چه بیپروا مرا در آغوش میکشی
هر وقت و بیوقت
حتا وقتی کنارت نیستم
و تنهایی؛
آنگونه در آغوش کشیده مرا
که انگار
سیمهای خاردار
حياطِ خالیِ زندان را ...
در آغوشم بمان!
بگذار در نگاهِ تو
- خیلی آرام -
زیستن را از یاد ببرم
من از مرگهای ناگهانی میترسم …
#سیاوش_خاکسار
♥️
☕️ @caafee
هر وقت و بیوقت
حتا وقتی کنارت نیستم
و تنهایی؛
آنگونه در آغوش کشیده مرا
که انگار
سیمهای خاردار
حياطِ خالیِ زندان را ...
در آغوشم بمان!
بگذار در نگاهِ تو
- خیلی آرام -
زیستن را از یاد ببرم
من از مرگهای ناگهانی میترسم …
#سیاوش_خاکسار
♥️
☕️ @caafee
اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی
سیاه شد
و امیدی اگر نبود،
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید،
در بینهایتِ تاریکی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
♥️
☕️ @caafee
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی
سیاه شد
و امیدی اگر نبود،
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید،
در بینهایتِ تاریکی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
♥️
☕️ @caafee
❤3
یک دست مُهره چیدم و ماتم برنده شد
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
♥️
☕️ @caafee
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
♥️
☕️ @caafee
اندرین گوشهی خاموش فراموش شده؛
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد...
#هوشنگ_ابتهاج
♥️
☕️ @caafee
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد...
#هوشنگ_ابتهاج
♥️
☕️ @caafee
به خود گفتم دل از اندیشهی دیدار بردارم
تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم
نباید مینوشتم پاسخ آن نامه را، اما
نشد از دستخطِ دوست یکدم چشم بردارم
نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر، اما
کسی در گوش من میگفت: «من دلتنگِ دیدارم»
کسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسم
مبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم
اگر شبهای دلتنگی نمیآیم به دیدارت
نمیخواهم تو را با گریههای خود بیازارم
#عطیهسادات_حجتی
♥️
☕️ @caafee
تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم
نباید مینوشتم پاسخ آن نامه را، اما
نشد از دستخطِ دوست یکدم چشم بردارم
نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر، اما
کسی در گوش من میگفت: «من دلتنگِ دیدارم»
کسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسم
مبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم
اگر شبهای دلتنگی نمیآیم به دیدارت
نمیخواهم تو را با گریههای خود بیازارم
#عطیهسادات_حجتی
♥️
☕️ @caafee
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی و
روح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شاد
تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ وجود
رام و تسخیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهایِ تَنت
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چاره ی بیچاره دچارم هر شب...
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گره ات کور شود ؛ غم به روانت برسد؟
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟
شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود
یاد شیرین کسی، تیشه ی هرسنگ شود
شده با بغضِ ترک خورده، سلامی بکنی
او جوابی ندهد ، ثانیه ها هنگ شود....
#داریوش_کشاورز
♥️
☕️ @caafee
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی و
روح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شاد
تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ وجود
رام و تسخیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهایِ تَنت
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چاره ی بیچاره دچارم هر شب...
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گره ات کور شود ؛ غم به روانت برسد؟
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟
شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود
یاد شیرین کسی، تیشه ی هرسنگ شود
شده با بغضِ ترک خورده، سلامی بکنی
او جوابی ندهد ، ثانیه ها هنگ شود....
#داریوش_کشاورز
♥️
☕️ @caafee
💔1
كيستم؟ يک تكّه تنهايی؛
چيستم؟ یک پيله دلتنگی
تكّهٔ تنهايیام، تاريک
پيلهٔ دلتنگیام، سنگی
#علیرضا_رجبعلیزاده
♥️
☕️ @caafee
چيستم؟ یک پيله دلتنگی
تكّهٔ تنهايیام، تاريک
پيلهٔ دلتنگیام، سنگی
#علیرضا_رجبعلیزاده
♥️
☕️ @caafee
ای رفته كمكم از دل و جان، ناگهان بيا
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشای چشم توست
ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسی مگو
از من نشان بپرس ولی بینشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بیآنكه دلبری كنی از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهای
ای راهزن دوباره به اين كاروان بيا
#فاضل_نظری
♥️
☕️ @caafee
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشای چشم توست
ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسی مگو
از من نشان بپرس ولی بینشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بیآنكه دلبری كنی از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهای
ای راهزن دوباره به اين كاروان بيا
#فاضل_نظری
♥️
☕️ @caafee
به تازه کردن اندوه من میآیند، آه...
مسافران که هر از گاه میرسند از راه
نشسته است به راهت هزار چشمِ سپید
تو دل به راه ندادی هزار سال سیاه
نمانده است تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده است مرا هیچ غیر آه و نگاه
من آه میکشم و باز بیشتر شده است
مهِ زمین و دم آسمان و هالهی ماه
حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
گمان مبر که دگر بی تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...
#محمدمهدی_سیار
♥️
☕️ @caafee
مسافران که هر از گاه میرسند از راه
نشسته است به راهت هزار چشمِ سپید
تو دل به راه ندادی هزار سال سیاه
نمانده است تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده است مرا هیچ غیر آه و نگاه
من آه میکشم و باز بیشتر شده است
مهِ زمین و دم آسمان و هالهی ماه
حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
گمان مبر که دگر بی تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...
#محمدمهدی_سیار
♥️
☕️ @caafee
مهی که مزد وفای مرا جفا دانست
دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست
روان شو از دلِ خونینم ای سرشک نهان
چرا که آن گل خندان چنین روا دانست
صفای خاطر آیینه دار ما را باش
که هر چه دید غبار غمش صفا دانست
گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال
که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست
تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق
به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست
ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار
که خاک راه تو را عین توتیا دانست
#هوشنگ_ابتهاج
♥️
☕️ @caafee
دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست
روان شو از دلِ خونینم ای سرشک نهان
چرا که آن گل خندان چنین روا دانست
صفای خاطر آیینه دار ما را باش
که هر چه دید غبار غمش صفا دانست
گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال
که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست
تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق
به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست
ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار
که خاک راه تو را عین توتیا دانست
#هوشنگ_ابتهاج
♥️
☕️ @caafee
ما به طور معجزهآسایی شفا مییابیم
در حضور کسی که به نور ما ایمان دارد،
حتی زمانی که در تاریکی خود
سرگردان هستیم.
♥️
☕️ @caafee
در حضور کسی که به نور ما ایمان دارد،
حتی زمانی که در تاریکی خود
سرگردان هستیم.
♥️
☕️ @caafee
ای سردِ دور! با چه کسی گرمِ خندهای
وقتی هنوز از دل من دل نکندهای؟
اینجا بهار، منتظر چند نبض توست
در سینهی کدام زمستان تپندهای؟
دانستمت! دقیق همان لحظهی نخست
در اولین مجالِ پریدن، پرندهای
ای عشق! ای هرآینه چاقوی کینهدار!
بعد از هزار عمر، کماکان بُرندهای!
با یک نگاه سادهی جادوگرانهات
ایمان بَرندهای و به کفر آورندهای
خاموش یا که زنده کنی ای نسیم عشق
بر نیمه شعلهام به چه علت وزندهای؟!
#حمزه_کریم_تباح_فر
♥️
☕️ @caafee
وقتی هنوز از دل من دل نکندهای؟
اینجا بهار، منتظر چند نبض توست
در سینهی کدام زمستان تپندهای؟
دانستمت! دقیق همان لحظهی نخست
در اولین مجالِ پریدن، پرندهای
ای عشق! ای هرآینه چاقوی کینهدار!
بعد از هزار عمر، کماکان بُرندهای!
با یک نگاه سادهی جادوگرانهات
ایمان بَرندهای و به کفر آورندهای
خاموش یا که زنده کنی ای نسیم عشق
بر نیمه شعلهام به چه علت وزندهای؟!
#حمزه_کریم_تباح_فر
♥️
☕️ @caafee
گذشتم از خودم و آمدهست حالا عشق
نَفَسبُریدهام و باسـمِهِ تَعـالی عشق!
دچارِ خویشم و هرگز وصال ممکن نیست
همیشه فاصلهای هست بین ما با عشق
اگرچه دیر، اگرچه عبث...، یقین دارم
به پایِ دار میآید پیِ تماشا، عشق
جُز ایستادن در نیستی، مقامی نیست
دو دست بر سر زانو نهادهام، یا عشق!
شکوفهای شدم از شوقِ ریختن سرشار
شهادتـینِ مرا میپذیرد آیا عشق؟
کویر و جنگل و باران و کوه و دریا، هُو !
سخن خُلاصه کنم: لا اِلهَ الّا عشق...
#عبدالحمید_ضیایی
♥️
☕️ @caafee
نَفَسبُریدهام و باسـمِهِ تَعـالی عشق!
دچارِ خویشم و هرگز وصال ممکن نیست
همیشه فاصلهای هست بین ما با عشق
اگرچه دیر، اگرچه عبث...، یقین دارم
به پایِ دار میآید پیِ تماشا، عشق
جُز ایستادن در نیستی، مقامی نیست
دو دست بر سر زانو نهادهام، یا عشق!
شکوفهای شدم از شوقِ ریختن سرشار
شهادتـینِ مرا میپذیرد آیا عشق؟
کویر و جنگل و باران و کوه و دریا، هُو !
سخن خُلاصه کنم: لا اِلهَ الّا عشق...
#عبدالحمید_ضیایی
♥️
☕️ @caafee
تمامِ پنجرهی من خیالِ او شده بود
تمامِ پوستام از عطرِ آشتی بیمار
تمامِ ذهنِ من از نور و نسترن سرشار.
من از رطوبتِ سبزِ نگاهِ او دیدم
که در نهایتِ چشماش کبوترِ دلِ من
قلمرویی زِ برهنهترین هواها داشت
و اشتیاقِ تبآلودِ بامهایِ بلند
در آفتاب زِ پروازِ دورِ او میسوخت.
زِ رویِ پنجرهی من
خیالِ او پَر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم.
#یدالله_رویایی
♥️
☕️ @caafee
تمامِ پوستام از عطرِ آشتی بیمار
تمامِ ذهنِ من از نور و نسترن سرشار.
من از رطوبتِ سبزِ نگاهِ او دیدم
که در نهایتِ چشماش کبوترِ دلِ من
قلمرویی زِ برهنهترین هواها داشت
و اشتیاقِ تبآلودِ بامهایِ بلند
در آفتاب زِ پروازِ دورِ او میسوخت.
زِ رویِ پنجرهی من
خیالِ او پَر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم.
#یدالله_رویایی
♥️
☕️ @caafee