چتمارس.
8.43K subscribers
3.37K photos
94 videos
43 files
390 links
نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، فروشنده‌ی لپتاپ، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی.
Download Telegram
The Landlord Is Dead
Do Make Say Think
یک هفته‌ی بدون پست‌راک؟
👍1
چتمارس.
-۳ اگر با اصطلاح احتمالن جنسیت‌زده‌ی «چوچک» آشنا باشید، پ٬ چوچک من بود. ارتباط ما چندان شمس و مولانایی نبود؛ البته جوری هم نبود که بشود از رویش یک «کوهستان بروکبک» ساخت. اصلن حالا که به عقب برمی‌گردم، می‌بینم تنها دلیل این که او هم سعی می‌کرد به من نزدیک باشد،…
۴-
به خانه می‌رسم. سرعت عطسه‌ها به نحوی زیاد شده که اگر دسترسی به گوگل راحت بود، چک می‌کردم که چقدر با رکورد گینس فاصله دارم.
مامان آنتی‌هیستامین به خوردم می‌دهد. ظرف کمتر از یک ساعت، عطسه‌ها بسیار کند شده‌اند. تنها مشکلی که وجود دارد، این است که مثل سگ خوابم می‌آید. عیبی ندارد. می‌خوابم. فردا، در سرویس و مدرسه چنان چرت می‌زنم که راننده می‌پرسد «برای اعتیاد خیلی زود نبود؟»
روز دوم هم به همین نحو می‌گذرد. قرص‌ها را قطع می‌کنم. عطسه‌ها قطع نمی‌شوند. پدرم این‌جاست که دستمال تدبیرش را می‌بندد و با نگاهی گیرا و قهرمانانه، وارد داستان می‌شود.
اعلام می‌کند از دوست عطارش چیزی شنیده که باید روی من امتحان کند‌.

و آن چیز ارتباط مستقیمی با سرنگ دارد.
👍15
👍26
رخدادهای گونه‌گون تیترشده بر جداره‌ی خارجی دکه، برگه‌های رطوبت‌خورده‌ی رفته‌رنگ، سوزن‌های نارسیده به پوست، داستان‌های بی‌آغاز و سترون، ای فراموشی‌های فشردن دکمه‌ی ضبط، ای خنده‌های بعد از فراموشی‌های فشردن دکمه‌ی ضبط، ای ضبط فراموش‌شده، فندک جامانده از دوست مرده،‌ زوزه‌ی رونده‌ی به‌هیچ‌کجا‌نرس، ای گل مردود، شادی پس از گل مردود و درآوردن پیراهن رو به دوربین‌ها،
شما چیزی به دنیای من اضافه کرده‌یید.
کش آمدید و پیراهنم را بر تن رنجورتر از همیشه ساختید.
دل‌گیر نیستم از شما. شما که رسالتتان این بوده و حقی کمتر از من برای وجود نداشته‌یید.
👍7
ملخ همچنان معتقد است بهترین چیزهایی که نوشته‌ام٬ برای غزل بوده.
👍6
هنر٬ گنگ است و دفاعش، همین سکوت ممتد.
👍8
The Truth, The Glow, The Fall
Anna von Hausswolff
@Chetmaxx
چند روز پیش، به برخی از آدم‌هایی که سه سال پیش آهنگ می‌دادم سر زدم و برایشان چیزهایی فرستادم.
یکی از همان‌ها در جواب این را داد و من مجددن عاشق اینترنت شدم.
👍4
یعنی من ترجیحم همین است که انسان‌ها کارشان را بکنند. بروند، بیایند، حرف بزنند، نزنند، بمیرند یا نمیرند؛ اما ته تهش، جایی، یاد هم بیفتند و از خاطره‌ی محوی که دارند، دچار لبخند شوند.
👍26
👍17
👍17
تا آمدم بخوابم، صدای آژیر پلیس آمد و شلیک چهار گلوله.
این‌جا مشهد است، پایتخت معنوی جهان اسلام‌.
👍36
عزیزکم
تو فقط بلدی تا حد حزن‌انگیزی خواستنی باشی؛ این که نشد هنر!
👍20
چتمارس.
عزیزکم تو فقط بلدی تا حد حزن‌انگیزی خواستنی باشی؛ این که نشد هنر!
یکی از نویسنده‌های محبوبم اخیرن راجع به استفاده از علامت تعجب نوشته بود:

استفاده از آن بی‌هوده‌ست. انگار از حرف زدن خودت متعجب شوی. خود گویی، خود خندی.

موافقش نیستم؛ اما لازم بود جایی آن را ذکر کنم. چون تا به حال به آن فکر نکرده بودم.
👍23
Falaise
Floating Points
وواه!

بی‌کلام.
👍5
یکی از بهترین جملاتی که شنیده‌ام، این بوده:

تو نمی‌دانی چه‌قدر از تو متنفر نیستم!
👍18
Try
Møn
در واقع این جمله را از دو نفر شنیده‌ام که زمانی با هم دوست بوده‌اند. حالا را نمی‌دانم. اما این موزیک را از یکی از همان‌دو به چنگ آورده‌ام.
چه غنیمتی!
👍8
پنجره باز است و در خیابان٬ پدری در تلاش است به فرزندش بیاموزد که بگوید:

پلنگ
پلنگ
پلنگ
من عاشقِ؟ پلنگم.

👍20
Jay Munly | Censer From The Footlights
یک آهنگ «عصر به‌خیر»طور.
👍5
It's not my party, I don't have to be happy about it.
👍16