چتمارس.
8.41K subscribers
3.38K photos
93 videos
43 files
389 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
چتمارس.
نظرت در مورد لیریک‌هاشون چی؟ و اینجوری نیست که مشکل سرقت ادبی، مشکل ج.ا طوری یا همچین چیزایی داشته باشن نه؟:) *دایره امن خود را چک میکند*
بنده در جریان مشکلات اخلاقی احتمالی این عزیزان نیستم.
چند تا ملودی سرقتی دارند که در ایران چون کپی‌رایت نداریم، حلال است.
مشکلم تنها با صدای این بندهاست و به نظرم بهتر است جای موسیقی، در زمینه‌ی تآتر موزیکالی که خیلی هم موزیکش زیاد نیست فعالیت کنند.
مثلن تآتر همیلتون را ببینید. تمامش رپ است و حتا رپرها صدای شش‌دانگی ندارند؛ اما کار به‌خوبی درآمده.
Forwarded from Hidden Chat
در حال حاضر روتین مراقبت از موهات چیه؟
چتمارس.
در حال حاضر روتین مراقبت از موهات چیه؟
برنامه‌ی این ماه، چون حقوقم را نمی‌دهند:
*کاربر وارد یک چنل می‌شود*
*کاربر مشاهده می‌کند صاحب چنل به بند محبوبش گفته «بدصدا»*
*کاربر خارج می‌شود*
*صدای خواننده‌ همچنان فالش می‌ماند*
*زمین هم به چرخش خود ادامه می‌دهد*
*بعد از دیدن اقبال بند بدصدای قبلی، بند بدصدای دیگری به زمین در حال چرخش اضافه می‌شود*
برگردیم سر موضوع اصلی💅
Forwarded from Hidden Chat
Thoughts
Adrián Berenguer
نئوکلاسیک.
انسانی که پس از ورزش٬ سرد نمی‌کند، به درد عضلانی می‌گوید: تقدیر.
اگر انسان ضعیف‌تری بودم، بعد از اتفاقات دیروز، برای مدتی خودم را رها می‌کردم به همان روال قبل. اجازه می‌دادم سیاهی افسردگی چیرگی‌یش را به رخم بکشد و هرچه رشته بودم، پنبه شود. بیشتر از هر چیزی، گرسنگی عصبی داشت فشارم می‌داد. دلم سه بشقاب برنج می‌خواست و یک کیلو ماست.

من اما لخت شدم.
رفتم جلوی آینه.
به خودم گفتم:
«هرچند خیلی هم تحفه نیستی، ولی برای همین هم چند ماه زحمت کشیده‌یی. جمع کن خودت را. تا حالا از پس تمامش برآمده‌یی، پس محکومی به بعدش هم برسی تا از خودت موجودی زیبا بسازی»

و رفتم سراغ قفسه‌ی محبوبم. یک قرص کافئین و یک قرص جینسینگ خوردم تا انرژی‌یم را ببرند بالا و بتوانم ورزش کنم. به اتاقی رفتم. زیراندازم را پهن کردم و نشستم رویش و یک دل سیر گریه کردم.
بعد هم کنارش خوابم برد.
امیدوارم به قدر کافی کالری سوزانده باشم.
امروز اما سنجیده‌تر بودم.
متوجه شدم برای یک هفته‌ی دیگر می‌توانم رژیمم را حفظ کنم. تا آن موقع هم احتمالن یا کلاس‌هایم را شروع می‌کنم، یا امدادی غیبی از آسمان خواهد رسید. در دنیای آدم‌بزرگ‌ها، به این مددها می‌گویند «دوست» و در زندگی من، دوست دقیقن نقطه‌ی مقابل «بابا»ست.
یعنی هرقدر پدرم به زندگی‌یم گند زده، دوستانم همیشه به نحوی سعی داشته‌اند بهترش کنند. چه با یک وعده غذا، چه با معرفی کردنم به فلان شرکت.
عشقی که من به جهان می‌دهم، از همین دست‌ها و‌ دوست‌ها به من برمی‌گردد.
پس خیلی آرام چند جا رزومه فرستادم. پنج تا گمانم. یکی نوبت مصاحبه داد. به همین زودی.
Forwarded from Hidden Chat
سلام
تا چه حد موافقی که اینایی که از امثال دورچی و تاک‌تون ایراد می‌گیرن
درک ناقصی از هنر دارن؟
دورچی قراره دورچی باشه و توو جایگاه دورچیه
قرار نبود پینک فلوید یا هر چیزی که خود اون شخص منتقد به عنوان موسیقی فاخر مثال می‌زنه باشه
مثالش هم اینه که
اگه واقعا محتوا می‌خوای چرا توو اینستایی
برو کتاب بخون
سلام.
به عقیده‌ی من، بهتر است شما ابتدا نحوه‌ی طرح سوال را یاد بگیرید و خودتان را دیکتاتورزدایی کنید.
مثلن، برای شروع، جای این شروع جانب‌دارانه و مطمئن، بپرسیم: آیا به کل موافقتی وجود دارد یا نه؟

بعد هم من به شما این‌طور جواب می‌دهم:
در سوالتان جای «هنر» بنویسید «سرگرمی» و دوباره بخوانیدش. شاید موافقتی به وجود آمد.

و در نهایت، آدم اگر دنبال محتوای فاخر باشد، در اینستاگرام هم پیدایش می‌کند. مثلن بنده شروع برنامه‌ی ورزشی و رژیم غذایی‌یم را با خرده‌دانش موجود در اکسپلور اینستاگرامم کسب کردم و بعد برای فکت‌چک، رفتم سراغ گوگل و سایت‌های به‌روز خارجی.
در نهایت‌تر اما، جواب ما را پروست داده است:
پروست.
روز عکاس را خدمت هر کسی که گوشی‌یش دوربین دارد، تبریک عرض می‌نمایم.
امیدوارم از امکاناتی که دارید در راه بهترین سبک عکاسی (یعنی نودگرافی) استفاده کنید.
چقدر حوصله ندارم مثل قبل توضیح بدهم که «نه بابا. من عکاس نیستم. عکاس اونیه که...».

اصلن خیلی هم عکاسم.
ولی
فقط چون عکس می‌گیرم، عکاس نیستم؛
همان‌طور که فقط چون می‌پرم، پرنده نیستم.
هوش‌های مصنوعی مورد نیاز در طراحی، تامین محتوا و چند مورد دیگر برای هر سایت.
تقریبن توو هر شبانه‌روز یک‌بار تا مرز «وقتشه با همه قطع رابطه کنم» پیش می‌رم و برمی‌گردم به «یه کم دیگه به خودت فرصت بده».

(احتمالن چون برای ارتباط برقرار کردن با آدمای جدید خجالتی‌یم)
Forwarded from Hidden Chat
هیچ حس بدی صورت نگرفته و شاید اگه جای تو بودم بهت حق میدادم ، نه نمی‌دونم شایدم نمیدادم
بالاتر ، نمی‌دونم چقدر بالاتر ولی یه پستی گذاشتی راجب خوب شدن حال ایران بیرون کردن مهاجرین از ایران ، ایران جایی که خودم و ازش میدونستم ، لاقل عضوی از جامعه به عنوان کسی که توی ایران به دنیا اومده ...
واقعا دلم میخواست توی کشوری که به دنیا اومدم به عنوان یه آدم عادی زندگی کنم ، به عنوان یه دختری که راحت که نه اما مثل بقیه شهروندا زندگی کنم ولی می‌دونی داستان چیه ؟ من تو این کشور با این نظام همه چیزم نابود میشه ( این مرحله برای همه هست ) ، هر روز ملیتم زیر سوال می‌ره ، هر روز رندوم از یه کسایی فحش می‌شنوم ، و من تو کشوری به دنیا اومدم که حتی نمیتونم به اسونی مدرسه برم.
خواستم بگم منم مثل شماها شهروندای ایرانی خواستار آزادی کشورم ، خواستم بگم منم مثل بقیه سر هر یک شهیدی که واسه انقلاب آزادی شکل گرفت گریه کردم خواستم بگم که منم رفتم تو خیابون شعار دادم و خیلی چیزای دیگه ...
اما من یک شهروند ایرانی نیستم اره؟ درسته ، امیدوارم روزی که خیلی دور نیست آزادی ایران و ببینم و برای همیشه ازش خداحافظی کنم.
امیدوارم اون روز برسه که همه مردم ایران در کمال احترام به همه چی در کنار هم دیگه زندگی راحت و زیبایی داشته باشن و از جمله تو که قلمت زیباست خودت هم زیبایی 🤍
Love U 2 Death
The Darts (U.S.)
روتین پوست و مو،
بعد هم قرص خواب.
همیشه با ریاضیات مشکل داشتم.