ویروسهایی خطرناکتر از کرونا
اول) تحقیر سایرین بدلیل تفاوتها:
این که آداب غذایی و فرهنگی یک نژاد و ملت به بزرگی چین را با این جمله که "این چینی های همه چی خور به خفاش و مار هم رحم نمیکنند" زیر سوال ببریم قطعا ویروسی خطرناک تر است.
دوم تبعیض نژادی به دلیل ترس و بی سوادی:
این که بگویید "به محله ی مارکام که چینی مینی زیاد داره حتی الامکان نروید! ، به مغازه های چینی نروید! در مدرسه کنار دوست ِ چینی ات ننشین و از او فاصله بگیر! در محل کار از رئیست خواهش کن که با درخواستت در مورد دورتر نشستن از همکار چینی ات موافقت کند." قطعا از ویروس کرونا هم مهلک تر است.
سوم) سهل انگاری ناشی از سودجویی و خودخواهی:
این که بگویی "سرفه هام به دلیل آلرژیه و تبم به دلیل کم خوابیه و آبریزش بینی ام به دلیل سینوزیته و متاسفانه چون خیلی کار دارم نمیتونم بمونم خونه و مجبورم برم سر کار" و بعد بری و چندین نفر را بیمار و نگران کنی، دردی است که از خود ویروس کرونا صعب العلاج تر است.
پنج روز و ده روز دیگر، قیل و قال این اپیدمی هم مثل اپیدمیهای وحشتناکتر دیگر نظیر سارس، جنون گاوی، آنفلوآنزای مرغی، لیستریا و ابولا و آنفلوآنزای اسپانیایی و ... به سر می آید. واکسنش در دسترس همه قرار خواهد گرفت و درمانش نیز.
اما عجیب است که این همه سال بشر زیسته است و در قرن بیست و یکم، همچنان غرق در خودخواهی ، کم سوادی، عادات غلط و تفکرات تبعیض آمیز است. به نظر شما واکسن این سه خصلت کلی چه زمان ابداع میشود؟!
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
اول) تحقیر سایرین بدلیل تفاوتها:
این که آداب غذایی و فرهنگی یک نژاد و ملت به بزرگی چین را با این جمله که "این چینی های همه چی خور به خفاش و مار هم رحم نمیکنند" زیر سوال ببریم قطعا ویروسی خطرناک تر است.
دوم تبعیض نژادی به دلیل ترس و بی سوادی:
این که بگویید "به محله ی مارکام که چینی مینی زیاد داره حتی الامکان نروید! ، به مغازه های چینی نروید! در مدرسه کنار دوست ِ چینی ات ننشین و از او فاصله بگیر! در محل کار از رئیست خواهش کن که با درخواستت در مورد دورتر نشستن از همکار چینی ات موافقت کند." قطعا از ویروس کرونا هم مهلک تر است.
سوم) سهل انگاری ناشی از سودجویی و خودخواهی:
این که بگویی "سرفه هام به دلیل آلرژیه و تبم به دلیل کم خوابیه و آبریزش بینی ام به دلیل سینوزیته و متاسفانه چون خیلی کار دارم نمیتونم بمونم خونه و مجبورم برم سر کار" و بعد بری و چندین نفر را بیمار و نگران کنی، دردی است که از خود ویروس کرونا صعب العلاج تر است.
پنج روز و ده روز دیگر، قیل و قال این اپیدمی هم مثل اپیدمیهای وحشتناکتر دیگر نظیر سارس، جنون گاوی، آنفلوآنزای مرغی، لیستریا و ابولا و آنفلوآنزای اسپانیایی و ... به سر می آید. واکسنش در دسترس همه قرار خواهد گرفت و درمانش نیز.
اما عجیب است که این همه سال بشر زیسته است و در قرن بیست و یکم، همچنان غرق در خودخواهی ، کم سوادی، عادات غلط و تفکرات تبعیض آمیز است. به نظر شما واکسن این سه خصلت کلی چه زمان ابداع میشود؟!
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
داستان زیبا
دخترک موهای لَخت و خواستنی اش را پشت سرش بست و به آرامی به اتاق پدرش خرامید. پدری جوان و خوشتیپ، مهربان و خنده رو.
از پدرش خواست که ساعتی را با هم به پارک بروند و پدر با خوشرویی قبول کرد و هر دو سوار ماشین شدند و سر راه، مادر را هم که در حال بازگشت به سمت خانه بود دیدند و سوار کردند و خانواده ی خوشحال سه نفری شان به سمت پارک روانه شدند. هوای عالی و بهاری و سه نفر عاشق یکدیگر که هر سه کاملا خوشحال و شادمان بودند. از روزشان لذت بردند و دغدغه ی فردا را نداشتند. هیچ نگرانی مالی، کاری، سلامتی و عاطفی وجود نداشت. همه چیز سر جای خودش و به منتهای درجه ی خود مطلوب بود. هر سه با هم سرسره سواری و الاکلنگ بازی کردند و غش غش خنده هایشان به آسمان بلند شد. بعد به سمت ماشین برگشتند و در راه برگشت یک پیتزای خوشمزه هم خریدند و تا به منزل رسیدند فیلم مورد علاقه ی دخترک را تماشا کردند و پیتزایشان را نوش جان کردند. بعد هم همدیگر را بوسیدند و شب بخیر گفتند و خوابیدند. خانواده ی شادِ سه نفری هر روز اینگونه زندگی میکردند و هیچ چیز ، مطلقا هیچ چیز که اندکی دلهره یا غم بر دلشان بگذارد در زندگیشان وجود نداشت. حساب های بانکی پر، روابط اجتماعی عالی، دوستان فراوان، نمره های درس و مدرسه عالی و درخشان و ارتباط همسری از هر جهت بی نقص. این خانواده ی خوشبخت بیست سال تمام، هر روز به همین نحو در کنار هم بدون ذره ای تجربه ی اندوه و تنش، به غایت عاشقانه و خندان زیستند. بعد دخترک داستان ما که دیگر جوان رعنایی شده بود ازدواجی موفق و شیرین داشت و با مردی رویایی ازدواج کرد. هیچ چیز اشتباه پیش نمیرفت و مادر و پدر دختر هم به گرمی پذیرای داماد و خانواده شان بودند. همه با حس خوب و درک متقابل و شادمان در جشن ها و مهمانی خانوادگی شرکت میکردند و با غرور و سربلندی به زندگیشان ادامه دادند.
نقطه عطف ماجرا به دنیا آمدن نوه بود. نوه ای به غایت خوش چهره و سالم. برایش اسمی زیبا گذاشتند و هر قدر که بزرگتر شد معلوم شد که چقدر باهوش و با استعداد است. هم ورزشش خوب بود و هم درسش و هم بی نهایت در دوستیابی و روابط اجتماعی قوی بود. زندگی شاد این خانواده با آمدن نوه، شادتر هم شد.
پایان داستان.
لطفا بدون مکث به احساس خودتان پس از پایان داستان رجوع کنید!
آیا حستان این نبود که "این داستان که سر و ته نداشت اصلا! این داستان که اصلا چالشی نداشت، همه چی از اول تا آخرش خوب بود. اصلا از یک جایی به بعد حوصله ام سر رفت و هی منتظر بودم اتفاقی پیش بیاید که این روال تماما مثبت را به هم بریزد. تازه اگر چالشی رخ میداد برایمان تبدیل به یک زندگی جذاب و ماجرایی پر کشش یا قابل فهم میشد. چه بی مزه که اینقدر شیرینی تکرار میشد." و صحبت هایی از این دست..
درست است! حستان محترم است!
ذهن ما گرفتار و به همان میزان نیازمند چالش است.
ملکه الیزابت هم که باشید، دلتان از دست مگان و هری خون است.
رونالدو هم که باشید حسرت پاسهای طلایی دی ماریو و مارسلو ( هم تیمی های سابقتان) را میخورید و نگران پیر شدنتان خواهید بود.
پادشاه جوان و رعنای کشوری ثروتمند هم که باشید، از مرگ ناگزیر عزیزانتان و یا توطئه و کمکاری های خدمتکاران زیر دست در التهاب خواهید بود.
مدیر عامل شرکت آمازون هم که باشید زندگی متاهلی تان میتواند تهدیدی برای آرامش روزگارتان باشد.
اشو هم که باشید، دغدغه ی پیدا کردن مکانی برای تاسیس زیارتگاهی که تمام پیروانتان را اسکان دهد، دست آخر شما را به چالش و فساد و تباهی میکشاند.
ما به دنیا آمده ایم تا با چالشها کشتی بگیریم وگرنه که زندگیمان با درختی تنومند در اعماق جنگل های آمازون تفاوتی نمیداشت.
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
دخترک موهای لَخت و خواستنی اش را پشت سرش بست و به آرامی به اتاق پدرش خرامید. پدری جوان و خوشتیپ، مهربان و خنده رو.
از پدرش خواست که ساعتی را با هم به پارک بروند و پدر با خوشرویی قبول کرد و هر دو سوار ماشین شدند و سر راه، مادر را هم که در حال بازگشت به سمت خانه بود دیدند و سوار کردند و خانواده ی خوشحال سه نفری شان به سمت پارک روانه شدند. هوای عالی و بهاری و سه نفر عاشق یکدیگر که هر سه کاملا خوشحال و شادمان بودند. از روزشان لذت بردند و دغدغه ی فردا را نداشتند. هیچ نگرانی مالی، کاری، سلامتی و عاطفی وجود نداشت. همه چیز سر جای خودش و به منتهای درجه ی خود مطلوب بود. هر سه با هم سرسره سواری و الاکلنگ بازی کردند و غش غش خنده هایشان به آسمان بلند شد. بعد به سمت ماشین برگشتند و در راه برگشت یک پیتزای خوشمزه هم خریدند و تا به منزل رسیدند فیلم مورد علاقه ی دخترک را تماشا کردند و پیتزایشان را نوش جان کردند. بعد هم همدیگر را بوسیدند و شب بخیر گفتند و خوابیدند. خانواده ی شادِ سه نفری هر روز اینگونه زندگی میکردند و هیچ چیز ، مطلقا هیچ چیز که اندکی دلهره یا غم بر دلشان بگذارد در زندگیشان وجود نداشت. حساب های بانکی پر، روابط اجتماعی عالی، دوستان فراوان، نمره های درس و مدرسه عالی و درخشان و ارتباط همسری از هر جهت بی نقص. این خانواده ی خوشبخت بیست سال تمام، هر روز به همین نحو در کنار هم بدون ذره ای تجربه ی اندوه و تنش، به غایت عاشقانه و خندان زیستند. بعد دخترک داستان ما که دیگر جوان رعنایی شده بود ازدواجی موفق و شیرین داشت و با مردی رویایی ازدواج کرد. هیچ چیز اشتباه پیش نمیرفت و مادر و پدر دختر هم به گرمی پذیرای داماد و خانواده شان بودند. همه با حس خوب و درک متقابل و شادمان در جشن ها و مهمانی خانوادگی شرکت میکردند و با غرور و سربلندی به زندگیشان ادامه دادند.
نقطه عطف ماجرا به دنیا آمدن نوه بود. نوه ای به غایت خوش چهره و سالم. برایش اسمی زیبا گذاشتند و هر قدر که بزرگتر شد معلوم شد که چقدر باهوش و با استعداد است. هم ورزشش خوب بود و هم درسش و هم بی نهایت در دوستیابی و روابط اجتماعی قوی بود. زندگی شاد این خانواده با آمدن نوه، شادتر هم شد.
پایان داستان.
لطفا بدون مکث به احساس خودتان پس از پایان داستان رجوع کنید!
آیا حستان این نبود که "این داستان که سر و ته نداشت اصلا! این داستان که اصلا چالشی نداشت، همه چی از اول تا آخرش خوب بود. اصلا از یک جایی به بعد حوصله ام سر رفت و هی منتظر بودم اتفاقی پیش بیاید که این روال تماما مثبت را به هم بریزد. تازه اگر چالشی رخ میداد برایمان تبدیل به یک زندگی جذاب و ماجرایی پر کشش یا قابل فهم میشد. چه بی مزه که اینقدر شیرینی تکرار میشد." و صحبت هایی از این دست..
درست است! حستان محترم است!
ذهن ما گرفتار و به همان میزان نیازمند چالش است.
ملکه الیزابت هم که باشید، دلتان از دست مگان و هری خون است.
رونالدو هم که باشید حسرت پاسهای طلایی دی ماریو و مارسلو ( هم تیمی های سابقتان) را میخورید و نگران پیر شدنتان خواهید بود.
پادشاه جوان و رعنای کشوری ثروتمند هم که باشید، از مرگ ناگزیر عزیزانتان و یا توطئه و کمکاری های خدمتکاران زیر دست در التهاب خواهید بود.
مدیر عامل شرکت آمازون هم که باشید زندگی متاهلی تان میتواند تهدیدی برای آرامش روزگارتان باشد.
اشو هم که باشید، دغدغه ی پیدا کردن مکانی برای تاسیس زیارتگاهی که تمام پیروانتان را اسکان دهد، دست آخر شما را به چالش و فساد و تباهی میکشاند.
ما به دنیا آمده ایم تا با چالشها کشتی بگیریم وگرنه که زندگیمان با درختی تنومند در اعماق جنگل های آمازون تفاوتی نمیداشت.
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
لحظه ی طلایی حضور قطره اشک لای مژه ها
یک تراپیست را در نظر بگیرید که درسش را خوب خوانده، علمش را دارد و حتی تجربه ی کافی برای کار کردن و مدیریت شرایط یک کودک را نیز در خود میبیند اما هنوز خود را در جای صحیح نمیبیند.
هنوز دلش شور میزند که آیا واقعا قرار بوده تراپیست کودکان باشد یا نه. هنوز دودل و مردد است که آیا این چیزی بوده که تاکنون برایش و در جهتش زیسته یا خیر. و بعد غافل از همه چیز، یک روز که بی نهایت شبیه روزهای پیشین ِ کارش است، در کمتر از آنی، دلش با صدای کودکی که روبرویش نشسته به لرزه در می آید و زمان متوقف میشود. برای چند لحظه تمام وجود او و کودکی که برابرش سخن میگوید در یکدیگر فرو میروند و تنیده میشوند و فقط چشم بر هم زدنی کافیست که متوجه بشود قطره اشکی لابلای مژه هایش است.
این قطره اشک برای شستن تمام تردیدها کافیست. برای زدودن تمام زنگارها نیز. این قطره اشک حتی نیازی به لغزیدن بر روی گونه ها ندارد. کافیست در لابلای مژه ات احساسش کنی تا بعد از آن ناگهان عنصر حیاتی "درمانگر بودن" در جانت تزریق شود.
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
یک تراپیست را در نظر بگیرید که درسش را خوب خوانده، علمش را دارد و حتی تجربه ی کافی برای کار کردن و مدیریت شرایط یک کودک را نیز در خود میبیند اما هنوز خود را در جای صحیح نمیبیند.
هنوز دلش شور میزند که آیا واقعا قرار بوده تراپیست کودکان باشد یا نه. هنوز دودل و مردد است که آیا این چیزی بوده که تاکنون برایش و در جهتش زیسته یا خیر. و بعد غافل از همه چیز، یک روز که بی نهایت شبیه روزهای پیشین ِ کارش است، در کمتر از آنی، دلش با صدای کودکی که روبرویش نشسته به لرزه در می آید و زمان متوقف میشود. برای چند لحظه تمام وجود او و کودکی که برابرش سخن میگوید در یکدیگر فرو میروند و تنیده میشوند و فقط چشم بر هم زدنی کافیست که متوجه بشود قطره اشکی لابلای مژه هایش است.
این قطره اشک برای شستن تمام تردیدها کافیست. برای زدودن تمام زنگارها نیز. این قطره اشک حتی نیازی به لغزیدن بر روی گونه ها ندارد. کافیست در لابلای مژه ات احساسش کنی تا بعد از آن ناگهان عنصر حیاتی "درمانگر بودن" در جانت تزریق شود.
ارادتمند: پارسا هوش ور
@catchaballoon
2019_primary_care_guidance.pdf
217.6 KB
2019_primary_care_guidance.pdf
⚠️⚠️اطلاعیه مهم کلینیک کچ ا بالون در خصوص ویروس کرونا ⚠️⚠️
سلام و وقت همگی عزیزان بخیر
طبق آخرین گزارشهای وزارت بهداشت اونتاریو در خصوص ویروس بشدت مسری کرونا که از آن به COVID19 نام برده میشود، چند تقاضا از همگی مراجعین کلینیک کچ ا بالون دارم:
اول) هر زمان که مجبور بودید چیزی بخورید یا بیاشامید، حتما اول دستهایتان را به مدت اقلا بیست ثانیه با آب و صابون و یا محلول های ضدعفونی مرتبط بشویید.
دوم) با توجه به این که بسیاری از هموطنانمان به تازگی از ایران به تورنتو آمده اند و نظارت و ارزیابی جامعی در بدو ورود به فرودگاه از ایشان به عمل نیامده، حتما لازم است که خود این عزیزان لااقل به مدت چهارده روز خود را قرنطینه کنند تا از سرایت احتمالی این ویروس به سایرین پیشگیری کنند.
سوم) اگر در بین دوستان و یا خویشان خود فرد یا افرادی را میشناسید که بتازگی از ایران برگشته اند، حتما به مدت دو هفته با ایشان دیدار نداشته باشید و یا اگر ناچار به دیدار ایشان هستید ( یا اگر این دیدار رخ داده) به مدت دو هفته مراجعه تان به کلینیک را کنسل نمایید و به اینجانب اطلاع بدهید.
چهارم) عادت رفتاری زیبا و دوست داشتنیِ دست دادن و روبوسی را تا زمان فروکش کردن غائله ی ویروس کرونا کنار بگذارید و در هنگامه سرفه کردن حتما جلوی دهان خود را با یک دستمال و یا آستین لباستان بگیرید. دستمال آلوده را در سطل درب دار بگذارید و دستها را مجددا بشویید.
پنجم) در صورت مشاهده ی علائم سرماخوردگی یا تب و سرفه در خود یا هر یک از اعضای خانواده ، مراتب را به اینجانب اطلاع دهید و تنها در صورتی اقدام به مراجعه به کلینیک کاردرمانی کودکان کچ ا بالون نمایید که پیش از آن توسط یک پزشک معاینه شده و در خصوص عدم ابتلا به این ویروس اطمینان حاصل کرده باشید.
ششم) حتما به طور روزانه دمای بدن خود و اعضای خانواده را اندازه بگیرید و در صورت مشاهده ی تب ( هرچند خفیف) به پزشک مراجعه کنید و تا زمان بهبود به کلینیک تشریف نیاورید.
هفتم) مراقب باشید ولی نگران نباشید. مراقبت موجب رعایت ایمنی میشود ولی نگرانی موجب کاهش مقاومت سیستم ایمنی بدن!
در انتها پوزش من را بابت اینهمه "نیایید" و "کنسل نمایید" و ... بپذیرید. بی شک هدف از نگارش این متن، مراقبت از جامعه ی مراجعین است و البته در زمره ی وظایف مصوب تمام کاردرمانگران رجیسترد در ایالت اونتاریو.
ارادتمند و دوستدار و نگران سلامت شما!
پارسا هوش ور
@catchaballoon
سلام و وقت همگی عزیزان بخیر
طبق آخرین گزارشهای وزارت بهداشت اونتاریو در خصوص ویروس بشدت مسری کرونا که از آن به COVID19 نام برده میشود، چند تقاضا از همگی مراجعین کلینیک کچ ا بالون دارم:
اول) هر زمان که مجبور بودید چیزی بخورید یا بیاشامید، حتما اول دستهایتان را به مدت اقلا بیست ثانیه با آب و صابون و یا محلول های ضدعفونی مرتبط بشویید.
دوم) با توجه به این که بسیاری از هموطنانمان به تازگی از ایران به تورنتو آمده اند و نظارت و ارزیابی جامعی در بدو ورود به فرودگاه از ایشان به عمل نیامده، حتما لازم است که خود این عزیزان لااقل به مدت چهارده روز خود را قرنطینه کنند تا از سرایت احتمالی این ویروس به سایرین پیشگیری کنند.
سوم) اگر در بین دوستان و یا خویشان خود فرد یا افرادی را میشناسید که بتازگی از ایران برگشته اند، حتما به مدت دو هفته با ایشان دیدار نداشته باشید و یا اگر ناچار به دیدار ایشان هستید ( یا اگر این دیدار رخ داده) به مدت دو هفته مراجعه تان به کلینیک را کنسل نمایید و به اینجانب اطلاع بدهید.
چهارم) عادت رفتاری زیبا و دوست داشتنیِ دست دادن و روبوسی را تا زمان فروکش کردن غائله ی ویروس کرونا کنار بگذارید و در هنگامه سرفه کردن حتما جلوی دهان خود را با یک دستمال و یا آستین لباستان بگیرید. دستمال آلوده را در سطل درب دار بگذارید و دستها را مجددا بشویید.
پنجم) در صورت مشاهده ی علائم سرماخوردگی یا تب و سرفه در خود یا هر یک از اعضای خانواده ، مراتب را به اینجانب اطلاع دهید و تنها در صورتی اقدام به مراجعه به کلینیک کاردرمانی کودکان کچ ا بالون نمایید که پیش از آن توسط یک پزشک معاینه شده و در خصوص عدم ابتلا به این ویروس اطمینان حاصل کرده باشید.
ششم) حتما به طور روزانه دمای بدن خود و اعضای خانواده را اندازه بگیرید و در صورت مشاهده ی تب ( هرچند خفیف) به پزشک مراجعه کنید و تا زمان بهبود به کلینیک تشریف نیاورید.
هفتم) مراقب باشید ولی نگران نباشید. مراقبت موجب رعایت ایمنی میشود ولی نگرانی موجب کاهش مقاومت سیستم ایمنی بدن!
در انتها پوزش من را بابت اینهمه "نیایید" و "کنسل نمایید" و ... بپذیرید. بی شک هدف از نگارش این متن، مراقبت از جامعه ی مراجعین است و البته در زمره ی وظایف مصوب تمام کاردرمانگران رجیسترد در ایالت اونتاریو.
ارادتمند و دوستدار و نگران سلامت شما!
پارسا هوش ور
@catchaballoon
Clinic notifications March 2020.pdf
151.9 KB
Clinic notifications March 2020.pdf
همراهان عزیز و مراجعین گرامی.
خواهشمندم در جریان اطلاعیه هایی که بر روی بورد کلینیک نصب شده است قرار بگیرید و با رعایت نکات ایمنی و البته حفظ خونسردی این دوره ی سخت را نیز سپری کنیم.
خواهشمندم در جریان اطلاعیه هایی که بر روی بورد کلینیک نصب شده است قرار بگیرید و با رعایت نکات ایمنی و البته حفظ خونسردی این دوره ی سخت را نیز سپری کنیم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای آماتور قسمتی از قطعه ی چهارگاه تار استاد حمید متبسم عزیز
با موسیقی، خودمان را به آرامش و مهر دعوت کنیم.
@catchaballoon
با موسیقی، خودمان را به آرامش و مهر دعوت کنیم.
@catchaballoon
کرونا ، وجدان و ناخودآگاه
چند صباحیست که ویروس کرونا خواب و خوراک ما را دگرگون کرده و تشویشی بر دل ما ایرانیان افسرده حال روانه ساخته که تصورش نیز سخت است.
من هم مثل شمای خواننده مدام در این فکر بوده ام که چرا ماجرای این ویروس برخلاف بسیاری از اخلافش اینقدر برایمان مهیب و هولناک شدهاست؟
من سه دلیل برایش بر شمرده ام.
یکی دوران طولانی نهفتگی اش، دیگری ماندگاری بالایش بر روی سطوح، و آخری نامرئی بودنش.
تصور کنید اگر یکی از ما علائم تب و سرفه را نشان بدهد، باید تا چهارده روز گذشته ی خودش را بررسی کند که ببیند از چه کسی و یا در اثر تماس با چه سطحی واگرفته است و در طی این مدت و پس از میزبانی این ویروس شرور، به چه سطوح و یا به چه آدمهایی انتقالش داده است. همچنین این ویروس که مثل تمام ذرات بسیار ریز دیگر نادیدنی است، ممکن است هر جایی باشد. ممکن است شما یک میز بزرگ یا یک توپ بزرگ را ضدعفونی کنید و وسواس بجانتان بیفتد که آیا همه ی سطح میز یا توپ را به خوبی با ماده ضد عفونی آغشته کرده اید یا نه!
طی این چند روز فکر کنم همگیمان مناسک وسواس گونه ی غریبی را به گنجینه ی رفتارهای روزمره مان اضافه کرده ایم. عین کارمندان کازینو که مدام دستانشان را رو به دوربینهای مدار بسته نشان میدهند تا معلوم شود که غل و غشی ندارند. عین نوازندگانی که بی اختیار و مداوم سازشان را کوک میکنند، عین سالمندانی که برای محکم کاری درب هر چیز پیچ داری را تا پیچ آخرش چفت و سفت میکنند، عین مادری که آخر شب ده بار به اتاق فرزند خردسالش میرود و لحاف را تا زیر چانه ی کودک بالا میکشد ...
دلهره ی ما از این ویروس نادیدنی، همانند فردی است که در زمینی فراخ در حال راه رفتن است اما شنیده است که چند مین کوچک زیر خاکها نهفته است. قدم ها لرزان و چشم بر زمین به دنبال علامتی و سرنخی.
چه حال غریبی تجربه میکنیم...
اما یک لحظه صبر کنید!
آیا ویروس کرونا تنها چیزی است که نادیدنی، بشدت مسری و نهفته است؟
آیا ما آدمیان آنگاه که تیر پوزخند را روانه ی قلب اطرافیان میکنیم، زمانی که پیکان غیبت را نشانه میرویم، وقتی که دلی امیدوار را نا امید میکنیم، وقتی دست نیازمندی را پس میزنیم، وقتی برای کسب امنیت خود امنیت دیگری را قربانی میکنیم دقیقا به آنچه انجام دادهایم واقفیم؟ دقیقا از میزان اثرش و از ابعاد سرایت و ماندگاری اش آگاهیم؟
از من میپرسید، عذاب وجدان و روان رنجوری انسان معاصر، یکی این است که همیشه احساس میکند در هر تصمیمی روی زمین مملو از مین راه رفته است.
عذاب وجدان همگی مان این است که نکند اثر فلان کار در آینده ی نا معلوم از کنترل و پیش بینی ام خارج شود، نکند فردا روزی من به خودم بدهکار شوم، نکند سکوت دوستان و همکاران و همسرم در خصوص ظلم نا آگاهانه ای که به ایشان روا میدارم شبیه همان دوران نهفتگی طولانی مدت ویروس کرونا باشد. نکند اصلا همین الان در حال ظلم به خودم هستم و خبر ندارم!
از من اگر میپرسید، این ویروس از طریق تحریک احساس نا امنی مان، ما را با وجدان و ناخودآگاهمان و حس تلخ تردید و بدهکاری هایمان مواجه کرده است.
مثل گلی که برای همسرمان نخریده ایم، مثل دندانی که آخر شب مسواک نزده ایم، مثل رژیمی که همیشه از اول هفته ی بعد قرار است آغازش کنیم، مثل شغل نامطلوبی که شجاعت ترکش را نداریم، مثل تعللی که در ابراز دوست داشتن به عزیزانمان داریم، مثل تکبری که نافی پذیرش مسئولیت و مانع عذرخواهی و دلجویی مان میشود، مثل خودسانسوری ای که فرصتهای رشد و یادگیری مان را میسوزاند و خلاصه مثل تمام کنشهای ناسالمی که همچون ویروس کرونا مخرب، مسری، نهفته و نامرئی هستند.
از صمیم قلب آرزو میکنم همگیمان زودتر و زیباتر از رنج و محنت این دوران تاریک خلاص شویم. دنبال قهرمان و منجی هستید؟ روبروی آیینه پاسخش را پیدا میکنید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
چند صباحیست که ویروس کرونا خواب و خوراک ما را دگرگون کرده و تشویشی بر دل ما ایرانیان افسرده حال روانه ساخته که تصورش نیز سخت است.
من هم مثل شمای خواننده مدام در این فکر بوده ام که چرا ماجرای این ویروس برخلاف بسیاری از اخلافش اینقدر برایمان مهیب و هولناک شدهاست؟
من سه دلیل برایش بر شمرده ام.
یکی دوران طولانی نهفتگی اش، دیگری ماندگاری بالایش بر روی سطوح، و آخری نامرئی بودنش.
تصور کنید اگر یکی از ما علائم تب و سرفه را نشان بدهد، باید تا چهارده روز گذشته ی خودش را بررسی کند که ببیند از چه کسی و یا در اثر تماس با چه سطحی واگرفته است و در طی این مدت و پس از میزبانی این ویروس شرور، به چه سطوح و یا به چه آدمهایی انتقالش داده است. همچنین این ویروس که مثل تمام ذرات بسیار ریز دیگر نادیدنی است، ممکن است هر جایی باشد. ممکن است شما یک میز بزرگ یا یک توپ بزرگ را ضدعفونی کنید و وسواس بجانتان بیفتد که آیا همه ی سطح میز یا توپ را به خوبی با ماده ضد عفونی آغشته کرده اید یا نه!
طی این چند روز فکر کنم همگیمان مناسک وسواس گونه ی غریبی را به گنجینه ی رفتارهای روزمره مان اضافه کرده ایم. عین کارمندان کازینو که مدام دستانشان را رو به دوربینهای مدار بسته نشان میدهند تا معلوم شود که غل و غشی ندارند. عین نوازندگانی که بی اختیار و مداوم سازشان را کوک میکنند، عین سالمندانی که برای محکم کاری درب هر چیز پیچ داری را تا پیچ آخرش چفت و سفت میکنند، عین مادری که آخر شب ده بار به اتاق فرزند خردسالش میرود و لحاف را تا زیر چانه ی کودک بالا میکشد ...
دلهره ی ما از این ویروس نادیدنی، همانند فردی است که در زمینی فراخ در حال راه رفتن است اما شنیده است که چند مین کوچک زیر خاکها نهفته است. قدم ها لرزان و چشم بر زمین به دنبال علامتی و سرنخی.
چه حال غریبی تجربه میکنیم...
اما یک لحظه صبر کنید!
آیا ویروس کرونا تنها چیزی است که نادیدنی، بشدت مسری و نهفته است؟
آیا ما آدمیان آنگاه که تیر پوزخند را روانه ی قلب اطرافیان میکنیم، زمانی که پیکان غیبت را نشانه میرویم، وقتی که دلی امیدوار را نا امید میکنیم، وقتی دست نیازمندی را پس میزنیم، وقتی برای کسب امنیت خود امنیت دیگری را قربانی میکنیم دقیقا به آنچه انجام دادهایم واقفیم؟ دقیقا از میزان اثرش و از ابعاد سرایت و ماندگاری اش آگاهیم؟
از من میپرسید، عذاب وجدان و روان رنجوری انسان معاصر، یکی این است که همیشه احساس میکند در هر تصمیمی روی زمین مملو از مین راه رفته است.
عذاب وجدان همگی مان این است که نکند اثر فلان کار در آینده ی نا معلوم از کنترل و پیش بینی ام خارج شود، نکند فردا روزی من به خودم بدهکار شوم، نکند سکوت دوستان و همکاران و همسرم در خصوص ظلم نا آگاهانه ای که به ایشان روا میدارم شبیه همان دوران نهفتگی طولانی مدت ویروس کرونا باشد. نکند اصلا همین الان در حال ظلم به خودم هستم و خبر ندارم!
از من اگر میپرسید، این ویروس از طریق تحریک احساس نا امنی مان، ما را با وجدان و ناخودآگاهمان و حس تلخ تردید و بدهکاری هایمان مواجه کرده است.
مثل گلی که برای همسرمان نخریده ایم، مثل دندانی که آخر شب مسواک نزده ایم، مثل رژیمی که همیشه از اول هفته ی بعد قرار است آغازش کنیم، مثل شغل نامطلوبی که شجاعت ترکش را نداریم، مثل تعللی که در ابراز دوست داشتن به عزیزانمان داریم، مثل تکبری که نافی پذیرش مسئولیت و مانع عذرخواهی و دلجویی مان میشود، مثل خودسانسوری ای که فرصتهای رشد و یادگیری مان را میسوزاند و خلاصه مثل تمام کنشهای ناسالمی که همچون ویروس کرونا مخرب، مسری، نهفته و نامرئی هستند.
از صمیم قلب آرزو میکنم همگیمان زودتر و زیباتر از رنج و محنت این دوران تاریک خلاص شویم. دنبال قهرمان و منجی هستید؟ روبروی آیینه پاسخش را پیدا میکنید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
چرخه ی معیوب اضطراب
یکی از مباحثی که دانش آموختگان روانشناسی با آن به خوبی آشنا هستند، چرخه ی معیوب اضطراب است.
منظور از چرخه این است که عاملی موجب علتی شود و بعد طی یکسری فرایند علت و معلولی، مجددا همان عامل اولیه تشدید شود و اگر این فرایند منجر به وخیم تر شدن اوضاع بشود به آن چرخه ی معیوب میگویند.
مثال دم دستی اش این است که اگر وقتی تشنه هستید، آب شور بخورید تشنه تر میشوید و اگر باز برای رفع تشنگی آب شور بخورید باز تشنه تر میشوید!
در علم روانشناسی هم ما چرخه ی معیوب اضطراب را داریم.
این چرخه به این صورت کار میکند:
الف) بروز یک واقعه
ب) تحلیل ما از واقعه
ج) برآورد منفی و احساس نا امنی
د) بروز اضطراب
ه) فعال شدن سیستم سمپاتیک و افزایش سرعت تپش قلب و تنفس، تعریق بدن و خشکی دهان و احساس دل آشوبه در امعاء و احشاء بدن
و) توجه مجدد به این تغییراتِ فیزیولوژیک و نگران شدن از خشکی دهان و افزایش ضربان قلب
ز) افزایش اضطراب و احساس ناامنی
ح) بروز رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب و حس نا امنی
ط) وقوع رخداد ناخوشایند بعدی در اثر رفتارهای غریزی و غیر منطقی خود ما
ی) برآورد منفی از رخداد ها
ک) افزایش اضطراب
....واگر دقت کنید این چرخه ی مطلوب، خود باعث تقویت و تشدید خود میشود.
ما نیز اکنون در شرایط سختی هستیم. یک ویروس ناقلا ما را غافلگیر کرده است. نادیدنیست، بر روی سطوح بشدت ماندگار است و به سرعت قابل سرایت.
بعد میرویم سراغ اخبار منفی و بعد احساس بی دفاعی.
یعنی هم در برآورد عواقبش بدترین سناریو را تجسم میکنیم و هم در بررسی توان رویارویی مان با این بیماری خود را بیش از حد ضعیف میپنداریم.
بعد دچار احساس نا امنی میشویم.
بعد به رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب روی می آوریم و بگونهای سوپر مارکتها را از اجناس ضروری خالی میکنیم که گویا جنگ جهانی سوم در راه است.
بعد خودمان از دیدن قفسه های خالی سوپرمارکتها مجددا دچار احساس وحشت و نا امنی میشویم.
بعد با احساس اضطراب فراوانی که داریم، سیستم ایمنی خود را از کار می اندازیم و کیفیت خوابمان نیز کاهش می یابد و به این سان دروازه های جسم و روحمان را برای ورود هر بیماری ای باز میگذاریم. حالا کرونا نشد، یک آنفلوآنزای معمولی، آن نشد سینه پهلو و یا آن دیگری ...
بعد که بیمار شدیم دچار احساس اضطراب بیشتر میشویم و همین طور این چرخه ی معیوب را ادامه میدهیم.
غرضم از نوشتن این متن البته این نیست که نباید مراقب بود. البته که COVID19 امان همه مان را بریده و خسته مان کرده است. البته که مسئولیت اجتماعی مان است که سهل انگارانه برخورد نکنیم . اما کاش همگی مان نیم نگاهی به چرخه ی معیوب اضطراب هم داشته باشیم و تا جای ممکن با خویشتنداری، تن آرامی، روی آوردن به مطالعه و تفکر مثبت، یوگا و مراقبه، ورزش و شوخ طبعی، راه خودمان را از چرخه ی معیوب اضطراب سوا کنیم.
ما در برابر هر آنچه برای مان پیش خواهد آمد مسئول هستیم حتی اگر مقصر و بانی اش نبوده باشیم.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
یکی از مباحثی که دانش آموختگان روانشناسی با آن به خوبی آشنا هستند، چرخه ی معیوب اضطراب است.
منظور از چرخه این است که عاملی موجب علتی شود و بعد طی یکسری فرایند علت و معلولی، مجددا همان عامل اولیه تشدید شود و اگر این فرایند منجر به وخیم تر شدن اوضاع بشود به آن چرخه ی معیوب میگویند.
مثال دم دستی اش این است که اگر وقتی تشنه هستید، آب شور بخورید تشنه تر میشوید و اگر باز برای رفع تشنگی آب شور بخورید باز تشنه تر میشوید!
در علم روانشناسی هم ما چرخه ی معیوب اضطراب را داریم.
این چرخه به این صورت کار میکند:
الف) بروز یک واقعه
ب) تحلیل ما از واقعه
ج) برآورد منفی و احساس نا امنی
د) بروز اضطراب
ه) فعال شدن سیستم سمپاتیک و افزایش سرعت تپش قلب و تنفس، تعریق بدن و خشکی دهان و احساس دل آشوبه در امعاء و احشاء بدن
و) توجه مجدد به این تغییراتِ فیزیولوژیک و نگران شدن از خشکی دهان و افزایش ضربان قلب
ز) افزایش اضطراب و احساس ناامنی
ح) بروز رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب و حس نا امنی
ط) وقوع رخداد ناخوشایند بعدی در اثر رفتارهای غریزی و غیر منطقی خود ما
ی) برآورد منفی از رخداد ها
ک) افزایش اضطراب
....واگر دقت کنید این چرخه ی مطلوب، خود باعث تقویت و تشدید خود میشود.
ما نیز اکنون در شرایط سختی هستیم. یک ویروس ناقلا ما را غافلگیر کرده است. نادیدنیست، بر روی سطوح بشدت ماندگار است و به سرعت قابل سرایت.
بعد میرویم سراغ اخبار منفی و بعد احساس بی دفاعی.
یعنی هم در برآورد عواقبش بدترین سناریو را تجسم میکنیم و هم در بررسی توان رویارویی مان با این بیماری خود را بیش از حد ضعیف میپنداریم.
بعد دچار احساس نا امنی میشویم.
بعد به رفتارهای غریزی ناشی از اضطراب روی می آوریم و بگونهای سوپر مارکتها را از اجناس ضروری خالی میکنیم که گویا جنگ جهانی سوم در راه است.
بعد خودمان از دیدن قفسه های خالی سوپرمارکتها مجددا دچار احساس وحشت و نا امنی میشویم.
بعد با احساس اضطراب فراوانی که داریم، سیستم ایمنی خود را از کار می اندازیم و کیفیت خوابمان نیز کاهش می یابد و به این سان دروازه های جسم و روحمان را برای ورود هر بیماری ای باز میگذاریم. حالا کرونا نشد، یک آنفلوآنزای معمولی، آن نشد سینه پهلو و یا آن دیگری ...
بعد که بیمار شدیم دچار احساس اضطراب بیشتر میشویم و همین طور این چرخه ی معیوب را ادامه میدهیم.
غرضم از نوشتن این متن البته این نیست که نباید مراقب بود. البته که COVID19 امان همه مان را بریده و خسته مان کرده است. البته که مسئولیت اجتماعی مان است که سهل انگارانه برخورد نکنیم . اما کاش همگی مان نیم نگاهی به چرخه ی معیوب اضطراب هم داشته باشیم و تا جای ممکن با خویشتنداری، تن آرامی، روی آوردن به مطالعه و تفکر مثبت، یوگا و مراقبه، ورزش و شوخ طبعی، راه خودمان را از چرخه ی معیوب اضطراب سوا کنیم.
ما در برابر هر آنچه برای مان پیش خواهد آمد مسئول هستیم حتی اگر مقصر و بانی اش نبوده باشیم.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما: پارسا هوش ور
@catchaballoon
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوروزتان مبارک!
مایه دشتی
ترانه: "ای وطن" ساخته استاد علی نقی وزیری
به امید سالی خوب برای همه
@catchaballoon
مایه دشتی
ترانه: "ای وطن" ساخته استاد علی نقی وزیری
به امید سالی خوب برای همه
@catchaballoon
سلام و وقت همه خوانندگان عزیز کانال کچ ا بالون بخیر!
خبر خوب و مهمی برای شما دارم:
من قصد دارم در تاریخ شنبه چهارم آپریل ساعت 4 تا 5:30 عصر ( طبیعتا به وقت تورنتو!)
یک ورکشاپ آنلاین در مورد موضوعی برگزار کنم که برای طیف وسیعی از والدین و حتی درمانگران و مربیانی که در زمینه ی کودک فعالیت میکنند سودمند خواهد بود.
موضوع این است:
چگونه از کودک بهتر کار بکشیم!
چگونه او را ترغیب به همکاری برای انجام تمرینها و فعالیتهای درمانی و آموزشی کنیم!
چگونه نهایت همراهی او را در مسیر رشد از او مطالبه کنیم.
البته عنوان ورکشاپ این خواهد بود:
چگونه بهتر با فرزندم کار کنم - بیست متد نوآورانه برای افزایش کیفیت کار با کودک
در این ورکشاپ قصد دارم طی یک ساعت و نیم، هر آنچه تجربه ی بالینی در خلال کاربا کودکان داشته ام را برای والدین و درمانگران و مربیان و علاقمندان جمع و جور کرده و به صورت منظم ارایه دهم.
بابت اثربخشی و جالب بودن این ورکشاپ ( که چندین دفعه نیز البته در فرمهایی ابتدایی تر در ایران برگزارش کرده بودم) هیچ تردیدی ندارم.
دو نکته ی پایانی:
یک) هزینه این ورکشاپ را ۲۵ دلار در نظر گرفته ام.
دو) اگر تا روز پنجشنبه ساعت ۸ شب به سقف پانزده نفر برسد قطعا برگزار خواهم کرد. ( از دیروز که این تصمیم را گرفته ام تا همین الان هشت نفر ثبت نام کرده اند)
لطفا تمایل خود در خصوص ثبت نام را از طریق پیغام تلگرام و یا ارسال ایمیل به آدرس :
Houshvar.ot@gmail.com
اعلام فرمایید.
شاد و سرخوش باشید.
@catchaballoon
خبر خوب و مهمی برای شما دارم:
من قصد دارم در تاریخ شنبه چهارم آپریل ساعت 4 تا 5:30 عصر ( طبیعتا به وقت تورنتو!)
یک ورکشاپ آنلاین در مورد موضوعی برگزار کنم که برای طیف وسیعی از والدین و حتی درمانگران و مربیانی که در زمینه ی کودک فعالیت میکنند سودمند خواهد بود.
موضوع این است:
چگونه از کودک بهتر کار بکشیم!
چگونه او را ترغیب به همکاری برای انجام تمرینها و فعالیتهای درمانی و آموزشی کنیم!
چگونه نهایت همراهی او را در مسیر رشد از او مطالبه کنیم.
البته عنوان ورکشاپ این خواهد بود:
چگونه بهتر با فرزندم کار کنم - بیست متد نوآورانه برای افزایش کیفیت کار با کودک
در این ورکشاپ قصد دارم طی یک ساعت و نیم، هر آنچه تجربه ی بالینی در خلال کاربا کودکان داشته ام را برای والدین و درمانگران و مربیان و علاقمندان جمع و جور کرده و به صورت منظم ارایه دهم.
بابت اثربخشی و جالب بودن این ورکشاپ ( که چندین دفعه نیز البته در فرمهایی ابتدایی تر در ایران برگزارش کرده بودم) هیچ تردیدی ندارم.
دو نکته ی پایانی:
یک) هزینه این ورکشاپ را ۲۵ دلار در نظر گرفته ام.
دو) اگر تا روز پنجشنبه ساعت ۸ شب به سقف پانزده نفر برسد قطعا برگزار خواهم کرد. ( از دیروز که این تصمیم را گرفته ام تا همین الان هشت نفر ثبت نام کرده اند)
لطفا تمایل خود در خصوص ثبت نام را از طریق پیغام تلگرام و یا ارسال ایمیل به آدرس :
Houshvar.ot@gmail.com
اعلام فرمایید.
شاد و سرخوش باشید.
@catchaballoon
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه ی مورخ شنبه یازدهم آپریل دکتر نادر علیرضالو با من
@catchaballoon
@catchaballoon
فایل ویدیویی بالا، را با تاخیری چند روزه در کانال تلگرامی کلینیک بارگذاری میکنم.
دلایل زیادی داشتم که مرا از بارگذاری فایل بر حذر میداشت و البته دلایل زیادتری داشتم که مرا به سهیم کردنش با مخاطبین این کانال تشویق میکرد.
نهایتا زور دلایل مشوق بر دلایل برحذر دارنده پیشی گرفت و شد آنچه شد!
اکنون اگر دوست داشتید میتوانید این گفتگوی چهل و اندی دقیقه ای را بشنوید و ببینید.
توضیح لازم این که این برنامه، قسمتی از سلسله مصاحبه های آنلاین دکتر علیرضالو با کاردرمانگران ایرانی با سابقه یا پیشکسوت است.
فکر کنم در لابلای لحظاتی از ویدئو، دلتنگی های نوستالژیک من نسبت به ایران و مراجعین نازنینم در ایران عیان باشد.
@catchaballoon
دلایل زیادی داشتم که مرا از بارگذاری فایل بر حذر میداشت و البته دلایل زیادتری داشتم که مرا به سهیم کردنش با مخاطبین این کانال تشویق میکرد.
نهایتا زور دلایل مشوق بر دلایل برحذر دارنده پیشی گرفت و شد آنچه شد!
اکنون اگر دوست داشتید میتوانید این گفتگوی چهل و اندی دقیقه ای را بشنوید و ببینید.
توضیح لازم این که این برنامه، قسمتی از سلسله مصاحبه های آنلاین دکتر علیرضالو با کاردرمانگران ایرانی با سابقه یا پیشکسوت است.
فکر کنم در لابلای لحظاتی از ویدئو، دلتنگی های نوستالژیک من نسبت به ایران و مراجعین نازنینم در ایران عیان باشد.
@catchaballoon
سلامی دوباره!
اگر پنج روز دیگر هم دست دست میکردم، دقیقا یک سال میشد که این کانال آپدیت نشده باشد.
امروز با خودم فکر کردم که بعد از این پاندمی مهیب کرونا، چقدر همه چیز تغییر کرد و چقدر آدمی توانمند است که با این همه "کشاکش ِ دهر" ، تاب می آورد و به هر روی اخت میشود.
سال اخیر برای همه ی ما غریب و پر از شناختهای جدید بود. یک سال معمولی به عمرمان اضافه نشد. یک سال معمولی هم از عمرمان کم نشد.
نوشتن را از سر میگیرم. این برای من ابزاری است که با آن میتوانم بهتر فکر کنم، بهتر ارتباط بگیرم و بهتر حال خودم و سایرین را میزان کنم.
همراهمان باشید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
اگر پنج روز دیگر هم دست دست میکردم، دقیقا یک سال میشد که این کانال آپدیت نشده باشد.
امروز با خودم فکر کردم که بعد از این پاندمی مهیب کرونا، چقدر همه چیز تغییر کرد و چقدر آدمی توانمند است که با این همه "کشاکش ِ دهر" ، تاب می آورد و به هر روی اخت میشود.
سال اخیر برای همه ی ما غریب و پر از شناختهای جدید بود. یک سال معمولی به عمرمان اضافه نشد. یک سال معمولی هم از عمرمان کم نشد.
نوشتن را از سر میگیرم. این برای من ابزاری است که با آن میتوانم بهتر فکر کنم، بهتر ارتباط بگیرم و بهتر حال خودم و سایرین را میزان کنم.
همراهمان باشید.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما:
پارسا هوش ور
برای او که رنج بُرد و عصیان کرد ( داستانک)
برای اویی مینویسم که دست روزگار بجای نوازش، نواختش.
برای او که رنج برد و بی خوابی کشید و دلسرد شد و بر این باور سهمگین سر تسلیم فرود آورد که :
دنیا جای پر رنجی است.
و بعد عصیان کرد و گفت:
"این دروغ است! دنیا شیرین است. شیرین همچون قند"
و خود نیک میدانست که از قضا همین که میگوید دروغ بزرگتری است!
اما دست بر زانوانش نهاد و قد راست کرد و با عصیان جانانه ای به پیکار با جهان پر رنج و روزگار غدار برخاست.
او گفت:
"باشد! از برای خودم تسلیم میشوم! جهان جای پر رنجیست ولی نه برای فرزندم. برای فرزندم باید همچون شهد شیرین باشد"
و بعد در گوش فرزندش نجوا کرد که
" من در برابر همه ی زهرها و تلخی ها و رنجشها، از برای تو سپر میشوم تا تو چند صباحی این دروغ شیرین را سخت باور کنی که جهانِ تو جهانی رنگی و لطیف و بی رنج است"
کودک خواب بود و مادر سپرش بود.
جهانِ خاکستری، با کوله باری از سیاهیِ غم و رنج و سپیدی ِ شادی و لذت در گوشه های تاریک کوچه های دور به دیواری تکیه داده بود و دست بر زیر چانه گذاشته بود و به مادر مینگریست.
با خود فکر میکرد :
"اگر حیا داشتم، اگر شعور داشتم، اگر معرفت داشتم، اگر سر سوزنی مهر داشتم، لا اقل به حرمت این مادر حمایتگر و رنجدیده، هرگز سایه ی پر محنتم را بر زندگی این کودک نمی گستراندم ... اما چه میشود کرد که من بی شعورم و خاکستری و پر رنج"
کودک خواب بود و مادر، شمشیر در دست، دوست و دشمن را با هم می تاراند تا فرزندش لَختی بیشتر در خواب خوش باقی بماند.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما
پارسا هوش ور
@catchaballoon
برای اویی مینویسم که دست روزگار بجای نوازش، نواختش.
برای او که رنج برد و بی خوابی کشید و دلسرد شد و بر این باور سهمگین سر تسلیم فرود آورد که :
دنیا جای پر رنجی است.
و بعد عصیان کرد و گفت:
"این دروغ است! دنیا شیرین است. شیرین همچون قند"
و خود نیک میدانست که از قضا همین که میگوید دروغ بزرگتری است!
اما دست بر زانوانش نهاد و قد راست کرد و با عصیان جانانه ای به پیکار با جهان پر رنج و روزگار غدار برخاست.
او گفت:
"باشد! از برای خودم تسلیم میشوم! جهان جای پر رنجیست ولی نه برای فرزندم. برای فرزندم باید همچون شهد شیرین باشد"
و بعد در گوش فرزندش نجوا کرد که
" من در برابر همه ی زهرها و تلخی ها و رنجشها، از برای تو سپر میشوم تا تو چند صباحی این دروغ شیرین را سخت باور کنی که جهانِ تو جهانی رنگی و لطیف و بی رنج است"
کودک خواب بود و مادر سپرش بود.
جهانِ خاکستری، با کوله باری از سیاهیِ غم و رنج و سپیدی ِ شادی و لذت در گوشه های تاریک کوچه های دور به دیواری تکیه داده بود و دست بر زیر چانه گذاشته بود و به مادر مینگریست.
با خود فکر میکرد :
"اگر حیا داشتم، اگر شعور داشتم، اگر معرفت داشتم، اگر سر سوزنی مهر داشتم، لا اقل به حرمت این مادر حمایتگر و رنجدیده، هرگز سایه ی پر محنتم را بر زندگی این کودک نمی گستراندم ... اما چه میشود کرد که من بی شعورم و خاکستری و پر رنج"
کودک خواب بود و مادر، شمشیر در دست، دوست و دشمن را با هم می تاراند تا فرزندش لَختی بیشتر در خواب خوش باقی بماند.
ارادتمند و دوستدار یکایک شما
پارسا هوش ور
@catchaballoon