شعری که فعلن نامی ندارد
من تسلیم کسی نیستم؛ حتا اگر به آن وانمود کنم.
خدایان شایستهی تو نیستند و نمیتوانند تو را چنین باشکوه ببینند که من.
صداهای تووی سرم نمیگذارند مردانگییم را به یاد بیاورم، اما تو هستی! تو هستی که خون اینچنین میدود در عروق و صلبم را به آتش نزدیک میکنی.
من آزادم تا به همه چیزم پشت کنم؛ حتا خودم!
پس گوشت قربانی را به دندان میگیرم و میکشم به جایی در سایه.
اینچنین سستم؛ اینچنین زیبا. جایی که آفتاب نیست، پوستی انسانی دارد.
همهی آمدههایم را میفروشم که بیاید. دیگر فراری نیست. دیگر تنها من و اوییم و عبور زمان که ابرها خاطرمان میاندازند صداهایی تووی سرمان داریم.
من تسلیم کسی نیستم؛ حتا اگر به آن وانمود کنم.
خدایان شایستهی تو نیستند و نمیتوانند تو را چنین باشکوه ببینند که من.
صداهای تووی سرم نمیگذارند مردانگییم را به یاد بیاورم، اما تو هستی! تو هستی که خون اینچنین میدود در عروق و صلبم را به آتش نزدیک میکنی.
من آزادم تا به همه چیزم پشت کنم؛ حتا خودم!
پس گوشت قربانی را به دندان میگیرم و میکشم به جایی در سایه.
اینچنین سستم؛ اینچنین زیبا. جایی که آفتاب نیست، پوستی انسانی دارد.
همهی آمدههایم را میفروشم که بیاید. دیگر فراری نیست. دیگر تنها من و اوییم و عبور زمان که ابرها خاطرمان میاندازند صداهایی تووی سرمان داریم.
❤11
شعر لطیف
او اشک میخواست و دندانهایم را چنان در پوست پوشانندهی روی قلبش فرو بردم که درد٬ حتا مجال نداد اعتراضی بکند
و قطرهی اول اشکش را بوسیدم.
او اشک میخواست و دندانهایم را چنان در پوست پوشانندهی روی قلبش فرو بردم که درد٬ حتا مجال نداد اعتراضی بکند
و قطرهی اول اشکش را بوسیدم.
❤11
چتمارس.
شعری که فعلن نامی ندارد من تسلیم کسی نیستم؛ حتا اگر به آن وانمود کنم. خدایان شایستهی تو نیستند و نمیتوانند تو را چنین باشکوه ببینند که من. صداهای تووی سرم نمیگذارند مردانگییم را به یاد بیاورم، اما تو هستی! تو هستی که خون اینچنین میدود در عروق و صلبم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤4
Fall The Dusk (Acoustic) feat. Julia Orwell
Edenian
ببینید عزیزان،
این آهنگ یک ورژن اصلی دارد که خیلی هارش و خشونتآمیز است؛ من اما برای شما نسخهی مهربان آن را از لب ساحل میفرستم.
@chetmaxx
این آهنگ یک ورژن اصلی دارد که خیلی هارش و خشونتآمیز است؛ من اما برای شما نسخهی مهربان آن را از لب ساحل میفرستم.
@chetmaxx
🙏4
میروی و سه دستم در پیات تنازع بقا را به تصویر میکشند
من اما با چهارمی رفیقترم
که مینشیند گوشهیی و آگاه از باخت پیش رو
تنها
میمیرد
من اما با چهارمی رفیقترم
که مینشیند گوشهیی و آگاه از باخت پیش رو
تنها
میمیرد
❤4
یک کپّه چرک و چربی و ویروس و باکتری٬ نشسته لب مبل، به مرد چاقی فکر میکند، با تیشرتی بنفش
و پیامی محکم:
Abortion is selfish.
و پیامی محکم:
Abortion is selfish.
❤7
میلم به نگارش کلمات به قدری فروکش کرده که برایم جالب است. حوصلهی نوشتن ندارم. حرف زدن هم خیلی لذتبخش نیست. در هفتهی گذشته، بیش از هر چیزی، نوازش کردهام. ساکت بودهایم و دست در موهای کسی بوده. ساکت بودهایم و بینی در موهایی. حرف زدهاند و من تکان خوردن لبها را تماشا کردهام.
حالا دیگر دست و دلم به کار هم نمیرود. امروز تقریبن اخراج شدم. اما خیلی نگران چیزی نیستم؛ چون دستهایم به رسالتشان مشغول بودهاند.
حالا دیگر دست و دلم به کار هم نمیرود. امروز تقریبن اخراج شدم. اما خیلی نگران چیزی نیستم؛ چون دستهایم به رسالتشان مشغول بودهاند.
❤14
داریوش میگفت:
شاعر که نباشی، دهنت راحت بسته میشه.
البته شاید هم نمیگفت.
شاعر که نباشی، دهنت راحت بسته میشه.
البته شاید هم نمیگفت.
❤7
آه. بچهها! انتظار خیلی زیادیست که بخواهم شعلهی تووی قلبم را نکُشید؟
🔥14
میخواستم راجع به مراحل سفرم بنویسم؛ از شروع که از قطار جا ماندم تا امروز که اتفاق خاصی نیفتاد. بعد، دیدم که راجع به تمام اینها پیش ازین نوشتهام. هر کدام به نحوی. شاید هم فقط آن بخش از مغزم که مدام در حال نوشتن است٬ راجع به اینها نوشته؛ یعنی شاید اصلن جایی ثبت نشده باشند. مهم این است که خودم خواندهام که قرار بوده چه بنویسم. دستم هم درد نکند.
👍10
من خیلی ناز دارم. همیشه انتظار دارم بیشتر از تلاشم مورد قدردانی قرار بگیرم. شاید اینطور به نظر بیاید که این نقطه ضعف من است؛ اما من مشکلی با آن ندارم. ضمن اینکه دریافت توجه و محبت هم کمکی به من نمیکند. دقیقن نمیدانم چه مرگم است و چه میخواهم. اوایل فکر میکردم سکس میخواهم. بعد فهمیدم برای سکس داشتن لازم است شق کنم و من این یکی را بلد نیستم. بعد فکر کردم پول میخواهم. متاسفانه کمی پول دستم رسید تا از کف فلاکت کنده شوم و بعدش دیگر میل چندانی به آن هم نداشتم. گفتم شاید عشق میخواهم و خواستم این را هم امتحان کنم. گلاب به رویتان، اصلن بلد نبودم این یکی را.
خلاصه که گم شدم. حالا حتا نمیدانم باید راجع به چه چیزی حرف بزنم.
خلاصه که گم شدم. حالا حتا نمیدانم باید راجع به چه چیزی حرف بزنم.
👍25
اگر ممبرهای ترککنندهی چنل زیبا بودند، قطعن خیلی ناراحتتر میشدم.
😁16