بچه ها من هنوز سرم تو “دیز” و تهم تو “این” / فک نکنین فاز جهانبینی ورداشتم / ک ورداشتم البته 😄 ولی تمام قد لای دیزاینم هنوز / هرروز / شبش هم بی شک
فقت نمیدونم چَرا اینجا نمیام شیرش کنم باتون
.
از بس ک فیدبک نمیدین شاید
فقت نمیدونم چَرا اینجا نمیام شیرش کنم باتون
.
از بس ک فیدبک نمیدین شاید
دارم رو ی کاپ / لیوان / فنجون / کار میکنم
/
هدس هم نمیزنین چقدر میتونه جای کار داشته باشه 🤩
/
هدس هم نمیزنین چقدر میتونه جای کار داشته باشه 🤩
دوستانگی
نمیدونم هنوز دقیقن معنیش چی میشه / اما قشنگه فکنم / باید خلق میشد
نمیدونم هنوز دقیقن معنیش چی میشه / اما قشنگه فکنم / باید خلق میشد
بچه ها تو اینروزا ک هال هممون بدجور گرفتست / من ی راه خوب دارم برای رهایی از فشار ها درگیریهای زهنی
یجوری ک برای همیشه از دستشون خلاس بشی
و
از هر سد میلیونی ک ارزو بکنی / هد اقل ده درسدش سُپ با اسنپ بیاد دم خونت هرروز
در هال کار روی پمادشم / ک اگه بمالیش رو خوزستان / لپهای جلگه دوباره گل میندازه
علاقه مند شدی نه؟
همین الان پس پکیج منو بخر بکن تو کونت ( با قدرت جزب ماکرو دوربینهای واکسن خارجی) تا راز سلامت عقلمو باهات شریک بشم 🤩
یجوری ک برای همیشه از دستشون خلاس بشی
و
از هر سد میلیونی ک ارزو بکنی / هد اقل ده درسدش سُپ با اسنپ بیاد دم خونت هرروز
در هال کار روی پمادشم / ک اگه بمالیش رو خوزستان / لپهای جلگه دوباره گل میندازه
علاقه مند شدی نه؟
همین الان پس پکیج منو بخر بکن تو کونت ( با قدرت جزب ماکرو دوربینهای واکسن خارجی) تا راز سلامت عقلمو باهات شریک بشم 🤩
از دنیای دیزاگن چخبررررر
اجازه بدین چنتا از هدسامو باهاتون شیر کنم / از آینده تر هامون : 😊
اجازه بدین چنتا از هدسامو باهاتون شیر کنم / از آینده تر هامون : 😊
واقعن دارم دیزاین بلاگینگ تراپی میکنما
وگرنه نای نوشتنه هیجکدومشو ندارم
وگرنه نای نوشتنه هیجکدومشو ندارم
بعد / مسل چند خونواده قبلترمون / ک ی جُل بافته از برگای گیاه لوبیا مینداختن رو شونهاشون و کونشون رو سنگای جون گرفته از هُرم آتیش بزرگ میزاشتن / خیره ب پیرگار گروه / مجزوبه قِسِه های خفنش ک تنها با چند آوای ساده بیان میشد / بشیم
وختشه از دنیای بیرون قار براتون بگم …
خوب ب چیزایی ک با چوبم رو زمین میکشم نگاه کنین 👀…
چون بارون سُپ خاهد دزدیدشون
وختشه از دنیای بیرون قار براتون بگم …
خوب ب چیزایی ک با چوبم رو زمین میکشم نگاه کنین 👀…
چون بارون سُپ خاهد دزدیدشون
همونتور ک ایلان ماسک وارد پروژه ای نمیشد ک بیشتر از عمرش تول بکشه / هشتپای اقیانوس دیجیتال خیلی زووود ب دور گردنها پیچید
گُنده های کشورها هرروز با دهانی بازتر ب جلسه های ازتراری میرن / مسل دلقکی ک فقت اهرمه در گاودانیه پامپلونا pamplona رو کشیده بود دیگه کاری ازش بر نمیومد جز دیدنه له شدنه هر انچه پیش رو بود زیر سُم های مشتاق ب هیاهو
هرچه بیشتر جیق و داق بکشن مردم / گاوها رَمیده تر درو شون میکردن
و دلقک چکار میکرد خب ؟ / میخندید
اگه جایی پایداره هنوز / گروهای کوچیک مهلی هستن ک تونستن ی گوشه ی امنی برای معامله و زیستن توی دنیای دیجیتال پیدا کنن
بیابان دیجیتال / ب تموم فزاهای بیرون از اون گروهای کوچیک میگن / جایی ک قتعن توش دووم نمیاری
هنوز خودشون هم نمیدونستن دقیقن چتور / فقت میدونن بیگ بنگ رو اینهان ک دارن تجربه میکنن / ن میلیون ها سال پیش / الآن / وختی ک جهان هیچوخت ب چنین انبساتی نرسیده بود / بزرگ و متَسل
همه ب هم وسلن / هدودن یک ساله / انگار ک همه تبدیل ب سوپر کامپیوتر شدن / همه میتونستن هرکاری بکنن / اسلن همه همه هستن / زمان ب مسخره ترین زمان خودش رسیده / پرواز توی هیستوری های هرروز / هر اتفاقی رو اونجور ک ک میخای تجربه کن / یا تقیرش بده / با سوال مسخره ی “ چی میشد اگه همه ی اتفاقای توی GTA واقعی بود” روبرو نیسیم/ با پرسش مسخره تره چندتا دونه کار دیگه وجود داره مگه ک توGTA نمیتونست انجام بده؟ دست به یقه ایم /
اگه هرکسی دوره ی شما یک پیج داره / اونموقه هرکسی یک دنیا داره / اشخاس معمولن با چندین دنیا کانکتن وخیلی ریسک دنیای جدیدتری رو نمیکنن/ گروهای مهلی یکی از مهمترین وزیفه هاش شناسایی دنیاهای جدید و موافق با هدف گروهه
تا یه جایی خیلی فان بود! اسلن چی ازین بهتر / توی سلامت ترین هالت ممکن گردش دیجیتال بری
بری
و دیگه بر نگردی /
اولین روز بر نگشتن از دنیای دیجیتال / اولین ماگما از دهانه جهان رو ب انفجار / اویزون شد.
گُنده های کشورها هرروز با دهانی بازتر ب جلسه های ازتراری میرن / مسل دلقکی ک فقت اهرمه در گاودانیه پامپلونا pamplona رو کشیده بود دیگه کاری ازش بر نمیومد جز دیدنه له شدنه هر انچه پیش رو بود زیر سُم های مشتاق ب هیاهو
هرچه بیشتر جیق و داق بکشن مردم / گاوها رَمیده تر درو شون میکردن
و دلقک چکار میکرد خب ؟ / میخندید
اگه جایی پایداره هنوز / گروهای کوچیک مهلی هستن ک تونستن ی گوشه ی امنی برای معامله و زیستن توی دنیای دیجیتال پیدا کنن
بیابان دیجیتال / ب تموم فزاهای بیرون از اون گروهای کوچیک میگن / جایی ک قتعن توش دووم نمیاری
هنوز خودشون هم نمیدونستن دقیقن چتور / فقت میدونن بیگ بنگ رو اینهان ک دارن تجربه میکنن / ن میلیون ها سال پیش / الآن / وختی ک جهان هیچوخت ب چنین انبساتی نرسیده بود / بزرگ و متَسل
همه ب هم وسلن / هدودن یک ساله / انگار ک همه تبدیل ب سوپر کامپیوتر شدن / همه میتونستن هرکاری بکنن / اسلن همه همه هستن / زمان ب مسخره ترین زمان خودش رسیده / پرواز توی هیستوری های هرروز / هر اتفاقی رو اونجور ک ک میخای تجربه کن / یا تقیرش بده / با سوال مسخره ی “ چی میشد اگه همه ی اتفاقای توی GTA واقعی بود” روبرو نیسیم/ با پرسش مسخره تره چندتا دونه کار دیگه وجود داره مگه ک توGTA نمیتونست انجام بده؟ دست به یقه ایم /
اگه هرکسی دوره ی شما یک پیج داره / اونموقه هرکسی یک دنیا داره / اشخاس معمولن با چندین دنیا کانکتن وخیلی ریسک دنیای جدیدتری رو نمیکنن/ گروهای مهلی یکی از مهمترین وزیفه هاش شناسایی دنیاهای جدید و موافق با هدف گروهه
تا یه جایی خیلی فان بود! اسلن چی ازین بهتر / توی سلامت ترین هالت ممکن گردش دیجیتال بری
بری
و دیگه بر نگردی /
اولین روز بر نگشتن از دنیای دیجیتال / اولین ماگما از دهانه جهان رو ب انفجار / اویزون شد.
عاووووووو…
شنیدین!
گرگا نزدیکن
زوتر میریم تو قار امشب / چون نمیخام جون هیچکدومشونو ب ختر بندازیم
تو!
با ی تیکه از اتیش دنبالم بیا / بقیش رو هم خاموش نکن
شنیدین!
گرگا نزدیکن
زوتر میریم تو قار امشب / چون نمیخام جون هیچکدومشونو ب ختر بندازیم
تو!
با ی تیکه از اتیش دنبالم بیا / بقیش رو هم خاموش نکن
چشم چشم چشم
👀👀👀
اتش کوچک توی قار فقت ب انتشار سفیدیه چشم ها میرسید + دندانهای پیرگار
یجوری ک هسابشو کرده بود قبلن چوبشو جوری تکون داد ک مهکم تهش بخوره تو سقف و تقِ بعدش بشه چکشه شکوندن بُهت اودیِنس
“ میدونین چَراااا؟
سعی کرد جایی وایسه ک سایه ی رقسندش با نَبز اتش کوچک / ب بزرگترین اندازه ی ممکن پخش بشه توی قار
و گفت:
جهان ترکید / چون گنجایش اینهمه دنیارو نداشت.
درسته ک همه سوپر کامپیوتر شده بودن / ولی مشکلات هم از دل همین انسانِ جدید میومد بیرون / ن باهوشترین دانشگاه رفته ی چارتا کتاب نوشته ی سال پیش
ممم … خب / یکم توازنه برقرار نبود دیگه / ینی کسایی ک میخاستن جوری ک دلشون میخاد برن / بیشتر از کسایی بود ب دفترچه ی راهنمای استفاده از تکنولوژی جدید رو خونده بودن و بهش اهترام میزاشتن
توی گاوبازی اسپانیام همیشه گاوایی هستن ک از رو مانعا میپرن تا ب کوچه بقلی هم ی سرک بکشن
کولَپس وختی رخ داد / یا بهتره بگم وختی فهمیدن ک رخ داده / ک از اخرین نگاهت ب دم دست ترین بشرِ کنارت / نمیدنسی چقدر گزشته ؟
برای اوناییم ک از چنگ هشتپاگریخته بودن ب شمال / جز اون لبخندای سنگینِ meme های دارک/ ک انتهای لبو زود میکشه پایین / نمیشد نسار کرد 🙂
شاید یکسال فقت از زمان جداییشون میگزره / ولی هرروز هزار سال بَدوی تر میشن / بیچاره هایی ک هنوز برای ارتبات با هم سهبت میکردن
👀👀👀
اتش کوچک توی قار فقت ب انتشار سفیدیه چشم ها میرسید + دندانهای پیرگار
یجوری ک هسابشو کرده بود قبلن چوبشو جوری تکون داد ک مهکم تهش بخوره تو سقف و تقِ بعدش بشه چکشه شکوندن بُهت اودیِنس
“ میدونین چَراااا؟
سعی کرد جایی وایسه ک سایه ی رقسندش با نَبز اتش کوچک / ب بزرگترین اندازه ی ممکن پخش بشه توی قار
و گفت:
جهان ترکید / چون گنجایش اینهمه دنیارو نداشت.
درسته ک همه سوپر کامپیوتر شده بودن / ولی مشکلات هم از دل همین انسانِ جدید میومد بیرون / ن باهوشترین دانشگاه رفته ی چارتا کتاب نوشته ی سال پیش
ممم … خب / یکم توازنه برقرار نبود دیگه / ینی کسایی ک میخاستن جوری ک دلشون میخاد برن / بیشتر از کسایی بود ب دفترچه ی راهنمای استفاده از تکنولوژی جدید رو خونده بودن و بهش اهترام میزاشتن
توی گاوبازی اسپانیام همیشه گاوایی هستن ک از رو مانعا میپرن تا ب کوچه بقلی هم ی سرک بکشن
کولَپس وختی رخ داد / یا بهتره بگم وختی فهمیدن ک رخ داده / ک از اخرین نگاهت ب دم دست ترین بشرِ کنارت / نمیدنسی چقدر گزشته ؟
برای اوناییم ک از چنگ هشتپاگریخته بودن ب شمال / جز اون لبخندای سنگینِ meme های دارک/ ک انتهای لبو زود میکشه پایین / نمیشد نسار کرد 🙂
شاید یکسال فقت از زمان جداییشون میگزره / ولی هرروز هزار سال بَدوی تر میشن / بیچاره هایی ک هنوز برای ارتبات با هم سهبت میکردن
با دقت ی سنگ ریزرو از بین بقیه ی سنگای کنار اتش کوچک جدا کرد با نوک چوبش / کشید جایی ک همه نگاها بهم میرسید / یعنی جلوی پاش
خم شد ورش داشت جوری ک انگار داقیش براش عادیه / پروندش بالا تا بیفته زمین
“دیدید؟
افتاد…
همه هنوز گیجه مِسال پیرگار بودن ک یهو پیرگار دستشو تو هوا به دور تکون داد و مهکم کشید عقب!
بعد ب ارامی اورد پایین مشتشو یجوری ک همه خم شن روش / و باز کرد…
سنگو ک کف دستش نشسته بود ب همه نشون داد و گف : سنگ ب دست من پرواز کرده بچه ها
👀
عَ..
وختی متمعن شد تعجب همرو گرفته/ گفت:
مقز شما برای دیتایی ک توی معادله هاش نمیره کاری نمیتونه نمیکنه / این دهانتونه ک میکنه / باز میشه
دو قدم عقب / بلندتر گفت:
در اون دوره
ن سبک های زندگی
ن سیستم کار پول قزا
ن ساز و کار های سازمان ملل
ن خداهای هند و ایران
ن بیست و دوسال دانش اکادمیک
ن تمووووم مسیر تی شده با فرگشت
ن تخیلی ترین سریال های نتفلیکس
ن هتا عادت مسواک زدن قبل از خاب
ن هتا قدیمیترین سابتِ جهان / یعنی زمان
هیچکدوم / یکروز سُپ / یا شب / دیگه جواب نبودن.
هیچ عنی Anything از گزاشته شدن توی معادله های زیستاری بشریت تا ب اون سال / ب جوابی جزاب تبدیل نمیشد
و شوک مسل مه دنیارو گرفت / مقز برای این گیجی راه هلی نداشت / منزورم اینه همه ی مقزها
شاید فرداش یکی با جواب میومد! اما کسی نمیدونست / بزرگترین اندازه ی ندونستن و دانستن بشر تا اونروز
نمیخاد خیلی تسور کنین / چون مسل مسالِ سنگ میرین سراق عقلتون باز/ ولی برای درک چیزی ک میگم/ فقت باید از ترسِتون کمک بگیرین
پیرگار چونشو از روی دستهاش جدا کرد / وانگشتهای بلندش ک مسل پنیر ورقه ای روی عسای چوبیش مونده بودن / چشمای درشتشو بست / و ب این فکر میکرد کیا فهمیدن ب سنگ نخ بسته بود ...
#FTHR
خم شد ورش داشت جوری ک انگار داقیش براش عادیه / پروندش بالا تا بیفته زمین
“دیدید؟
افتاد…
همه هنوز گیجه مِسال پیرگار بودن ک یهو پیرگار دستشو تو هوا به دور تکون داد و مهکم کشید عقب!
بعد ب ارامی اورد پایین مشتشو یجوری ک همه خم شن روش / و باز کرد…
سنگو ک کف دستش نشسته بود ب همه نشون داد و گف : سنگ ب دست من پرواز کرده بچه ها
👀
عَ..
وختی متمعن شد تعجب همرو گرفته/ گفت:
مقز شما برای دیتایی ک توی معادله هاش نمیره کاری نمیتونه نمیکنه / این دهانتونه ک میکنه / باز میشه
دو قدم عقب / بلندتر گفت:
در اون دوره
ن سبک های زندگی
ن سیستم کار پول قزا
ن ساز و کار های سازمان ملل
ن خداهای هند و ایران
ن بیست و دوسال دانش اکادمیک
ن تمووووم مسیر تی شده با فرگشت
ن تخیلی ترین سریال های نتفلیکس
ن هتا عادت مسواک زدن قبل از خاب
ن هتا قدیمیترین سابتِ جهان / یعنی زمان
هیچکدوم / یکروز سُپ / یا شب / دیگه جواب نبودن.
هیچ عنی Anything از گزاشته شدن توی معادله های زیستاری بشریت تا ب اون سال / ب جوابی جزاب تبدیل نمیشد
و شوک مسل مه دنیارو گرفت / مقز برای این گیجی راه هلی نداشت / منزورم اینه همه ی مقزها
شاید فرداش یکی با جواب میومد! اما کسی نمیدونست / بزرگترین اندازه ی ندونستن و دانستن بشر تا اونروز
نمیخاد خیلی تسور کنین / چون مسل مسالِ سنگ میرین سراق عقلتون باز/ ولی برای درک چیزی ک میگم/ فقت باید از ترسِتون کمک بگیرین
پیرگار چونشو از روی دستهاش جدا کرد / وانگشتهای بلندش ک مسل پنیر ورقه ای روی عسای چوبیش مونده بودن / چشمای درشتشو بست / و ب این فکر میکرد کیا فهمیدن ب سنگ نخ بسته بود ...
#FTHR