چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
که گفته باشم.
Seafarer
Lindy-Fay Hella
بخشی از پلی‌لیست ورزشم برای امشب.
این یک مسئله‌ی کوچک شخصی نیست؛ بلکه خیلی‌خیلی هم بزرگ است. آن‌قدر بزرگ که جا نشود تووی دستم و سوال پنجم از هشتمین دوره‌ی مسابقات بین‌المحلی بیست‌سوالی هم بسوزد سر افشای همین سرّ که توو جیب جا می‌شه؟
- نه.

و هیچ بستگی ندارد به جیبت، که فضایی عمومی‌ست برای رفت‌وآمد پشه‌ها، علف‌ها و خرس‌ها. اما ممکن است ارتباط تنگاتنگ‌تری با عنکبوت‌ها داشته باشد؛ چون چشم‌های بیشتری دارند.
- نه.

یک مسئله‌ی شخصی نمی‌تواند این‌چنین از شلوار دیگران آویزان باشد. نمی‌تواند بپیچد دور ران و روی پوست بخزد. نمی‌تواند لشکری از موتورسواران را بکشاند در خیابان و دست‌ها را نشانه ببرد سمت سرها. نمی‌تواند گردن بزند؛ قلع کند و قمع.
- نه.


(ترانه‌ها در خیابان جریان دارند و این مسئله‌ی غیرشخصی نه‌چندان کوچک که در مشت یک نفر جا نمی‌گیرد، لابه‌لای کلمات و ابیات تشییع می‌شود. مشت‌ها در آسمانند و هر یک، بخشی از آزادی را حمل می‌کنند. هر یک، گوشه‌یی از آن را به جهان می‌پراند و با فریاد، مادر و مربی پرنده‌ی بی‌رنگی می‌شود که سخت از سیاهی گریزان است...
۱- خاکستر یک رسانای دمایی‌ ضعیف است. یکی از رازهای مرتاضان هندی برای راه رفتن روی آتش هم همین است: گذاشتن کف پا در جایی که جای زغال سرخ، خاکستر نشسته باشد.

۲- خشم٬ سوخت است. نیرویی‌ست که هنرمند را وادار می‌سازد برای جنگیدن با جهانی که باب میلش نیست، دست به تولید و تغییر بزند.

۳- هر نفس واحدی، زیست واحدی دارد و زیست متشکل است از تجارب، ارتباطات و استعدادها. اما نمی‌توان احتمال هم‌پوشانی این تجارب و ادراکات را نادیده گرفت.

۴- هنر خشن (مثلن، موسیقی متال) ماحصل عریان‌سازی همین خشم و مواجهه‌ی مستقیم‌تر با آن است.
شنونده از خشم سوخته به‌عنوان لایه‌یی از خاکستر استفاده می‌کند تا زیر آن پناه بگیرد. تا مرزهای خشم را دقیق‌تر مطالعه کند و بتواند کمی از زحمت «حس کردن» بکاهد.
Sanity
Eleine
در ارتباط با کپشن بالا.
Inta Omri (You Are My Life)
Khalas
راک عربی، بی‌کلام.
متاسفانه هنوز به بدنم عادت نکرده‌ام. و از طرفی، آن‌قدر زندگی کرده‌ام که بفهمم هیچ‌وقت قرار نیست به بدنم عادت کنم. یعنی اگر شدنی بود، باید تا الان اتفاق می‌افتاد.
مثلن اعداد قرار است کمک کنند که تصوری از ابعاد خودم داشته باشم؟ که فلان‌قدر قد دارم و فلان‌قدر وزن؟ که سایز پایم این است و دور کمرم آن؟
پس چرا همیشه احساس می‌کنم همه‌جا برایم تنگ است؟
Forwarded from Hidden Chat
امیدوارم فردا را بهتر زندگی کنم.
بخشی از برنامه‌ی خودمراقبتی جدیدم این بود که ماهی یه هدیه به خودم بدم که از پس زندگی و تأمین هزینه‌های خودم و خانواده‌م برومدم و هنوز خودم‌و نکشته‌م.
چهار ماهِ گذشته، برنامه‌م خرید یه کتونی سفید پوما بود. هر ماه هم به دلیلی نمی‌شد. یه ماه پول وکیل بابام زیاد شد، یه ماه مامانم مریض بود، یه ماه رفتم سفر و این ماه دیگه همه چی آماده بود که کتونیه رو ازون پیجه که خیلی تخفیف می‌ده، سفارش بدم که دو ماه دیگه از آلمان برسه دستم. (البته همه چی آماده نبود. در واقع هنوزم هیچی آماده نیست؛ ولی داستان با اون فرض جالب‌تر پیش می‌ره. مثلن می‌تونستم یه وعده غذا در روز کم کنم تا کفش‌و بگیرم. ممکن بود. اون‌جوری در نظر بگیرید و فکر کنید همه چی برای اضافه شدن اون کتونی به جاکفشی خونه حاضره)

اما همون‌طور که حدس نمی‌زنید، اوضاع خیلی مطابق برنامه پیش نرفت و برای اولین بار طی پنج سال گذشته، این عدم پیش‌روی بر اساس برنامه، تقصیر بابام نبود!

گویا مسئول خرید این پیج، مبلغ سفارشای دو ماه گذشته‌ی مشتریا رو از ایران گرفته و جیم شده. همه‌ی حسابای خرید از فروشگاه‌های آلمان و هلند این پیج هم تعلیق شده. پیج اصلی رو هم بسته.

برای اولین بار خوشحالم که پولم جور نبود.
قسمت بعدی این برنامه‌ی خودمراقبتی این بود که ساعت دوازده گوشی‌و بذارم کنار و تا هشت بخوابم.
لبخند زدم.
Summoning Dance
Lunatic Soul
ببینید عزیزان،
چیزی تووی این موزیک هست که اذیتم می‌کند. یعنی یک جای کارش می‌لنگد. صدای خواننده شاید. یا نوع انتقال بین بخش‌های مختلف کار. سواد موسیقایی داشتم اگر، ممکن بود بهتر نقدش کنم. با این حال، در یک افتری دل‌چسب شنیدمش و حسابی هم با آن تکان خوردم.