چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
Balls To The Wall
Accept
Let's plug the bomb in everyone's ass.
یکی از ناشناس‌ها هم گفته بود «قبلن بامزه‌تر بودی :(»
بایوی چنل را ببینید و بی‌خود انتظار زیادی از من نداشته باشید.
در گودرم هم نوشته بودم:

آن‌قدر بی‌نمکم که هر وقت مادرم از دستش در می‌رود و غذا را شور می‌کند، من را می‌آورد پای قابلمه جهت تلطیف غذا.
قرار بر این بود که ناهار امروز کوکو سبزی باشد؛ اما گویا در اواسط قضیه، به این نتیجه می‌رسند که مایه‌ی کوکو خوب درنیامده؛ در نتیجه، مایه را با ماست چکیده و تخم مرغ اضافه مخلوط می‌کنند؛ اما باز هم به چیزی که می‌خواهند نمی‌رسند و یه این فکر می‌افتند که به آن کنسرو ماهی تن (من خیلی باکلاسم و از عبارت «تن ماهی» استفاده نمی‌کنم) اضافه می‌کنند.
خلاصه، ناهار هویج‌پلویی بود که در کنار آن سبزی کوکوی مخلوط با کنسرو ماهی تن (عطف به پرانتز قبل) وجود داشت.

وصیت‌نامه‌ام را زیر کیبورد گذاشته‌ام.
از زیبایی‌های محل کار
🕊3
چتمارس.
از نداشتن هندزفری رنج ببریم.
سفارش دادم. عجیب‌ترین خرید اینترنتی عمرم را انجام دادم. در حالت عادی که حاضر به پرداخت آن مبلغ نبودم. چِت کردم و سفارش دادم. در انتهای سفارش، نحوه‌ی ارسال را نخواندم. فقط دیدم یک گزینه رایگان است و همان را زدم. یک نفر هم نبود که بگوید «خب آدم عاقل! شاید در ازای ارسال، لازم شود یک دور بدهی!»
که خب، کاش دادن بود.
کلی ثبت‌نام کردم، آدرس دادم، کد پستی وارد کردم، شماره تلفن ثابت دادم و فلان و فلان؛ آخر سر زنگ زدند و گفتند که بیا از فلان آدرس تحویل بگیر!
بی‌آرتی‌ها چنان شلوغند که کاش سر زا مُرده بودم.
هفته‌یی یک‌بار خبر می‌آید که دست راست ابوبکر بغدادی، سرکرده‌ی داعش را به هلاکت رسانده‌اند.
هزارپا هم بود، تا الآن دست‌های راستش تمام شده بود.
Audio
تقریبن بی‌کلام.
Emmanuel
Chris Botti
بی‌کلام.
دیشب که از سینما برگشتم، انگار که کاپشنم را از ماشین لباسشویی درآورده باشم؛ چنان خیس بود. دستهایش را از هم باز کردم و انداختمش روی مبل؛ طوری که انگار مبل را به آغوش کشیده‌ست.
ده دقیقه‌ی دیگر باید سر کارم باشم و حس می‌کنم بی‌اختیارتر از کاپشنم، به کاناپه چسبیده‌ام.
رییس لاغرمان هر روز پس از رسیدن به محل کار، یک پاپ‌ْفارسی سخیف از خواننده‌یی به نام محسن ابراهیم‌زاده را با صدای بلند گوش می‌کند. یکی از دلایلم برای همیشه دیر رفتن سر کار، همین فاجعه‌ست. آدم دوست دارد انگشتش را بکند تووی میز. چرا میز؟ چون میز. چون انتخاب گزینه‌های دیگر، مستلزم پرداخت هزینه‌ست.
ترجیح می‌دادم به جای رفتن سر کار، در شنبه‌یی چنین ابری و گلومی، بابت غذا دادن به جوجه کورکودیل‌هایم حقوق بگیرم.
چیست این زندگی؟! تا وقتی می‌نوشتم، همه چیز قابل تحمل بود. حالا باید بنشینیم پشت سیستم و به عنوان یک استراتژیست، قیمت خرطوم در خارطوم، مقایسه‌ی قیمت زبان مورچه‌خوار در شترخوار و رشتخوار و تغییرات قیمت کس موش در شوش را وارد سیستم کنم.