کدام شاهزاده قاجار در مشهد دفن شده است؟
👇👇👇
⭕️شاهزاده درایت
برشهایی درباره زندگی عباسمیرزا، خوشنامترین شاهزاده قاجار
🔸🔸چنانکه مشهور است «عباسميرزا» پس از درگذشت در رواق دارالحفاظ مسجد گوهرشاد مدفون شده است. همچنان که پس از آن نیز تا اواخر عهد قاجار تعداد كثيرى از دولتمردان قاجارى در رواقهاى پيشين حرم دفن شدهاند كه فهرست نام برجستهترين آنها را مؤلف «مطلعالشمس» نقل كرده است، اما در دوره قاجار بر خلاف عهد صفويه براى این قبور، گنبدخانه و رواقى نو ساخته نشده و در نتيجه قبور بزرگان این دوره جايى ويژه و قابل توجه را در حرم حضرت رضا (ع) به خود اختصاص نداده تا قابل ذكر باشند.
از سوی دیگر آنچنان که مشخص است در تعمیرات مختلف حرم مطهر رضوی، آستان قدس تمایلی به نگهداری مکان قبور افراد مشهور در حرم مطهر نشان نداده و در طی بازسازی، سنگ قبر عباسمیرزا را كه در آن از رشادتها و فداكاريهاي اين سردار بزرگ تاريخ ايران نوشته شده بود، به موزه آستان قدس رضوي منتقل کردند. در نتیجه در حال حاضر نشانی از مزار خوشنام ترین شاهزاده قاجار در حرم رضوی وجود ندارد و کمتر مشهدیای میداند که وی در این شهر به خاک سپرده شده است.
🔸🔸در ادامه گوشهای از زندگی «عباسمیرزا» را میخوانید:
🔸تولد و کودکی
عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ خورشیدی در قصبه نوا (آمل) زاده شد. او بر خلاف پسران دیگر فتحعلیشاه، طفلی مریضالمزاج ولی فوقالعاده مؤدب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. گفته میشود در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان، سر سلسلهٔ قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او میآموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روشهای گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید میپرداخت و به آسانی به بیشتر زبانهای شرقی آشنا شده بود.
🔸جوانی و ولایتعهدی
فتحعلیشاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب داده و جمع کثیری از بزرگان خاندان قاجار را دعوت کرد تا با آنها در زمینهٔ تفویض ولیعهدی به فرزندش عباس میرزا مشورت کند. فتحعلی شاه، عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوشتر، دلیرتر و مستعدتر میدید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار هم نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. در نتیجه فردای آن روز، شاه عباسمیرزا را به حکومت آذربایجان تعیین کرد.
🔸درگذشت
بیماری مزمنی که دستگاه گوارش و کلیههای عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب میکرد اما اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکتهای مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازهٔ استراحت و معالجه را به او نمیداد و معالجات طبیب او «کورمک» نیز مؤثر واقع نمیشد. هرات در محاصره بود، که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد، اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیهاش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت. برخی مورخین به نقش پزشک انگلیسی عباس میرزا در مرگ او اشاره کرده و قائل به مسموم شدن ولیعهد میباشند، اما صحت و سقم این ادعا هرگز مشخص نشدهاست.
🔸عباسمیرزا در کلام گاسپار دروویل
سرهنگ فرانسوی گاسپار دروویل که در سال ۱۸۱۲م به ایران سفر کرده، یک فصل از کتاب خود را به عباس میزرا اختصاص داده است. او در بخشی از این کتاب میگوید: عباس میرزا سحرگاهان از خواب بر میخیزد. او از مؤمنان قشری و متعصب نیست، ولی هرگز در ادای نمازهای روزانه کوتاهی نمیکند. لب به می نمیزند... لباس عباس میرزا تفاوتی با لباس سادهترین نگهبان وی نیز ندارد، اما در نخستین برخورد از خلق و خوی نجیبانه و سیمای باوقارش میتوان به بزرگ منشی وی پی برد. مردم آذربایجان او را از جان و دل گرامی میدارند. فداکاری و فرمانبرداری افسران و سربازان زیردست عباس میرزا به حدی است که اگر شاه اعتماد کامل و دولتخواهی وی را نمیداشت از این حیث دچار اضطراب خاطر میشد. عباس میرزا مخالف عهدنامه گلستان بود و با تمام قوا با متارکه جنگ با روسها مخالفت میکرد... حتی افسران روسی نیز از خودگذشتگی ولیعهد ایران را تأیید کرده و رفتار نجیبانه او را به هنگام انجام مذاکرات و پس از آن ستودهاند. اگر بخواهم حس تحسینی را که این شاهزاده ایرانی در دل من برانگیخته است تمام و کمال بیان دارم از مطلب بسیار دور خواهم افتاد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
👇👇👇
⭕️شاهزاده درایت
برشهایی درباره زندگی عباسمیرزا، خوشنامترین شاهزاده قاجار
🔸🔸چنانکه مشهور است «عباسميرزا» پس از درگذشت در رواق دارالحفاظ مسجد گوهرشاد مدفون شده است. همچنان که پس از آن نیز تا اواخر عهد قاجار تعداد كثيرى از دولتمردان قاجارى در رواقهاى پيشين حرم دفن شدهاند كه فهرست نام برجستهترين آنها را مؤلف «مطلعالشمس» نقل كرده است، اما در دوره قاجار بر خلاف عهد صفويه براى این قبور، گنبدخانه و رواقى نو ساخته نشده و در نتيجه قبور بزرگان این دوره جايى ويژه و قابل توجه را در حرم حضرت رضا (ع) به خود اختصاص نداده تا قابل ذكر باشند.
از سوی دیگر آنچنان که مشخص است در تعمیرات مختلف حرم مطهر رضوی، آستان قدس تمایلی به نگهداری مکان قبور افراد مشهور در حرم مطهر نشان نداده و در طی بازسازی، سنگ قبر عباسمیرزا را كه در آن از رشادتها و فداكاريهاي اين سردار بزرگ تاريخ ايران نوشته شده بود، به موزه آستان قدس رضوي منتقل کردند. در نتیجه در حال حاضر نشانی از مزار خوشنام ترین شاهزاده قاجار در حرم رضوی وجود ندارد و کمتر مشهدیای میداند که وی در این شهر به خاک سپرده شده است.
🔸🔸در ادامه گوشهای از زندگی «عباسمیرزا» را میخوانید:
🔸تولد و کودکی
عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ خورشیدی در قصبه نوا (آمل) زاده شد. او بر خلاف پسران دیگر فتحعلیشاه، طفلی مریضالمزاج ولی فوقالعاده مؤدب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. گفته میشود در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان، سر سلسلهٔ قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او میآموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روشهای گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید میپرداخت و به آسانی به بیشتر زبانهای شرقی آشنا شده بود.
🔸جوانی و ولایتعهدی
فتحعلیشاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب داده و جمع کثیری از بزرگان خاندان قاجار را دعوت کرد تا با آنها در زمینهٔ تفویض ولیعهدی به فرزندش عباس میرزا مشورت کند. فتحعلی شاه، عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوشتر، دلیرتر و مستعدتر میدید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار هم نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. در نتیجه فردای آن روز، شاه عباسمیرزا را به حکومت آذربایجان تعیین کرد.
🔸درگذشت
بیماری مزمنی که دستگاه گوارش و کلیههای عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب میکرد اما اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکتهای مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازهٔ استراحت و معالجه را به او نمیداد و معالجات طبیب او «کورمک» نیز مؤثر واقع نمیشد. هرات در محاصره بود، که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد، اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیهاش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت. برخی مورخین به نقش پزشک انگلیسی عباس میرزا در مرگ او اشاره کرده و قائل به مسموم شدن ولیعهد میباشند، اما صحت و سقم این ادعا هرگز مشخص نشدهاست.
🔸عباسمیرزا در کلام گاسپار دروویل
سرهنگ فرانسوی گاسپار دروویل که در سال ۱۸۱۲م به ایران سفر کرده، یک فصل از کتاب خود را به عباس میزرا اختصاص داده است. او در بخشی از این کتاب میگوید: عباس میرزا سحرگاهان از خواب بر میخیزد. او از مؤمنان قشری و متعصب نیست، ولی هرگز در ادای نمازهای روزانه کوتاهی نمیکند. لب به می نمیزند... لباس عباس میرزا تفاوتی با لباس سادهترین نگهبان وی نیز ندارد، اما در نخستین برخورد از خلق و خوی نجیبانه و سیمای باوقارش میتوان به بزرگ منشی وی پی برد. مردم آذربایجان او را از جان و دل گرامی میدارند. فداکاری و فرمانبرداری افسران و سربازان زیردست عباس میرزا به حدی است که اگر شاه اعتماد کامل و دولتخواهی وی را نمیداشت از این حیث دچار اضطراب خاطر میشد. عباس میرزا مخالف عهدنامه گلستان بود و با تمام قوا با متارکه جنگ با روسها مخالفت میکرد... حتی افسران روسی نیز از خودگذشتگی ولیعهد ایران را تأیید کرده و رفتار نجیبانه او را به هنگام انجام مذاکرات و پس از آن ستودهاند. اگر بخواهم حس تحسینی را که این شاهزاده ایرانی در دل من برانگیخته است تمام و کمال بیان دارم از مطلب بسیار دور خواهم افتاد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸🔸روایتی از خیابان سرخس مشهد که حالا "خیابان مشاغل قدیمی" است.
پ.ن: متاسفانه اخیراً نام این خیابان قدیمی بدون توجه به ارزش تاریخی این نام، توسط شهرداری عوض شده است.
#مشهد_قدیم
@charbagh
پ.ن: متاسفانه اخیراً نام این خیابان قدیمی بدون توجه به ارزش تاریخی این نام، توسط شهرداری عوض شده است.
#مشهد_قدیم
@charbagh
«سرآمد کنون قصه یزدگرد/ به ماه سپندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/ به نام جهان داور کردگار»
۲۵ اسفند ؛ سالروز پایان سرایش شاهنامه
شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه ای منظوم و شامل حدود ۶۰ هزار بیت است که در روز ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ شمسی (۴۰۰ قمری و ۱۰۱۰ میلادی) به اتمام رسید.
میدانیم که در گاهشماری ایرانی، بیست و پنجمین روز هر ماه، «ارد» نامیده میشود و «پنج هشتاد بار» که فردوسی بدان اشاره میکند، به معنای چهار صد است.
شاهنامه فردوسی یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین حماسه های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید.
@charbagh
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/ به نام جهان داور کردگار»
۲۵ اسفند ؛ سالروز پایان سرایش شاهنامه
شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه ای منظوم و شامل حدود ۶۰ هزار بیت است که در روز ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ شمسی (۴۰۰ قمری و ۱۰۱۰ میلادی) به اتمام رسید.
میدانیم که در گاهشماری ایرانی، بیست و پنجمین روز هر ماه، «ارد» نامیده میشود و «پنج هشتاد بار» که فردوسی بدان اشاره میکند، به معنای چهار صد است.
شاهنامه فردوسی یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین حماسه های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید.
@charbagh
تصویری قدیمی فلکه ضد؛ نمادی که بهمن 85 به بهانه دید بصری حرم رضوی تخریب شد.
توضیحات این رخداد را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ دنبال کنید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1m8a9rpkdu63d
@charbagh
توضیحات این رخداد را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ دنبال کنید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1m8a9rpkdu63d
@charbagh
⭕️زن مشهدی، پیشگام جادهها
برشهایی درباره اولین زن راننده تریلی 18چرخ کشور
🔸🔸پری محمدزادۀ امید، 15 مرداد ماه 1318در مشهد متولد شد. پدرش، برقکار و مادرش، خانهدار بود. وی دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان پرتوی مشهد به پایان رساند و مدتی پس از ترک تحصیل، در 17 آبان1333 با ناصر خوشدل نظامیان، ازدواج کرد؛ ازدواجی که حاصلش شش فرزند بود؛ پرویز، پیروز، پیمان، پروین، پروانه و پوران.
🔸پری محمدزاده بهعنوان اولین راننده زن تریلی ایران، پیش از انقلاب با اخذ گواهینامۀ پایۀ یک و خرید اقساطی یک تریلی هجدهچرخ قدم در راهی گذاشت که تا آن زمان در تاریخ اجتماعی ایران بیسابقه بود. «مادر ششفرزند و یک نوه، راننده تریلی شد»، «زنی در پشت رل یک غول هجدهچرخه!»، و «زنی در پشت فرمان کامیون، در جادهها، در جبههها»، تیتر مصاحبههایی است که به زندگینامه و خاطرات پری محمدزاده پرداختهاند.
🔵🔵🔵 بریدههایی از گفتگوهای وی با مطبوعات و نشریات مختلف:
🔸🔸قبل از اینکه رانندۀ تریلی شوم، خانهدار بودم. بعضی مواقع در کارهای فنی کمک همسرم میکردم. هرگز از اینکه یک زن خانهدار باشم، احساس رضایت کامل نکردم و همیشه در این فکر بودم که میتوانم شغلی هم در بیرون خانه داشته باشم و از نیروی انسانی خود به نفع اجتماع و اقتصاد خانواده بهرهگیری کنم. تا اینکه یک روز شوهرم گفت بهدلیل کمبود راننده تریلی از کشورهای کره، ترکیه، فلیپین و سایر کشورها راننده آوردهاند. این حرف روی من اثر گذاشت و مقدمهای شد که در این راه پا بگذارم.
🔸🔸دوتایی با شوهرم برای گرفتن گواهینامه پایۀ یک ثبت نام کردیم. روز امتحان هم دوتایی رفتیم. اول من امتحان دادم. افسر راهنمایی باورش نمیشد، ولی وقتی امتحان گرفت، من قبول شدم. بعد نوبت امتحان شوهرم شد، ولی او یکجا ترمزدستی را نخواباند و در نتیجه رفوزه شد. برای همین مجبور شد یک ماه دیگر دوباره امتحان بدهد و گواهینامه بگیرد. در حقیقت من یکماه از او ارشدترم!
🔸🔸چندماه بعد از گرفتن تصدیق با مختصر پسانداز و قرض از دوستان، یک تریلی هجدهچرخ به مبلغ 550 هزار تومان خریدیم و با ماهی یازدههزارتومان قسط شروع به کار کردیم. من وشوهرم مثل دو همکار، دوست و شریکیم. آخر هم شریک زندگی هستیم، هم شریک کامیون. حتی سعی کردهایم که همهجا در مسیرها هم با هم باشیم. البته گاهی امکانپذیر نیست. معمولا صبحها بعد از نماز راه میافتیم، یکسره میتازیم تا ظهر. یک ساعت ناهار خوردن و استراحت، تا غروب. آن وقت نزدیک پاسگاهی، یا جای امنی نگه میداریم. من غذایی درست میکنم. ناصرآقا ماشینها را بازدید میکند و میخوابیم.
🔸🔸آرزو داشتم درس بخوانم و خلبان بشوم اما مرا زود شوهر دادند و نگذاشتند بیشتر درس بخوانم. حالا هم هر وقت طیارهای در آسمان در حال پرواز میبینم آه میکشم و در دل میگویم کاش من پشت رل آن نشسته بودم.
⭕️او برای ترانزیت حمل بار به خارج از کشوراقدام کرد که با مخالفت ادارۀ گذرنامه مواجه شد. وی جریان را چنین بیان کرده است: «ازپارسال که بعضی همکارانمان، در خط ترانزیت به کار افتادند، رفتند ترکیه بار زدند و آمدند، ما هم به فکر افتادیم. قراردادی بستیم و رفتیم برای گرفتن گذرنامه. بعد از مدتی گذرنامۀ همسرم را دادند، ولی گذرنامۀ من صادر نشد و مسئولان گذرنامه گفتند: «باید از بالا برای سفر یک راننده زن اجازه گرفت.» آخرش هم به خاطر منافات با شئونات کشور موافقت نکردند و گذرنامه ندادند.»
🔸🔸پری محمدزاده سرانجام در روز چهار آذر 1375 بر اثر ابتلا به سرطان دار فانی را وداع کرد و درآرامگاه ابدیاش در جوار مقبرۀ خواجهربیع مشهد دفن شد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»:
@charbagh
برشهایی درباره اولین زن راننده تریلی 18چرخ کشور
🔸🔸پری محمدزادۀ امید، 15 مرداد ماه 1318در مشهد متولد شد. پدرش، برقکار و مادرش، خانهدار بود. وی دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان پرتوی مشهد به پایان رساند و مدتی پس از ترک تحصیل، در 17 آبان1333 با ناصر خوشدل نظامیان، ازدواج کرد؛ ازدواجی که حاصلش شش فرزند بود؛ پرویز، پیروز، پیمان، پروین، پروانه و پوران.
🔸پری محمدزاده بهعنوان اولین راننده زن تریلی ایران، پیش از انقلاب با اخذ گواهینامۀ پایۀ یک و خرید اقساطی یک تریلی هجدهچرخ قدم در راهی گذاشت که تا آن زمان در تاریخ اجتماعی ایران بیسابقه بود. «مادر ششفرزند و یک نوه، راننده تریلی شد»، «زنی در پشت رل یک غول هجدهچرخه!»، و «زنی در پشت فرمان کامیون، در جادهها، در جبههها»، تیتر مصاحبههایی است که به زندگینامه و خاطرات پری محمدزاده پرداختهاند.
🔵🔵🔵 بریدههایی از گفتگوهای وی با مطبوعات و نشریات مختلف:
🔸🔸قبل از اینکه رانندۀ تریلی شوم، خانهدار بودم. بعضی مواقع در کارهای فنی کمک همسرم میکردم. هرگز از اینکه یک زن خانهدار باشم، احساس رضایت کامل نکردم و همیشه در این فکر بودم که میتوانم شغلی هم در بیرون خانه داشته باشم و از نیروی انسانی خود به نفع اجتماع و اقتصاد خانواده بهرهگیری کنم. تا اینکه یک روز شوهرم گفت بهدلیل کمبود راننده تریلی از کشورهای کره، ترکیه، فلیپین و سایر کشورها راننده آوردهاند. این حرف روی من اثر گذاشت و مقدمهای شد که در این راه پا بگذارم.
🔸🔸دوتایی با شوهرم برای گرفتن گواهینامه پایۀ یک ثبت نام کردیم. روز امتحان هم دوتایی رفتیم. اول من امتحان دادم. افسر راهنمایی باورش نمیشد، ولی وقتی امتحان گرفت، من قبول شدم. بعد نوبت امتحان شوهرم شد، ولی او یکجا ترمزدستی را نخواباند و در نتیجه رفوزه شد. برای همین مجبور شد یک ماه دیگر دوباره امتحان بدهد و گواهینامه بگیرد. در حقیقت من یکماه از او ارشدترم!
🔸🔸چندماه بعد از گرفتن تصدیق با مختصر پسانداز و قرض از دوستان، یک تریلی هجدهچرخ به مبلغ 550 هزار تومان خریدیم و با ماهی یازدههزارتومان قسط شروع به کار کردیم. من وشوهرم مثل دو همکار، دوست و شریکیم. آخر هم شریک زندگی هستیم، هم شریک کامیون. حتی سعی کردهایم که همهجا در مسیرها هم با هم باشیم. البته گاهی امکانپذیر نیست. معمولا صبحها بعد از نماز راه میافتیم، یکسره میتازیم تا ظهر. یک ساعت ناهار خوردن و استراحت، تا غروب. آن وقت نزدیک پاسگاهی، یا جای امنی نگه میداریم. من غذایی درست میکنم. ناصرآقا ماشینها را بازدید میکند و میخوابیم.
🔸🔸آرزو داشتم درس بخوانم و خلبان بشوم اما مرا زود شوهر دادند و نگذاشتند بیشتر درس بخوانم. حالا هم هر وقت طیارهای در آسمان در حال پرواز میبینم آه میکشم و در دل میگویم کاش من پشت رل آن نشسته بودم.
⭕️او برای ترانزیت حمل بار به خارج از کشوراقدام کرد که با مخالفت ادارۀ گذرنامه مواجه شد. وی جریان را چنین بیان کرده است: «ازپارسال که بعضی همکارانمان، در خط ترانزیت به کار افتادند، رفتند ترکیه بار زدند و آمدند، ما هم به فکر افتادیم. قراردادی بستیم و رفتیم برای گرفتن گذرنامه. بعد از مدتی گذرنامۀ همسرم را دادند، ولی گذرنامۀ من صادر نشد و مسئولان گذرنامه گفتند: «باید از بالا برای سفر یک راننده زن اجازه گرفت.» آخرش هم به خاطر منافات با شئونات کشور موافقت نکردند و گذرنامه ندادند.»
🔸🔸پری محمدزاده سرانجام در روز چهار آذر 1375 بر اثر ابتلا به سرطان دار فانی را وداع کرد و درآرامگاه ابدیاش در جوار مقبرۀ خواجهربیع مشهد دفن شد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»:
@charbagh
کارت شناسایی شرکت تعاونی رانندگان ترابری تهران، مربوط به پری محمدزاده.
@charbagh
@charbagh
تصویری از استاد شجریان در مراسم چهارشنبه سوری 🔥
منزل استاد مشکاتیان حدود سال ۶۳_۶۴
#چهره_هویتی
@charbagh
منزل استاد مشکاتیان حدود سال ۶۳_۶۴
#چهره_هویتی
@charbagh
♦️♦️شعر مرحوم اصغر میرخدیوی در مورد مراسم شب چهارشنبه سوری در مشهد قدیم
شو چارشنبه سوری ولوله یه
سر هر کوچه مگی زلزله یه
گله نفتیه که هی هوا مره
بعضی وقتا فتنه هم بپا مره
میون هر کوچه آتیش و الو
بچه ها به دور آتیشا ولو
خرمن بته ره آتیش مزنن
آتیشا را با پاشا پیش مزنن
مرن از او دورا دورخیز مکنن
از روی آتیشا هی ورمیجی ین
مگن ای زردی مو از تو بشه
سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
زنایم میون حولیا خوشن
بری آتیشا خودشا ره موکوشن
دیره زنگوله دار دست پری
او میون مشغول رقصه، گل زری
شور و شادی افتاده تو بچه ها
یکیشا مفته میون آتیشا
خشتکش الو گیریفته پسره
همه ی کارا او شو، خنده دره
زنا با خوداشا نیت مکنن
هر کدوم چیزی تو کوزه مندزن
بعدش از توی کوزه در میرن
همه شم به فال نیکو مگیرن
سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها
زنا هی دوتا دوتا با همدگه
ویستادن که رهگذر چیزی بگه
جوونی اگر بخوانه یک غزل
توی او کوچه میفته به هچل
غزلش اگه که شاد شاد بشه
مین شعرش امید زیاد بشه
با او نیت اونا دربیه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور
اما وای یه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببین کجاها مکشه
لنگ کفشه مخوره توی سرش
با قلنبه مزنن توی پرش
تزه از فالگوشی که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن
که کسی نشنسشا توی محل
مگیرن یک کیسه ای زیر بغل
یک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدایی و به دنبال بچه ها
گاهیم مردی بری خوشمزگیش
تو چادر مره با یک عالمه ریش
ماجرای شو چارشنبه سوری
از قدیم همیشه بوده ایجوری
#لهجه
@charbagh
شو چارشنبه سوری ولوله یه
سر هر کوچه مگی زلزله یه
گله نفتیه که هی هوا مره
بعضی وقتا فتنه هم بپا مره
میون هر کوچه آتیش و الو
بچه ها به دور آتیشا ولو
خرمن بته ره آتیش مزنن
آتیشا را با پاشا پیش مزنن
مرن از او دورا دورخیز مکنن
از روی آتیشا هی ورمیجی ین
مگن ای زردی مو از تو بشه
سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
زنایم میون حولیا خوشن
بری آتیشا خودشا ره موکوشن
دیره زنگوله دار دست پری
او میون مشغول رقصه، گل زری
شور و شادی افتاده تو بچه ها
یکیشا مفته میون آتیشا
خشتکش الو گیریفته پسره
همه ی کارا او شو، خنده دره
زنا با خوداشا نیت مکنن
هر کدوم چیزی تو کوزه مندزن
بعدش از توی کوزه در میرن
همه شم به فال نیکو مگیرن
سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها
زنا هی دوتا دوتا با همدگه
ویستادن که رهگذر چیزی بگه
جوونی اگر بخوانه یک غزل
توی او کوچه میفته به هچل
غزلش اگه که شاد شاد بشه
مین شعرش امید زیاد بشه
با او نیت اونا دربیه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور
اما وای یه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببین کجاها مکشه
لنگ کفشه مخوره توی سرش
با قلنبه مزنن توی پرش
تزه از فالگوشی که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن
که کسی نشنسشا توی محل
مگیرن یک کیسه ای زیر بغل
یک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدایی و به دنبال بچه ها
گاهیم مردی بری خوشمزگیش
تو چادر مره با یک عالمه ریش
ماجرای شو چارشنبه سوری
از قدیم همیشه بوده ایجوری
#لهجه
@charbagh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️مادر لالایی های کرمانج درگذشت
خانگل مصرزاده که به عنوان مادرلالایی های کرمانج مشهور بود اگر روزگار جور دیگری بود این استعداد های درخشان ،جلوه ای متفاوت تر از امروز داشتند .
♦️او متولد یکی از روستاهای شیروان بود
♦️خانگل تاریخ تولدش را نمیداند. خودش می گفت وقتی روسها به ایران آمدند من به دنیا آمدم.
وقتی ۳ ماهه بود پدرش به شوروی میرود و دیگر برنمیگردد. مادرش هم او را ترک میکند و خانگل با خواهرش تنها می ماند
♦️او یکی از چندین و چند هنرمند شمال خراسان است که به معنای واقعی کشف نشد و استعداد و تواناییاش تلف شد.
♦️خانگل در کمال شایستگی میتوانست سفیر فرهنگی زنان کرمانج باشد. با این حال تعدادی از ترانه های قدیمی و لالایی های او به یادگار مانده است.
⭕️ روح این هنرمند گمنام خراسانی شاد .
پ.ن : قطعه فوق یکی از اثار به جا مانده خانگل است .
@charbagh
خانگل مصرزاده که به عنوان مادرلالایی های کرمانج مشهور بود اگر روزگار جور دیگری بود این استعداد های درخشان ،جلوه ای متفاوت تر از امروز داشتند .
♦️او متولد یکی از روستاهای شیروان بود
♦️خانگل تاریخ تولدش را نمیداند. خودش می گفت وقتی روسها به ایران آمدند من به دنیا آمدم.
وقتی ۳ ماهه بود پدرش به شوروی میرود و دیگر برنمیگردد. مادرش هم او را ترک میکند و خانگل با خواهرش تنها می ماند
♦️او یکی از چندین و چند هنرمند شمال خراسان است که به معنای واقعی کشف نشد و استعداد و تواناییاش تلف شد.
♦️خانگل در کمال شایستگی میتوانست سفیر فرهنگی زنان کرمانج باشد. با این حال تعدادی از ترانه های قدیمی و لالایی های او به یادگار مانده است.
⭕️ روح این هنرمند گمنام خراسانی شاد .
پ.ن : قطعه فوق یکی از اثار به جا مانده خانگل است .
@charbagh
⭕️⭕️از سفیدالای باغ
بهاریهای زیبا از احمد نظرپور به لهجه شیرین مشهدی
یرگه اخماتِ واکن که دِرَه باهار میه
گل و بلبل به میون باغ و سبزهزار میه
نِکنه خدا نِکرده تو دلت غم بِمَنه
وختی شادی هموجور از در و از دیفال میه
یره اونجه رِ نیگا کن از همو گوشهی چُخت
مورچهها چقد قِشنگ دِره قِطار قِطار میه
از تو دِرچه یَگ نیگا بکن هوا بِهاریه
رو درختارِ بیبین شکوفه بیشمار میه
لای شاخ و بلگِشا چغک نشسته بیحساب
از سفیدالای باغ صدای غار و غار میه
وخِز و بُغچه ببند با هم برِم دشت و دِمن
اُو موجوشه از تو کوه، قُلقُل چشمهسار میه
وخه او سِگرمههاته واکن و یَکم بخند
مهمونای عید دِره پیاده و سوار میه
دیفال: دیوار
چُخت: سقف
بلگ: برگ
چُغُک: گنجشک
سفیدال: سپیدار
وَخِز: برخیز
#لهجه #شعر_لهجه
🔸🔸مطالب مرتبط با تاریخ و هویت مشهد را در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ ببینید:
@charbagh
بهاریهای زیبا از احمد نظرپور به لهجه شیرین مشهدی
یرگه اخماتِ واکن که دِرَه باهار میه
گل و بلبل به میون باغ و سبزهزار میه
نِکنه خدا نِکرده تو دلت غم بِمَنه
وختی شادی هموجور از در و از دیفال میه
یره اونجه رِ نیگا کن از همو گوشهی چُخت
مورچهها چقد قِشنگ دِره قِطار قِطار میه
از تو دِرچه یَگ نیگا بکن هوا بِهاریه
رو درختارِ بیبین شکوفه بیشمار میه
لای شاخ و بلگِشا چغک نشسته بیحساب
از سفیدالای باغ صدای غار و غار میه
وخِز و بُغچه ببند با هم برِم دشت و دِمن
اُو موجوشه از تو کوه، قُلقُل چشمهسار میه
وخه او سِگرمههاته واکن و یَکم بخند
مهمونای عید دِره پیاده و سوار میه
دیفال: دیوار
چُخت: سقف
بلگ: برگ
چُغُک: گنجشک
سفیدال: سپیدار
وَخِز: برخیز
#لهجه #شعر_لهجه
🔸🔸مطالب مرتبط با تاریخ و هویت مشهد را در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ ببینید:
@charbagh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کمتر دیده شده از مراسم نقارهزنی در حرم مطهر رضوی - دهه 40 ه.ش
#فیلم_تاریخی
🔸🔸محتواهای مرتبط با تاریخ و هویت مشهد را در کانال چهارباغ ببینید:
@charbagh
#فیلم_تاریخی
🔸🔸محتواهای مرتبط با تاریخ و هویت مشهد را در کانال چهارباغ ببینید:
@charbagh
sharifzade_samandari_ sarv_e kharaman
@charbagh
سوم فروردین سالروز درگذشت قبله دو تار خراسان،نوازنده پنجه طلایی استاد حسین سمندری است .
ترانه «سرو خرامان»
🎤 استاد حسین سمندری - استاد ابراهیم شریف زاده تقدیم به چهارباغی های عزیز
@charbagh
ترانه «سرو خرامان»
🎤 استاد حسین سمندری - استاد ابراهیم شریف زاده تقدیم به چهارباغی های عزیز
@charbagh
شعر معروف استاد اخوان ثالث در ارادت به استاد حسین سمندری و استاد شریف زاده👇👇👇👇👇👇
قربان زخمه های تو خون پاش و نغمه ریز
"سبز پری" ست اینکه زنی یا "شتر خجو" ؟
تو با دو سیم محشر کبری به پا کنی
شش تار خویش من شکنم . یا نه ؟ هان بگو
از پنجه ی تو زخم جگر، خون دل چکان
مضراب من برنجی و مومی ست ، سیم مو
تو زیر آب می بری و می دهی به دشت
دارد شتر خجوی تو حکم شتر گلو
استاد بی نظیر، حسین سمندری
پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟
سر حدی عجیب تو فریاد قرن هاست
در آن دوتار گشته نهان، گرم های و هو
در پهلوی دوتار تو، شش تار بی گمان
چون کله ی انشتن باشد برِ کدو
از من به "شیخ احمد جام" تو صد سلام
آن ژنده پیل ِ زنده دل ِ صاحب آبرو
بی کوک ِتازه راه، دگر می زنی مگر
داری به ساز چند قناری نهان، بگو
ساز عزیز خویش شنیدم فروختی
کارزان تری از آن بخری، بر فلک تفو
آقا شریف زاده که همراه ساز بود
بودش صدا مناسب و اشعار هم نکو
آقای شهر و این همه خوش ذوق و اهل دل
لطفی کن و سلام مرا عرض کن به او
از موی "یار نازک" خود تا چه دیده است
کاین سان به درد نالد، پیری چون من دو مو
اطراف خواف بنده شنیدم که در سخن
ور او که "تل وزو" مگن و ای که "رادیو"
آواز پیر و ساز تو دیگر به باد داد
هم عرّ ِ رادیو و هم وزّ ِ تل وزو
چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز
ز "الله" و "یار" گفتن آن پیر نیکخو
خنجر کشید بر جگرم زخمه ی تو مرد
این تیغ را که کرده، بگو؛ در دلت فرو
من زیر و بم شنیده ام از این جهان بسی
زیر و بم تو می درد و می کند رفو
زآن زیر ها به گوش من آمد نهیب زور
چنگیز بود یا دگر، آن ظلم زورگو؟
باران آب و نور روان بود چون جله
خورشید و ابر گشته دوان از هزار سو
کاری هزار سازه کنی، با دو سیم، تو
رودی چنین بزرگ چسان سازی از دو جو
دولّوی خوشگل ِ تو برد دست از همه
با خال و داغ ، چون جگر من هزار لو
صد سمفونی به گرد دوتارت نمی رسد
اینک کرال ِ بتهوون و نیز صد چنو
باشد نوای "مسجد نور" تو چون دعا
حتی دعا مخوان تو مگر پاک و با وضو
پرواز می دهد "پرش ِ جل" دل مرا
تا عرش می روم چو دعا پاک و دوست جو
هر چند مدتی ست صبوحی نمی زنم
گوید پزشک : نیست ترا زین بتر عدو
اشکی گرفتی این سر صبحی ز من تو مرد
که م دست رفت بهر صبوحی سوی سبو
پروانه ام من و تو سمندر، کز آتش است
معشوق و قبله ی ما، سوزان و روبرو
ما و تو نسلمان به یکی اصل می رسد
یعنی به عشق ، زنده بمانی پسر عمو!
مهدی اخوان ثالث
#چهره_هویتی
کوتاه از زندگی استاد سمندری را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ بخوانید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1t17a0f4o6l73
@charbagh
قربان زخمه های تو خون پاش و نغمه ریز
"سبز پری" ست اینکه زنی یا "شتر خجو" ؟
تو با دو سیم محشر کبری به پا کنی
شش تار خویش من شکنم . یا نه ؟ هان بگو
از پنجه ی تو زخم جگر، خون دل چکان
مضراب من برنجی و مومی ست ، سیم مو
تو زیر آب می بری و می دهی به دشت
دارد شتر خجوی تو حکم شتر گلو
استاد بی نظیر، حسین سمندری
پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟
سر حدی عجیب تو فریاد قرن هاست
در آن دوتار گشته نهان، گرم های و هو
در پهلوی دوتار تو، شش تار بی گمان
چون کله ی انشتن باشد برِ کدو
از من به "شیخ احمد جام" تو صد سلام
آن ژنده پیل ِ زنده دل ِ صاحب آبرو
بی کوک ِتازه راه، دگر می زنی مگر
داری به ساز چند قناری نهان، بگو
ساز عزیز خویش شنیدم فروختی
کارزان تری از آن بخری، بر فلک تفو
آقا شریف زاده که همراه ساز بود
بودش صدا مناسب و اشعار هم نکو
آقای شهر و این همه خوش ذوق و اهل دل
لطفی کن و سلام مرا عرض کن به او
از موی "یار نازک" خود تا چه دیده است
کاین سان به درد نالد، پیری چون من دو مو
اطراف خواف بنده شنیدم که در سخن
ور او که "تل وزو" مگن و ای که "رادیو"
آواز پیر و ساز تو دیگر به باد داد
هم عرّ ِ رادیو و هم وزّ ِ تل وزو
چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز
ز "الله" و "یار" گفتن آن پیر نیکخو
خنجر کشید بر جگرم زخمه ی تو مرد
این تیغ را که کرده، بگو؛ در دلت فرو
من زیر و بم شنیده ام از این جهان بسی
زیر و بم تو می درد و می کند رفو
زآن زیر ها به گوش من آمد نهیب زور
چنگیز بود یا دگر، آن ظلم زورگو؟
باران آب و نور روان بود چون جله
خورشید و ابر گشته دوان از هزار سو
کاری هزار سازه کنی، با دو سیم، تو
رودی چنین بزرگ چسان سازی از دو جو
دولّوی خوشگل ِ تو برد دست از همه
با خال و داغ ، چون جگر من هزار لو
صد سمفونی به گرد دوتارت نمی رسد
اینک کرال ِ بتهوون و نیز صد چنو
باشد نوای "مسجد نور" تو چون دعا
حتی دعا مخوان تو مگر پاک و با وضو
پرواز می دهد "پرش ِ جل" دل مرا
تا عرش می روم چو دعا پاک و دوست جو
هر چند مدتی ست صبوحی نمی زنم
گوید پزشک : نیست ترا زین بتر عدو
اشکی گرفتی این سر صبحی ز من تو مرد
که م دست رفت بهر صبوحی سوی سبو
پروانه ام من و تو سمندر، کز آتش است
معشوق و قبله ی ما، سوزان و روبرو
ما و تو نسلمان به یکی اصل می رسد
یعنی به عشق ، زنده بمانی پسر عمو!
مهدی اخوان ثالث
#چهره_هویتی
کوتاه از زندگی استاد سمندری را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ بخوانید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1t17a0f4o6l73
@charbagh