CHEESIGN
همونتور ک ایلان ماسک وارد پروژه ای نمیشد ک بیشتر از عمرش تول بکشه / هشتپای اقیانوس دیجیتال خیلی زووود ب دور گردنها پیچید گُنده های کشورها هرروز با دهانی بازتر ب جلسه های ازتراری میرن / مسل دلقکی ک فقت اهرمه در گاودانیه پامپلونا pamplona رو کشیده بود دیگه…
درباره جیز دیگری میخاستم بنگارم اما دست و پای پازل جور دیگری چِف شد تا دهان و دندان به این میدان دَرانم:
انتزار بیجاعیه ک ما از میان دوره ی “هوش افزایی” ب سلامت و بدون شَرررر رد شیم
داریم تکنولوژی رو میبریم ب سمتی ک هر دقدقه ای هَل بشه ولی نگرانی های جدید پیش بیاد /
یین
یانگ
☯️
همونتور ک هِندی تباره گوگل گفت / دوران فراوانی / عصر تلایی خیلی دور نیست و نزدیک کردن بهای انرژی به صففففر/ با کمک فراورده های #AI / خوردن و خابیدنمون
کار کردن همه چیز بجای ما / ن چون لیاقتشو داریم / چون اونا خیلی بهتر از ما انجامش میدن /
مفت مفت چرخیدن و ازوفور نعمت به سورت خدایانه یونان عاروقزدن
ولی یجای پازل من شبیه این نیست / و تسویری در نهایت میسازه ک خیلیش سیاهه
جدا ازینکه بشر برای این همه تقیر اماده نبود و بزور شرکت ها هر روز لایف استای و نیاز هاش تقیر کرد
جدا ازینکه تنها یه هلقه ی دیگه از زنجیر تلایی این دوره ی وامونده بسته نشده / کوانتوم کامپیوتر / ک هرجا زودتر بهش برسه انگار ک نفت رو تازه پیدا کردن / نفتی که تو هیچ خاک دیگه ای نیست
انتزار بیجاعیه ک ما از میان دوره ی “هوش افزایی” ب سلامت و بدون شَرررر رد شیم
داریم تکنولوژی رو میبریم ب سمتی ک هر دقدقه ای هَل بشه ولی نگرانی های جدید پیش بیاد /
یین
یانگ
☯️
همونتور ک هِندی تباره گوگل گفت / دوران فراوانی / عصر تلایی خیلی دور نیست و نزدیک کردن بهای انرژی به صففففر/ با کمک فراورده های #AI / خوردن و خابیدنمون
کار کردن همه چیز بجای ما / ن چون لیاقتشو داریم / چون اونا خیلی بهتر از ما انجامش میدن /
مفت مفت چرخیدن و ازوفور نعمت به سورت خدایانه یونان عاروقزدن
ولی یجای پازل من شبیه این نیست / و تسویری در نهایت میسازه ک خیلیش سیاهه
جدا ازینکه بشر برای این همه تقیر اماده نبود و بزور شرکت ها هر روز لایف استای و نیاز هاش تقیر کرد
جدا ازینکه تنها یه هلقه ی دیگه از زنجیر تلایی این دوره ی وامونده بسته نشده / کوانتوم کامپیوتر / ک هرجا زودتر بهش برسه انگار ک نفت رو تازه پیدا کردن / نفتی که تو هیچ خاک دیگه ای نیست
👍2
جدا ازینها
با شَررری ک از بشر سراق دارم / اتفاقات بد بزودی از لای کتاب به سطح میان تا نفسی تازه کنن / بس ک پوسیدن زیر اینهمه عدالت
تموم پیشرفتای الان زیر یه سایه اما رو بجلو هرکت میکنن / دیسنتراالیزیشن decentralization/ یا پراکنده گری /
قدرت ها ی تکنولوژیک دست ساهبان “خوش قلبشون” نمیمونه و هرکسی ب اندازه ی عیار خودش ازش بهره میگیره / با نیت های متفاوت / به هر سمتی / یکشکلی و جامعه و تمدن خیلی ترد تر از اونیه که تعریفش کردن / وختی هرکسی نسخه ی “تمدن و عدالت” خودشو رو کنه …
ن نترسین / خیلی دور نیس / به راه فرار هم نمیشه فکر کرد / اسلن ما توی یه فرار بزرگیم سالهاست/ فرار توی فرار ؟
از اندک باقیمونده لزت ببرین / جنس خبرای اینده دیگه تهش ب ماسک زدن همچنان در تابستان مهدود نمیشه / پلیس قویو بزرگ هم گوزیده / بهترین دورانش تا قبل از فاجعه/ دادگاه جانی و امبر بود
شما میخونین و فراموش میکنین / مسل تاریخی ک هرجاشو باز کنی هریسانِ قدرت / شعله کشیدن ب نوشته ها
اَه بوی مدرسه میداد این خت / بزارین هُلتون بدم یجای دیگه پس 😊 اشپزخونه /
همه اون تیزه فلزی رو دارین نه ؟ کارخونش میزنتش تا فروش کنین تو گوشت / اما گوشتِ چی رو / شما تسمیم میگیرین
جدن فکر میکنین همینقدر همه چی نایسه ؟ ک هرروز یه ی خبر خوشگل از برخورد تکنولوژی با یه مشکل قدیمیو فوران نور ؟
نور هرجا هست . سایه زمین میگیرد
#FTHR
#AI
@cheesign
با شَررری ک از بشر سراق دارم / اتفاقات بد بزودی از لای کتاب به سطح میان تا نفسی تازه کنن / بس ک پوسیدن زیر اینهمه عدالت
تموم پیشرفتای الان زیر یه سایه اما رو بجلو هرکت میکنن / دیسنتراالیزیشن decentralization/ یا پراکنده گری /
قدرت ها ی تکنولوژیک دست ساهبان “خوش قلبشون” نمیمونه و هرکسی ب اندازه ی عیار خودش ازش بهره میگیره / با نیت های متفاوت / به هر سمتی / یکشکلی و جامعه و تمدن خیلی ترد تر از اونیه که تعریفش کردن / وختی هرکسی نسخه ی “تمدن و عدالت” خودشو رو کنه …
ن نترسین / خیلی دور نیس / به راه فرار هم نمیشه فکر کرد / اسلن ما توی یه فرار بزرگیم سالهاست/ فرار توی فرار ؟
از اندک باقیمونده لزت ببرین / جنس خبرای اینده دیگه تهش ب ماسک زدن همچنان در تابستان مهدود نمیشه / پلیس قویو بزرگ هم گوزیده / بهترین دورانش تا قبل از فاجعه/ دادگاه جانی و امبر بود
شما میخونین و فراموش میکنین / مسل تاریخی ک هرجاشو باز کنی هریسانِ قدرت / شعله کشیدن ب نوشته ها
اَه بوی مدرسه میداد این خت / بزارین هُلتون بدم یجای دیگه پس 😊 اشپزخونه /
همه اون تیزه فلزی رو دارین نه ؟ کارخونش میزنتش تا فروش کنین تو گوشت / اما گوشتِ چی رو / شما تسمیم میگیرین
جدن فکر میکنین همینقدر همه چی نایسه ؟ ک هرروز یه ی خبر خوشگل از برخورد تکنولوژی با یه مشکل قدیمیو فوران نور ؟
نور هرجا هست . سایه زمین میگیرد
#FTHR
#AI
@cheesign
👍2
اینا چیزاییه ک درموردش هرف میزنم و نتیجه ی گمانهای منتقیم رو باهاتون ب اشتراک میزارم :)
زود
زود
CHEESIGN
اینکه چجوری میشه با رویکرد دیزاین / یه پله عقبتر به ساختار فعالیت یک کشور نگاه کرد سودهاش کجاست؟ از چه نکات منفی سیستم فعلی مملکت داری در جهان جلوگیری میشه؟ اسن شدنیه؟
شبه پادکستی درباره ی :
عایا میشه از ساختار شرکتی و کمپانیها برای مملکت داری الهام گرف؟
@Cheesign
(پیشاپیش از تموم اشتباهات کلامی لهنی و علمیم توی این وویس معزرت خاهی میکنم 😊)
عایا میشه از ساختار شرکتی و کمپانیها برای مملکت داری الهام گرف؟
@Cheesign
(پیشاپیش از تموم اشتباهات کلامی لهنی و علمیم توی این وویس معزرت خاهی میکنم 😊)
👍1
Forwarded from احسان عبدی پور
سالی که رادیو عراق حتمی ش کرد که راکت میزنه و از کارخونجات تا هفت تومنی ها تا فنس نیرو هوایی رو صافِ صاف میکنه، دوتا خونه موندن و اثاث جمع نکردن:
یکی حبیب آزما که گفت: نمیرُمبه؛ یکی حسین اُسالی که گفته بودن نمیمونه.
دکترای بیمارستان اُختیف کمیسیون کرده بودند و گفته بودند “فوقش شیش ماه” و حسین دست از مبارزه کشیده بود.
راکت، جاش فرود نیمد. نصفی که ساعت سه نصف شب تو جلالیه مُردن، کارگرای کارخونجات و بچه هاشون بودن.
کمیسیون هم خطا داشت، چون سی و شش سال بعد، خبر رُمبیدن متروپل رو حسین اُسالی به مو داد. صد و پنجاه متری متروپل، کنار گاریِ رانی و رِدبولش ایستاده بوده و تمام ماجرا را دیده بود.
گفت، سه دقیقه قبل توش بودم. بشکه مو آب کردم. سه دقیقه احسانو!
گفتم:حسین آیا تو یه روز میمیری هم؟؟
ساکت شد. نایاب ترین غمگینترین وحشی ترین حالت حسین اُسالی، ساکتیشه.
آن جمله که از سوادش میزد بالا را اینجا گفت. گفت: کم نه! گفت: مُرده ها مرگشون میذارن رو کولِ زنده ها و میرن. میّت فهم نداره که. درد نداره که. کارش سخت نیس که.
خوب نگاه کردم. از شصت و چهار تا حالا را نگاه کردم… دیدم حسین توی همه روایت ها مُرده واقعا.
زنش که نهادش رفت
سر چتربازی که زندگی ش رفت.
تو قمار که گالانتِ معروفِ خسروشاهی رو برد، ولی برنداشت و از خونه درویشی زد در.
کُکاش اصغر که خواست ببرد پیش خودش بلژیک، نگفت ها و نرفت.
بوشهر را که ول کرد رفت.
گفتم الان کجا بساط میکنی؟
گفت:تو مبارزه م. شبا بیرونم با مردم.
گفتم: مبااارزززه؟! در بیو لاجون! تو تا مستراح سه بار دیوار میگیری میری. لهت میکنن!
گفت: کو پس؟چرا نمیکُنن؟
آخ از اینجای تلفن. آخ از کم و وحشی حرف زدنای حسین اُسالی.
آخ از گُه مزگیِ مرگ که اهمیتش را نزد نکبت زندگی از دست داده باشد.
گفتم: حسین ده تا باسکت ردبول به حساب مو بده مردم، هر کدوم که خسته و تشنه س.
گفت: چه عادتای زشتی توت پیدا شده احسانو. ای راه پله و پنجره خونه ت نیس که یکی بگیری بیاد جات بشوردش، مدرسه بچه ت نیس که یکی بگیری جات ببردش. گُه تو پولت که جات میره همه جا.
و
غمدار گفت: آدمِ تخم ندار! کسی نایب الزیاره ی کسی نیست روبرو باتوم.
و
آخ از لودرِ تو کلماتِ حسین اُسالی.
متروپل آبادان
https://t.me/daastaanehsanoo
یکی حبیب آزما که گفت: نمیرُمبه؛ یکی حسین اُسالی که گفته بودن نمیمونه.
دکترای بیمارستان اُختیف کمیسیون کرده بودند و گفته بودند “فوقش شیش ماه” و حسین دست از مبارزه کشیده بود.
راکت، جاش فرود نیمد. نصفی که ساعت سه نصف شب تو جلالیه مُردن، کارگرای کارخونجات و بچه هاشون بودن.
کمیسیون هم خطا داشت، چون سی و شش سال بعد، خبر رُمبیدن متروپل رو حسین اُسالی به مو داد. صد و پنجاه متری متروپل، کنار گاریِ رانی و رِدبولش ایستاده بوده و تمام ماجرا را دیده بود.
گفت، سه دقیقه قبل توش بودم. بشکه مو آب کردم. سه دقیقه احسانو!
گفتم:حسین آیا تو یه روز میمیری هم؟؟
ساکت شد. نایاب ترین غمگینترین وحشی ترین حالت حسین اُسالی، ساکتیشه.
آن جمله که از سوادش میزد بالا را اینجا گفت. گفت: کم نه! گفت: مُرده ها مرگشون میذارن رو کولِ زنده ها و میرن. میّت فهم نداره که. درد نداره که. کارش سخت نیس که.
خوب نگاه کردم. از شصت و چهار تا حالا را نگاه کردم… دیدم حسین توی همه روایت ها مُرده واقعا.
زنش که نهادش رفت
سر چتربازی که زندگی ش رفت.
تو قمار که گالانتِ معروفِ خسروشاهی رو برد، ولی برنداشت و از خونه درویشی زد در.
کُکاش اصغر که خواست ببرد پیش خودش بلژیک، نگفت ها و نرفت.
بوشهر را که ول کرد رفت.
گفتم الان کجا بساط میکنی؟
گفت:تو مبارزه م. شبا بیرونم با مردم.
گفتم: مبااارزززه؟! در بیو لاجون! تو تا مستراح سه بار دیوار میگیری میری. لهت میکنن!
گفت: کو پس؟چرا نمیکُنن؟
آخ از اینجای تلفن. آخ از کم و وحشی حرف زدنای حسین اُسالی.
آخ از گُه مزگیِ مرگ که اهمیتش را نزد نکبت زندگی از دست داده باشد.
گفتم: حسین ده تا باسکت ردبول به حساب مو بده مردم، هر کدوم که خسته و تشنه س.
گفت: چه عادتای زشتی توت پیدا شده احسانو. ای راه پله و پنجره خونه ت نیس که یکی بگیری بیاد جات بشوردش، مدرسه بچه ت نیس که یکی بگیری جات ببردش. گُه تو پولت که جات میره همه جا.
و
غمدار گفت: آدمِ تخم ندار! کسی نایب الزیاره ی کسی نیست روبرو باتوم.
و
آخ از لودرِ تو کلماتِ حسین اُسالی.
متروپل آبادان
https://t.me/daastaanehsanoo
Telegram
احسان عبدی پور
پادکستهای احسان عبدی پور