چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
چتمارس.
برای مطالعه: پردازش پیش‌هوشیار
برای دوستی:
طاها
Forwarded from T.t
چندش از دیدگاه روانکاوی. دکتر مکری. قسمت ۱

@ravanpajooh87
خوشحالم که پارتنراتون‌و دوست دارید؛
ناراحتم که هویتتون بهشون گره می‌خوره و «خود»تون رو توو اون رابطه گم می‌کنید.
اسمش‌و هم می‌ذارید عــــشــــق.
چتمارس.
برای مطالعه: پردازش پیش‌هوشیار
خواستم یادآوری کنم که اگه اینا رو فرستادی سیود مسجزت و تا الان نخوندیشون، احتمالن بعدن هم نخواهی خوند.
Rejected by the egg


I felt like a sperm cell
In the body of a dead horse,
Male.
Might be funny, surely boring


The promised land got me snoring
found a hole under my bed
Which leads me to the horse's tale
Will you give me a name?
Or, I can go with mine?
Hellish shit, shitty hole, holy shit.
I'm holy, got a golden ring above my head

falling in the hole under the bed
Asked myself if I can remember your name
I knew you had one, but it wasn't what I could remember
So I started fingering my pillow
It aggressively squirted some alphabets
Yuhua Pavilion
Summer Fades Away
پست‌راک پسندیده.
امیدوارم در جریان باشید که نباید لواط رو مترادف هم‌جنس‌گرایی قرار بدید؛ چون با این کار دارید عملن احتمال تجاوز رو از فعل حذف می‌کنید و هر دو طرف رو موافق هر تجاوزی که تحت عنوان لواط صورت می‌گیره، قرار می‌دید.
Forwarded from Hidden Chat
لواط همون عمل سکس همجنسگرایان مرده دیگه
چتمارس.
لواط همون عمل سکس همجنسگرایان مرده دیگه
دقیقن از همین اشتباه حرف می‌زنم.

تمدن خیلی به زبان وابسته‌ست و این اهمال در انتخاب واژه‌ی صحیح، در درازمدت می‌تونه باعث ظلم به طبقه‌ی خاصی از جامعه بشه.
لواط می‌تونه شامل تجاوز یک مرد به مرد دیگه باشه؛ اما نفر دوم الزامن همجنس‌گرا نیست و ممکنه مورد تجاوز قرار گرفته باشه.
توو اسلام به همه‌شون از دم می‌گن «لواط».
مصداق بارز ددی ایشوز:
پس از تجربه‌ی شب پیش، نوشتن٬ بیش از هر زمانی بیهوده جلوه می‌کند؛ نه درخششی لای این کلمات می‌بینم و نه تیرگی‌های محبوس در حفره‌های معنایی آن‌ها به‌قدری عمیق است که شمه‌یی از زیستم را نشان دهد. و تازه، این‌ها ناتوانی من در بیان تنها یک شب از عمرم است؛ و البته که هر شب آن اگر چنین هیبتی داشت، «هیبت» معنایش را از دست می‌داد. اما «شب» به خودیِ خود مهیب است. تلفیق شب و بیابان و سرما و صدای گرگ و ماهی که تا خرتناق کامل است، هارمونی جالبی میان درون و بیرون انسانی که من باشم ایجاد کرده بود:
چیزی برای بیشتر.

این‌ها را گفتم که بگویم چرا نمی‌خواهم بگویم؛ زیرا بازروایی این تجربه، شبیه سرودن شعری بد است در وصف زنی زیبا.
همزمان با تلاش من برای ثبت یا بیان آن‌چه در حال وقوع است، فرصت محدود من برای زیستن و تجربیدن دود می‌شود و می‌رود هوا. و هیچ‌چیز برای گفتن، این ابزار ابراز وجود ساده‌ی پیچیده، باقی نمی‌ماند.

«دیشب، بندبه‌بند بدنم از من می‌خواست کاری کنم. زیر لخت‌ترین مهتاب این حوالی ولو بودم و قلوه‌سنگ‌های زیر تنم با من ساکت بودند» کجا جواب آن احساسی را می‌دهد که تووی سرم داشتم؟ چه‌طور از آن سیاه‌چال هرمی صحبت کنم که بدنم را از سر بلعید و چرخاند و جای دیگری فرو انداخت؟
و چه‌طور بگویم که چه‌طور چرخیدم و چرخیدم تا رنگ‌ها را بپاشم در نقاط مختلفی از آن تالار که محاط بود بر میدان دیدم، از شرق تا غرب و تا ته آسمان؟ کاشی‌هایش از ابر بود و همه چیز از سیاه؛ سیاه‌های مختلف. چگونه از آن حرف بزنم که بی‌احترامی نباشد به تجربه‌ام از سیاه؟ و از ستون‌های بلورین کدری که ستاره‌ها را باشکوه‌تر جلوه می‌دادند؛ نه به شکل موجودی مستقل و خالص؛ بلکه شکوهشان را از مقام مزیّن کردن آن ستون‌ها وام می‌گرفتند؟
من در زندان بزرگم گیر افتاده بودم و از هیچ چیز بیشتر از خودم نمی‌ترسیدم.
چرا باید راجع به آن حرف بزنم؟
walter-benjamin-on-hashish.pdf
10.6 MB
درباره‌ی حشیش
والتر بنیامین

زبان انگلیسی
OmidShams_PrefaceForBook.pdf
149.5 KB
مقدمه‌ی کتاب: نشئگی
امید شمس
نشد به یکی بگیم «خوشگلی» و نگه «پس بیا از آنلاین‌شاپم حمایت کن».
من که نه، ولی این‌جا یه پتو هست که اصرار داره زیرش بغلت کنم 👈👉