اینم از قسمت اولش😇 اگه استقبال بشه هر هفته همین حدود ۵۰ بیت رو سعی میکنم براتون بخونم و توضیح بدم🥰.
❤15🔥2
🖋️ You can’t control everything, but you can control your effort on anything.
تو نمیتونی همهچیز رو کنترل کنی، اما میتونی میزان تلاشت رو در هر کاری خودت تعیین کنی.
تو نمیتونی همهچیز رو کنترل کنی، اما میتونی میزان تلاشت رو در هر کاری خودت تعیین کنی.
❤8
کربن ✏️
واقعا چرا بعضی وقتها هرچقدر میخوابیم، انگار به خواب فرو نرفتیم؟ من خودم خیلی وقتها این مشکل رو دارم و واقعا کل روز آدم رو خراب میکنه… این همه زحمت بکش شب بخواب، صبح پا میشی انگار یادت رفته مغزت رو به شارژ بزنی 🥲.
این دلایل زیادی میتونه داشته باشه، جدای حداقل ۶ ساعت قبل از خواب کافئین نخوردن (من آخرین قهوهام رو ۳ ظهر میخورم و ۱۲ میخوابم پس مطمئناً اون نیست)، یکی از دلایل اصلیش اینه مغز ما اصلا وارد مرحله خواب عمیق نمیشه.
تا دیروقت بیدار موندن و بهم ریختن چرخه طبیعی خواب هم خیلی تاثیر داره. بدن و چشم ما نسبت به عوامل محیطی مثل نور حساس هست و وقتی محیط داره به مغز سیگنال میده که من خبری از وقت استراحت نمیبینم، اونم میگه خب که چه منم موتور رو خاموش نمیکنم :))
#علمی
تا دیروقت بیدار موندن و بهم ریختن چرخه طبیعی خواب هم خیلی تاثیر داره. بدن و چشم ما نسبت به عوامل محیطی مثل نور حساس هست و وقتی محیط داره به مغز سیگنال میده که من خبری از وقت استراحت نمیبینم، اونم میگه خب که چه منم موتور رو خاموش نمیکنم :))
#علمی
❤9
کربن ✏️
این دلایل زیادی میتونه داشته باشه، جدای حداقل ۶ ساعت قبل از خواب کافئین نخوردن (من آخرین قهوهام رو ۳ ظهر میخورم و ۱۲ میخوابم پس مطمئناً اون نیست)، یکی از دلایل اصلیش اینه مغز ما اصلا وارد مرحله خواب عمیق نمیشه. تا دیروقت بیدار موندن و بهم ریختن چرخه طبیعی…
طبق معمول مقصر اصلی کورتیزول و استرس هست.🥸
وقتی ذهنمون درگیر باشه و استرس زیادی داشته باشیم، مغز دچار تکه تکه شدن خواب یا بیداری های خٌرد (Micro-Awakening) میشه، یعنی به جای اینکه وارد مرحله خواب عمیق و پایدار بشه، همش اون وسط دچار بیداری های پَرِشی کوتاه میشه.
جالبیش اینجاست وقتی بیدار میشیم متوجه نمیشیم که دیشب شاید صدها بار ما اینجوری ریز ریز از خواب پریدیم.
کورتیزول/استرس بالا، مغز رو در حالت هشدار/هشیار نگه میداره.
یعنی آگاهی بالاتری نسبت به محیط اطراف. هر دفعه کوچکترین صدایی میاد، روی تخت تکون میخورید، اون خواب عمیقی که داشته ایجاد میشده توسط آگاهی بالای مغز، قطع میشه و یک بیداری کوتاه ایجاد میشه، و حالا فکر کنین این اتفاق چندییین بار تو شب میوفته🥲
مخصوصا وقتی جای جدید میخوابیم یا استرس چیزی رو فردا داریم، مغز نمیتونه خودش رو خاموش کنه تا نسبت به کوچکترین جزئیات اینقدر حساس نباشه.
وقتی ذهنمون درگیر باشه و استرس زیادی داشته باشیم، مغز دچار تکه تکه شدن خواب یا بیداری های خٌرد (Micro-Awakening) میشه، یعنی به جای اینکه وارد مرحله خواب عمیق و پایدار بشه، همش اون وسط دچار بیداری های پَرِشی کوتاه میشه.
جالبیش اینجاست وقتی بیدار میشیم متوجه نمیشیم که دیشب شاید صدها بار ما اینجوری ریز ریز از خواب پریدیم.
کورتیزول/استرس بالا، مغز رو در حالت هشدار/هشیار نگه میداره.
یعنی آگاهی بالاتری نسبت به محیط اطراف. هر دفعه کوچکترین صدایی میاد، روی تخت تکون میخورید، اون خواب عمیقی که داشته ایجاد میشده توسط آگاهی بالای مغز، قطع میشه و یک بیداری کوتاه ایجاد میشه، و حالا فکر کنین این اتفاق چندییین بار تو شب میوفته🥲
مخصوصا وقتی جای جدید میخوابیم یا استرس چیزی رو فردا داریم، مغز نمیتونه خودش رو خاموش کنه تا نسبت به کوچکترین جزئیات اینقدر حساس نباشه.
❤8
کربن ✏️
طبق معمول مقصر اصلی کورتیزول و استرس هست.🥸 وقتی ذهنمون درگیر باشه و استرس زیادی داشته باشیم، مغز دچار تکه تکه شدن خواب یا بیداری های خٌرد (Micro-Awakening) میشه، یعنی به جای اینکه وارد مرحله خواب عمیق و پایدار بشه، همش اون وسط دچار بیداری های پَرِشی کوتاه…
چیزهایی که کمک میکنه (و خودم شخصا انجام دادم)
- روتین. یه روتین مشخص در ساعت مشخص فارق از هر اتفاقی. مثلا من هرشب قبل از خواب تو دفترم یه صفحه مینویسم، هرچی به ذهنم بیاد. یه روتین شب دارم. ذهنم رو عادت میدم این کارها یعنی خواب. مستقیم گوشی به دست نمیرم تو تخت گوشی به دست بخوابم.
- اهمیت ندید دمای علمی میگه باید شب خنک باشه یا گرم، ببینید خودتون چطور راحت هستید! من تو تابستون هم با پتو بدون پنکه راحت تر میخوابم😂. و طبیعتا دوش گرفتن یا با هرچی که راحت هستید.
- در طول روز خودتون رو خسته کنین! میدونم عجیبه ولی هیچی به اندازه باشگاه غروب آدم رو خسته و آماده خواب نمیکنه!
- اگه نیاز دارید شب از گوشی استفاده کنین، رو حالت دارک مود بذارید و اون حالت شیفت شب که تناژ زرد میده رو روشن کنین. سعی کنین محتوایی که مغز رو تحریک میکنه (ریلز بالا پایین کردن!) نبینید. کتاب صوتی یا پادکست گوش کنید.
- چشمتون رو واقعا خسته کنید. کتاب خوندن چون باعث میشه چشم حرکت کنه و برعکس پیدیاف ثابت نیست، خیلی کمک میکنه. یه کتاب بغل تخت بذارید هم مطالعه کردید هم واقعا وسطش خوابتون میبره (اگه خیلی داستانش هیجان انگیز نباشه😅)
- ساعت رو جلوی چشمتون نذارید که هی خوابتون نبرد نگاه کنین بیشتر استرس بگیرید زمان رو بشمرید.
- بی حرکت بمونین. سعی کنید ۲۰ دقیقه تو حالتی که راحت هستید، کاملا بی حرکت بمونید و نفس های آروم و عمیق بکشید تا ضربان قلب پایین تر بیاد.
- این یکی شاید عجیب باشه ولی به خودم خیلی کمک کرده :)) یه چیز چالشی بشمرید😅 من به یه زبان دیگه که برام سخت تر هست، مثلا تا صد میشمرم. مثلا از یک به ترکی سعی میکنم بشمرم، اکثرا به ۴۰ نرسیده خوابم برده :))
- ظهر چرت نزنین🥸. یا حداقل خیلی کوتاه باشه زیر یک ساعت. صبح هرجوری شده یه ساعت مشخص نسبتا زود (مثلا ۷-۸ اگه شغلتون مجبورتون نمیکنه) بیدار بشید. ظهر ها وسوسه نشید بخوابید که شب خسته نباشید.
- آپنه یا توقف موقت تنفس و خروپف هم یکی از مشکلات پنهانش هست که اینو باید با دکتر چک کنید.
#علمی
- روتین. یه روتین مشخص در ساعت مشخص فارق از هر اتفاقی. مثلا من هرشب قبل از خواب تو دفترم یه صفحه مینویسم، هرچی به ذهنم بیاد. یه روتین شب دارم. ذهنم رو عادت میدم این کارها یعنی خواب. مستقیم گوشی به دست نمیرم تو تخت گوشی به دست بخوابم.
- اهمیت ندید دمای علمی میگه باید شب خنک باشه یا گرم، ببینید خودتون چطور راحت هستید! من تو تابستون هم با پتو بدون پنکه راحت تر میخوابم😂. و طبیعتا دوش گرفتن یا با هرچی که راحت هستید.
- در طول روز خودتون رو خسته کنین! میدونم عجیبه ولی هیچی به اندازه باشگاه غروب آدم رو خسته و آماده خواب نمیکنه!
- اگه نیاز دارید شب از گوشی استفاده کنین، رو حالت دارک مود بذارید و اون حالت شیفت شب که تناژ زرد میده رو روشن کنین. سعی کنین محتوایی که مغز رو تحریک میکنه (ریلز بالا پایین کردن!) نبینید. کتاب صوتی یا پادکست گوش کنید.
- چشمتون رو واقعا خسته کنید. کتاب خوندن چون باعث میشه چشم حرکت کنه و برعکس پیدیاف ثابت نیست، خیلی کمک میکنه. یه کتاب بغل تخت بذارید هم مطالعه کردید هم واقعا وسطش خوابتون میبره (اگه خیلی داستانش هیجان انگیز نباشه😅)
- ساعت رو جلوی چشمتون نذارید که هی خوابتون نبرد نگاه کنین بیشتر استرس بگیرید زمان رو بشمرید.
- بی حرکت بمونین. سعی کنید ۲۰ دقیقه تو حالتی که راحت هستید، کاملا بی حرکت بمونید و نفس های آروم و عمیق بکشید تا ضربان قلب پایین تر بیاد.
- این یکی شاید عجیب باشه ولی به خودم خیلی کمک کرده :)) یه چیز چالشی بشمرید😅 من به یه زبان دیگه که برام سخت تر هست، مثلا تا صد میشمرم. مثلا از یک به ترکی سعی میکنم بشمرم، اکثرا به ۴۰ نرسیده خوابم برده :))
- ظهر چرت نزنین🥸. یا حداقل خیلی کوتاه باشه زیر یک ساعت. صبح هرجوری شده یه ساعت مشخص نسبتا زود (مثلا ۷-۸ اگه شغلتون مجبورتون نمیکنه) بیدار بشید. ظهر ها وسوسه نشید بخوابید که شب خسته نباشید.
- آپنه یا توقف موقت تنفس و خروپف هم یکی از مشکلات پنهانش هست که اینو باید با دکتر چک کنید.
#علمی
❤11👍1
کربن ✏️
چیزهایی که کمک میکنه (و خودم شخصا انجام دادم) - روتین. یه روتین مشخص در ساعت مشخص فارق از هر اتفاقی. مثلا من هرشب قبل از خواب تو دفترم یه صفحه مینویسم، هرچی به ذهنم بیاد. یه روتین شب دارم. ذهنم رو عادت میدم این کارها یعنی خواب. مستقیم گوشی به دست نمیرم تو…
و در نهایت هرچیزی که باعث بشه استرس کمتر بشه (Hellooo living in Iran?!🥸)
ولی جدی گاهی کوچکترین روتین ها، بیشترین تاثیر رو دارند.
هر شب قبل از خواب من کل فردا رو برنامه ریزی میکنم. تقویمم کلا رنگارنگ هست :))
اینجوری حداقل یکم استرس کمتری میگیرم که چیزی یادم نرفته؟ فلان کار رو باید بکنم؟ فلان جلسه؟
وقتی به چشم میبینم، خیال مغز هم راحت میشه.
فکر های استرس زا رو در بیارید جایی بذارید بتونید ببینید. حتی اگه غر و چسناله باشه تو دفتری چیزی بنویسید خیلی حس بهتری میده.
اینها راه هایی بود که من تحقیق کردم و انجام میدم. اگه راهکار هیجان انگیزی هست که شما انجام میدید هم حتما بهم بگید👀.
ولی جدی گاهی کوچکترین روتین ها، بیشترین تاثیر رو دارند.
هر شب قبل از خواب من کل فردا رو برنامه ریزی میکنم. تقویمم کلا رنگارنگ هست :))
اینجوری حداقل یکم استرس کمتری میگیرم که چیزی یادم نرفته؟ فلان کار رو باید بکنم؟ فلان جلسه؟
وقتی به چشم میبینم، خیال مغز هم راحت میشه.
فکر های استرس زا رو در بیارید جایی بذارید بتونید ببینید. حتی اگه غر و چسناله باشه تو دفتری چیزی بنویسید خیلی حس بهتری میده.
اینها راه هایی بود که من تحقیق کردم و انجام میدم. اگه راهکار هیجان انگیزی هست که شما انجام میدید هم حتما بهم بگید👀.
❤16👍3
جدیدا خیلی از خودم میپرسم:
و اگه جوابم “هیچی” باشه، (درباره چیزهایی که خودم میتونم کنترل کنم)
پس دارم الکی بهونه میارم و میرم اون کار رو انجام میدم. در تلاش برای مبارزه با اهمال کاری✌️.
Do it tired, do it sad, do it half, just do that.
الان چی جلوی تو رو گرفته؟
What’s stopping you?
و اگه جوابم “هیچی” باشه، (درباره چیزهایی که خودم میتونم کنترل کنم)
پس دارم الکی بهونه میارم و میرم اون کار رو انجام میدم. در تلاش برای مبارزه با اهمال کاری✌️.
Do it tired, do it sad, do it half, just do that.
❤14👍1
کربن ✏️
Voice message
برای اینکه کتاب برام لو نره تقریبا هیچوقت جزئیات جلد پشت و مقدمه رو نمیخونم :))
❤7
کربن ✏️
حقیقتا الان از زمان مدرسه و دانشگاه، بیشتر و بهتر درس میخونم 🥸 واقعا چرا مدرسه اینقدر برام عذاب آور بود؟ چقدر سن و محیط توی یادگیری تاثیر داره؟ آیا چیزی به نام “بهترین روش یادگیری” وجود داره؟
🖋️ من هیچوقت شاگرد اول کلاس نبودم.
به طرز عجیبی نمره برام فاقد اهمیت بود، خانوادهام هم هیچ فشاری نمیاورد که چرا کم گرفتی.
خیلی زود فهمیدم نمره تو مدرسه فقط سنجش حافظه من هست، نه درک من از اون مطلب.
من نمیتونستم فرمول فیزیک رو حل کنم اما میتونستم آزمایشی طراحی کنم که اون رو اثبات کنه، و واقعا هم میکردم و برای معلم ها میبردم.
وقتی سوم راهنمایی بودم اتفاقی (و از سر کنجکاوی یه دَرِ باز و وسوسه کلمه کلاس رایگان) رفتم یه سری کلاس هیجان انگیز نشستم، تو یه مدرسه قدیمی مخروبه و هرچی داخل لیست بود رو تیک زدم.
ریاضیات به انگلیسی و اوریگامی.
منطق.
رمزنگاری.
سازه های ماکارونی و موشک های آبی.
رباتیک و الکترونیک.
نجوم و اخترفیزیک.
برنامه نویسی.
و چندتا چیز دیگه.
از اون روز، تا آخرین روز پیشدانشگاهی، تمام جمعه ها من ۷ صبح با عشق میرفتم پژوهشسرا، تا بعد از ظهر یک سره همه کلاس ها رو شرکت میکردم، بعدا عضو کادر اجرایی شدم و به طرز عجیبی، تمام امتحانات و تست ها رو کامل میشدم!
واسه اولین بار تو زندگیم تمام چیزهایی که یادگرفتم رو میفهمیدم.
یادمه امتحان نهایی شیمی مدرسه رو اجازه گرفتم که بعدا جدا بدم تا بتونم غرفهدار نمایشگاه هفته پژوهش باشم :))
کلاسهای ما مختلط بود و توسط یه سری استاد که کاملا رایگان کار میکردند، و همکاری خود ما و خود پژوهشسرا هم توسط آقای سایهبان (که پسرش علیرضا سایهبان رو در سانحه تصادف از دست داد و همکلاسیش مریم میرزاخانی، زنده موند) به صورت خیری و با هزینه شخصی اداره میشد. حضور در اونجا تجربه فوقالعادهای بود.
اون روز که اتفاقی وارد حیاط اون مدرسه قدیمی شدم، شاید یکی از بهترین تصمیماتی بود که توی زندگیم گرفتم.
تمام اون درس هایی که خوندم رو ازشون تو زندگی واقعا استفاده کردم!
مدیریت پروژه و تحقیق یاد گرفتم،
همفکری گروهی و اجتماعی،
درک مطلب به صورت شهودی و روش های علمی،
و همش آرزو میکردم کاش کل هفته هم مثل اون چند ساعت جمعه ها بود.
و این یه درس بزرگ بهم داد؛ که گاهی نباید خودمون رو سرزنش کنیم چون به اون “استانداردی” که جامعه و محیط فعلی (مدرسه/دانشگاه) از ما انتظار داره نرسیدیم!
شاید روشی که داره تدریس میشه اشتباه هست، نه اون مطلب!
نمیتونیم انتظار داشته باشیم یه لباس خشک و سفت، اندازه تن همه کَس بشه.
اول باید خودمون رو بشناسیم.
#مفید
به طرز عجیبی نمره برام فاقد اهمیت بود، خانوادهام هم هیچ فشاری نمیاورد که چرا کم گرفتی.
خیلی زود فهمیدم نمره تو مدرسه فقط سنجش حافظه من هست، نه درک من از اون مطلب.
من نمیتونستم فرمول فیزیک رو حل کنم اما میتونستم آزمایشی طراحی کنم که اون رو اثبات کنه، و واقعا هم میکردم و برای معلم ها میبردم.
وقتی سوم راهنمایی بودم اتفاقی (و از سر کنجکاوی یه دَرِ باز و وسوسه کلمه کلاس رایگان) رفتم یه سری کلاس هیجان انگیز نشستم، تو یه مدرسه قدیمی مخروبه و هرچی داخل لیست بود رو تیک زدم.
ریاضیات به انگلیسی و اوریگامی.
منطق.
رمزنگاری.
سازه های ماکارونی و موشک های آبی.
رباتیک و الکترونیک.
نجوم و اخترفیزیک.
برنامه نویسی.
و چندتا چیز دیگه.
از اون روز، تا آخرین روز پیشدانشگاهی، تمام جمعه ها من ۷ صبح با عشق میرفتم پژوهشسرا، تا بعد از ظهر یک سره همه کلاس ها رو شرکت میکردم، بعدا عضو کادر اجرایی شدم و به طرز عجیبی، تمام امتحانات و تست ها رو کامل میشدم!
واسه اولین بار تو زندگیم تمام چیزهایی که یادگرفتم رو میفهمیدم.
یادمه امتحان نهایی شیمی مدرسه رو اجازه گرفتم که بعدا جدا بدم تا بتونم غرفهدار نمایشگاه هفته پژوهش باشم :))
کلاسهای ما مختلط بود و توسط یه سری استاد که کاملا رایگان کار میکردند، و همکاری خود ما و خود پژوهشسرا هم توسط آقای سایهبان (که پسرش علیرضا سایهبان رو در سانحه تصادف از دست داد و همکلاسیش مریم میرزاخانی، زنده موند) به صورت خیری و با هزینه شخصی اداره میشد. حضور در اونجا تجربه فوقالعادهای بود.
اون روز که اتفاقی وارد حیاط اون مدرسه قدیمی شدم، شاید یکی از بهترین تصمیماتی بود که توی زندگیم گرفتم.
تمام اون درس هایی که خوندم رو ازشون تو زندگی واقعا استفاده کردم!
مدیریت پروژه و تحقیق یاد گرفتم،
همفکری گروهی و اجتماعی،
درک مطلب به صورت شهودی و روش های علمی،
و همش آرزو میکردم کاش کل هفته هم مثل اون چند ساعت جمعه ها بود.
و این یه درس بزرگ بهم داد؛ که گاهی نباید خودمون رو سرزنش کنیم چون به اون “استانداردی” که جامعه و محیط فعلی (مدرسه/دانشگاه) از ما انتظار داره نرسیدیم!
شاید روشی که داره تدریس میشه اشتباه هست، نه اون مطلب!
نمیتونیم انتظار داشته باشیم یه لباس خشک و سفت، اندازه تن همه کَس بشه.
اول باید خودمون رو بشناسیم.
#مفید
❤26👍2🔥2👀2