چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
سلام رفقا
این شب پاییزی یکی از مهم‌ترین شب‌های زندگی من است. نه که بخواهم نوبل ادبیات بگیرم یا به ماه بروم؛ بلکه قرار است زنده بمانم و چیزهای جدیدی را تجربه کنم. زیبا نیست؟ مهم نیست؟
همان‌طور که پیش ازین گفته بودم، علی در شُرُف ازدواج است؛ ازدواج هم یک سنت حسنه‌ی الهی است که در بخشی از آن، خانواده‌ی پسر به دیدار خانواده‌ی دختر می‌روند و مراسم خواستگاری را برگزار می‌کنند. حضور خانواده‌ی علی در تهران، از لحاظ فیزیکی نیازمند مقداری فضا بود و به این ترتیب، پایان دوران همخانگی من و علی فرا رسید.
پیش ازینکه به تهران بیایم، علی برادری را در حقم تمام کرد و اجازه داد پیش او باشم. فکر می‌کردیم همه چیز خوب پیش خواهد رفت و مزاحمت من برای او، در مدت کوتاهی به پایان می‌رسد؛ اما اوضاع خوب پیش نرفت و وامم جور نشد و من سه ماه تمام پیش او ماندم.
حالا، همه چیز روی هواست. دیشب خانه‌ی مرجان بودم‌ و امشب هم در شرکت می‌خوابم.
سراغ پانسیون هم رفتم. یکی جا نداشت و یکی هم از شدت کثافت، قابل تحمل نبود.
وسایلم در راه‌پله‌ی خانه‌ی علی‌؛ فکرم رشت و تنم در کمدی در دفتر شرکت مانده‌ست. این یعنی، همه چیز خوب است.
متاسفانه تمام تلاشم برای بی‌خانمانی کافی نبود. من هیچ‌وقت خطر «واقعن بی‌خانمان بودن» را حس نکردم. مثل روزه‌یی که می‌گیری و می‌دانی با اذان مغرب، سیر خواهی بود، بی‌خانمانیِ من هم ساختگی و فِیک است. لذت نبردم. باید واقعن بترسم. باید چیزی بیشتر از این را تجربه کنم. با احتمال بسیار بالایی، ده روز دیگر با همخانه‌ی سابق همکار فاکرمنم همخانه خواهم شد.البته این اتفاقی‌ست که در ذهنم می‌افتد. حقیقت همیشه طعم‌های مختلفش را به من چشانده‌ست و این قضیه من را قطعن از هر قطعیتی دور کرده‌ست.
🍀
چه بسیارند موودهایی که موسیقی‌یی مناسب آن‌ها نیافته‌ییم.
چه بسیارند موسیقی‌هایی که موود مناسبشان را تجربه نکردیم و هیچ‌وقت به عمق لذتشان دست نیازیدیم.
چه بسیارند زیدهایی که جمله‌یی مناسب برای زدن مخشان در لحظات طلایی نیافتیم.
چه اندکند فحش‌هایی که درخور عمه‌ی رییسمان باشند.
چه بسیارند نودهایی که برای ما ارسال نمی‌شوند.