کانال روستای بوانلو
2.11K subscribers
4.49K photos
797 videos
101 files
393 links
بهشت شمال شرق خراسان شمالی

ارتباط با مدیران کانال


@Payamirib

@erdelan44
Download Telegram
🖤 اطلاعیه 🖤                          

"بازگشت همه بسوی اوست🖤
به اطلاع میرساند :
مراسم تشیع پیکر مرحومه مغفوره خانم درنا برزگر بوانلو
امروز جمعه مورخه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۴:۰۰ از شیروان، دانشگاه ۲۳، کوچه دوم ،سمت چپ پلاک ۱۰ منزل داوری یااز سمت میدان فنی حرفه ای به سمت میدان جعفرقلی کوچه دوم سمت راست منزل داوری به سمت آرامگاه ابدیش حمزه رضا زیارت شیروان برگزار میگردد
شرکت شما عزیزان موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد شد.
ضمنا مراسم ختم و سوم
روز شنبه ۱۳ دی ماه در محل شیروان خیابان کوچه خانلق کوچه جواد الائمه ۱۳ مسجد حضرت علی اصغر (مسجد نامانلویی ها)از ساعت 11 الی 14 منعقد می گردد
ضمنا بعد از صرف ناهار عازم مزار آن مرحومه خواهندشد
روحش  شاد  یادش گرامی
از طرف خانواده داوری، برزگر ،حسینی

🖤🖤🖤🖤
@buvanloo
3
اطلاعیه فروش ملک                        

یک قطعه زمین به مساحت حدودی 600 متر دارای  یک واحد مسکونی به متراژ حدودا 50 متر با سه امتیاز  آب و برق وگاز
چند نهال درخت میوه و درب ماشین رو و نفر رو واقع در روستای بوانلو کوچه مرحوم مشهدی رضا شمال دفتر دهیاری .
قیمت توافقی هزینه برای سند ملکی هم پرداخت شده کابینت کاری شده و یک سری لوازم اضافی تکمیل بدون نیاز به خرج اضافی
متعلق به اصغر چوپانی 09128922352

@buvanloo
2
❤️پدر
🌹تقدیم به همه ی پدران که
"خطوط پیشانی شان کتیبه ی رنج است" . . .
"پدر" تندیس صبر و بردباری ست
"پدر" همزاد باران بهاری ست
شکوه شانه های مهربانش
پناه لحظه های بی قراری ست


@buvanloo🌹🌹❤️❤️
4👎1
Forwarded from P.I
💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐

نوشته: دوید هولم.Devid Hulme
حیدرعلی حسین زاده بوانلو
مترجم زبان فرانسه

عنوان «قلب‌های تاریکی» نامی است  بر ظهور دو تن از بدنام‌ترین چهره‌های قرن بیستم .

اگرچه رژیم‌های هیتلر و موسولینی از نظر سرعت دستیابی به قدرت مطلق با هم متفاوت بودند، اما هر دو رهبر سال‌ها ادعاهای مسیحایی مشابهی را مطرح می‌کردند. این مسیح‌های دروغین پس از به قدرت رسیدن، به راحتی الوهیت اعطا شده توسط مردم مورد پرستش خود را پذیرفتند.
آنچه بنیتو موسولینی را سه سال در ایتالیا به خود مشغول کرد، هیتلر را تنها سه ماه در آلمان به سر برد. رژیم بی‌رحم پیشوا از همان آغاز در اوایل سال ۱۹۳۳ تقریباً کاملاً شکل گرفته به نظر می‌رسید. مورخ فریتز استرن در این مورد می‌نویسد: «در نود روز، یک دولت تک‌حزبی تأسیس شد و مردم از حقوقی که قرن‌ها در جهان غرب غیرقابل انکار تلقی می‌شد، محروم شدند.» از سوی دیگر، دوچه، تنها به تدریج در دولت تمامیت‌خواه خود به قدرت رسید.

سیاستی مقدس

موسولینی در سال ۱۹۲۲ برای تصدی سمت نخست وزیری دعوت شد. او با سوءاستفاده از ذائقه‌ی پیشین ایتالیایی‌ها برای یک دین سیاسی که در آن میهن الهی تلقی می‌شد، شروع به رویاپردازی کرد که سیستم حکومتی او می‌تواند تمام مشکلاتی را که ایتالیا از پایان جنگ با آن مواجه بود، حل کند. راه حلی که او تلاش کرد مبتنی بر نهادینه کردن یک دین فاشیستی بود. از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۹، چهار دبیر حزب به طور متوالی برای ایجاد یک نظم شبه مذهبی جدید که برای مردم عموماً مشتاق ایتالیا اعمال می‌شد، تلاش کردند و هدف آن ایجاد "انسان جدید" فاشیسم بود.
به گفته مورخ امیلیو جنتیله، روبرتو فاریناچی (۱۹۲۵-۱۹۲۶) دبیر حزب «سیاست‌های افراطی حزب را با «ایمان دومینیکن» برانگیخت.» جانشین او، آگوستو توراتی (۱۹۲۶-۱۹۳۰)، «لزوم «ایمان مطلق» را موعظه می‌کرد: ایمان به فاشیسم، به رهبر، به انقلاب، همانطور که به خدا ایمان داریم.» توراتی با وفاداری کورکورانه معمول خود اعلام کرد: «ما انقلاب را با افتخار می‌پذیریم، این اصول را با افتخار می‌پذیریم، حتی اگر به ما ثابت شود که نادرست هستند، و ما آنها را بدون چون و چرا می‌پذیریم.» کاملاً طبیعی است که کاتشیسم فاشیسم او در سال ۱۹۲۹ بر «تابعیت همه از اراده یک رهبر» تأکید داشت.
در مورد دبیر حزب، جیووانی جیوراتی (۱۹۳۰-۱۹۳۱)، او جوانان فاشیست را تشویق کرد تا به سازمانی با ماهیت مبارز و مبلغ تبدیل شوند، مطابق با فرمانی که در سال ۱۹۳۰ توسط موسولینی صادر شد: «ایمان بیاورید، اطاعت کنید، بجنگید». فاشیست‌های ایتالیایی متقاعد شده بودند که جنبش آنها ویژگی‌های مهم کلیسای کاتولیک روم را به خود اختصاص داده است. با این حال، در سال ۱۹۳۱، دبیر جوانان فاشیست، کارلو اسکورزا، اعلام کرد که این ویژگی‌های مذهبی شامل نرمی و فروتنی نمی‌شود. برعکس، او نوشت که جنبش موسولینی بیشتر از «مکتب بزرگ سرسختی و غرور» آموخته است. فاشیست‌های ایتالیایی روش‌های «ستون‌های بزرگ و زوال‌ناپذیر (کلیسا)»، قدیسان بزرگ، پاپ‌های بزرگ، اسقف‌های بزرگ، مبلغان بزرگ را اتخاذ کردند: سیاستمداران و جنگجویانی که شمشیر را به آسانی صلیب به کار می‌بردند و از چوبه دار و تکفیر، شکنجه و سم بدون هیچ تبعیضی استفاده می‌کردند: یعنی نه بر اساس قدرت دنیوی یا شخصی، بلکه همیشه بر اساس قدرت و شکوه کلیسا.»

با انتصاب آشیل استاراچه به عنوان دبیر حزب (۱۹۳۱-۱۹۳۹)، دین مدنی موسولینی به اوج خود رسید. جنتیله خاطرنشان می‌کند که در سال ۱۹۳۶، جوانان فاشیست دستورالعمل زیر را دریافت کردند: «همیشه ایمان داشته باشید. موسولینی به شما ایمان داده است .

هر آنچه دوچه می‌گوید درست است. کلام دوچه جای هیچ تردیدی ندارد .پس از مرامنامه‌ی خود در مورد خدا، هر روز صبح مرامنامه‌ی خود در مورد موسولینی را بخوانید.

موسولینیِ الهی

اگرچه فاشیسم ایتالیایی با فرقه موسولینی آغاز نشد، اما او در طول جنگ از جایگاه اسطوره‌ای به عنوان یک رهبر سوسیالیست و مداخله‌گر برخوردار بود. ارتقای او به مقام خدایی بعداً، پس از سال ۱۹۲۵، زمانی که این جنبش نوپا تسلط خود را بر ایتالیا محکم‌تر کرد، رخ داد. هنگامی که مذهب فاشیسم کاملاً تثبیت شد، موسولینی می‌توانست ادعا کند که در مرکز این تکریم قرار دارد.

جنتیله از نوع حکومت دوچه به عنوان "قیصرگرایی تمامیت‌خواه" یاد می‌کند.همانطور  احساسات مذهبی توسط بسیاری از سزارها دستکاری شده ، که چندین نفر از آنها به مقام خدایی رسیده‌اند. برخی حتی در طول زندگی خود به دنبال خدایی شدن بوده‌اند.
3👍2👏1
در نتیجه، منطقی به نظر می‌رسد که طبق گفته همین مورخ، فرقه رهبر، موسولینی را معادل بزرگترین امپراتورها، سزار و آگوستوس، قرار داده است. محقق پیرو ملوگرانی خاطرنشان می‌کند که خود موسولینی سرانجام به این زیاده‌روی‌ها اعتقاد پیدا کرد و «ادعا کرد که وارث، اگر نه تناسخ واقعی، آگوستوس است» («فرقه دوچه در ایتالیای موسولینی»، )

و گویی این تبار کافی نیست، او همچنین معادل ماکیاولی، ناپلئون، سقراط، افلاطون، ماتزینی، گاریبالدی، سنت فرانسیس آسیزی، مسیح و خود خدا در نظر گرفته می‌شود! جنتیله اضافه می‌کند که موسولینی «دولتمرد، قانونگذار، فیلسوف، نویسنده، هنرمند، نابغه جهانی، بلکه پیامبر، مسیح، رسول، استاد معصوم، (فرستاده شده توسط) خدا، برگزیده سرنوشت و حامل سرنوشت، پیشگویی شده توسط پیامبران ریزورگیمنتو شد.

موسولینی قهرمان است، درخشان از نور؛ او نابغه‌ای الهام‌بخش و خلاق است: او انیماتوری است که رهبری و فتح می‌کند؛ او اوست: کلیت عظیم اسطوره و واقعیت  انقلاب اوست، و او انقلاب است.»

مروج اصلی این ستایش، استاراچه است. او به این فرقه رسمیت می‌بخشد و حتی خواستار آن است که کلمه دوچه همیشه با حروف بزرگ نوشته شود. از لحظه انتصابش، تلاش‌ها برای تحمیل یک دین فاشیستی نهادینه شده بر کل جمعیت هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. آسورو گراولی در روزنامه‌نگاری چاپلوسانه، متونی با شور و شوق خارق‌العاده برای دوچه می‌نویسد، مانند این عبارت: "امروز، خدا و تاریخ یعنی موسولینی." با این حال، نه خود فاشیسم و ​​نه دیگر رهبران آن، الهام‌بخش بسیاری از ایتالیایی‌ها نیستند. "فاشیسم یک دین است، دینی که خدای خود را یافته است": جنتیله با انتخاب این نقل قول از یک خبرچین ناشناس می‌خواهد بر نقش محوری دوچه در جذابیت فاشیسم تأکید کند. این شخص خود موسولینی است که مردم را اغوا می‌کند، نه "اعتقاد به ارزش‌ها و اصول دین فاشیستی". جنتیله همچنین یک ایده مهم را روشن می‌کند: تا حدودی ایمان مذهبی سنتی ایتالیایی‌ها بود که ستایش از موسولینی را تسهیل می‌کرد.

ادامه دارد....
@buvanloo
👏61
به یاد مردانی که جسورانه از زندانهای اورسیت گریختند...

علی محمدزاده

روستای بوانلو روستایست که در سینه کش کوه بروژ سالیان سال است آرام گرفته،
پشتش به کوه و پیشانیش رو به تاو و خورشیدی که صبحگاهان از پشت کیسمار و قنبر در جنوب شرقی سر بر می آورد و بر دالانهایش بوسه ای گرم و داغ می نشاند
روستایی که هنوز از دیوارهای کاهگلی و تیرو پرواز و حمال کوتگ های مرخش می توان نشانی از رد پاها و دستان کیوانیها و بزرگ مردانی یافت که سالیان سال است ترک دیار کرده اند و در بین ما نیستند
آری، اینجا روزگاری محل زندگی بزرگ مردانی بوده که هر کدام به طریقی جور زمانه  چشیده اند
حکایت، حکایت بزرگ مردیست بنام قجر

قجر مردانی را می گویم که از خانواده نام آشنای مردان خان یا علی مردان بود.
مرحوم قجر پدر،بزرگانی که رفش و اعتبار و افتخار بوانلو بوده و خواهند بود
آنانکه او را ندیده و شناختی ندارند بهتر است عزیزانی چون مرحومان بیگلر و خانلر و دلاور را در ذهن مجسم کنند و همچنین حاج صمد  و همت را...
با این معرفی کار برای این جانب راحت و از تعریف و تمجید فاکتور می گیرم.

قجر با دختری زیبا رویی بنام ملکان از خانواده ای با اصالت ازدواج  کرد که ثمره و میوه زندگیشان چنین فرزندانیست،
زنی که همه او را به عنوان یک کیوانی باهوش و دانا،سخنور و شیرین زبان و مهمانواز می شاختند و مورد احترام همگان بود.
قجر بافرزندانی قدو نیم قد شغل پر مخاطره ی دادو ستد و کولبری به اورسیت را انتخاب، همراه گروهی از اهالی سیوکانلو و بیچرانلو
کوه های بلند سربه فلک کشیده ی دره بردر و گلیل را پشت سر می گذارند، از میان گل گون ها و درختان جنگلی قره میق و چوک و کرکاو و دوقستک ومرخ و کوله مرخ با سختی و مشقت می گذرند،خود را به مرز می رسانند.
آهسته و با احتیاط از مسیرهایی دور از چشم راهزنان و یاغیها خود را به شهر عشق آباد می رسانند، بار و آنچه آورده اند را به فروش می رسانند، اما بخت با آنها یار نبود او با ملک محمد فرامرزی پدر مرحوم حسن ،پدر بزرگ فرهنگی فرهیخته حجی فرامرزی توسط سلاتها که به آنها مشکوک شده اند دستگیر می شوند و به یک کاروانسرای متروکه که هفده هجده نفر دیگر هم بازداشت شده بودند هدایت می شوند تا فردا صبح زود با قطار راهی اردوگاهای سیبری شوند و در معادن و کارگاها از آنها بیگاری بکشند.
باد سردی از سمت کوه‌های شمال وزیدن گرفته بود. شب عشق‌آباد آرام و بی‌صدا در دل تاریکی فرو می‌رفت؛ اما در گوشه‌ای از این کاروانسرای متروکه، چشم‌هایی بیدار بود
چشم‌های قَجر مردانی و دوستش ملک محمد،
در میان سکوت شب ملک‌محمد آرام به قجر گفت:
قجر جان فردا ما را از اینجا به ناکجا آباد می‌برند، آن‌وقت دیگر نه زن و بچه ها را می‌بینیم، نه ولایت را،اگر امشب نگریزیم، دیگر بازگشتی نیست!
قجر نگاهش کرد، در چشمانش برق شجاعت موج می زد ،از ملک محمد پرسید:
راهی به ذهنت می رسد؟ نگهبان‌ها بیدارند!
ملک‌محمد لبخند تلخی زد و گفت:
یکی خوابیده، تفنگش را زیر سر گذاشته. همین حالا وقتش است!
نیمه‌شب، وقتی چراغ کم‌نور زندان لرزید و صدای خُرخُر نگهبان در فضا پیچید، دو مرد آهسته چون سایه از اتاق بیرون خزیدند. دِلشان تند می‌زد و هر قدمشان روی خاک سرد می لرزید. از کنار نگهبان گذشتند، در را گشوده و خود را در تاریکی بی‌پایان شب رها کردند.
باد به صورتشان سیلی می‌زد و ستاره‌ها شاهد فرارشان بودند.
در خیابان‌های ساکت عشق‌آباد، توافق کردند از هم جدا شوند تا خطر کمتر شود.
قجر، تنها و خسته، به سوی خانه‌ی دوستی که سال‌ها می‌شناخت رفت. در زد، دوستش وقتی حال و روز قجر را دید، بی‌درنگ پناهش داد. چند روزی در خانه‌ی او مخفی شد؛ روزها در سکوت و شب‌ها در اندیشه‌ی زن و فرزندانش در بوانلو بود.
اما پس از چند روز، دوستش گفت:
قَجر،اگر بمانی، دوباره در این شهر دستگیر خواهی شد، شاید این بار اعدام شوی. باید بروی، همین امشب.
قجر با قلبی سنگین پذیرفت. دوستش شبانه او را به بازار برد، قمقمه‌ای، چراغ‌قوه‌ای و کمی خوراک برای راه تهیه کرد. در کنار دروازه‌ی شهر، ایستاد و گفت:
ازاینجا مستقیم برو، تا صدای سگ‌ها را نشنوی. بعد از آن کوه‌ها خاک کشور و وطنت ایران است، راه ییلاق را در پیش بگیرو برو،
قَجر سرش را پایین انداخت، دست رفیقش را فشرد، و بی‌کلامی در دل تاریکی گم شد.
کوه‌ها در برابرش چون دیوار ایستاده بودند، اما در نگاهش نوری بود، نور بازگشت به خانه...
در دل سکوتِ مرز، نفس‌های مردی شنیده می‌شد که برای خانواده، برای خاکش و برای آزادی می‌دوید.
او دیگر فقط یک کولبر نبود؛ امید یک خانواده و یک طائفه و یک ایل بود، مردی که با شجاعتش روایت فرار در شب عشق‌آباد را جاودانه کرد...
ادامه دارد

@buvanloo
👏149👍2
من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق

ایزد منان را سپاسگزاریم که در غمناک‌ترین روزهای زندگی‌مان، ما را از نعمت حضور دوستان و سرورانی مهربان بهره‌مند ساخت که همدردی‌شان التیامی بود بر دل‌های داغدیده ما
بدین وسیله به رسم ادب و حق شناسی، از کلیه آشنایان ،سروران  و دوستان دلسوز و مردم شریف بوانلو که با حضور گرم خود در مراسم تشییع وتدفین وسومین روز درگذشت مادر عزیزمان شرکت کردند ویا با ارسال پیام تسلیت، ارتباط تلفنی و درج آگهی  ما را  در مصیبت و داغ فراق همراهی کردند، کمال تشکر و قدردانی را داریم و امید است که در مجالس و مراسم‌ شادی شما سروران حضور یابیم و خدمتی لایق ودرخور این همه محبت و لطف شما عزیزان ادا نماییم


از طرف خانواده های داوری، برزگر و حسینی🙏🙏
P2
💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐
مترجم :
حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو

دین و کاربرد آن

در شمال آلمان، به محض به قدرت رسیدن هیتلر، ترکیبی مشابه از شور مذهبی، بت‌پرستی و مصلحت‌اندیشی سیاسی شدت گرفت.

به درخواست رئیس‌جمهور پاول فون هیندنبورگ، پیشوا در پایان ژانویه ۱۹۳۳ صدراعظم شد و به سرعت شروع به ایجاد کنترل اقتدارگرایانه کرد. با این حال، در کنار بی‌رحمی شدید علیه همه مخالفان، او همچنان ادعا می‌کرد که ارزش‌های سنتی و ابزارهای قانونی در صدر اقدامات او قرار دارند.

ایان کرشاو، مورخ، خاطرنشان می‌کند که «هیتلر به محض اینکه صدراعظم شد، لحنی آشکارا «مسیحی» به خود گرفت و سخنرانی‌های عمومی او اغلب پر از نمادهای مذهبی بود.» مضامین تولد دوباره و رسالت، مفاهیم مذهبی را با اهداف سیاسی پیشوا در هم آمیخت.
او در اولین سخنرانی رادیویی خود به عنوان صدراعظم، مسیحیت را «به عنوان پایه و اساس تمام اخلاق ما» و خانواده را «به عنوان بذر ملت و دولت ما» تایید کرد و سپس، همانطور که اغلب انجام می‌داد، از «خداوند متعال» درخواست کرد که دولت را یاری دهد.

چند روز بعد، در یک تجمع سیاسی که سخنرانی او به طور زنده از برلین برای مخاطبانی حدود ۲۰ میلیون نفر پخش می‌شد، هیتلر عناصری از نسخه پروتستان دعای ربانی را در پایان سخنان خود گنجاند. او از شنوندگان خواست که مشتاقانه منتظر «رایش جدید آلمان با عظمت، افتخار، قدرت، شکوه و عدالت باشند. آمین»
. با وجود دینداری ظاهری او، ایمان هیتلر کاملاً با ایمان کلیساها متفاوت بود. با این حال، جنبه الحادی فلسفه نازی، به نوعی، به طرز معقولی از اعتقادات شخصی ادعایی او جدا شده بود.

به این ترتیب، او برای مدت طولانی توانست مردم و بسیاری از رهبران مذهبی را فریب دهد تا باور کنند که اقدامات نازی‌ها علیه مسیحیان صرفاً زیاده‌روی‌هایی است که توسط تعداد کمی از پیروانش انجام شده است. هیتلر آشکارا می‌دانست که حمله آشکار به کلیساهای کاتولیک و پروتستان زود خواهد بود. شایدهدف اصلی او نابودی یهودیان بود، و تنها پس از آن چیزی که او «شاخه پوسیده مسیحیت» می‌نامید. در آن زمان، او به حمایت کلیسا در بین مردم نیاز داشت و به دنبال کنترل کاتولیسیسم سیاسی در چارچوب دولت بود.

به همین دلیل است که در ژوئیه ۱۹۳۳، مانند موسولینی قبل از خود، با ریاکاری کامل، پیمانی با واتیکان امضا کرد.
او به طور خصوصی به آنها گفت که این توافق برای ایجاد «فضایی هماهنگ در امور مذهبی» ضروری است. در نتیجه، او تلاش کرد تا بسیاری از چهره‌های برجسته کلیسا را ​​متقاعد کند که او را به عنوان یک مسیحی مؤمن و صادق باور کنند.حتی در سال ۱۹۳۶، کاردینال فولهابر، اسقف اعظم مونیخ، در یادداشتی شخصی نوشت: «صدراعظم رایش بدون شک با ایمان به خدا زندگی می‌کند.» هیتلر با کلیساهای پروتستان موفقیت کمتری داشت، اگرچه بسیاری از رهبران آنها مایل بودند حمایت از او را در جوامع خود تشویق کنند.

ترکیبی از باورها

اعتقادات شخصی هیتلر ترکیبی عجیب بود. او که در ایمان کاتولیک غسل تعمید داده شده و بزرگ شده بود، ظاهراً جنبه‌هایی از یک دین بت‌پرست نوردیک و باورهای تحریف‌شده کتاب مقدس را پذیرفته بود. به گفته پیتر گودمن، کارشناس واتیکان، او «خود را به عنوان یک منجی می‌دید. ادعا کرد که جنبش او معنای واقعی عهد جدید را آشکار کرده است.» عهد عتیق باید کنار گذاشته می‌شد زیرا «سامی» بود.
قرار بود قانون خدا با نژادپرستی یکی گرفته شود. هیتلر خود را پیامبر این دکترین معرفی می‌کرد، که به گفته او توسط کلیسای کاتولیک منحرف شده بود. طبق تصور هیتلر، نژاد آریایی یا نوردیک برتر است. او می‌گوید که عهد جدید در مورد عیسی اشتباه کرده است و ادعا می‌کند که عیسی یهودی نبوده، بلکه در واقع از خون نوردیک بوده است.

او در زندگینامه خود، نبرد من، آشکارا یهودستیزی خود را در تقدس نهادی که قرار بود موجوداتی به تصویر خداوند خلق کند، افشا می‌کند.
گادمن می‌گوید: «با اهریمنی جلوه دادن یهودیان، پیشوا خود را به ناجی و نجات‌دهنده خون آریایی تبدیل کرد. هیتلرِ «نبرد من»، شخصیتی مسیح‌گونه در مبارزه مردم آلمان بین «خیر» و «شر»، لحنی آخرالزمانی به خود می‌گیرد.»

تحکیم قدرت

برای هیتلر، فرصت ایجاد یک رژیم دیکتاتوری اندکی پس از به قدرت رسیدنش پیش آمد. این فرصت به طور اتفاقی پس از تلاش برای آتش‌سوزی در رایشتاگ در اواخر فوریه ۱۹۳۳ پیش آمد. چه این اقدام یک کمونیست بلغاری باشد و چه یک هلندی دیوانه با ارتباطات کمونیستی - مورخان نمی‌توانند موافق باشند - این جنایت دلیل کافی برای هیندنبورگ بود تا با صدراعظم موافقت کند که ملت اکنون به شدت توسط بلشویسم تهدید می‌شود. در نتیجه، رئیس جمهور بلافاصله احکام اضطراری را امضا کرد که حقوق اساسی مدنی را به حالت تعلیق درآورد.
8👏2
دستگیری «مظنونین» بدون ارائه دلایل رسمی یا امکان مشاوره حقوقی اکنون امکان‌پذیر بود. اگرچه در آن زمان تا حد زیادی مورد توجه قرار نگرفت، اما این اقدام «دموکراتیک» ریاست جمهوری، مبنای قانونی تمام وحشت‌هایی را که بر ساکنان سرزمین‌های تحت کنترل آلمان در دوره نازی‌ها وارد می‌شد، تشکیل داد.

با این حال، هیتلر پا را فراتر گذاشت. او که اکثریت پارلمانی بدست نیاورده بود، از رایشتاگ خواست تا حق حکومت با حکم را به او بدهد. با کمال تعجب، احزاب (به استثنای سوسیال دموکرات‌ها) موافقت کردند و بدین ترتیب قدرت را به صدراعظم - که فعلاً با همکاری همراه بود - واگذار کردند که سپس به سرعت به پیشوای قدرتمند تبدیل شد. تا ماه مارس، مقامات ده هزارنفر را در باواریا (کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و دموکرات‌ها) دستگیر کرده بودند و اولین اردوگاه کار اجباری را در خارج از مونیخ، در داخائو، افتتاح کردند. در ماه آوریل، پلیس پروس ۲۵۰۰۰ نفر دیگر را دستگیر کرد. به دنبال آن، اتحادیه‌های کارگری لغو و تمام احزاب سیاسی دیگر، چه داوطلبانه و چه با زور، در طول شش ماه اول رژیم هیتلر ناپدید شدند.

یک رویارویی کاملاً متفق‌القول

در ژوئن ۱۹۳۴، دیدار مورد انتظار هیتلر و موسولینی در ونیز برگزار شد - یکی از هفده رویارویی از این دست در مجموع. این اولین باری بود که هیتلر به عنوان یک رهبر به خارج از آلمان سفر می‌کرد. او سال‌ها دوچه را تحسین می‌کرد، از او تقلید می‌کرد و حتی یک مجسمه نیم‌تنه از قهرمان خود را در آپارتمان‌های شخصی خود در "خانه قهوه‌ای"، مقر نازی‌ها در مونیخ، در اندازه واقعی نگه می‌داشت. از دیدگاه هیتلر، آلمان متحد طبیعی ایتالیا بود و در مقابل دشمن طبیعی ایتالیا، فرانسه، موازنه برقرار می‌کرد.

با این حال، این دیدار در یک کاخ ونیزی که زمانی متعلق به ناپلئون بود، به دلایل شخصی هر دو طرف را ناامید کرد. هیتلر به هنر منحط شهر و هجوم پشه‌ها اعتراض کرد، در حالی که موسولینی از گفتگوهای پرطمطراق و یک‌طرفه پیشوا خسته شد. مهمتر از همه، این دیدار، تغییر عمیقی را که به تدریج بر روابط آنها تأثیر می‌گذاشت، پیش‌بینی می‌کرد. از این پس، هیتلر دیگر در موقعیت زیردست قرار نمی‌گرفت. در طول دهه بعد، این تغییر به طور قابل توجهی به سقوط دوما کمک کرد..

ادامه دارد....
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
5
🔴🔴🔴اعتبار ۴ میلیونی کالابرگ از ۲۰ دی‌ واریز می‌شود

🔹شورای اطلاع‌رسانی دولت: طبق برنامه زمان‌بندی که از طریق پیامک به سرپرست خانوار اعلام می‌شود از ۲۰ دی‌ماه خانوارها می‌توانند با مراجعه به فروشگاه‌ها با اعتبار کالابرگ خود خرید کنند.

اما اعتبار کالا برگ چقدر است؟
🔸ماهانه یک میلیون تومان به ازای هر نفر

🔸در مرحلۀ اول ۴ میلیون تومان به‌ازای هر نفر به کارت سرپرست خانوار واریز می‌شود یعنی ۴ ماه یک‌جا اما ادامۀ پرداخت‌ها ماهانه خواهد بود.

چه کالاهایی می‌شود خرید؟
🔹شیر، پنیر، ماست، گوشت قرمز، گوشت مرغ، تخم‌مرغ، برنج، روغن مایع، ماکارونی، قند، شکر و حبوبات

🔹قیمت‌ها طبق مصوبات ستاد تنظیم بازار تعیین می‌شود.

چه کسانی کالابرگ می‌گیرند؟
🔸در مجموع حدود ۸۰ میلیون نفر تحت پوشش طرح قرار می‌گیرند.

چطور اعتبار کالابرگ را استعلام بگیریم؟
🔸اپلیکیشن «شمیم»
🔸پیام‌رسان «بله»
🔸کد دستوری: #1463*500*

https://shad.ir/hamyarmoalem1

رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👎238🤔2
Buvanloo
دستگیری «مظنونین» بدون ارائه دلایل رسمی یا امکان مشاوره حقوقی اکنون امکان‌پذیر بود. اگرچه در آن زمان تا حد زیادی مورد توجه قرار نگرفت، اما این اقدام «دموکراتیک» ریاست جمهوری، مبنای قانونی تمام وحشت‌هایی را که بر ساکنان سرزمین‌های تحت کنترل آلمان در دوره نازی‌ها…
P3
💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐
مترجم:حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو

به دست گرفتن کنترل

دو رویداد مستقل به سرعت کنترل کامل آلمان را دراختیار هیتلر قرار داد. پس از بازگشت از ونیز، او «شب دشنه‌های بلند» را ترتیب داد. او با نشان دادن بی‌رحمی نسبت به مخالفان خود در حزب خودش، دستور ترور رهبری SA (Sturm Abteilung یا سربازان ضربت)، از جمله هم‌وطن سابق مونیخی‌اش، ارنست روهم، را صادر کرد. این اقدام به زودی با اعدام دو ژنرال ارتش آلمان و تعداد زیادی یهودی دنبال شد. SS هیملر (Schutzstaffeln یا واحدهای حفاظتی) کل پاکسازی را انجام داد. هیتلر به خاطر اقدام به موقع خود در مقابله با آنچه که به عنوان «تهدید» دیگری برای ملت مطرح می‌شد، از هیندنبورگ تشکر رسمی دریافت کرد - اگرچه تردید وجود دارد که رئیس جمهور شخصاً این پیام را ابلاغ کرده باشد.
دومین رویداد، مرگ رئیس جمهور در ماه اوت بود که سلامتی‌اش رو به وخامت گذاشته بود. قانونی که با عجله تصویب شد، نقش‌های هیندنبورگ و هیتلر را با هم ترکیب کرد و صدراعظم بی‌رحم را پس از مرگ رهبر قدیمی، فرمانده عالی نیروهای مسلح قرار داد. با از دست رفتن نماینده گارد قدیمی برای جلوگیری از جاه‌طلبی‌های هیتلر، ارتش با وجود پاکسازی اخیر دو افسر توسط پیشوا، از طریق سوگند وفاداری، اقتدار خود را به دیکتاتوری او واگذار کرد.

خداگونگی دیکتاتور

تا ماه سپتامبر، تقریباً تمام آلمان از قدرت‌های جدید هیتلر به عنوان رئیس دولت حمایت کردند. در مجمع سالانه جنبش در نورنبرگ در آن ماه، حزب وفادارانه رهبر خود را ستایش می‌کرد. کرشاو خاطرنشان می‌کند که اگرچه هیتلر در سال‌های گذشته محور این جلسه بود، «او از جنبش خود که برای ادای احترام به او آمده بود، برتر بود.» فیلم بدنام فرقه‌ای، که به همین مناسبت توسط لنی ریفنشتال فیلمبرداری شده بود، پیروزی اراده (به سفارش و با عنوان پیشوا)، به سرعت در سراسر آلمان پخش شد. سکانس آغازین، هواپیمای هیتلر را نشان می‌دهد که از میان ابرها پایین می‌آید و سایه‌ای صلیب‌شکل بر رژه سربازان در خیابان‌های پایین می‌اندازد. مورخ دیوید دیپهاوس توجه را به این تصویرسازی آشکار از «ظهور دوباره به زمین» و «رنگ و بوی بسیار مصرانه مسیحایی» فراگیر فیلم جلب می‌کند. در پایان فیلم، معاون پیشوا، رودولف هس، را می‌بینیم که با این کلمات بر وحدت عرفانی رهبر، حزب و مردم تأکید می‌کند:
حزب، هیتلر است. اما هیتلر، آلمان است و آلمان، هیتلر. هیتلر، زیگ هایل!

در مارس ۱۹۳۶، ظاهراً پیشوا متقاعد شده بود که نه تنها با مردم، بلکه با خدا نیز در نوعی رابطه عرفانی قرار دارد. او به تازگی با بهره‌گیری از ضعف فرانسه و انفعال بریتانیا و با هدایت نیروهایش به منطقه غیرنظامی، موفق شده بود راینلند را به آلمان بازگرداند. او به تدریج تحت تأثیر احساس خطاناپذیری قرار گرفت. بنابراین، در سخنرانی خود خطاب به جمعیت عظیمی که در آن ماه در مونیخ جمع شده بودند، اعلام کرد: «من با اطمینان یک خوابگرد در مسیری که مشیت الهی برایم تعیین کرده است، قدم برمی‌دارم.» علاوه بر این، اصطلاحات شبه‌مذهبی شروع به تسلط بر سخنان او کردند.
این لفاظی‌ها محدود به هیتلر نبود. وزیر تبلیغات، یوزف گوبلز، اظهار داشت که وقتی استادش در آخرین گردهمایی انتخاباتی سال ۱۹۳۶ سخنرانی کرد، «این تصور به وجود می‌آمد که آلمان به یک کلیسای واحد و عظیم تبدیل شده است که شامل همه طبقات، حرفه‌ها و فرقه‌ها می‌شود و در آن، شفیع آن اکنون در برابر قادر متعال ظاهر می‌شود تا بر اراده و اعمال او شهادت دهد.» به نظر می‌رسید که خود گوبلز نیز مجذوب ادعاهای مسیحایی هیتلر شده بود: در همان مبارزات انتخاباتی، او اعلام کرد که در جریان سخنرانی‌های پیشوا، با «دین به عمیق‌ترین و مرموزترین معنای کلمه» مواجه شده است.

@buvanloo
5👏1
Erdelan Efşar
P3 💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐 مترجم:حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو به دست گرفتن کنترل دو رویداد مستقل به سرعت کنترل کامل آلمان را دراختیار هیتلر قرار داد. پس از بازگشت از ونیز، او «شب دشنه‌های بلند» را ترتیب داد. او با نشان دادن بی‌رحمی نسبت به مخالفان خود در حزب…
اعلام هیتلر به عنوان نوعی مسیح، تجسم الهی سرنوشت آلمان، صرفاً عنصری از ایمان نازی نبود، بلکه شرط لازم آن بود.

به گفته کرشاو، چند ماه بعد، در گردهمایی نورنبرگ در ماه سپتامبر، «سخنرانی او برای کادرهای حزب قرار بود مملو از اشارات مسیحایی برگرفته از عهد جدید باشد.» هیتلر خطاب به جمعیت عظیمی که برای یکی از سخنرانی‌های آخر شب معمول خود (زمان مورد علاقه‌اش برای سخنرانی‌های مهم) گرد هم آمده بودند، سخنان زیر را ایراد کرد: «چقدر عمیقاً، در این ساعت، معجزه‌ای را که ما را گرد هم آورده است، دوباره احساس می‌کنیم! روزی صدای مردی را شنیدید و او قلب شما را لمس کرد؛ این شما را بیدار کرد و شما آن صدا را دنبال کردید... اکنون که ما اینجا جمع شده‌ایم، همه ما از این گردهمایی شگفت‌زده‌ایم. همه شما نمی‌توانید مرا ببینید، و من نمی‌توانم تک تک شما را ببینم. اما من شما را حس می‌کنم، و شما من را حس می‌کنید! این ایمان به ملت ماست که ما را بزرگ کرده است، ما مردان کوچک.» شما خود را از دنیای کوچک مبارزه روزانه‌تان، و مبارزه‌تان برای آلمان و برای ملتمان، جدا کردید تا بار دیگر این احساس را تجربه کنید: اکنون همه
ما با او هستیم و او با ماست، او با ماست، و حالا ما آلمان هستیم!» دو روز بعد، هیتلر بار دیگر به اشارات مسیحایی متوسل شد و به مخاطبانش اعلام کرد: «اینکه شما مرا در میان میلیون‌ها نفر پیدا کرده‌اید، معجزه قرن ماست! و اینکه من شما را پیدا کرده‌ام، خوش‌شانسی آلمان است!» از زمان انتصابش به عنوان صدراعظم، هیتلر مشغول مسائل داخلی بود. اکنون او یک دولت تک‌حزبی تأسیس کرده، دشمنان شخصی نازی خود را از بین برده، بهبود اقتصادی را تسریع کرده و حاکمیت آلمان را در راینلند احیا کرده بود. بنابراین، او می‌توانست توجه خود را به فتح جهان معطوف کند. (برای مطالعه دقیق‌تر وحشیگری‌های هولناک هیتلر در زمان جنگ، که در آن بیش از ۶ میلیون مرد، زن و کودک یهودی به طور سیستماتیک به قتل رسیدند، به «وظیفه یادبود» مراجعه کنید.

رؤیاهای یک امپراتوری به سبک ایتالیایی

در جنوب ایتالیا، جاه‌طلبی‌های مشابهی مدت‌ها ذهن دوچه را به خود مشغول کرده بود. موسولینی سال‌ها به ایده بازآفرینی امپراتوری روم می‌اندیشید. در شاخ آفریقا، اتیوپی، که بین دو مستعمره ایتالیا، اریتره و سومالی قرار داشت، فرصتی در این زمینه ارائه داد. در اواخر سال ۱۹۳۴، دوچه نوشت که اکنون باید برای حل بن‌بست دیپلماتیک از زور استفاده شود. یک سال بعد، نیروهای ایتالیایی با بمباران اتیوپیایی‌های کم سلاح با گاز سمی، آنها را شکست دادند. اکنون، موسولینی می‌توانست با جدیت اعلام کند که "ایتالیا سرانجام امپراتوری خود را دارد این یک امپراتوری فاشیستی، یک امپراتوری صلح، یک امپراتوری تمدن و انسانیت است." "نه واقعاً... طولی نمی‌کشد که مستعمرات تازه تأسیس در شرق آفریقای ایتالیا (AOI) گرفتار اسراف، فساد و ناکارآمدی می‌شوند و فاصله آنها از سرزمین مادری به یک مشکل دائمی تبدیل می‌شود.
با این وجود، اگر قرار باشد گفته‌ی مورخ ریچارد بوسورث را باور کنیم، پس از «فتح»، ستایش از رهبر «الهی» در سراسر ایتالیا گسترش یافت. گراولی، روزنامه‌نگار، کتابی نوشت که بر بُعد معنوی دوچه تأکید می‌کرد و اعلام می‌کرد: «هومر، الهی در هنر؛ عیسی، الهی در زندگی؛ موسولینی، الهی در عمل.» علاوه بر این، لبخند او «مانند پرتوی از خدای خورشید است که در انتظار و التماس است زیرا سلامتی و زندگی را به ارمغان می‌آورد.» «او با چه کسی قابل مقایسه است؟ با هیچ کس. صرف مقایسه‌ی او با سیاستمداران کشورهای دیگر، او را کوچک می‌کند.» بوسورث می‌افزاید که، به گفته‌ی یکی دیگر از مبلغان، «نگاه کردن به [موسولینی] مانند نگاه کردن به خورشید بود؛ نمی‌توانستیم آن مرد را ببینیم، اما «موج عظیمی از ارتعاشات درخشان از فضاهای آسمانی» را می‌دیدیم.
ادامه دارد....

@buvanloo
4👏4
Audio
رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظرِ یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماند

چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟
چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند

سرودِ مجلسِ جمشید گفته‌اند این بود
که جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دلِ درویشِ خود به دست آور
که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند

بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشته‌اند به زر
که جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند

ز مهربانیِ جانان طمع مَبُر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند


غزل ۱۷۹ حضرت حافظ
دکلمه : مائده ابوالفتحی


@buvanloo
7💯2👍1
Erdelan Efşar
اعلام هیتلر به عنوان نوعی مسیح، تجسم الهی سرنوشت آلمان، صرفاً عنصری از ایمان نازی نبود، بلکه شرط لازم آن بود. به گفته کرشاو، چند ماه بعد، در گردهمایی نورنبرگ در ماه سپتامبر، «سخنرانی او برای کادرهای حزب قرار بود مملو از اشارات مسیحایی برگرفته از عهد جدید…
P4
💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐

مترجم :حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو

محور

در نوامبر ۱۹۳۶، موسولینی اصطلاحی را ابداع کرد که متفقین جنگ جهانی دوم دشمنان فاشیست خود را با آن می‌شناختند. او در میلان اعلام کرد که رابطه بین ایتالیا و آلمان «محوری است که همه کشورهای اروپایی، با انگیزه همکاری و صلح، می‌توانند حول آن بچرخند.» موسولینی معتقد بود که او و هیتلر اروپای قاره‌ای را بین خود تقسیم خواهند کرد. نازی‌ها او را به آلمان دعوت کرده بودند و او امیدوار بود که سفرش «نه تنها همبستگی بین دو رژیم، بلکه اتخاذیک سیاست مشترک را که توسط دو کشور دنبال می‌شود، اعلام کند، سیاستی که به وضوح به شرق و غرب، جنوب و شمال محدود می‌شود.» به نظر می‌رسید منظور او این است که ایتالیا مسئولیت حوضه مدیترانه را بر عهده خواهد گرفت و آلمان بر اروپای شرقی و بالتیک تمرکز خواهد کرد.
در تابستان ۱۹۳۷، فاشیست‌ها مانورهای نظامی را در سواحل سیسیل انجام دادند و موسولینی از این فرصت استفاده کرد و از منطقه بازدید کرد. در آن زمان، شور و اشتیاق مذهبی نسبت به او به اوج خود رسید. به عنوان مثال، جنتیله نقل می‌کند که یک زن محلی فداکار قبل از ورود او توضیح داد: «او پدری است که ما منتظرش بوده‌ایم، مسیح موعود که برای دیدن گوسفندانش می‌آید تا ایمان آنها را احیا کند .
در اواخر سپتامبر، موسولینی اولین سفر رسمی خود را به آلمان انجام داد. بوسورث خاطرنشان می‌کند که در حضور ۸۰۰۰۰۰ نفر در برلین، دوچه اعلام کرد که فاشیسم و ​​نازیسم «بزرگترین و اصیل‌ترین دموکراسی‌های موجود در جهان امروز» هستند. علاوه بر این تناقض، او پس از بازگشت از خود پرسید که آیا باید نژادپرستی را در برنامه سیاسی خود بگنجاند یا خیر. این ایده در ماه‌های بعد ریشه دواند، زیرا شهرت هیتلر به خاطر بی‌رحمی اعمالش، موقعیت موسولینی را در رأس فاشیسم تحت الشعاع قرار داد.

هنگامی که هیتلر در مارس ۱۹۳۸ به اتریش حمله کرد و آن را به آلمان ملحق نمود، پذیرش این تجاوز توسط ایتالیا، موسولینی را در نظر بخشی از جمعیت آن بی‌اعتبار کرد. برخی از کارشناسان معتقدند که این اقدام، پایان استقلال ایتالیا از هیتلر را رقم زد. موسولینی که مشتاق تثبیت جایگاه خود در داخل کشور بود، خود را «فیلد مارشال اول امپراتوری» اعلام کرد و جایگزین پادشاه به عنوان تنها مرجع بر نیروهای مسلح در زمان جنگ شد. با این حال، در ماه مه، هنگامی که پیشوا برای دومین بار از ایتالیا بازدید کرد، طبق پروتکل، پادشاه (رئیس دولت)، نه نخست وزیر، باید در کنار او سوار بر اسب می‌شد. این ماجرا، این تصور عمومی را تقویت کرد که موسولینی پس از هیتلر، دومین نفر است. صدای اولیه فاشیسم به زودی تنها به صدای یک همراه عادی وبی ارزش تبدیل شد.

با تشخیص این تغییر و آماده برای انجام هر کاری برای همگامی با سیاست‌های نازی‌ها، دوچه سپس سیاست‌های نژادی مختلفی را، به ویژه علیه یهودیان، اجرا کرد. موسولینی با اعلام اینکه ایتالیایی‌های واقعی از تبار آریایی هستند، خود را با یهودستیزی کینه‌توزانه همسو کرد، علی‌رغم اینکه قبلاً آن را به عنوان «چرندیات ومزخرفات ضد علمی» نازی‌ها رد کرده بود. این نمونه‌ای از فرصت‌طلبی بی‌شرمانه با عواقب وحشتناک است: ایتالیایی‌ها شاهد بودند که هموطنانشان، زن و مرد، با اصالت یهودی یا «غیر آریایی» از ازدواج با «آریایی‌های» ایتالیایی منع شده‌اند. در سال ۱۹۴۳، بیش از ۸۵۰۰ یهودی از خاک ایتالیا به اردوگاه‌های مرگ اتریش تبعید شدند.

در فوریه ۱۹۳۹، ایتالیا و آلمان یک توافقنامه تجاری اقتصادی جدید امضا کردند که یکی از بندهای آن تصریح می‌کرد ۵۰۰۰۰۰ کارگر مهمان ایتالیایی صنعت آلمان را تقویت خواهند کرد. میدان ودامنه اتحاد عمیق‌تر شد. در ماه مه، اتحاد نظامی معروف به "پیمان فولاد" اضافه شد. با این حال، موسولینی، که می‌دانست جنگ در اروپا اجتناب‌ناپذیر است، بلافاصله با بیانیه‌ای مقابله کرد: او باید اجرای آن را تا سال ۱۹۴۲ به تعویق بیندازد تا به ایتالیا زمان دهد تا نیروهای مسلح به شدت ناکارآمد خود را تقویت کند.
@buvanloo
9🙏1
Erdelan Efşar
P4 💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐 مترجم :حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو محور در نوامبر ۱۹۳۶، موسولینی اصطلاحی را ابداع کرد که متفقین جنگ جهانی دوم دشمنان فاشیست خود را با آن می‌شناختند. او در میلان اعلام کرد که رابطه بین ایتالیا و آلمان «محوری است که همه کشورهای اروپایی،…
وقتی موسولینی در مارس ۱۹۴۰ در گذرگاه برنر در مرز آلمان با هیتلر ملاقات کرد، نمی‌توانست هیچ تعهدی در مورد جنگ بدهد. با این حال، در ماه ژوئن، با احساس فرصتی برای تقسیم غنایم و تصرف سرزمین‌های فرانسوی هم‌مرز با ایتالیا، پس از حمله موفقیت‌آمیز به فرانسه، حمایت نظامی آزمایشی ارائه داد.

با این حال، مبارزات نظامی ناموفق در یونان در ماه‌های بعد، موسولینی را در سراشیبی سقوط قرار داد. در سال ۱۹۴۴، با پیشروی متفقین به سمت شمال پس از حمله به سیسیل، او از رم برکنار شد و پادشاه او را از سمتش برکنار کرد.

سقوط و مرگ

در آوریل ۱۹۴۵، پارتیزان‌ها دوچه را کسی که آنها را "کله گنده" می‌نامیدند   در پشت یک کامیون پیدا کردند که سعی داشت به سوئیس و آلمان فرار کند. دستگیری او منجر به اعدام دسته جمعی توسط جوخه آتش شد و پس از آن جسدش در میلان به نمایش گذاشته شد، جایی که پیروان سابقش آمدند تا روی بقایای او تف کنند. چند روز قبل از مرگش، او اعتراف کرد که همه چیز از دست رفته است. با این وجود، در توهم مسیحایی خود باقی ماند و به یکی از دوستان قدیمی‌اش گفت: "من توسط سرنوشتم به دارآویخته شده‌ام. سرنوشت در راه است.
هیتلر در پناهگاه خود در برلین، در میان بمب‌ها و آتش‌ها، از مرگ دوچه باخبر می‌شود. دو روز بعد، در حالی که بین ناامیدی و امید به اینکه سربازانش هنوز بتوانند پیشروی روس‌ها را بشکنند و او را نجات دهند، گیر افتاده بود، آخرین اقدام ویرانگر خود را آماده می‌کند. با دستانی آغشته به خون شش میلیون نفر و با بی‌اعتنایی کامل به رنج مردم آلمان، منفورترین چهره تاریخ بشر، آماده خودکشی می‌شود..
شباهت‌های بین موسولینی و هیتلر بی‌شمار است: جنبه‌هایی از دوران کودکی آنها، تجربیاتشان در جنگ جهانی اول، سرخوردگی پس از جنگ آنها از سرزمین مادری‌شان، سیاست‌های راست‌گرایانه‌شان، اعتقادات ضد کمونیستی‌شان، وحشیگری‌شان و خودبزرگ‌بینی‌شان. مطمئناً، پیشوا اعتراف کرد که موسولینی با به قدرت رسیدن یک دهه قبل، الهام‌بخش او بوده است. با این حال، در نهایت، ایل دوچه، با کمال تاسف، تحت الشعاع تحسین‌کنندگانش قرار گرفت. شاید یکی از چشمگیرترین شباهت‌ها، تکبر عظیمی باشد که هر یک از آنها مسیر خود را با آن دنبال می‌کردند. کرشاو، غرور مفرط (غرور بیش از حد) را به  عنوان فرعی جلد اول زندگینامه هیتلر خود انتخاب کرد. او جلد دوم را به دلیل عواقب اجتناب‌ناپذیر تکبر عظیم، به نام الهه مجازات یونانی، نمسیس، نامگذاری کرد. بدون شک همین اصطلاحات، داستان موسولینی را توصیف می‌کنند.
پس از سقوط دوچه، دبیر حزب، جیووانی جیوراتی، نوشت که معتقد بوده است موسولینی «مردی خواهد بود که طبق ایده دانته، دو نماد مقدس بزرگ، صلیب و عقاب، را در رم دوباره متحد خواهد کرد؛ تا نه تنها از ایتالیا، بلکه از کل کره زمین، بی‌نظمی اخلاقی و مدنی، ارتداد و جنگ را بیرون براند.»

کرشاو خاطرنشان می‌کند که پیروان هیتلر نیز «اعتقاد واقعی به قدرت او» را ابراز می‌کردند. او از رئیس سابق جوانان هیتلر، بالدور فون شیراخ، نقل قول می‌کند: «این احترام بی‌حد و حصر و تقریباً مذهبی، که من، گوبلز، گورینگ، هس، لی و افراد بی‌شماری دیگر در آن سهیم بودم، در خود هیتلر این اعتقاد را تقویت کرد که او با .مشیت وسرنوشت هم‌پیمان است..
موسولینی و هیتلر هر دو در تلاش خود شکست خوردند، که از همان نوع موارد جهانی و انسانیِ مسیحایی است که ما در طول هزاره‌ها مطالعه کرده‌ایم. در سطح انسانی، آنها نمی‌توانند موفق شوند. درمطالعه  ویژه گیها وسرگذشت دیکتاتورها وچگونگی سقوط آنها درس‌های زیادی  می‌توانیم از این هزاران سال مسیح‌های شکست‌خورده بیاموزیم ومی بینیم که آنها تا بینهایت دراعتقادات خود غرق بوده وازاین راه ملت وکشور را تابع بی چون وچرای خود میکرده اند. درعین جوخفقانی که بوجود میاوردند ،برای رسیدن به اهداف بلند پروازانه برای تسلط مطلق برکشور وملت  همواره تیمها ومریدان قوی داشته اند که بعنوان مدیران  تبلیغ درگوشه وکنار کشور اقدام به تعلیم وتربیت  نوجوانان وجوانان میکردند.

@buvanloo
3👍2
📚#حکایتی‌بسیارزیباوخواندنی

در همدان ، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند .
در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت .
وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین دلیل کینه او را برداشت .
مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که در زیرزمین بود ، ریخت .
از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها را به لانه‌شان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچه‌هاى خود را صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت.
شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد .
این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود را جبران کرد ، امّا بعضى انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه محبّت ببینند ، ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود

روزی به کریم خان زند گفتند، فردی میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند. کریم خان گفت: "وقتی گریه هایش تمام شد بیاریدش نزد من". پس از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم .

کریم‌خان دستور داد چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد! اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته پدر شماست. ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا گفت: پدر من تا زنده بود در گردنه بید سرخ دزدی میکرد، من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم. پس از اینکه من به شاهی رسیدم عده‌ای چاپلوس برایش آرامگاه ساختند و آنجا را ابوالوکیل نامیدند. پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟
اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی میکشند!

‌‌‎‌
@buvanloo
12👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اولین درسی که شمس به مولانا داد .


@buvanloo
4👍1
#پهلوان
#عشایر
#شلمی
#باروت
#تیروتفنگ

علی  محمدزاده

میان بزرگ مردان عشایر،هنگام کوچ در سوز بادهای شمال خراسان و بین غبار داغ کوه و بیابان،در ایل بزرگ زعفرانلو مردانی زیسته‌اند که قلبشان به وسعت آسمان بوده است.
یکی از آنان همراه علی پهلوان بود؛
او نه تنها پدری دلسوز و سختکوش، بلکه عشایری دلیر، که خون رشادت در رگ‌هایش جاری بود. او در هنگامه‌ طوفان و در غوغای فتنه‌ ترکمانان، چون کوهی استوار ایستاد نه به نام قدرت، بلکه به نام غیرت ،شرافت و مردانگی،
همراه علی پهلوان، از تبار مردانی بود که نامشان را فریاد می زدند، دفاعش نه از سر تعصب، که از سرچشمه غیرت و ایمان می‌جوشید؛
هر ضربه‌ای از بازوی او پژواکی از عدالت بود، و هر گامش نشان وفاداری به خاک و قوم،
او با قامت رشید و سری افراشته، مرز را نه یک خط جغرافیا، بلکه مرز انسانیت و شرف می‌دانست.
چنین قهرمانانی چرا باید گمنام و ناشناخته بمانند؟
باید درباره چنین مردانی نوشت، چرا که اگر قلم خاموش بماند، غبار فراموشی می گیرد و حقیقت را درخود می بلعد،
باید صدای تاریخ را تازه کرد تا نسل‌های آینده بدانند که شجاعت از کجا برخاسته و چگونه در سینه مردی چون همراه علی پهلوان نشسته است.
این یادها، نه روایتِ یک زندگی، که سرودی از مروت و مردانگی است؛ سرودی که باید در گوش جان زمان طنین انداز بماند…

انعکاس نفیر گلوله ی برنو و ژ۳ همراه علی پهلوان بعد از سالها هنوز از مرز شلمی به گوش می رسد.

آخخخخخ که چقدر امروز جای خالی چنین دلیر مردانی در میان ما بیشتر احساس می شود!

رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
11👏4
🌺#تلنگر

ما آمده ایم در این دنیا که زندگی کنیم
خیلی از ما ۳۰ یا ۴۰ سال از عمرمان را نابود می کنیم به این بهانه که میخواهیم آینده بهتری داشته باشیم.

آینده کی یا کجاست ؟ کی به آرامش می رسم ؟ مگر در آینده من میتوانم در یک روز به جایِ یک ناهار دو تا ناهار بخورم؟ یا به جایِ یک لباس،  سه تا لباس رویِ هم بپوشم؟

تا کی و کجا حال را، برایِ آینده بهتر خراب کنم؟!

به اندازه برای آینده نگران باشیم و تلاش کنیم‌.
زندگی مقصد نیست
زندگی یک راه است
زندگی یک جاده است
که باید تا آخرِ عمر در این جاده پیش برویم تا زمانیکه حذف شویم.

ما به این دنیا نیامده ایم که
تمامِ عمرمان را برایِ آینده
درس بخوانیم و کار یا پس انداز کنیم.

ما به این دنیا نیامده ایم که مانند ماشین فقط به دنبال آینده باشیم.

از زندگی باید لذت برد.....
"اکنون" هدیه ای در دستان ماست. آن را قدر بدانیم و
این اندیشه را به فرزندانمان انتقال دهیم.

@buvanloo
11👍3👎3
Audio
ئاخ کانی کانی ئاڤ شیرین کانی

کوردی ، باکور

@buvanloo👏👏
2👌2
اقای شادی 11
<unknown>
🎶 سکینه

🪕 محمد شادی


@buvanloo
💔21