⭕️دکتر محمد شاهینفر در سال 1298 در شهر مشهد به دنیا آمد. وی را به عنوان بازمانده نسل اول پزشکان مشهدی میشناسند. شاهینفر در سال 1322 مطب خود را باز کرد و همزمان تیغ جراحی را در بیمارستان شاهرضای مشهد به دست گرفت.
🔸او درباره شروع کار جراحیاش میگوید: جراح بيمارستان شاهرضا فوت كرده بود و ما هم جراحي بلد نبودیم. براي همين پروفسور «بولون» را از بلژيك براي بيمارستان استخدام كردند. بولون به ايران آمد و واقعاً اهل تجربه و آموزش بود. ايشان بعداً مسلمان شد و در مشهد ماند. من هم حدود 17 سال با او همكار بودم. خيلي كارهاي برجستهاي انجام داديم كه حتي از دانشگاه تهران جلو افتاديم. عملهايي را هم كه انجام ميداديم، بهتر از تهران بود.
🔸دکتر شاهینفر در سال 1342ساختمان اولین بیمارستان خصوصی را ساخت؛ بیمارستانی که تا قبل از واگذاری به دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد محل کار و زندگی او بود و سبب شد تا مردم، کوچه محل آن را به «کوچه شاهینفر» بشناسند.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
🔸او درباره شروع کار جراحیاش میگوید: جراح بيمارستان شاهرضا فوت كرده بود و ما هم جراحي بلد نبودیم. براي همين پروفسور «بولون» را از بلژيك براي بيمارستان استخدام كردند. بولون به ايران آمد و واقعاً اهل تجربه و آموزش بود. ايشان بعداً مسلمان شد و در مشهد ماند. من هم حدود 17 سال با او همكار بودم. خيلي كارهاي برجستهاي انجام داديم كه حتي از دانشگاه تهران جلو افتاديم. عملهايي را هم كه انجام ميداديم، بهتر از تهران بود.
🔸دکتر شاهینفر در سال 1342ساختمان اولین بیمارستان خصوصی را ساخت؛ بیمارستانی که تا قبل از واگذاری به دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد محل کار و زندگی او بود و سبب شد تا مردم، کوچه محل آن را به «کوچه شاهینفر» بشناسند.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
ترانه زیبای «اوسنه» به لهجه زیبای مشهدی
🔸🔸🔸انتشار مطالب پیرامون مشهد قدیم، محلات، معابر و خانههای تاریخی، چهرههای هویتساز، اسناد و تصاویر قدیمی و ... در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ
@charbagh
👇👇👇
🔸🔸🔸انتشار مطالب پیرامون مشهد قدیم، محلات، معابر و خانههای تاریخی، چهرههای هویتساز، اسناد و تصاویر قدیمی و ... در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ
@charbagh
👇👇👇
osane
<unknown>
شعر: قاسم رفیعا
اجرا: حمید حیدری- قاسم رفیعا
🔸🔸🔸انتشار مطالب پیرامون مشهد قدیم، محلات، معابر و خانههای تاریخی، چهرههای هویتساز، اسناد و تصاویر قدیمی و ... در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ
@charbagh
اجرا: حمید حیدری- قاسم رفیعا
🔸🔸🔸انتشار مطالب پیرامون مشهد قدیم، محلات، معابر و خانههای تاریخی، چهرههای هویتساز، اسناد و تصاویر قدیمی و ... در کانال گروه مشهدگردی چهارباغ
@charbagh
⭕️یکی از جلسات قدیم قرآن مشهد با مدیریت مرحوم رضوان.
مرحوم محمدحسن رضوان(ره) یکی از شخصیتهای تاثیرگذار و در عین حال گمنام تاریخ مشهد است که قدیمیها او را با جلسات قرآن متعددش میشناسند. وی یکی از شاگردان مشهور حضرت سلالهالاطیاب حاج سید محمد عربزعفرانی(ره) است که سبکهای متعدد قرائت ایرانی از او به یادگار مانده است.
در تصویر بالا یکی از جلسات «ترویج کلامالله مجید» مرحوم رضوان را مشاهده میکنید. مرحوم رضوان در وسط تصویر مقابل میز تحریر کوچکی نشسته است. قاب تصویری هم از مرحوم عربزعفرانی در بالای تصویر نصب شده است.
♦️تصاویر و اسناد قدیمی مشهد را در کانال چهارباغ ببینید.
#تصاویر_قدیمی
#اسناد_قدیمی
@charbagh
مرحوم محمدحسن رضوان(ره) یکی از شخصیتهای تاثیرگذار و در عین حال گمنام تاریخ مشهد است که قدیمیها او را با جلسات قرآن متعددش میشناسند. وی یکی از شاگردان مشهور حضرت سلالهالاطیاب حاج سید محمد عربزعفرانی(ره) است که سبکهای متعدد قرائت ایرانی از او به یادگار مانده است.
در تصویر بالا یکی از جلسات «ترویج کلامالله مجید» مرحوم رضوان را مشاهده میکنید. مرحوم رضوان در وسط تصویر مقابل میز تحریر کوچکی نشسته است. قاب تصویری هم از مرحوم عربزعفرانی در بالای تصویر نصب شده است.
♦️تصاویر و اسناد قدیمی مشهد را در کانال چهارباغ ببینید.
#تصاویر_قدیمی
#اسناد_قدیمی
@charbagh
⭕️⭕️⭕️ ☝️☝️اولین شهردار مشهد کیست؟
در بعضی از منابع تاریخی از کاشفالملک به عنوان اولین شهردار مشهد یاد شده و در برخی دیگر از سالار موید، اما واقعیت کدام است و کدامیک از این دو تن، اول بلدیه مشهد را به دست گرفتهاند؟
به اعتبار متون تاریخی سالار موید اولین کسی است که سکان بلدیه مشهد را به دست گرفته، اما از آنجا که پس از دوره او، بلدیه تعطیل شده و پس از چند سال دوباره و اینبار به دست مرحوم عبدالرحیم کاشفالملک آغاز به کار کرده، هر دو پاسخ میتواند صحیح باشد. سالار موید اولین شهردار مشهد است و کاشفالملک اولین شهردار در دوره جدید پس از استقرار کامل و بدون انقطاع بلدیه.
نوادگان هر دو مرحوم در حال حاضر در شهر مشهد ساکن هستند.
🔸🔸🔸تصویر بالا از خبرنگار خوشقریحه خانم شیما سیدی
تصاویر و اسناد قدیمی مشهد را در کانال «چهارباغ» ببینید:
@charbagh
در بعضی از منابع تاریخی از کاشفالملک به عنوان اولین شهردار مشهد یاد شده و در برخی دیگر از سالار موید، اما واقعیت کدام است و کدامیک از این دو تن، اول بلدیه مشهد را به دست گرفتهاند؟
به اعتبار متون تاریخی سالار موید اولین کسی است که سکان بلدیه مشهد را به دست گرفته، اما از آنجا که پس از دوره او، بلدیه تعطیل شده و پس از چند سال دوباره و اینبار به دست مرحوم عبدالرحیم کاشفالملک آغاز به کار کرده، هر دو پاسخ میتواند صحیح باشد. سالار موید اولین شهردار مشهد است و کاشفالملک اولین شهردار در دوره جدید پس از استقرار کامل و بدون انقطاع بلدیه.
نوادگان هر دو مرحوم در حال حاضر در شهر مشهد ساکن هستند.
🔸🔸🔸تصویر بالا از خبرنگار خوشقریحه خانم شیما سیدی
تصاویر و اسناد قدیمی مشهد را در کانال «چهارباغ» ببینید:
@charbagh
ثبت فوقالعاده یکی از بازماندههای تاریخ مشهد؛ کاشیکاری خانه تاریخی بلخاسب
📸 : آقای مهدی عسکری
@charbagh
📸 : آقای مهدی عسکری
@charbagh
با دنبال کردن پیج اینستاگرامی چهارباغ
می توانید دانش خود پیرامون مشهد را ارتقا دهید .
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=6l94anfvcu54
می توانید دانش خود پیرامون مشهد را ارتقا دهید .
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=6l94anfvcu54
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای اولین بار انتشار فیلمی از بازگویی رزم جهان پهلوان تختی و پهلوان وفادار توسط استاد حمیدعربلین آخرین بازمانده عکاسان حرم بارگاهی
پ.ن : این فیلم در چهل و یکمین قرار گروه مشهدگردی چهارباغ به ثبت رسیده است .
*اگر با هنذفری گوش کنید صدای استاد رساتر است .
#چهره_هویتی
@charbagh
پ.ن : این فیلم در چهل و یکمین قرار گروه مشهدگردی چهارباغ به ثبت رسیده است .
*اگر با هنذفری گوش کنید صدای استاد رساتر است .
#چهره_هویتی
@charbagh
کدام شاهزاده قاجار در مشهد دفن شده است؟
👇👇👇
⭕️شاهزاده درایت
برشهایی درباره زندگی عباسمیرزا، خوشنامترین شاهزاده قاجار
🔸🔸چنانکه مشهور است «عباسميرزا» پس از درگذشت در رواق دارالحفاظ مسجد گوهرشاد مدفون شده است. همچنان که پس از آن نیز تا اواخر عهد قاجار تعداد كثيرى از دولتمردان قاجارى در رواقهاى پيشين حرم دفن شدهاند كه فهرست نام برجستهترين آنها را مؤلف «مطلعالشمس» نقل كرده است، اما در دوره قاجار بر خلاف عهد صفويه براى این قبور، گنبدخانه و رواقى نو ساخته نشده و در نتيجه قبور بزرگان این دوره جايى ويژه و قابل توجه را در حرم حضرت رضا (ع) به خود اختصاص نداده تا قابل ذكر باشند.
از سوی دیگر آنچنان که مشخص است در تعمیرات مختلف حرم مطهر رضوی، آستان قدس تمایلی به نگهداری مکان قبور افراد مشهور در حرم مطهر نشان نداده و در طی بازسازی، سنگ قبر عباسمیرزا را كه در آن از رشادتها و فداكاريهاي اين سردار بزرگ تاريخ ايران نوشته شده بود، به موزه آستان قدس رضوي منتقل کردند. در نتیجه در حال حاضر نشانی از مزار خوشنام ترین شاهزاده قاجار در حرم رضوی وجود ندارد و کمتر مشهدیای میداند که وی در این شهر به خاک سپرده شده است.
🔸🔸در ادامه گوشهای از زندگی «عباسمیرزا» را میخوانید:
🔸تولد و کودکی
عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ خورشیدی در قصبه نوا (آمل) زاده شد. او بر خلاف پسران دیگر فتحعلیشاه، طفلی مریضالمزاج ولی فوقالعاده مؤدب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. گفته میشود در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان، سر سلسلهٔ قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او میآموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روشهای گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید میپرداخت و به آسانی به بیشتر زبانهای شرقی آشنا شده بود.
🔸جوانی و ولایتعهدی
فتحعلیشاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب داده و جمع کثیری از بزرگان خاندان قاجار را دعوت کرد تا با آنها در زمینهٔ تفویض ولیعهدی به فرزندش عباس میرزا مشورت کند. فتحعلی شاه، عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوشتر، دلیرتر و مستعدتر میدید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار هم نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. در نتیجه فردای آن روز، شاه عباسمیرزا را به حکومت آذربایجان تعیین کرد.
🔸درگذشت
بیماری مزمنی که دستگاه گوارش و کلیههای عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب میکرد اما اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکتهای مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازهٔ استراحت و معالجه را به او نمیداد و معالجات طبیب او «کورمک» نیز مؤثر واقع نمیشد. هرات در محاصره بود، که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد، اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیهاش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت. برخی مورخین به نقش پزشک انگلیسی عباس میرزا در مرگ او اشاره کرده و قائل به مسموم شدن ولیعهد میباشند، اما صحت و سقم این ادعا هرگز مشخص نشدهاست.
🔸عباسمیرزا در کلام گاسپار دروویل
سرهنگ فرانسوی گاسپار دروویل که در سال ۱۸۱۲م به ایران سفر کرده، یک فصل از کتاب خود را به عباس میزرا اختصاص داده است. او در بخشی از این کتاب میگوید: عباس میرزا سحرگاهان از خواب بر میخیزد. او از مؤمنان قشری و متعصب نیست، ولی هرگز در ادای نمازهای روزانه کوتاهی نمیکند. لب به می نمیزند... لباس عباس میرزا تفاوتی با لباس سادهترین نگهبان وی نیز ندارد، اما در نخستین برخورد از خلق و خوی نجیبانه و سیمای باوقارش میتوان به بزرگ منشی وی پی برد. مردم آذربایجان او را از جان و دل گرامی میدارند. فداکاری و فرمانبرداری افسران و سربازان زیردست عباس میرزا به حدی است که اگر شاه اعتماد کامل و دولتخواهی وی را نمیداشت از این حیث دچار اضطراب خاطر میشد. عباس میرزا مخالف عهدنامه گلستان بود و با تمام قوا با متارکه جنگ با روسها مخالفت میکرد... حتی افسران روسی نیز از خودگذشتگی ولیعهد ایران را تأیید کرده و رفتار نجیبانه او را به هنگام انجام مذاکرات و پس از آن ستودهاند. اگر بخواهم حس تحسینی را که این شاهزاده ایرانی در دل من برانگیخته است تمام و کمال بیان دارم از مطلب بسیار دور خواهم افتاد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
👇👇👇
⭕️شاهزاده درایت
برشهایی درباره زندگی عباسمیرزا، خوشنامترین شاهزاده قاجار
🔸🔸چنانکه مشهور است «عباسميرزا» پس از درگذشت در رواق دارالحفاظ مسجد گوهرشاد مدفون شده است. همچنان که پس از آن نیز تا اواخر عهد قاجار تعداد كثيرى از دولتمردان قاجارى در رواقهاى پيشين حرم دفن شدهاند كه فهرست نام برجستهترين آنها را مؤلف «مطلعالشمس» نقل كرده است، اما در دوره قاجار بر خلاف عهد صفويه براى این قبور، گنبدخانه و رواقى نو ساخته نشده و در نتيجه قبور بزرگان این دوره جايى ويژه و قابل توجه را در حرم حضرت رضا (ع) به خود اختصاص نداده تا قابل ذكر باشند.
از سوی دیگر آنچنان که مشخص است در تعمیرات مختلف حرم مطهر رضوی، آستان قدس تمایلی به نگهداری مکان قبور افراد مشهور در حرم مطهر نشان نداده و در طی بازسازی، سنگ قبر عباسمیرزا را كه در آن از رشادتها و فداكاريهاي اين سردار بزرگ تاريخ ايران نوشته شده بود، به موزه آستان قدس رضوي منتقل کردند. در نتیجه در حال حاضر نشانی از مزار خوشنام ترین شاهزاده قاجار در حرم رضوی وجود ندارد و کمتر مشهدیای میداند که وی در این شهر به خاک سپرده شده است.
🔸🔸در ادامه گوشهای از زندگی «عباسمیرزا» را میخوانید:
🔸تولد و کودکی
عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ خورشیدی در قصبه نوا (آمل) زاده شد. او بر خلاف پسران دیگر فتحعلیشاه، طفلی مریضالمزاج ولی فوقالعاده مؤدب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. گفته میشود در کودکی بسیار مورد علاقه آقا محمد خان، سر سلسلهٔ قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او میآموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روشهای گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید میپرداخت و به آسانی به بیشتر زبانهای شرقی آشنا شده بود.
🔸جوانی و ولایتعهدی
فتحعلیشاه در سال دوم سلطنت خود، مجلس با شکوهی ترتیب داده و جمع کثیری از بزرگان خاندان قاجار را دعوت کرد تا با آنها در زمینهٔ تفویض ولیعهدی به فرزندش عباس میرزا مشورت کند. فتحعلی شاه، عباس میرزا را از دیگر فرزندان خود باهوشتر، دلیرتر و مستعدتر میدید. در این مجلس عموم بزرگان و سران قاجار هم نسبت به شجاعت و امتیازات برجسته عباس میرزا و درایت و قابلیت او اتفاق نظر داشتند و این انتخاب شاه را شایسته دانستند. در نتیجه فردای آن روز، شاه عباسمیرزا را به حکومت آذربایجان تعیین کرد.
🔸درگذشت
بیماری مزمنی که دستگاه گوارش و کلیههای عباس میرزا را مورد حمله قرار داده بود، مزاج این شاهزاده را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنیه ضعیف شود. این امر لزوم مداوا و درمان فوری و مستمر را ایجاب میکرد اما اشتغالات جنگی و سیاسی و حرکتهای مداوم او برای امنیت دادن به شهرهای ناامن و سرکوبی گردنکشان اجازهٔ استراحت و معالجه را به او نمیداد و معالجات طبیب او «کورمک» نیز مؤثر واقع نمیشد. هرات در محاصره بود، که شاه قاجار به دلیلی نامعلوم عباس میرزا را فراخواند. سپهسالار ایران، فرزند خویش را برای ادامه محاصره شورشیان در هرات باقی گذاشت و عازم تهران شد، اما در حوالی مشهد، بیماری کهنه کلیهاش تشدید شده و در شهر مشهد درگذشت. برخی مورخین به نقش پزشک انگلیسی عباس میرزا در مرگ او اشاره کرده و قائل به مسموم شدن ولیعهد میباشند، اما صحت و سقم این ادعا هرگز مشخص نشدهاست.
🔸عباسمیرزا در کلام گاسپار دروویل
سرهنگ فرانسوی گاسپار دروویل که در سال ۱۸۱۲م به ایران سفر کرده، یک فصل از کتاب خود را به عباس میزرا اختصاص داده است. او در بخشی از این کتاب میگوید: عباس میرزا سحرگاهان از خواب بر میخیزد. او از مؤمنان قشری و متعصب نیست، ولی هرگز در ادای نمازهای روزانه کوتاهی نمیکند. لب به می نمیزند... لباس عباس میرزا تفاوتی با لباس سادهترین نگهبان وی نیز ندارد، اما در نخستین برخورد از خلق و خوی نجیبانه و سیمای باوقارش میتوان به بزرگ منشی وی پی برد. مردم آذربایجان او را از جان و دل گرامی میدارند. فداکاری و فرمانبرداری افسران و سربازان زیردست عباس میرزا به حدی است که اگر شاه اعتماد کامل و دولتخواهی وی را نمیداشت از این حیث دچار اضطراب خاطر میشد. عباس میرزا مخالف عهدنامه گلستان بود و با تمام قوا با متارکه جنگ با روسها مخالفت میکرد... حتی افسران روسی نیز از خودگذشتگی ولیعهد ایران را تأیید کرده و رفتار نجیبانه او را به هنگام انجام مذاکرات و پس از آن ستودهاند. اگر بخواهم حس تحسینی را که این شاهزاده ایرانی در دل من برانگیخته است تمام و کمال بیان دارم از مطلب بسیار دور خواهم افتاد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»
@charbagh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸🔸روایتی از خیابان سرخس مشهد که حالا "خیابان مشاغل قدیمی" است.
پ.ن: متاسفانه اخیراً نام این خیابان قدیمی بدون توجه به ارزش تاریخی این نام، توسط شهرداری عوض شده است.
#مشهد_قدیم
@charbagh
پ.ن: متاسفانه اخیراً نام این خیابان قدیمی بدون توجه به ارزش تاریخی این نام، توسط شهرداری عوض شده است.
#مشهد_قدیم
@charbagh
«سرآمد کنون قصه یزدگرد/ به ماه سپندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/ به نام جهان داور کردگار»
۲۵ اسفند ؛ سالروز پایان سرایش شاهنامه
شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه ای منظوم و شامل حدود ۶۰ هزار بیت است که در روز ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ شمسی (۴۰۰ قمری و ۱۰۱۰ میلادی) به اتمام رسید.
میدانیم که در گاهشماری ایرانی، بیست و پنجمین روز هر ماه، «ارد» نامیده میشود و «پنج هشتاد بار» که فردوسی بدان اشاره میکند، به معنای چهار صد است.
شاهنامه فردوسی یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین حماسه های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید.
@charbagh
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/ به نام جهان داور کردگار»
۲۵ اسفند ؛ سالروز پایان سرایش شاهنامه
شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه ای منظوم و شامل حدود ۶۰ هزار بیت است که در روز ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ شمسی (۴۰۰ قمری و ۱۰۱۰ میلادی) به اتمام رسید.
میدانیم که در گاهشماری ایرانی، بیست و پنجمین روز هر ماه، «ارد» نامیده میشود و «پنج هشتاد بار» که فردوسی بدان اشاره میکند، به معنای چهار صد است.
شاهنامه فردوسی یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین حماسه های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید.
@charbagh
تصویری قدیمی فلکه ضد؛ نمادی که بهمن 85 به بهانه دید بصری حرم رضوی تخریب شد.
توضیحات این رخداد را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ دنبال کنید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1m8a9rpkdu63d
@charbagh
توضیحات این رخداد را میتوانید در پیج اینستاگرام چهارباغ دنبال کنید :
https://instagram.com/charbagh_mashhad?igshid=1m8a9rpkdu63d
@charbagh
⭕️زن مشهدی، پیشگام جادهها
برشهایی درباره اولین زن راننده تریلی 18چرخ کشور
🔸🔸پری محمدزادۀ امید، 15 مرداد ماه 1318در مشهد متولد شد. پدرش، برقکار و مادرش، خانهدار بود. وی دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان پرتوی مشهد به پایان رساند و مدتی پس از ترک تحصیل، در 17 آبان1333 با ناصر خوشدل نظامیان، ازدواج کرد؛ ازدواجی که حاصلش شش فرزند بود؛ پرویز، پیروز، پیمان، پروین، پروانه و پوران.
🔸پری محمدزاده بهعنوان اولین راننده زن تریلی ایران، پیش از انقلاب با اخذ گواهینامۀ پایۀ یک و خرید اقساطی یک تریلی هجدهچرخ قدم در راهی گذاشت که تا آن زمان در تاریخ اجتماعی ایران بیسابقه بود. «مادر ششفرزند و یک نوه، راننده تریلی شد»، «زنی در پشت رل یک غول هجدهچرخه!»، و «زنی در پشت فرمان کامیون، در جادهها، در جبههها»، تیتر مصاحبههایی است که به زندگینامه و خاطرات پری محمدزاده پرداختهاند.
🔵🔵🔵 بریدههایی از گفتگوهای وی با مطبوعات و نشریات مختلف:
🔸🔸قبل از اینکه رانندۀ تریلی شوم، خانهدار بودم. بعضی مواقع در کارهای فنی کمک همسرم میکردم. هرگز از اینکه یک زن خانهدار باشم، احساس رضایت کامل نکردم و همیشه در این فکر بودم که میتوانم شغلی هم در بیرون خانه داشته باشم و از نیروی انسانی خود به نفع اجتماع و اقتصاد خانواده بهرهگیری کنم. تا اینکه یک روز شوهرم گفت بهدلیل کمبود راننده تریلی از کشورهای کره، ترکیه، فلیپین و سایر کشورها راننده آوردهاند. این حرف روی من اثر گذاشت و مقدمهای شد که در این راه پا بگذارم.
🔸🔸دوتایی با شوهرم برای گرفتن گواهینامه پایۀ یک ثبت نام کردیم. روز امتحان هم دوتایی رفتیم. اول من امتحان دادم. افسر راهنمایی باورش نمیشد، ولی وقتی امتحان گرفت، من قبول شدم. بعد نوبت امتحان شوهرم شد، ولی او یکجا ترمزدستی را نخواباند و در نتیجه رفوزه شد. برای همین مجبور شد یک ماه دیگر دوباره امتحان بدهد و گواهینامه بگیرد. در حقیقت من یکماه از او ارشدترم!
🔸🔸چندماه بعد از گرفتن تصدیق با مختصر پسانداز و قرض از دوستان، یک تریلی هجدهچرخ به مبلغ 550 هزار تومان خریدیم و با ماهی یازدههزارتومان قسط شروع به کار کردیم. من وشوهرم مثل دو همکار، دوست و شریکیم. آخر هم شریک زندگی هستیم، هم شریک کامیون. حتی سعی کردهایم که همهجا در مسیرها هم با هم باشیم. البته گاهی امکانپذیر نیست. معمولا صبحها بعد از نماز راه میافتیم، یکسره میتازیم تا ظهر. یک ساعت ناهار خوردن و استراحت، تا غروب. آن وقت نزدیک پاسگاهی، یا جای امنی نگه میداریم. من غذایی درست میکنم. ناصرآقا ماشینها را بازدید میکند و میخوابیم.
🔸🔸آرزو داشتم درس بخوانم و خلبان بشوم اما مرا زود شوهر دادند و نگذاشتند بیشتر درس بخوانم. حالا هم هر وقت طیارهای در آسمان در حال پرواز میبینم آه میکشم و در دل میگویم کاش من پشت رل آن نشسته بودم.
⭕️او برای ترانزیت حمل بار به خارج از کشوراقدام کرد که با مخالفت ادارۀ گذرنامه مواجه شد. وی جریان را چنین بیان کرده است: «ازپارسال که بعضی همکارانمان، در خط ترانزیت به کار افتادند، رفتند ترکیه بار زدند و آمدند، ما هم به فکر افتادیم. قراردادی بستیم و رفتیم برای گرفتن گذرنامه. بعد از مدتی گذرنامۀ همسرم را دادند، ولی گذرنامۀ من صادر نشد و مسئولان گذرنامه گفتند: «باید از بالا برای سفر یک راننده زن اجازه گرفت.» آخرش هم به خاطر منافات با شئونات کشور موافقت نکردند و گذرنامه ندادند.»
🔸🔸پری محمدزاده سرانجام در روز چهار آذر 1375 بر اثر ابتلا به سرطان دار فانی را وداع کرد و درآرامگاه ابدیاش در جوار مقبرۀ خواجهربیع مشهد دفن شد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»:
@charbagh
برشهایی درباره اولین زن راننده تریلی 18چرخ کشور
🔸🔸پری محمدزادۀ امید، 15 مرداد ماه 1318در مشهد متولد شد. پدرش، برقکار و مادرش، خانهدار بود. وی دوران تحصیل ابتدایی را در دبستان پرتوی مشهد به پایان رساند و مدتی پس از ترک تحصیل، در 17 آبان1333 با ناصر خوشدل نظامیان، ازدواج کرد؛ ازدواجی که حاصلش شش فرزند بود؛ پرویز، پیروز، پیمان، پروین، پروانه و پوران.
🔸پری محمدزاده بهعنوان اولین راننده زن تریلی ایران، پیش از انقلاب با اخذ گواهینامۀ پایۀ یک و خرید اقساطی یک تریلی هجدهچرخ قدم در راهی گذاشت که تا آن زمان در تاریخ اجتماعی ایران بیسابقه بود. «مادر ششفرزند و یک نوه، راننده تریلی شد»، «زنی در پشت رل یک غول هجدهچرخه!»، و «زنی در پشت فرمان کامیون، در جادهها، در جبههها»، تیتر مصاحبههایی است که به زندگینامه و خاطرات پری محمدزاده پرداختهاند.
🔵🔵🔵 بریدههایی از گفتگوهای وی با مطبوعات و نشریات مختلف:
🔸🔸قبل از اینکه رانندۀ تریلی شوم، خانهدار بودم. بعضی مواقع در کارهای فنی کمک همسرم میکردم. هرگز از اینکه یک زن خانهدار باشم، احساس رضایت کامل نکردم و همیشه در این فکر بودم که میتوانم شغلی هم در بیرون خانه داشته باشم و از نیروی انسانی خود به نفع اجتماع و اقتصاد خانواده بهرهگیری کنم. تا اینکه یک روز شوهرم گفت بهدلیل کمبود راننده تریلی از کشورهای کره، ترکیه، فلیپین و سایر کشورها راننده آوردهاند. این حرف روی من اثر گذاشت و مقدمهای شد که در این راه پا بگذارم.
🔸🔸دوتایی با شوهرم برای گرفتن گواهینامه پایۀ یک ثبت نام کردیم. روز امتحان هم دوتایی رفتیم. اول من امتحان دادم. افسر راهنمایی باورش نمیشد، ولی وقتی امتحان گرفت، من قبول شدم. بعد نوبت امتحان شوهرم شد، ولی او یکجا ترمزدستی را نخواباند و در نتیجه رفوزه شد. برای همین مجبور شد یک ماه دیگر دوباره امتحان بدهد و گواهینامه بگیرد. در حقیقت من یکماه از او ارشدترم!
🔸🔸چندماه بعد از گرفتن تصدیق با مختصر پسانداز و قرض از دوستان، یک تریلی هجدهچرخ به مبلغ 550 هزار تومان خریدیم و با ماهی یازدههزارتومان قسط شروع به کار کردیم. من وشوهرم مثل دو همکار، دوست و شریکیم. آخر هم شریک زندگی هستیم، هم شریک کامیون. حتی سعی کردهایم که همهجا در مسیرها هم با هم باشیم. البته گاهی امکانپذیر نیست. معمولا صبحها بعد از نماز راه میافتیم، یکسره میتازیم تا ظهر. یک ساعت ناهار خوردن و استراحت، تا غروب. آن وقت نزدیک پاسگاهی، یا جای امنی نگه میداریم. من غذایی درست میکنم. ناصرآقا ماشینها را بازدید میکند و میخوابیم.
🔸🔸آرزو داشتم درس بخوانم و خلبان بشوم اما مرا زود شوهر دادند و نگذاشتند بیشتر درس بخوانم. حالا هم هر وقت طیارهای در آسمان در حال پرواز میبینم آه میکشم و در دل میگویم کاش من پشت رل آن نشسته بودم.
⭕️او برای ترانزیت حمل بار به خارج از کشوراقدام کرد که با مخالفت ادارۀ گذرنامه مواجه شد. وی جریان را چنین بیان کرده است: «ازپارسال که بعضی همکارانمان، در خط ترانزیت به کار افتادند، رفتند ترکیه بار زدند و آمدند، ما هم به فکر افتادیم. قراردادی بستیم و رفتیم برای گرفتن گذرنامه. بعد از مدتی گذرنامۀ همسرم را دادند، ولی گذرنامۀ من صادر نشد و مسئولان گذرنامه گفتند: «باید از بالا برای سفر یک راننده زن اجازه گرفت.» آخرش هم به خاطر منافات با شئونات کشور موافقت نکردند و گذرنامه ندادند.»
🔸🔸پری محمدزاده سرانجام در روز چهار آذر 1375 بر اثر ابتلا به سرطان دار فانی را وداع کرد و درآرامگاه ابدیاش در جوار مقبرۀ خواجهربیع مشهد دفن شد.
کانال گروه مشهدگردی «چهارباغ»:
@charbagh
کارت شناسایی شرکت تعاونی رانندگان ترابری تهران، مربوط به پری محمدزاده.
@charbagh
@charbagh
تصویری از استاد شجریان در مراسم چهارشنبه سوری 🔥
منزل استاد مشکاتیان حدود سال ۶۳_۶۴
#چهره_هویتی
@charbagh
منزل استاد مشکاتیان حدود سال ۶۳_۶۴
#چهره_هویتی
@charbagh
♦️♦️شعر مرحوم اصغر میرخدیوی در مورد مراسم شب چهارشنبه سوری در مشهد قدیم
شو چارشنبه سوری ولوله یه
سر هر کوچه مگی زلزله یه
گله نفتیه که هی هوا مره
بعضی وقتا فتنه هم بپا مره
میون هر کوچه آتیش و الو
بچه ها به دور آتیشا ولو
خرمن بته ره آتیش مزنن
آتیشا را با پاشا پیش مزنن
مرن از او دورا دورخیز مکنن
از روی آتیشا هی ورمیجی ین
مگن ای زردی مو از تو بشه
سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
زنایم میون حولیا خوشن
بری آتیشا خودشا ره موکوشن
دیره زنگوله دار دست پری
او میون مشغول رقصه، گل زری
شور و شادی افتاده تو بچه ها
یکیشا مفته میون آتیشا
خشتکش الو گیریفته پسره
همه ی کارا او شو، خنده دره
زنا با خوداشا نیت مکنن
هر کدوم چیزی تو کوزه مندزن
بعدش از توی کوزه در میرن
همه شم به فال نیکو مگیرن
سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها
زنا هی دوتا دوتا با همدگه
ویستادن که رهگذر چیزی بگه
جوونی اگر بخوانه یک غزل
توی او کوچه میفته به هچل
غزلش اگه که شاد شاد بشه
مین شعرش امید زیاد بشه
با او نیت اونا دربیه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور
اما وای یه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببین کجاها مکشه
لنگ کفشه مخوره توی سرش
با قلنبه مزنن توی پرش
تزه از فالگوشی که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن
که کسی نشنسشا توی محل
مگیرن یک کیسه ای زیر بغل
یک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدایی و به دنبال بچه ها
گاهیم مردی بری خوشمزگیش
تو چادر مره با یک عالمه ریش
ماجرای شو چارشنبه سوری
از قدیم همیشه بوده ایجوری
#لهجه
@charbagh
شو چارشنبه سوری ولوله یه
سر هر کوچه مگی زلزله یه
گله نفتیه که هی هوا مره
بعضی وقتا فتنه هم بپا مره
میون هر کوچه آتیش و الو
بچه ها به دور آتیشا ولو
خرمن بته ره آتیش مزنن
آتیشا را با پاشا پیش مزنن
مرن از او دورا دورخیز مکنن
از روی آتیشا هی ورمیجی ین
مگن ای زردی مو از تو بشه
سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
زنایم میون حولیا خوشن
بری آتیشا خودشا ره موکوشن
دیره زنگوله دار دست پری
او میون مشغول رقصه، گل زری
شور و شادی افتاده تو بچه ها
یکیشا مفته میون آتیشا
خشتکش الو گیریفته پسره
همه ی کارا او شو، خنده دره
زنا با خوداشا نیت مکنن
هر کدوم چیزی تو کوزه مندزن
بعدش از توی کوزه در میرن
همه شم به فال نیکو مگیرن
سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها
زنا هی دوتا دوتا با همدگه
ویستادن که رهگذر چیزی بگه
جوونی اگر بخوانه یک غزل
توی او کوچه میفته به هچل
غزلش اگه که شاد شاد بشه
مین شعرش امید زیاد بشه
با او نیت اونا دربیه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور
اما وای یه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببین کجاها مکشه
لنگ کفشه مخوره توی سرش
با قلنبه مزنن توی پرش
تزه از فالگوشی که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن
که کسی نشنسشا توی محل
مگیرن یک کیسه ای زیر بغل
یک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدایی و به دنبال بچه ها
گاهیم مردی بری خوشمزگیش
تو چادر مره با یک عالمه ریش
ماجرای شو چارشنبه سوری
از قدیم همیشه بوده ایجوری
#لهجه
@charbagh