صدات، همون اهنگ مورد علاقمه که گوشامو نوازش می کنه. بغلت، همون لباس مورد علاقمه که توش راحتم. صورتت همون نقاشی زیبای مورد علاقمه که دوست دارم همیشه جلوی چشمم باشه و تماشاش کنم. گردنت اون خوراکی مورد علاقمه که قرار نیست برام تکراری بشه. کنار تو مکان مورد علاقمه، پناهگاه امن من. بدنت، دراگ مورد علاقمه که ترجیح دادم معتادش بمونم. زندگیم با تو همون سریال مورد علاقمه که دوست دارم تا ابد ادامه پیدا کنه و هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم. همون سریال که با تموم شدنش افسردگی می گیرم. تو تموم چیزایی هستی که دوست دارم. تموم چیزایی که تا اخرش مورد علاقم می مونن و با دیدنشون لبخند میزنم.
❤🔥15👍3
من و تو با همه فرق داریم! من تو رو جوری دوست ندارم که بقیه همو دوست دارن من دلم میخواد دنیارو برات قشنگ کنم! من دلم میخواد تو رو عاشق زندگی کنم! یه جوری که از بودنت یه نفر حاضره جونشو برام بده، برای خوشحالیم، برای خوشبختیم، برای هر چی که من از دنیا میخوام! غصه اگه داری بگی هی بلند شو بیا دوتایی باهم غصه بخوریم! آدم تنها تنها از پس این همه درد برنمیاد! آدم تنهایی بیشتر دردش میاد. از حضورت از این که هستی لذت ببری! صبح که چشماتو باز میکنی با خودت بگی من همونی ام که من تورو اینجوری دوست دارم که چشمات برق بزنه از شوق، از ذوق، از فرط دوست داشتن و دوست داشته شدن.. آره! من تو رو جور دیگه ای دوست دارم.!
❤🔥9👍5🙊2
راستش وقتی میخوام از تو بنویسم باید بگم که تو برام:
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ, شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه, شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا, شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال, شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه, شبیهِ حسی که قدم زدن روی ماسه های ساحل, شبیهِ بویِ خاک بارون زده, شبیهِ قرمزی توت فرنگی, شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!🧡🫶🏻
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ, شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه, شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا, شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال, شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه, شبیهِ حسی که قدم زدن روی ماسه های ساحل, شبیهِ بویِ خاک بارون زده, شبیهِ قرمزی توت فرنگی, شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!🧡🫶🏻
❤🔥6👍2
قربانت گردم. رفتم و از سخت جانی های خود سخت شرمنده ام. بی تو یک دم زیستن شرط وفاداری نبود. وقتی از تو جدا شدم همانطور که پیش بینی می کردم، مثل جفت مرغان مهاجر چندان اندوهی فرا گرفتم که از گریه نتوانستم خودداری کنم. در طیّـاره با وجود متلک های این و آن که آمریکا رفتن گریه ندارد و غیره، باز تا مدتی، یعنی تا وقتی از مرز ایران دور شدیم، گریه می کردم و هرچه می کوشیدم خود را آرام بکنم نمی توانستم. اکنون که این کاغذ را می نویسم کمی آرام شده ام و رضا به داده داده ام. باری، خود کرده را تدبیر نیست.
فقط جلال عزیز، اگر تو بودی، دیگر هیچ غصه ای نداشتم و باور کن که با وجود تمام این تشریفات انگار یک خاری در گلویم نشسته است. زن مهماندار که اشک های مرا دید پرسید از معشوقت جدا شده ای؟ بقیه را از رم برایت خواهم نوشت و اگر زنده ماندیم و به لندن رسیدیم کاغذ را از لندن برایت پست خواهم کرد. اکنون الوداع.!🤍
•نامه سیمین دانشور به جلال ال احمد.
فقط جلال عزیز، اگر تو بودی، دیگر هیچ غصه ای نداشتم و باور کن که با وجود تمام این تشریفات انگار یک خاری در گلویم نشسته است. زن مهماندار که اشک های مرا دید پرسید از معشوقت جدا شده ای؟ بقیه را از رم برایت خواهم نوشت و اگر زنده ماندیم و به لندن رسیدیم کاغذ را از لندن برایت پست خواهم کرد. اکنون الوداع.!🤍
•نامه سیمین دانشور به جلال ال احمد.
❤🔥9👍6
نمیدانی چقدر آرزو دارم که یکبار با آن
چشمهایت، به خاطر من به من نگاه کنی.
یک گلدان گلی میشوم که نقش چشمهایت
روی آن کشیده شده.
میروم زیر خاک که هزار سال دیگر
برسم دست آدمی که بدون ترس بتواند
بگوید دوستت دارم♥️🌙
#شهریارمندنیپور
نمیدانی چقدر آرزو دارم که یکبار با آن
چشمهایت، به خاطر من به من نگاه کنی.
یک گلدان گلی میشوم که نقش چشمهایت
روی آن کشیده شده.
میروم زیر خاک که هزار سال دیگر
برسم دست آدمی که بدون ترس بتواند
بگوید دوستت دارم♥️🌙
#شهریارمندنیپور
❤🔥3👍2