چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
تعریف من از دارک هیومر چنین چیزی‌ست؛
یا حتا این:

Parents are like toasts;
If they're both black, you'll have nothing to eat.
🔥9
Hay Choco Bananas
Xiu Xiu
کم‌کم از موز می‌کشیم بیرون.
@chetmaxx
👍2
تا همین سه یا حتا دو سال پیش، عده‌ی نسبتن قابل توجهی، هر سال، روز نویسنده، روز قلم، روز معلم، روز عکاس، روز مترجم، روز جهانی ارسال نود، روز درخت‌کاری و چند مناسبت دیگر را به من تبریک می‌گفتند.
امسال حدود سه نفر تولدم را به زور تبریک گفتند و یکی از آن‌ها هم بعد تبریکش پرسید: پس کِی می‌میری؟
👍18
...
و تو؛ تو که چشمان غمگینی داری و پروفایل‌پیکچر سومت٬ عکسی‌ست که من از تو گرفته‌ام و حالا جواب سلامم را نمی‌دهی چون شوهرت ازین قضیه ناراحت می‌شود؛ تو که در قطار در حال حرکت٬ با شتاب گرانشی بیشتر از تقریبن نُه، من را بوسیده بودی و شعری را که برایم نوشته بودی٬ خواندی؛ تو که بار اولت را با من کشیدی و با من نوشیدی؛ تو که رازت را به من گفته بودی و حالا از اعتبار ساقطش کرده‌یی؛





در هر تصویری که گلوی تو پیداست،
زندگی فرصت بیشتری برای نفس کشیدن دارد.
88
حضور پدیده‌ی تریاک‌فروش در جلسه‌ی کاری

امروز یک جلسه‌ی کاری نسبتن مهم آنلاین داشتم. چون کولرمان سوخته، در هال و زیر پنکه مشغول مکالمه بودم.
پدرم در اتاق دیگر مانده بود و اینستاگرامش را چک می‌کرد که گرمش شد و آمد تووی هال. من شدیدن روی جلسه متمرکز بودم؛ چون هم باید حسابی با دقت گوش می‌دادم که یارو به انگلیسی چه بلغور می‌کند و هم باید جواب می‌دادم. چشمتان روز بد نبیند؛ هر بیست ثانیه، یک‌بار می‌پرسید:
Are you following?
بازگشت بابا به هال در همان ثانیه‌های اول کار را سخت کرد: او که تمام حواسش به اینستاگرامش بود، پایش به سیم پنکه گیر کرد و شتلق خورد زمین.
حالا باید هم جلوی خنده‌ام را می‌گرفتم، هم وانمود می‌کردم که برای او نگران شده‌ام و هم جلسه را در حالت رسمی نگه می‌داشتم.

اوضاع به شکل مناسبی پیش رفت و از پس دو سوم اهدافم برآمدم.
بلند شد و روبرویم نشست‌؛ روی یک صندلی و همچنان گوشی‌به‌دست.
جلسه به خوبی پیش می‌رفت و همه چیز مرتب بود. به شایستگی‌های من اشاره شد و به این که با تلاش من تا این لحظه توانسته‌ییم پیشرفت قابل توجهی داشته باشیم. در همین بین، از سمت گوشی بابا -که چند لحظه‌یی می‌شد که گند خاصی به زندگی‌یم نزده بود- صدای بسیار بلندی پخش شد که محتوای آن صدا، این بود:

تریاک‌فروش صدام کرد
یواشکی نیگام کرد
می‌دونست که معتاد هستم
تریاک‌و داد به دستم

تمام تلاش من برای میوت شدن لپتاپ -از شدت خنده- بی‌نتیجه ماند و فقط درِ آن را بستم و شروع کردم به غلت زدن.
😁65
X=Σ (666)
Rotting christ
این داداش ریحان هم چه چیزهای سنگین و خشنی گوش می‌کند.
😁4
Forwarded from چتمارس. (میم. پورمحمدی ⁦⁦🥀)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک سال پیش؛ درست در عصر چنین روزی و دقیقن در همین مستراح بود که چنل «ایده‌های چتمارس» را تأسیس کردم.
آدم‌های زیادی آمدند و رفتند. آدم‌های زیادی به من فحش دادند؛ دوستم شدند و آدم‌های دیگری چیزهای دیگری هم گفتند.
بله عزیزان‌؛ همه چیز از همین مبال شروع شد.
10
They Condemn That Which They Do Not Understand
Wide Waters
اولین پست‌راک سال پنجم.
3
دایی طرف فوت کرده و یارو برایش نوشته: «سفرت به سلامت».

مگر نباید می‌نوشت: «دیر رسیدن، بهتر از هرگز نرسیدن است»؟
👍12
Bro, the only friend that I have is my horniness. Never has left me even for a second💞
12
You've got a pair of beautiful eyes but it doesn't mean you can see the beauty of everything.
Stay busy with your eyelashes.
👏7
"I like art" and you think whatever you like is artistic.
Then Lemme reveal a secret for you:

First of all,
Art doesn't need you.
Secondly,
"Art is life" and you see the flowers and birds; but the real art is all about blood.
👍9
You stopped following me because I wrote about bananas, but bananas will never stop following you. Bananas will find you and kill you the way you won't like to tell your grandchildren because you care about their mental health.
😁17
Love is the space between "I'm into you" and "I'm in you".

War is "Don't cum inside".
😁12
Bona Nit Senor Rovira
Wingfield Reuter Stavi Sirkis
گویا بداهه‌نوازی‌ست.
👏2
هیچ علاقه‌ ندارم شبیه این آدم‌هایی به نظر بیایم که چهار تا کتاب خوانده‌اند و بابت آن توهم دانایی بعد از خواندن آن‌ها٬ به خودشان اجازه می‌دهند راجع به هر چیزی اظهار فضل کنند.
علاقه‌یی هم ندارم شبیه آن‌ها باشم که کتاب نخوانده‌اند و هرچه بلدند از تماشای پرتکرار چند مستند باشد.
هرچه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر می‌بینم که دلم نمی‌خواسته شبیه کسی باشم؛ اما حالا همه در خیابان‌ها شبیه منند و من شبیه آن‌ها. و همه چیز وقتی بدتر می‌شود که وقتی حرف می‌زنم، متوجه می‌شوم شبیه خودم حرف نمی‌زنم؛ در واقع همه چیز تا وقتی در سرم است٬ بهتر به نظر می‌رسد و به محض کلمه شدن، چیزی شبیه بقیه به نظر می‌رسد:
حرف. باد هوا.

کسل‌کننده‌ست.
👍37
با این حال، کافکا درین باره می‌فرماید:
🔥3
این واژه‌ی mercilessly خیلی سکسی‌ست. واج‌آرایی و خشونت همزمانش را ببینید. کافکای مادرقحبه هم در چه بافتی از آن استفاده کرده!
انگار دارد می‌گوید:
Pick your most vicious warrior to fight.
اما از چیز دیگری صحبت شده؛ از یک دلبستگی شدید. در نهایت هم با کمک انعطاف انگلیسی، قید mercilessly را آورده در انتهای جمله تا ضربه را به سفت‌ترین حالت ممکن بزند.
👍5
البته ما هم هفته‌یی یک‌بار در شهرهای مختلف ایران نماز جمعه را برگزار می‌کنیم که آن هم از لحاظ ادبی موضوعی قابل بررسی‌ست.
یعنی من به شخصه هر هفته منتظرم خطبه‌های نماز جمعه‌ی شهرهای مختلف ایران ریلیز شود تا با همان دقتی که پاراگراف‌های کافکا را بررسی می‌کنم، این خطبه‌ها را مورد بررسی قرار دهم.

مثلن دیروز علم‌الهدی گفته بود این حجم از فساد و مشکلات معیشتی٬ بابت حضور آن دسته از مسئولان است که زن و بچه‌شان حجاب را رعایت نمی‌کنند.
شما تأثیر این حرف‌ها را در آینده‌ی نزدیک خواهید دید. یعنی این گشت ارشادی که دوباره دارد می‌تازد و به اَشکال مختلفی در حال تولید مثل است، نمود عملی این تفکر محسوب می‌شود.
خطبه‌ها گزارش آینده‌اند؛ اما خوشبختانه یا متأسفانه، آن‌ها تنها می‌توانند سرنوشت ما را تحت تأثیر قرار دهند و برای مثال، نابودی اسرائیل و حسینیه کردن کاخ سفید٬ فقط برای جوک شدن به وجود آمده‌اند.
👍7