حدود ده ساله دارم زور میزنم جا بندازم «فن بودن» خطرناکه. اون اوایل فقط حسش کرده بودم و دلیل منطقی نداشتم براش. الان ولی بهتر متوجه صحبت غرایزم میشم.
گلشیفته فراهانی گفته «نگین مرگ بر دیکتاتور؛ و الا شما هم مثل همون جمهوری اسلامی میشین».
این صحبت منو یاد یه خاطرهیی انداخت از سه سال پیش:
با دوستدختر اون روزام نشسته بودم توو یه کافهیی توو رشت و مشغول لاسمون بودیم.
یه آشنای دووری که موزیسین و یه کوچولو نویسنده بود، اجازه گرفت بشینه پیشمون.
مشغول صحبت شدیم و نمیدونم چی شد که صحبتمون کشید سمت انقلاب.
پسره (مثل اکثر قشر کافهروی رشت چپ بود و) معتقد بود تنها راه انقلاب، اقدام نظامیه.
دوستدختر من اما حرفش این بود که باید فرهنگسازیو شروع کنیم و کاری کنیم که بچههای نسل بعد بتونن برای احقاق حقشون صحبت کنن. از طرفی، خودمونم کارایی که میتونیمو انجام بدیم تا برای اونا آسونترش کنیم.
من توو این مرحله صحبت خاصی نداشتم. فقط دوست داشتم گوش بدم.
از کافه که اومدیم بیرون، دوستدخترم باهام یه ذره بد حرف زد و بهم گفت ازم انتظار داشته که هواشو داشته باشم توو اون بحث.
من گفتم هیچکدومتون نتونسته کاملن قانعم کنه و به هر دوتون تا حد زیادی حق میدم.
من توو این داستان نتونستم حتا فن دوستدخترم باشم :))
و این موضوع برام همچنان سواله که کدوم درستتره؟ آیا باید برای نسلهای بعد قربانی بشیم تا خشونت رو بازتاب ندیم؟
یا باید یه بار برای خودمون از خشممون مایه بذاریم و رها بشیم؟ با اطلاع از اینکه خشونت امتداد پیدا میکنه؟
راستش، خشونت منو بیشتر قانع میکنه؛ به چند دلیل:
- هزینهها رو در درازمدت کاهش میده.
- سریعه.
- زیبا و منسجمه.
پس، من انتقامو ترجیح میدم.
ولی توجیه اصلیم برای این انتخاب اینه که منشأ خشم من، خلأ عدالته.
خشم من مقدسه و هر چیزی که بخواد این احساسو تقلیل بده و تلطیف کنه، به انقلاب درونی من خیانت کرده.
مجددن باید یادمون بیاریم چرا بدون رهبر بودن این انقلاب یه امتیاز بزرگه و چرا خرد جمعی و غریزهی بقای ما ضامن امتداد اونه.
انقلاب درونیتونو هم با شکستن بتها و الگوهاتون شروع کنید.
هیچ خری اون بیرون مقدس نیست. همه باید نقد بشن. همه باید از خودشون دفاع کنن و همه باید بابت اشتباهاتشون مواخذه بشن.
گلشیفته فراهانی گفته «نگین مرگ بر دیکتاتور؛ و الا شما هم مثل همون جمهوری اسلامی میشین».
این صحبت منو یاد یه خاطرهیی انداخت از سه سال پیش:
با دوستدختر اون روزام نشسته بودم توو یه کافهیی توو رشت و مشغول لاسمون بودیم.
یه آشنای دووری که موزیسین و یه کوچولو نویسنده بود، اجازه گرفت بشینه پیشمون.
مشغول صحبت شدیم و نمیدونم چی شد که صحبتمون کشید سمت انقلاب.
پسره (مثل اکثر قشر کافهروی رشت چپ بود و) معتقد بود تنها راه انقلاب، اقدام نظامیه.
دوستدختر من اما حرفش این بود که باید فرهنگسازیو شروع کنیم و کاری کنیم که بچههای نسل بعد بتونن برای احقاق حقشون صحبت کنن. از طرفی، خودمونم کارایی که میتونیمو انجام بدیم تا برای اونا آسونترش کنیم.
من توو این مرحله صحبت خاصی نداشتم. فقط دوست داشتم گوش بدم.
از کافه که اومدیم بیرون، دوستدخترم باهام یه ذره بد حرف زد و بهم گفت ازم انتظار داشته که هواشو داشته باشم توو اون بحث.
من گفتم هیچکدومتون نتونسته کاملن قانعم کنه و به هر دوتون تا حد زیادی حق میدم.
من توو این داستان نتونستم حتا فن دوستدخترم باشم :))
و این موضوع برام همچنان سواله که کدوم درستتره؟ آیا باید برای نسلهای بعد قربانی بشیم تا خشونت رو بازتاب ندیم؟
یا باید یه بار برای خودمون از خشممون مایه بذاریم و رها بشیم؟ با اطلاع از اینکه خشونت امتداد پیدا میکنه؟
راستش، خشونت منو بیشتر قانع میکنه؛ به چند دلیل:
- هزینهها رو در درازمدت کاهش میده.
- سریعه.
- زیبا و منسجمه.
پس، من انتقامو ترجیح میدم.
ولی توجیه اصلیم برای این انتخاب اینه که منشأ خشم من، خلأ عدالته.
خشم من مقدسه و هر چیزی که بخواد این احساسو تقلیل بده و تلطیف کنه، به انقلاب درونی من خیانت کرده.
مجددن باید یادمون بیاریم چرا بدون رهبر بودن این انقلاب یه امتیاز بزرگه و چرا خرد جمعی و غریزهی بقای ما ضامن امتداد اونه.
انقلاب درونیتونو هم با شکستن بتها و الگوهاتون شروع کنید.
هیچ خری اون بیرون مقدس نیست. همه باید نقد بشن. همه باید از خودشون دفاع کنن و همه باید بابت اشتباهاتشون مواخذه بشن.
🕊215
گفت:
«این مدت انقد راجع به انقلاب نوشتی که یادم رفته بود عکسم میگیری»
میخوام از هر صفتی که تعریفم کنه فرار کنم. پس جهت تن زدن از برچسب انقلابی بودن، شش فریم آنالوگ از رشت (که به دلایل امنیتی، چهار مورد پاک شدند)
«این مدت انقد راجع به انقلاب نوشتی که یادم رفته بود عکسم میگیری»
میخوام از هر صفتی که تعریفم کنه فرار کنم. پس جهت تن زدن از برچسب انقلابی بودن، شش فریم آنالوگ از رشت (که به دلایل امنیتی، چهار مورد پاک شدند)
🕊112
چتمارس.
نظرت رو تو چنل بگو.
نظر کلی بگم؟
موافقم.
تودهی مردم توو عصر ارتباطات و انفجار اطلاعاتی، روی یه رولرکوستر احساسات سوارن و بی اینکه متوجهش بشن، در حال شکنجه شدنن. این اعتیاد به مطالعهی اخبار زرد و واکنشهایی مثل نمایش ژست توهم توطئه، نتیجهی پایین نگه داشته شدن سواد رسانهیی مردمه و ثمرهی سیستم آموزشی معیوب.
متاورس یه دنیا بر پایهی واقعیت مجازیه و ما کلی از آشنا شدن باهاش کف کردیم؛ در حالی که رسانهها سالهاست ما رو تووی یه واقعیت مجازی نگه داشتهن.
واقعیت امروز ایران هم چیزی نیست که ما از رسانهها به شکل سالمی متوجهش بشیم.
منظورم این نیست که الزامن همهی اخبار رسانهها دروغه؛ اما به شکل واضحی، با ارائهی اخبار جهتدار میشه ذهن مخاطبو برنامهنویسی کرد.
چندتا از اخباری که در روز میخونیم به پیشبرد انقلاب درونی و بیرونی ما کمک میکنه؟
خیلی واضحه که اگه تعداد هشتگای مهسا امینی بشه یک میلیارد، بازم تا نریزیم توو خیابون، چیزی تغییر نمیکنه. تا اعتصاب ما به بقیه جرئت اعتصاب نده، چیزی تغییر نمیکنه.
حالا ما نشستیم دور هم و هر روز استوری میذاریم که یادمون نره شرایط جنگیه (همونم خیلیا نمیذارن)؛ ولی توو شرایط جنگی، باید جنگید!
قبلنم گفته بودم:
سنگر اصلی، خیابونه. اگه خیابون سقوط کنه، سنگر بعدییی که دشمن برای تسخیرش اقدام میکنه، بدن ماست. چون بدن ماست که داره نشانههای انقلاب رو عرضه میکنه. چون بدن ماست که داره با حضورش توو خیابون، به دیکتاتور اعلام جنگ میکنه.
آگاهی خوبه؛ اما به این شرط که به اقدام عملی منجر بشه.
موافقم.
تودهی مردم توو عصر ارتباطات و انفجار اطلاعاتی، روی یه رولرکوستر احساسات سوارن و بی اینکه متوجهش بشن، در حال شکنجه شدنن. این اعتیاد به مطالعهی اخبار زرد و واکنشهایی مثل نمایش ژست توهم توطئه، نتیجهی پایین نگه داشته شدن سواد رسانهیی مردمه و ثمرهی سیستم آموزشی معیوب.
متاورس یه دنیا بر پایهی واقعیت مجازیه و ما کلی از آشنا شدن باهاش کف کردیم؛ در حالی که رسانهها سالهاست ما رو تووی یه واقعیت مجازی نگه داشتهن.
واقعیت امروز ایران هم چیزی نیست که ما از رسانهها به شکل سالمی متوجهش بشیم.
منظورم این نیست که الزامن همهی اخبار رسانهها دروغه؛ اما به شکل واضحی، با ارائهی اخبار جهتدار میشه ذهن مخاطبو برنامهنویسی کرد.
چندتا از اخباری که در روز میخونیم به پیشبرد انقلاب درونی و بیرونی ما کمک میکنه؟
خیلی واضحه که اگه تعداد هشتگای مهسا امینی بشه یک میلیارد، بازم تا نریزیم توو خیابون، چیزی تغییر نمیکنه. تا اعتصاب ما به بقیه جرئت اعتصاب نده، چیزی تغییر نمیکنه.
حالا ما نشستیم دور هم و هر روز استوری میذاریم که یادمون نره شرایط جنگیه (همونم خیلیا نمیذارن)؛ ولی توو شرایط جنگی، باید جنگید!
قبلنم گفته بودم:
سنگر اصلی، خیابونه. اگه خیابون سقوط کنه، سنگر بعدییی که دشمن برای تسخیرش اقدام میکنه، بدن ماست. چون بدن ماست که داره نشانههای انقلاب رو عرضه میکنه. چون بدن ماست که داره با حضورش توو خیابون، به دیکتاتور اعلام جنگ میکنه.
آگاهی خوبه؛ اما به این شرط که به اقدام عملی منجر بشه.
🕊97
خیلی خلاصه بگم:
اگه به هر دلیلی لازم دارید از یه مسنجر غیر تلگرام استفاده کنید، سراغ گزینههایی برید که رمزگذاری end-to-end شده باشن تا امنیت پیامهاتون حفظ بشه.
در حال حاضر استاندارد Matrix از بهترین گزینههاست؛ چون نامتمرکزه، رمزگذاری قدرتمندی داره و امنیت کاربر رو تامین میکنه.
توو این صفحه میتونید فهرست اپهای پشتیبانیکننده از استاندارد متریکس رو داشته باشید.
من خودم از المنت استفاده میکنم که از این لینک قابل دانلوده.
با تشکر از چنل محبوبم، تکتوب.
اگه به هر دلیلی لازم دارید از یه مسنجر غیر تلگرام استفاده کنید، سراغ گزینههایی برید که رمزگذاری end-to-end شده باشن تا امنیت پیامهاتون حفظ بشه.
در حال حاضر استاندارد Matrix از بهترین گزینههاست؛ چون نامتمرکزه، رمزگذاری قدرتمندی داره و امنیت کاربر رو تامین میکنه.
توو این صفحه میتونید فهرست اپهای پشتیبانیکننده از استاندارد متریکس رو داشته باشید.
من خودم از المنت استفاده میکنم که از این لینک قابل دانلوده.
با تشکر از چنل محبوبم، تکتوب.
🕊15
من پریروز چندین ساعت راجع به پرچم بعدی ایران مطالعه کردم و نتیجه چندان دلچسبم نبود؛ اما براتون میگم.
اول از همه، چرا این پرچم «باید» عوض بشه؟
چون داخل این پرچم یه «باید» وجود داره: اسلام.
جدا از اون طرح خرچنگی وسطش که همزمان الله و لا اله الا الله رو نشون میده، توو حاشیهی پرچم هم بابت پیروزی انقلاب قبلی توو روز ۲۲ بهمن، ۲۲ بار یه نماد دینی دیگه با فونت خیلی کوچولو تکرار شده.
ما داریم برای آزادی انقلاب میکنیم و بعد ازین انقلاب، دین هر کسی انتخاب خودشه و مجبور نخواهد بود زیر پرچم دین دیگهیی زندگی کنه.
با همین استدلال، استفاده از نماد فروهر هم برای وسط پرچم کنسله.
گزینهی بعدی، شیر و خورشیده که یه عده به اشتباه فکر میکنن این نماد پهلوی به حساب میاد.
شیر و خورشید در واقع یکی از نمادهای نجومی قدیمی ایران (منظور از ایران، ایران در اون زمانه که کشور مخلوطی از فرهنگهای ایرانی، عربی، ترکی و مغولی رو در خودش داشته) و به معنای برج اسد در منطقةالبروجه.
با این حال، اولین حضور شیر روی پرچم ایران برمیگرده به بعد از حملهی مغول به ایران و در زمان پادشاهی غزنویان.
قبل از اون هم این طرح روی سکههای یه تعدادی از حکمرانان ایران وجود داشته؛ اما احتمالن بیشتر به همون معنای نجومیش بوده.
رنگ پرچم هم چند جایی توو تاریخ تغییراتی داشته؛ اما در اکثر مواقع، همون سبز و سفید و قرمز بوده.
شیر و خورشید هم با این که نماد نسبتن ثابتی بوده؛ اما تفاسیر متفاوتی ازش شده. مثلن توو دورهیی که ایران دارای مذهب رسمی شیعه شد، شیر نمادی از ولایت علی ابن ابیطالب شده و خورشید، نماد پادشاه؛ چون پادشاه ایران رو خورشید شرق میدونستن و پادشاه روم رو، ماه غرب.
اینا رو گفتم، چون دیدم خیلیا به پرچم شیر و خورشید گیر دادن، عامل تفرقه دونستنش و نماد سلطنتطلبی. شما بهشون بگید داستان از چه قراره.
ولی خب به هر حال، به نظر من استفاده از نماد درفش کاویانی وسط پرچم، چون نماد مبارزه با ظلمه، بیشتر به انقلاب ما میاد.
بازم هر چی صلاحه.
اول از همه، چرا این پرچم «باید» عوض بشه؟
چون داخل این پرچم یه «باید» وجود داره: اسلام.
جدا از اون طرح خرچنگی وسطش که همزمان الله و لا اله الا الله رو نشون میده، توو حاشیهی پرچم هم بابت پیروزی انقلاب قبلی توو روز ۲۲ بهمن، ۲۲ بار یه نماد دینی دیگه با فونت خیلی کوچولو تکرار شده.
ما داریم برای آزادی انقلاب میکنیم و بعد ازین انقلاب، دین هر کسی انتخاب خودشه و مجبور نخواهد بود زیر پرچم دین دیگهیی زندگی کنه.
با همین استدلال، استفاده از نماد فروهر هم برای وسط پرچم کنسله.
گزینهی بعدی، شیر و خورشیده که یه عده به اشتباه فکر میکنن این نماد پهلوی به حساب میاد.
شیر و خورشید در واقع یکی از نمادهای نجومی قدیمی ایران (منظور از ایران، ایران در اون زمانه که کشور مخلوطی از فرهنگهای ایرانی، عربی، ترکی و مغولی رو در خودش داشته) و به معنای برج اسد در منطقةالبروجه.
با این حال، اولین حضور شیر روی پرچم ایران برمیگرده به بعد از حملهی مغول به ایران و در زمان پادشاهی غزنویان.
قبل از اون هم این طرح روی سکههای یه تعدادی از حکمرانان ایران وجود داشته؛ اما احتمالن بیشتر به همون معنای نجومیش بوده.
رنگ پرچم هم چند جایی توو تاریخ تغییراتی داشته؛ اما در اکثر مواقع، همون سبز و سفید و قرمز بوده.
شیر و خورشید هم با این که نماد نسبتن ثابتی بوده؛ اما تفاسیر متفاوتی ازش شده. مثلن توو دورهیی که ایران دارای مذهب رسمی شیعه شد، شیر نمادی از ولایت علی ابن ابیطالب شده و خورشید، نماد پادشاه؛ چون پادشاه ایران رو خورشید شرق میدونستن و پادشاه روم رو، ماه غرب.
اینا رو گفتم، چون دیدم خیلیا به پرچم شیر و خورشید گیر دادن، عامل تفرقه دونستنش و نماد سلطنتطلبی. شما بهشون بگید داستان از چه قراره.
ولی خب به هر حال، به نظر من استفاده از نماد درفش کاویانی وسط پرچم، چون نماد مبارزه با ظلمه، بیشتر به انقلاب ما میاد.
بازم هر چی صلاحه.
🕊145
Forwarded from Hidden Chat
بعد از انقلاب به یه فردوسی نیاز داریم تا دوباره داستان های حماسی ایرانیا رو به قلم بکشه و چند قرن دیگه آزمون یاد بشه🥲💔
🕊50
چتمارس.
بعد از انقلاب به یه فردوسی نیاز داریم تا دوباره داستان های حماسی ایرانیا رو به قلم بکشه و چند قرن دیگه آزمون یاد بشه🥲💔
نه. نیازی نداریم.
فیلم، بازی، موزیک.
مدیاهای بهتری نسبت به کتاب لازم داریم.
ضمن این که، حماسه وقتی حماسهست که داستان باشه.
ما به «مستند» و «برپایهی مستند» نیاز داریم.
فیلم، بازی، موزیک.
مدیاهای بهتری نسبت به کتاب لازم داریم.
ضمن این که، حماسه وقتی حماسهست که داستان باشه.
ما به «مستند» و «برپایهی مستند» نیاز داریم.
🕊100
Forwarded from Hidden Chat
سلام:)
نمیدونم چرا امشب مدام منتظرم از فردا بگید.. :) حتی نمیدونم چی! ولی حس میکردم نوشته ای از طرف شما این حس اضطراب رو کمتر کنه.
نمیدونم چرا امشب مدام منتظرم از فردا بگید.. :) حتی نمیدونم چی! ولی حس میکردم نوشته ای از طرف شما این حس اضطراب رو کمتر کنه.
🕊18
چتمارس.
سلام:) نمیدونم چرا امشب مدام منتظرم از فردا بگید.. :) حتی نمیدونم چی! ولی حس میکردم نوشته ای از طرف شما این حس اضطراب رو کمتر کنه.
کار من محتوانویسیـیه. مدیریت محتوای متنی هم میکردم یه مدت.
یه مبحثی توو تولید محتوا داریم، به اسم کنیبالیزیشن یا همنوعخواری.
وقتی برای یه کلیدواژه، دو یا چند تا مطلب توو سایتت بذاری، گوگل فقط یکیو انتخاب میکنه و به بقیه اهمیت نمیده.
الان سی و شیش روزه من دارم راجع به این انقلاب مینویسم.
از شعارش گفتم، از کارایی که باید برای مفید بودن بکنیم گفتم، از مزیت بدون رهبر بودن انقلاب گفتم، از نایاک گفتم، از پرچم بعدی گفتم، از بازپسگیری بدن گفتم، از اهمیت اعتصاب گفتم، از امنیت گوشی گفتم، از کتابایی که میشه خوند گفتم، از فمینیسم گفتم، از لیبی گفتم، از حفظ امید گفتم، از مبارزه با ناامیدی گفتم، و خیلی چیزای دیگه.
من هر چیز دیگهیی بخوام بگم، تکرار هموناست.
تا اینجای کار، یه کتاب جیبی داریم به اسم «چرا باید انقلاب کنیم؟ و چگونه؟»
بدم میاد که مثل کتاب «بیشعوری» مدام یه مسئله رو به شیوههای مختلف بیان کنم؛ چون لای این همه چیز مفیدی که باید دیده بشن، ممکنه حرفای تکراری منو ببینید.
ولی باشه؛ چون «تا اطلاع ثانوی مشغول انقلابیم»، یه چیز کوچولو مینویسم :)
یه مبحثی توو تولید محتوا داریم، به اسم کنیبالیزیشن یا همنوعخواری.
وقتی برای یه کلیدواژه، دو یا چند تا مطلب توو سایتت بذاری، گوگل فقط یکیو انتخاب میکنه و به بقیه اهمیت نمیده.
الان سی و شیش روزه من دارم راجع به این انقلاب مینویسم.
از شعارش گفتم، از کارایی که باید برای مفید بودن بکنیم گفتم، از مزیت بدون رهبر بودن انقلاب گفتم، از نایاک گفتم، از پرچم بعدی گفتم، از بازپسگیری بدن گفتم، از اهمیت اعتصاب گفتم، از امنیت گوشی گفتم، از کتابایی که میشه خوند گفتم، از فمینیسم گفتم، از لیبی گفتم، از حفظ امید گفتم، از مبارزه با ناامیدی گفتم، و خیلی چیزای دیگه.
من هر چیز دیگهیی بخوام بگم، تکرار هموناست.
تا اینجای کار، یه کتاب جیبی داریم به اسم «چرا باید انقلاب کنیم؟ و چگونه؟»
بدم میاد که مثل کتاب «بیشعوری» مدام یه مسئله رو به شیوههای مختلف بیان کنم؛ چون لای این همه چیز مفیدی که باید دیده بشن، ممکنه حرفای تکراری منو ببینید.
ولی باشه؛ چون «تا اطلاع ثانوی مشغول انقلابیم»، یه چیز کوچولو مینویسم :)
🕊55
چیزی که منو عصبانی و سست میکنه، اینه که اطراف ما از آدمای بیشعور پر شده. با لایهی اول دوستانم که تعدادشونم خیلی کمه کاری ندارم؛ اما دارم جایی زندگی میکنم که متوجهم میکنه لیاقت خیلی ازین آدما آزادی نیست.
تمام این مدت سعی کردم خودمو خالی از هر نفرتی به جز نفرت از رژیم اسلامی نگه دارم؛ اما واقعن بخش زیادی از مردم زامبیوار دارن زندگی میکنن و حرصم درمیاد ازینکه بچههای روشن کشورم دارن پرپر میشن و این کرمای کوچولو و کوتاه، چون مطلوب این حکومتن، دارن ول میچرخن.
سعی میکنم متوجه این مسئله باشم که اینها هم انسانن و قابل برنامهنویسی شدن؛ اینها هم انسانن و محصول همین محیط؛ ولی سوال ناخوداگاهم اینه مگه منم همینجا زندگی نکردهم؟! مگه رفیقایی از من که زندانن، کتک خوردهن، گلوله خوردهن، تهدید شدهن و به هر نحوی هزینه دادهن، همینجا زندگی نکردهن؟!
فرداروزی که ایران آزاد بشه، چه تضمینی هست که این اضافات مایهی شرم خلقت، بلد باشن از آزادی استفاده کنن؟!
یه سری چیزا هست که منو نگران میکنه؛ عصبانی و سست میکنه.
تمام این مدت سعی کردم خودمو خالی از هر نفرتی به جز نفرت از رژیم اسلامی نگه دارم؛ اما واقعن بخش زیادی از مردم زامبیوار دارن زندگی میکنن و حرصم درمیاد ازینکه بچههای روشن کشورم دارن پرپر میشن و این کرمای کوچولو و کوتاه، چون مطلوب این حکومتن، دارن ول میچرخن.
سعی میکنم متوجه این مسئله باشم که اینها هم انسانن و قابل برنامهنویسی شدن؛ اینها هم انسانن و محصول همین محیط؛ ولی سوال ناخوداگاهم اینه مگه منم همینجا زندگی نکردهم؟! مگه رفیقایی از من که زندانن، کتک خوردهن، گلوله خوردهن، تهدید شدهن و به هر نحوی هزینه دادهن، همینجا زندگی نکردهن؟!
فرداروزی که ایران آزاد بشه، چه تضمینی هست که این اضافات مایهی شرم خلقت، بلد باشن از آزادی استفاده کنن؟!
یه سری چیزا هست که منو نگران میکنه؛ عصبانی و سست میکنه.
🕊105
...
دیگه دیدنیا رو دیدهم.
دیدم که انسان فراتر از تصور ماست و دیکتاتور٬ فروتر. حقارت بشر رو دیدم. شکوه آزادیو دیدم.
داریوش، قدیما، بعد یه شبی که با من و غزل گشته بود، توو چنلش نوشته بود:
«امشب هیچ کم نداشت.»
اون چنل به دلایلی از دسترسش خارج شد و سالها اونجا با همین پست تموم شده بود.
این انقلاب هم واسه من همین بوده؛
هیچ کم نداشت.
دیگه دیدنیا رو دیدهم.
دیدم که انسان فراتر از تصور ماست و دیکتاتور٬ فروتر. حقارت بشر رو دیدم. شکوه آزادیو دیدم.
داریوش، قدیما، بعد یه شبی که با من و غزل گشته بود، توو چنلش نوشته بود:
«امشب هیچ کم نداشت.»
اون چنل به دلایلی از دسترسش خارج شد و سالها اونجا با همین پست تموم شده بود.
این انقلاب هم واسه من همین بوده؛
هیچ کم نداشت.
🕊79
