Forwarded from شیروان من
به اطلاع میرساند؛ برنامه «ملاقات مردمی» این هفته فرماندار شهرستان شیروان به همراه مدیران دستگاههای اجرایی، فردا «دوشنبه، ۲۶ آبانماه ۱۴۰۴»، از ساعت ۰۸:۰۰ تا اذان ظهر، در مسجد روستای اوغاز تازه در دهستان سیوکانلو برگزار خواهد شد.
🔹اهالی محترم این حوزه میتوانند برای طرح مسائل، مشکلات و ارائه پیشنهادات خود، در زمان و مکان یادشده حضور بهم رسانند.
💎شیروان من، اولین رسانه مجازی شیروان👇
https://telegram.me/shirvan_man
🔹اهالی محترم این حوزه میتوانند برای طرح مسائل، مشکلات و ارائه پیشنهادات خود، در زمان و مکان یادشده حضور بهم رسانند.
💎شیروان من، اولین رسانه مجازی شیروان👇
https://telegram.me/shirvan_man
❤2👍2
🖤هوالباقی🖤
متاسفانه هم اکنون با خبر شدیم
شادروان مرحوم( سرگرد شهباز محمدزاده ) فرزند مرحوم عبدالله محمدزاده بازنشسته نیروی هوایی
دار فانی را وداع وبه دیار حق شتافتند
ضمن عرض تسلیت به خانوادههای محترم محمدزاده و قربانیان
مراسم خاکسپاری وتشییع متعاقبا اعلام خواهد شد.
روحش شادو یادش گرامی باد
@buvanloo🥀🖤🖤🖤
متاسفانه هم اکنون با خبر شدیم
شادروان مرحوم( سرگرد شهباز محمدزاده ) فرزند مرحوم عبدالله محمدزاده بازنشسته نیروی هوایی
دار فانی را وداع وبه دیار حق شتافتند
ضمن عرض تسلیت به خانوادههای محترم محمدزاده و قربانیان
مراسم خاکسپاری وتشییع متعاقبا اعلام خواهد شد.
روحش شادو یادش گرامی باد
@buvanloo🥀🖤🖤🖤
💔20❤4👍3
▪️اِنالِله و اِنا اِلیهِ راجِعون ▪️
⚫️🌑 در کمال تاسف و تاثر خبردار شدیم که مرحومه طوطی ضیغمی بوانلو فرزند امامقلی (همسر نوروزعلی سطوی)
دعوت حق را لبیک گفت وبه دیار باقی شتافت . 🌑🌑
برای بازماندگان صبرو شکیبایی و برای آن مرحومه علو درجات از خداوند متعال مسئلت داریم.
”روحش شاد و یادش گرامی باد ”
محل سکونت ایشان بجنورد روستای کلاته حاج بیگلر میباشد
مراسم تشییع و سوم... متعاقبا اعلام خواهد شد. 🖤🖤🖤
@buvanloo
⚫️🌑 در کمال تاسف و تاثر خبردار شدیم که مرحومه طوطی ضیغمی بوانلو فرزند امامقلی (همسر نوروزعلی سطوی)
دعوت حق را لبیک گفت وبه دیار باقی شتافت . 🌑🌑
برای بازماندگان صبرو شکیبایی و برای آن مرحومه علو درجات از خداوند متعال مسئلت داریم.
”روحش شاد و یادش گرامی باد ”
محل سکونت ایشان بجنورد روستای کلاته حاج بیگلر میباشد
مراسم تشییع و سوم... متعاقبا اعلام خواهد شد. 🖤🖤🖤
@buvanloo
💔11❤4
ضمن عرض تسلیت مجدد به خانواده های ضیغمی
مراسم تشییع جنازه مرحومه طوطی ضیغمی بوانلو-همسرنوروزعلی سطوی بوانلو-امروز۲۹آبانماه راس ساعت۲ ازمنزل ایشان واقع دربجنورد،روستای (کلاته حاج بیگلر) و
مراسم سومین روزهم جمعه۳۰آبانماه ساعت۱۲ظهرواقع درکلاته حاج بیگلر-خیابان عفتی-خیابان جهانی۶-حسینیه حضرت ابوالفضل-جنب منزل آنمرحومه برگزارمیگردد
مراسم تشییع جنازه مرحومه طوطی ضیغمی بوانلو-همسرنوروزعلی سطوی بوانلو-امروز۲۹آبانماه راس ساعت۲ ازمنزل ایشان واقع دربجنورد،روستای (کلاته حاج بیگلر) و
مراسم سومین روزهم جمعه۳۰آبانماه ساعت۱۲ظهرواقع درکلاته حاج بیگلر-خیابان عفتی-خیابان جهانی۶-حسینیه حضرت ابوالفضل-جنب منزل آنمرحومه برگزارمیگردد
❤13💔1
هیرکانِ در آتش؛ ریهای که از ایران جدا شد
✍️ قادر قادری
هیرکان امشب مثل انسانی است که بر خاک افتاده باشد و نفسهای آخر را بکشد؛
و ما، با چشمهای باز، شاهد مرگش هستیم—
مرگی که قرار نبود اینگونه بیدفاع و بیصدا باشد.
شعلهها از تنهی درختان بالا میروند، مثل مارهای گرسنهای که کمین نکرده بودند،
بلکه دعوت شده بودند؛
دعوت توسط بیتوجهی،
توسط نظارتی که سالهاست خوابش برده،
توسط تصمیمهایی که همیشه دیر میرسند.
درختهایی که هزار سال ایستاده بودند، حالا مثل پیرمردانی بیپناه روی زانو میافتند.
صدای شکستنشان—
صدای استخوانهای ایران است.
اما عجیبترین بخش ماجرا این است که این صدا، در گوش بعضیها هیچوقت نمیپیچد.
دود از قلب جنگل بالا میزند و به آسمان میچسبد.
آسمانِ سیاهشده فریاد میزند:
«چرا کسی پیش از آتش کاری نکرد؟»
اما این فریاد هم مثل بقیه چیزها، گم میشود در هیاهوی وعدهها و عکسهای یادگاریِ بحران.
باد که میوزد، گریهی جنگل را به دوش میکشد.
فریاد پرندههایی که خانهشان سوخت، جیغ جانورانی که پناهگاهشان خاکستر شد…
و ما هنوز باید توضیح بشنویم،
توجیه،
تعویق،
بیعملی.
در دل جنگل، همانجایی که همیشه خنک بود، حالا گرمترین جهنم جهان برپاست—
نه فقط به دست آتش،
بلکه به دست فراموشیِ ما.
آتش با چشمهای سرخش نگاهمان میکند و میپرسد:
«چرا اینقدر دیر رسیدید؟»
و هیچکس پاسخی ندارد
چون حقیقتش را کسی نمیخواهد بشنود.
هیرکان دارد خاموش میشود
اما نه مثل شمع—
مثل خورشیدی که با بیدقتی ما خاموش شد.
خورشیدی که اگر مراقبت میکردیم،
هنوز هزار سالِ دیگر طلوع میکرد.
@buvanloo
✍️ قادر قادری
هیرکان امشب مثل انسانی است که بر خاک افتاده باشد و نفسهای آخر را بکشد؛
و ما، با چشمهای باز، شاهد مرگش هستیم—
مرگی که قرار نبود اینگونه بیدفاع و بیصدا باشد.
شعلهها از تنهی درختان بالا میروند، مثل مارهای گرسنهای که کمین نکرده بودند،
بلکه دعوت شده بودند؛
دعوت توسط بیتوجهی،
توسط نظارتی که سالهاست خوابش برده،
توسط تصمیمهایی که همیشه دیر میرسند.
درختهایی که هزار سال ایستاده بودند، حالا مثل پیرمردانی بیپناه روی زانو میافتند.
صدای شکستنشان—
صدای استخوانهای ایران است.
اما عجیبترین بخش ماجرا این است که این صدا، در گوش بعضیها هیچوقت نمیپیچد.
دود از قلب جنگل بالا میزند و به آسمان میچسبد.
آسمانِ سیاهشده فریاد میزند:
«چرا کسی پیش از آتش کاری نکرد؟»
اما این فریاد هم مثل بقیه چیزها، گم میشود در هیاهوی وعدهها و عکسهای یادگاریِ بحران.
باد که میوزد، گریهی جنگل را به دوش میکشد.
فریاد پرندههایی که خانهشان سوخت، جیغ جانورانی که پناهگاهشان خاکستر شد…
و ما هنوز باید توضیح بشنویم،
توجیه،
تعویق،
بیعملی.
در دل جنگل، همانجایی که همیشه خنک بود، حالا گرمترین جهنم جهان برپاست—
نه فقط به دست آتش،
بلکه به دست فراموشیِ ما.
آتش با چشمهای سرخش نگاهمان میکند و میپرسد:
«چرا اینقدر دیر رسیدید؟»
و هیچکس پاسخی ندارد
چون حقیقتش را کسی نمیخواهد بشنود.
هیرکان دارد خاموش میشود
اما نه مثل شمع—
مثل خورشیدی که با بیدقتی ما خاموش شد.
خورشیدی که اگر مراقبت میکردیم،
هنوز هزار سالِ دیگر طلوع میکرد.
@buvanloo
😭20❤10💔7🤔1
💥کانیێ مەشێ💥
نام چشمه ای است،
این محل توسط شخصی بنام مشهدی رضا(تقریبا در سال ۱۳۰۰) که زمینهای دیمزار زیادی در قرچقه و ییلاق خرخندو خرمانگاه داشت برای کاشت و داشت و برداشت،رفت و آمد زیادی داشته و برای تهیه آب تا چشمه های اصلی مسافت زیادی را می پیمود...
او که زیر سایه درختی برای تازه کردن نفس و استراحت نشسته بود ناگهان متوجه نمناکی زمین شده ،بلافاصله شروع به کندن زمین می کند ،چشمه کوچکی درست می شود که چون در مسیر عبورو مرور کاروانیان بوده ،در گذر زمان مورد استفاده رهگذران و پرندگان وحیوانات قرار می گیرد.
از آن تاریخ تا امروز این مکان به چشمه یا همان "کانیێ مەشێ" معروف است🌺🌺🌺
@buvanloo🌹🙏
نام چشمه ای است،
این محل توسط شخصی بنام مشهدی رضا(تقریبا در سال ۱۳۰۰) که زمینهای دیمزار زیادی در قرچقه و ییلاق خرخندو خرمانگاه داشت برای کاشت و داشت و برداشت،رفت و آمد زیادی داشته و برای تهیه آب تا چشمه های اصلی مسافت زیادی را می پیمود...
او که زیر سایه درختی برای تازه کردن نفس و استراحت نشسته بود ناگهان متوجه نمناکی زمین شده ،بلافاصله شروع به کندن زمین می کند ،چشمه کوچکی درست می شود که چون در مسیر عبورو مرور کاروانیان بوده ،در گذر زمان مورد استفاده رهگذران و پرندگان وحیوانات قرار می گیرد.
از آن تاریخ تا امروز این مکان به چشمه یا همان "کانیێ مەشێ" معروف است🌺🌺🌺
@buvanloo🌹🙏
❤7😱1
در سالن سیزده آبان ۱۴۰۴ شیروان، گویی دو رود خروشان از یک سرچشمه، مسیرهای خود را در زمین جستجو میکردند. دو تیم «بچههای بوانلو» نه به عنوان غریبه، که چونان دو برادر دوقلو، همریشه و همخون، اما با رگههایی یگانه از روحیه و هنر، به مصاف هم رفتند.
از یک سو، قامت استوار و ریشهدار حسن قوی اندام پبشکسوت ایستاده بود؛ مردی که قوت بازوهایش فقط نشان از عضلات نبود، بلکه حکایت از سالها پایداری و تجربهای میکرد که مانند درخت کهنسالی، سایهاش امنیت و تنهاش تکیهگاه تیم بود. هر حرکتش حساب شده و هر نگاهش، نقشهای در دل داشت. قدرت او، آرام و عمیق، چون جریان زیرزمینی یک رود بزرگ بود.
در مقابل و در همان زمین، جوانههای پرشور و خستگی ناپذیر بوانلو از جمله تابش شیدایی قد علم کرده بودند. شیدایی که نامش گویای عشق و جنون به بازی بود، با آن سابقه درخشان و ساعات بیشماری که خالصانه در زمین گذرانده، چونان آتشی بود که گرمابخش حرکت تیمش میشد. بازی او و یارانش، پر از جوشش، نوآوری و شتابی رو به جلو بود؛ مانند رودی خروشان و جوان که با شیطنت و سرزندگی، مسیر خود را از میان سنگها میگشاید.
رقابت این دو تیم، زیبایی تضادی مسحورکننده داشت: از یک سو، قدرت آرام و خردمند گذشته، و از سوی دیگر، شور نو و خستگی این برادران، در این زمین، با عشق یکسان به زادگاهشان، بوانلو، اما با بیانی متفاوت از این عشق، صحنهای را آفریدند که در آن، احترام عمیق به پیشکسوتان و افتخار به جسارت جوانان، در هم تنیده شد. هر پاس، هر شیرجه، و هر امتیاز، نه برای غلبه بر دشمن، که برای بلندتر کردن نام مشترکشان بود؛ گویی در این مسابقه، هر دو تیم برنده بودند، زیرا شرافت، غیرت و عشق به ورزش را یک جا به نمایش گذاشته بودند. صحنهای به یادماندنی از همچشمی برادرانه که در پایان، پیروزی را برای همهی بوانلو به ارمغان آورد 🌺❤️🙏
منصور دولخانی
@buvanloo
از یک سو، قامت استوار و ریشهدار حسن قوی اندام پبشکسوت ایستاده بود؛ مردی که قوت بازوهایش فقط نشان از عضلات نبود، بلکه حکایت از سالها پایداری و تجربهای میکرد که مانند درخت کهنسالی، سایهاش امنیت و تنهاش تکیهگاه تیم بود. هر حرکتش حساب شده و هر نگاهش، نقشهای در دل داشت. قدرت او، آرام و عمیق، چون جریان زیرزمینی یک رود بزرگ بود.
در مقابل و در همان زمین، جوانههای پرشور و خستگی ناپذیر بوانلو از جمله تابش شیدایی قد علم کرده بودند. شیدایی که نامش گویای عشق و جنون به بازی بود، با آن سابقه درخشان و ساعات بیشماری که خالصانه در زمین گذرانده، چونان آتشی بود که گرمابخش حرکت تیمش میشد. بازی او و یارانش، پر از جوشش، نوآوری و شتابی رو به جلو بود؛ مانند رودی خروشان و جوان که با شیطنت و سرزندگی، مسیر خود را از میان سنگها میگشاید.
رقابت این دو تیم، زیبایی تضادی مسحورکننده داشت: از یک سو، قدرت آرام و خردمند گذشته، و از سوی دیگر، شور نو و خستگی این برادران، در این زمین، با عشق یکسان به زادگاهشان، بوانلو، اما با بیانی متفاوت از این عشق، صحنهای را آفریدند که در آن، احترام عمیق به پیشکسوتان و افتخار به جسارت جوانان، در هم تنیده شد. هر پاس، هر شیرجه، و هر امتیاز، نه برای غلبه بر دشمن، که برای بلندتر کردن نام مشترکشان بود؛ گویی در این مسابقه، هر دو تیم برنده بودند، زیرا شرافت، غیرت و عشق به ورزش را یک جا به نمایش گذاشته بودند. صحنهای به یادماندنی از همچشمی برادرانه که در پایان، پیروزی را برای همهی بوانلو به ارمغان آورد 🌺❤️🙏
منصور دولخانی
@buvanloo
❤16👍4👎4👏2
ننهها — مادرانی که دیگر تکرار نمیشوند
✍️ قادر قادری
این قصه… قصهی مادرانیست که اگر برای نسل امروز تعریفشان کنی، میگویند:
مگه میشه؟ واقعاً همچین آدمایی بودن؟
اما بودند…
نه توی کتابها، نه توی فیلمها.
توی همین خانهها… همین روستاها… همین زندگیهایی که هنوز بوی نانتنور میدهد.
مادرانی که وقتی بچه تب میکرد،
شبانه از خانه میزدند بیرون،
بچه را محکم میچسباندند به سینهشان،
و جادهی تاریک را کیلومترها میرفتند،
تا جایی که شاید یک دکتر بیدار باشد.
نه ماشینی بود، نه تلفنی، نه اینترنتی که بگویی وضعش چطوره؟
فقط دل بود…
دلِ مادری که میخواست بچهاش صبح را ببیند.
مادرانی که سالها برای جهاز دختر پول جمع کردند.
سکهها را از خردهریزِ خریدها کنار گذاشتند،
لباسهای کهنهشان را وصله زدند،
و هیچوقت نگفتند:
دخترم… من سختی کشیدم.
نه.
اشکشان را شبها میریختند،
جایی که هیچکس نبیند…
و صبح دوباره میشد مادرِ محکمِ خانه.
مادرانی که گرسنه میخوابیدند تا بچهشان سیر باشد.
خودشان لقمه را عقب میزدند و میگفتند:
من میل ندارم.
ولی میل داشتند…
فقط یک مادر، میلِ شکمش را قربانی میکند برای میلِ آرامشِ بچه.
مادرانی که پا به پای مرد کار کردند.
در مزرعه، پای دیگ، کنار گوسفند، روی زمینِ سختِ کشت.
کارشان نه کمک بود، نه وظیفه.
ستونِ زندگی بودند.
ستونی که هیچوقت اسمش در گزارش و تاریخ نمیآید…
ولی اگر نبودند، زندگی فرو میریخت.
مادرانی که نمیپوشیدند تا فرزندشان بپوشد.
زمستان، یلِ برف میآمد،
باد تا مغز استخوان میرفت، اما باید خودش ان همه برف را از پشت بام خانه ها پایین میریخت
اینها افسانه نیست…
اینها زندگیِ نسل قبل است که نسل امروز شبیه خواب میبیندش.
مادرانی که خسته بودند،
اما خستگی را قورت میدادند.
بغض داشتند،
اما لبخند را قسمت بچه میکردند.
گاهی پشت در،
گاهی پشت بام،
گاهی کنار تنور…
دردهایشان را میریختند و خالی میشدند،
تا فردا دوباره «مادر» باشند.
این مادران، قهرمان نبودند…
خدا هم نبودند…
اما یک کاری کردند که دیگر تکرار نمیشود:
آنها زندگی را بر دوش کشیدند بدون اینکه اسمش را بگذارند فداکاری.
نسل جدید اگر این روایت را بشنود، شاید بگوید:
اغراقه… زیادی شاعرانهست…
اما هر خانهای که یک مادرِ قدیمی داشته،
میداند اینها نه شعر است، نه قصه.
واقعیت است.
واقعیتی که امروز باورکردنی نیست.
این روایت برای همان مادرانیست
که دستهایشان تاریخ را نوشته،
اما نامشان هیچجا چاپ نشده.
برای ننهها — برای همهی مادرانی که دستهایشان خط و نشانِ زندگی را حک کرده — باید ادای احترام کنیم: با حرف، با عمل و با نگهداریِ میراثِ سادهشان. بگذار ننهها در ما زنده بمانند؛ نه به شکلی ایدهآل، بلکه با تمام عیوب و محبتها و غر زدنهایشان. آنها دیگر تکرار نشدنیاند، اما میتوانیم تکرارِ خوبیهایشان را به نسل بعدی بسپاریم.
#دل_پاییزی
@buvanloo
✍️ قادر قادری
این قصه… قصهی مادرانیست که اگر برای نسل امروز تعریفشان کنی، میگویند:
مگه میشه؟ واقعاً همچین آدمایی بودن؟
اما بودند…
نه توی کتابها، نه توی فیلمها.
توی همین خانهها… همین روستاها… همین زندگیهایی که هنوز بوی نانتنور میدهد.
مادرانی که وقتی بچه تب میکرد،
شبانه از خانه میزدند بیرون،
بچه را محکم میچسباندند به سینهشان،
و جادهی تاریک را کیلومترها میرفتند،
تا جایی که شاید یک دکتر بیدار باشد.
نه ماشینی بود، نه تلفنی، نه اینترنتی که بگویی وضعش چطوره؟
فقط دل بود…
دلِ مادری که میخواست بچهاش صبح را ببیند.
مادرانی که سالها برای جهاز دختر پول جمع کردند.
سکهها را از خردهریزِ خریدها کنار گذاشتند،
لباسهای کهنهشان را وصله زدند،
و هیچوقت نگفتند:
دخترم… من سختی کشیدم.
نه.
اشکشان را شبها میریختند،
جایی که هیچکس نبیند…
و صبح دوباره میشد مادرِ محکمِ خانه.
مادرانی که گرسنه میخوابیدند تا بچهشان سیر باشد.
خودشان لقمه را عقب میزدند و میگفتند:
من میل ندارم.
ولی میل داشتند…
فقط یک مادر، میلِ شکمش را قربانی میکند برای میلِ آرامشِ بچه.
مادرانی که پا به پای مرد کار کردند.
در مزرعه، پای دیگ، کنار گوسفند، روی زمینِ سختِ کشت.
کارشان نه کمک بود، نه وظیفه.
ستونِ زندگی بودند.
ستونی که هیچوقت اسمش در گزارش و تاریخ نمیآید…
ولی اگر نبودند، زندگی فرو میریخت.
مادرانی که نمیپوشیدند تا فرزندشان بپوشد.
زمستان، یلِ برف میآمد،
باد تا مغز استخوان میرفت، اما باید خودش ان همه برف را از پشت بام خانه ها پایین میریخت
اینها افسانه نیست…
اینها زندگیِ نسل قبل است که نسل امروز شبیه خواب میبیندش.
مادرانی که خسته بودند،
اما خستگی را قورت میدادند.
بغض داشتند،
اما لبخند را قسمت بچه میکردند.
گاهی پشت در،
گاهی پشت بام،
گاهی کنار تنور…
دردهایشان را میریختند و خالی میشدند،
تا فردا دوباره «مادر» باشند.
این مادران، قهرمان نبودند…
خدا هم نبودند…
اما یک کاری کردند که دیگر تکرار نمیشود:
آنها زندگی را بر دوش کشیدند بدون اینکه اسمش را بگذارند فداکاری.
نسل جدید اگر این روایت را بشنود، شاید بگوید:
اغراقه… زیادی شاعرانهست…
اما هر خانهای که یک مادرِ قدیمی داشته،
میداند اینها نه شعر است، نه قصه.
واقعیت است.
واقعیتی که امروز باورکردنی نیست.
این روایت برای همان مادرانیست
که دستهایشان تاریخ را نوشته،
اما نامشان هیچجا چاپ نشده.
برای ننهها — برای همهی مادرانی که دستهایشان خط و نشانِ زندگی را حک کرده — باید ادای احترام کنیم: با حرف، با عمل و با نگهداریِ میراثِ سادهشان. بگذار ننهها در ما زنده بمانند؛ نه به شکلی ایدهآل، بلکه با تمام عیوب و محبتها و غر زدنهایشان. آنها دیگر تکرار نشدنیاند، اما میتوانیم تکرارِ خوبیهایشان را به نسل بعدی بسپاریم.
#دل_پاییزی
@buvanloo
Telegram
attach 📎
❤28👏17
حذف حیاط بدترین انتخاب ما بود برای ادامه حیات...,
زیرا حیاط ها هم پارک بودن
هم شهربازی بودن
هم استخر بودن
هم باغ و بوستان بودن
هم گاراژ بودن
و بقیه کاربری ها ....
از همه مهمتر سرشار از شمیم خوش پدر و مادر بودن
@buvanloo🌹🙏😢
زیرا حیاط ها هم پارک بودن
هم شهربازی بودن
هم استخر بودن
هم باغ و بوستان بودن
هم گاراژ بودن
و بقیه کاربری ها ....
از همه مهمتر سرشار از شمیم خوش پدر و مادر بودن
@buvanloo🌹🙏😢
💔18❤5
Forwarded from HZKKL
Roja Dayik û Roja çavkanîya jîyanê pîroz be
Birastî di dilê çand û rêza mirov de، navê dayik û jin û jîyanê her tim bilindtirîn cîhê digire û di bawerîya wî de her tim pîroz e.
Dayik rûnahiya bêdawî ye؛ bi bêdengiya xwe çiyayên jiyanê hêsan û berdewam dike، û bi hezkirina xwe çand û zimên û evînê bi mirovan hîn dike.
Dayik bo mirovan bi taybet bo me Kurdên Kurmanc tenê wêneyekî pîroz nîne؛ lêbelê ew çavkaniya çand û evîn û rênasî û rûmeta civakê ye.
Bi hemû rêzên ji dil de dibêjin:
rojên mirov bi hebûna pîroz a dayikan ronahîyê digire û hebûna wan çiraya rîya mirovan e, bûna wan hêz û qewet û sebeba destpêkirina jîyanê ye.
Dayikên ku hene temena wan berdeam û dirêj û sîya wan liser serê zarok û malbatê, U dayikên ku çûne ber dilovanîya Xwedê û niha li ba me tuninin rohê wan li ba Xwedayê mezin li aşitî be û cihê wan her tim di dilê me de zindî û bîr û bawerên wan tu gavê jibîr nakin.
“Bijî rûnahiya dayikan ku bi ronahiya xwe mîna mûmê ku dişewite û av dibe lêbelê rêya jiyanê li hemû mirovan vedike ronahîyê dide jîyanê, navê wan her tim di dil û diroka me de dimîne.”
روژا دایک و روژا ژنان پيروز به
د دلێ چاند و روومەتا مروڤان دا، ناڤێ دایک و ژن و ژيانێ ههر تم بلندترين جێگایێ دگره و له باوەريا مهدا ههر تم پيروزه.
دايك ڕوناهيا بەردەوامه؛ ب بێدنگيا خۆە چيایێن ژيانێ هسان و بهردهوام دكه، و ب ههزكرنا خوە چاند، زمان و ئهڤينێ به مروڤان فێر دكه.
ژ بۆ مه كوردێن كورمانج، دایک تەنێ وێنەیەك پيرۆز نينه؛ لێ بەڵێ ئەو، چاڤكانييا چاند، ئهڤين، ڕهناسي و روومهتاجڤاكێیە.
به ههموو رێزێن ژ دل دبێن: روژا مروڤ ب ههبونا پيروزا دايكان ڕوناهیێ دگره و ههبونا وان چرایێ ڕێيا مروڤانه، بونا وان هێز و قهوەت و سبهبە دهستپێكرنا ژيانێیە.
دايكێنە كو ههنە، تهمناى وان بهردهوام و درێژ و سییا وان ڵ سەر سەرێ زارۆك و مالباتێ، و دايكێن كو چوونە بهر دلۆوڤانيا خوەدی و نها ڵ با مه نينن، جهێ وان ههرتم د دلێ مهدا زندی و بير و باوەرين وان تو گهڤان ژ بیر نابن.
بژی ڕۆناهيا دايكان کو ب رۆناهیا خوە مینا مومێ دشەوتن و ئاڤ دبن، ڵێ ڕێيا ژيانێ بۆ ههموو مروڤان رۆن دكن، ناڤا وان ههر تم ڵ کوراهییا دڵ و مێژییێ مهدا زندي دمینە.
روز مادر و روز سرچشمهی زندگی گرامی باد
مادر، در سنت و جهانبینی ما، بلندترین جایگاه مهر و حرمت را به خود اختصاص داده است؛ نوری است که نه میکاهد و نه خاموش میشود.
آرام و بیادعا، بارِ زندگی را سبک میکند و با عشق خویش فرهنگ، زبان، ریشه و وقار را به نسلها پیوند میزند.
مادر برای همه بویژه کُردهای کرمانج، تنها نماد مهر نیست؛ او میراثدارِ فرهنگ، حافظِ هویت و ستونِ استواریِ جامعه است.
روزهای انسان با حضور مادر معنا میگیرد؛ حضورش چراغ راه، پشتوانهی دل و آغازگر هر امید است.
مادرانی که امروز در کنار ما هستند، سایهی رحمت و قوتاند؛
و آنان که از میان ما رفتهاند، چون نوری در خاطره و تاریخ ما میدرخشند و هرگز فراموش نمیشوند.
ماندگار باد روشنایی مادران؛ آنانی که چون شمع میسوزند و روشنیشان راه زندگی را برای همه هموار میسازد، و نامشان تا همیشه در دل و هویت ما زنده خواهد ماند.
#BERHEVKAR_Û_NIVÎSAR_Û_WERGÊR
#EHMED_QUDSI
@ehmed969
@HZKKL
Birastî di dilê çand û rêza mirov de، navê dayik û jin û jîyanê her tim bilindtirîn cîhê digire û di bawerîya wî de her tim pîroz e.
Dayik rûnahiya bêdawî ye؛ bi bêdengiya xwe çiyayên jiyanê hêsan û berdewam dike، û bi hezkirina xwe çand û zimên û evînê bi mirovan hîn dike.
Dayik bo mirovan bi taybet bo me Kurdên Kurmanc tenê wêneyekî pîroz nîne؛ lêbelê ew çavkaniya çand û evîn û rênasî û rûmeta civakê ye.
Bi hemû rêzên ji dil de dibêjin:
rojên mirov bi hebûna pîroz a dayikan ronahîyê digire û hebûna wan çiraya rîya mirovan e, bûna wan hêz û qewet û sebeba destpêkirina jîyanê ye.
Dayikên ku hene temena wan berdeam û dirêj û sîya wan liser serê zarok û malbatê, U dayikên ku çûne ber dilovanîya Xwedê û niha li ba me tuninin rohê wan li ba Xwedayê mezin li aşitî be û cihê wan her tim di dilê me de zindî û bîr û bawerên wan tu gavê jibîr nakin.
“Bijî rûnahiya dayikan ku bi ronahiya xwe mîna mûmê ku dişewite û av dibe lêbelê rêya jiyanê li hemû mirovan vedike ronahîyê dide jîyanê, navê wan her tim di dil û diroka me de dimîne.”
روژا دایک و روژا ژنان پيروز به
د دلێ چاند و روومەتا مروڤان دا، ناڤێ دایک و ژن و ژيانێ ههر تم بلندترين جێگایێ دگره و له باوەريا مهدا ههر تم پيروزه.
دايك ڕوناهيا بەردەوامه؛ ب بێدنگيا خۆە چيایێن ژيانێ هسان و بهردهوام دكه، و ب ههزكرنا خوە چاند، زمان و ئهڤينێ به مروڤان فێر دكه.
ژ بۆ مه كوردێن كورمانج، دایک تەنێ وێنەیەك پيرۆز نينه؛ لێ بەڵێ ئەو، چاڤكانييا چاند، ئهڤين، ڕهناسي و روومهتاجڤاكێیە.
به ههموو رێزێن ژ دل دبێن: روژا مروڤ ب ههبونا پيروزا دايكان ڕوناهیێ دگره و ههبونا وان چرایێ ڕێيا مروڤانه، بونا وان هێز و قهوەت و سبهبە دهستپێكرنا ژيانێیە.
دايكێنە كو ههنە، تهمناى وان بهردهوام و درێژ و سییا وان ڵ سەر سەرێ زارۆك و مالباتێ، و دايكێن كو چوونە بهر دلۆوڤانيا خوەدی و نها ڵ با مه نينن، جهێ وان ههرتم د دلێ مهدا زندی و بير و باوەرين وان تو گهڤان ژ بیر نابن.
بژی ڕۆناهيا دايكان کو ب رۆناهیا خوە مینا مومێ دشەوتن و ئاڤ دبن، ڵێ ڕێيا ژيانێ بۆ ههموو مروڤان رۆن دكن، ناڤا وان ههر تم ڵ کوراهییا دڵ و مێژییێ مهدا زندي دمینە.
روز مادر و روز سرچشمهی زندگی گرامی باد
مادر، در سنت و جهانبینی ما، بلندترین جایگاه مهر و حرمت را به خود اختصاص داده است؛ نوری است که نه میکاهد و نه خاموش میشود.
آرام و بیادعا، بارِ زندگی را سبک میکند و با عشق خویش فرهنگ، زبان، ریشه و وقار را به نسلها پیوند میزند.
مادر برای همه بویژه کُردهای کرمانج، تنها نماد مهر نیست؛ او میراثدارِ فرهنگ، حافظِ هویت و ستونِ استواریِ جامعه است.
روزهای انسان با حضور مادر معنا میگیرد؛ حضورش چراغ راه، پشتوانهی دل و آغازگر هر امید است.
مادرانی که امروز در کنار ما هستند، سایهی رحمت و قوتاند؛
و آنان که از میان ما رفتهاند، چون نوری در خاطره و تاریخ ما میدرخشند و هرگز فراموش نمیشوند.
ماندگار باد روشنایی مادران؛ آنانی که چون شمع میسوزند و روشنیشان راه زندگی را برای همه هموار میسازد، و نامشان تا همیشه در دل و هویت ما زنده خواهد ماند.
#BERHEVKAR_Û_NIVÎSAR_Û_WERGÊR
#EHMED_QUDSI
@ehmed969
@HZKKL
❤3👍2
▪️اِنالِله و اِنا اِلیهِ راجِعون ▪️
⚫️🌑 در کمال تاسف و تاثر خبردار شدیم که مرحومه حاجیه خانم فاطمه نادری بوانلو (همسر عزیز نادری)
دعوت حق را لبیک گفت وبه دیار باقی شتافت . 🌑🌑
برای بازماندگان صبرو شکیبایی و برای آن مرحومه علو درجات از خداوند متعال مسئلت داریم.
”روحش شاد و یادش گرامی باد ”
مراسم تشییع و سوم... متعاقبا اعلام خواهد شد. 🖤🖤🖤
@buvanloo
⚫️🌑 در کمال تاسف و تاثر خبردار شدیم که مرحومه حاجیه خانم فاطمه نادری بوانلو (همسر عزیز نادری)
دعوت حق را لبیک گفت وبه دیار باقی شتافت . 🌑🌑
برای بازماندگان صبرو شکیبایی و برای آن مرحومه علو درجات از خداوند متعال مسئلت داریم.
”روحش شاد و یادش گرامی باد ”
مراسم تشییع و سوم... متعاقبا اعلام خواهد شد. 🖤🖤🖤
@buvanloo
💔7❤4😭4
🖤 اطلاعیه 🖤
"بازگشت همه بسوی پروردگار هست"
به اطلاع میرساند :
مراسم تشیع پیکر مرحومه ( حاجیه خانم فاطمه نادری )
امروز جمعه مورخه 21 آذر ساعت 13:30 از شیروان فروغی 9 به سمت آرامگاه ابدیش حمزه رضا زیارت برگزار میشود.
شرکت شما عزیزان موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد بود .
ضمنا مراسم ختم و سوم
روز شنبه 22 آذر در محل شیروان خیابان دانشگاه مسجد امام رضا از ساعت 11 الی 14 منعقد می گردد .
ضمنا بعد از صرف ناهار عازم مزار آن مرحومه خواهیم شد.
روحش شاد یادش گرامیباد .
از طرف خانواده نادری
@buvanloo🖤🖤🖤🖤
"بازگشت همه بسوی پروردگار هست"
به اطلاع میرساند :
مراسم تشیع پیکر مرحومه ( حاجیه خانم فاطمه نادری )
امروز جمعه مورخه 21 آذر ساعت 13:30 از شیروان فروغی 9 به سمت آرامگاه ابدیش حمزه رضا زیارت برگزار میشود.
شرکت شما عزیزان موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد بود .
ضمنا مراسم ختم و سوم
روز شنبه 22 آذر در محل شیروان خیابان دانشگاه مسجد امام رضا از ساعت 11 الی 14 منعقد می گردد .
ضمنا بعد از صرف ناهار عازم مزار آن مرحومه خواهیم شد.
روحش شاد یادش گرامیباد .
از طرف خانواده نادری
@buvanloo🖤🖤🖤🖤
❤10🙏2
🖤خانواده فرهنگی پرور نادری بوانلو
پدر با اخلاق و با متانت، حاج عزیز بزرگوار
و فرزندان گرامی (خواهران و برادران)🖤
درگذشت کیوانی بزرگی چون حاجیه خانم فاطمه نادری، نه تنها شما عزیزان را بلکه همه را متاثر و داغدار کرد.
او بانویی بود که در زندگیاش با صبر و استقامت، نقش مهمی در شکلگیری شخصیت و هویت خانوادهاش ایفا کرد.
حاجیه خانم فاطمه نادری از جوانی در کنار همسرش، حاج عزیز مهربان، با افتخار زندگی سخت و طاقت فرسای عشایری را شروع کرد. مادر مهربان و سخت کوشی که با پای پیاده و قنداقه به پشت سالها در مسیر کوچ و سفرهای سخت، رنج و مشقتها را به جان خرید...
او که در دل کوهها و دشتها، زندگی را با تمام چالشهایش تجربه کرد و با عشق و فداکاری، از خانوادهاش محافظت نمود.
فصل دوم زندگی این کیوانی با استخدام همسرش در آموزش و پرورش، وارد فاز جدیدی شد و او همچنان با عشق و تلاش بیپایان خود، محیطی گرم و صمیمی برای فرزندانش فراهم نمود.
او مادری مهربان و دلسوز بود که ارزشهای انسانی، اخلاقی را به فرزندانش آموخت و فرزندانش را هم تشویق کرد راه پدر را ادامه دهند که بزرگترین افتخار این مرحومه و کیوانی بزرگ ، تربیت چهار فرهنگی و تشکیل خانواده ای فرهنگیست که دو پسر و دو دختر این کیوانی وارد عرصه تعلیم و تربیت و کارخانه انسان ساز شدند و چه افتخاری از این بالاتر و والاتر...
یاد و خاطرهاش همیشه در دلها زنده خواهد ماند و خاطرات نیکی که از خود به جا گذاشته است، التیام بخش آلام و درد و رنجهای این فراق بزرگ خواهد بود.
فقدان این بانوی بزرگوار، امروز نه بوانلو را بلکه منطقه ی سیوکانلو را سخت متاثر کرد
روحش شاد و یادش گرامی باد.
با احترام و تسلیت، 🖤🖤🖤
از طرف:
فرهنگیان و خانواده های بوانلویی مقیم مشهد
@buvanloo
پدر با اخلاق و با متانت، حاج عزیز بزرگوار
و فرزندان گرامی (خواهران و برادران)🖤
درگذشت کیوانی بزرگی چون حاجیه خانم فاطمه نادری، نه تنها شما عزیزان را بلکه همه را متاثر و داغدار کرد.
او بانویی بود که در زندگیاش با صبر و استقامت، نقش مهمی در شکلگیری شخصیت و هویت خانوادهاش ایفا کرد.
حاجیه خانم فاطمه نادری از جوانی در کنار همسرش، حاج عزیز مهربان، با افتخار زندگی سخت و طاقت فرسای عشایری را شروع کرد. مادر مهربان و سخت کوشی که با پای پیاده و قنداقه به پشت سالها در مسیر کوچ و سفرهای سخت، رنج و مشقتها را به جان خرید...
او که در دل کوهها و دشتها، زندگی را با تمام چالشهایش تجربه کرد و با عشق و فداکاری، از خانوادهاش محافظت نمود.
فصل دوم زندگی این کیوانی با استخدام همسرش در آموزش و پرورش، وارد فاز جدیدی شد و او همچنان با عشق و تلاش بیپایان خود، محیطی گرم و صمیمی برای فرزندانش فراهم نمود.
او مادری مهربان و دلسوز بود که ارزشهای انسانی، اخلاقی را به فرزندانش آموخت و فرزندانش را هم تشویق کرد راه پدر را ادامه دهند که بزرگترین افتخار این مرحومه و کیوانی بزرگ ، تربیت چهار فرهنگی و تشکیل خانواده ای فرهنگیست که دو پسر و دو دختر این کیوانی وارد عرصه تعلیم و تربیت و کارخانه انسان ساز شدند و چه افتخاری از این بالاتر و والاتر...
یاد و خاطرهاش همیشه در دلها زنده خواهد ماند و خاطرات نیکی که از خود به جا گذاشته است، التیام بخش آلام و درد و رنجهای این فراق بزرگ خواهد بود.
فقدان این بانوی بزرگوار، امروز نه بوانلو را بلکه منطقه ی سیوکانلو را سخت متاثر کرد
روحش شاد و یادش گرامی باد.
با احترام و تسلیت، 🖤🖤🖤
از طرف:
فرهنگیان و خانواده های بوانلویی مقیم مشهد
@buvanloo
❤15🙏9
🖤انالله و انا الیه راجعون🖤
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق
با نهایت احترام و رعایت ادب و در کمال تواضع و ارادت و با عرض سپاس، بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر خود را از کلیه اقوام ، آشنایان و دوستان و عزیزانی که با تماس تلفنی، ارسال پیام در گروهای مجازی(فرهنگیان، اوغاز،بوانلو) و حضور در مجالس تشییع ، تدفین و ترحیم مادر عزیزمان مرحومه حاجی خانم فاطمه نادری تسلی بخش ما بودند اعلام میداریم .
امید است در مراسم شادی شما عزیزان حضور داشته و خدمت کنیم.
از طرف خانواده نادری
@buvanloo▪️▪️▪️▪️▪️▪️
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق
با نهایت احترام و رعایت ادب و در کمال تواضع و ارادت و با عرض سپاس، بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر خود را از کلیه اقوام ، آشنایان و دوستان و عزیزانی که با تماس تلفنی، ارسال پیام در گروهای مجازی(فرهنگیان، اوغاز،بوانلو) و حضور در مجالس تشییع ، تدفین و ترحیم مادر عزیزمان مرحومه حاجی خانم فاطمه نادری تسلی بخش ما بودند اعلام میداریم .
امید است در مراسم شادی شما عزیزان حضور داشته و خدمت کنیم.
از طرف خانواده نادری
@buvanloo▪️▪️▪️▪️▪️▪️
❤6🙏5💔3