چتمارس.
8.42K subscribers
3.18K photos
87 videos
43 files
380 links
شراب‌ساز.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش نصفه و نیمه از شهر مهاباد:

توو مدتی که من و شما داشتیم خودمون‌و بعد خواب کش‌وقوس می‌دادیم، چند تا کلانتری، فرمان‌داری، شهرداری، کمیته امداد، و چند تا مرکز فساد دولتی دیگه‌ی مهاباد در اختیار مردم قرار گرفته✌️
این معجزه‌ی جمعیته.
🕊145
مشکل ما با مذهبیا چیه؟

این سوال درست نیست؛ چون ما مشکلی با مذهبیا نداریم. تا وقتی که کسی نخواد اعتقاداتش‌و توو چشم ما کنه، ما مشکلی با کسی نداریم.
مگه کم داریم می‌بینیم که توو این اعتراضا آدم چادری هم هست؟
توو ایران بعد از انقلاب، این آدما می‌رن مسجدشون. جشنای مذهبی‌شون به‌راهه. وقتی عزادارن، لباس مشکی می‌پوشن و جاهایی براشون تعیین می‌شه که برن عزاداری کنن.
این مسائل قراره به کسی آسیب بزنه؟ نه.
مذهب آدم یه چیز شخصیه و تا وقتی شخصی بمونه، آزاری برای بقیه نداره.

پس ما با کی مشکل داریم؟
جماعت ارزشی. طرفدارای حکومت. هر کسی که بقای این نظام فاسد و ظالم رو به خیر مردم ترجیح بده. کسایی که مغزشون پر شده از دروغ. کسایی که چشماشون‌و روی حقیقت بسته‌ن. نمی‌خوان بپذیرن این حکومت فقط به فکر چپاول منابع این کشوره. کسایی که اقتدار براشون غلط معنا شده. کسایی که تزریق فقر سیستماتیک رو نمی‌بینن. فساد رو نمی‌بینن. و آدمایی که برای این شرایط دارن اعتراض می‌کنن رو دشمن می‌دونن.
این موجودات مفلوک دچار پس‌رفت فکری‌ین. اراده‌شون سلب شده. بازیچه‌ی تعالیم دیکتاتورن. به امید چیزی زندگی می‌کنن که حقیقت نداره. حاضرن انسان آزاده رو بکشن تا دیکتاتور حفظ بشه. از چیزی حرف می‌زنن که مفروضات غلطی داره.
پیروزی ما اونا رو بیدار می‌کنه. نجاتشون می‌دیم.
این رسالت هر انسان آزادیه که برای چیزی بیشتر از خودش تلاش کنه.
🕊272
Kvervandi
Skuggsjá
رفیقمون می‌گفت:

چتی یه چیزایی گوش می‌ده که آدم بعدش حس می‌کنه باید زره بپوشه و بره دنیا رو نجات بده.
🕊36
دیروز یه توله‌ی ارزشی بهم گفت فراخوان بدم که ملت جمع بشن دم شاه‌چراغ.
اینا خودشون حتا هنوز نمی‌دونن چند نفرو اون‌جا کشتن! :))
من فراخوان بدم که ملت برن اون‌جا که باز اونا رو هم بکشید؟ نچ‌نچ‌نچ.

مردم خودشون تصمیم می‌گیرن هفت آبان کجا باشن؛ البته اگه جاده‌ی مقبره‌ی کورش رو دیشب نبسته بودین، شاید بهتر می‌شد این مسئله رو نشون داد.
🕊79
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
«ما فقط به این داعش عادت کردیم»

اگر ترسیدی از نااَمن شدنِ کشور و باورت شده حمله کار داعش بوده یه نفس عمیق بکش و بعد ویدیوهایی رو نگاه کن که پلیس کشورت داره گاز اشک‌آور شلیک می‌کنه توی خونه‌ها. خیلی‌هاتون قطعن گاز اشک‌آور نخوردین و شاید کسی فکر کنه حالآ چاهارتا گاز اشک‌آور زدن تو چاهارتا خونه‌ چاهار نفر یه کمی سرفه کردن و یکی‌شون پاشده گلوله رو برداشته از خونه پرت کرده بیرون بیست دقیقه ریه‌هاشون اذیت بوده بعد هم در و پنجره رو باز گذاشتن ردیف شده اوکیه بابا! که اگر این‌طوری فکر می‌کنی، امیدوارم و از صمیم قلب آرزو می‌کنم در اسرع وقت گاز اشک‌آور شلیک شه توی خونه‌ت؛ چون هم نمی‌کُشَتت که من بخوام غصه بخورم وجدانم معذب شه هم باعث می‌شه بفهمی هرچی نکُشَتت، لزومن اوکی نیست و یه درک نسبی از نااَمنی هم پیدا می‌کنی.
داعش همین الآن هم داره کشورت رو اداره می‌کنه و هم‌وطن‌هات رو قتلِ عام. بیدار شو. به خودت بیا.
🕊87
چتمارس.
دیروز یه توله‌ی ارزشی بهم گفت فراخوان بدم که ملت جمع بشن دم شاه‌چراغ. اینا خودشون حتا هنوز نمی‌دونن چند نفرو اون‌جا کشتن! :)) من فراخوان بدم که ملت برن اون‌جا که باز اونا رو هم بکشید؟ نچ‌نچ‌نچ. مردم خودشون تصمیم می‌گیرن هفت آبان کجا باشن؛ البته اگه جاده‌ی…
وقتی از جماعت ارزشی حرف می‌زنیم، از بازه‌ی بین ۶۴ تا ۴۰۰۰ شهید میدان ژاله حرف می‌زنیم. یعنی بعضیاشون گفتن ۶۴ نفر کشته شدن؛ بعضیا گفتن چار فاکین هزار تا.
معلوم نیست هر نفرو چند بار شهید می‌کنن!

مدیریتشون‌م همینه ها! فک نکنین فقط توو تخمین تعداد کشته‌ها اشتباه می‌کنن.

اون روز یکی از مسئولان حکومت که به دلیل شایستگی بالاش به اون مقام رسیده بود، داشت می‌گفت: «کی گفته خط فقر هیژده میلیونه؟ خط فقر توو تهران پنج و نیم میلیون برآورد شده.»

یعنی یه خانواده توو تهران می‌تونه با پنج تومن اجاره خونه بده، خوردوخوراکی داشته باشه که روزانه به هر عضو خانواده ۲۱۰۰ «کیلوکالری» انرژی بده، بچه‌ش‌و بفرسته مدرسه و مخارج درمان و سلامتش هم تامینه.

با پنج تومن آخه جاکش؟!! :)))
🕊82
چتمارس.
مشکل ما با مذهبیا چیه؟ این سوال درست نیست؛ چون ما مشکلی با مذهبیا نداریم. تا وقتی که کسی نخواد اعتقاداتش‌و توو چشم ما کنه، ما مشکلی با کسی نداریم. مگه کم داریم می‌بینیم که توو این اعتراضا آدم چادری هم هست؟ توو ایران بعد از انقلاب، این آدما می‌رن مسجدشون.…
در باب تفاوت مذهبی و ارزشی:

شایان مصلح بازیکن فوتبال و مداح اهل بیت، چندتا حدیث از پیامبر اسلام استوری کرده و این عکس‌العمل جماعت ارزشی به اون بوده :)))

الان خود امام زمان هم ظهور کنه و بخواد بیاد جلوی ظلم اینا وایسه، ارزشیا می‌پرن سرش که:

نوموخوااام؛ ولی امر مطلق مسلمین جهان باید حفظ بشه😭😭😭😭😭
🕊103
من‌م آرزو داشتم. امید داشتم. دلم یه زندگی آروم می‌خواست. می‌خواستم خونه داشته باشم. ماشین داشته باشم. وقت داشته باشم که کتاب بخونم. که فیلم ببینم. که حرف بزنم. که اگه رفیقم اون سر دنیا تولدش بود، سر زدن بهش برام غیرممکن نباشه. می‌خواستم بتونم به بقیه نشون بدم مراقبشونم و بهشون اهمیت می‌دم. می‌خواستم نگرانیام چیزای دیگه‌یی باشه.

ولی نذاشتن.
آزادی ما رو گرفتن. فکرمون‌و پر کردن از چیزایی که حقمون بود؛ مثل نون شب و مدرک دانشگاه. عزیزای ما رو کشتن. احترام ما به عنوان یه انسان‌و نگه نداشتن و ما رو احمق فرض کردن.
دیگه بسه!

هر کدومتون برای رفتن این کثافتا کاری می‌کنه، دست‌بوسشم. هر کدومتون می‌ره بیرون، بند کفشش‌و می‌بندم و خاک پاشم.

هر اتفاقی افتاد، یادتون بیارین که غم هم‌و خوردیم؛ نگران هم شدیم؛ جای هم کتک خوردیم و
اینا بود که به زندگیامون معنا داد.
🕊225
دیشب هم یکی این‌و برام فرستاد و بعدش چت‌و پاک کرد.
برای برکناری چنین اساتیدی توو فضای دانشگاه، از امکان اعتراض مدنی استفاده کنید:

۱- نامه با امضای همه‌ی دانشجوها به آموزش.
۲- عدم حضور توو کلاس‌های این استاد.
۳- تظاهرات.

کارای غیرمدنی مثل عمامه‌پرانی، خط انداختن ماشین، نامه‌ی تهدیدآمیز و این‌جور چیزا رو توصیه نمی‌کنم.
🕊93
زاهدان امروز برای رژیم خیلی ترسناک بوده؛ مخصوصن که مردم بیرجند هم دارن باهاشون همراهی می‌کنن. بوی خون میاد اما

باشکوهیم؛ باشکوهیم.✌️
🕊150
🚫محتوای مرتبط با تجاوز
اگه ممکنه اذیت بشید، نخونید.


چند شب پیش به یه مامور توو قزوین تجاوز شد و البته این اولین موردی نبود که این مدت اتفاق افتاده. آلت یه مامور دیگه رو توو قم بریدن و چند تا خبر دیگه هم بوده که مایل نیستم بهشون بپردازیم.

از بار روانی این موضوعات نمی‌شه گذشت. از ترسی که هر لباس‌شخصی و مامور ارزشی بعد از شنیدن این اخبار داره.

اون لحظه رو تصور کنید که داره می‌ره برای سیصد و پنجاه هزار تومن، هم‌وطن خودش‌و بکشه. به بچه‌ش نگاه می‌کنه. به زنش. یا به دختری که دوست داره فکر می‌کنه. فکر می‌کنه قهرمانه. استرس داره. توو دلش مردم‌و لعنت می‌کنه. به این فکر می‌کنه که این احمقا برای نشون دادن چار لاخ مو دارن میان جلوی گلوله. با کلی ادوات می‌ره سمت جمعیت. آب‌دهنش‌و قورت می‌ده. لای جمعیت خودش‌و جا می‌زنه. چار تا شعار می‌ده. به غیرت تخمیش برخورده؛ ولی وظیفه‌ش اینه. باید آدم بفروشه و پول دربیاره.
یه سوتی می‌ده. مردم می‌فهمن نفوذیه. می‌ریزن سرش. زور جمعیت زیاده. سعی می‌کنه مردم‌و بزنه؛ ولی کم میاره. زیر فشار مردم، زمین می‌خوره. مشت و لگده که میاد توو صورت و شکم و کمرش. با خودش فکر می‌کنه که الانه که کشته بشه. به این فکر می‌کنه که یه کوچه رو می‌زنن به اسمش. لگد بعدی می‌خوره توو دماغش و بی‌هوش می‌شه.
منتظره چشماش‌و توو بهشت باز کنه. وقتی به هوش میاد، دست و پاهاش‌و بسته شده. لخته. یه دوربین جلوشه. فکر می‌کنه قراره بزننش. مطمئن می‌شه که قراره بزننش. آرزوی مرگ می‌کنه. سرش‌و می‌پوشونن. چیزایی که می‌شنوه رو نمی‌خواد باور کنه. اون فقط اومده بود بیرون که یه قهرمان باشه...

(من یه نویسنده‌م و دلم می‌خواد بقیه‌ش‌و هم بنویسم؛ ولی خوندن بقیه‌ش ممکنه برای همه «سالم» نباشه.)

تصور کردین؟ این اتفاقیه که توو سر یه بسیجی میفته؛ وقتی خبر تجاوز به یه لباس‌شخصی پخش می‌شه.

اما ما با این کارا موافقیم؟
نمی‌تونم از طرف همه‌ی مردم صحبت کنم.
من با هیچ نوعی از تجاوز موافق نیستم؛ اما مردمی که دیده‌ن بهشون تجاوز شده، دارن انتقام می‌گیرن. چون این جنگه؛ جنگ بین خوبی و بدی؛ بین ظلم و آزادی. نمی‌تونی وقتی گلوله توو سینه‌ته، به خشم خودت غلبه کنی و از خودت بخوای این خشم تووی کانال عقلانی به حرکت خودش ادامه بده.

دخترا و پسرای زیبای ما رو کشتن. روح ما رو زخمی کردن. حالا این حفره‌های بزرگ باید پر بشه.
ترجیح من این بود که این آدما همین الآن بیان سمت مردم. عذر بخوان. برای آزادی بجنگن. بپذیرن اشتباه کردن و برعکس چیزایی که تا الان دیده‌ن، با عدالت واقعی محاکمه بشن و جامعه بپذیردشون. ولی خودشون دارن خودشون‌و در معرض این خشونت قرار می‌دن. این خواسته‌ی ما نیست؛ چیزیه که خودشون می‌خوان.

دلم می‌خواست با خیال راحت بگم:

انتقام ما، چیزی نخواهد بود جز آوردن آزادی.

اما هر کس برابر آزادی بخواد قد علم کنه، محکوم به شکسته؛ چون آزادی خیر مطلقه؛ مسیریه که راحت نیست. تجاوز کردن به یه بسیجی، اصلن راحت نیست.
🕊209
چتمارس.
🚫محتوای مرتبط با تجاوز اگه ممکنه اذیت بشید، نخونید. چند شب پیش به یه مامور توو قزوین تجاوز شد و البته این اولین موردی نبود که این مدت اتفاق افتاده. آلت یه مامور دیگه رو توو قم بریدن و چند تا خبر دیگه هم بوده که مایل نیستم بهشون بپردازیم. از بار روانی این…
من معمولن قبل از پست کردن چیزی از کسی نظر نمی‌پرسم؛ اما راجع به نوشتن این خیلی مردد بودم و بعد نوشتنش، نظر سه نفر رو پرسیدم. کلی تلطیفش کردم و بعد فرستادمش.
اما همچنان ازش راضی نیستم و قصد دارم خودم این متن‌و نقد کنم.


۱- دلیل هشدار اول متن چیه؟ من به عنوان یه قربانی تجاوز، با دیدنش قراره به چی برسم؟ آیا همین که اسم تجاوز در همون خط اول اومده، من‌و یاد چیزی نمی‌ندازه؟ آیا آوردن اون هشدار، یه کار متظاهرانه نیست؟

۲- متن قراره چه نتیجه‌یی بگیره؟ تجاوز خوبه؟ تجاوز بده؟
هیچی واضح نیست. نویسنده می‌گه مخالفه؛ اما داره به متجاوز حق می‌ده خودش‌و نماینده‌ی مردم بدونه و به جای مردم از نیروی حکومت انتقام بگیره؟

۳- چرا اگه نویسنده مخالف تجاوزه، دلیلی برای مخالفتش بیان نمی‌کنه؟

همینا دیگه. در کل نوشتن همچین چیزی یه اشتباه تاکتیکی بوده. بهتره رعایت کنی سرکار خانم میم. په. .
🕊86
از سری تمرینایی که دوست دارم با هم انجام بدیم، اینه که بیایم این میم رو نقد و تفسیر کنیم.

لینک ناشناس که در اختیارتونه.
شیش مسئله توو این میم با هم مقایسه شدن.
ابتدای پیامتون عدد اون سطر رو بزنید و در ادامه توضیح بدید چرا این قیاس کسشره.
جوابا رو می‌ذارم چنل اون‌وری و در نهایت یه پست واحد با چیزایی که شما نوشتین برای همین چنل می‌سازیم.
🕊34
رشته‌ی من توو دانشگاه، آموزش زبان انگلیسی بود و شغل من از سال ۹۳ نوشتنه. البته تولید محتوای متنی، مدیریت محتوا، ویراستاری و چند تا همکاری تحت عنوان کپی‌رایتر هم توو رزومه‌م دارم.

شغل من نوشتنه؛ یعنی بود. از اولین روزی که صحبت اعتصاب شد، از همه جا استعفا دادم که برای این انقلاب یه غلطی بکنم؛ اما صاب‌خونه‌مون خیلی باهام همراهی نکرد و اجاره‌ش‌و می‌خواد.

پارسال، بنده یه دوره‌ی رایگان آموزش مقدمات تأمین محتوای متنی برگزار کردم که حدود ۱۳۰ نفر اومدن و شرکت کردن. ازون تعداد، حدود سی نفر تمرینا رو باهام انجام دادن و ازون سی نفر هم حدود ده٫دوازده نفر تونستن کار پیدا کنن.
امسال اما برخلاف میل باطنی، نمی‌تونم رایگان برگزارش کنم و تنها دلیلم براش نیاز مالی خودم نیست؛ بلکه دیدم صد نفر چون پولی نداده بودن، اهمیتی هم به تمرینای کلاس نمی‌دادن و فقط سرسری یه چیزایی می‌خوندن.
پولی شدن کلاس، تعداد رو هم کمتر می‌کنه و این مسئله باعث می‌شه بتونم تمرکز بیشتری روی فراگیر بذارم‌.

قیمت دوره‌ها رو که چک کردم، برای ده جلسه، از دو و نیم به بالان؛ در واقع دوره‌یی که سرش به تنش بیارزه، از سه و نیم شروع می‌شه.
من اما قصد ندارم همچین پولایی از کسی بگیرم. پس حد اقل شهریه رو دیویست تومن در نظر می‌گیرم. کسی اگه خواست بیشتر بده هم استقبال می‌کنم؛ و اگه کسی واقعن نمی‌تونه این مقدار رو بده و دوست داره یاد بگیره، تخفیف دانشجویی داره؛ به این شکل که بعدن می‌تونه حساب کنه.

سیستم آموزش، متد ExL یا همون experimental learning خواهد بود؛ پس اگه فکر می‌کنید قراره بهتون جزوه و لکچر بدم که بعدن بخونید، این کلاس به دردتون نمی‌خوره.

سیلابس هم به شکل دقیق معین نمی‌کنم؛ اما چیزی که توو ذهنمه اینه:

- آموزش درست‌نویسی (نیم‌فاصله و علائم سجاوندی)
- آموزش کار با ابزار Google Docs
- آموزش جست‌وجو
- آموزش اصول SEO برای متن
( - یک جلسه هم راجع به Voice برگزار می‌کنم، اما استادش من نیستم؛ چون کسی‌و سراغ دارم که از من بهتر تدریسش می‌کنه. هزینه‌ی اون جدا خواهد بود)

نکته‌ی پایانی هم این که بعد این کلاس، شما نویسنده نمی‌شین؛ بلکه می‌تونید برای سایت‌ها یا صفحات اینستاگرام محتوای متنی تولید کنید. البته همین‌که یاد بگیریدش، بهتون کمک می‌کنه بتونید بهتر بنویسید؛ برای هر جایی، حتا کپشن اینستاگرام خودتون.

پیش‌نیاز دوره هم سواد خوندن و نوشتن و توانایی کار با گوگله :)

آپدیت:
قیمت‌ها مربوط به سال گذشته‌اند.
🕊171
ببخشید که اون‌قدری که بهم لطف دارید، نتونسته‌م کاری براتون بکنم.

امروز برعکس تمام روزای یه ماه گذشته، با گریه شروع نشده بود. داشتم سعی می‌کردم یه روز باثبات داشته باشم و با بدبختیای شخصیم مواجه بشم.
الان یه لحظه چک کردم و دیدم توو حدود یه ساعت، صد تا چنل این‌و فوروارد کرده‌ن. چونه‌م لرزید و گریه‌م گرفت.

لعنتیا :,)))
🕊216
چتمارس.
رشته‌ی من توو دانشگاه، آموزش زبان انگلیسی بود و شغل من از سال ۹۳ نوشتنه. البته تولید محتوای متنی، مدیریت محتوا، ویراستاری و چند تا همکاری تحت عنوان کپی‌رایتر هم توو رزومه‌م دارم. شغل من نوشتنه؛ یعنی بود. از اولین روزی که صحبت اعتصاب شد، از همه جا استعفا دادم…
ظرفیت تکمیل شد.
لطفن پست رو از چنلاتون پاک کنید. خیلی لطف کردین. توو آزادی‌مون جبران می‌کنم.
وقتی دو٫سه بار تکالیف زبان چند تا از دانشجوها که حالشون بابت اتفاقات این روزا خوب نبود رو می‌نوشتم، ایمان داشتم کاری که می‌کنم بی‌جواب نمی‌مونه.
دیدم. نموند.

چون صاحب اصلی این کلاس شمایین، بهتون یه گزارش کلی می‌دم:

1- دو نفر هزینه‌ی یه عده از بچه‌ها که پول شرکت توو این دوره رو نداشتن، متقبل شدن. من دو برابر اون تعداد رو رایگان ثبت نام می‌کنم؛ چون به قول مجید، باید با هم این قطارو هل بدیم.

2- هنوز هیچ هزینه‌یی از کسی نگرفتم؛ چون نمی‌دونم تا کی زنده‌ و این بیرونم.

3- تعداد بچه‌ها دوبرابر تصورم شد. احتمالن چهار تا کلاس مجزا تشکیل بدم تا به کسی کم‌توجهی نکنم.

4- (این ربطی به کلاس نداره)
من به یکی که شعر رو یادم می‌داد، خیلی سال پیش قول داده بودم استاد دانشگاه بشم؛ چون وقتی حدود نوزده سالم بود، باور داشت آموزش٬ رسالت منه. حتا نمی‌دونم زنده‌ست یا نه؛ ولی می‌خوام بدونه به قولم تقریبن عمل کردم؛ توو یه دانشگاه خیلی بهتر.
🕊152
Forwarded from من (مجید نجفیان فخرائی)
دور باشه ازت اما یاد شعر امیرهوشنگ ابتهاج برای مرتضی کیوان افتادم: «ساحتِ گورِ تو سروستان شد/ ای عزيزِ دلِ من/ تو کدامين سروی؟»
🕊100