بیا با همدیگه یه قولی بدیم که هرباری بارون اومد بدوییم بریم زیر بارون مهم نیست چقدر تند باشه و چقدر خیس بشیم،بریم زیر اشک هایی که ابرا برای قشنگی عشقمون میریزن راه بریم و برقصیم تا بارون شدیدتر بشه و ذوق خدا و ابراش برامون بیشتر بشه و تندتر بارون بزنه باشه؟:)🩷🫶🏻
بیا با همدیگه یه قولی بدیم که هرباری بارون اومد بدوییم بریم زیر بارون مهم نیست چقدر تند باشه و چقدر خیس بشیم،بریم زیر اشک هایی که ابرا برای قشنگی عشقمون میریزن راه بریم و برقصیم تا بارون شدیدتر بشه و ذوق خدا و ابراش برامون بیشتر بشه و تندتر بارون بزنه باشه؟:)🩷🫶🏻
❤10
"طُ "همان
هیچ کس منی
که من تمام تمامم را
برای یک لبخند عاشقانه ات
برای یک بوسه یِ پُر از نجابتت
برای یک نگاه دلبرانه ات
برای یک صدای دلنواز و جانم گفتنت
برای لمس دستهای زندگی بخشت
برای لمس گلپونه دشت آغوشت
حتی از فرسنگها فاصله
نفس به نفس عاشقانه می سرایم♥️✨💍
هیچ کس منی
که من تمام تمامم را
برای یک لبخند عاشقانه ات
برای یک بوسه یِ پُر از نجابتت
برای یک نگاه دلبرانه ات
برای یک صدای دلنواز و جانم گفتنت
برای لمس دستهای زندگی بخشت
برای لمس گلپونه دشت آغوشت
حتی از فرسنگها فاصله
نفس به نفس عاشقانه می سرایم♥️✨💍
❤9👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آغوشش
رمز تمام انگار نه انگارها بود
وقتی مرا در آغوشمی کشید
نه هیچ ترسی
نه هیچ اندوهی
نه هیچ دلهره ای
اسم من را یادشاننمی آمد
آری
انگار نه انگار
همین دیروز بود
که محکم من را بغل کرده بودند.🫂♥️
رمز تمام انگار نه انگارها بود
وقتی مرا در آغوشمی کشید
نه هیچ ترسی
نه هیچ اندوهی
نه هیچ دلهره ای
اسم من را یادشاننمی آمد
آری
انگار نه انگار
همین دیروز بود
که محکم من را بغل کرده بودند.🫂♥️
❤11👍4
❤7👍3
دوتا دستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام ...!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند ...!♥️📎
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام ...!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند ...!♥️📎
❤24👍1🌚1
بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقی خوب مشاوره میدی ، خودت تا حالا کسی رو دوست داشتی؟ گفتم چجور دوست داشتنی؟ گفت اینکه خنده ش از تو ذهنت پاک نشه.
اینکه وقتی می بینیش دست و پات رو گم کنی. اینکه وقتی تو زندگیت نباشه هیچ بودنی به چشم نیاد.
تو چشماش نگاه کردم و لبخند زدم.
بعد از چند لحظه زد زیر خنده و گفت چه سوالی پرسیدما... آخه توام مگه احساس داری دیکتاتور ... قهوه ت رو بخور.
شروع کردم به هم زدن قهوه ی بدون شکر!
اون نمی دونست خنده ش خیلی وقته از ذهنم پاک نمیشه.
نمی دونست دست و پا که هیچی ، وقتی می بینمش همه ی وجودم رو گم می کنم.نمی دونست چون تو زندگیم نیست هیچ بودنی رو نمی بینم.🩵🥹
بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقی خوب مشاوره میدی ، خودت تا حالا کسی رو دوست داشتی؟ گفتم چجور دوست داشتنی؟ گفت اینکه خنده ش از تو ذهنت پاک نشه.
اینکه وقتی می بینیش دست و پات رو گم کنی. اینکه وقتی تو زندگیت نباشه هیچ بودنی به چشم نیاد.
تو چشماش نگاه کردم و لبخند زدم.
بعد از چند لحظه زد زیر خنده و گفت چه سوالی پرسیدما... آخه توام مگه احساس داری دیکتاتور ... قهوه ت رو بخور.
شروع کردم به هم زدن قهوه ی بدون شکر!
اون نمی دونست خنده ش خیلی وقته از ذهنم پاک نمیشه.
نمی دونست دست و پا که هیچی ، وقتی می بینمش همه ی وجودم رو گم می کنم.نمی دونست چون تو زندگیم نیست هیچ بودنی رو نمی بینم.🩵🥹
❤11
روزهای تعطیل ، دلم تو را می خواهد .
می خواهم تو کنارم باشی !
برایت چای بریزم و با تو به اندازه ی
تمامِ روزهای نبودنت حرف بزنم .
عصرها باهم به یک جای دنج برویم ،
جایی که به جز من و تو هیچکس آنجا نباشد ،
که هیچکس آنجا را بلد نباشد !
زیر سایه ی درختی بنشینیم
تو برایم از خوشبختی و آرزوهای زیبایی بگویی
که کنار تو برآورده خواهند شد و من شاد و
امیدوار به آسمان آبیِ بالای سرمان نگاه کنم ،
تو دست لای موهایم بکشی و
من آرام آرام روی حصارِ امنِ شانه هایت بخوابم
روزهای تعطیل ، دلم یک تویِ عاشق و بی مشغله
می خواهد که آنقدر کنارش حالِ دلم خوب باشد
که دیگر نه چای بخواهم ، نه قهوه ، نه سیگار
کمی برایم از روزهایِ خوب بگو
از روزهای آفتابی و خوبی ؛
که قرار است «تو» کنارم باشی
که قرار است کنارِ تو ؛
جهانِ من پر از اتفاقاتِ خوب باشد !♥️💍🔗
#نرگسصرافیانطوفان
می خواهم تو کنارم باشی !
برایت چای بریزم و با تو به اندازه ی
تمامِ روزهای نبودنت حرف بزنم .
عصرها باهم به یک جای دنج برویم ،
جایی که به جز من و تو هیچکس آنجا نباشد ،
که هیچکس آنجا را بلد نباشد !
زیر سایه ی درختی بنشینیم
تو برایم از خوشبختی و آرزوهای زیبایی بگویی
که کنار تو برآورده خواهند شد و من شاد و
امیدوار به آسمان آبیِ بالای سرمان نگاه کنم ،
تو دست لای موهایم بکشی و
من آرام آرام روی حصارِ امنِ شانه هایت بخوابم
روزهای تعطیل ، دلم یک تویِ عاشق و بی مشغله
می خواهد که آنقدر کنارش حالِ دلم خوب باشد
که دیگر نه چای بخواهم ، نه قهوه ، نه سیگار
کمی برایم از روزهایِ خوب بگو
از روزهای آفتابی و خوبی ؛
که قرار است «تو» کنارم باشی
که قرار است کنارِ تو ؛
جهانِ من پر از اتفاقاتِ خوب باشد !♥️💍🔗
#نرگسصرافیانطوفان
❤3👍3
❤5
چشاش یه حالتِ خاصی داشت ،
یه حالِ خُماری که همیشه
انگار تازه از خواب بیدار شده..
رنگ چشاش قهوه ایِ سوخته بود ؛
اما وقتی گریه میکرد ،
یه رگه های سبزی توشون پیدا میشد ،
لعنتی خیلی خوشگل میشد..!
انگار پاییز و بهارو باهم تو چشماش داشت ؛
اما من بهش میگفتم ،
نمیخوام این زیباییِ دردسرسازو...
همون خماریِ چشات واسه بیچاره کردن دلم بسه ؛
تو بخند ، جایِ زیباییِ غم انگیزتو با خنده هات پُر کُن
اصلا تو خُماریِ چشات خوابم کُن ؛
به همین رنگِ معمولیِ چشمات راضی ترم
تا به گریه ی تو..؛
حالا ، خیلی وقت میگذره..
نمیدونم چندتا از شبایِ نبودنم
نگاهِش سبز رنگ شده..!
هرجا که باشم،
هرجا که باشی ؛
یه گوشه از دلت همیشه برایِ منه؛
پاییزی ترین بهارِ من..!🥂✨♥️📎
#مهدی_ابوحمزه
یه حالِ خُماری که همیشه
انگار تازه از خواب بیدار شده..
رنگ چشاش قهوه ایِ سوخته بود ؛
اما وقتی گریه میکرد ،
یه رگه های سبزی توشون پیدا میشد ،
لعنتی خیلی خوشگل میشد..!
انگار پاییز و بهارو باهم تو چشماش داشت ؛
اما من بهش میگفتم ،
نمیخوام این زیباییِ دردسرسازو...
همون خماریِ چشات واسه بیچاره کردن دلم بسه ؛
تو بخند ، جایِ زیباییِ غم انگیزتو با خنده هات پُر کُن
اصلا تو خُماریِ چشات خوابم کُن ؛
به همین رنگِ معمولیِ چشمات راضی ترم
تا به گریه ی تو..؛
حالا ، خیلی وقت میگذره..
نمیدونم چندتا از شبایِ نبودنم
نگاهِش سبز رنگ شده..!
هرجا که باشم،
هرجا که باشی ؛
یه گوشه از دلت همیشه برایِ منه؛
پاییزی ترین بهارِ من..!🥂✨♥️📎
#مهدی_ابوحمزه
👍8❤2🌚1