💐💐
این وضعیت ویژه، نزدیک به سه قرن صلح را برای کوردستان تضمین کرد. عثمانیها چند پادگان استراتژیک در قلمرو کوردستان را کنترل میکردند، اما بقیه کشور توسط اربابان و شاهزادگان کورد اداره میشد. کوردستان علاوه بر تعداد زیادی از اربابان موروثی کوچک، شامل ۱۷ امیرنشین یا حکومت بود که از خودمختاری قابل توجهی برخوردار بودند. برخی از این حکومتها، مانند اردلان، حسن کیف، بهتان و رواندوز، از مظاهر استقلال برخوردار بودند؛ آنها پول خود را ضرب میکردند و نماز جمعه به نام آنها خوانده میشد.
باوجود دخالتهای گاه وبی گاه دولت مرکزی، این وضعیت ویژه تا اوایل قرن نوزدهم بدون هیچ مانع بزرگی، به رضایت کوردها و عثمانیها، ادامه یافت. دومی، که توسط سد قدرتمند کوردها در برابر ایران محافظت میشد، میتوانست نیروهای خود را در جبهههای دیگر متمرکز کند. در مورد کوردها، آنها عملاً در مدیریت امور خود مستقل بودند. در حالی که آنها مطمئناً در انزوای نسبی زندگی میکردند و کشورشان به مجموعهای از امیرنشینها تقسیم شده بود، در همان زمان آلمان حدود ۳۵۰ ایالت خودمختار داشت و ایتالیا بسیار پراکندهتر از کوردستان بود. هر دربار کوردی مرکز حیات ادبی و هنری قابل توجهی بود. و به طور کلی، با وجود تکه تکه شدن سیاسی، این دوره در واقع عصر طلایی آفرینش ادبی، موسیقی، تاریخی و فلسفی کوردی را تشکیل میدهد. در سال ۱۵۹۶، شاهزاده شریف خان اثر ماندگار خود "شرفنامه یا سالنامه ملت کورد" را به پایان رساند. مدارس الهیات جزیره و زاخو در سراسر جهان اسلام مشهور هستند، در حالی که شهر اخلاط، با رصدخانهاش، به دلیل تدریس علوم طبیعی شناخته شده است
استادان صوفی مانند گلشنی و اسماعیل چلبی حتی در استانبول به خاطر آموزههای معنوی و نبوغ موسیقیاییشان مورد احترام هستند. برخی از کوردهای جاهطلب، مانند شاعران نبی و نفی، برای جلب نظر سلطان به ترکی مینوشتند.
ادامه دارد....💐💐
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
این وضعیت ویژه، نزدیک به سه قرن صلح را برای کوردستان تضمین کرد. عثمانیها چند پادگان استراتژیک در قلمرو کوردستان را کنترل میکردند، اما بقیه کشور توسط اربابان و شاهزادگان کورد اداره میشد. کوردستان علاوه بر تعداد زیادی از اربابان موروثی کوچک، شامل ۱۷ امیرنشین یا حکومت بود که از خودمختاری قابل توجهی برخوردار بودند. برخی از این حکومتها، مانند اردلان، حسن کیف، بهتان و رواندوز، از مظاهر استقلال برخوردار بودند؛ آنها پول خود را ضرب میکردند و نماز جمعه به نام آنها خوانده میشد.
باوجود دخالتهای گاه وبی گاه دولت مرکزی، این وضعیت ویژه تا اوایل قرن نوزدهم بدون هیچ مانع بزرگی، به رضایت کوردها و عثمانیها، ادامه یافت. دومی، که توسط سد قدرتمند کوردها در برابر ایران محافظت میشد، میتوانست نیروهای خود را در جبهههای دیگر متمرکز کند. در مورد کوردها، آنها عملاً در مدیریت امور خود مستقل بودند. در حالی که آنها مطمئناً در انزوای نسبی زندگی میکردند و کشورشان به مجموعهای از امیرنشینها تقسیم شده بود، در همان زمان آلمان حدود ۳۵۰ ایالت خودمختار داشت و ایتالیا بسیار پراکندهتر از کوردستان بود. هر دربار کوردی مرکز حیات ادبی و هنری قابل توجهی بود. و به طور کلی، با وجود تکه تکه شدن سیاسی، این دوره در واقع عصر طلایی آفرینش ادبی، موسیقی، تاریخی و فلسفی کوردی را تشکیل میدهد. در سال ۱۵۹۶، شاهزاده شریف خان اثر ماندگار خود "شرفنامه یا سالنامه ملت کورد" را به پایان رساند. مدارس الهیات جزیره و زاخو در سراسر جهان اسلام مشهور هستند، در حالی که شهر اخلاط، با رصدخانهاش، به دلیل تدریس علوم طبیعی شناخته شده است
استادان صوفی مانند گلشنی و اسماعیل چلبی حتی در استانبول به خاطر آموزههای معنوی و نبوغ موسیقیاییشان مورد احترام هستند. برخی از کوردهای جاهطلب، مانند شاعران نبی و نفی، برای جلب نظر سلطان به ترکی مینوشتند.
ادامه دارد....💐💐
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤5👍1
قسمت ۴ 💐💐
کوردها که هستند؟
برگردان؛حیدرعلی حسین زاده بوانلو
به استثنای معدودی از ذهنهای دوراندیش، مانند شاعر بزرگ کلاسیک کورد قرن هفدهم، احمد خانی، به نظر میرسید که دانشمندان و شاهزادگان کورد معتقد بودند که جایگاهشان برای همیشه پایدار خواهد ماند و نیازی به تغییر آن احساس نمیکردند. در سال ۱۶۷۵، بیش از یک قرن قبل از انقلاب فرانسه، که ایده ملت و دولت-ملت را در سراسر غرب گسترش داد، شاعر خانی در شعر حماسی خود «مم و زین»، کوردها را به اتحاد و ایجاد دولت واحد خود فرا خواند.
به سختی اشراف یا عموم مردم به او توجه خواهند کرد. در سرزمین اسلام، همانطور که در همان زمان در مسیحیت نیز وجود داشت، وجدان مذهبی عموماً بر وجدان ملی اولویت دارد. هر شاهزادهای به منافع سلسله خود مشغول است و پویایی خانواده، طایفه یا سلسله اغلب بر هر ملاحظه دیگری غلبه دارد. دیدن سلسلههای کورد که بر جمعیتهای غیر کرد حکومت میکردند، غیرمعمول نبود. به عنوان مثال، در قرن یازدهم، فارسستان، استان اصیل ایرانی، توسط یک سلسله کورد اداره میشد؛ از سال ۱۲۴۲ تا ۱۳۷۸، خراسان، استانی در شمال شرقی ایران، نیز دارای یک سلسله کورد بود و از سال ۱۷۴۷ تا ۱۸۵۹، این امر در مورد بلوچستان دوردست که اکنون بخشی از پاکستان است، نیز صدق میکرد.
بنابراین، این واقعیت که بخشهای خاصی از قلمرو کوردها توسط سلسلههای خارجی اداره میشد، نباید برای معاصران غیرقابل قبول به نظر میرسید.
ایده دولت-ملت و ناسیونالیسم، شاخهای از انقلاب فرانسه است. این ایده به سرعت زمینه مساعدی را در دو کشور تکهتکه و تا حدودی تحت سلطه پیدا کرد: آلمان و ایتالیا. متفکران آلمانی مانند گورس، برنتانو و گریم معتقد بودند که مرزهای سیاسی، جغرافیایی و زبانی باید بر هم منطبق باشند. آنها رویای آلمانی را در سر میپروراندند که انبوهی از ایالتهای کوچک و خودمختار خود را در قالب یک کشور واحد متحد کند.
پانژرمنیسم بعدها الهامبخش جنبشهای ملیگرایانه دیگری مانند پاناسلاویسم و پانترکیسم شد. این ایدهها با کمی تأخیر، حدود سال ۱۸۳۰، به کوردستان رسیدند، جایی که شاهزاده رواندوز، میرمحمد، از سال ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۹ به نام آرمانهای خود برای ایجاد یک کوردستان متحد جنگید.
در واقع، تا آن زمان، تا زمانی که امتیازات آنها بدون چالش باقی مانده بود، شاهزادگان کورد به اداره قلمرو خود و در عین حال ادای احترام به سلطان-خلیفه قسطنطنیه، که از راه دور اداره میشد، راضی بودند. به طور کلی، آنها تنها زمانی قیام میکردند و برای ایجاد یک کوردستان متحد تلاش میکردند که در آغاز قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی در امور آنها دخالت کرد و به دنبال پایان دادن به خودمختاری آنها بود. جنگهای اتحاد و استقلال کوردستان، بخش اول قرن نوزدهم را رقم زد. در سال ۱۸۴۷، آخرین امارت مستقل کورد، بوهتان، فروپاشید. یکی از نشانههای این دوران، این بود که نیروهای عثمانی در مبارزه خود علیه کوردها، از مشاوره و کمک قدرتهای اروپایی برخوردار بودند. به عنوان مثال، هلموت فون مولتکه، که در آن زمان کاپیتان و مشاور جوانی بود، در صفوف عثمانی حضور داشت.
از سال ۱۸۴۷ تا ۱۸۸۱، قیامهای جدیدی به رهبری رهبران سنتی و اغلب مذهبی که به دنبال ایجاد یک دولت کوردی بودند، رخ داد. پس از این قیامها، تا جنگ جهانی اول، مجموعهای از شورشهای پراکنده و منطقهای علیه دولت مرکزی رخ داد که همگی به شدت سرکوب شدند.
دلایل شکست این جنبشها متعدد بود:
چندپارگی اقتدار، پراکندگی فئودالی، مبارزات قدرت بین شاهزادگان و فئودالهای کورد و دخالت قدرتهای بزرگ در کنار عثمانیها.
کوردها که هستند؟
برگردان؛حیدرعلی حسین زاده بوانلو
به استثنای معدودی از ذهنهای دوراندیش، مانند شاعر بزرگ کلاسیک کورد قرن هفدهم، احمد خانی، به نظر میرسید که دانشمندان و شاهزادگان کورد معتقد بودند که جایگاهشان برای همیشه پایدار خواهد ماند و نیازی به تغییر آن احساس نمیکردند. در سال ۱۶۷۵، بیش از یک قرن قبل از انقلاب فرانسه، که ایده ملت و دولت-ملت را در سراسر غرب گسترش داد، شاعر خانی در شعر حماسی خود «مم و زین»، کوردها را به اتحاد و ایجاد دولت واحد خود فرا خواند.
به سختی اشراف یا عموم مردم به او توجه خواهند کرد. در سرزمین اسلام، همانطور که در همان زمان در مسیحیت نیز وجود داشت، وجدان مذهبی عموماً بر وجدان ملی اولویت دارد. هر شاهزادهای به منافع سلسله خود مشغول است و پویایی خانواده، طایفه یا سلسله اغلب بر هر ملاحظه دیگری غلبه دارد. دیدن سلسلههای کورد که بر جمعیتهای غیر کرد حکومت میکردند، غیرمعمول نبود. به عنوان مثال، در قرن یازدهم، فارسستان، استان اصیل ایرانی، توسط یک سلسله کورد اداره میشد؛ از سال ۱۲۴۲ تا ۱۳۷۸، خراسان، استانی در شمال شرقی ایران، نیز دارای یک سلسله کورد بود و از سال ۱۷۴۷ تا ۱۸۵۹، این امر در مورد بلوچستان دوردست که اکنون بخشی از پاکستان است، نیز صدق میکرد.
بنابراین، این واقعیت که بخشهای خاصی از قلمرو کوردها توسط سلسلههای خارجی اداره میشد، نباید برای معاصران غیرقابل قبول به نظر میرسید.
ایده دولت-ملت و ناسیونالیسم، شاخهای از انقلاب فرانسه است. این ایده به سرعت زمینه مساعدی را در دو کشور تکهتکه و تا حدودی تحت سلطه پیدا کرد: آلمان و ایتالیا. متفکران آلمانی مانند گورس، برنتانو و گریم معتقد بودند که مرزهای سیاسی، جغرافیایی و زبانی باید بر هم منطبق باشند. آنها رویای آلمانی را در سر میپروراندند که انبوهی از ایالتهای کوچک و خودمختار خود را در قالب یک کشور واحد متحد کند.
پانژرمنیسم بعدها الهامبخش جنبشهای ملیگرایانه دیگری مانند پاناسلاویسم و پانترکیسم شد. این ایدهها با کمی تأخیر، حدود سال ۱۸۳۰، به کوردستان رسیدند، جایی که شاهزاده رواندوز، میرمحمد، از سال ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۹ به نام آرمانهای خود برای ایجاد یک کوردستان متحد جنگید.
در واقع، تا آن زمان، تا زمانی که امتیازات آنها بدون چالش باقی مانده بود، شاهزادگان کورد به اداره قلمرو خود و در عین حال ادای احترام به سلطان-خلیفه قسطنطنیه، که از راه دور اداره میشد، راضی بودند. به طور کلی، آنها تنها زمانی قیام میکردند و برای ایجاد یک کوردستان متحد تلاش میکردند که در آغاز قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی در امور آنها دخالت کرد و به دنبال پایان دادن به خودمختاری آنها بود. جنگهای اتحاد و استقلال کوردستان، بخش اول قرن نوزدهم را رقم زد. در سال ۱۸۴۷، آخرین امارت مستقل کورد، بوهتان، فروپاشید. یکی از نشانههای این دوران، این بود که نیروهای عثمانی در مبارزه خود علیه کوردها، از مشاوره و کمک قدرتهای اروپایی برخوردار بودند. به عنوان مثال، هلموت فون مولتکه، که در آن زمان کاپیتان و مشاور جوانی بود، در صفوف عثمانی حضور داشت.
از سال ۱۸۴۷ تا ۱۸۸۱، قیامهای جدیدی به رهبری رهبران سنتی و اغلب مذهبی که به دنبال ایجاد یک دولت کوردی بودند، رخ داد. پس از این قیامها، تا جنگ جهانی اول، مجموعهای از شورشهای پراکنده و منطقهای علیه دولت مرکزی رخ داد که همگی به شدت سرکوب شدند.
دلایل شکست این جنبشها متعدد بود:
چندپارگی اقتدار، پراکندگی فئودالی، مبارزات قدرت بین شاهزادگان و فئودالهای کورد و دخالت قدرتهای بزرگ در کنار عثمانیها.
❤6👍1
پس از الحاق یکی پس از دیگری امیرنشینهای کورد، مقامات ترکیه با توزیع سخاوتمندانه مناصب و مشاغل تشریفاتی و با تأسیس مدارس به اصطلاح قبیلهای که برای القای اصل وفاداری به سلطان در فرزندان اربابان کورد طراحی شده بود، در پی ادغام اشراف کورد برآمدند. این تلاش برای ادغام، یادآور لویی چهاردهم، تا حدودی موفقیتآمیز بود. با این حال، ظهور نخبگان مدرنیست کورد را نیز تقویت کرد. تحت رهبری آنها، مرحلهای مدرن از جنبش سیاسی در قسطنطنیه شکل گرفت، در حالی که انجمنها و جوامع خیریه و میهنپرستانه گسترش یافتند و تلاش کردند مفهوم سازماندهی را معرفی کرده و یک جنبش ساختارمند در میان جمعیت کورد ایجاد کنند
لازم به ذکر است که در پایان قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی درگیر تحولات شدید ناسیونالیستی بود و هر ملتی آرزوی ایجاد دولت-ملت خود را داشت. پس از تلاش بیهوده برای زنده نگه داشتن این مجموعه از طریق ایدئولوژی پان عثمانیسم و سپس پان اسلامیسم، نخبگان ترک خود پان ترکیست شده و از ایجاد امپراتوری ترکیه که از بالکان تا آسیای مرکزی امتداد داشت، حمایت میکردند. جامعه کرد با تقسیم، شکاف و بدون دیدگاه جمعی برای آینده خود وارد جنگ جهانی اول شد. در سال ۱۹۱۵، توافقنامه سایکس-پیکو بین فرانسه و بریتانیا، تجزیه کشورشان را تصریح کرد. با این حال، کردها بر سر آینده ملت خود درگیر بودند. برخی، که به شدت مستعد ایدئولوژی "پان اسلامیسم" سلطان-خلیفه بودند، نجات مردم کرد را در وضعیت خودمختاری فرهنگی و اداری در چارچوب امپراتوری عثمانی میدیدند
دیگران با استناد به اصل ملیتها، آرمانهای انقلاب فرانسه و ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده، برای استقلال کامل کوردستان جنگیدند.
این اختلاف پس از شکست عثمانی توسط متفقین در سال ۱۹۱۸ عمیقتر شد. مبارزان استقلالطلب هیئتی را تشکیل دادند که به کنفرانس ورسای اعزام شد تا «خواستههای ملت کورد» را ارائه دهد.
اقدامات آنها به شناسایی هویت ملی کورد توسط جامعه بینالمللی کمک کرد. در واقع، پیمان سور، که در ۱۰ آگوست ۱۹۲۰ بین متفقین (شامل فرانسه، بریتانیای کبیر و ایالات متحده) و امپراتوری عثمانی منعقد شد، در بخش سوم (مواد ۶۲-۶۴) از ایجاد یک دولت کوردی در بخشی از قلمرو کوردستان حمایت کرد. با این حال، این پیمان همچنان بیاثر ماند، زیرا توازن قوا در میدان مانع از اجرای آن شد
از سوی دیگر، جناح سنتی جنبش کوردها، که به ویژه تحت سلطه رهبران مذهبی بود و در جامعه کرد جایگاه محکمی داشت، به دنبال «اجتناب از خطر مسیحیان در شرق و غرب» و ایجاد «دولتی از ترکها و کوردها» در سرزمینهای مسلمان آزاد شده از اشغال خارجی بود. این ایده سخاوتمندانه و برادرانه بود. اتحادی با مصطفی کمال، رهبر ملیگرای ترک، شکل گرفت که به کوردستان آمد و از رهبران کورد برای آزادسازی آناتولی اشغالی و «آزاد کردن سلطان-خلیفه، که عملاً زندانی مسیحیان بود» کمک خواست. در واقع، اولین نیروهای جنگ استقلال ترکیه از استانهای کوردنشین استخدام شدند
ادامه دارد.....💐
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
لازم به ذکر است که در پایان قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی درگیر تحولات شدید ناسیونالیستی بود و هر ملتی آرزوی ایجاد دولت-ملت خود را داشت. پس از تلاش بیهوده برای زنده نگه داشتن این مجموعه از طریق ایدئولوژی پان عثمانیسم و سپس پان اسلامیسم، نخبگان ترک خود پان ترکیست شده و از ایجاد امپراتوری ترکیه که از بالکان تا آسیای مرکزی امتداد داشت، حمایت میکردند. جامعه کرد با تقسیم، شکاف و بدون دیدگاه جمعی برای آینده خود وارد جنگ جهانی اول شد. در سال ۱۹۱۵، توافقنامه سایکس-پیکو بین فرانسه و بریتانیا، تجزیه کشورشان را تصریح کرد. با این حال، کردها بر سر آینده ملت خود درگیر بودند. برخی، که به شدت مستعد ایدئولوژی "پان اسلامیسم" سلطان-خلیفه بودند، نجات مردم کرد را در وضعیت خودمختاری فرهنگی و اداری در چارچوب امپراتوری عثمانی میدیدند
دیگران با استناد به اصل ملیتها، آرمانهای انقلاب فرانسه و ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده، برای استقلال کامل کوردستان جنگیدند.
این اختلاف پس از شکست عثمانی توسط متفقین در سال ۱۹۱۸ عمیقتر شد. مبارزان استقلالطلب هیئتی را تشکیل دادند که به کنفرانس ورسای اعزام شد تا «خواستههای ملت کورد» را ارائه دهد.
اقدامات آنها به شناسایی هویت ملی کورد توسط جامعه بینالمللی کمک کرد. در واقع، پیمان سور، که در ۱۰ آگوست ۱۹۲۰ بین متفقین (شامل فرانسه، بریتانیای کبیر و ایالات متحده) و امپراتوری عثمانی منعقد شد، در بخش سوم (مواد ۶۲-۶۴) از ایجاد یک دولت کوردی در بخشی از قلمرو کوردستان حمایت کرد. با این حال، این پیمان همچنان بیاثر ماند، زیرا توازن قوا در میدان مانع از اجرای آن شد
از سوی دیگر، جناح سنتی جنبش کوردها، که به ویژه تحت سلطه رهبران مذهبی بود و در جامعه کرد جایگاه محکمی داشت، به دنبال «اجتناب از خطر مسیحیان در شرق و غرب» و ایجاد «دولتی از ترکها و کوردها» در سرزمینهای مسلمان آزاد شده از اشغال خارجی بود. این ایده سخاوتمندانه و برادرانه بود. اتحادی با مصطفی کمال، رهبر ملیگرای ترک، شکل گرفت که به کوردستان آمد و از رهبران کورد برای آزادسازی آناتولی اشغالی و «آزاد کردن سلطان-خلیفه، که عملاً زندانی مسیحیان بود» کمک خواست. در واقع، اولین نیروهای جنگ استقلال ترکیه از استانهای کوردنشین استخدام شدند
ادامه دارد.....💐
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤5👍1
✅ یاد باد آن روزگاران یاد باد
✍️ قنبر علی محمدزاده
در سال ۱۳۳۸، به دنیای سرد و یخزده قشلاق مراوه تپه در مازندران سابق و گلستان امروزی قدم میگذاریم.
برف سنگینی دشتها، کوهها و صحرا را در آغوش گرفته و زینتبخش این سرزمین شده است.
راه مالرو که به نارلی، مراوه تپه و کوران میرسد، به سبب برفهای انبوه مسدود شده و زندگی را در این دیار دورافتاده به چالشی بیپایان تبدیل کرده است.
صدای ناله و زاری برهها و گوسفندانی که گرسنگی و سرمای طاقتفرسا آنها را به ستوه آورده، گوش فلک را کر کرده است.
سیاه چادرهای فراوانی بر اثر سنگینی برف
افتاده بودند و استون ها شکسته و بره هایی که در شل و شه په لی زیر پای میش ها تلف شده بودند، سگها از سوز سرما زوزه می کشیدند
مه و مژو و دومان همه جا را فرا گرفته بود
چشمها چند قدمی را نمی دیدند و صدای شغالها و روباها هم همراه گرگهای گرسنه که در اطراف اوبه ها پرسه می زدند رعب و وحشتی در دل زنان و کودکان افکنده بود
گویا اینجا آخر دنیاست و خدا هم عشایر زحمتکش را فراموش کرده است!
زنان با دستانی خسته و چهرههایی پر از نگرانی در تلاشاند تا درب لانهی مرغ و خروسها را باز کنند؛ دربی که برف آن را به کلی پوشانده و به دنیای کوچک آنها قفل زده است، صدای ناله و گریه بچه هایی که دنبال والدین می دویدند و نه یک بار که بارها آب دماغشان را همراه اشکهای شوری که سرازیر شده و مخلوط شده بود قورت می دادند و به خاطر شرایط سخت توجهی به آنها نمی شد...!
از طرفی دیگر، مردان با تلاش مضاعف، الاغها و اسبها را به سوی سوراخی که در دل تپههای خاکی کندهاند، هدایت میکنند؛ سوراخی که به "سوم" معروف است و پناهگاهی برای نجات از سرماست.
در این شرایط سخت، هر چه کلاو نمدین و بر و پالیس هست را همراه جل و جهاز بر پشت شترها میبندند. زندگی در این منطقه مرزی برای عشایر به شدت دشوار شده است. ریشسفیدان ایل دور هم جمع شدهاند تا در این بحران تصمیمی اساسی بگیرند. باید چارهای برای چراگاه گوسفندان بیندیشند، چرا که گرسنگی و سرما تمام هستی و دارایی آنها را تهدید میکند.
چارهای جز هدایت گله به آن سوی مرز، یعنی خاک اورسیت نیست. اما این تصمیم خطرناک است؛ از یک سو خطر تلف شدن تمام داراییشان و از سوی دیگر ترس از گرفتار شدن در دام سلاطین اورسیت! اما چارهای دیگر وجود ندارد.
گوسفندان چندین اوبه در هم تجمیع شده و یک گله بزرگ تشکیل دادهاند. برای نگهداری از این گله در درههای عمیق و پر از علفهای جورباجور اورسیت، باید چند نفر شجاع و نترس و آشنا با مسیر انتخاب شوند. سه نفر از مردان ایل با چوب شفت و چوک به دست، پیتاوههایی به ساقهایشان بسته و با جالی به پا، شال و کلا بر سر، آماده میشوند. آنها با خود خلکهای نمدین و پلاستیکی برمیدارند تا در برابر سرما محافظت کنند.
با همکاری اهالی، چند شتر را جلوی گله افسار میزنند تا راه باز شود و گوسفندان بتوانند از مسیر مشخص شده عبور کنند. شبانگاهان، گله با احتیاط از مرز عبور میکند. نور مهتاب بر روی برفها میتابد و سایههای بلند مردان ایل بر زمین کشیده میشود. آنها با قلبهایی پر از امید و ترس، به سوی آیندهای نامعلوم میروند، در حالی که صدای زوزهی باد در دل کوهستانهای سرد، نوای زندگی را به گوش میرساند.
این سفر نه تنها سفری به سوی چراگاههای جدید است، بلکه سفری به دل تاریخ، فرهنگ و هویت آنها نیز هست؛ سفری که یادآور پیوند عمیق انسان با زمین و طبیعت است.
خاطره ای از میان صدها خاطره که شاید شنیدنش برای نسل امروز غیر قابل باور و رویایی و دور از واقعیت باشد...
یاد تمام شیرزنان و بزرگ مردان ایل بزرگ زعفرانلو گرامی باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
✍️ قنبر علی محمدزاده
در سال ۱۳۳۸، به دنیای سرد و یخزده قشلاق مراوه تپه در مازندران سابق و گلستان امروزی قدم میگذاریم.
برف سنگینی دشتها، کوهها و صحرا را در آغوش گرفته و زینتبخش این سرزمین شده است.
راه مالرو که به نارلی، مراوه تپه و کوران میرسد، به سبب برفهای انبوه مسدود شده و زندگی را در این دیار دورافتاده به چالشی بیپایان تبدیل کرده است.
صدای ناله و زاری برهها و گوسفندانی که گرسنگی و سرمای طاقتفرسا آنها را به ستوه آورده، گوش فلک را کر کرده است.
سیاه چادرهای فراوانی بر اثر سنگینی برف
افتاده بودند و استون ها شکسته و بره هایی که در شل و شه په لی زیر پای میش ها تلف شده بودند، سگها از سوز سرما زوزه می کشیدند
مه و مژو و دومان همه جا را فرا گرفته بود
چشمها چند قدمی را نمی دیدند و صدای شغالها و روباها هم همراه گرگهای گرسنه که در اطراف اوبه ها پرسه می زدند رعب و وحشتی در دل زنان و کودکان افکنده بود
گویا اینجا آخر دنیاست و خدا هم عشایر زحمتکش را فراموش کرده است!
زنان با دستانی خسته و چهرههایی پر از نگرانی در تلاشاند تا درب لانهی مرغ و خروسها را باز کنند؛ دربی که برف آن را به کلی پوشانده و به دنیای کوچک آنها قفل زده است، صدای ناله و گریه بچه هایی که دنبال والدین می دویدند و نه یک بار که بارها آب دماغشان را همراه اشکهای شوری که سرازیر شده و مخلوط شده بود قورت می دادند و به خاطر شرایط سخت توجهی به آنها نمی شد...!
از طرفی دیگر، مردان با تلاش مضاعف، الاغها و اسبها را به سوی سوراخی که در دل تپههای خاکی کندهاند، هدایت میکنند؛ سوراخی که به "سوم" معروف است و پناهگاهی برای نجات از سرماست.
در این شرایط سخت، هر چه کلاو نمدین و بر و پالیس هست را همراه جل و جهاز بر پشت شترها میبندند. زندگی در این منطقه مرزی برای عشایر به شدت دشوار شده است. ریشسفیدان ایل دور هم جمع شدهاند تا در این بحران تصمیمی اساسی بگیرند. باید چارهای برای چراگاه گوسفندان بیندیشند، چرا که گرسنگی و سرما تمام هستی و دارایی آنها را تهدید میکند.
چارهای جز هدایت گله به آن سوی مرز، یعنی خاک اورسیت نیست. اما این تصمیم خطرناک است؛ از یک سو خطر تلف شدن تمام داراییشان و از سوی دیگر ترس از گرفتار شدن در دام سلاطین اورسیت! اما چارهای دیگر وجود ندارد.
گوسفندان چندین اوبه در هم تجمیع شده و یک گله بزرگ تشکیل دادهاند. برای نگهداری از این گله در درههای عمیق و پر از علفهای جورباجور اورسیت، باید چند نفر شجاع و نترس و آشنا با مسیر انتخاب شوند. سه نفر از مردان ایل با چوب شفت و چوک به دست، پیتاوههایی به ساقهایشان بسته و با جالی به پا، شال و کلا بر سر، آماده میشوند. آنها با خود خلکهای نمدین و پلاستیکی برمیدارند تا در برابر سرما محافظت کنند.
با همکاری اهالی، چند شتر را جلوی گله افسار میزنند تا راه باز شود و گوسفندان بتوانند از مسیر مشخص شده عبور کنند. شبانگاهان، گله با احتیاط از مرز عبور میکند. نور مهتاب بر روی برفها میتابد و سایههای بلند مردان ایل بر زمین کشیده میشود. آنها با قلبهایی پر از امید و ترس، به سوی آیندهای نامعلوم میروند، در حالی که صدای زوزهی باد در دل کوهستانهای سرد، نوای زندگی را به گوش میرساند.
این سفر نه تنها سفری به سوی چراگاههای جدید است، بلکه سفری به دل تاریخ، فرهنگ و هویت آنها نیز هست؛ سفری که یادآور پیوند عمیق انسان با زمین و طبیعت است.
خاطره ای از میان صدها خاطره که شاید شنیدنش برای نسل امروز غیر قابل باور و رویایی و دور از واقعیت باشد...
یاد تمام شیرزنان و بزرگ مردان ایل بزرگ زعفرانلو گرامی باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤13👏2
قسمت:۵ ،پایان💐💐
کوردها که هستند؟
ماکه هستیم؟
برگردان:حیدرعلی حسین زاده بوانلو
مصطفی کمال تا پیروزی نهایی خود بر یونانیان در سال ۱۹۲۲، پیوسته وعده ایجاد یک دولت مسلمان متشکل از ترکها و کوردها را میداد. او آشکارا توسط شورویها و با احتیاط بیشتر توسط فرانسویها و ایتالیاییها که از جاهطلبیهای بیش از حد استعمار بریتانیا در منطقه ناراضی بودند، حمایت میشد. پس از پیروزی، در کنفرانس صلح لوزان، نمایندگان ترکیه ادعا کردند که از طرف ملتهای خواهر کورد و ترکیه صحبت میکنند. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۳، پیمان جدیدی در این زمینه بین دولت کمالیست در آنکارا و قدرتهای متفقین امضا شد. این پیمان، پیمان سور را باطل و بیاعتبار کرد و بدون ارائه هیچ تضمینی در مورد احترام به حقوق کوردها، الحاق بیشتر کوردستان به دولت جدید ترکیه را رسمیت بخشید. پیش از این، طبق توافق فرانسه و ترکیه در ۲۰ اکتبر ۱۹۲۱، فرانسه استانهای کوردنشین جزیره و کورد-داغ را به سوریه که تحت قیمومیت آن بود، الحاق کرده بود. کوردستان ایران، که بخش بزرگی از آن توسط رهبر کورد، سیمکو، کنترل میشد، در وضعیتی تقریباً مخالف با دولت مرکزی ایران قرار داشت.
سرنوشت استان نفتخیز کوردنشین موصل همچنان حل نشده باقی مانده بود. هم ترکها و هم بریتانیاییها مدعی آن بودند، در حالی که مردم آن، در مشورتی که توسط جامعه ملل ترتیب داده شده بود، با اختلاف هفت هشتم به نفع یک دولت مستقل کورد رأی داده بودند. بریتانیای کبیر با این استدلال که دولت عراق بدون ثروت کشاورزی و نفتی این استان نمیتواند دوام بیاورد، سرانجام در 16 دسامبر 1925 از شورای جامعه ملل، الحاق این سرزمینهای کوردنشین به عراق را که تحت قیمومیت آن بود، به دست آورد. با این وجود، بریتانیا قول تأسیس یک دولت خودمختار کورد را داد، وعدهای که هرگز نه توسط بریتانیا و نه توسط رژیم عراق که در سال 1932 جانشین دولت بریتانیا شد، عملی نشد.
بنابراین، در پایان سال ۱۹۲۵، سرزمین کوردها، که از قرن دوازدهم با نام «کوردستان» شناخته میشد، بین چهار کشور ترکیه، ایران، عراق و سوریه تقسیم شد. و برای اولین بار در تاریخ طولانی خود، حتی از خودمختاری فرهنگی خود نیز محروم شد.
در واقع، فاتحان و امپراتوریهای گذشته به برخی مزایا و امتیازات اقتصادی، سیاسی و نظامی بسنده کرده بودند. هیچ کس تلاش نکرده بود تا مانع ابراز هویت فرهنگی مردم یا مانع از انجام آزادانه زندگی معنوی آنها شود.
هیچکس پروژه نابودی هویت کردها، بیشخصیتسازی کل یک ملت با جدا کردن آنها از ریشههای فرهنگی هزاران سالهشان را در سر نداشت.
این پروژه متعلق به ملیگرایان ترک بود که در پی تبدیل ترکیه، یک جامعهی برجستهی چندفرهنگی، چندنژادی و چندملیتی، به یک ملت واحد و یکپارچه بودند؛ این پروژه بعدها توسط عراق و ایران نیز به کار گرفته شد. میتوان، همانطور که نهرو گفت، شگفتزده شد که «ناسیونالیسم تدافعی به ناسیونالیسم تهاجمی تبدیل میشود و مبارزه برای آزادی به مبارزهای برای تسلط بر دیگران تبدیل میشود.» مردم کرد که قربانی جغرافیا، تاریخ و همچنین بدون شک کوتهبینی رهبران خود هستند، مسلماً جمعیتی بودهاند که سنگینترین هزینه را پرداختهاند و بیشترین رنج را از ترسیم مجدد نقشه خاورمیانه کشیدهاند.
پایان......
اما چه پایان غم انگیزی....
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
کوردها که هستند؟
ماکه هستیم؟
برگردان:حیدرعلی حسین زاده بوانلو
مصطفی کمال تا پیروزی نهایی خود بر یونانیان در سال ۱۹۲۲، پیوسته وعده ایجاد یک دولت مسلمان متشکل از ترکها و کوردها را میداد. او آشکارا توسط شورویها و با احتیاط بیشتر توسط فرانسویها و ایتالیاییها که از جاهطلبیهای بیش از حد استعمار بریتانیا در منطقه ناراضی بودند، حمایت میشد. پس از پیروزی، در کنفرانس صلح لوزان، نمایندگان ترکیه ادعا کردند که از طرف ملتهای خواهر کورد و ترکیه صحبت میکنند. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۳، پیمان جدیدی در این زمینه بین دولت کمالیست در آنکارا و قدرتهای متفقین امضا شد. این پیمان، پیمان سور را باطل و بیاعتبار کرد و بدون ارائه هیچ تضمینی در مورد احترام به حقوق کوردها، الحاق بیشتر کوردستان به دولت جدید ترکیه را رسمیت بخشید. پیش از این، طبق توافق فرانسه و ترکیه در ۲۰ اکتبر ۱۹۲۱، فرانسه استانهای کوردنشین جزیره و کورد-داغ را به سوریه که تحت قیمومیت آن بود، الحاق کرده بود. کوردستان ایران، که بخش بزرگی از آن توسط رهبر کورد، سیمکو، کنترل میشد، در وضعیتی تقریباً مخالف با دولت مرکزی ایران قرار داشت.
سرنوشت استان نفتخیز کوردنشین موصل همچنان حل نشده باقی مانده بود. هم ترکها و هم بریتانیاییها مدعی آن بودند، در حالی که مردم آن، در مشورتی که توسط جامعه ملل ترتیب داده شده بود، با اختلاف هفت هشتم به نفع یک دولت مستقل کورد رأی داده بودند. بریتانیای کبیر با این استدلال که دولت عراق بدون ثروت کشاورزی و نفتی این استان نمیتواند دوام بیاورد، سرانجام در 16 دسامبر 1925 از شورای جامعه ملل، الحاق این سرزمینهای کوردنشین به عراق را که تحت قیمومیت آن بود، به دست آورد. با این وجود، بریتانیا قول تأسیس یک دولت خودمختار کورد را داد، وعدهای که هرگز نه توسط بریتانیا و نه توسط رژیم عراق که در سال 1932 جانشین دولت بریتانیا شد، عملی نشد.
بنابراین، در پایان سال ۱۹۲۵، سرزمین کوردها، که از قرن دوازدهم با نام «کوردستان» شناخته میشد، بین چهار کشور ترکیه، ایران، عراق و سوریه تقسیم شد. و برای اولین بار در تاریخ طولانی خود، حتی از خودمختاری فرهنگی خود نیز محروم شد.
در واقع، فاتحان و امپراتوریهای گذشته به برخی مزایا و امتیازات اقتصادی، سیاسی و نظامی بسنده کرده بودند. هیچ کس تلاش نکرده بود تا مانع ابراز هویت فرهنگی مردم یا مانع از انجام آزادانه زندگی معنوی آنها شود.
هیچکس پروژه نابودی هویت کردها، بیشخصیتسازی کل یک ملت با جدا کردن آنها از ریشههای فرهنگی هزاران سالهشان را در سر نداشت.
این پروژه متعلق به ملیگرایان ترک بود که در پی تبدیل ترکیه، یک جامعهی برجستهی چندفرهنگی، چندنژادی و چندملیتی، به یک ملت واحد و یکپارچه بودند؛ این پروژه بعدها توسط عراق و ایران نیز به کار گرفته شد. میتوان، همانطور که نهرو گفت، شگفتزده شد که «ناسیونالیسم تدافعی به ناسیونالیسم تهاجمی تبدیل میشود و مبارزه برای آزادی به مبارزهای برای تسلط بر دیگران تبدیل میشود.» مردم کرد که قربانی جغرافیا، تاریخ و همچنین بدون شک کوتهبینی رهبران خود هستند، مسلماً جمعیتی بودهاند که سنگینترین هزینه را پرداختهاند و بیشترین رنج را از ترسیم مجدد نقشه خاورمیانه کشیدهاند.
پایان......
اما چه پایان غم انگیزی....
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤6👍2👏1🤔1😭1
هرچه دیدیم و شنیدیم، حقیقت نیست
یادداشتی درباره ضرورت سواد رسانهای در فضای مجازی
✍️ قادر قادری
پژوهشگرو
کارشناس ارشد رسانه
@ghaderi3538
در روزگاری که هر تلفن همراه یک رسانه است و هر کاربر یک ناشر بالقوه، «باور نکردنِ فوری» به یک مهارت حیاتی تبدیل شده است. فضای مجازی بیش از آنکه محل کشف حقیقت باشد، میدان رقابت روایتهاست؛ روایتهایی که اغلب با هیجان، تقطیع و شتاب ساخته میشوند.
بخش مهمی از فریبخوردن ما نه از دروغهای بزرگ، بلکه از واقعیتهای ناقص آغاز میشود. ویدئویی که فقط چند ثانیه از یک سخنرانی را نشان میدهد، صدایی که بدون تصویر و تاریخ منتشر میشود، یا عکسی که واقعی است اما به رویدادی دیگر نسبت داده شده؛ همه اینها مصداق «حقیقتِ بریدهبریده» هستند.
چرا فریب میخوریم؟
زیرا شبکههای اجتماعی بر پایه سرعت و احساس طراحی شدهاند، نه تأمل و تحلیل. محتوایی که خشم، ترس یا هیجان ایجاد میکند، شانس بیشتری برای دیدهشدن و بازنشر دارد. در چنین فضایی، ذهن ما ناخودآگاه میانبر میزند: اگر چیزی با باورها یا نگرانیهای ما سازگار باشد، کمتر دربارهاش سؤال میکنیم.
چند مصداق روزمره که باید جدی گرفت
ویدئوهای تقطیعشده: بخش آغاز یا پایان حذف شده تا معنا تغییر کند.
زیرنویسهای جهتدار: تصویر واقعی است، اما زیرنویس روایت دلخواه را تحمیل میکند.
صوتهای بیهویت: نه معلوم است کِی ضبط شده، نه کجا، نه توسط چه کسی.
تصاویر قدیمی با روایت جدید: یک عکس واحد، ده بار با ده داستان متفاوت.
تیترهای هیجانی و سؤالمحور: «باور میکنید؟»، «میدانستید؟»؛ ابزار عبور از عقل به احساس.
پیامهای فوری: «قبل از حذف شدن منتشر کنید»؛ حقیقت عجله ندارد، شایعه دارد.
آمارهای جذاب بدون منبع: عدد دقیق، اما بیپشتوانه.
سواد رسانهای یعنی چه؟
سواد رسانهای بهمعنای بیاعتمادی مطلق نیست؛ بهمعنای اعتمادِ مشروط و آگاهانه است. یعنی:
قبل از باور، مکث کنیم.
قبل از بازنشر، منبع را ببینیم.
نسخه کامل محتوا را جستوجو کنیم.
خبر را از چند منبع مستقل بررسی کنیم.
و مهمتر از همه، اجازه ندهیم هیجان، جای تحلیل را بگیرد.
یک قاعده ساده اما کارآمد این است:
هر محتوایی که احساس شدید ایجاد میکند، بیشتر از بقیه نیاز به بررسی دارد.
مسئولیت ما چیست؟
هر بازنشر، یک انتخاب اخلاقی است. ما فقط مصرفکننده محتوا نیستیم؛ بخشی از زنجیره انتشاریم. اگر در صحت چیزی تردید داریم، ننوشتن و منتشر نکردن، خود نوعی کنش مسئولانه است.
جمعبندی
فضای مجازی نه دشمن حقیقت است و نه دوست آن؛ ابزار است. این ما هستیم که با سطح سواد رسانهایمان تعیین میکنیم حقیقت دیده شود یا تحریف.
سواد رسانهای یعنی دیدنِ کامل، شنیدنِ دقیق و قضاوتِ دیرتر.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@Buvanloo
یادداشتی درباره ضرورت سواد رسانهای در فضای مجازی
✍️ قادر قادری
پژوهشگرو
کارشناس ارشد رسانه
@ghaderi3538
در روزگاری که هر تلفن همراه یک رسانه است و هر کاربر یک ناشر بالقوه، «باور نکردنِ فوری» به یک مهارت حیاتی تبدیل شده است. فضای مجازی بیش از آنکه محل کشف حقیقت باشد، میدان رقابت روایتهاست؛ روایتهایی که اغلب با هیجان، تقطیع و شتاب ساخته میشوند.
بخش مهمی از فریبخوردن ما نه از دروغهای بزرگ، بلکه از واقعیتهای ناقص آغاز میشود. ویدئویی که فقط چند ثانیه از یک سخنرانی را نشان میدهد، صدایی که بدون تصویر و تاریخ منتشر میشود، یا عکسی که واقعی است اما به رویدادی دیگر نسبت داده شده؛ همه اینها مصداق «حقیقتِ بریدهبریده» هستند.
چرا فریب میخوریم؟
زیرا شبکههای اجتماعی بر پایه سرعت و احساس طراحی شدهاند، نه تأمل و تحلیل. محتوایی که خشم، ترس یا هیجان ایجاد میکند، شانس بیشتری برای دیدهشدن و بازنشر دارد. در چنین فضایی، ذهن ما ناخودآگاه میانبر میزند: اگر چیزی با باورها یا نگرانیهای ما سازگار باشد، کمتر دربارهاش سؤال میکنیم.
چند مصداق روزمره که باید جدی گرفت
ویدئوهای تقطیعشده: بخش آغاز یا پایان حذف شده تا معنا تغییر کند.
زیرنویسهای جهتدار: تصویر واقعی است، اما زیرنویس روایت دلخواه را تحمیل میکند.
صوتهای بیهویت: نه معلوم است کِی ضبط شده، نه کجا، نه توسط چه کسی.
تصاویر قدیمی با روایت جدید: یک عکس واحد، ده بار با ده داستان متفاوت.
تیترهای هیجانی و سؤالمحور: «باور میکنید؟»، «میدانستید؟»؛ ابزار عبور از عقل به احساس.
پیامهای فوری: «قبل از حذف شدن منتشر کنید»؛ حقیقت عجله ندارد، شایعه دارد.
آمارهای جذاب بدون منبع: عدد دقیق، اما بیپشتوانه.
سواد رسانهای یعنی چه؟
سواد رسانهای بهمعنای بیاعتمادی مطلق نیست؛ بهمعنای اعتمادِ مشروط و آگاهانه است. یعنی:
قبل از باور، مکث کنیم.
قبل از بازنشر، منبع را ببینیم.
نسخه کامل محتوا را جستوجو کنیم.
خبر را از چند منبع مستقل بررسی کنیم.
و مهمتر از همه، اجازه ندهیم هیجان، جای تحلیل را بگیرد.
یک قاعده ساده اما کارآمد این است:
هر محتوایی که احساس شدید ایجاد میکند، بیشتر از بقیه نیاز به بررسی دارد.
مسئولیت ما چیست؟
هر بازنشر، یک انتخاب اخلاقی است. ما فقط مصرفکننده محتوا نیستیم؛ بخشی از زنجیره انتشاریم. اگر در صحت چیزی تردید داریم، ننوشتن و منتشر نکردن، خود نوعی کنش مسئولانه است.
جمعبندی
فضای مجازی نه دشمن حقیقت است و نه دوست آن؛ ابزار است. این ما هستیم که با سطح سواد رسانهایمان تعیین میکنیم حقیقت دیده شود یا تحریف.
سواد رسانهای یعنی دیدنِ کامل، شنیدنِ دقیق و قضاوتِ دیرتر.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@Buvanloo
❤11🤔6👍5
برگزیدگان مسابقه خط تحریری
به مناسبت روز دانش آموز
ریحانه رحمتی ازهنرستان گوهرشاد
مبینا درگاهی از دبیرستان شهید یزدی زاده
ماریا شفیق از دبیرستان شهید همت
فاطمه سیناییان از مدرسه شهید محمود کاوه
صبا بیابانی از مدرسه
در سطح شهرستان محل برگزاری و داوری اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی
به مناسبت روز دانش آموز
ریحانه رحمتی ازهنرستان گوهرشاد
مبینا درگاهی از دبیرستان شهید یزدی زاده
ماریا شفیق از دبیرستان شهید همت
علی اصلی بوانلو از مدرسه شاهد ۴
فاطمه سیناییان از مدرسه شهید محمود کاوه
صبا بیابانی از مدرسه
در سطح شهرستان محل برگزاری و داوری اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی
👏19👌2🤔1
روز یکشنبه هشتم ماه صفر سال۱۱۵۴میلادی نادرشاه هنگامی که در جنگل مازندران نزدیک ساری سوار بر اسب حرکت میکرد هدف گلوله تفنگ قرار گرفت و گلوله زیر بازوی راست نادر را خراشیدواز کنار انگشت شست دست چپ گذشت و به گردن اسب خورد و اسب نادر زمین خورد
همان شب در خیمه نادر نامه ای یافتند که معلوم بود با دست چپ نوشته شده تا اینکه نویسنده خط شناخته نشود و. متن نامه این بود فکر کن که بیش از همه از مرگ تو استفاده خواهد کرد و پادشاه ایران خواهد شد نادر همان شب فرزند رشیدش را که ولیعهد وی بود بنام رضاقلی میرزا را عامل این تیراندازی دانست و هرچه بزرگان و رضاقلی میرزا تلاش کردن تا نادر را منصرف کنند نشد پدر نهایت دوچشم پسرش را در اورد فقط خواهشی که پسرش کرد این بود نوکران و اطرافیان من را عفو کن دوم من را بفرست به جوار مرقد امام رضا لازم به ذکر است وقتی نادر در هند بود خبر آمد که نادر کشته شده و رضاقلی میرزا با اشتباهی که کرد خودش را پادشاه ایران نامید اما خبر دروغ بود ونادر به ایران برگشت
اما نویسنده نامه برادرزاده نادر پسر ابراهیم خان بنام علیقلی میرزابود یا عادل شاه بعدی که زمینه قتل نادر را فراهم کرد
حالا دوسال از آن واقعه گذشته نادر به جنگ رفته و علیقلی میرزا را بعنوان جانشین در پایتخت بجای خود گذاشته وی جوانی بیست و سه ساله مغرور که رتق وفتق کشور را بر عهده گرفته
اما در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان پدر آقامحمدخان پادشاه قاجار توان پرداخت مالیات نادری را ندارد وقصد دارد به مشهد برود تا بصورت قسطی تا سال دیگه پرداخت نماید
پس در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان رییس طایفه اشاقه باش همسرش جیران را که تازه وضع حمل کرده (اقامحمد خان اولین پادشاه قاجار ) می فرستد به استر آباد یا گرگان امروزی خانه بنکداری تا در آسایش باشد وخودش راهی مشهد میشود تا شاید ظل الله همان نادرشاه را ببیند وچاره جویی کند اما بی خبر از آنچه سبز علی بیگ حاکم بدنام استر آباد برای همسرش جیران کشیده محمد حسن خان وقتی به مشهد رسید فهمید که نادر نیست علی قلی میرزا جای او نشسته و میرزا مهدی استرآبادی منشی نادر هم یکماه دیگر وقت ملاقات تعیین کرده ودر استر آباد هم چشم طمع حاکم نادر بدنبال جیران که در آن زمان زیباترین زن در میان ترکمنها از طایفه قوانلو بود لذا سبزعلی بیک نامه ای میفرسته به میرزا مهدی خان تا محمد حسن خان را در مشهد به هر بهانه ای هست معطل کند
ادامه دارد .........
منبع خواجه تاجدار نوشته ژان گور ترجمه ذبیحالله منصوری
گردآورنده ؛ محسن جعفرزاده
@buvanloo🌹🌹
همان شب در خیمه نادر نامه ای یافتند که معلوم بود با دست چپ نوشته شده تا اینکه نویسنده خط شناخته نشود و. متن نامه این بود فکر کن که بیش از همه از مرگ تو استفاده خواهد کرد و پادشاه ایران خواهد شد نادر همان شب فرزند رشیدش را که ولیعهد وی بود بنام رضاقلی میرزا را عامل این تیراندازی دانست و هرچه بزرگان و رضاقلی میرزا تلاش کردن تا نادر را منصرف کنند نشد پدر نهایت دوچشم پسرش را در اورد فقط خواهشی که پسرش کرد این بود نوکران و اطرافیان من را عفو کن دوم من را بفرست به جوار مرقد امام رضا لازم به ذکر است وقتی نادر در هند بود خبر آمد که نادر کشته شده و رضاقلی میرزا با اشتباهی که کرد خودش را پادشاه ایران نامید اما خبر دروغ بود ونادر به ایران برگشت
اما نویسنده نامه برادرزاده نادر پسر ابراهیم خان بنام علیقلی میرزابود یا عادل شاه بعدی که زمینه قتل نادر را فراهم کرد
حالا دوسال از آن واقعه گذشته نادر به جنگ رفته و علیقلی میرزا را بعنوان جانشین در پایتخت بجای خود گذاشته وی جوانی بیست و سه ساله مغرور که رتق وفتق کشور را بر عهده گرفته
اما در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان پدر آقامحمدخان پادشاه قاجار توان پرداخت مالیات نادری را ندارد وقصد دارد به مشهد برود تا بصورت قسطی تا سال دیگه پرداخت نماید
پس در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان رییس طایفه اشاقه باش همسرش جیران را که تازه وضع حمل کرده (اقامحمد خان اولین پادشاه قاجار ) می فرستد به استر آباد یا گرگان امروزی خانه بنکداری تا در آسایش باشد وخودش راهی مشهد میشود تا شاید ظل الله همان نادرشاه را ببیند وچاره جویی کند اما بی خبر از آنچه سبز علی بیگ حاکم بدنام استر آباد برای همسرش جیران کشیده محمد حسن خان وقتی به مشهد رسید فهمید که نادر نیست علی قلی میرزا جای او نشسته و میرزا مهدی استرآبادی منشی نادر هم یکماه دیگر وقت ملاقات تعیین کرده ودر استر آباد هم چشم طمع حاکم نادر بدنبال جیران که در آن زمان زیباترین زن در میان ترکمنها از طایفه قوانلو بود لذا سبزعلی بیک نامه ای میفرسته به میرزا مهدی خان تا محمد حسن خان را در مشهد به هر بهانه ای هست معطل کند
ادامه دارد .........
منبع خواجه تاجدار نوشته ژان گور ترجمه ذبیحالله منصوری
گردآورنده ؛ محسن جعفرزاده
@buvanloo🌹🌹
❤19👏4
قلم، این اسب رهوار، مهار بر گردن؛ چهار نعل میتازد. نه در شیب جمله میماند، نه در خط الراس ترکیب، لنگ میزند.
شیهه میکشد و پای بر گرده زمین میکوبد. سنگ ریزه در خراش صورت خاک، میماند و هی سوز این زخم تازه، در ذهنم فریاد میکشد
چه می دانم
آفتاب نزده، در تشییع احساس؛ روضه می خواند و غروب در جشن خیال؛ دهل میزند!
✍️ یحیی خوشنمای
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
شیهه میکشد و پای بر گرده زمین میکوبد. سنگ ریزه در خراش صورت خاک، میماند و هی سوز این زخم تازه، در ذهنم فریاد میکشد
چه می دانم
آفتاب نزده، در تشییع احساس؛ روضه می خواند و غروب در جشن خیال؛ دهل میزند!
✍️ یحیی خوشنمای
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤5👏4👎1
شیر زنی بنام جیران
جیران در استر آباد در منزل سیدمفید بنکداری که با محمد حسن خان رفاقت داشت اقامت داشت سبزعلی بیک بعداز اینکه شوهر جیران را در مشهد معطل گذاشت زن سالخورده ای بنام زبیده به خانه سید مفید فرستاد تا شاید جیرآن را فریب دهد اما بعداز اینکه جیران متوجه نیت وی شد دستور داد تا خدمتکاران زبیده را بیرون اندازند سیدمفید گفت سبزعلی اینقدر وقیح است که فکر نکنم از تو دست بردار د بنابراین جیران مکاری را خواست کسانی که با رها را طناب پیچ میکردن تا فردا صبح بطرف ترکمنصحرا حرکت کند روز بعد با خداحافظی از سیدمفید همراه خدمه به راه افتاد اما سبزعلی تصمیم گرفت تا در لباس ترکمنان چند نوکر را برای دزدیدن جیران بفرستد جیران موقع حرکت دوتا تپانچه به کمر بست ویک سلاح کلبی هم از بغل اسب آویزان کرد و راه یورت های طایفه اشاقه باش را در پیش گرفت کاروان وارد دشت پهناوری شدن ناگهان از طرف راست گردوغباری بپاخواست چهارپا دار و کارگران با چاقو بار حیوانات را زمین انداختن وفرار کردن زیر دیدن پنج ترکمن برای غارت ویا کشتنشان به آنها نزدیک میشوند وقتی نزدیک شدن جیران دادزد هی هی دوقان من زن محمدحسن خان هستم شما از روی اشتباه به کاروان ما زدید چون اصلا فکر نمیکرد نوکران حاکم استرآباد در لباس ترکمنی به وی حمله کنند بنابراین جیران با تپانچه اول یکنفر را از اسب انداخت وباتپانچه دوم آنچنان زد که قلب مرد از پشت ریخت رو زمین دست برد بر اسلحه کلبی تا آنوقت بقیه افسار اسبان را برگرداندند وفرار کردن بنابراین جیران توانست بسلامت به طایفه اش بپیوندد
اما محمدحسن خان بعد از یکماه به دربار علیقلی میرزا راه یافت و سلام کرد اما علیقلی میرزا با توهین که چرا آداب احترام را رعایت نکردی پرخاش کرد و گفت حالا چی میخوای بعدش اول بگو چرا یکماه تورا معطل نمودن محمد حسن خان گفت قصدم بی احترامی نبود و اینکه چرا معطل شدم هم خودم نمیدانم اما چون سیل امسال تمام زندگی مان را برده آمدم خواهش کنم آن را قسطی کنید
در زمان نادر فقط خود شاه یا مامور مالیات میتوانست مالیات را ببخشد هیچ فرد دیگری چنین اختیاری نداشت واگر مالیات نمیداد باید سر میداد مامور مالیات میتوانست دست به لشکر کشی بزند یا حاکمی مثل سبزعلی بیک را عزل کند بنابراین علیقلی میرزا به خان قاجار گفت بخشیدن مالیات فقط توسط پادشاه انجام میشود و فعلا هم که ظل الله نیست اما بخاطر بی ادبی تو موقع ورود اگر مهمان نبودی دستور میدادم شلاق بزنند وبعد خادمان را گفت محمدحسن خان را که ۲۵سال سن داشت با بی حرمتی از دربار نادر بیرون اندازند و تصمیم بر مراجعت میگیرد که نامه جیران بهش میرسد وجریان حاکم وانچه بر وی رفته را توضیح میدهد و اینجا بود که خان قاجار میفهمد دلیل معطل کردنش در مشهد چه بود
✍️ محسن جعفر زاده
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
جیران در استر آباد در منزل سیدمفید بنکداری که با محمد حسن خان رفاقت داشت اقامت داشت سبزعلی بیک بعداز اینکه شوهر جیران را در مشهد معطل گذاشت زن سالخورده ای بنام زبیده به خانه سید مفید فرستاد تا شاید جیرآن را فریب دهد اما بعداز اینکه جیران متوجه نیت وی شد دستور داد تا خدمتکاران زبیده را بیرون اندازند سیدمفید گفت سبزعلی اینقدر وقیح است که فکر نکنم از تو دست بردار د بنابراین جیران مکاری را خواست کسانی که با رها را طناب پیچ میکردن تا فردا صبح بطرف ترکمنصحرا حرکت کند روز بعد با خداحافظی از سیدمفید همراه خدمه به راه افتاد اما سبزعلی تصمیم گرفت تا در لباس ترکمنان چند نوکر را برای دزدیدن جیران بفرستد جیران موقع حرکت دوتا تپانچه به کمر بست ویک سلاح کلبی هم از بغل اسب آویزان کرد و راه یورت های طایفه اشاقه باش را در پیش گرفت کاروان وارد دشت پهناوری شدن ناگهان از طرف راست گردوغباری بپاخواست چهارپا دار و کارگران با چاقو بار حیوانات را زمین انداختن وفرار کردن زیر دیدن پنج ترکمن برای غارت ویا کشتنشان به آنها نزدیک میشوند وقتی نزدیک شدن جیران دادزد هی هی دوقان من زن محمدحسن خان هستم شما از روی اشتباه به کاروان ما زدید چون اصلا فکر نمیکرد نوکران حاکم استرآباد در لباس ترکمنی به وی حمله کنند بنابراین جیران با تپانچه اول یکنفر را از اسب انداخت وباتپانچه دوم آنچنان زد که قلب مرد از پشت ریخت رو زمین دست برد بر اسلحه کلبی تا آنوقت بقیه افسار اسبان را برگرداندند وفرار کردن بنابراین جیران توانست بسلامت به طایفه اش بپیوندد
اما محمدحسن خان بعد از یکماه به دربار علیقلی میرزا راه یافت و سلام کرد اما علیقلی میرزا با توهین که چرا آداب احترام را رعایت نکردی پرخاش کرد و گفت حالا چی میخوای بعدش اول بگو چرا یکماه تورا معطل نمودن محمد حسن خان گفت قصدم بی احترامی نبود و اینکه چرا معطل شدم هم خودم نمیدانم اما چون سیل امسال تمام زندگی مان را برده آمدم خواهش کنم آن را قسطی کنید
در زمان نادر فقط خود شاه یا مامور مالیات میتوانست مالیات را ببخشد هیچ فرد دیگری چنین اختیاری نداشت واگر مالیات نمیداد باید سر میداد مامور مالیات میتوانست دست به لشکر کشی بزند یا حاکمی مثل سبزعلی بیک را عزل کند بنابراین علیقلی میرزا به خان قاجار گفت بخشیدن مالیات فقط توسط پادشاه انجام میشود و فعلا هم که ظل الله نیست اما بخاطر بی ادبی تو موقع ورود اگر مهمان نبودی دستور میدادم شلاق بزنند وبعد خادمان را گفت محمدحسن خان را که ۲۵سال سن داشت با بی حرمتی از دربار نادر بیرون اندازند و تصمیم بر مراجعت میگیرد که نامه جیران بهش میرسد وجریان حاکم وانچه بر وی رفته را توضیح میدهد و اینجا بود که خان قاجار میفهمد دلیل معطل کردنش در مشهد چه بود
✍️ محسن جعفر زاده
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤10👍3👎1
فوری
زلزله، لحظاتی قبل فاروج را لرزاند
بر اساس اعلام مرکز لرزه نگاری کشور این زلزله ی یک و هفت دهم ریشتری، ساعت ۲۱:۲۴دقیقه امشب در شرق فاروج و در عمق ۷ کیلومتری زمین رخ داد.
💎شیروان من،
@buvanloo
زلزله، لحظاتی قبل فاروج را لرزاند
بر اساس اعلام مرکز لرزه نگاری کشور این زلزله ی یک و هفت دهم ریشتری، ساعت ۲۱:۲۴دقیقه امشب در شرق فاروج و در عمق ۷ کیلومتری زمین رخ داد.
💎شیروان من،
@buvanloo
🤔3👍2❤1
✅قسمت سوم از کتاب خواجه تاجدار
قتل بزرگترین پادشاه مشرق زمین که دنیا در بهت و حیرت فرو برد اما چون محمد حسن خان قاجار بعداز قتل نادر نقش بی بدیلی در دنیای سیاسی ایران داشت بعداز اینکه از مشهد به ترکمن صحرا برگشت ماموران وصول مالیات سبزعلی بیک حاکم استرآباد برای دریافت پنج هزار سکه طلای نادری سر رسیدن یا باید این مبلغ را پرداخت میکرد که نداشت یا به جنگ حاکم استرآباد میرفت در اینصورت هم بعنوان یاغی تمام دودمانش نابود میشد بنابراین به پیشنهاد زن کاردان وشجاعش تصمیم گرفت با طایفه اشاقه باش به ترکمنصحرا ی شمالی کوچ کنند که دست کسی به آنها نرسد بنابراین کوچ آغاز شد وبعداز بیست روز از دسترس خارج شدن وچها سال بعد خبری در سراسر ایران شایع شد که ظل الله پادشاه ایران کشته شده آنهم توسط برادرزادهاش علیقلی میرزا همان که در مشهد با خان قاجار بدرفتاری کرد وخودش را عادلشاه نامیده حتی تزار روس وحشت داشت نکند خبر دروغ باشه ما به قفقاز حمله کنیم آنوقت نادر مثل یک شبح ظاهر شود ولی هرچه بود واقعیت داشت محمدحسن خان فی آلفور استرآباد وسرحدات شمال را تصرف کرد و سبزعلی بیک فرار کرد
احمد خان ابدالی سردار افقان نادر پس از غارت اردوگاه به سوی افغانستان رفت و آنجا ادعای پادشاهی کرد وسنگ بنای جدایی افغانستاناز ایران شد کریم خان زند که در خدمت نادر بود با طایفه اش بسوی فارس حرکت کرد و آنهم ادعای پادشاهی کردعلیقلی میرزا بنام عادلشاه هم در مشهد تاجگذاری کرد در غرب ایران علیمردان خان هم مدعی پادشاهی شد در تهران ابراهیم خان برادر عادلشاه هم دنبال پادشاهی بود امپراطوری ایران در یک شب فروریخت واشوب سراسر ایران را فرا گرفت تزار روس تفلیس وقفقاز را مجدد تصرف نمود و ازبکان هم از شمال به سوی خراسان سرازیر شدن بلایای سپهر سیاسی ایران را همراه با جنگ های داخلی فرا گرفت
لازم به ذکر است قبل از اتفاق جنگل مازندران وکورکردن پسرش ونقشه علیقلی میرزا برای از میان برداشتن رضاقلیمیرزا از ولیعهدی نادر همواره با درایت وهوش سرشارش وفاداری سرداران خود همواره با حکمت ودرایت بر ایران حکومت میکرد هندرا در جنگ کرنال فتح کرد در دهلی تاجگذاری کرد افقان ها را در هم کوبید سرزمین های ایران را از روسیه پس گرفت در جنگ با عثمانی سر صدراعظم عثمانی بنام توپال پاشا را از تن جدا کرد عراق را ضمیمه ایران کرد ومرز شرقی ایران از هند شروع میشد تا دریای سیاه ومرمره در غرب ایران چنین پادشاهی همیشه با مشورت و احترام حتی با دشمنانش رفتار میکرد گاهی مالیاتها را میبخشید واز خون دشمنانش میگذشت همیشه جلوتر از سربازانش با تبرزینش میجنگید برای سربازی که جانفشانی میکرد احترام قائل بود حقوق سربازان را به موقع پرداخت میشد از لحاظ امنیت مردم ایران در آسایش بودن مردم آنچنان چنین پادشاهی را دوست داشتن حتی بخاطر شجاعتش مورداحترام دشمنان خارجی هم بود فقط در یک جنگ با عثمانی در موصل شکست خورد شخصا شکست را به گردن گرفت بدون اینکه کسی را تنبیه کند تا اینکه آماده شد در جنگ دوم که صدر اعظم عثمانی به جنگش آمده بود شکست داد و دستور داد جنازه توپال پاشا را با احترام به دربار امپراتوری عثمانی بفرستند حالا چه اتفاقی افتاده بود که اگر کسی مالیات نمی داد باید سر میداد؟
همانطور که ذکر شد بعد از تیراندازی به نادر در جنگل های مازندران شب تشکیل شورای دیوانی تشکیل داد و گفت با فرزندی که قصد کشتن من را داشت چه باید کرد وقتی رضاقلی میرزای ولیعهد را حاضر کردن هر چقدر فرزندش التماس کرد من چنین کاری نکردم آخر من ولیعهد تو هستم خودبخود بعد از تو پادشاه خواهم شد اما مشاوران وطن پرست به التماس افتادن از تنبیه پسرت درگذر اما عده ای خائن گفتن مگر زمانی که تو هند بودی رضاقلی خودش را پادشاه نخواند در حالیکه خبر آورده بودن نادر در هند کشته شده؟ عده ای گفتن مگر نامه ای که در خیمه تو پیداشذ غیر از جانفدای ظل الله از روی خیر خواهی نوشته حتی گفتن شخص تیر انداز هم اقرار کرده به دستور ولیعهد پادشاه را زدم یکباره نادر دچار حالت جنون شد پدردر لحظه چشمان زیبای فرزند بزرگش را در اورد کار که تمام شد هنوز جلاد میله داغ را زمین نزاشته بود براثر آه وناله ولیعهد واحساس پدری سریع پشیمان شد وپسر را در آغوش گرفت ناله های جکر. سوز پسر نادر را از درون متلاشی کرد تا صبح سر پسر را روی پاهاش گذاشت وزار زار گریه میکرد اما دیگه کار از کار گذشته بود طبیب خواست اما فایده ای نداشت بر سروصورتش میزد نادری که هیچ وقت گریه نکرده بود هق هق گریه امانش نداد اما پسرش اینقدر جوانمرد بود که پدر را دلداری داردفقط دوتا خواهش کرد یکی اینکه اطرافیان من را عفو کنی دوم من را بفرست جوار حرم امام رضا آنجا به عبادت مشغول شوم نادر دو خواسته پسرش را اجابت کرد و وروز بعد آن مشاورانی که رای به کورکردن داده بودن رااز دم تیغ گذراند ولی نادر دیگه آن پادشاه قبلی نبود به همه بدبین
قتل بزرگترین پادشاه مشرق زمین که دنیا در بهت و حیرت فرو برد اما چون محمد حسن خان قاجار بعداز قتل نادر نقش بی بدیلی در دنیای سیاسی ایران داشت بعداز اینکه از مشهد به ترکمن صحرا برگشت ماموران وصول مالیات سبزعلی بیک حاکم استرآباد برای دریافت پنج هزار سکه طلای نادری سر رسیدن یا باید این مبلغ را پرداخت میکرد که نداشت یا به جنگ حاکم استرآباد میرفت در اینصورت هم بعنوان یاغی تمام دودمانش نابود میشد بنابراین به پیشنهاد زن کاردان وشجاعش تصمیم گرفت با طایفه اشاقه باش به ترکمنصحرا ی شمالی کوچ کنند که دست کسی به آنها نرسد بنابراین کوچ آغاز شد وبعداز بیست روز از دسترس خارج شدن وچها سال بعد خبری در سراسر ایران شایع شد که ظل الله پادشاه ایران کشته شده آنهم توسط برادرزادهاش علیقلی میرزا همان که در مشهد با خان قاجار بدرفتاری کرد وخودش را عادلشاه نامیده حتی تزار روس وحشت داشت نکند خبر دروغ باشه ما به قفقاز حمله کنیم آنوقت نادر مثل یک شبح ظاهر شود ولی هرچه بود واقعیت داشت محمدحسن خان فی آلفور استرآباد وسرحدات شمال را تصرف کرد و سبزعلی بیک فرار کرد
احمد خان ابدالی سردار افقان نادر پس از غارت اردوگاه به سوی افغانستان رفت و آنجا ادعای پادشاهی کرد وسنگ بنای جدایی افغانستاناز ایران شد کریم خان زند که در خدمت نادر بود با طایفه اش بسوی فارس حرکت کرد و آنهم ادعای پادشاهی کردعلیقلی میرزا بنام عادلشاه هم در مشهد تاجگذاری کرد در غرب ایران علیمردان خان هم مدعی پادشاهی شد در تهران ابراهیم خان برادر عادلشاه هم دنبال پادشاهی بود امپراطوری ایران در یک شب فروریخت واشوب سراسر ایران را فرا گرفت تزار روس تفلیس وقفقاز را مجدد تصرف نمود و ازبکان هم از شمال به سوی خراسان سرازیر شدن بلایای سپهر سیاسی ایران را همراه با جنگ های داخلی فرا گرفت
لازم به ذکر است قبل از اتفاق جنگل مازندران وکورکردن پسرش ونقشه علیقلی میرزا برای از میان برداشتن رضاقلیمیرزا از ولیعهدی نادر همواره با درایت وهوش سرشارش وفاداری سرداران خود همواره با حکمت ودرایت بر ایران حکومت میکرد هندرا در جنگ کرنال فتح کرد در دهلی تاجگذاری کرد افقان ها را در هم کوبید سرزمین های ایران را از روسیه پس گرفت در جنگ با عثمانی سر صدراعظم عثمانی بنام توپال پاشا را از تن جدا کرد عراق را ضمیمه ایران کرد ومرز شرقی ایران از هند شروع میشد تا دریای سیاه ومرمره در غرب ایران چنین پادشاهی همیشه با مشورت و احترام حتی با دشمنانش رفتار میکرد گاهی مالیاتها را میبخشید واز خون دشمنانش میگذشت همیشه جلوتر از سربازانش با تبرزینش میجنگید برای سربازی که جانفشانی میکرد احترام قائل بود حقوق سربازان را به موقع پرداخت میشد از لحاظ امنیت مردم ایران در آسایش بودن مردم آنچنان چنین پادشاهی را دوست داشتن حتی بخاطر شجاعتش مورداحترام دشمنان خارجی هم بود فقط در یک جنگ با عثمانی در موصل شکست خورد شخصا شکست را به گردن گرفت بدون اینکه کسی را تنبیه کند تا اینکه آماده شد در جنگ دوم که صدر اعظم عثمانی به جنگش آمده بود شکست داد و دستور داد جنازه توپال پاشا را با احترام به دربار امپراتوری عثمانی بفرستند حالا چه اتفاقی افتاده بود که اگر کسی مالیات نمی داد باید سر میداد؟
همانطور که ذکر شد بعد از تیراندازی به نادر در جنگل های مازندران شب تشکیل شورای دیوانی تشکیل داد و گفت با فرزندی که قصد کشتن من را داشت چه باید کرد وقتی رضاقلی میرزای ولیعهد را حاضر کردن هر چقدر فرزندش التماس کرد من چنین کاری نکردم آخر من ولیعهد تو هستم خودبخود بعد از تو پادشاه خواهم شد اما مشاوران وطن پرست به التماس افتادن از تنبیه پسرت درگذر اما عده ای خائن گفتن مگر زمانی که تو هند بودی رضاقلی خودش را پادشاه نخواند در حالیکه خبر آورده بودن نادر در هند کشته شده؟ عده ای گفتن مگر نامه ای که در خیمه تو پیداشذ غیر از جانفدای ظل الله از روی خیر خواهی نوشته حتی گفتن شخص تیر انداز هم اقرار کرده به دستور ولیعهد پادشاه را زدم یکباره نادر دچار حالت جنون شد پدردر لحظه چشمان زیبای فرزند بزرگش را در اورد کار که تمام شد هنوز جلاد میله داغ را زمین نزاشته بود براثر آه وناله ولیعهد واحساس پدری سریع پشیمان شد وپسر را در آغوش گرفت ناله های جکر. سوز پسر نادر را از درون متلاشی کرد تا صبح سر پسر را روی پاهاش گذاشت وزار زار گریه میکرد اما دیگه کار از کار گذشته بود طبیب خواست اما فایده ای نداشت بر سروصورتش میزد نادری که هیچ وقت گریه نکرده بود هق هق گریه امانش نداد اما پسرش اینقدر جوانمرد بود که پدر را دلداری داردفقط دوتا خواهش کرد یکی اینکه اطرافیان من را عفو کنی دوم من را بفرست جوار حرم امام رضا آنجا به عبادت مشغول شوم نادر دو خواسته پسرش را اجابت کرد و وروز بعد آن مشاورانی که رای به کورکردن داده بودن رااز دم تیغ گذراند ولی نادر دیگه آن پادشاه قبلی نبود به همه بدبین
❤4
بود به هیچکس اعتماد نداشت اگر قصد کشتن کسی را داشت دیگه به حرف کسی گوش نمی داد واز یک چیز بیخبر بود وانهم برادرزادهاش علیقلی میرزا همان که نقشه جنگل ساری ر ا کشیده بود حالا نقشه کشیده تا پادشاه بزرگ ایران را هم بکشد وتمام فرزندان دیگرش را هم قتل عام کرد
انشاالله در مرحله بعدی چگونگی قتل نادر در نزدیکی قوچان را توضیح خواهم داد
ادامه دارد.....
گردآورنده : محسن جعفرزاده
@buvanloo
انشاالله در مرحله بعدی چگونگی قتل نادر در نزدیکی قوچان را توضیح خواهم داد
ادامه دارد.....
گردآورنده : محسن جعفرزاده
@buvanloo
❤6👏2
چرا نادر در تمام جنگ ها پیروز میشد اما در جنگ اول با عثمانی شکست خود
سلطان محمد فاتح سلطان عثمانی بعداز اینکه قسطنطنیه مرکز امپراتوری بیزانس را فتح کرد که امروز بنام اسلامبول وبعد استانبول معروف است مسیرش به سوی اروپا باز شد تا پشت دروازه های وین رسیدن عثمانی ها در آنجا با دوچیز آشنا شدن یکی توپخانه آتشین دوم کندن سنگر در مقابل دشمن که ایرانی ها با هردو مورد نا آشنا بودن
چون سلاح ایرانیان شمشیر بود وتفنگ های سرپر برای هر تفنگ دونفر لازم بود یکی باروت از سر لوله میریخت بعد با یک میله سمبه میزدتعدادی ساچمه میریخت بعد دوباره باروت وسمبه آماده میشد میداد سرباز جلویی شلیک میکرد یک فتیله بجای چخماق روشن میکرد تا باروت آتیش بگیره وشلیک کنه و تعدادی هم تفنگ کلبی فرانسوی داشتند چخماقش مثل سر سگ بود آنهم از سر پر واماده میشد وقتی دولشکر به هم می رسیدن تیراندازها شروع میکردن در فاصله چهل پنجاه متری هدف را میزد ویک سلاح دیگری داشتن بنام زنبورک مثل تیربار امروزی روی جهاز شتر سوار میکردن وقتی نیروی پیاده دشمن جلو می آمدن گردان شتر سوارها وارد عمل میشدن در کتاب عقاب کلات وچند منبع دیگه فرمانده گردان زنبورکخانه هم در جنگ عثمانی وهم در جنگ کرنال از فردی بنام حاجی خان کرد نام برده زنبورک هم نیروی پیاده دشمن را مثل برگ درختان روی زمین میریخت بردش هم اندازه تفنگهای فتیله ای بود ولی رگباری ساچمه میریخت طرف دشمن
خلاصه آنروز نادر پیشاپیش سپاه برای درگیری با عثمانی ها جلو میرفت ولی اثری از سپاه عثمانی نبود مشاوران نادر اخطار دادن ممکن این حیله ای باشه اما غرور نادر اجازه نداد بررسی کنند چرا نیروهای عثمانی پیدا نیستند برعکس آنروز طوفان شن هم به سمت سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت یکباره توپخانه دشمن شروع به آتش کرد نادر دستور داد به مرکز توپخانه حمله کنند آنها هم فقط با شمشیر یکباره خودشان را در میدانی دیدن که سربازان عثمانی از دل زمین یا همان سنگرهای امروزی بیرون آمدن عثمانی ها دوتا سپاه داشتند یکی عثمانلی ها که ترک بودن دوم ینی چری ها که اروپایی بودن یعنی چری ها نادر را محاصره کردن یکی از آنها با شمشیر ترکی به نادر حمله ور شد نادر تبرزینش را پرتاپ کرد ولی هم بخاطر طوفان وباد وهم چابکی سرباز جاخالی داد سرباز ینی چری در یک چشم به هم زنی شکم اسب نادر را درید و نادر از روی اسب به زمین افتاد ولی روی دوپا ایستاد محافظان نادر اطرافش را گرفتن واعلام کردن نادر کشته شد تا شاید زنده از میدان بیرون بیاورند در همین حین پرچم دار اصلی نادر با شنیدن این خبر بطرف عقب برگشت وقتی سپاه چنین وضعیتی را دیدن نظمش به هم ریخت وتوپخانه دشمن هم شروع به غرش مجدد کرد وچندهزار سرباز ایرانی در آن جنگ بشهادت رسیدن هرکدام بسوی فرار کرد و دشمن توانست بسیاری از خاک ایران را تصرف کند نادر خودش را به کرمانشاه رساند و نیروهای پشتیبانی را فرستاد اما دیگه شکست خورده بود همانجا خودش را مقصر این شکست دانست بدون اینکه کسی را سرزنش کند درست دو ماه بعد انتقام این شکست را از سلطان عثمانی گرفت که در بالا ذکر کردید چون در پیام قبلی گفتم یکبار شکست خورد این مطلب در تکمیل آن متن است
منبع تاریخ امپراطوری عثمانی وعقاب کلات
گر آوری:
محسن جعفرزاده بوانلو
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
سلطان محمد فاتح سلطان عثمانی بعداز اینکه قسطنطنیه مرکز امپراتوری بیزانس را فتح کرد که امروز بنام اسلامبول وبعد استانبول معروف است مسیرش به سوی اروپا باز شد تا پشت دروازه های وین رسیدن عثمانی ها در آنجا با دوچیز آشنا شدن یکی توپخانه آتشین دوم کندن سنگر در مقابل دشمن که ایرانی ها با هردو مورد نا آشنا بودن
چون سلاح ایرانیان شمشیر بود وتفنگ های سرپر برای هر تفنگ دونفر لازم بود یکی باروت از سر لوله میریخت بعد با یک میله سمبه میزدتعدادی ساچمه میریخت بعد دوباره باروت وسمبه آماده میشد میداد سرباز جلویی شلیک میکرد یک فتیله بجای چخماق روشن میکرد تا باروت آتیش بگیره وشلیک کنه و تعدادی هم تفنگ کلبی فرانسوی داشتند چخماقش مثل سر سگ بود آنهم از سر پر واماده میشد وقتی دولشکر به هم می رسیدن تیراندازها شروع میکردن در فاصله چهل پنجاه متری هدف را میزد ویک سلاح دیگری داشتن بنام زنبورک مثل تیربار امروزی روی جهاز شتر سوار میکردن وقتی نیروی پیاده دشمن جلو می آمدن گردان شتر سوارها وارد عمل میشدن در کتاب عقاب کلات وچند منبع دیگه فرمانده گردان زنبورکخانه هم در جنگ عثمانی وهم در جنگ کرنال از فردی بنام حاجی خان کرد نام برده زنبورک هم نیروی پیاده دشمن را مثل برگ درختان روی زمین میریخت بردش هم اندازه تفنگهای فتیله ای بود ولی رگباری ساچمه میریخت طرف دشمن
خلاصه آنروز نادر پیشاپیش سپاه برای درگیری با عثمانی ها جلو میرفت ولی اثری از سپاه عثمانی نبود مشاوران نادر اخطار دادن ممکن این حیله ای باشه اما غرور نادر اجازه نداد بررسی کنند چرا نیروهای عثمانی پیدا نیستند برعکس آنروز طوفان شن هم به سمت سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت یکباره توپخانه دشمن شروع به آتش کرد نادر دستور داد به مرکز توپخانه حمله کنند آنها هم فقط با شمشیر یکباره خودشان را در میدانی دیدن که سربازان عثمانی از دل زمین یا همان سنگرهای امروزی بیرون آمدن عثمانی ها دوتا سپاه داشتند یکی عثمانلی ها که ترک بودن دوم ینی چری ها که اروپایی بودن یعنی چری ها نادر را محاصره کردن یکی از آنها با شمشیر ترکی به نادر حمله ور شد نادر تبرزینش را پرتاپ کرد ولی هم بخاطر طوفان وباد وهم چابکی سرباز جاخالی داد سرباز ینی چری در یک چشم به هم زنی شکم اسب نادر را درید و نادر از روی اسب به زمین افتاد ولی روی دوپا ایستاد محافظان نادر اطرافش را گرفتن واعلام کردن نادر کشته شد تا شاید زنده از میدان بیرون بیاورند در همین حین پرچم دار اصلی نادر با شنیدن این خبر بطرف عقب برگشت وقتی سپاه چنین وضعیتی را دیدن نظمش به هم ریخت وتوپخانه دشمن هم شروع به غرش مجدد کرد وچندهزار سرباز ایرانی در آن جنگ بشهادت رسیدن هرکدام بسوی فرار کرد و دشمن توانست بسیاری از خاک ایران را تصرف کند نادر خودش را به کرمانشاه رساند و نیروهای پشتیبانی را فرستاد اما دیگه شکست خورده بود همانجا خودش را مقصر این شکست دانست بدون اینکه کسی را سرزنش کند درست دو ماه بعد انتقام این شکست را از سلطان عثمانی گرفت که در بالا ذکر کردید چون در پیام قبلی گفتم یکبار شکست خورد این مطلب در تکمیل آن متن است
منبع تاریخ امپراطوری عثمانی وعقاب کلات
گر آوری:
محسن جعفرزاده بوانلو
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤9👏2👎1
چند تا انیمیشن به زبان کرمانجی با تهیه کنندگی اقای یزدانی تقدیم مخاطب های کانال میشود امیدوارم که بپسندند و لذت ببرند لازم است از مهندس قاسم علیپور بابت ارسال این انیمیشن ها تشکر کنیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤3