⚠️⚠️اطلاعیه مهم کلینیک کچ ا بالون در خصوص ویروس کرونا ⚠️⚠️
سلام و وقت همگی عزیزان بخیر
طبق آخرین گزارشهای وزارت بهداشت اونتاریو در خصوص ویروس بشدت مسری کرونا که از آن به COVID19 نام برده میشود، چند تقاضا از همگی مراجعین کلینیک کچ ا بالون دارم:
اول) هر زمان که مجبور بودید چیزی بخورید یا بیاشامید، حتما اول دستهایتان را به مدت اقلا بیست ثانیه با آب و صابون و یا محلول های ضدعفونی مرتبط بشویید.
دوم) با توجه به این که بسیاری از هموطنانمان به تازگی از ایران به تورنتو آمده اند و نظارت و ارزیابی جامعی در بدو ورود به فرودگاه از ایشان به عمل نیامده، حتما لازم است که خود این عزیزان لااقل به مدت چهارده روز خود را قرنطینه کنند تا از سرایت احتمالی این ویروس به سایرین پیشگیری کنند.
سوم) اگر در بین دوستان و یا خویشان خود فرد یا افرادی را میشناسید که بتازگی از ایران برگشته اند، حتما به مدت دو هفته با ایشان دیدار نداشته باشید و یا اگر ناچار به دیدار ایشان هستید ( یا اگر این دیدار رخ داده) به مدت دو هفته مراجعه تان به کلینیک را کنسل نمایید و به اینجانب اطلاع بدهید.
چهارم) عادت رفتاری زیبا و دوست داشتنیِ دست دادن و روبوسی را تا زمان فروکش کردن غائله ی ویروس کرونا کنار بگذارید و در هنگامه سرفه کردن حتما جلوی دهان خود را با یک دستمال و یا آستین لباستان بگیرید. دستمال آلوده را در سطل درب دار بگذارید و دستها را مجددا بشویید.
پنجم) در صورت مشاهده ی علائم سرماخوردگی یا تب و سرفه در خود یا هر یک از اعضای خانواده ، مراتب را به اینجانب اطلاع دهید و تنها در صورتی اقدام به مراجعه به کلینیک کاردرمانی کودکان کچ ا بالون نمایید که پیش از آن توسط یک پزشک معاینه شده و در خصوص عدم ابتلا به این ویروس اطمینان حاصل کرده باشید.
ششم) حتما به طور روزانه دمای بدن خود و اعضای خانواده را اندازه بگیرید و در صورت مشاهده ی تب ( هرچند خفیف) به پزشک مراجعه کنید و تا زمان بهبود به کلینیک تشریف نیاورید.
هفتم) مراقب باشید ولی نگران نباشید. مراقبت موجب رعایت ایمنی میشود ولی نگرانی موجب کاهش مقاومت سیستم ایمنی بدن!
در انتها پوزش من را بابت اینهمه "نیایید" و "کنسل نمایید" و ... بپذیرید. بی شک هدف از نگارش این متن، مراقبت از جامعه ی مراجعین است و البته در زمره ی وظایف مصوب تمام کاردرمانگران رجیسترد در ایالت اونتاریو.
ارادتمند و دوستدار و نگران سلامت شما!
پارسا هوش ور
@catchaballoon
سلام و وقت همگی عزیزان بخیر
طبق آخرین گزارشهای وزارت بهداشت اونتاریو در خصوص ویروس بشدت مسری کرونا که از آن به COVID19 نام برده میشود، چند تقاضا از همگی مراجعین کلینیک کچ ا بالون دارم:
اول) هر زمان که مجبور بودید چیزی بخورید یا بیاشامید، حتما اول دستهایتان را به مدت اقلا بیست ثانیه با آب و صابون و یا محلول های ضدعفونی مرتبط بشویید.
دوم) با توجه به این که بسیاری از هموطنانمان به تازگی از ایران به تورنتو آمده اند و نظارت و ارزیابی جامعی در بدو ورود به فرودگاه از ایشان به عمل نیامده، حتما لازم است که خود این عزیزان لااقل به مدت چهارده روز خود را قرنطینه کنند تا از سرایت احتمالی این ویروس به سایرین پیشگیری کنند.
سوم) اگر در بین دوستان و یا خویشان خود فرد یا افرادی را میشناسید که بتازگی از ایران برگشته اند، حتما به مدت دو هفته با ایشان دیدار نداشته باشید و یا اگر ناچار به دیدار ایشان هستید ( یا اگر این دیدار رخ داده) به مدت دو هفته مراجعه تان به کلینیک را کنسل نمایید و به اینجانب اطلاع بدهید.
چهارم) عادت رفتاری زیبا و دوست داشتنیِ دست دادن و روبوسی را تا زمان فروکش کردن غائله ی ویروس کرونا کنار بگذارید و در هنگامه سرفه کردن حتما جلوی دهان خود را با یک دستمال و یا آستین لباستان بگیرید. دستمال آلوده را در سطل درب دار بگذارید و دستها را مجددا بشویید.
پنجم) در صورت مشاهده ی علائم سرماخوردگی یا تب و سرفه در خود یا هر یک از اعضای خانواده ، مراتب را به اینجانب اطلاع دهید و تنها در صورتی اقدام به مراجعه به کلینیک کاردرمانی کودکان کچ ا بالون نمایید که پیش از آن توسط یک پزشک معاینه شده و در خصوص عدم ابتلا به این ویروس اطمینان حاصل کرده باشید.
ششم) حتما به طور روزانه دمای بدن خود و اعضای خانواده را اندازه بگیرید و در صورت مشاهده ی تب ( هرچند خفیف) به پزشک مراجعه کنید و تا زمان بهبود به کلینیک تشریف نیاورید.
هفتم) مراقب باشید ولی نگران نباشید. مراقبت موجب رعایت ایمنی میشود ولی نگرانی موجب کاهش مقاومت سیستم ایمنی بدن!
در انتها پوزش من را بابت اینهمه "نیایید" و "کنسل نمایید" و ... بپذیرید. بی شک هدف از نگارش این متن، مراقبت از جامعه ی مراجعین است و البته در زمره ی وظایف مصوب تمام کاردرمانگران رجیسترد در ایالت اونتاریو.
ارادتمند و دوستدار و نگران سلامت شما!
پارسا هوش ور
@catchaballoon
Clinic notifications March 2020.pdf
151.9 KB
Clinic notifications March 2020.pdf
همراهان عزیز و مراجعین گرامی.
خواهشمندم در جریان اطلاعیه هایی که بر روی بورد کلینیک نصب شده است قرار بگیرید و با رعایت نکات ایمنی و البته حفظ خونسردی این دوره ی سخت را نیز سپری کنیم.
خواهشمندم در جریان اطلاعیه هایی که بر روی بورد کلینیک نصب شده است قرار بگیرید و با رعایت نکات ایمنی و البته حفظ خونسردی این دوره ی سخت را نیز سپری کنیم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای آماتور قسمتی از قطعه ی چهارگاه تار استاد حمید متبسم عزیز
با موسیقی، خودمان را به آرامش و مهر دعوت کنیم.
@catchaballoon
با موسیقی، خودمان را به آرامش و مهر دعوت کنیم.
@catchaballoon
کرونا ، وجدان و ناخودآگاه
چند صباحیست که ویروس کرونا خواب و خوراک ما را دگرگون کرده و تشویشی بر دل ما ایرانیان افسرده حال روانه ساخته که تصورش نیز سخت است.
من هم مثل شمای خواننده مدام در این فکر بوده ام که چرا ماجرای این ویروس برخلاف بسیاری از اخلافش اینقدر برایمان مهیب و هولناک شدهاست؟
من سه دلیل برایش بر شمرده ام.
یکی دوران طولانی نهفتگی اش، دیگری ماندگاری بالایش بر روی سطوح، و آخری نامرئی بودنش.
تصور کنید اگر یکی از ما علائم تب و سرفه را نشان بدهد، باید تا چهارده روز گذشته ی خودش را بررسی کند که ببیند از چه کسی و یا در اثر تماس با چه سطحی واگرفته است و در طی این مدت و پس از میزبانی این ویروس شرور، به چه سطوح و یا به چه آدمهایی انتقالش داده است. همچنین این ویروس که مثل تمام ذرات بسیار ریز دیگر نادیدنی است، ممکن است هر جایی باشد. ممکن است شما یک میز بزرگ یا یک توپ بزرگ را ضدعفونی کنید و وسواس بجانتان بیفتد که آیا همه ی سطح میز یا توپ را به خوبی با ماده ضد عفونی آغشته کرده اید یا نه!
طی این چند روز فکر کنم همگیمان مناسک وسواس گونه ی غریبی را به گنجینه ی رفتارهای روزمره مان اضافه کرده ایم. عین کارمندان کازینو که مدام دستانشان را رو به دوربینهای مدار بسته نشان میدهند تا معلوم شود که غل و غشی ندارند. عین نوازندگانی که بی اختیار و مداوم سازشان را کوک میکنند، عین سالمندانی که برای محکم کاری درب هر چیز پیچ داری را تا پیچ آخرش چفت و سفت میکنند، عین مادری که آخر شب ده بار به اتاق فرزند خردسالش میرود و لحاف را تا زیر چانه ی کودک بالا میکشد ...
دلهره ی ما از این ویروس نادیدنی، همانند فردی است که در زمینی فراخ در حال راه رفتن است اما شنیده است که چند مین کوچک زیر خاکها نهفته است. قدم ها لرزان و چشم بر زمین به دنبال علامتی و سرنخی.
چه حال غریبی تجربه میکنیم...
اما یک لحظه صبر کنید!
آیا ویروس کرونا تنها چیزی است که نادیدنی، بشدت مسری و نهفته است؟
آیا ما آدمیان آنگاه که تیر پوزخند را روانه ی قلب اطرافیان میکنیم، زمانی که پیکان غیبت را نشانه میرویم، وقتی که دلی امیدوار را نا امید میکنیم، وقتی دست نیازمندی را پس میزنیم، وقتی برای کسب امنیت خود امنیت دیگری را قربانی میکنیم دقیقا به آنچه انجام دادهایم واقفیم؟ دقیقا از میزان اثرش و از ابعاد سرایت و ماندگاری اش آگاهیم؟
از من میپرسید، عذاب وجدان و روان رنجوری انسان معاصر، یکی این است که همیشه احساس میکند در هر تصمیمی روی زمین مملو از مین راه رفته است.
عذاب وجدان همگی مان این است که نکند اثر فلان کار در آینده ی نا معلوم از کنترل و پیش بینی ام خارج شود، نکند فردا روزی من به خودم بدهکار شوم، نکند سکوت دوستان و همکاران و همسرم در خصوص ظلم نا آگاهانه ای که به ایشان روا میدارم شبیه همان دوران نهفتگی طولانی مدت ویروس کرونا باشد. نکند اصلا همین الان در حال ظلم به خودم هستم و خبر ندارم!
از من اگر میپرسید، این ویروس از طریق تحریک احساس نا امنی مان، ما را با وجدان و ناخودآگاهمان و حس تلخ تردید و بدهکاری هایمان مواجه کرده است.
مثل گلی که برای همسرمان نخریده ایم، مثل دندانی که آخر شب مسواک نزده ایم، مثل رژیمی که همیشه از اول هفته ی بعد قرار است آغازش کنیم، مثل شغل نامطلوبی که شجاعت ترکش را نداریم، مثل تعللی که در ابراز دوست داشتن به عزیزانمان داریم، مثل تکبری که نافی پذیرش مسئولیت و مانع عذرخواهی و دلجویی مان میشود، مثل خودسانسوری ای که فرصتهای رشد و یادگیری مان را میسوزاند و خلاصه مثل تمام کنشهای ناسالمی که همچون ویروس کرونا مخرب، مسری، نهفته و نامرئی هستند.
از صمیم قلب آرزو میکنم همگیمان زودتر و زیباتر از رنج و محنت این دوران تاریک خلاص شویم. دنبال قهرمان و منجی هستید؟ روبروی آیینه پاسخش را پیدا میکنید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
چند صباحیست که ویروس کرونا خواب و خوراک ما را دگرگون کرده و تشویشی بر دل ما ایرانیان افسرده حال روانه ساخته که تصورش نیز سخت است.
من هم مثل شمای خواننده مدام در این فکر بوده ام که چرا ماجرای این ویروس برخلاف بسیاری از اخلافش اینقدر برایمان مهیب و هولناک شدهاست؟
من سه دلیل برایش بر شمرده ام.
یکی دوران طولانی نهفتگی اش، دیگری ماندگاری بالایش بر روی سطوح، و آخری نامرئی بودنش.
تصور کنید اگر یکی از ما علائم تب و سرفه را نشان بدهد، باید تا چهارده روز گذشته ی خودش را بررسی کند که ببیند از چه کسی و یا در اثر تماس با چه سطحی واگرفته است و در طی این مدت و پس از میزبانی این ویروس شرور، به چه سطوح و یا به چه آدمهایی انتقالش داده است. همچنین این ویروس که مثل تمام ذرات بسیار ریز دیگر نادیدنی است، ممکن است هر جایی باشد. ممکن است شما یک میز بزرگ یا یک توپ بزرگ را ضدعفونی کنید و وسواس بجانتان بیفتد که آیا همه ی سطح میز یا توپ را به خوبی با ماده ضد عفونی آغشته کرده اید یا نه!
طی این چند روز فکر کنم همگیمان مناسک وسواس گونه ی غریبی را به گنجینه ی رفتارهای روزمره مان اضافه کرده ایم. عین کارمندان کازینو که مدام دستانشان را رو به دوربینهای مدار بسته نشان میدهند تا معلوم شود که غل و غشی ندارند. عین نوازندگانی که بی اختیار و مداوم سازشان را کوک میکنند، عین سالمندانی که برای محکم کاری درب هر چیز پیچ داری را تا پیچ آخرش چفت و سفت میکنند، عین مادری که آخر شب ده بار به اتاق فرزند خردسالش میرود و لحاف را تا زیر چانه ی کودک بالا میکشد ...
دلهره ی ما از این ویروس نادیدنی، همانند فردی است که در زمینی فراخ در حال راه رفتن است اما شنیده است که چند مین کوچک زیر خاکها نهفته است. قدم ها لرزان و چشم بر زمین به دنبال علامتی و سرنخی.
چه حال غریبی تجربه میکنیم...
اما یک لحظه صبر کنید!
آیا ویروس کرونا تنها چیزی است که نادیدنی، بشدت مسری و نهفته است؟
آیا ما آدمیان آنگاه که تیر پوزخند را روانه ی قلب اطرافیان میکنیم، زمانی که پیکان غیبت را نشانه میرویم، وقتی که دلی امیدوار را نا امید میکنیم، وقتی دست نیازمندی را پس میزنیم، وقتی برای کسب امنیت خود امنیت دیگری را قربانی میکنیم دقیقا به آنچه انجام دادهایم واقفیم؟ دقیقا از میزان اثرش و از ابعاد سرایت و ماندگاری اش آگاهیم؟
از من میپرسید، عذاب وجدان و روان رنجوری انسان معاصر، یکی این است که همیشه احساس میکند در هر تصمیمی روی زمین مملو از مین راه رفته است.
عذاب وجدان همگی مان این است که نکند اثر فلان کار در آینده ی نا معلوم از کنترل و پیش بینی ام خارج شود، نکند فردا روزی من به خودم بدهکار شوم، نکند سکوت دوستان و همکاران و همسرم در خصوص ظلم نا آگاهانه ای که به ایشان روا میدارم شبیه همان دوران نهفتگی طولانی مدت ویروس کرونا باشد. نکند اصلا همین الان در حال ظلم به خودم هستم و خبر ندارم!
از من اگر میپرسید، این ویروس از طریق تحریک احساس نا امنی مان، ما را با وجدان و ناخودآگاهمان و حس تلخ تردید و بدهکاری هایمان مواجه کرده است.
مثل گلی که برای همسرمان نخریده ایم، مثل دندانی که آخر شب مسواک نزده ایم، مثل رژیمی که همیشه از اول هفته ی بعد قرار است آغازش کنیم، مثل شغل نامطلوبی که شجاعت ترکش را نداریم، مثل تعللی که در ابراز دوست داشتن به عزیزانمان داریم، مثل تکبری که نافی پذیرش مسئولیت و مانع عذرخواهی و دلجویی مان میشود، مثل خودسانسوری ای که فرصتهای رشد و یادگیری مان را میسوزاند و خلاصه مثل تمام کنشهای ناسالمی که همچون ویروس کرونا مخرب، مسری، نهفته و نامرئی هستند.
از صمیم قلب آرزو میکنم همگیمان زودتر و زیباتر از رنج و محنت این دوران تاریک خلاص شویم. دنبال قهرمان و منجی هستید؟ روبروی آیینه پاسخش را پیدا میکنید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
چرخه ی معیوب اضطراب
یکی از مباحثی که دانش آموختگان روانشناسی با آن به خوبی آشنا هستند، چرخه ی معیوب اضطراب است.
منظور از چرخه این است که عاملی موجب علتی شود و بعد طی یکسری فرایند علت و معلولی، مجددا همان عامل اولیه تشدید شود و اگر این فرایند منجر به وخیم تر شدن اوضاع بشود به آن چرخه ی معیوب میگویند.
مثال دم دستی اش این است که اگر وقتی تشنه هستید، آب شور بخورید تشنه تر میشوید و اگر باز برای رفع تشنگی آب شور بخورید باز تشنه تر میشوید!
در علم روانشناسی هم ما چرخه ی معیوب اضطراب را داریم.
این چرخه به این صورت کار میکند:
الف) بروز یک واقعه
ب) تحلیل ما از واقعه
ج) برآورد منفی و احساس نا امنی
د) بروز اضطراب
ه) فعال شدن سیستم سمپاتیک و افزایش سرعت تپش قلب و تنفس، تعریق بدن و خشکی دهان و احساس دل آشوبه در امعاء و احشاء بدن
و) توجه مجدد به این تغییراتِ فیزیولوژیک و نگران شدن از خشکی دهان و افزایش ضربان قلب
ز) افزایش اضطراب و احساس ناامنی
ح) بروز رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب و حس نا امنی
ط) وقوع رخداد ناخوشایند بعدی در اثر رفتارهای غریزی و غیر منطقی خود ما
ی) برآورد منفی از رخداد ها
ک) افزایش اضطراب
....واگر دقت کنید این چرخه ی مطلوب، خود باعث تقویت و تشدید خود میشود.
ما نیز اکنون در شرایط سختی هستیم. یک ویروس ناقلا ما را غافلگیر کرده است. نادیدنیست، بر روی سطوح بشدت ماندگار است و به سرعت قابل سرایت.
بعد میرویم سراغ اخبار منفی و بعد احساس بی دفاعی.
یعنی هم در برآورد عواقبش بدترین سناریو را تجسم میکنیم و هم در بررسی توان رویارویی مان با این بیماری خود را بیش از حد ضعیف میپنداریم.
بعد دچار احساس نا امنی میشویم.
بعد به رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب روی می آوریم و بگونهای سوپر مارکتها را از اجناس ضروری خالی میکنیم که گویا جنگ جهانی سوم در راه است.
بعد خودمان از دیدن قفسه های خالی سوپرمارکتها مجددا دچار احساس وحشت و نا امنی میشویم.
بعد با احساس اضطراب فراوانی که داریم، سیستم ایمنی خود را از کار می اندازیم و کیفیت خوابمان نیز کاهش می یابد و به این سان دروازه های جسم و روحمان را برای ورود هر بیماری ای باز میگذاریم. حالا کرونا نشد، یک آنفلوآنزای معمولی، آن نشد سینه پهلو و یا آن دیگری ...
بعد که بیمار شدیم دچار احساس اضطراب بیشتر میشویم و همین طور این چرخه ی معیوب را ادامه میدهیم.
غرضم از نوشتن این متن البته این نیست که نباید مراقب بود. البته که COVID19 امان همه مان را بریده و خسته مان کرده است. البته که مسئولیت اجتماعی مان است که سهل انگارانه برخورد نکنیم . اما کاش همگی مان نیم نگاهی به چرخه ی معیوب اضطراب هم داشته باشیم و تا جای ممکن با خویشتنداری، تن آرامی، روی آوردن به مطالعه و تفکر مثبت، یوگا و مراقبه، ورزش و شوخ طبعی، راه خودمان را از چرخه ی معیوب اضطراب سوا کنیم.
ما در برابر هر آنچه برای مان پیش خواهد آمد مسئول هستیم حتی اگر مقصر و بانی اش نبوده باشیم.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
یکی از مباحثی که دانش آموختگان روانشناسی با آن به خوبی آشنا هستند، چرخه ی معیوب اضطراب است.
منظور از چرخه این است که عاملی موجب علتی شود و بعد طی یکسری فرایند علت و معلولی، مجددا همان عامل اولیه تشدید شود و اگر این فرایند منجر به وخیم تر شدن اوضاع بشود به آن چرخه ی معیوب میگویند.
مثال دم دستی اش این است که اگر وقتی تشنه هستید، آب شور بخورید تشنه تر میشوید و اگر باز برای رفع تشنگی آب شور بخورید باز تشنه تر میشوید!
در علم روانشناسی هم ما چرخه ی معیوب اضطراب را داریم.
این چرخه به این صورت کار میکند:
الف) بروز یک واقعه
ب) تحلیل ما از واقعه
ج) برآورد منفی و احساس نا امنی
د) بروز اضطراب
ه) فعال شدن سیستم سمپاتیک و افزایش سرعت تپش قلب و تنفس، تعریق بدن و خشکی دهان و احساس دل آشوبه در امعاء و احشاء بدن
و) توجه مجدد به این تغییراتِ فیزیولوژیک و نگران شدن از خشکی دهان و افزایش ضربان قلب
ز) افزایش اضطراب و احساس ناامنی
ح) بروز رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب و حس نا امنی
ط) وقوع رخداد ناخوشایند بعدی در اثر رفتارهای غریزی و غیر منطقی خود ما
ی) برآورد منفی از رخداد ها
ک) افزایش اضطراب
....واگر دقت کنید این چرخه ی مطلوب، خود باعث تقویت و تشدید خود میشود.
ما نیز اکنون در شرایط سختی هستیم. یک ویروس ناقلا ما را غافلگیر کرده است. نادیدنیست، بر روی سطوح بشدت ماندگار است و به سرعت قابل سرایت.
بعد میرویم سراغ اخبار منفی و بعد احساس بی دفاعی.
یعنی هم در برآورد عواقبش بدترین سناریو را تجسم میکنیم و هم در بررسی توان رویارویی مان با این بیماری خود را بیش از حد ضعیف میپنداریم.
بعد دچار احساس نا امنی میشویم.
بعد به رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب روی می آوریم و بگونهای سوپر مارکتها را از اجناس ضروری خالی میکنیم که گویا جنگ جهانی سوم در راه است.
بعد خودمان از دیدن قفسه های خالی سوپرمارکتها مجددا دچار احساس وحشت و نا امنی میشویم.
بعد با احساس اضطراب فراوانی که داریم، سیستم ایمنی خود را از کار می اندازیم و کیفیت خوابمان نیز کاهش می یابد و به این سان دروازه های جسم و روحمان را برای ورود هر بیماری ای باز میگذاریم. حالا کرونا نشد، یک آنفلوآنزای معمولی، آن نشد سینه پهلو و یا آن دیگری ...
بعد که بیمار شدیم دچار احساس اضطراب بیشتر میشویم و همین طور این چرخه ی معیوب را ادامه میدهیم.
غرضم از نوشتن این متن البته این نیست که نباید مراقب بود. البته که COVID19 امان همه مان را بریده و خسته مان کرده است. البته که مسئولیت اجتماعی مان است که سهل انگارانه برخورد نکنیم . اما کاش همگی مان نیم نگاهی به چرخه ی معیوب اضطراب هم داشته باشیم و تا جای ممکن با خویشتنداری، تن آرامی، روی آوردن به مطالعه و تفکر مثبت، یوگا و مراقبه، ورزش و شوخ طبعی، راه خودمان را از چرخه ی معیوب اضطراب سوا کنیم.
ما در برابر هر آنچه برای مان پیش خواهد آمد مسئول هستیم حتی اگر مقصر و بانی اش نبوده باشیم.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوروزتان مبارک!
مایه دشتی
ترانه: "ای وطن" ساخته استاد علی نقی وزیری
به امید سالی خوب برای همه
@catchaballoon
مایه دشتی
ترانه: "ای وطن" ساخته استاد علی نقی وزیری
به امید سالی خوب برای همه
@catchaballoon
سلام و وقت همه خوانندگان عزیز کانال کچ ا بالون بخیر!
خبر خوب و مهمی برای شما دارم:
من قصد دارم در تاریخ شنبه چهارم آپریل ساعت 4 تا 5:30 عصر ( طبیعتا به وقت تورنتو!)
یک ورکشاپ آنلاین در مورد موضوعی برگزار کنم که برای طیف وسیعی از والدین و حتی درمانگران و مربیانی که در زمینه ی کودک فعالیت میکنند سودمند خواهد بود.
موضوع این است:
چگونه از کودک بهتر کار بکشیم!
چگونه او را ترغیب به همکاری برای انجام تمرینها و فعالیتهای درمانی و آموزشی کنیم!
چگونه نهایت همراهی او را در مسیر رشد از او مطالبه کنیم.
البته عنوان ورکشاپ این خواهد بود:
چگونه بهتر با فرزندم کار کنم - بیست متد نوآورانه برای افزایش کیفیت کار با کودک
در این ورکشاپ قصد دارم طی یک ساعت و نیم، هر آنچه تجربه ی بالینی در خلال کاربا کودکان داشته ام را برای والدین و درمانگران و مربیان و علاقمندان جمع و جور کرده و به صورت منظم ارایه دهم.
بابت اثربخشی و جالب بودن این ورکشاپ ( که چندین دفعه نیز البته در فرمهایی ابتدایی تر در ایران برگزارش کرده بودم) هیچ تردیدی ندارم.
دو نکته ی پایانی:
یک) هزینه این ورکشاپ را ۲۵ دلار در نظر گرفته ام.
دو) اگر تا روز پنجشنبه ساعت ۸ شب به سقف پانزده نفر برسد قطعا برگزار خواهم کرد. ( از دیروز که این تصمیم را گرفته ام تا همین الان هشت نفر ثبت نام کرده اند)
لطفا تمایل خود در خصوص ثبت نام را از طریق پیغام تلگرام و یا ارسال ایمیل به آدرس :
Houshvar.ot@gmail.com
اعلام فرمایید.
شاد و سرخوش باشید.
@catchaballoon
خبر خوب و مهمی برای شما دارم:
من قصد دارم در تاریخ شنبه چهارم آپریل ساعت 4 تا 5:30 عصر ( طبیعتا به وقت تورنتو!)
یک ورکشاپ آنلاین در مورد موضوعی برگزار کنم که برای طیف وسیعی از والدین و حتی درمانگران و مربیانی که در زمینه ی کودک فعالیت میکنند سودمند خواهد بود.
موضوع این است:
چگونه از کودک بهتر کار بکشیم!
چگونه او را ترغیب به همکاری برای انجام تمرینها و فعالیتهای درمانی و آموزشی کنیم!
چگونه نهایت همراهی او را در مسیر رشد از او مطالبه کنیم.
البته عنوان ورکشاپ این خواهد بود:
چگونه بهتر با فرزندم کار کنم - بیست متد نوآورانه برای افزایش کیفیت کار با کودک
در این ورکشاپ قصد دارم طی یک ساعت و نیم، هر آنچه تجربه ی بالینی در خلال کاربا کودکان داشته ام را برای والدین و درمانگران و مربیان و علاقمندان جمع و جور کرده و به صورت منظم ارایه دهم.
بابت اثربخشی و جالب بودن این ورکشاپ ( که چندین دفعه نیز البته در فرمهایی ابتدایی تر در ایران برگزارش کرده بودم) هیچ تردیدی ندارم.
دو نکته ی پایانی:
یک) هزینه این ورکشاپ را ۲۵ دلار در نظر گرفته ام.
دو) اگر تا روز پنجشنبه ساعت ۸ شب به سقف پانزده نفر برسد قطعا برگزار خواهم کرد. ( از دیروز که این تصمیم را گرفته ام تا همین الان هشت نفر ثبت نام کرده اند)
لطفا تمایل خود در خصوص ثبت نام را از طریق پیغام تلگرام و یا ارسال ایمیل به آدرس :
Houshvar.ot@gmail.com
اعلام فرمایید.
شاد و سرخوش باشید.
@catchaballoon
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه ی مورخ شنبه یازدهم آپریل دکتر نادر علیرضالو با من
@catchaballoon
@catchaballoon
فایل ویدیویی بالا، را با تاخیری چند روزه در کانال تلگرامی کلینیک بارگذاری میکنم.
دلایل زیادی داشتم که مرا از بارگذاری فایل بر حذر میداشت و البته دلایل زیادتری داشتم که مرا به سهیم کردنش با مخاطبین این کانال تشویق میکرد.
نهایتا زور دلایل مشوق بر دلایل برحذر دارنده پیشی گرفت و شد آنچه شد!
اکنون اگر دوست داشتید میتوانید این گفتگوی چهل و اندی دقیقه ای را بشنوید و ببینید.
توضیح لازم این که این برنامه، قسمتی از سلسله مصاحبه های آنلاین دکتر علیرضالو با کاردرمانگران ایرانی با سابقه یا پیشکسوت است.
فکر کنم در لابلای لحظاتی از ویدئو، دلتنگی های نوستالژیک من نسبت به ایران و مراجعین نازنینم در ایران عیان باشد.
@catchaballoon
دلایل زیادی داشتم که مرا از بارگذاری فایل بر حذر میداشت و البته دلایل زیادتری داشتم که مرا به سهیم کردنش با مخاطبین این کانال تشویق میکرد.
نهایتا زور دلایل مشوق بر دلایل برحذر دارنده پیشی گرفت و شد آنچه شد!
اکنون اگر دوست داشتید میتوانید این گفتگوی چهل و اندی دقیقه ای را بشنوید و ببینید.
توضیح لازم این که این برنامه، قسمتی از سلسله مصاحبه های آنلاین دکتر علیرضالو با کاردرمانگران ایرانی با سابقه یا پیشکسوت است.
فکر کنم در لابلای لحظاتی از ویدئو، دلتنگی های نوستالژیک من نسبت به ایران و مراجعین نازنینم در ایران عیان باشد.
@catchaballoon
سلامی دوباره!
اگر پنج روز دیگر هم دست دست میکردم، دقیقا یک سال میشد که این کانال آپدیت نشده باشد.
امروز با خودم فکر کردم که بعد از این پاندمی مهیب کرونا، چقدر همه چیز تغییر کرد و چقدر آدمی توانمند است که با این همه "کشاکش ِ دهر" ، تاب می آورد و به هر روی اخت میشود.
سال اخیر برای همه ی ما غریب و پر از شناختهای جدید بود. یک سال معمولی به عمرمان اضافه نشد. یک سال معمولی هم از عمرمان کم نشد.
نوشتن را از سر میگیرم. این برای من ابزاری است که با آن میتوانم بهتر فکر کنم، بهتر ارتباط بگیرم و بهتر حال خودم و سایرین را میزان کنم.
همراهمان باشید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
اگر پنج روز دیگر هم دست دست میکردم، دقیقا یک سال میشد که این کانال آپدیت نشده باشد.
امروز با خودم فکر کردم که بعد از این پاندمی مهیب کرونا، چقدر همه چیز تغییر کرد و چقدر آدمی توانمند است که با این همه "کشاکش ِ دهر" ، تاب می آورد و به هر روی اخت میشود.
سال اخیر برای همه ی ما غریب و پر از شناختهای جدید بود. یک سال معمولی به عمرمان اضافه نشد. یک سال معمولی هم از عمرمان کم نشد.
نوشتن را از سر میگیرم. این برای من ابزاری است که با آن میتوانم بهتر فکر کنم، بهتر ارتباط بگیرم و بهتر حال خودم و سایرین را میزان کنم.
همراهمان باشید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
برای او که رنج بُرد و عصیان کرد ( داستانک)
برای اویی مینویسم که دست روزگار بجای نوازش، نواختش.
برای او که رنج برد و بی خوابی کشید و دلسرد شد و بر این باور سهمگین سر تسلیم فرود آورد که :
دنیا جای پر رنجی است.
و بعد عصیان کرد و گفت:
"این دروغ است! دنیا شیرین است. شیرین همچون قند"
و خود نیک میدانست که از قضا همین که میگوید دروغ بزرگتری است!
اما دست بر زانوانش نهاد و قد راست کرد و با عصیان جانانه ای به پیکار با جهان پر رنج و روزگار غدار برخاست.
او گفت:
"باشد! از برای خودم تسلیم میشوم! جهان جای پر رنجیست ولی نه برای فرزندم. برای فرزندم باید همچون شهد شیرین باشد"
و بعد در گوش فرزندش نجوا کرد که
" من در برابر همه ی زهرها و تلخی ها و رنجشها، از برای تو سپر میشوم تا تو چند صباحی این دروغ شیرین را سخت باور کنی که جهانِ تو جهانی رنگی و لطیف و بی رنج است"
کودک خواب بود و مادر سپرش بود.
جهانِ خاکستری، با کوله باری از سیاهیِ غم و رنج و سپیدی ِ شادی و لذت در گوشه های تاریک کوچه های دور به دیواری تکیه داده بود و دست بر زیر چانه گذاشته بود و به مادر مینگریست.
با خود فکر میکرد :
"اگر حیا داشتم، اگر شعور داشتم، اگر معرفت داشتم، اگر سر سوزنی مهر داشتم، لا اقل به حرمت این مادر حمایتگر و رنجدیده، هرگز سایه ی پر محنتم را بر زندگی این کودک نمی گستراندم ... اما چه میشود کرد که من بی شعورم و خاکستری و پر رنج"
کودک خواب بود و مادر، شمشیر در دست، دوست و دشمن را با هم می تاراند تا فرزندش لَختی بیشتر در خواب خوش باقی بماند.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما
پارسا هوش ور
@catchaballoon
برای اویی مینویسم که دست روزگار بجای نوازش، نواختش.
برای او که رنج برد و بی خوابی کشید و دلسرد شد و بر این باور سهمگین سر تسلیم فرود آورد که :
دنیا جای پر رنجی است.
و بعد عصیان کرد و گفت:
"این دروغ است! دنیا شیرین است. شیرین همچون قند"
و خود نیک میدانست که از قضا همین که میگوید دروغ بزرگتری است!
اما دست بر زانوانش نهاد و قد راست کرد و با عصیان جانانه ای به پیکار با جهان پر رنج و روزگار غدار برخاست.
او گفت:
"باشد! از برای خودم تسلیم میشوم! جهان جای پر رنجیست ولی نه برای فرزندم. برای فرزندم باید همچون شهد شیرین باشد"
و بعد در گوش فرزندش نجوا کرد که
" من در برابر همه ی زهرها و تلخی ها و رنجشها، از برای تو سپر میشوم تا تو چند صباحی این دروغ شیرین را سخت باور کنی که جهانِ تو جهانی رنگی و لطیف و بی رنج است"
کودک خواب بود و مادر سپرش بود.
جهانِ خاکستری، با کوله باری از سیاهیِ غم و رنج و سپیدی ِ شادی و لذت در گوشه های تاریک کوچه های دور به دیواری تکیه داده بود و دست بر زیر چانه گذاشته بود و به مادر مینگریست.
با خود فکر میکرد :
"اگر حیا داشتم، اگر شعور داشتم، اگر معرفت داشتم، اگر سر سوزنی مهر داشتم، لا اقل به حرمت این مادر حمایتگر و رنجدیده، هرگز سایه ی پر محنتم را بر زندگی این کودک نمی گستراندم ... اما چه میشود کرد که من بی شعورم و خاکستری و پر رنج"
کودک خواب بود و مادر، شمشیر در دست، دوست و دشمن را با هم می تاراند تا فرزندش لَختی بیشتر در خواب خوش باقی بماند.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما
پارسا هوش ور
@catchaballoon
چند توصیه ی کاربردی برای تسهیل ترنزیشن
در کلینیک با کودکان زیادی برخورد میکنیم که یکی از مهمترین مسائلشان، ضعف در ترنزیشن است.
Transition
اگر بخواهم معادل فارسی برای آن پیشنهاد کنم؛ ترجیح میدهم از اصطلاح پذیرش تغییر استفاده کنم.
بارزترین مثال از ترنزیشن این است که کودک بتواند از کاری که به آن میپردازد دست بکشد و با دل و جان و حواس جمع و خوش خلقی و بدون اصطکاک و سرسختی به فعالیت بعدی منتقل بشود.
مثلا تصور کنید که در مهد کودک، همه ی کودکان مشغول بازی آزاد هستند اما بعد از فراخوانده شدن توسط مربی، باید صف بایستند تا آماده شده و لباس بیرون بپوشند و برای ادامه ی بازی به بیرون بروند. این یک تغییر است و اگر کودکی که عمیقا مشغول شن بازی است، نتواند با خوش خلقی و انعطاف؛ از بازی اش دست بکشد و همراه با جریان کلی همسالانش یک ترنزیشن ملایم را به سمت آماده شدن و صف ایستادن و .. تجربه کند، ممکن است روز سختی را برای خود و مربیانش رقم بزند.
در کلینیک هم ما شاهد این مورد هستیم که کودک بطور فیزیکی وارد کلینیک شده اما بیقراری میکند و تو گویی ذهنش جای دیگریست.
چند توصیه در این زمینه دارم که امیدوارم راهگشا باشد.
اول این که حدود پانزده دقیقه قبل از شروع کلاسهای فرزندتان در کلینیک، آیپد و وسایل الکترونیکی و یا بازی مورد علاقه اش را از او گرفته باشید تا قدری حوصله اش سر برود و در لحظه ی ورود به اتاق درمان، از فعالیت مورد علاقه اش بطور ناگهانی کنده نشده باشد. خیلی طبیعی است که کودکی که مشغول بازی با آیپد است، تمایلی به توقف بازی و ورود به اتاق درمان نداشته باشد.
دوم این که از حدود پنج دقیقه قبل از تغییر؛ بصورت پیشاپیش و سه بار در فواصل زمانی پنج دقیقه ، دو دقیقه و یک دقیقه قبل از تغییر به او یادآوری کنید که چنین تغییری در راه است. مثلا پایان یافتن زمان تماشای تلویزیون و یا صف ایستادن در مهد کودک و ...
سوم این که وقتی تغییری انجام میشود و کودک از این تغییر استقبال نمیکند و با داد و هوار و قشقرق قصد دارد که چانه زنی کند، در اجرای تصمیم تان مردد نشوید. قرار نیست کودک همیشه شاد باشد و از تغییرات راضی باشد بلکه قرار است به تدریج به این شناخت برسد که پدر و مادرش پای تصمیم خود می ایستند و این شناخت و پیش بینی پذیری بزرگترین هدیه به فرزندتان است چرا که با داشتن والدین قابل پیش بینی، فرزند احساس امنیت بیشتری میکند. از تصمیمتان منصرف نشوید و به چانه زنی ها چراغ سبز نشان ندهید.
چهارم این که همین ترنزیشن را در قالب بازی ، در منزل تمرین کنید. یعنی اصلا خود ِ فعالیتی که قرار است در منزل به صورت بازی بازی انجام بدهید همین باشد که مدام تغییراتی در روندها و کارها بدهید و هر قدر که فرزندتان انعطاف پذیری نشان داد، امتیاز جمع کند و به او بابت امتیازش پاداش بدهید و تشویقش کنید.
پنجم این که بدانید که هر قدر علاقمندی کودک به فعالیت یا شی و یا روتینی بیشتر باشد، ترنزیشن از آن مورد به سمت فعالیت غیر مورد علاقه (مثل مشق نوشتن) سخت تر و دردناک تر است. انگار که کودکی بالای قله است و ناگهان از او بخواهید به حوالی کوهپایه بیاید.. معلوم است که بسیار سخت است. پس با کودک این طور تمرین کنید که ابتدا بین قله ها ترنزیشن داشته باشد ( یعنی بین چند فعالیت یا شی که همگی مطلوب نظرش هستند جابجا شود ) و بعد برخی مواقع و در زمانهایی که اعتماد بیشتر و خلق بالاتری دارد این ریسک را بکنید که از او بخواهید که از فعالیتی که در حکم قله است، به فعالیتی که به لحاظ علاقمندی کمتر مورد ترجیح ولی همچنان خوشایند است ( در حد دامنه است) بیاید و اگر با خلق خوش موافقت کرد مجددا او را به قله باز گردانید... از تکرار مکرر قله بازی و قله-دامنه بازی، شناخت و اعتماد کودک به انصاف شما در حدی بالا میرود که بتوانید با حمایت و تشویق، او را از قله به کوهپایه هم هدایت کنید. با این تضمین که انعطاف و نرمش و خوش خلقی کودک در مسیر قله به کوهپایه را با پاداشی منصفانه قدردانی کنید.
در آخر هم این نکته را باید اضافه کنم که همانطور که چندین هفته تمرین و مرارت و درد و رنج لازم است تا با دمبل زدن و باشگاه رفتن، به تدریج عضلانی و خوش هیکل بشوید، تغییر عادت و افزایش مهارت انعطاف پذیری و پذیرش تغییر هم نیاز به تمرین و دلسرد نشدن و برنامه ریزی قدم به قدم دارد. پس وقتی نتیجه نمیگیرید، ابتدا راه و روشتان را مرور کنید و اگر همه چیز درست است و نتیجه مطلوب نیست به تمرین ادامه بدهید. هیچ پیشرفتی در این دنیا بدون مرارت محقق نمیشود چون آدمی قرار نیست همواره در حالی که شاهین اقبال بر شانه اش است، پای در لگام مرکب سعادت داشته باشد.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
@catchaballoon
در کلینیک با کودکان زیادی برخورد میکنیم که یکی از مهمترین مسائلشان، ضعف در ترنزیشن است.
Transition
اگر بخواهم معادل فارسی برای آن پیشنهاد کنم؛ ترجیح میدهم از اصطلاح پذیرش تغییر استفاده کنم.
بارزترین مثال از ترنزیشن این است که کودک بتواند از کاری که به آن میپردازد دست بکشد و با دل و جان و حواس جمع و خوش خلقی و بدون اصطکاک و سرسختی به فعالیت بعدی منتقل بشود.
مثلا تصور کنید که در مهد کودک، همه ی کودکان مشغول بازی آزاد هستند اما بعد از فراخوانده شدن توسط مربی، باید صف بایستند تا آماده شده و لباس بیرون بپوشند و برای ادامه ی بازی به بیرون بروند. این یک تغییر است و اگر کودکی که عمیقا مشغول شن بازی است، نتواند با خوش خلقی و انعطاف؛ از بازی اش دست بکشد و همراه با جریان کلی همسالانش یک ترنزیشن ملایم را به سمت آماده شدن و صف ایستادن و .. تجربه کند، ممکن است روز سختی را برای خود و مربیانش رقم بزند.
در کلینیک هم ما شاهد این مورد هستیم که کودک بطور فیزیکی وارد کلینیک شده اما بیقراری میکند و تو گویی ذهنش جای دیگریست.
چند توصیه در این زمینه دارم که امیدوارم راهگشا باشد.
اول این که حدود پانزده دقیقه قبل از شروع کلاسهای فرزندتان در کلینیک، آیپد و وسایل الکترونیکی و یا بازی مورد علاقه اش را از او گرفته باشید تا قدری حوصله اش سر برود و در لحظه ی ورود به اتاق درمان، از فعالیت مورد علاقه اش بطور ناگهانی کنده نشده باشد. خیلی طبیعی است که کودکی که مشغول بازی با آیپد است، تمایلی به توقف بازی و ورود به اتاق درمان نداشته باشد.
دوم این که از حدود پنج دقیقه قبل از تغییر؛ بصورت پیشاپیش و سه بار در فواصل زمانی پنج دقیقه ، دو دقیقه و یک دقیقه قبل از تغییر به او یادآوری کنید که چنین تغییری در راه است. مثلا پایان یافتن زمان تماشای تلویزیون و یا صف ایستادن در مهد کودک و ...
سوم این که وقتی تغییری انجام میشود و کودک از این تغییر استقبال نمیکند و با داد و هوار و قشقرق قصد دارد که چانه زنی کند، در اجرای تصمیم تان مردد نشوید. قرار نیست کودک همیشه شاد باشد و از تغییرات راضی باشد بلکه قرار است به تدریج به این شناخت برسد که پدر و مادرش پای تصمیم خود می ایستند و این شناخت و پیش بینی پذیری بزرگترین هدیه به فرزندتان است چرا که با داشتن والدین قابل پیش بینی، فرزند احساس امنیت بیشتری میکند. از تصمیمتان منصرف نشوید و به چانه زنی ها چراغ سبز نشان ندهید.
چهارم این که همین ترنزیشن را در قالب بازی ، در منزل تمرین کنید. یعنی اصلا خود ِ فعالیتی که قرار است در منزل به صورت بازی بازی انجام بدهید همین باشد که مدام تغییراتی در روندها و کارها بدهید و هر قدر که فرزندتان انعطاف پذیری نشان داد، امتیاز جمع کند و به او بابت امتیازش پاداش بدهید و تشویقش کنید.
پنجم این که بدانید که هر قدر علاقمندی کودک به فعالیت یا شی و یا روتینی بیشتر باشد، ترنزیشن از آن مورد به سمت فعالیت غیر مورد علاقه (مثل مشق نوشتن) سخت تر و دردناک تر است. انگار که کودکی بالای قله است و ناگهان از او بخواهید به حوالی کوهپایه بیاید.. معلوم است که بسیار سخت است. پس با کودک این طور تمرین کنید که ابتدا بین قله ها ترنزیشن داشته باشد ( یعنی بین چند فعالیت یا شی که همگی مطلوب نظرش هستند جابجا شود ) و بعد برخی مواقع و در زمانهایی که اعتماد بیشتر و خلق بالاتری دارد این ریسک را بکنید که از او بخواهید که از فعالیتی که در حکم قله است، به فعالیتی که به لحاظ علاقمندی کمتر مورد ترجیح ولی همچنان خوشایند است ( در حد دامنه است) بیاید و اگر با خلق خوش موافقت کرد مجددا او را به قله باز گردانید... از تکرار مکرر قله بازی و قله-دامنه بازی، شناخت و اعتماد کودک به انصاف شما در حدی بالا میرود که بتوانید با حمایت و تشویق، او را از قله به کوهپایه هم هدایت کنید. با این تضمین که انعطاف و نرمش و خوش خلقی کودک در مسیر قله به کوهپایه را با پاداشی منصفانه قدردانی کنید.
در آخر هم این نکته را باید اضافه کنم که همانطور که چندین هفته تمرین و مرارت و درد و رنج لازم است تا با دمبل زدن و باشگاه رفتن، به تدریج عضلانی و خوش هیکل بشوید، تغییر عادت و افزایش مهارت انعطاف پذیری و پذیرش تغییر هم نیاز به تمرین و دلسرد نشدن و برنامه ریزی قدم به قدم دارد. پس وقتی نتیجه نمیگیرید، ابتدا راه و روشتان را مرور کنید و اگر همه چیز درست است و نتیجه مطلوب نیست به تمرین ادامه بدهید. هیچ پیشرفتی در این دنیا بدون مرارت محقق نمیشود چون آدمی قرار نیست همواره در حالی که شاهین اقبال بر شانه اش است، پای در لگام مرکب سعادت داشته باشد.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
@catchaballoon
گزارش سامرکمپ ۲۰۲۱
چه لذتی داشت مشاهده ی پیشرفت قدم به قدم شش کودکی که از پنجم تا بیست سوم جولای، هر روز بمدت سه ساعت در خدمتشان بودیم!
شیرینی این لذت وقتی بیشتر میشود که یادمان بیاید بعد از سه سال برگزاری منظم سامر کمپ و مارچ برک کمپ در کلینیک، این کووید از خدا بی خبر دو مارچ برک کمپ ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ و یک سامر کمپ ۲۰۲۰ را از ما گرفته بود و حتی آنقدر سیاست های بستن و باز کردن تورنتو ادامه یافت که ما تا نیمه ی ماه جون هم مطمئن نبودیم که میتوانیم سامر کمپی برگزار کنیم یا نه.
از همین رو، همه چیز از زمان اولین ایده تا تصمیم قطعی و اطلاع رسانی و ثبت نام و هماهنگی ها و برنامه ریزی و خرید و چیدمان و... خیلی سریع پیش رفت و شاید باور نکنید اما بگذارید بگویم که همانقدر که لذت بردیم، پوستمان هم کنده شد! و همان قدر هم پوستمان کنده شد، از دیدن رشد بچه هایمان لذت بردیم!
خستگی از تنمان در رفت.
بنا به روال سالهای پیشین، کودکانی را ثبت نام کردم که مطمئن بودم به فضای کلینیک و کار و نظارت تخصصی تیم کلینیک احتياج دارند. کودکانی که مطمئن بودم حتی اگر سامرکمپهای بیرون از کلینیک با شرط و شروط و .. اقدام به ثبت نانشان کنند هم کارایی کافی برای این کودکان با نیازهای ویژه را نخواهند داشت. کودکانی که دارای مشکلات ریز و درشت رفتاری، توجهی، ارتباطی و اجتماعی هستند. کودکانی که عاشقانه برایشان رویاهای شیرین در سر داشته و داریم و تقریبا در این پانزده روز ِ کمپ، هر کاری کردیم تا قدمی به سوی بهتر شدن بردارند.
احساس خوشبختی ای که از اعتماد مراجعینم دارم وصف ناشدنی است و بدون ذره ای تعارف، رسیدن به این نتیجه را جز با سعه صدر و گذشت و همراهی همکارانم در کلینیک میسر نمیدانم.
از بنفشه خانم طاهریان شروع کنم که چهارسال است که افتخار و سعادت همکاری با او را دارم و هنوز که هنوز است، وقتی با بچه ها کار میکند، همچون روزهای اول، همان عشق و شور و مسئولیت پذیری در چشمهایش موج میزند. به اینها اضافه کنید اجرای خلاقانه، تجربه ی بالاتر، نظم و تعهدی بی مثال که در هنرمند جماعت نایاب است و از همه مهمتر تلاش هر روزه اش برای بهتر و بهتر بودن.
در یک کلام:
بنفشه چلچراغ کلینیک است.
بنفشه در این کمپ، روی تجسم خلاق، شناخت وضعیت و حرکات بدنی، اجرای دستورات در قالب یک بازی ساده، مرور مفاهیم شناختی از طریق حرکت و بازی و افزایش تحمل نشستن کودکان در هنگام قصه خوانی کار کرد و میتوانم به طور قطع بگویم که کاری که او در این دوره از کمپ برای کودکان انجام داد، بهترین کاری بود که امکانش بود و نتیجه ای که حاصل شد از بهترین چیزی که بعنوان یک تراپیست انتظارش را میداشتم نیز فراتر بود. دمش گرم و سایه اش بر سر کلینیک مستدام!
بعد به سراغ سینا فلاح عزیز بروم. قریب پنج سال آشنایی و همکاری با این دوست خوب و همراه، واقعا افتخاری برای من است. یک فرد مسلط و منظم که میداند چه میکند و به خوبی کلاسها ی موسیقی را مدیریت میکند. سینا جدی و دقیق و مهربان است و اهل برنامه ریزی است و مثل بنفشه یک هنرمند خلاق با تقویمی بسیار شلوغ است.
این که بر این دو عزیز در حین همراهی با من شوریده سر و دقیقه نودی چه میگذرد، مثنوی هفتاد من است... خدا به ایشان صبر بدهد!
سینا در این کمپ گروه موسیقی ای تشکیل داد و روی مهارتهای تحمل شنیداری، گوش بزنگی، توجه و تمیز شنیداری، درک و رعایت ریتم، مفهوم نوبت و همچنین تمرینهای مهار و خودداری کار کرد. بچه ها در کلاس سینا روی آسمان بودند و ما نیز از دیدن این حجم هیجان مثبت در پوست خود نمیگنجیدیم!
گفتم ما! درست است!
بجز من، دو همکار عزیز و توانمندم نیز بودند که سهمی انکار ناپذیر در ارتقا کيفيت کمپ داشتند.
علی پورصفای عزیز
و
بهروز اخوان بزرگوار
اولی کاردرمانگری جوان و توانمند و خلاق و جسور و منظم و پر تلاش و صبور با کوله باری از تجربه ی کار گروهی در مهد کودک ها و مدارس تورنتو و دومی دوست دیرین من، با زمینه ی روانشناسی و با تجربه ی بالای بالینی و کار با کودک، دلسوز و دقیق و مدبر، با تجربه و آگاه و همراه و بادانش که بسیار مدیونش هستم.
در کنار بنفشه و سینا که به ترتیب مربیان هنرهای نمایشی و موسیقی این کمپ بودند، ما سه نفر ناظم و معلم آن شش کودک بودیم و فرصت های بازی آزاد، حل تعارض، یادگیری، رعایت قوانین و روتین، استقلال در عملکردهای شخصی از قبیل به دستشویی رفتن و کفش و لباس پوشیدن و تغذیه و ارتباط و ... را ایجاد و تسهیل و ارزیابی میکردیم.
از لحظه لحظه ی کمپ، اعتماد مراجعین، همراهی حرفه ای و بزرگمنشانه همکارانم و از همه مهمتر جوانه های رشد که در جان و روان تک تک کودکان روییدنش را به نظاره نشسته بودم خرسندم و شکرگزار.
بیش باد!
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
چه لذتی داشت مشاهده ی پیشرفت قدم به قدم شش کودکی که از پنجم تا بیست سوم جولای، هر روز بمدت سه ساعت در خدمتشان بودیم!
شیرینی این لذت وقتی بیشتر میشود که یادمان بیاید بعد از سه سال برگزاری منظم سامر کمپ و مارچ برک کمپ در کلینیک، این کووید از خدا بی خبر دو مارچ برک کمپ ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ و یک سامر کمپ ۲۰۲۰ را از ما گرفته بود و حتی آنقدر سیاست های بستن و باز کردن تورنتو ادامه یافت که ما تا نیمه ی ماه جون هم مطمئن نبودیم که میتوانیم سامر کمپی برگزار کنیم یا نه.
از همین رو، همه چیز از زمان اولین ایده تا تصمیم قطعی و اطلاع رسانی و ثبت نام و هماهنگی ها و برنامه ریزی و خرید و چیدمان و... خیلی سریع پیش رفت و شاید باور نکنید اما بگذارید بگویم که همانقدر که لذت بردیم، پوستمان هم کنده شد! و همان قدر هم پوستمان کنده شد، از دیدن رشد بچه هایمان لذت بردیم!
خستگی از تنمان در رفت.
بنا به روال سالهای پیشین، کودکانی را ثبت نام کردم که مطمئن بودم به فضای کلینیک و کار و نظارت تخصصی تیم کلینیک احتياج دارند. کودکانی که مطمئن بودم حتی اگر سامرکمپهای بیرون از کلینیک با شرط و شروط و .. اقدام به ثبت نانشان کنند هم کارایی کافی برای این کودکان با نیازهای ویژه را نخواهند داشت. کودکانی که دارای مشکلات ریز و درشت رفتاری، توجهی، ارتباطی و اجتماعی هستند. کودکانی که عاشقانه برایشان رویاهای شیرین در سر داشته و داریم و تقریبا در این پانزده روز ِ کمپ، هر کاری کردیم تا قدمی به سوی بهتر شدن بردارند.
احساس خوشبختی ای که از اعتماد مراجعینم دارم وصف ناشدنی است و بدون ذره ای تعارف، رسیدن به این نتیجه را جز با سعه صدر و گذشت و همراهی همکارانم در کلینیک میسر نمیدانم.
از بنفشه خانم طاهریان شروع کنم که چهارسال است که افتخار و سعادت همکاری با او را دارم و هنوز که هنوز است، وقتی با بچه ها کار میکند، همچون روزهای اول، همان عشق و شور و مسئولیت پذیری در چشمهایش موج میزند. به اینها اضافه کنید اجرای خلاقانه، تجربه ی بالاتر، نظم و تعهدی بی مثال که در هنرمند جماعت نایاب است و از همه مهمتر تلاش هر روزه اش برای بهتر و بهتر بودن.
در یک کلام:
بنفشه چلچراغ کلینیک است.
بنفشه در این کمپ، روی تجسم خلاق، شناخت وضعیت و حرکات بدنی، اجرای دستورات در قالب یک بازی ساده، مرور مفاهیم شناختی از طریق حرکت و بازی و افزایش تحمل نشستن کودکان در هنگام قصه خوانی کار کرد و میتوانم به طور قطع بگویم که کاری که او در این دوره از کمپ برای کودکان انجام داد، بهترین کاری بود که امکانش بود و نتیجه ای که حاصل شد از بهترین چیزی که بعنوان یک تراپیست انتظارش را میداشتم نیز فراتر بود. دمش گرم و سایه اش بر سر کلینیک مستدام!
بعد به سراغ سینا فلاح عزیز بروم. قریب پنج سال آشنایی و همکاری با این دوست خوب و همراه، واقعا افتخاری برای من است. یک فرد مسلط و منظم که میداند چه میکند و به خوبی کلاسها ی موسیقی را مدیریت میکند. سینا جدی و دقیق و مهربان است و اهل برنامه ریزی است و مثل بنفشه یک هنرمند خلاق با تقویمی بسیار شلوغ است.
این که بر این دو عزیز در حین همراهی با من شوریده سر و دقیقه نودی چه میگذرد، مثنوی هفتاد من است... خدا به ایشان صبر بدهد!
سینا در این کمپ گروه موسیقی ای تشکیل داد و روی مهارتهای تحمل شنیداری، گوش بزنگی، توجه و تمیز شنیداری، درک و رعایت ریتم، مفهوم نوبت و همچنین تمرینهای مهار و خودداری کار کرد. بچه ها در کلاس سینا روی آسمان بودند و ما نیز از دیدن این حجم هیجان مثبت در پوست خود نمیگنجیدیم!
گفتم ما! درست است!
بجز من، دو همکار عزیز و توانمندم نیز بودند که سهمی انکار ناپذیر در ارتقا کيفيت کمپ داشتند.
علی پورصفای عزیز
و
بهروز اخوان بزرگوار
اولی کاردرمانگری جوان و توانمند و خلاق و جسور و منظم و پر تلاش و صبور با کوله باری از تجربه ی کار گروهی در مهد کودک ها و مدارس تورنتو و دومی دوست دیرین من، با زمینه ی روانشناسی و با تجربه ی بالای بالینی و کار با کودک، دلسوز و دقیق و مدبر، با تجربه و آگاه و همراه و بادانش که بسیار مدیونش هستم.
در کنار بنفشه و سینا که به ترتیب مربیان هنرهای نمایشی و موسیقی این کمپ بودند، ما سه نفر ناظم و معلم آن شش کودک بودیم و فرصت های بازی آزاد، حل تعارض، یادگیری، رعایت قوانین و روتین، استقلال در عملکردهای شخصی از قبیل به دستشویی رفتن و کفش و لباس پوشیدن و تغذیه و ارتباط و ... را ایجاد و تسهیل و ارزیابی میکردیم.
از لحظه لحظه ی کمپ، اعتماد مراجعین، همراهی حرفه ای و بزرگمنشانه همکارانم و از همه مهمتر جوانه های رشد که در جان و روان تک تک کودکان روییدنش را به نظاره نشسته بودم خرسندم و شکرگزار.
بیش باد!
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
دو سال گذشت و ذره ای از سنگینی غم جمعی مان کم نشد.
سخت است به روزهای قبل از ۸ ژانویه ی ۲۰۲۰ برگردیم.
یاد یکایک آن ۱۷۶ نفر گرامی.
سخت است به روزهای قبل از ۸ ژانویه ی ۲۰۲۰ برگردیم.
یاد یکایک آن ۱۷۶ نفر گرامی.