Psychopomp
The Tea Party
تلگرام تا وقتی این امکان رو نده که برای کپشن یه موزیک از عکس استفاده کنیم، نابالغه.
۱- یک مکانیزم دفاعی انسانی در طبیعت، ایجاد سروصداست. منظورم اینجا دادوهوار کردن نیست؛ بلکه دقیقن ابراز وجودی خفیف با سوت زدن ملودیک یا همراه داشتن یک زنگوله است.
حیوانات وحشی در مواجهه با انسانی که احساس کنند سعی داشته به شکل مخفیانه وارد قلمروی آنها شود، حساسیت بیشتری به خرج میدهند و با احتمال بالایی به آنها حمله میکنند. با این حال، اگر صدایشان را از قبل شنیده باشند، با شانس بالاتری به آنها به چشم رهگذر نگاه کرده و اجازه میدهند به مسیرشان ادامه دهند؛ مگر این که گرسنه باشند یا به دلیلی دیگر تهدید را حس کنند.
۲- نمیدانم دقیقن چهطور، اما در سفر روحانی آخرم، وردی مدام تکرار میشد:
«هنر من باید خرس را دوور نگه دارد»
و هنوز معنای دقیقی برایش پیدا نکردهام؛ اما حدسهایی دارم. مثلن، من نباید دنبال چیزی در آن باشم، جز راهی برای گذار سلامت از زندگی.
یا اینکه هنر برای من باید تنها راهی برای ابراز وجود باشد؛ نه جایی برای رقابت و حتا پیشرفت.
۳- حالا میدانم که هنر من باید خرس را دوور نگه دارد؛ زیرا این کلماتِ ناخودآگاه منند؛ اما سوال اصلی از من است که اصلن هنر من چیست؟!
با تعریفی که من از هنر دارم، تا رسیدن به هنر فاصلهی زیادی ندارم؛ اما سالهاست که همین فاصلهی کم باقی مانده و وصالی شکل نمیگیرد. من نه دقیقن نویسندهام، نه عکاس. دلم میخواهد نقاش باشم و بدانم چهطور فیلم بسازم. گوش بدی هم ندارم و تا حدی موسیقی را درک میکنم. اما در نهایت، من هیچ هنری ندارم که با آن خرس را دوور نگه دارم، الا آدمها.
نمیدانم چهطور باید «آدمها» را جزو هفت هنر اصلی دستهبندی کرد، اما بنا به تعریفی که از هنر دارم، تنها چیزی که در آن خوبم، آدمهاست. درین باره به خودم اعتماد دارم. اقدام میکنم. پویا و زندهام. درست عکسِ عکاسی و نقاشی و هر چیز دیگری که سالهاست در سطحی ثابت از آنها ماندهام.
۴- من با آدمها خرس را دوور نگه میدارم.
حیوانات وحشی در مواجهه با انسانی که احساس کنند سعی داشته به شکل مخفیانه وارد قلمروی آنها شود، حساسیت بیشتری به خرج میدهند و با احتمال بالایی به آنها حمله میکنند. با این حال، اگر صدایشان را از قبل شنیده باشند، با شانس بالاتری به آنها به چشم رهگذر نگاه کرده و اجازه میدهند به مسیرشان ادامه دهند؛ مگر این که گرسنه باشند یا به دلیلی دیگر تهدید را حس کنند.
۲- نمیدانم دقیقن چهطور، اما در سفر روحانی آخرم، وردی مدام تکرار میشد:
«هنر من باید خرس را دوور نگه دارد»
و هنوز معنای دقیقی برایش پیدا نکردهام؛ اما حدسهایی دارم. مثلن، من نباید دنبال چیزی در آن باشم، جز راهی برای گذار سلامت از زندگی.
یا اینکه هنر برای من باید تنها راهی برای ابراز وجود باشد؛ نه جایی برای رقابت و حتا پیشرفت.
۳- حالا میدانم که هنر من باید خرس را دوور نگه دارد؛ زیرا این کلماتِ ناخودآگاه منند؛ اما سوال اصلی از من است که اصلن هنر من چیست؟!
با تعریفی که من از هنر دارم، تا رسیدن به هنر فاصلهی زیادی ندارم؛ اما سالهاست که همین فاصلهی کم باقی مانده و وصالی شکل نمیگیرد. من نه دقیقن نویسندهام، نه عکاس. دلم میخواهد نقاش باشم و بدانم چهطور فیلم بسازم. گوش بدی هم ندارم و تا حدی موسیقی را درک میکنم. اما در نهایت، من هیچ هنری ندارم که با آن خرس را دوور نگه دارم، الا آدمها.
نمیدانم چهطور باید «آدمها» را جزو هفت هنر اصلی دستهبندی کرد، اما بنا به تعریفی که از هنر دارم، تنها چیزی که در آن خوبم، آدمهاست. درین باره به خودم اعتماد دارم. اقدام میکنم. پویا و زندهام. درست عکسِ عکاسی و نقاشی و هر چیز دیگری که سالهاست در سطحی ثابت از آنها ماندهام.
۴- من با آدمها خرس را دوور نگه میدارم.
چتمارس.
بخشهای زیادی ازین نوشته دیگر اعتبار ندارد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من روی قبر خیام شراب ریختم و او شراب را از دهانش بازریخت روی قبر.
تف کرد روی قبر و بعد هم از گوشههای آرامگاه رفت بالا.
تف کرد روی قبر و بعد هم از گوشههای آرامگاه رفت بالا.
The Last Eden
Everdawn
آقای سلطانی،
واقعن ناراحتکنندهست که چنلت آپدیت نمیشه.
واقعن ناراحتکنندهست که چنلت آپدیت نمیشه.
Forwarded from چتمارس. (میم. .په)
آن شب که در را باز کردی و پریدی روی میز، تمام دستهایم را گرفتم روی صورتم که نپاشی روم.
پا کوبیدی و پریدی که از چراغ آویزان شوی؛ البته که خیال من این بود. از چراغ گذشتی و سقف را لیسیدی. با دهانی پر از گچ خندیدی و دندانهات دانهدانه افتادند. پستانت را از یقهی تنگ درآوردی و من که صورتم را گرفته بودم تا خیس نشوم، از لای انگشتهام دیدم که شیر میریزی روی زمین وُ، زمان را سفید میکنی.
چنان چرخیدی که واماندههای هوا در اطرافت فشرده و مرئی شدند و انحنایی ملموس از چیزی ناملموس از تو باقی ماند. خودت کجا بودی؟ متّهیی در فضا که از لای انگشتهام گذشت و در مردمک چشمم فرو رفت.
آنجا چه دیدی؟
عدهیی مست و عدهیی آوازخوان که سر میگذاشتند روی گیوتین. خیاطها سوزن در گلوی خود فرو میبردند و رقاصها خود را به سقف و دیوار و کف میکوبیدند. مردمی را دیدی که من نمیبینم، تنها زندگیشان میکنم.
آدمها را در رگهایم به اندامها هدایت میکنم و سوختههای تریاک را در بازدمم میدهم بیرون. شبها روح ساخته از الکلم نگهبان جهان است و روزها تنها یکی از دیگرانم که کسی با نفسش میدهد بیرون.
پا کوبیدی و پریدی که از چراغ آویزان شوی؛ البته که خیال من این بود. از چراغ گذشتی و سقف را لیسیدی. با دهانی پر از گچ خندیدی و دندانهات دانهدانه افتادند. پستانت را از یقهی تنگ درآوردی و من که صورتم را گرفته بودم تا خیس نشوم، از لای انگشتهام دیدم که شیر میریزی روی زمین وُ، زمان را سفید میکنی.
چنان چرخیدی که واماندههای هوا در اطرافت فشرده و مرئی شدند و انحنایی ملموس از چیزی ناملموس از تو باقی ماند. خودت کجا بودی؟ متّهیی در فضا که از لای انگشتهام گذشت و در مردمک چشمم فرو رفت.
آنجا چه دیدی؟
عدهیی مست و عدهیی آوازخوان که سر میگذاشتند روی گیوتین. خیاطها سوزن در گلوی خود فرو میبردند و رقاصها خود را به سقف و دیوار و کف میکوبیدند. مردمی را دیدی که من نمیبینم، تنها زندگیشان میکنم.
آدمها را در رگهایم به اندامها هدایت میکنم و سوختههای تریاک را در بازدمم میدهم بیرون. شبها روح ساخته از الکلم نگهبان جهان است و روزها تنها یکی از دیگرانم که کسی با نفسش میدهد بیرون.
گلها بهتنهایی نمیتوانند منبعی کافی برای سدیم مورد نیاز پروانهها باشند. به همین دلیل، این حشرات برای تامین سدیم، گاهی به لاشهخواری، ادرارنوشی و خونآشامی روی میآورند.
در حقیقت، اگر پروانهیی روی شما نشست، نباید خیال کنید از شما خوشش آمده یا شما را شبیه یک گل دیده؛ بلکه دلیل آن را این قضیه بدانید که شوری عرق شما پروانه را به خود جذب کرده است.
در حقیقت، اگر پروانهیی روی شما نشست، نباید خیال کنید از شما خوشش آمده یا شما را شبیه یک گل دیده؛ بلکه دلیل آن را این قضیه بدانید که شوری عرق شما پروانه را به خود جذب کرده است.
در ردهی دوم احمقانهترین کارهایی که انجام میدهم، استفاده از کرم دور چشم قرار دارد؛ زیرا اصلن شبها نمیتوانم بخوابم که کرم دور چشم جلوی سیاهی زیر چشمم را بگیرد. وقتی نمیتوانی بخوابی، این کرم و آبرسان و روبالشی ساتن و هر کوفت دیگری که روی پوست و مویت اعمال کنی، لطیفه است.
و اما ردهی اول؟
عدم اقدام به قتل پدرم.
و اما ردهی اول؟
عدم اقدام به قتل پدرم.
دلم برای زمان اعتیاد پدرم تنگ شده.
آن وقتها من مجبور نبودم خرج خانه را بدهم و تازه! سطل دوکیلویی ماست دوازده تومان بود.
حالا که ترک کرده، تمام فکر و ذکرش کلاسهای معتادان گمنام است. کاری به تمام شدن مهلت اجارهی خانه ندارد. وسط هر بحث منطقی هم میگوید «مُرُم خانهی مامانُم» و آخرش هم نمیرود. صبح تا شب در اینستاگرام با صدای بلند کلیپ کسشر میبیند و روزهایی که فرهیختهتر میشود، همین کار را در فیسبوک و یوتوب ادامه میدهد.
بهانهاش هم این است که درگیر کارهای دادگاههایش است.
دروغ نباشد، بعضی روزها نان را میخرد. زنگ میزند و گزارش میدهد که در صف نان است. به این معنا که باید برایش پول نان را بزنم. من که بابت رژیمم نان جو میخورم، حتا از نانهای او هم بهره نمیبرم که دلخوشم کند.
یادم است جوان که بودم، شروع اکثر سرکوفتهایش به من همین بود. مثلن نان بیات گیرم میآمد و میگفت: «تو وظیفهت فقط اینه که نون بخری و همون یه کارم درست انجام نمیدی».
حالا استرس بیخانگی روانم را پاره کرده. هفتهیی حدود بیست ساعت میخوابم که از پنجاه و شش ساعتی که باید باشد، خیلی کمتر است. او اما فقط دعوا دارد که چرا برای نماز صبح بیدارش نکردهام.
به تخمم عزیزم. نماز تو مسئلهییست بین تو و خدای کسخل تو.
آن وقتها من مجبور نبودم خرج خانه را بدهم و تازه! سطل دوکیلویی ماست دوازده تومان بود.
حالا که ترک کرده، تمام فکر و ذکرش کلاسهای معتادان گمنام است. کاری به تمام شدن مهلت اجارهی خانه ندارد. وسط هر بحث منطقی هم میگوید «مُرُم خانهی مامانُم» و آخرش هم نمیرود. صبح تا شب در اینستاگرام با صدای بلند کلیپ کسشر میبیند و روزهایی که فرهیختهتر میشود، همین کار را در فیسبوک و یوتوب ادامه میدهد.
بهانهاش هم این است که درگیر کارهای دادگاههایش است.
دروغ نباشد، بعضی روزها نان را میخرد. زنگ میزند و گزارش میدهد که در صف نان است. به این معنا که باید برایش پول نان را بزنم. من که بابت رژیمم نان جو میخورم، حتا از نانهای او هم بهره نمیبرم که دلخوشم کند.
یادم است جوان که بودم، شروع اکثر سرکوفتهایش به من همین بود. مثلن نان بیات گیرم میآمد و میگفت: «تو وظیفهت فقط اینه که نون بخری و همون یه کارم درست انجام نمیدی».
حالا استرس بیخانگی روانم را پاره کرده. هفتهیی حدود بیست ساعت میخوابم که از پنجاه و شش ساعتی که باید باشد، خیلی کمتر است. او اما فقط دعوا دارد که چرا برای نماز صبح بیدارش نکردهام.
به تخمم عزیزم. نماز تو مسئلهییست بین تو و خدای کسخل تو.
Forwarded from Hidden Chat
سلام
خوبی؟
من میخوام برای اولین بار سکس کنم
نمیدونم چطوریە
میشە بهم یاد بدی؟
خوبی؟
من میخوام برای اولین بار سکس کنم
نمیدونم چطوریە
میشە بهم یاد بدی؟
چتمارس.
سلام خوبی؟ من میخوام برای اولین بار سکس کنم نمیدونم چطوریە میشە بهم یاد بدی؟
جدا از شوخی، کتابی به نام «کاما سوترا» وجود دارد که به زبان سانسکریت نوشته شده و چون قطع به یقین سانسکریت بلد نیستی (چون از سکس سختتر است)، ممکن نیست کمکت کند.
چتمارس.
جدا از شوخی، کتابی به نام «کاما سوترا» وجود دارد که به زبان سانسکریت نوشته شده و چون قطع به یقین سانسکریت بلد نیستی (چون از سکس سختتر است)، ممکن نیست کمکت کند.
از ترجمهی متن کتاب:
هر مردی که عاشق همسر خود است، باید این کتاب را مطالعه کند و فنون وابسته به آن را بیاموزد. مادام که این مطالعه مانعی برای اشتغالات او به امور مذهبی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد نکند، مطالعه آن بایسته است.
کامیابانهترین شکل لذت، آن است که ارتباط عاطفی و عاشقانه بین دو زوج را تقویت کند. اگر لذت موجب تحکیم عشق و روابط خانوادگی نشود، فعلی بیهوده است.
زن و شوهر هنگامی که به ازدواج با یکدیگر در میآیند، مقدسترین پیمانها را میان خود بسته و به کمال میرسند. هر نوع نگرشی و هر نوع رویدادی در زندگیشان اگر با درنظر گرفتن عشق و محبت باشد، خوشایند است.
~ نتیجه میگیریم که یا کتاب راجع به ازدواج است و رابطهی خارج از چارچوب را نمیپسندد، یا سانسور شده.
هر مردی که عاشق همسر خود است، باید این کتاب را مطالعه کند و فنون وابسته به آن را بیاموزد. مادام که این مطالعه مانعی برای اشتغالات او به امور مذهبی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد نکند، مطالعه آن بایسته است.
کامیابانهترین شکل لذت، آن است که ارتباط عاطفی و عاشقانه بین دو زوج را تقویت کند. اگر لذت موجب تحکیم عشق و روابط خانوادگی نشود، فعلی بیهوده است.
زن و شوهر هنگامی که به ازدواج با یکدیگر در میآیند، مقدسترین پیمانها را میان خود بسته و به کمال میرسند. هر نوع نگرشی و هر نوع رویدادی در زندگیشان اگر با درنظر گرفتن عشق و محبت باشد، خوشایند است.
~ نتیجه میگیریم که یا کتاب راجع به ازدواج است و رابطهی خارج از چارچوب را نمیپسندد، یا سانسور شده.
در نود آخرم، بهصورت غیرعمد، اسپانسر پتوی گلبافت بودهام. دلیلش هم این است که در حال اسبابکشی هستیم و اتاقم با خرتوپرتهایی که مادرم سی سال است با خودش ازین خانه به آن خانه میبرد تا اگر روزی -مایی که با فامیل قطع رابطه کردهییم- مهمان داشتیم، بهاندازهی واقعیت بدبخت بهنظر نرسیم.
تازه در دو اسبابکشی آخری کمی خلوتش کرده؛ اما همچنان خیلیست. آنقدر هست که من را آوارهی هال کند و بیاتاق باشم تا نتوانم بخوابم.
تازه در دو اسبابکشی آخری کمی خلوتش کرده؛ اما همچنان خیلیست. آنقدر هست که من را آوارهی هال کند و بیاتاق باشم تا نتوانم بخوابم.
The Show Must Go On
Céline Dion
سرکار خانوم Celine Dion، مشهور به Queen of Power Ballads، از مدتی پیش به خاطر مشکلات عضلانی تحت مراقبت بودن و امروز جایی دیدم که نوشته بود توانایی خوندن رو به شکل کامل از دست دادن.
غمگین شدم.
کاور یکی از شاهکارای فردی مرکوری با صدای بانو.
غمگین شدم.
کاور یکی از شاهکارای فردی مرکوری با صدای بانو.