این یک مسئلهی کوچک شخصی نیست؛ بلکه خیلیخیلی هم بزرگ است. آنقدر بزرگ که جا نشود تووی دستم و سوال پنجم از هشتمین دورهی مسابقات بینالمحلی بیستسوالی هم بسوزد سر افشای همین سرّ که توو جیب جا میشه؟
- نه.
و هیچ بستگی ندارد به جیبت، که فضایی عمومیست برای رفتوآمد پشهها، علفها و خرسها. اما ممکن است ارتباط تنگاتنگتری با عنکبوتها داشته باشد؛ چون چشمهای بیشتری دارند.
- نه.
یک مسئلهی شخصی نمیتواند اینچنین از شلوار دیگران آویزان باشد. نمیتواند بپیچد دور ران و روی پوست بخزد. نمیتواند لشکری از موتورسواران را بکشاند در خیابان و دستها را نشانه ببرد سمت سرها. نمیتواند گردن بزند؛ قلع کند و قمع.
- نه.
(ترانهها در خیابان جریان دارند و این مسئلهی غیرشخصی نهچندان کوچک که در مشت یک نفر جا نمیگیرد، لابهلای کلمات و ابیات تشییع میشود. مشتها در آسمانند و هر یک، بخشی از آزادی را حمل میکنند. هر یک، گوشهیی از آن را به جهان میپراند و با فریاد، مادر و مربی پرندهی بیرنگی میشود که سخت از سیاهی گریزان است...
- نه.
و هیچ بستگی ندارد به جیبت، که فضایی عمومیست برای رفتوآمد پشهها، علفها و خرسها. اما ممکن است ارتباط تنگاتنگتری با عنکبوتها داشته باشد؛ چون چشمهای بیشتری دارند.
- نه.
یک مسئلهی شخصی نمیتواند اینچنین از شلوار دیگران آویزان باشد. نمیتواند بپیچد دور ران و روی پوست بخزد. نمیتواند لشکری از موتورسواران را بکشاند در خیابان و دستها را نشانه ببرد سمت سرها. نمیتواند گردن بزند؛ قلع کند و قمع.
- نه.
(ترانهها در خیابان جریان دارند و این مسئلهی غیرشخصی نهچندان کوچک که در مشت یک نفر جا نمیگیرد، لابهلای کلمات و ابیات تشییع میشود. مشتها در آسمانند و هر یک، بخشی از آزادی را حمل میکنند. هر یک، گوشهیی از آن را به جهان میپراند و با فریاد، مادر و مربی پرندهی بیرنگی میشود که سخت از سیاهی گریزان است...
۱- خاکستر یک رسانای دمایی ضعیف است. یکی از رازهای مرتاضان هندی برای راه رفتن روی آتش هم همین است: گذاشتن کف پا در جایی که جای زغال سرخ، خاکستر نشسته باشد.
۲- خشم٬ سوخت است. نیروییست که هنرمند را وادار میسازد برای جنگیدن با جهانی که باب میلش نیست، دست به تولید و تغییر بزند.
۳- هر نفس واحدی، زیست واحدی دارد و زیست متشکل است از تجارب، ارتباطات و استعدادها. اما نمیتوان احتمال همپوشانی این تجارب و ادراکات را نادیده گرفت.
۴- هنر خشن (مثلن، موسیقی متال) ماحصل عریانسازی همین خشم و مواجههی مستقیمتر با آن است.
شنونده از خشم سوخته بهعنوان لایهیی از خاکستر استفاده میکند تا زیر آن پناه بگیرد. تا مرزهای خشم را دقیقتر مطالعه کند و بتواند کمی از زحمت «حس کردن» بکاهد.
۲- خشم٬ سوخت است. نیروییست که هنرمند را وادار میسازد برای جنگیدن با جهانی که باب میلش نیست، دست به تولید و تغییر بزند.
۳- هر نفس واحدی، زیست واحدی دارد و زیست متشکل است از تجارب، ارتباطات و استعدادها. اما نمیتوان احتمال همپوشانی این تجارب و ادراکات را نادیده گرفت.
۴- هنر خشن (مثلن، موسیقی متال) ماحصل عریانسازی همین خشم و مواجههی مستقیمتر با آن است.
شنونده از خشم سوخته بهعنوان لایهیی از خاکستر استفاده میکند تا زیر آن پناه بگیرد. تا مرزهای خشم را دقیقتر مطالعه کند و بتواند کمی از زحمت «حس کردن» بکاهد.
متاسفانه هنوز به بدنم عادت نکردهام. و از طرفی، آنقدر زندگی کردهام که بفهمم هیچوقت قرار نیست به بدنم عادت کنم. یعنی اگر شدنی بود، باید تا الان اتفاق میافتاد.
مثلن اعداد قرار است کمک کنند که تصوری از ابعاد خودم داشته باشم؟ که فلانقدر قد دارم و فلانقدر وزن؟ که سایز پایم این است و دور کمرم آن؟
پس چرا همیشه احساس میکنم همهجا برایم تنگ است؟
مثلن اعداد قرار است کمک کنند که تصوری از ابعاد خودم داشته باشم؟ که فلانقدر قد دارم و فلانقدر وزن؟ که سایز پایم این است و دور کمرم آن؟
پس چرا همیشه احساس میکنم همهجا برایم تنگ است؟