به نظر علی داشتن لیف شخصی بسیار سوسولبازیست.
او همچنین استفاده از ضد آفتاب را برای مردان مصداق بارز اصرار به جلب مشتری در پارک دانشجو میداند.
او همچنین استفاده از ضد آفتاب را برای مردان مصداق بارز اصرار به جلب مشتری در پارک دانشجو میداند.
مرجان که از موهایم تعریف کرد، لبخند پهنی زدم و درست از همان لحظه احساس کردم سرم در حال شوره دادن است.
مرجان همکارم است. او هر صبح از من با لبخندی از ته استقبال میکند و از داشتن چنین جواهری در محل کارش به خود میبالد.
من اما صرفن خوشحالم که میتوانم آخر برج بعدی حقوق بگیرم.
من اما صرفن خوشحالم که میتوانم آخر برج بعدی حقوق بگیرم.
در بیآرتی و درست پیش روی من، فردی اطلس جهان را باز کرده است و گویا به دنبال پایتخت سومالی میگردد.
الحق که بعضی از مردم چه مقاومتی در برابر فناوری دارند. حتا با وجود این که با هر ترمز اتوبوس، ممکن است نقشه و کون خود را به باد دهند.
الحق که بعضی از مردم چه مقاومتی در برابر فناوری دارند. حتا با وجود این که با هر ترمز اتوبوس، ممکن است نقشه و کون خود را به باد دهند.
برای اولین بار در عمر کاری خود خواستم از توالت محل کار جهت اجابت مزاج استفاده کنم. سگک کمربندم گیر کرد به شیر دوش و تا نشستم، دوش با تمام توانش روی سرم باز شد.
حالا منم و سراپایی خیس، در حال خروج از مستراح.
حالا منم و سراپایی خیس، در حال خروج از مستراح.
دلم دوستی میخواهد که بتوانم از ماشین لباسشویییش استفاده کنم. در واقع کار دیگری با او نداشته باشم و صرفن در همین حد که بتوانم از ماشین لباسشویی استفاده کنم با او معاشرت داشته باشم.
اتفاقن امروز سه هزار کلمه ترجمه کرده بودم و لحظاتی پیش، برق رفت.
حالا که برق آمده، دوست ندارم پیسی را روشن کنم و ببینم چیزی سیو نشده. ترجیح میدهم سرم را به نان و پنیر گرم کنم.
حالا که برق آمده، دوست ندارم پیسی را روشن کنم و ببینم چیزی سیو نشده. ترجیح میدهم سرم را به نان و پنیر گرم کنم.
اصلن دوست ندارم حین استفاده از ماشین لباسشویی دوستم برق برود.
If you know what I mean...
If you know what I mean...
خوشبختانه ما به مغز هم دسترسی نداریم و تنها از طریق معاشرت میتوانیم بخشی از آن را با هم شریک شویم.
👍2
کار امروزم ترجمه و نوشتن در ارتباط با مبحثی از معماری مدرن بود.
مرجان بعد خواندن مطلبم لبش را گزید، چشمانش را ریز کرد و طوری که نمیخواست من بشنوم، گفت «خیلی خوبی تو!»
از تمام دخترانی که وقتشان را با بوسیدن گرفتهام عذر میخواهم. باید کلمه به خوردشان میدادم جای لب.
مرجان بعد خواندن مطلبم لبش را گزید، چشمانش را ریز کرد و طوری که نمیخواست من بشنوم، گفت «خیلی خوبی تو!»
از تمام دخترانی که وقتشان را با بوسیدن گرفتهام عذر میخواهم. باید کلمه به خوردشان میدادم جای لب.
👍5