چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
شعر تقسیم

قسمتی از من مشغول نوشتن داستانی بود و بخشی از آن٬ درگیر شعری.
داستان یک حاکم ژاپنی که با تمام شکوه و جلال سرزمین بزرگش، راز کوچکی داشت که در معبدی روی کوه پنهان شده بود:

هر شب با کاروان کوچکی می‌رفت بالا و به تنهایی در تالاری بزرگ برهنه می‌شد تا خدایانش بر او وارد شوند و به تخت ببندندش.
خدایان تا صبح او را می‌گاییدند؛ در عوض اما به او شکوه می‌بخشیدند.
6
خاطره‌ی هجوم

صداهای تووی سرم من را به جایی بردند که گاوها ماغ می‌کشند و پرنده‌ها بدون بال زدن، در آسمان پخشند.
صداهای تووی سرم من را می‌بردند و من قربانی خود را به زمین موعود.
جایی٬ در میانه‌ی راه گم شدم. مجبور شدم حرف بزنم و حرف‌هایم تحفه‌ی همراهم را ترساند.
دیگر ناامید شده بودم که فهمیدم انسان هر جا بتواند بشاشد، می‌تواند بزی را هم سر ببرد؛ انسان که کاری ندارد.
🔥4
شعر اقدام

نه
ترس را هرگز چنین ترسیده در چشمی ندیده بودم
که نباشد
و نداند چه بازی مهمی یقه‌اش را گرفته
لَخت‌لَخت برهنه شو
توری میان زانوآن تو:
هیدروژنِ الکل

سفیدی
چنان که نور را هم مانند ترس از خود می‌رانی
پس به خورشید عرضه‌ات می‌کنم و
می‌نشینم به تماشا
7
شعری که فعلن نامی ندارد

من تسلیم کسی نیستم؛ حتا اگر به آن وانمود کنم.
خدایان شایسته‌ی تو نیستند و نمی‌توانند تو را چنین باشکوه ببینند که من.
صداهای تووی سرم نمی‌گذارند مردانگی‌یم را به یاد بیاورم، اما تو هستی! تو هستی که خون این‌چنین می‌دود در عروق و صلبم را به آتش نزدیک می‌کنی.
من آزادم تا به همه چیزم پشت کنم؛ حتا خودم!
پس گوشت قربانی را به دندان می‌گیرم و می‌کشم به جایی در سایه.

این‌چنین سستم؛ این‌چنین زیبا. جایی که آفتاب نیست، پوستی انسانی دارد.
همه‌ی آمده‌هایم را می‌فروشم که بیاید. دیگر فراری نیست. دیگر تنها من و اوییم و عبور زمان که ابرها خاطرمان می‌اندازند صداهایی تووی سرمان داریم.
11
شعر لطیف

او اشک می‌خواست و دندان‌هایم را چنان در پوست پوشاننده‌ی روی قلبش فرو بردم که درد٬ حتا مجال نداد اعتراضی بکند

و قطره‌ی اول اشکش را بوسیدم.
11
Leaves Leave Me
Bruce Soord
ترجیح می‌دادم بازگشتی باشکوه‌تر داشته باشم‌.
5
بدنم را بدل به روایت وُ روایت را بدل به بدن می‌کنم.
4
چتمارس.
Photo
🔥20
Fall The Dusk (Acoustic) feat. Julia Orwell
Edenian
ببینید عزیزان،
این آهنگ یک ورژن اصلی دارد که خیلی هارش و خشونت‌آمیز است؛ من اما برای شما نسخه‌ی مهربان آن را از لب ساحل می‌فرستم‌.
@chetmaxx
🙏4
چتمارس.
Photo
ازین به بعد برنامه همین است.
🔥24
می‌روی و سه دستم در پی‌ات تنازع بقا را به تصویر می‌کشند
من اما با چهارمی رفیق‌ترم
که می‌نشیند گوشه‌یی و آگاه از باخت پیش رو
تنها
می‌میرد
4
یک کپّه چرک و چربی و ویروس و باکتری٬ نشسته لب مبل، به مرد چاقی فکر می‌کند، با تیشرتی بنفش
و پیامی محکم:
Abortion is selfish.
7
ال. کوهن.
21
عکاس ایرلندی:
می‌گوید از کار من الهام می‌گیرد. عکس‌هایم را دوست دارد و سعی می‌کند در کارهایش آن فضا را بازسازی کند.
جواب من چیست؟
مایه‌ی دل‌گرمی و مسرت است که به کار من به این شکل توجه نشان داده و اگر کمکی از دستم بربیاید، برایش انجام می‌دهم.

عکاس ایرانی، بعد از کپی کردن ایده‌هایم:
بلاکم می‌کند.
34
میلم به نگارش کلمات به قدری فروکش کرده که برایم جالب است. حوصله‌ی نوشتن ندارم. حرف زدن هم خیلی لذت‌بخش نیست. در هفته‌ی گذشته، بیش از هر چیزی، نوازش کرده‌ام. ساکت بوده‌ایم و دست در موهای کسی بوده. ساکت بوده‌ایم و بینی در موهایی. حرف زده‌اند و من تکان خوردن لب‌ها را تماشا کرده‌ام.
حالا دیگر دست و دلم به کار هم نمی‌رود. امروز تقریبن اخراج شدم. اما خیلی نگران چیزی نیستم؛ چون دست‌هایم به رسالتشان مشغول بوده‌اند.
14
این‌ها نوشته‌های روی یک تاس چهارده‌وجهی‌ست که در گذشته‌های خیلی دوور، در کره، برای انجام یک بازی مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
از سایر ملزومات این بازی می‌توان به کوزه‌های شراب اشاره کرد.
9
داریوش می‌گفت:
شاعر که نباشی، دهنت راحت بسته می‌شه‌.



البته شاید هم نمی‌گفت.
7
تقدیم به تارانتینو.
8
آه. بچه‌ها! انتظار خیلی زیادی‌ست که بخواهم شعله‌ی تووی قلبم را نکُشید؟
🔥14