˼کافهِ شعـر☕️˹
19.7K subscribers
3.83K photos
1.53K videos
44 files
535 links
به قول آقای چاووشی :
تو حصار بغلت زندگی به کاممه!♥️🪽
Download Telegram
کُردها یه جمله دارن که میگه:
چاوه‌کانت له دین در می کرد...
یعنی چشمات انقدر قشنگه که
منو از دین و دنیام دور کرد👀💙
😍31👍1🌚1

اینکه بهم بگی دوستت دارم خیلی خوبه ولی
این کاریه که خیلیا میتونن انجام بدن بیا
متفاوت تر از بقیه همو دوست داشته باشیم!
بیا باهم کنارِ جدول خیابونا راه بریم ؛
بریم اون کافه ی خیلی دنجی که
دو تا صندلی کوچک داره..
دست همو بگیریم و توی خیابونا و بازارا راه
بریم و بستنی بخوریم..
پله برقی ها رو بر عکس بریم بخندیم!
بیا دیوونه تر همو دوست داشته باشیم این
دنیا پر از آدمایِ عاقلِ عاشقه غمگینه!♥️🥲
11
جوون بمون تا پیر شیم دوتایی🧓🏻♥️👵🏻
11👍2

[ تو ]
اگه اولویتش نیستی
اگه برات وقت نمیذاره
اگه به اندازه کافی محبت و توجه نداره
اگه توی جمع پشتت وای‌نمیسته
اگه با همه گرم و صمیمی میشه
باید توی دوست داشتنت
تجدید نظر کنی!
عاشق واقعی اول تو رو میخواد
و واست وقت میذاره ، بعد بقیه رو ... 🤍!
13👍3
نارنجی..
چقدر به تو فکر کردن را دوست دارم !🧡
8👍1

بعضیا یه جورین که مثلا یه پیام میده ها ،
ولی هزار بار برمیگردی عقب و میخونی پیامشو!
"درواقع دوست داری لحظات با اونا بودن برات تکرار بشن
چون میدونی اون افراد تکرار نشدنین!"
تناقض قشنگیه
نمیدونم چیه جریان این دوست داشتن ها...🤍
#مهشید_شاهرخی
6🙊3👍2
برمی‌گرده بهم می‌گه
"چقدر چایی می‌خوری؟ "
می‌گم "چی بهتر از چایی؟
سردت می‌شه کنارته، گرمت می‌شه کنارته‌،
بی‌حوصله‌ای کنارته، حالت خوبه کنارته،
تو خوشی، تو غم. همیشه با یه استکان
چایی حالت روبراه می‌شه.
پوزخندی می‌زنه می‌گه" پس حالا که اینطوره،
بین من یا چایی یکی رو باید انتخاب کنی."
میگم " البته که چایی "
مثل دختربچه‌ها لوس می‌شه، اخماش رو تو
هم می‌کشه و صورتش رو برمی‌گردونه.
می‌گم "البته چایی بدون قند که مزه نداره،
داره؟"همونطوری قهرکرده جواب می‌ده "نه"
می‌گم "حالا یه چایی می‌ریزی قند من؟"
#مجتبی_پورفرخ🥺♥️👫🏻☁️
7🙊2
زندگی‌ یعنی
همین‌ بودنای توو دلخوشی مـن‌ به‌ بودنت🙈♥️
7👍3

از نظر من دوست داشتن
یعنی وجود تو
یعنی وقتی هستی حالم بهتره
یعنی چون تو هستی
دیگه مهم نیست که چقدر سخت میگذره🥲🫀
9👍2
"آرامش" میتونه برقِ تو چشماش باشه
وقتی در باز میشه و میاد تو...
" آرامش"
میتونه یکجور عَطرِ خاص باشه
که وقتی کنارِت میشینه بوش میپیچه
توی بینیت و سَر مَستِت میکنه...
" آرامش "
میتونه یک جُفت پا باشه
که وقتِ خَستگیات سَرِتُ بزاری روشُ ی جُفت
دست که بره بینِ خَرمَنِ موهاتُ گُم بشه...
"آرامش"
میتونه یک جُفت چِشم باشه
که با مِهربونی بِهت خیره میشه
و لبایی که " من کنارِتم " رو توی گوشِت
زمزمه میکنه...
پرسه زدن توی همین کوچه پس کوچه هایی
که عام و نَچَسب به نظر میان وقتی دستِت
تو دستاشِ میشه
یه دنیای دیگه ، میشه آرامشِ زندِگی
ببین!
آدم به تنهایی ام میتونه آرامش داشته باشه
اما زِندِگی با عِشق یکجورِ غیرِ قابلِ
توصیفی شیرینِ...
یکجورِ غیرِ قابلِ توصیفی همه چیز زیباتر
بنظر میاد...
یکجورِ غیرِ قابلِ توصیفی همه چیز بوی
زِندِگی به خودش میگیره...
یکجورِ غیرِ قابلِ توصیفی اُمید
تو دلت خونه میکنه...
میفهمی که چی میگم؟♥️🥺☁️
#المیرا_دهنوی
7👍2
بوسیدنت انقد قشنگه که یه دقیقه بوست میکنم و مابقی بیست‌و‌چهار ساعت از شبانه روز رو به اون یه دقیقه فکر میکنم..!:)💞👄
9

فروغ فرخزاد یه جا برای معشوقش مینویسه:
« اما همین کافی بود، همین که میدانستم؛
تنم درد تنت را دارد! نه میل تنت را..»

یه نقطه‌ای از دوست داشتن هست که فرا تر از میل
و جسمته دیگه بند بند وجودت و ذره ذره قلب و
روحت بهش احتیاج داره؛ اون دوست داشتن واقعیه.
🥲♥️🖇
12👍2🌚1
من فکر میکنم ‎بدون هرچیزِ دیگری
میتوان زندگی کرد ‎به جز "عشق" .
فکر کن ‎توی پنت هاوس فلان برج شمال
تهران زندگی کنی ؛ ‎گران ترین اتومبیل دنیا
زیرِ پات باشه ‎یا چمیدونم ‎همه ی دنیا توی
مشتت باشه ‎اما عشق توی خونه ات وول نخوره
دلت رو گرم نکنه
قلبتُ به تپش های نامنظم وادار نکنه
به چه کارت میاد این زندگي ؟
من فکر میکنم میشه توی یک کلبه یِ چوبی
وسط یک روستای بارونی که توی شومینه اش
هیزمِ عشق میسوزه زندگي کردو
خوشبخت بود
شب ها زیرِ نورِ چراغِ کم سویی شعر خوند و
سر را گرسنه روی بالشت گذاشت
اما "عاشق" بود
من یکی که بدون هرچیزی میتونم زندگی کنم
جز "عشق"♥️🥺💍
4
بوسه ابتکاریست در زندگی
برای زمانی که احساس در کلام نمی‌گنجد🥺♥️
@caffe_sheerr ¦ #𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲_𝐥𝐨𝐯𝐞
4👍4
‌‌
خستگی و حوصله نداشتن که
به معنای دوست نداشتن نیست.
آدم‌ها حق دارند گاهی کلافه باشند
و دلشان تنهایی بخواهد،
مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه
هایشان خسته می‌شوند و می‌گویند دیگر دوستت
ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟!
یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان
بازی کنند و آنها را ببوسند دوست داشتنشان
تمام شده است؟!
من هم دوستت دارم،
حتی وقتی یادم میرود در طول روز با پیام‌های
عاشقانه حالت را خوب کنم
یا گاهی که چایت را داغ میخوری فراموش می‌کنم
چشم غره بروم و مجبورت کنم
برای سرد شدنش صبر کنی
یا وقتی لباس جدیدت را نشانم می‌دهی و نمیگویم
چرا بی من برای خودت خرید کرده‌ای...
تمام عصرهایی که آمدی و در آغوش نگرفتمت،
بد اخلاق بودم و دلم تنهایی میخواست،
تمام شب هایی که برایت شعر نخواندم و بیدار
نماندم که بخوابی و نگاهت کنم...
تمام این وقت‌ها عشقت مثل باران بر سرم میبارید
اما جان دلم
آدم گاهی یادش میرود عاشقی کند.
نه اینکه عاشق نباشدها،
اتفاقا خیلی عاشق است
اما حال حوصله اش ابریست و ترجیح می‌دهد
عشق را پشت ابر اندوهش پنهان کند تا آفتاب
سرزندگی و نشاط دوباره بتابد.
اینجور روزها برای همه آدم‌ها اتفاق می افتد.
چون هیچکس آنقدر قدرتمند نیست که حالش
همیشه خوب باشد و دوست داشتن را
مدام زمزمه کند.
کاش حال بد هم را درک کنیم
و خستگی و بی‌حوصلگی را پای بی‌علاقگی نگذاریم...
راستی جان دلم
حتی وقتی حال حوصله‌ات ابریست
دوستت دارم♥️🥺☁️
#نازنین_عابدین‌پور
👍65😍1

بببین
من بلد نیستم دوستت نداشته باشم.
بلد نیستم وقتی میخندی قند توی دلم آب نشه
و وقتی از رویِ غیرت اخم میکنی نمیرم برات!
بلد نیستم وقتی بهم میگیدوست دارم ناز کنم،
پشت چشم نازک و بگم مرسی
من میپرم و بوسه بارون میکنم گردیِ ماهِ صورتت‌رو.
یا وقتی کلافه ای از ترافیک نمی تونم
دست نکشم تو سیاهِ موهات و زیرِ گوشت
آروم آروم شعر نخونم که بره پی کارش
بی حوصلگی‌هات.
من بلد نیستم دوستت نداشته باشم.
تو، عشقت، صدات، دست‌هات، عطرت،
من بلد نیستم بدون اینا زندگی کنم.
مثل یک مخدری که جاریه توی روحم
و تپش های قلبم که حیاتم وابسته است بهش.
تو همونی که خدا فرستاد تا ثابت کنه
من رو بیشتر از همه ی بنده هاش دوست داره.
میدونی!
زندگی کردن بلدی میخواد
ولی من بلد نیستم بی تو زندگی کنم
💕🥹
#فاطمه‌صابری‌نیا
7👍6
‌تا حالا شده عاشق شخصیت اصلی یه فیلم بشی؟
یه فیلم رو انقدر با دقت نگاه کنی که تک تک دیالوگ هاش توی ذهنت بمونه
تک تک پلان هاش جلوی چشمت باشن،
تا یه مدت طولانی هر چیزی که ببینی تورو یاد اون شخصیت میندازه،
کتاب ببینی یاد نحوه ی کتاب خوندنش میفتی، لیوان ببینی یاد طرز آب خوردنش
حتی وقتی تنهایی داری قدم میزنی یاد راه رفتنش!
شاید مسخره به نظر برسه اما باید عاشق شخصیت اصلی یه فیلم باشی تا بفهمی من چی میگم،
درست از اون لحظه که کلمه ی پایان روی صفحه نقش میبنده فکر و خیال تو شروع میشه،
رخشید مثل شخصیت اصلی یه فیلم پرتنش و اضطراب بود که منو غرق خودش کرده بود،
من با تک تک مویرگ های چشمم نگاهش میکردم
وقتی حرف میزد با تمام سلول های بدنم صداشو گوش میدادم،
یه سوپر مارکت سر کوچه ی خوابگاهمون بود که فروشنده ی خیلی فضولی داشت،
اون رخشید رو نمیشناخت، از مدل حرف زدنش، تیکه کلامش و نحوه ی خندیدنش چیزی نمیدونست
یه شب که رفته بودم مغازش خرید کنم،
گفت این تیکه کلام خنده دار چیه که تازگیا افتاده تو دهنت؟ یهو خندم گرفت
از زیر عینک نگاهم کرد گفت مدل خندیدنتم عوض شده که،
بازیگر شدی ناقلا؟ توی نقشت فرو رفتی هان؟
همون لحظه چشمم خورد به ویترین مغازه،
توی رفلکس شیشه، لابه لای اجناس خودم رو دیدم،
خودم که تو نقش رخشید فرو رفته بودم،
تو نقش پر نقش و نگار چشمهاش که از وقتی با دلشوره نگاهم میکرد
من رو از من گرفته بود و تبدیل کرده بود به اون...
حالا اگه توی یه روز ده بار یه صندلی رو ببینم یاد طرز نشستنش رو به روم میفتم،
همین الان که تو زل زدی به من و داری نگاهم میکنی یاد زل زدن و نگاه کردن رخشید افتادم که وقتی آخر شب براش حرف میزدم چشم از چشمم برنمیداشت،
میتونستم فکرش رو بخونم
وقتی اون مدلی زل میزد بهم داشت به این
فکر میکرد که این پسره دیوونست،
توام فکر میکنی من دیوونه ام؟🥺♥️🫀🔒
#علی‌سلطانی
4🌚1