چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
گزارش وضعیت:
خانواده دیروز رفته بودند خانه‌یی که پیدا کرده بودم را ببینند. خوششان آمده بود و قولنامه بستیم.
امروز رفته بودند خانه‌ی جدید را تمیز کنند. من بابت کارم و فشار دائمی آن، باید خانه می‌ماندم. و چه خوب که نرفتم؛ چون جلسه‌ی بسیار مهمی برگزار شد و در آن مجددن از من تقدیر کردند؛ هرچند بابت اشتباه سه روز پیشم هم چندتایی لیچار بارم کردند، اما ایرادی ندارد. در مجموع از من رضایت دارند.
اعضای خانواده که برگشتند، ساره از همه خسته‌تر بود. آمد کنار من که درازکش در حال کار با لپتاپ بودم لم داد و کمی بعد هم بی‌هوش شد. من هم که دستش را گرفته بودم، نفهمیدم کی خوابم برد.
بیدار که شدم، هنوز تکان نخورده بودیم. اما با چه بیدار شدم؟ طلب‌کار بابا زنگ زده بود به مامان که بگوید حکم ورود به مخفی‌گاه را گرفته که یک پله بالاتر از حکم جلب است. در طول همان تماس، بابا از خانه فرار کرد و در انتهای تماس، سعیده از من پرسید:
پست آخر اینستام خوب شده؟
30
الخاندرا پیسارنیک.
11
چتمارس.
باید مست هم باشند.
🔥18
مستاجری در ایران٬ از خیلی جهات٬ دقیقن مانند ماندن زیر آوار است؛ تنها نفس کشیدن در آن راحت‌تر است و گاهی اوقات می‌توانی دیگران را هم ببینی.
اگر می‌خواهید مخالفت کنید و بگویید: دسترسی به آب و غذا و فلان و فلان، بله. فعلن موافقم. اما به زودی همین‌ها را هم به راحتی نخواهیم داشت.
👍41
Drowning
Radio Company
8
سلام.
😁23
لخت٬ افتاده‌ام گوشه‌ی خانه‌ی دختری که احتمالن دیگر هرگز نخواهم دید و او پیش از من در حال رفتن است. مخدر٬ در خون، سیگاری در دست خونین، خیره به سقف، خودپسندانه، خطی از خودم را زمزمه می‌کنم:

روابط انسانی٬ برای من٬ هم زیادی ساده‌اند و هم زیادی پیچیده.
👍21
Your daily dose of موز suggests that I'm almost 30.
I'm officially old.
😁5
پشه٬ با این‌ که کسی را نیش نزده بود، در خود٬ سرنخ‌هایی از یک احساس سیری ملکوتی را دید؛
از میان روح یک مرتاض عبور کرده بود‌.
9
گوزن‌کوچولو رفت جلوی آینه و در تصویر خود٬ شا‌خ‌های نورسش را دید که قد می‌کشند و درخت می‌شوند.
گوزن‌کوچولو از دیدن این تصویر ذوق‌زده شد و گفت: بـَـــــــع.
😁16
*some expected suddenly-meaningful sentences that look cool*
👍6
Tired Since 1994
Last Train
«بیدار شدن روی سفت‌ترین کاناپه‌ی جهان»
6
تتوی پیشنهادی برای اسفندی‌های تووی خانه.
24
Choke
The Warning
نسخه‌ی مهربان‌تری از بند این دیس مومنت.
از وقتی روی مچ دست راستم خالِ poetic کوبیده‌ام، یک خط هم شعر ننوشته‌ام. یعنی دروغ نباشد، چندتایی هایکو نوشته‌ام؛ اما هایکو همان‌قدر شعر است که دودول‌ ژاپنی‌ها٬ کیر.
یک عده به غلط داد می‌زنند size doesn't matter. گیریم درست؛ اما این گزاره هم بخش دومی دارد که نباید فراموش کنیم و آن مسئله‌ی تکنیک است. یعنی -به نظر من- ابعاد٬ در حالتی از درجه‌ی اهمیت ساقط می‌شوند که تکنیکی باشی؛ اما کم فانتزی‌باز ندیده‌ییم که تکنیکشان راهی جز به کس گاو نبرده. هایلایت بازی این‌ها پر از لایی و ربونا و سرپاست؛ ویترین افتخاراتشان اما، سفید لندنی.
زندگی من هم اتفاق شاعرانه کم نداشت: یک تردید دائمی میان رها کردن و رها شدن. اوقاتی بود که خیالات بزرگی داشتم و بدنم لای گه بود. اوقاتی بود که خیالاتم را هم گه فرا گرفته بود و بدنم تبدیل به خود گه شده بود. بعضی وقت‌ها هم اوضاع حتا از این هم بهتر بود؛ شاید.
من اما نباید این گند را روی پوستم می‌زدم. حالا واقعن پشیمان هستم یا نه؟ این را نمی‌دانم؛ می‌دانم اما که دلم چیزی بیشتر از لایی می‌خواهد.
می‌خواهم بدوم، به وجد بیایم، شق کنم، کیرم را فرو کنم در نقطه‌ی پنالتی و به ماهیت زمان فکر کنم. می‌خواهم طول بکشم و تکنیکم منجر به اتفاقی شاعرانه شود تا دیگر مجبور به اشغال پوستم نباشم. می‌خواستم جوهر شوم روی سطوح مختلف؛ اما حالا چمن شده‌ام. و گاوی نیست که راه به کسش ببرم. و نمی‌توانم روی روایتم قفل کنم. توپم را می‌دزدند.
به همین دلیل است که معتقدم «اندازه» مبحث مهمی‌ست و نمی‌توان با هایکو نوشتن٬ شاعرانه راحت شد؛ چون اجرای تکنیک‌های پیچیده٬ نیازمند صرف زمان است و نمایش شوت منجر به گل در فوتبال که ورزشی تیمی‌ست، ظلم است به تاریخ باشگاه و ماساژور تیم.
شعر٬ آن شعری که من در سرم دارم٬ زاده‌ی کثافت است. شعر تمیز٬ چیزی جز خایه‌مالی و کس‌لیسی نیست. حالا یک عده این توانایی را دارند که شعر تمیز را به نحوی سر هم کنند که خواننده خیس کند. ایرادی هم ندارد؛ من اما شعر را روی پر قو نمی‌پسندم. پوست نرم من٬ جای غلطی برای شعر بوده؛ حتا اگر آن را پاره کرده و جوهر را در کنار رگش کاشته باشد.
14
SILENCE THE WORLD (feat. Tom S. Englund)
Demon Hunter
تبارک‌الله.
Soupir Eternel
Dhafer Youssef
کرت کوبین:

پس از مرگ، لئونارد کوهن را به من بدهید تا بتوانم آهی ابدی سر دهم.

آه ابدی - ظافر یوسف

@chetmaxx
7
شخصیت اصلی داستان از بهترین دوستش می‌پرسد که آیا با زن او خوابیده و اگر بله، چند بار؟
دوستش می‌گوید پنج یا شش بار.
و او اصرار می‌کند که تعداد دقیق را بفهمد. و دوستش می‌گوید هفت بار.
شخصیت اصلی داستان متوجه می‌شود که پنج و شش٬ دروغی مصلحتی برای کم کردن درد او بوده‌اند و می‌پرسد که آیا داستان هفت هم همین است و می‌فهمد که بله.
پس در دلش می‌گوید: ممنونم.
😁18
A Ballad for Chicken Jesus
Fjaer
به مناسبت پایان کار امروزم؛
دوازده ساعت، شامل ۶۵ دقیقه جلسه، ۲۰ دقیقه دیسکانکت بودن، ۳ یا ۴ دقیقه گشتن به دنبال هندزفری، ۲ دقیقه گرفتن اسنپ برای مادر، ۴ ساعت گشتن در اینستاگرامِ همراه با کار، چند جلسه‌ی متنی که نمی‌توان آن‌ها را با واحدهای معمول زمانی به شکل دقیق اندازه گرفت و شاید ده دقیقه فکر کردن به آمفتامین.
گرسنه بودم. تمام روز سیر نشدم؛ اما کار کردن روحم را سیر می‌کند.
دارم چیز باشکوهی می‌سازم.
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از مشاهدات روزهای گذشته‌ام در مشهد:
😁16