This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه سری از این ماسک مشکیا اگر ویروس اندازه گرز رستمم باشه از روزنههاش رد میشه، نمیدونم مردم چه اصراری دارن به زدنشون😂
آخه به کرونا میشه کلاس گذاشت
@chamto
آخه به کرونا میشه کلاس گذاشت
@chamto
🌿🌿
💌 جوان کافری عاشق دختر عمویش شد ، عمویش یکی از روسای قبایل عرب بود.
جوان کافر رفت پیش عمو و گفت : عمو جان من عاشق دخترت شده ام آمدم برای خواستگار...
عمو گفت :حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است...!
جوان کافر گفت: عمو جان هر چه باشد من می پذیرم.
عمو گفت : در شهر بديها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری آنوقت دختر از آن تو...!!
جوان کافر گفت : عمو جان این دشمن تو اسمش چیست...؟!
عمو گفت : اسم زیاد دارد ؛ ولی بیشتر او را به نام علی بن ابیطالب می شناسند...
جوان کافر فورا اسب را زین کرد با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و سنان راهی شهر بدی ها (مدینه) شد...
به بالای تپه ی شهر که رسید دید در نخلستان جوان عربی درحال باغبانی و بیل زدن است . به نزدیک جوان عرب رفت گفت : ای مرد عرب تو علی را میشناسی...؟!
جوان عرب گفت : تو را با علی چکار است...؟!
جوان کافر گفت : آمده ام سرش را برای عمویم که رئیس و بزرگ قبیله مون است ببرم چون مهر دخترش کرده است...!
جوان عرب گفت : تو حریف علی نمی شوی...!!
جوان کافر گفت : مگر علی را میشناسی...؟!
جوان عرب گفت : بله من هر روز با او هستم و هر روز او را می بینم...!
جوان کافر گفت : مگر علی چه هیبتی دارد که من نتوانم سر او را از تن جدا کنم...؟!
جوان عرب گفت قدی دارد به اندازه ی قد من هیکلی هم هیکل من...!
جوان کافر گفت : خب اگر مثل تو باشد که مشکلی نیست ...!!
مرد عرب گفت: اول باید بتوانی من را شکست بدهی تا علی را به تو نشان بدهم...!!
خب حالا چی برای شکست علی داری...؟!
جوان کافر گفت : شمشیر و تیر و کمان و سنان...!!
جوان عرب گفت : پس آماده باش...
جوان کافر خنده ای بلند کرد و گفت تو با این بیل میخواهی مرا شکست دهی...؟! پس آماده باش... شمشیر را از نیام کشید
جوان کافر گفت : اسمت چیست...؟!
مرد جوان عرب جواب داد عبدالله...!! (بنده خدا) و
پرسید نام تو چیست...؟!
گفت : فتاح ، و با شمشیر به عبدالله حمله کرد...
عبدالله در یک چشم بهم زدن کتف و بازوی جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد و به زمین زد و با خنجر خود جوان کافر خواست تا او را بکشد که دید جوان از چشمهایش اشک می آید...
جوان عرب گفت چرا گریه میکنی...؟!
جوان کافر گفت من عاشق دختر عمویم بودم آمده بودم تا سر علی را ببرم برای عمویم تا دخترش را به من بدهد حالا دارم بدست تو کشته میشوم...
مرد عرب جوان کافر را بلند کرد و گفت بیا با این شمشیر سر مرا ببر و برای عمویت ببر...!!
جوان کافر گفت : مگر تو کی هستی...؟!
جوان عرب گفت منم (( اسدالله الغالب علی بن ابیطالب )) كه اگر بتوانم دل بنده ایی از بندگان خدا را شاد کنم ؛ حاضرم سر من مهر دختر عمویت شود...!!!
جوان کافر بلند بلند زد زیر گریه و به پای مولای دو عالم افتاد و گفت: من میخواهم از امروز غلام تو شوم یا علی
پس 👈 فتاح شد 👈 قنبر غلام علی بن ابیطالب...
یاعلی تو که برای رسیدن جوانی کافر به آرزویش سر هدیه کردی...یا علی ما دوستداران تو مدتیست گرفتار انواع بلاها و بیماریها و...شده ایم ترا به حق همان غلامت قنبر دستهای مارو هم بگیر...هر چقدر از روایت لذت بردی بفرست
بر جمال پرنور مولا امیرالمومنین علی (علیه السلام) صلوات... 🍃🤝🍃
💌 جوان کافری عاشق دختر عمویش شد ، عمویش یکی از روسای قبایل عرب بود.
جوان کافر رفت پیش عمو و گفت : عمو جان من عاشق دخترت شده ام آمدم برای خواستگار...
عمو گفت :حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است...!
جوان کافر گفت: عمو جان هر چه باشد من می پذیرم.
عمو گفت : در شهر بديها (مدينه) دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری آنوقت دختر از آن تو...!!
جوان کافر گفت : عمو جان این دشمن تو اسمش چیست...؟!
عمو گفت : اسم زیاد دارد ؛ ولی بیشتر او را به نام علی بن ابیطالب می شناسند...
جوان کافر فورا اسب را زین کرد با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و سنان راهی شهر بدی ها (مدینه) شد...
به بالای تپه ی شهر که رسید دید در نخلستان جوان عربی درحال باغبانی و بیل زدن است . به نزدیک جوان عرب رفت گفت : ای مرد عرب تو علی را میشناسی...؟!
جوان عرب گفت : تو را با علی چکار است...؟!
جوان کافر گفت : آمده ام سرش را برای عمویم که رئیس و بزرگ قبیله مون است ببرم چون مهر دخترش کرده است...!
جوان عرب گفت : تو حریف علی نمی شوی...!!
جوان کافر گفت : مگر علی را میشناسی...؟!
جوان عرب گفت : بله من هر روز با او هستم و هر روز او را می بینم...!
جوان کافر گفت : مگر علی چه هیبتی دارد که من نتوانم سر او را از تن جدا کنم...؟!
جوان عرب گفت قدی دارد به اندازه ی قد من هیکلی هم هیکل من...!
جوان کافر گفت : خب اگر مثل تو باشد که مشکلی نیست ...!!
مرد عرب گفت: اول باید بتوانی من را شکست بدهی تا علی را به تو نشان بدهم...!!
خب حالا چی برای شکست علی داری...؟!
جوان کافر گفت : شمشیر و تیر و کمان و سنان...!!
جوان عرب گفت : پس آماده باش...
جوان کافر خنده ای بلند کرد و گفت تو با این بیل میخواهی مرا شکست دهی...؟! پس آماده باش... شمشیر را از نیام کشید
جوان کافر گفت : اسمت چیست...؟!
مرد جوان عرب جواب داد عبدالله...!! (بنده خدا) و
پرسید نام تو چیست...؟!
گفت : فتاح ، و با شمشیر به عبدالله حمله کرد...
عبدالله در یک چشم بهم زدن کتف و بازوی جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد و به زمین زد و با خنجر خود جوان کافر خواست تا او را بکشد که دید جوان از چشمهایش اشک می آید...
جوان عرب گفت چرا گریه میکنی...؟!
جوان کافر گفت من عاشق دختر عمویم بودم آمده بودم تا سر علی را ببرم برای عمویم تا دخترش را به من بدهد حالا دارم بدست تو کشته میشوم...
مرد عرب جوان کافر را بلند کرد و گفت بیا با این شمشیر سر مرا ببر و برای عمویت ببر...!!
جوان کافر گفت : مگر تو کی هستی...؟!
جوان عرب گفت منم (( اسدالله الغالب علی بن ابیطالب )) كه اگر بتوانم دل بنده ایی از بندگان خدا را شاد کنم ؛ حاضرم سر من مهر دختر عمویت شود...!!!
جوان کافر بلند بلند زد زیر گریه و به پای مولای دو عالم افتاد و گفت: من میخواهم از امروز غلام تو شوم یا علی
پس 👈 فتاح شد 👈 قنبر غلام علی بن ابیطالب...
یاعلی تو که برای رسیدن جوانی کافر به آرزویش سر هدیه کردی...یا علی ما دوستداران تو مدتیست گرفتار انواع بلاها و بیماریها و...شده ایم ترا به حق همان غلامت قنبر دستهای مارو هم بگیر...هر چقدر از روایت لذت بردی بفرست
بر جمال پرنور مولا امیرالمومنین علی (علیه السلام) صلوات... 🍃🤝🍃
در مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد جلو آمد و گفت: سلام استاد آیا منو میشناسید؟
معلم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط میدانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد ضمن معرفی خود گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟!
یادتان هست سالها قبل ساعت گران قیمت یکی از بچهها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانشآموزان را بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را میبرید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید ولی تفتیش جیب بقیهی دانشآموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سال و سالهای بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد.
استاد گفت: باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانشآموزان چشمهایم را بسته بودم.
تربیت و حکمت معلمان، دانشآموزان را بزرگ مینماید!
درود بفرستیم به همه معلم هایی كه با روش درست و آموزش صحيح هم بذر علم و دانش را در دل و جان شاگردان می كارند و هم تخم پاكی و انسانيت و جوانمردی را
❤❤
معلم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط میدانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد ضمن معرفی خود گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟!
یادتان هست سالها قبل ساعت گران قیمت یکی از بچهها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانشآموزان را بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را میبرید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید ولی تفتیش جیب بقیهی دانشآموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سال و سالهای بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد.
استاد گفت: باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانشآموزان چشمهایم را بسته بودم.
تربیت و حکمت معلمان، دانشآموزان را بزرگ مینماید!
درود بفرستیم به همه معلم هایی كه با روش درست و آموزش صحيح هم بذر علم و دانش را در دل و جان شاگردان می كارند و هم تخم پاكی و انسانيت و جوانمردی را
❤❤
🍃داستان بسیار زیبا وشنیدنی از امام رضا (ع)، حتما بخونید ، خیلی زیباست🍃
🔰شیخ عباس قمی نقل ميكنند كه:
كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا(علیه السلام )، سرخس اون نقطه صفر مرزی است، یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود.
اومدند امام رو زیارت كردند، از مشهد خارج شدند، یه منزلیه مشهد اُطراق كردند، دارند برمیگردند سرخس، حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند
شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم، خسته ایم، بخندیم صفا كنیم
كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، اینها صدا میداد، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند
فلانی تو هم گرفتی؟ گفت:آره منم یه دونه گرفتم، حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟
گفتند مگه تو نداری؟ گفت: نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند: امام رضا تو يکى ازصحن ها برگ سبز میداد دست مردم، گفت: چیه این برگ سبزها، گفتند: امان از آتش جهنم، ما این رو میذاریم تو كفن مون، قیامت دیگه نمیسوزیم، جهنم نمیریم چون از امام رضا گرفتیم،
تا این رو گفتند، دل كه بشكند عرش خدا میشود، این پیرمرد یه دفعه دلش شكست، با خودش گفت: امام رضا از تو توقع نداشتم، بین كور و بینا فرق بذاری، حتماً من فقیر بودم، كور بودم از قلم افتادم، به من اعتنا نشده
دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه نگیرم سرخس نمیآم، باید بگیرم، گفتند:آقا ما شوخی كردیم، ما هم نداریم، هرچه كردند، دیدند آروم نمیگیرد، خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،
جلوش رو نتونستند بگیرند
شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه، نگاه كردند دیدند نوشته:
«اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا»
گفتند: این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی، گفت: چند قدم رفتم، دیدم یه آقایی اومد، گفت: نمیخواد زحمت بكشی، من برات برگه امان نامه آوردم، بگیر برو....
السلام عليك يا علی بن موسى الرّضا المرتضى عليه السلام.
❀
🔰شیخ عباس قمی نقل ميكنند كه:
كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا(علیه السلام )، سرخس اون نقطه صفر مرزی است، یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود.
اومدند امام رو زیارت كردند، از مشهد خارج شدند، یه منزلیه مشهد اُطراق كردند، دارند برمیگردند سرخس، حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند
شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم، خسته ایم، بخندیم صفا كنیم
كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، اینها صدا میداد، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند
فلانی تو هم گرفتی؟ گفت:آره منم یه دونه گرفتم، حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟
گفتند مگه تو نداری؟ گفت: نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند: امام رضا تو يکى ازصحن ها برگ سبز میداد دست مردم، گفت: چیه این برگ سبزها، گفتند: امان از آتش جهنم، ما این رو میذاریم تو كفن مون، قیامت دیگه نمیسوزیم، جهنم نمیریم چون از امام رضا گرفتیم،
تا این رو گفتند، دل كه بشكند عرش خدا میشود، این پیرمرد یه دفعه دلش شكست، با خودش گفت: امام رضا از تو توقع نداشتم، بین كور و بینا فرق بذاری، حتماً من فقیر بودم، كور بودم از قلم افتادم، به من اعتنا نشده
دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه نگیرم سرخس نمیآم، باید بگیرم، گفتند:آقا ما شوخی كردیم، ما هم نداریم، هرچه كردند، دیدند آروم نمیگیرد، خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،
جلوش رو نتونستند بگیرند
شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه، نگاه كردند دیدند نوشته:
«اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا»
گفتند: این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی، گفت: چند قدم رفتم، دیدم یه آقایی اومد، گفت: نمیخواد زحمت بكشی، من برات برگه امان نامه آوردم، بگیر برو....
السلام عليك يا علی بن موسى الرّضا المرتضى عليه السلام.
❀
سلام امروزتون شيك وزیبا
يكشنبه تون بی نظیر
قلبتون جایگاه عشق
ومهربانی ،دستتون
سخاوتمند وبخشنده
سفره تون همیشه پربرکت
جمالتان شاد واهداکننده
مهرولبخند به همه
الله نگهدارتک تکتون
@chamto
يكشنبه تون بی نظیر
قلبتون جایگاه عشق
ومهربانی ،دستتون
سخاوتمند وبخشنده
سفره تون همیشه پربرکت
جمالتان شاد واهداکننده
مهرولبخند به همه
الله نگهدارتک تکتون
@chamto
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختی
نگاه خداست ♥️
دعا میکنم،
در این عصر زیبا
خدا، هیچوقت
چشم ازتون برنداره
روز و روزگارتون
پر از موفقیت
و زندگیتون ☕️ 🍃
همیشہ در پناه خــدا
┅┅✿🍃❀♥️🌷❀🕊✿┅┅
@chamto
نگاه خداست ♥️
دعا میکنم،
در این عصر زیبا
خدا، هیچوقت
چشم ازتون برنداره
روز و روزگارتون
پر از موفقیت
و زندگیتون ☕️ 🍃
همیشہ در پناه خــدا
┅┅✿🍃❀♥️🌷❀🕊✿┅┅
@chamto
لک لک های زیبای مهاجر
مهمانان بهاری اهالی خونگرم روستای (طیولا)
بیش از یک هفته ایست که در مراتع سرسبز و باصفای روستای طیولا حضور داشته و با اهالی اُنس گرفته اند..
جمعه: ۲۶-۲-۱۳۹۹
📸: محمدشفیعی (طیولا) 👏👏
@chamto
مهمانان بهاری اهالی خونگرم روستای (طیولا)
بیش از یک هفته ایست که در مراتع سرسبز و باصفای روستای طیولا حضور داشته و با اهالی اُنس گرفته اند..
جمعه: ۲۶-۲-۱۳۹۹
📸: محمدشفیعی (طیولا) 👏👏
@chamto
#اشکور #کودشته #مازی_کوتی
شکوه آفرینش در اشکور😍😍
نمایی زیبا و چشم نواز از دشت گل شقایق 🌹😍
📷 محمد شریفی_
@chamto
شکوه آفرینش در اشکور😍😍
نمایی زیبا و چشم نواز از دشت گل شقایق 🌹😍
📷 محمد شریفی_
@chamto
🔴 خیلی مهم |با دقت بخونید !
- پیش بینی وضعیت جوی 7 روز آینده استان گیلان
🔹یکشنبه 28 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری بتدریج با رشد ابر کاهش دما وزش باد و شروع تدریجی بارش باران | احتمال رعدوبرق | عصر و شبش در برخی نقاط تشدید بارندگی
🔹دوشنبه 29 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات بخصوص بعدظهر و شبش تو برخی نقاط بارش باران و احتمال رعدوبرق
🔹سه شنبه 30 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات بخصوص بعدظهر و شبش تو برخی نقاط بارش باران و احتمال رعدوبرق
🔹 چهارشنبه 31 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹پنجشنبه 1 خرداد » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹جمعه 2 خرداد » صاف تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹شنبه 3 خرداد » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔴 هر گونه تغییر در الگوها اطلاع رسانی خواهد شد.
▪️ از تمام پیش بینی های کانال این پیش بینی 7 روزه اصلی ترین پیش بینی این مرکز هستش که کمترین تغییرات رو داره. #پیش_بینی_
@chamto
- پیش بینی وضعیت جوی 7 روز آینده استان گیلان
🔹یکشنبه 28 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری بتدریج با رشد ابر کاهش دما وزش باد و شروع تدریجی بارش باران | احتمال رعدوبرق | عصر و شبش در برخی نقاط تشدید بارندگی
🔹دوشنبه 29 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات بخصوص بعدظهر و شبش تو برخی نقاط بارش باران و احتمال رعدوبرق
🔹سه شنبه 30 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات بخصوص بعدظهر و شبش تو برخی نقاط بارش باران و احتمال رعدوبرق
🔹 چهارشنبه 31 اردیبهشت » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹پنجشنبه 1 خرداد » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹جمعه 2 خرداد » صاف تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔹شنبه 3 خرداد » کمی تا قسمتی ابری گاهی با رشد ابر
🔴 هر گونه تغییر در الگوها اطلاع رسانی خواهد شد.
▪️ از تمام پیش بینی های کانال این پیش بینی 7 روزه اصلی ترین پیش بینی این مرکز هستش که کمترین تغییرات رو داره. #پیش_بینی_
@chamto
🔻 ۴ شهرستان گیلان در وضعیت سفید کرونا / رضوانشهر از حالت سفید خارج شد
🔹 بر اساس آمار وزارت بهداشت، چهار شهرستان سیاهکل، ماسال، شفت و تالش در وضعیت سفید و مابقی شهرستانهای استان گیلان در وضعیت زرد قرار گرفتند.
🔻 وضعیت مختلف شهرستانهای استان گیلان تا تاریخ ۹۹/۰۲/۲۸ به شرح زیر اعلام شده است:
🌕 رودسر
🌕 املش
🌕 لنگرود
⚪️ سیاهکل
🌕 لاهیجان
🌕 آستانه اشرفیه
🌕 رشت
🌕 انزلی
🌕 رودبار
⚪️ شفت
🌕 فومن
🌕 صومعه سرا
⚪️ ماسال
🌕 رضوانشهر
⚪️ تالش
🌕 آستارا
🔗 نشانههای رنگهای مختلف
⚪️ رنگ سفید: کم خطر
🌕 رنگ زرد: متوسط
🔴 رنگ قرمز: پرخطر
@chamto
🔹 بر اساس آمار وزارت بهداشت، چهار شهرستان سیاهکل، ماسال، شفت و تالش در وضعیت سفید و مابقی شهرستانهای استان گیلان در وضعیت زرد قرار گرفتند.
🔻 وضعیت مختلف شهرستانهای استان گیلان تا تاریخ ۹۹/۰۲/۲۸ به شرح زیر اعلام شده است:
🌕 رودسر
🌕 املش
🌕 لنگرود
⚪️ سیاهکل
🌕 لاهیجان
🌕 آستانه اشرفیه
🌕 رشت
🌕 انزلی
🌕 رودبار
⚪️ شفت
🌕 فومن
🌕 صومعه سرا
⚪️ ماسال
🌕 رضوانشهر
⚪️ تالش
🌕 آستارا
🔗 نشانههای رنگهای مختلف
⚪️ رنگ سفید: کم خطر
🌕 رنگ زرد: متوسط
🔴 رنگ قرمز: پرخطر
@chamto
🔴 تغییر علائم کرونا از تنفسی به گوارشی در سطح کشور
🔹بر اساس گزارشات دریافتی از بیمارستانهای سطح کشور، طی روزهای اخیر علائم مبتلایان به کرونا، از علائم تنفسی، مثل سرفه و تنگی نفس که با شیوع بیشتری در اسفند ماه دیده می شد، به علائم گوارشی تغییر کرده است.
🔻عمده ترین علائم گوارشی عبارتند از:
🔹 اسهال شدید و مکرر ،
🔹 دل پیچه و دل درد،
🔹 حالت تهوع و استفراغ،
🔹 کاهش اشتها
🔹 تب خفیف
🔹 اختلال حس بویایی و چشایی
@chamto
🔹بر اساس گزارشات دریافتی از بیمارستانهای سطح کشور، طی روزهای اخیر علائم مبتلایان به کرونا، از علائم تنفسی، مثل سرفه و تنگی نفس که با شیوع بیشتری در اسفند ماه دیده می شد، به علائم گوارشی تغییر کرده است.
🔻عمده ترین علائم گوارشی عبارتند از:
🔹 اسهال شدید و مکرر ،
🔹 دل پیچه و دل درد،
🔹 حالت تهوع و استفراغ،
🔹 کاهش اشتها
🔹 تب خفیف
🔹 اختلال حس بویایی و چشایی
@chamto
چای سبـــــز بخورید تا سکته نکنید 👌
یک گروه از محققان دریافتند که یک مولکول در چای سبز میتواند به جلوگیـــــری از مرگ و میر ناشی از حمله قلبی و سکته مغزی کمک کند !
@chamto
یک گروه از محققان دریافتند که یک مولکول در چای سبز میتواند به جلوگیـــــری از مرگ و میر ناشی از حمله قلبی و سکته مغزی کمک کند !
@chamto