مرگ ایوان ایلیچ برای من بیشتر از اینکه دربارهی مرگ باشه، دربارهی درست زندگی کردنه.
ایوان ایلیچ آدم بدی نبود. اتفاقاً از بیرون همهچیز داشت؛ شغل خوب، جایگاه اجتماعی، ازدواج، خونه و یک زندگی مرتب و قابل قبول. ولی وقتی با مرگ روبهرو شد، برای اولین بار مجبور شد واقعاً به زندگیای که ساخته بود نگاه کنه.
و اونجا فهمید بیشتر عمرش رو صرف چیزهایی کرده که فکر میکرد باید بخواد، نه چیزهایی که واقعاً میخواست. سعی کرده بود همونطور زندگی کنه که جامعه ازش انتظار داشت؛ موفق باشه، جایگاه داشته باشه، ظاهر زندگیش درست باشه و از بقیه عقب نمونه.
شاید تلخترین قسمت کتاب همین باشه؛ اینکه ممکنه آدم سالها فکر کنه داره درست زندگی میکنه، ولی یه روز بفهمه فقط داشته نقش یک زندگی درست رو بازی میکرده.
مرگ باعث شد ایوان بفهمه چیزهایی که فکر میکرد مهمن، آخرش هیچ معنایی ندارن و چیزی که واقعاً ارزش داشته، محبت، ارتباط واقعی و زندگی کردن برای خود و آدمهاییه که دوستش داشتن.
شاید مشکل ایوان این نبود که بد زندگی کرده بود؛
مشکلش این بود که زندگی خودش رو نکرده بود.
ایوان ایلیچ آدم بدی نبود. اتفاقاً از بیرون همهچیز داشت؛ شغل خوب، جایگاه اجتماعی، ازدواج، خونه و یک زندگی مرتب و قابل قبول. ولی وقتی با مرگ روبهرو شد، برای اولین بار مجبور شد واقعاً به زندگیای که ساخته بود نگاه کنه.
و اونجا فهمید بیشتر عمرش رو صرف چیزهایی کرده که فکر میکرد باید بخواد، نه چیزهایی که واقعاً میخواست. سعی کرده بود همونطور زندگی کنه که جامعه ازش انتظار داشت؛ موفق باشه، جایگاه داشته باشه، ظاهر زندگیش درست باشه و از بقیه عقب نمونه.
شاید تلخترین قسمت کتاب همین باشه؛ اینکه ممکنه آدم سالها فکر کنه داره درست زندگی میکنه، ولی یه روز بفهمه فقط داشته نقش یک زندگی درست رو بازی میکرده.
مرگ باعث شد ایوان بفهمه چیزهایی که فکر میکرد مهمن، آخرش هیچ معنایی ندارن و چیزی که واقعاً ارزش داشته، محبت، ارتباط واقعی و زندگی کردن برای خود و آدمهاییه که دوستش داشتن.
شاید مشکل ایوان این نبود که بد زندگی کرده بود؛
مشکلش این بود که زندگی خودش رو نکرده بود.
اگه یک روز بفهمیم وقت زیادی برامون نمونده، هنوز همین زندگیای رو که داریم انتخاب میکنیم؟
یه جمله ی بی نظیری توی یه کتاب خوندم؛ نوشته بود که :
«هر چیزی وقت خودش رو میخواد؛ نه گل قبل از وقتش شکوفه میزنه؛ نه خورشید قبل از وقتش غروب میکنه؛ نه پروانه قبل از وقتش از پیله رها میشه؛ نه آسمونِ تاریک قبل از وقتش روشن میشه؛ نه درختا قبل از وقتشون سبز میشن! منتظر بمون چیزی هر آنچه که نیاز داری در زمان درستش ب تو میرسه!» من چند بار این جمله رو توی زندگیم با همه وجود حس کردم .
«هر چیزی وقت خودش رو میخواد؛ نه گل قبل از وقتش شکوفه میزنه؛ نه خورشید قبل از وقتش غروب میکنه؛ نه پروانه قبل از وقتش از پیله رها میشه؛ نه آسمونِ تاریک قبل از وقتش روشن میشه؛ نه درختا قبل از وقتشون سبز میشن! منتظر بمون چیزی هر آنچه که نیاز داری در زمان درستش ب تو میرسه!» من چند بار این جمله رو توی زندگیم با همه وجود حس کردم .
مولانا:
انسان چه چیزی را دیرتر از همه میفهمد؟
شمس:
اینکه روز های معمولی ، همان روزهای خوشبختی بودند، که گذشت.
انسان چه چیزی را دیرتر از همه میفهمد؟
شمس:
اینکه روز های معمولی ، همان روزهای خوشبختی بودند، که گذشت.
|نصف عمرم رفت سر اینکه به آدم های اطرافم بفهمونم، بخدا لحنم اینجوریه، نه باهات مشکل دارم، نه عصبانیم، نه طلبکار :/
There is nothing better than memories. And there is nothing worse than them.”
— Anton Chekhov
— Anton Chekhov
👍1