فاطیما مهرابی- شعر
46 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
صد شعر نقش بسته به دیوار ها تو را
از پرده ها برون زده اسرار ها تو را
هر سال می برند به نزدیکی فرات
ما را بدون مشک و بسیارها تو را
با مشک دیده اند که بر دوش می کشی
یک بیرق بلند علمدارها تو را
گفتی که دست دست نکن زودتر بیا
من آمدم به دوش کشم بارها تو را
اَدرِک اَخاک گفتن و رفتن و بعد از آن
دیگر ندیده اند وفادارها تو را
گویا که کودکانه ترین خیمه های شهر 
چشم انتظار مانده عزادارها تو را

#فاطیما_مهرابی
۶ محرم الحرام ۱۴۴۵
تا سینه کش کوه مرا می خواند
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
گوزگویَ باخ ،آی اوغلوم
گوزلیر لای لای اوغلوم
چله سنه قوناقام
خونچا لاری سای اوغلوم

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
گوزگوی باخ آی قیزیم
دامن نای نای قیزم
بیرخونچا نار گتیرم
چله سنه پای قیزیم

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
لطف دوست مهربانم
📰 رویه ی نخست از روزنامه "زنگان امروز"
یکشنبه (مهرشید)

🗓 دوازدهم اَمُردادماه یک هزار و چهارصد و چهار خورشیدی
🗞 @zandgan
📰 رویه ی سوم از روزنامه "زنگان امروز"
یکشنبه (مهرشید)

🗓 دوازدهم اَمُردادماه یک هزار و چهارصد و چهار خورشیدی
🗞 @zandgan
#رباعی

از روی طبق، انار، خود را انداخت
در پا قدمت سه تار، خود را انداخت
عاشیق" دَه دَه قور قور "از "کوراوغلو" می گفت:
از دست کمان" نگار "خود را انداخت

#فاطیما_مهرابی

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
آتش گرفته است مسیر هدایتم
من در میان شعله، شبی بی نهایتم
پا در حریم عشق نهادم ، ولی ببین
در ابتدای راه غمی کرده غارتم
آتش گرفته را به تماشا نشسته اند
حتی میان شعله نبوده است راحتم
میمیرم و دوباره ، ابد می خورد دلم
دلدار می کشد به کدامین هلاکتم؟
نقاش دست حضرت پاییز رنگ داد
پاشید رنگ سرخ به دامان ژاکتم
نیمی بهشت ، نیم جهنم کشیده است
نیمی مدرن دیده مرا نیم سنتم
پاییز می دمد به دل  تنگ باغ ها
صد شعله رنگ باخته در آن و ساعتم
#فاطمه_مهرابی
گیسوانت شروع طوفان بود یا نه صد جاده در اتوبان بود
که طرافیک شهر طرحی از نرسیدن به دلبر جان بود

شب تمام ستارگان زمین رنگ می باخت در برابر تو
دختری با کلاه صورتی اش ،گل فروش کنار میدان بود

بوق میزد تمام ماشین ها "هی برو آنطرف بی ایست گلی "
سبز می شد چراغ ها و دلش تند و آشفته عین تهران بود..

#فاطمه_مهرابی