از وقتی روی مچ دست راستم خالِ poetic کوبیدهام، یک خط هم شعر ننوشتهام. یعنی دروغ نباشد، چندتایی هایکو نوشتهام؛ اما هایکو همانقدر شعر است که دودول ژاپنیها٬ کیر.
یک عده به غلط داد میزنند size doesn't matter. گیریم درست؛ اما این گزاره هم بخش دومی دارد که نباید فراموش کنیم و آن مسئلهی تکنیک است. یعنی -به نظر من- ابعاد٬ در حالتی از درجهی اهمیت ساقط میشوند که تکنیکی باشی؛ اما کم فانتزیباز ندیدهییم که تکنیکشان راهی جز به کس گاو نبرده. هایلایت بازی اینها پر از لایی و ربونا و سرپاست؛ ویترین افتخاراتشان اما، سفید لندنی.
زندگی من هم اتفاق شاعرانه کم نداشت: یک تردید دائمی میان رها کردن و رها شدن. اوقاتی بود که خیالات بزرگی داشتم و بدنم لای گه بود. اوقاتی بود که خیالاتم را هم گه فرا گرفته بود و بدنم تبدیل به خود گه شده بود. بعضی وقتها هم اوضاع حتا از این هم بهتر بود؛ شاید.
من اما نباید این گند را روی پوستم میزدم. حالا واقعن پشیمان هستم یا نه؟ این را نمیدانم؛ میدانم اما که دلم چیزی بیشتر از لایی میخواهد.
میخواهم بدوم، به وجد بیایم، شق کنم، کیرم را فرو کنم در نقطهی پنالتی و به ماهیت زمان فکر کنم. میخواهم طول بکشم و تکنیکم منجر به اتفاقی شاعرانه شود تا دیگر مجبور به اشغال پوستم نباشم. میخواستم جوهر شوم روی سطوح مختلف؛ اما حالا چمن شدهام. و گاوی نیست که راه به کسش ببرم. و نمیتوانم روی روایتم قفل کنم. توپم را میدزدند.
به همین دلیل است که معتقدم «اندازه» مبحث مهمیست و نمیتوان با هایکو نوشتن٬ شاعرانه راحت شد؛ چون اجرای تکنیکهای پیچیده٬ نیازمند صرف زمان است و نمایش شوت منجر به گل در فوتبال که ورزشی تیمیست، ظلم است به تاریخ باشگاه و ماساژور تیم.
شعر٬ آن شعری که من در سرم دارم٬ زادهی کثافت است. شعر تمیز٬ چیزی جز خایهمالی و کسلیسی نیست. حالا یک عده این توانایی را دارند که شعر تمیز را به نحوی سر هم کنند که خواننده خیس کند. ایرادی هم ندارد؛ من اما شعر را روی پر قو نمیپسندم. پوست نرم من٬ جای غلطی برای شعر بوده؛ حتا اگر آن را پاره کرده و جوهر را در کنار رگش کاشته باشد.
یک عده به غلط داد میزنند size doesn't matter. گیریم درست؛ اما این گزاره هم بخش دومی دارد که نباید فراموش کنیم و آن مسئلهی تکنیک است. یعنی -به نظر من- ابعاد٬ در حالتی از درجهی اهمیت ساقط میشوند که تکنیکی باشی؛ اما کم فانتزیباز ندیدهییم که تکنیکشان راهی جز به کس گاو نبرده. هایلایت بازی اینها پر از لایی و ربونا و سرپاست؛ ویترین افتخاراتشان اما، سفید لندنی.
زندگی من هم اتفاق شاعرانه کم نداشت: یک تردید دائمی میان رها کردن و رها شدن. اوقاتی بود که خیالات بزرگی داشتم و بدنم لای گه بود. اوقاتی بود که خیالاتم را هم گه فرا گرفته بود و بدنم تبدیل به خود گه شده بود. بعضی وقتها هم اوضاع حتا از این هم بهتر بود؛ شاید.
من اما نباید این گند را روی پوستم میزدم. حالا واقعن پشیمان هستم یا نه؟ این را نمیدانم؛ میدانم اما که دلم چیزی بیشتر از لایی میخواهد.
میخواهم بدوم، به وجد بیایم، شق کنم، کیرم را فرو کنم در نقطهی پنالتی و به ماهیت زمان فکر کنم. میخواهم طول بکشم و تکنیکم منجر به اتفاقی شاعرانه شود تا دیگر مجبور به اشغال پوستم نباشم. میخواستم جوهر شوم روی سطوح مختلف؛ اما حالا چمن شدهام. و گاوی نیست که راه به کسش ببرم. و نمیتوانم روی روایتم قفل کنم. توپم را میدزدند.
به همین دلیل است که معتقدم «اندازه» مبحث مهمیست و نمیتوان با هایکو نوشتن٬ شاعرانه راحت شد؛ چون اجرای تکنیکهای پیچیده٬ نیازمند صرف زمان است و نمایش شوت منجر به گل در فوتبال که ورزشی تیمیست، ظلم است به تاریخ باشگاه و ماساژور تیم.
شعر٬ آن شعری که من در سرم دارم٬ زادهی کثافت است. شعر تمیز٬ چیزی جز خایهمالی و کسلیسی نیست. حالا یک عده این توانایی را دارند که شعر تمیز را به نحوی سر هم کنند که خواننده خیس کند. ایرادی هم ندارد؛ من اما شعر را روی پر قو نمیپسندم. پوست نرم من٬ جای غلطی برای شعر بوده؛ حتا اگر آن را پاره کرده و جوهر را در کنار رگش کاشته باشد.
❤14
Soupir Eternel
Dhafer Youssef
کرت کوبین:
پس از مرگ، لئونارد کوهن را به من بدهید تا بتوانم آهی ابدی سر دهم.
آه ابدی - ظافر یوسف
@chetmaxx
پس از مرگ، لئونارد کوهن را به من بدهید تا بتوانم آهی ابدی سر دهم.
آه ابدی - ظافر یوسف
@chetmaxx
❤7
شخصیت اصلی داستان از بهترین دوستش میپرسد که آیا با زن او خوابیده و اگر بله، چند بار؟
دوستش میگوید پنج یا شش بار.
و او اصرار میکند که تعداد دقیق را بفهمد. و دوستش میگوید هفت بار.
شخصیت اصلی داستان متوجه میشود که پنج و شش٬ دروغی مصلحتی برای کم کردن درد او بودهاند و میپرسد که آیا داستان هفت هم همین است و میفهمد که بله.
پس در دلش میگوید: ممنونم.
دوستش میگوید پنج یا شش بار.
و او اصرار میکند که تعداد دقیق را بفهمد. و دوستش میگوید هفت بار.
شخصیت اصلی داستان متوجه میشود که پنج و شش٬ دروغی مصلحتی برای کم کردن درد او بودهاند و میپرسد که آیا داستان هفت هم همین است و میفهمد که بله.
پس در دلش میگوید: ممنونم.
😁18
A Ballad for Chicken Jesus
Fjaer
به مناسبت پایان کار امروزم؛
دوازده ساعت، شامل ۶۵ دقیقه جلسه، ۲۰ دقیقه دیسکانکت بودن، ۳ یا ۴ دقیقه گشتن به دنبال هندزفری، ۲ دقیقه گرفتن اسنپ برای مادر، ۴ ساعت گشتن در اینستاگرامِ همراه با کار، چند جلسهی متنی که نمیتوان آنها را با واحدهای معمول زمانی به شکل دقیق اندازه گرفت و شاید ده دقیقه فکر کردن به آمفتامین.
گرسنه بودم. تمام روز سیر نشدم؛ اما کار کردن روحم را سیر میکند.
دارم چیز باشکوهی میسازم.
دوازده ساعت، شامل ۶۵ دقیقه جلسه، ۲۰ دقیقه دیسکانکت بودن، ۳ یا ۴ دقیقه گشتن به دنبال هندزفری، ۲ دقیقه گرفتن اسنپ برای مادر، ۴ ساعت گشتن در اینستاگرامِ همراه با کار، چند جلسهی متنی که نمیتوان آنها را با واحدهای معمول زمانی به شکل دقیق اندازه گرفت و شاید ده دقیقه فکر کردن به آمفتامین.
گرسنه بودم. تمام روز سیر نشدم؛ اما کار کردن روحم را سیر میکند.
دارم چیز باشکوهی میسازم.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از مشاهدات روزهای گذشتهام در مشهد:
😁16
سر فرصت یادم بیندازید راجع به داستان اسبابکشی هم بنویسم.
البته ترجیح میدادم پس از تعیین رأی دادگاه قضیه را تعریف کنم؛ اما گویا قرار است خیلی کشدار شود و این مسئله٬ داستان را از دهن میاندازد.
داستان نیمهتمام دیگری هم درین چنل مانده که به سرنگ مربوط است.
فعلن ذهنم تنها درگیر درد مزمن رانم است و گرسنگی و حشر و این که باید خودم را به دیدن کسی برسانم تا با او چت کنم.
البته ترجیح میدادم پس از تعیین رأی دادگاه قضیه را تعریف کنم؛ اما گویا قرار است خیلی کشدار شود و این مسئله٬ داستان را از دهن میاندازد.
داستان نیمهتمام دیگری هم درین چنل مانده که به سرنگ مربوط است.
فعلن ذهنم تنها درگیر درد مزمن رانم است و گرسنگی و حشر و این که باید خودم را به دیدن کسی برسانم تا با او چت کنم.
👍8
خانهیی که در آن هستیم، انتخاب من بود. یکی از دفاعیههای من برای قانع کردن بقیه برای موافقت با این خانه، نزدیکی آن به مترو بود. با خطوط راستی که به شکل ذهنی روی گوگل مپ انداخته بودم، از در مترو که میآمدی بیرون، یک راستوچپ که میکردی، یک راستوچپ دیگر که میکردی و یک چپوراست که میکردی، میرسیدی جایی که از آنجا از خانه خیلی احساس دوور بودن نمیکنی.
همانطور که همه چیز روی کاغذ جور دیگریست، روی نقشه هم همین موضوع برقرار است. از راستوچپ کوتاه اول که گذشتم، وارد خط راستی شدم که تمام نمیشد.
اثر مخدر همچنان با من بود و سطح آب بدنم هی بیشتر آب میرفت. موهایم را کنار میدادم و عبور هوا از نزدیکی پوست مرطوب از عرقم چند ثانیه خنکم میکرد؛ اما اینجا کمی سخت است دستت را توی موهات نگه داری و راه بروی. در کل، سخت است مو داشته باشی. در کل، سخت است راه بروی. یعنی، خر که نیستم، میبینم، میشنوم، میفهمم که جای خوبی نیستم برای خودم بودن. باید بپذیرم که نباید خیلی تووی دید باشم. ترجیحن دیگر از مترو استفاده نکنم و اگر اسنپ گران است، بگویم کار دارم. کار کردن خیلی خوب است. هم خرجت کمتر میشود، هم بابتش پول میگیری.
به این فکر کردم که از مترو تا خانه را اسنپ بگیرم. اقدام هم کردم. ولی من که دارم ماهی خدا تومن اجاره میدهم که خانهام نزدیک مترو باشد؛ پس چرا ازینجا تا آنجا این همه میشود؟
پیاده به راه ادامه میدهم. پنجاه دقیقه بعد میرسم خانه. درد رانم برگشته؛ اما دردی بزرگتر آزارم میدهد:
خانهی ما اصلن نزدیک مترو نیست!
همانطور که همه چیز روی کاغذ جور دیگریست، روی نقشه هم همین موضوع برقرار است. از راستوچپ کوتاه اول که گذشتم، وارد خط راستی شدم که تمام نمیشد.
اثر مخدر همچنان با من بود و سطح آب بدنم هی بیشتر آب میرفت. موهایم را کنار میدادم و عبور هوا از نزدیکی پوست مرطوب از عرقم چند ثانیه خنکم میکرد؛ اما اینجا کمی سخت است دستت را توی موهات نگه داری و راه بروی. در کل، سخت است مو داشته باشی. در کل، سخت است راه بروی. یعنی، خر که نیستم، میبینم، میشنوم، میفهمم که جای خوبی نیستم برای خودم بودن. باید بپذیرم که نباید خیلی تووی دید باشم. ترجیحن دیگر از مترو استفاده نکنم و اگر اسنپ گران است، بگویم کار دارم. کار کردن خیلی خوب است. هم خرجت کمتر میشود، هم بابتش پول میگیری.
به این فکر کردم که از مترو تا خانه را اسنپ بگیرم. اقدام هم کردم. ولی من که دارم ماهی خدا تومن اجاره میدهم که خانهام نزدیک مترو باشد؛ پس چرا ازینجا تا آنجا این همه میشود؟
پیاده به راه ادامه میدهم. پنجاه دقیقه بعد میرسم خانه. درد رانم برگشته؛ اما دردی بزرگتر آزارم میدهد:
خانهی ما اصلن نزدیک مترو نیست!
❤28
Opus
Black Country, New Road
بله. چهاردههزار آهنگ روی گوشی قبلییم است و روی این گوشی و درین یک ماه، فقط ۲۳۰ آهنگ دانلود کردهام که اکثرشان را دوست ندارم.
❤3
در دوران راهنمایی بودم که یکی از معلمهایمان با مسئلهی جالبی روبهرویم کرد:
انسان٬ موجود چندشیه. حالا چون طبیعیسازی شده، دلیل نمیشه فراموش کنیم که فرق خاصی با حیوون نداریم. من به همهی افرادی که پرخوری میکنن٬ یه پیشنهادی میدم: جلوی آیینه غذا بخورین! آدم اگه واقعن به قضیه توجه داشته باشه، میفهمه مشغول چه کار کثیفیه. خودبهخود کمتر غذا میخوره.
حالا این فقط غذا خوردنش بود. بقیهی چیزا رو در نظر بگیرید خودتون. تمامش کثیفه.
انسان٬ موجود چندشیه. حالا چون طبیعیسازی شده، دلیل نمیشه فراموش کنیم که فرق خاصی با حیوون نداریم. من به همهی افرادی که پرخوری میکنن٬ یه پیشنهادی میدم: جلوی آیینه غذا بخورین! آدم اگه واقعن به قضیه توجه داشته باشه، میفهمه مشغول چه کار کثیفیه. خودبهخود کمتر غذا میخوره.
حالا این فقط غذا خوردنش بود. بقیهی چیزا رو در نظر بگیرید خودتون. تمامش کثیفه.
👍26
غذا خوردن. غذا خوردن واقعن کار چندشیست؛ مثل اکثر کارهای لذتبخش دیگر.
اگر دقیق به قضیه نگاه کنیم، از همان لحظه که بزاق با ماده غذایی تلفیق میشود، کثافت در دهان شکل میگیرد.
ذرات غذاییِ درسته و خوششکلی مانند لوبیا٬ زیر دندانهای بیرحم آسیا ساییده میشوند و در ترکیب با بافتهای احتمالی دیگر غذا -مثلن نسوج گوشت- شکلی مهوع به بار میآورند.
انسان با لقمهیی که بیست بار جویده شده باشد، با این که جایی جز در دهان نرفته و با چیزی جز آب دهان مخلوط نشده، درست مانند گه رفتار میکند. مثلن اگر بخواهد به هر دلیلی آن را از دهان بیرون بیاورد، دستش را جلوی دهانش میگیرد و لقمه را پنهان میکند. اینجا میفهمیم که انگار تا حدی متوجه کثافت قضیه شده است.
اگر دقیق به قضیه نگاه کنیم، از همان لحظه که بزاق با ماده غذایی تلفیق میشود، کثافت در دهان شکل میگیرد.
ذرات غذاییِ درسته و خوششکلی مانند لوبیا٬ زیر دندانهای بیرحم آسیا ساییده میشوند و در ترکیب با بافتهای احتمالی دیگر غذا -مثلن نسوج گوشت- شکلی مهوع به بار میآورند.
انسان با لقمهیی که بیست بار جویده شده باشد، با این که جایی جز در دهان نرفته و با چیزی جز آب دهان مخلوط نشده، درست مانند گه رفتار میکند. مثلن اگر بخواهد به هر دلیلی آن را از دهان بیرون بیاورد، دستش را جلوی دهانش میگیرد و لقمه را پنهان میکند. اینجا میفهمیم که انگار تا حدی متوجه کثافت قضیه شده است.
👍18
اینجاست که بشر عاشق سینما میشود.
سینما به انسان فرصت همذاتپنداری با کرکترهایی را میدهد که اکثر اوقات، کثیف نیستند.
سینما تلاش میکند رفتارهای بشری را مانند رفتارهای بشری نشان دهد؛ اما نفس ثبت شدن اثر، آن را به بعدی دیگر میبرد.
یعنی انسان هرچند ممکن است با آینه مشکل داشته باشد، اما این نفس ضبط شدن است که -مثلن- پورن را پورن میکند:
وقتی چیزی ضبط میشود٬ ارزش پیدا میکند.
سینما به انسان فرصت همذاتپنداری با کرکترهایی را میدهد که اکثر اوقات، کثیف نیستند.
سینما تلاش میکند رفتارهای بشری را مانند رفتارهای بشری نشان دهد؛ اما نفس ثبت شدن اثر، آن را به بعدی دیگر میبرد.
یعنی انسان هرچند ممکن است با آینه مشکل داشته باشد، اما این نفس ضبط شدن است که -مثلن- پورن را پورن میکند:
وقتی چیزی ضبط میشود٬ ارزش پیدا میکند.
👍12
و به همین دلیل است که انتظارها از ویدیو٬ همیشه بیشتر است.
یعنی اگر شما هم جزو آن دسته از افرادی هستید که معتقدید صدایتان در واقعیت بهتر از صدای ضبطشده در ویدیوهاست، اگر معتقدید در آینه زیباتر از ویدیوها هستید، مدرکی دیگر بر این مدعایید که ویدیو باید ارزشمند باشد و ارزش آن وقتی قبول است که انتظار شما را برآورده کرده باشد.
یعنی اگر شما هم جزو آن دسته از افرادی هستید که معتقدید صدایتان در واقعیت بهتر از صدای ضبطشده در ویدیوهاست، اگر معتقدید در آینه زیباتر از ویدیوها هستید، مدرکی دیگر بر این مدعایید که ویدیو باید ارزشمند باشد و ارزش آن وقتی قبول است که انتظار شما را برآورده کرده باشد.
👍14
دوست داشتم پست بعدی را با این جمله شروع کنم:
امام خمینی (رض) در این باره میفرمایند: ...
امام خمینی (رض) در این باره میفرمایند: ...
😁6
یک نفر آمد و گفت «ولی سکس جلوی آیینه همچنان میتونه زیبا باشه».
عزیز من! دوست ندارم اعتراف به این مسئله باعث تخریب وجههی من شود، اما خودمانیم، خود سکس واقعن عمل زشتیست. شما اگر توجه داشته باشی، در غالب آثار هنری، به نمایش نزدیکی میان بدنها اکتفا میکنند و بقیهی ماجرا میرود در دستهی پورن.
دلیلش چیست؟ یک شاغول کلهقارچی قرار است برود تووی یک حفرهی -به امید خدا- خیس. هر دوی اینها در نواحی آلودهیی از بدن قرار دارند و اگر به آنها رسیدگی نشود، بوی خوبی هم ندارند.
حالا، شکر خداوند باری تعالا، این بو و بوی عرق و بوی پیاز ناهار و آروغ حین تلمبه زدن و رفلاکس معده و گوزیدن وسط کار و این داستانها را کمتر میبینیم؛ اما واقعیت ماجرا اینها را هم دارد.
حالا جلوی آینه که هیچ، شما در پنت هاوس برج الخلیفه بکن. اما نفس ماجرا زشت است.
عزیز من! دوست ندارم اعتراف به این مسئله باعث تخریب وجههی من شود، اما خودمانیم، خود سکس واقعن عمل زشتیست. شما اگر توجه داشته باشی، در غالب آثار هنری، به نمایش نزدیکی میان بدنها اکتفا میکنند و بقیهی ماجرا میرود در دستهی پورن.
دلیلش چیست؟ یک شاغول کلهقارچی قرار است برود تووی یک حفرهی -به امید خدا- خیس. هر دوی اینها در نواحی آلودهیی از بدن قرار دارند و اگر به آنها رسیدگی نشود، بوی خوبی هم ندارند.
حالا، شکر خداوند باری تعالا، این بو و بوی عرق و بوی پیاز ناهار و آروغ حین تلمبه زدن و رفلاکس معده و گوزیدن وسط کار و این داستانها را کمتر میبینیم؛ اما واقعیت ماجرا اینها را هم دارد.
حالا جلوی آینه که هیچ، شما در پنت هاوس برج الخلیفه بکن. اما نفس ماجرا زشت است.
👍47