چتمارس.
8.41K subscribers
3.38K photos
93 videos
43 files
389 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
My Heart Will Go On
Celine Dion
چند روز پیش بود که نشسته بودم کنار دوستی و می‌گفتم: نگرانم که بعضی از لذتا درک نشه؛ مثلن نسل جدید ممکنه هرگز عظمت حنجره‌ی سلین رو درک نکنه.
خندید.
چتمارس.
Celine Dion – My Heart Will Go On
سال هشتاد و چند است. نمی‌دانم چند ساله‌ام. کلی زور زده‌ام که بابا را راضی کنم که دستگاهی با قابلیت پخش DVD بخرد تا بتوانم با خرید یک دی‌وی‌دی، بیست تا فیلم داشته باشم. خریده؛ اما کرک نشده و تنها دی‌وی‌دی اوریجینال پخش می‌کند؛ چیزی که گیر نمی‌آید.‌ اصرار من به برند ال‌جی جواب نداده و دستگاهمان آیواست؛ با یک لوگوی جدید. رسمن چیزی به گوشش خورده بود و رفتیم بازار. دنبال شارپ می‌گشت و وقتی فروشنده‌ها مسخره‌اش می‌کردند، می‌گفت: شما خبر ندارین. هست.

اوایل بلوغم است. دارم به سختی سی‌دی سوپر گیر می‌آورم و آدم‌های لخت زیادی را می‌بینم. خیلی به بخش بکن‌بکن ماجرا علاقه ندارم؛ برایم تهوع‌آور است؛ اما دیدن بدن‌ها و تفاوت‌هایشان برایم جالب است. و البته سلبریتی‌ها همیشه حشری‌یم می‌کنند. کیر سیاه‌پوست‌ها واقعن بزرگ به نظر می‌رسد. ناله‌های دخترهای نژاد قفقازی را به بقیه ترجیح می‌دهم. اما موقرمزها بیشتر از همه اذیتم می‌کنند و خوشم می‌آید.

چندمِ راهنمایی‌یم. دوستی دانشجو دارم که برایم متاع جور می‌کند. سلیقه‌ام‌دستش آمده. هر وقت چیز خوبی گیرش می‌آید، خبرم می‌کند. اسمش بهروز است.

زنگ می‌زند خانه. می‌گوید زیر ایرانیت سقف انباری یک بسته برایم گذاشته که باید حسابی مراقبش باشم. ذوق می‌کنم. درونم اسبی شیهه می‌کشد. مترصد فرصتی هستم که خانه خالی شود و بروم سراغ بسته. خالی می‌شود. می‌روم سراغش. باران آمده و روی بسته‌ی پلاستیکی چند قطره آب ریخته. نفس‌نفس می‌زنم و با بسته برمی‌گردم توو.
این بار داستان کمی فرق کرده. خبری از سوپر نیست. بسته پر است از فیلم‌های صحنه‌دار. دو تا را به خاطر دارم:
Titanic
Original Sin
با خودم فکر می‌کنم: تایتانیک دهن‌پرکن‌تر است. احتمالن چون صحنه‌های بیشتری دارد. سی‌دی را می‌گذارم داخل دستگاه پخش. فیلم شروع می‌شود. بدون این‌که هنوز چیزی اتفاق افتاده باشد، دستم را می‌برم تووی شلوارم و شروع می‌کنم به مالیدن. فیلم جلو می‌رود. دستم بی‌حرکت مدت‌هاست داخل شلوارم مانده. دارم گریه می‌کنم و جک دارد غرق می‌شود.

فیلم تمام می‌شود. با چشم‌های خیس، با شهوتی که مرده، با تف،
می‌زنم.
عجیب است که این‌جا بارها مراتب نفرتم از «او و دوستانش» را ابراز کرده‌ام، اما کاری به کار سجاد افشاریان نداشته‌ام.
شاید بگویید این‌ها که به هم ربطی ندارند.
اما اشتباهتان همین‌جاست. کسی که قرار است از یک تایپ هنری خاص متنفر باشد، ارتباطشان را پیدا می‌کند.
دارند تووی ناشناس می‌پرسند «چرا باید از سجاد افشاریان متنفر باشیم؟»
پاسخ به این سوال به دو بخش تقسیم می‌شود که بسته به جواب شما به این سوال است:

تا هفته‌ی پیش؟
یا بعد از آن؟

تا هفته‌ی پیش، چون زیادی لوس بود. همین.
از هفته‌ی پیش اما، چون مشخص شد شاهکار آقا یعنی «بک تو بلک» دزدی‌ست و نسخه‌ی اصلی را آقای کیومرث مرزبان عزیز و همسرش نوشته‌اند. با این حال، جای درج نام آن‌ها به عنوان صاحبان اثر، نامشان در حد «مشاور نویسنده» با فونت ریز تقلیل داده شده و آقای افشاریان هم مرحمت کرده و یک سکه به‌عنوان حق‌السکوت گذاشته‌اند پیش روی این دو.
حالا این‌که چرا تا به حال صدای این عزیزان به گوش ما نرسیده، خیلی عجیب نیست. قدرت تبلیغاتی افشاریان واقعن زیاد است. طرفدارانش هم زیادند. تقریبن پای هر کاری که در تهران می‌رود اجرا و از شانس بالایی برای دیده شدن برخوردار است، اسم افشاریان ثبت شده. اما مرزبان را چند نفر می‌شناسند؟
یک دانشجوی کارگردانی دیگر هم بلاکم کرد.
ای بابا. انگار از همین حالا مشخص است که در نسل بعدی هنر نمایشی ایران بایکوت خواهم بود؛ بدون این‌که حتا تلاش کرده باشم واردش بشوم.
Forwarded from Hidden Chat
در پاسخ این پیام نوشت:

از بمرانی هم متنفر باشیم؟
Forwarded from مملکته
گروه بمرانی، که سرپرستشون بهزاد عمرانی بعد از دریافت جایزه جشنواره موسیقی فجر به حسین رونقی گفت از زیر پتو توییت می‌زنی، بهمن سال ۹۸ توی رویداد #ابرآروان اجرا داشته.
سه ماه بعد از #آبان۹۸

totallyviolet7
🔺https://t.me/mamlekate/65615
شما خیلی دل‌های ساده‌یی دارید که ازین‌ها طرفداری می‌کنید.
با اجازه، می‌خواهم «ورزش حرفه‌ای» را هم اضافه کنم به این جمله راجع به هنر.
دنیای سرگرمی، مال کشورهای توسعه‌یافته است. برای ما بدبخت‌های بی‌چاره، سرگرمی مترادف است با پر شدن وقتی که باید صرف تعلیم دادن و آماده کردن خودمان شود.
شعر و تآتر و موسیقی و سینما و هر هنری، حواس ما را درگیر می‌کنند تا واقعیت را از یاد ببریم. باربی و اوپنهایمر مال ما نیست. باید این مسئله را بپذیریم. کار ما در اصل باید مطالعه‌ی جامعه و دریافتن دلایل عقب‌ماندگی آن باشد.
می‌دانیم که جوابش در یک کلمه می‌شود «آخوند»؛ اما جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، تاریخ و سیاست به ما می‌فهمانند که داستان چیزی بیشتر از تنها یک کلمه است. آخوندیسم در ایران طرفدار دارد. باید ریشه‌های این جانب‌داری تاریخی و روش‌های مبارزه با آن بررسی شود. بعد ما چه می‌کنیم؟ خودم را عرض می‌کنم: تا به حال دو مرتبه رفته‌ام کنسرت و چهار مرتبه تآتر. دوستی هم دارم که قرض کرده که برود کنسرت سوئن در ترکیه.
اصلن منطقی نیست.
اما هیچ‌ چیزی قدر «فوتبال حرفه‌ای» در ایران جوک نیست. لیگ برتر ایران چمن ندارد. ورزشگاه ندارد. صندلی تماشاچی‌ها شبیه صندلی افرادی‌ست که در صف میدان تیرند و قرار است به میله‌ها بسته شوند.
از سوی دیگر، دستمزدهای بازیکنان فوتبال در قیاس با متوسط جامعه واقعن بالاست. کیفیتشان؟
اجازه بدهید همین عکس را بررسی کنیم.
قرارداد هری کین با بایرن مونیخ حدود صد میلیون دلار بود.
آقای پورعلی‌گنجی آن را استوری کرده‌اند و با اشاره به مبلغ قرارداد و سر زدن روی سر هری کین، به نوعی گفته‌اند که لیاقتش بیشتر از سی یا چهل میلیاردی‌ست که سالانه می‌گیرد.
و مثلن به همین نکته اشاره نکرده‌اند که در این بازی، تیم موسوم به ملی شش گل از انگلیس خورد.
و این‌ها همه جلوی داستان است. پشت پرده، درآمدی‌ست که دنیای سرگرمی در کشورهای توسعه‌یافته ایجاد می‌کند. حق پخش تلویزیونی لیگ برتر انگلستان احتمالن با بودجه‌ی یک سال ایران رقابت تنگاتنگی داشته باشد. بعد، بازیکنی که نهایت درآمدزایی‌اش برای مملکت حدود چند هزار دلار است، چند میلیون دلار از بیت‌المال را طلب می‌کند.
به نظر من حقوق فوتبالیست‌های ملی‌پوش باید بشود نهایتن پانصد میلیون. بقیه هم کمتر.
چتمارس.
ثبت احوال شخصی: ۱- به لطف داروها، بعد سال‌ها خواب دیدم و وقتی بیدار شدم، بخش‌هایی از خوابم خاطرم بود. در انتهای خواب، وقتی دستگیر شده بودم، مدام به کناری‌یم که دست‌هایش باز بود می‌گفتم چیزها را یادداشت کند که وقتی بیدار شدم، داستانشان را بنویسم. او خندید…
راجع به مورد ۷: دوباره شیر را حذف کردم.

وقتی چیزی مثل شیر برایم لذت‌بخش است، قطعن باید یک جای کارش بلنگد.
جدا از مشکلات گوارشی بامزه‌ی شیر، تحقیقات نشان داده‌اند که لبنیات باعث کاهش سطح ترشح هورمون تستوسترون می‌شوند؛ به این معنا که عضله‌سازی را سخت و کُند می‌کنند. و این دقیقن چیزی‌ست که نمی‌خواهم.
به همین خاطر، از امروز پروژه‌ی تولید شیرهای غیرلبنی را در دستور کار قرار داده‌ام و برای شروع رفتم سراغ شیر جوی دوسر. اصلن مثل شیر واقعی خوشمزه نیست؛ اما ترکیبش با دارچین، زنجبیل، کراتین و کمی عسل تبدیل شده به معجون پیش از ورزشم؛ به علاوه‌ی چند قرص (امگا ۳، زینک، کافئین، ال کارنیتین، ال آرژنین و HMB)
برای بعد ورزش هم از همین شیر غیر لبنی، ال گلوتامین، پروتئین وی، کازئین و میوه (سیب یا موز) استفاده می‌کنم؛ به علاوه‌ی چند قرص. (کلاژن پپتاید، منیزیم، BCAA، گاهی هم کلسیم)
باید بدنم را به زندانی زیبا برای روحم بدل کنم.
- خانوم ببخشید، من دیدم که توو اون تست نوشته بودید که حیوان درونتون دلفینه. می‌تونم یه عکس از اندام تنفسی‌تون داشته باشم؟ 👈👉

#Zoology_rizz
چتمارس.
کامنت پگاه، همسر کیومرث، پای پست کیومرث.
چقدر ناراحت‌کننده‌ست که نویسنده‌های مملکت نمی‌تونن وحدت لحن رو حفظ کنن💔
چتمارس.
بعد از کنار نیومدن با هوموفوب بودن دوستای سلطنت‌طلبم، چند روز پیش یکی‌شون اعلام کرد که از دیدن پستای مربوط به حمایت و واگذاری سگ و گربه خسته‌ست و از مردم خواسته بود جای «این کارای بیهوده» به فقرا کمک کنن؛ چون مهم‌ترن. این الگوی فکری قابل تعمیم یه سطلنت‌طلبه:…
این وسط، این دوست سلطنت‌طلبم طرفدار افشاریانه و می‌گه «کیومرث اگه عرضه داشت، خودش اجراش می‌کرد. حالا که به جایی رسیده، یادش اومده قصه‌ی پردرد حبس کشیدنش با زنش پرفروش شده؟»
Forwarded from اراجیف. (آزاد)
ملال پاریس.
Tonight I Feel Like Kafka
Jealous of the Birds
انتخاب یک مورد سختم بود.