عاووووووو…
شنیدین!
گرگا نزدیکن
زوتر میریم تو قار امشب / چون نمیخام جون هیچکدومشونو ب ختر بندازیم
تو!
با ی تیکه از اتیش دنبالم بیا / بقیش رو هم خاموش نکن
شنیدین!
گرگا نزدیکن
زوتر میریم تو قار امشب / چون نمیخام جون هیچکدومشونو ب ختر بندازیم
تو!
با ی تیکه از اتیش دنبالم بیا / بقیش رو هم خاموش نکن
چشم چشم چشم
👀👀👀
اتش کوچک توی قار فقت ب انتشار سفیدیه چشم ها میرسید + دندانهای پیرگار
یجوری ک هسابشو کرده بود قبلن چوبشو جوری تکون داد ک مهکم تهش بخوره تو سقف و تقِ بعدش بشه چکشه شکوندن بُهت اودیِنس
“ میدونین چَراااا؟
سعی کرد جایی وایسه ک سایه ی رقسندش با نَبز اتش کوچک / ب بزرگترین اندازه ی ممکن پخش بشه توی قار
و گفت:
جهان ترکید / چون گنجایش اینهمه دنیارو نداشت.
درسته ک همه سوپر کامپیوتر شده بودن / ولی مشکلات هم از دل همین انسانِ جدید میومد بیرون / ن باهوشترین دانشگاه رفته ی چارتا کتاب نوشته ی سال پیش
ممم … خب / یکم توازنه برقرار نبود دیگه / ینی کسایی ک میخاستن جوری ک دلشون میخاد برن / بیشتر از کسایی بود ب دفترچه ی راهنمای استفاده از تکنولوژی جدید رو خونده بودن و بهش اهترام میزاشتن
توی گاوبازی اسپانیام همیشه گاوایی هستن ک از رو مانعا میپرن تا ب کوچه بقلی هم ی سرک بکشن
کولَپس وختی رخ داد / یا بهتره بگم وختی فهمیدن ک رخ داده / ک از اخرین نگاهت ب دم دست ترین بشرِ کنارت / نمیدنسی چقدر گزشته ؟
برای اوناییم ک از چنگ هشتپاگریخته بودن ب شمال / جز اون لبخندای سنگینِ meme های دارک/ ک انتهای لبو زود میکشه پایین / نمیشد نسار کرد 🙂
شاید یکسال فقت از زمان جداییشون میگزره / ولی هرروز هزار سال بَدوی تر میشن / بیچاره هایی ک هنوز برای ارتبات با هم سهبت میکردن
👀👀👀
اتش کوچک توی قار فقت ب انتشار سفیدیه چشم ها میرسید + دندانهای پیرگار
یجوری ک هسابشو کرده بود قبلن چوبشو جوری تکون داد ک مهکم تهش بخوره تو سقف و تقِ بعدش بشه چکشه شکوندن بُهت اودیِنس
“ میدونین چَراااا؟
سعی کرد جایی وایسه ک سایه ی رقسندش با نَبز اتش کوچک / ب بزرگترین اندازه ی ممکن پخش بشه توی قار
و گفت:
جهان ترکید / چون گنجایش اینهمه دنیارو نداشت.
درسته ک همه سوپر کامپیوتر شده بودن / ولی مشکلات هم از دل همین انسانِ جدید میومد بیرون / ن باهوشترین دانشگاه رفته ی چارتا کتاب نوشته ی سال پیش
ممم … خب / یکم توازنه برقرار نبود دیگه / ینی کسایی ک میخاستن جوری ک دلشون میخاد برن / بیشتر از کسایی بود ب دفترچه ی راهنمای استفاده از تکنولوژی جدید رو خونده بودن و بهش اهترام میزاشتن
توی گاوبازی اسپانیام همیشه گاوایی هستن ک از رو مانعا میپرن تا ب کوچه بقلی هم ی سرک بکشن
کولَپس وختی رخ داد / یا بهتره بگم وختی فهمیدن ک رخ داده / ک از اخرین نگاهت ب دم دست ترین بشرِ کنارت / نمیدنسی چقدر گزشته ؟
برای اوناییم ک از چنگ هشتپاگریخته بودن ب شمال / جز اون لبخندای سنگینِ meme های دارک/ ک انتهای لبو زود میکشه پایین / نمیشد نسار کرد 🙂
شاید یکسال فقت از زمان جداییشون میگزره / ولی هرروز هزار سال بَدوی تر میشن / بیچاره هایی ک هنوز برای ارتبات با هم سهبت میکردن
با دقت ی سنگ ریزرو از بین بقیه ی سنگای کنار اتش کوچک جدا کرد با نوک چوبش / کشید جایی ک همه نگاها بهم میرسید / یعنی جلوی پاش
خم شد ورش داشت جوری ک انگار داقیش براش عادیه / پروندش بالا تا بیفته زمین
“دیدید؟
افتاد…
همه هنوز گیجه مِسال پیرگار بودن ک یهو پیرگار دستشو تو هوا به دور تکون داد و مهکم کشید عقب!
بعد ب ارامی اورد پایین مشتشو یجوری ک همه خم شن روش / و باز کرد…
سنگو ک کف دستش نشسته بود ب همه نشون داد و گف : سنگ ب دست من پرواز کرده بچه ها
👀
عَ..
وختی متمعن شد تعجب همرو گرفته/ گفت:
مقز شما برای دیتایی ک توی معادله هاش نمیره کاری نمیتونه نمیکنه / این دهانتونه ک میکنه / باز میشه
دو قدم عقب / بلندتر گفت:
در اون دوره
ن سبک های زندگی
ن سیستم کار پول قزا
ن ساز و کار های سازمان ملل
ن خداهای هند و ایران
ن بیست و دوسال دانش اکادمیک
ن تمووووم مسیر تی شده با فرگشت
ن تخیلی ترین سریال های نتفلیکس
ن هتا عادت مسواک زدن قبل از خاب
ن هتا قدیمیترین سابتِ جهان / یعنی زمان
هیچکدوم / یکروز سُپ / یا شب / دیگه جواب نبودن.
هیچ عنی Anything از گزاشته شدن توی معادله های زیستاری بشریت تا ب اون سال / ب جوابی جزاب تبدیل نمیشد
و شوک مسل مه دنیارو گرفت / مقز برای این گیجی راه هلی نداشت / منزورم اینه همه ی مقزها
شاید فرداش یکی با جواب میومد! اما کسی نمیدونست / بزرگترین اندازه ی ندونستن و دانستن بشر تا اونروز
نمیخاد خیلی تسور کنین / چون مسل مسالِ سنگ میرین سراق عقلتون باز/ ولی برای درک چیزی ک میگم/ فقت باید از ترسِتون کمک بگیرین
پیرگار چونشو از روی دستهاش جدا کرد / وانگشتهای بلندش ک مسل پنیر ورقه ای روی عسای چوبیش مونده بودن / چشمای درشتشو بست / و ب این فکر میکرد کیا فهمیدن ب سنگ نخ بسته بود ...
#FTHR
خم شد ورش داشت جوری ک انگار داقیش براش عادیه / پروندش بالا تا بیفته زمین
“دیدید؟
افتاد…
همه هنوز گیجه مِسال پیرگار بودن ک یهو پیرگار دستشو تو هوا به دور تکون داد و مهکم کشید عقب!
بعد ب ارامی اورد پایین مشتشو یجوری ک همه خم شن روش / و باز کرد…
سنگو ک کف دستش نشسته بود ب همه نشون داد و گف : سنگ ب دست من پرواز کرده بچه ها
👀
عَ..
وختی متمعن شد تعجب همرو گرفته/ گفت:
مقز شما برای دیتایی ک توی معادله هاش نمیره کاری نمیتونه نمیکنه / این دهانتونه ک میکنه / باز میشه
دو قدم عقب / بلندتر گفت:
در اون دوره
ن سبک های زندگی
ن سیستم کار پول قزا
ن ساز و کار های سازمان ملل
ن خداهای هند و ایران
ن بیست و دوسال دانش اکادمیک
ن تمووووم مسیر تی شده با فرگشت
ن تخیلی ترین سریال های نتفلیکس
ن هتا عادت مسواک زدن قبل از خاب
ن هتا قدیمیترین سابتِ جهان / یعنی زمان
هیچکدوم / یکروز سُپ / یا شب / دیگه جواب نبودن.
هیچ عنی Anything از گزاشته شدن توی معادله های زیستاری بشریت تا ب اون سال / ب جوابی جزاب تبدیل نمیشد
و شوک مسل مه دنیارو گرفت / مقز برای این گیجی راه هلی نداشت / منزورم اینه همه ی مقزها
شاید فرداش یکی با جواب میومد! اما کسی نمیدونست / بزرگترین اندازه ی ندونستن و دانستن بشر تا اونروز
نمیخاد خیلی تسور کنین / چون مسل مسالِ سنگ میرین سراق عقلتون باز/ ولی برای درک چیزی ک میگم/ فقت باید از ترسِتون کمک بگیرین
پیرگار چونشو از روی دستهاش جدا کرد / وانگشتهای بلندش ک مسل پنیر ورقه ای روی عسای چوبیش مونده بودن / چشمای درشتشو بست / و ب این فکر میکرد کیا فهمیدن ب سنگ نخ بسته بود ...
#FTHR
اگه نندو معمولن پروداکتهاش درباره ی استوری هست تا فرم یا هرچیز دیگه / اینبار تا پیشونی نشسته توی داستان
و اگه ی مقدار باقی گزاشته اون بالا / برا اینه ک ی کتاب نده دستمون بگه اینم مشعلتون برین باش بدویین / ی زاهری هم داشته باشه بیچاره
و اگه ی مقدار باقی گزاشته اون بالا / برا اینه ک ی کتاب نده دستمون بگه اینم مشعلتون برین باش بدویین / ی زاهری هم داشته باشه بیچاره
نندو علاوه بر هرفای خیابانی/ از ی سهبت از یکی از کارگردانای مراسمیه ژاپن هم الهام گرفته
از جملش ک میگه:
All gather under the Sun, all are equal, and all receive energy” by Mansai Nomura,
ترجمه:
ما همه یه عنیم / و خورشید بر همه ی ما میتابه
از جملش ک میگه:
All gather under the Sun, all are equal, and all receive energy” by Mansai Nomura,
ترجمه:
ما همه یه عنیم / و خورشید بر همه ی ما میتابه
اما این تازه شروعشه
اوکی / سال دوهزارو بیست و یک هستیم / و انرژی پاک یکی از مهمترین جهتای هرکتای کشورای دستِ اول دنیاست
هالا نمیشه پس توش زقال خوب با اتشزنه بریزیم / باید شعله رو هم دیزاین کنیم
از هیدروژن / ب عنوان ی سوخت پاک یاد میشه همیشه / اما چقد پاک در عمل؟
نندو میره سراق ی نیروگاه ک توی شرق ژاپن در فوکوشیما / بزرگترین نیروگاه هیدروژنی ژاپن ک سال ۲۰۱۱ ب چوخ رفت بر سر یکی از بزرگترین زمینلرزه های ژاپن
(چگونگیه نجات یافتن این نیروگاه بعد از اون زلزله خودش ی المپیک از دستاوردای بشریه ک کاری بش نداریم فلن ) و انرژی مربوت ب ریکاوری و باز افرینی هیدروژن تمامن از نور خورشید داره بدست میاد الان
اوکی هیدروژن میریزیم تپش / ولی چ گزینه ی قلتی / چون رنگ نداره شعله ش ک ( عینک جوشکاری خود را پایین میدهد 😎)
نندو و بچه ها تو این مرهله هم از خشتک ایده پایین نمیان و با ازافه کردن ی سیستم پاششی زریف داخل اجاقِ شعله / سودیوم کربونات رو ب هیدروژن میرسونن تا رنگ بگیره شعله
اوکی / سال دوهزارو بیست و یک هستیم / و انرژی پاک یکی از مهمترین جهتای هرکتای کشورای دستِ اول دنیاست
هالا نمیشه پس توش زقال خوب با اتشزنه بریزیم / باید شعله رو هم دیزاین کنیم
از هیدروژن / ب عنوان ی سوخت پاک یاد میشه همیشه / اما چقد پاک در عمل؟
نندو میره سراق ی نیروگاه ک توی شرق ژاپن در فوکوشیما / بزرگترین نیروگاه هیدروژنی ژاپن ک سال ۲۰۱۱ ب چوخ رفت بر سر یکی از بزرگترین زمینلرزه های ژاپن
(چگونگیه نجات یافتن این نیروگاه بعد از اون زلزله خودش ی المپیک از دستاوردای بشریه ک کاری بش نداریم فلن ) و انرژی مربوت ب ریکاوری و باز افرینی هیدروژن تمامن از نور خورشید داره بدست میاد الان
اوکی هیدروژن میریزیم تپش / ولی چ گزینه ی قلتی / چون رنگ نداره شعله ش ک ( عینک جوشکاری خود را پایین میدهد 😎)
نندو و بچه ها تو این مرهله هم از خشتک ایده پایین نمیان و با ازافه کردن ی سیستم پاششی زریف داخل اجاقِ شعله / سودیوم کربونات رو ب هیدروژن میرسونن تا رنگ بگیره شعله
اجازه بدین اینکه چجوری بسوزه رو هم دیزاین کنیم / ن هرجور ک دلش میخاد / ما میخایم شبیه اتش چوب بسوزه / پس بازم افتادن بجون استراکچر تا رقس شعله هم ب شانس واگزار نشه…
Nothing left to the chance
بقیه هم داره / ک بعدن میگم براتون / تا اونموقه از دیزاین کاروان ایران لزت ببریم
Nothing left to the chance
بقیه هم داره / ک بعدن میگم براتون / تا اونموقه از دیزاین کاروان ایران لزت ببریم