چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
شما یه Golden shower رو طاقت بیار، بعد راجع به ارس کشیدن روت صحبت می‌کنیم.
سوال:
یکی میگفت روی دوربین های dslr میشه شبیه ساز انالوگ نصب کرد میدونی چجوری میشه؟

جواب:
راه و روش زیاده. هم لنز آنالوگ می‌شه انداخت روی یه سری از دوربینای دیجیتال، هم فیلتر داغون نصب کرد روش، هم می‌شه کاری کرد که فیلتر قارچ بگیره، هم می‌شه برای دوربینای فول‌فریم آنالوگ، بک دیجیتال گرفت (چرا همچین کاری بکنیم؟)
راه دیگه هم استفاده از Presetهای آنالوگ تووی فوتوشاپه.
ولی بازم داریم خودمون‌و گول می‌زنیم. آنالوگ٬ آنالوگه و دیجیتال٬ دیجیتال.
به عنوان کار تجربی، بد نیست. ولی به نظر من باید بیشتر از ابزار٬ روی زندگی هنرمندانه تمرکز کنید. وقتی لحظات هنرمندانه‌یی داشته باشید، ثبت رندوم اونا هم نتایج احتمالن دل‌چسبی داره.
سوال:

یه سوالی داره به ذهنم تجاوز می‌کنه:(
«زندگی‌ای» از لحاظ ساختاری درسته؟

جواب:
بله. درسته. کلماتی که ریشه‌ی اونا به «ـیٖ» ختم می‌شن، ممکنه یه «ی» دیگه هم لازم داشته باشن.
ترجیح من اینه که جمله رو به‌نحوی تغییر بدم که سخت‌خوان نشه.
مثلن:
«این چه زندگی‌ای است که برای من ساخته‌ای؟»
تبدیل می‌شه به:
«این که تو برای من ساخته‌ای، زندگی نیست»
یا
« » (سکوت، چون خودم‌و کشته‌م)
سوال:
ببین میشه آیدی اینستاگرامت رو برام بنویسی؟

جواب:
من علاقه‌یی به این کار ندارم. ترجیح می‌دم کسی پیداش کنه که حد اقل دو بار حدس زده باشه.
دقیقن به همین دلیله که تام ویتس رو خیلی بیشتر دوست دارم :)))
عزیزکم
بعد از حدود سه ساعتی که قدم زدیم، تو بغلم را دادی و رفتی بالا تا در شهر جدید و خانه‌ی خالی‌ از لوازمت استراحت کنی و من در تاکسی نشستم تا غرق در صدای دعای جوشن کبیر رادیو، به این فکر کنم که دیگر واقعن چیزی برای عرضه ندارم.
منی که تا همین عصر می‌خواستم بیایم این‌جا و بنویسم که منطق نوشتارم، آن نوشتاری که از کردنش لذت می‌برم، برای آدم‌های سوبر قابل ارتباط‌گیری نیست و احتمالن باید آن را مانند یک کتاب الاهی باستانی خواند تا معنا بدهد، حالا در صندلی عقب این تاکسی ایمان دارم که مدت‌هاست چیزی نگفته‌ام و اصلن نمی‌فهمم چرا وقتی مثلن کاری مانند خوانندگی وجود داشت و پدرم را دیده بودم که با حنجره‌اش چه کارها که نمی‌کرد و من تقریبن از همان سخت‌افزار برخوردارم، چه اصراری بر این بود که مثلن بنویسم؟ و اصلن همین بنیان مسموم خانواده و دل‌بستگی خونی تخمی اگر نبود، چه‌قدر راحت‌تر و خودم‌تر بودم. مثل سال‌های قبل‌تر که می‌رفتم سفر. و «سفر» تنها یک واژه نیست؛ گذشته‌ی من است؛ شخصیت من است و جایی‌ست که بدنم در دووری از آن تب دارد.

بله. نوشتن در این بستر سال‌ها من را به زندگی وصل می‌کرد. دوستان زیادی به من می‌داد و بعید نبود اگر نمی‌نوشتم، هنوز باکره باشم؛ اما برابر سلیقه‌ی دیگران، من چیزی برای عرضه ندارم.

حالا سه راه دارم:
۱- به غمگین‌تر شدن ادامه بدهم.
۲- بپذیرم. عقب بکشم. یاد بگیرم. چیزی برای عرضه پیدا کنم و دوباره بیایم تا غمگین شوم.
۳- رها کردن کار من نیست؛ اما یک راه است که می‌شود خیلی جدی به آن فکر کرد.
نه زیبایی‌شناسی این جماعت را می‌فهمم؛ نه طبع طنزشان را. و نمی‌گویم مشکل از آن‌هاست؛ بلکه منظورم از پذیرفتن همین است که خودم را رها کنم و به همان چیزها بخندم که آن‌ها و همان را بپسندم که همان‌ها.
و چه‌طور از این محدودیت‌ها و معلولیت‌های روحی٬ سالم عبور کنم؟ تمامم زخم است و دیگر حتا دوا هم بهترم نمی‌کند و الکل عفونتم را نمی‌گیرد. باید در چیزی مثل اسید خورده شوم. هضم شوم و ستون مهره‌های خسته‌ام را استراحت دهم.
چه تصویر خوشایندی... چه آرامش عزیزی...
The Thrill Is Gone
Camélia Jordana, Erik Truffaz
The thrill is gone
The thrill is gone
I can see it in your eyes
I can hear it in your sighs
Feel your touch and realize
The thrill is gone

با سپاس از چتی؛ چت بِیکر.
مسئله‌ی ثقیل حیات
یا
استمرار رفتن به سینما

لایار خطاب به من می‌گوید:
«ساحت واژه‌ها جان می‌دهد برای سیاحت، و سیاحتِ سخن کاشف هر حس و حالی است که بر ما رفته و خالق حس و حال‌های نو. اگر بیشتر انسان‌ها خوششان از آشناها می‌آید و چشم و گوششان تاب های-و-هوی بادهای وحشی سرزمین‌های نو را ندارد، نباید دست‌های سکان‌دار شل بشود. سلیقه‌ها ساخته می‌شود و کهنه‌ها می‌سوزند، زندگی را زین کن!»

و به این فکر می‌کنم که کجا زندگی می‌کنم: مشهد.
آن‌ها که هنوز در فضای انقلاب باقی مانده‌اند، اکثرن ساکن تهرانند. چون آن‌جا حجاب کمتر است. ولی برای منی که دارم تووی این خراب‌شده زندگی می‌کنم و همین بلند بودن موهایم یک حرکت ساختارشکنانه محسوب می‌شود، ایده‌ی ملموسی باقی نمانده که برایش تلاش کنم.
رک بگویم: انقلاب زنده‌ست؛ اما قطعن نه این‌جا. و چه چیزی دلیلش است؟
مردم.

چیزی که می‌گویی، ایده‌آل من هم هست. (ولی دیگر حتا به نوشتن «هست» در این‌جا هم رضایت داده‌ام؛ چون انگار دنیا آن‌قدرها هم نیاز به قواعد سخت‌گیرانه ندارد). ولی این مردمند که در نهایت تصمیم می‌گیرند. حالا من هی دلیل و برهان بیاورم که نصف شعرهای شاملو فاقد عنصر شاعرانه است؛ اما تا وقتی مردم حامل اثری باشند، آن اثر زنده خواهد بود.
«اخراجی‌ها» به عنوان یکی از پرفروش‌ترین‌های تاریخ سینمای ایران، نشان داده است این مردم چه می‌خواهند: نازل، سطحی، مجهز به یک قُنبلک بیرون‌زده.
حالا تو بیا خودت را جرواجر کن و ظرفیت زبان را نشانشان بده. ما گذراییم و این مردمند که به سینما رفتن ادامه خواهند داد. ما نمی‌مانیم و این اخراجی‌ها هستند که تووی این مردم خواهند ماند.
موفق‌ترین خرید روزهای اخیرم و قهرمانانه‌ترین کاری که کردم، خرید یک کیسه برنج تایلندی تعاونی بود. با صد و هشتاد هزار تومان، خانواده‌ام را برای چند روز دیگر زنده نگه داشتم.
البته پدر زحمتکشم که حدود دو سال است هیچ پولی به خانه نیاورده، معتقد است کیفیت برنج کمی پایین‌تر از استاندارد است.
دلم می‌خواست چند سانت بیشتر کیر داشته باشم که همان چند سانت را ببُرم و بگذارم در بشقابش. ولی حالا در مضیقه‌ام؛ از چند نظر.
چتمارس.
مشهد؛ آنالوگ.
میان دو شهر شمالی در گیلان؛
سال پیش.
...
اطلاعی ندارم.
دیروز با اینستاگرامم تونستم کمک کنم یه گربه توو رشت سرپرست جدید پیدا کنه + صاحب قبلی و صاحب جدید از هم خوششون اومده و قراره برن دیت :)))
وقتی منتظرم عکسای آنالوگم ظاهر بشن:
مشخصه امروز حالم بهتره؟
دقیقن! حقوقم‌و گرفته‌م.
اون‌روز یه آدم قشنگ برام نُه دقیقه ویدیو فرستاد که توش داشت برام این‌ دسته‌گل‌و درست می‌کرد.
نُه دقیقه لبخند بودم :,)))
مثل وقتایی‌ که می‌خوام با یه خانوم زیبا معاشرت کنم، ولی راهی جز لایک کردن استوریش پیش روم نیست.

البته این‌جا من اون خانومه‌ام💅
اون‌قدر دنبال آهنگه گشتم و پیداش نکردم که کم‌کم دارم متقاعد می‌شم اصلن وجود نداشته و تمامش زاده‌ی تخیل منه.
یکی از موزیکای بازی Red Dead بود؛ نمی‌دونم یک یا دو. با یه جیغ سرخ‌پوستی شروع می‌شد.
لطفن :(
Hush (From "Sex&Drugs&Rock&Roll")
Ava X, Liza Colby
توو مسیر پیدا کردن اون، موزیکای جالبی گیرم اومده.
نزدیک بیست ساعته دنبالشم. البته شیش ساعت خواب بودم؛ ولی بازم.