تیم والیبال کت و شلوار افشین با حضور والیبالیست های بوانلو
با غلبه بر تیم دهیاری نامانلو
قهرمان مسابقات والیبال
جام محمد اسماعیل مقیمی شیروان شد.
تبریک به کلیه عزیزان
@buvanloo✌️🌹🇮🇷
با غلبه بر تیم دهیاری نامانلو
قهرمان مسابقات والیبال
جام محمد اسماعیل مقیمی شیروان شد.
تبریک به کلیه عزیزان
@buvanloo✌️🌹🇮🇷
👏16❤1
🖤هوالباقی🖤
متاسفانه هم اکنون با خبر شدیم
شادروان محسن خوشقدم فرزند کربلای صفر خوشقدم
دار فانی را وداع وبه دیار حق شتافتند
ضمن عرض تسلیت به خانوادههای محترم خوشقدم
مراسم خاکسپاری وتشییع متعاقبا اعلام خواهد شد.
روحش شاد
@buvanloo🥀🖤
متاسفانه هم اکنون با خبر شدیم
شادروان محسن خوشقدم فرزند کربلای صفر خوشقدم
دار فانی را وداع وبه دیار حق شتافتند
ضمن عرض تسلیت به خانوادههای محترم خوشقدم
مراسم خاکسپاری وتشییع متعاقبا اعلام خواهد شد.
روحش شاد
@buvanloo🥀🖤
😭17❤4💔1
تیم والیبال کت و شلوار افشین با حضور والیبالیست های بوانلو
با غلبه بر تیم دهیاری نامانلو
قهرمان مسابقات والیبال
جام محمد اسماعیل مقیمی شیروان شد.
تبریک به کلیه عزیزان
@buvanloo✌️🌹🇮🇷
با غلبه بر تیم دهیاری نامانلو
قهرمان مسابقات والیبال
جام محمد اسماعیل مقیمی شیروان شد.
تبریک به کلیه عزیزان
@buvanloo✌️🌹🇮🇷
🖤اطلاعیه مراسم خاکسپاری🖤
به اطلاع میرساند مراسم خاکسپاری وتشییع درگذشت مرحوم ((محسن خوشقدم )) فردا یک شنبه ساعت ۱۰ صبح شهر گرگان بلوار جرجان ۱۶کوچه آبشار ۱۲ ضمنا سوم مرحوم هم همان روز برگزار می گردد .
از طرف خانواده خوشقدم
روحش شاد و یادش گرامی باد 🥀🥀🖤🖤
به اطلاع میرساند مراسم خاکسپاری وتشییع درگذشت مرحوم ((محسن خوشقدم )) فردا یک شنبه ساعت ۱۰ صبح شهر گرگان بلوار جرجان ۱۶کوچه آبشار ۱۲ ضمنا سوم مرحوم هم همان روز برگزار می گردد .
از طرف خانواده خوشقدم
روحش شاد و یادش گرامی باد 🥀🥀🖤🖤
😭7❤3
😱15❤5
💚تجلیل و قدردانی💚
گرچه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
کسانی که رنج فِراق را حس و لمس کردند
بهتر میدانند که در لحظات پریشانی و مدهوش بودن در غم از دست دادن عزیزان،
تنها مرهمی که مصیبت دیدگان را به آرامش میرساند،
حضور اقوام و دوستان و همفکران و همکاران وهمسایگان و همشهریان و همولایتیها است
که با ابراز همدردی و در آغوش گرفتن صاحبان عزا،
از فشار دلتنگی و ماتم می کاهد
و به همین خاطر،
در برابر عظمت حضورتان در مراسم خاکسپاری و ختم و سوم،
تعظیم نموده و بخاطر ارسال پیام های تسلیت در تلگرام و واتسآپ و پیامک
و آگهی و تماس تلفنی و ارسال گل،
به خود می بالیم و افتخار میکنیم که همزمان و یا همعصر با شما بزرگواران،
زندگی میکنیم
هر مصیبتی که بر سر یک خانواده،
سایه می اندازد،
شانه های خمیده ی عزاداران قبل از خویش را که عزادار بودن.... بهتر میتوان درک کرد
لذا قدردانِ اهتمامِ تمامی عزیزانی هستیم علی الخصوص استاندار استان گلستان وفرماندار وبخشدار ومحیط زیست و منابع طبیعی شهر گرگان،
که با پیگیری شان،
باعث تسلی خاطرمان گردیدند و خدا را شاکریم که فرصت تقدیر را فراهم نماید تا ضمن سپاسگزاری،
گِرد سلامتی و شادی هایتان بچرخیم و در مراسم های شادی ،جبران کنیم
سپاس🙏سپاس🙏سپاس🙏
🌗خانواده های
خوشقدم🌗
@buvanloo🖤🖤🖤🥀🥀🥀
گرچه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
کسانی که رنج فِراق را حس و لمس کردند
بهتر میدانند که در لحظات پریشانی و مدهوش بودن در غم از دست دادن عزیزان،
تنها مرهمی که مصیبت دیدگان را به آرامش میرساند،
حضور اقوام و دوستان و همفکران و همکاران وهمسایگان و همشهریان و همولایتیها است
که با ابراز همدردی و در آغوش گرفتن صاحبان عزا،
از فشار دلتنگی و ماتم می کاهد
و به همین خاطر،
در برابر عظمت حضورتان در مراسم خاکسپاری و ختم و سوم،
تعظیم نموده و بخاطر ارسال پیام های تسلیت در تلگرام و واتسآپ و پیامک
و آگهی و تماس تلفنی و ارسال گل،
به خود می بالیم و افتخار میکنیم که همزمان و یا همعصر با شما بزرگواران،
زندگی میکنیم
هر مصیبتی که بر سر یک خانواده،
سایه می اندازد،
شانه های خمیده ی عزاداران قبل از خویش را که عزادار بودن.... بهتر میتوان درک کرد
لذا قدردانِ اهتمامِ تمامی عزیزانی هستیم علی الخصوص استاندار استان گلستان وفرماندار وبخشدار ومحیط زیست و منابع طبیعی شهر گرگان،
که با پیگیری شان،
باعث تسلی خاطرمان گردیدند و خدا را شاکریم که فرصت تقدیر را فراهم نماید تا ضمن سپاسگزاری،
گِرد سلامتی و شادی هایتان بچرخیم و در مراسم های شادی ،جبران کنیم
سپاس🙏سپاس🙏سپاس🙏
🌗خانواده های
خوشقدم🌗
@buvanloo🖤🖤🖤🥀🥀🥀
❤11💔4🙏1
جناب آقای مصیب مردانی و بانوی محترمه ؛
پذیرش دختر خانم گلتان در رشته دبیری علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان بیرجند که نشان از پشتکار وتلاش شبانه روزی ایشان است به شما وخانواده محترم تبریک می گوییم به امید موفقیت بیشتر در تمامی مراحل زندگی.
از طرف مدیران و اعضای کانال فرهیخته بوانلو
🌹🌹❤️❤️✌️✌️
@buvanloo
پذیرش دختر خانم گلتان در رشته دبیری علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان بیرجند که نشان از پشتکار وتلاش شبانه روزی ایشان است به شما وخانواده محترم تبریک می گوییم به امید موفقیت بیشتر در تمامی مراحل زندگی.
از طرف مدیران و اعضای کانال فرهیخته بوانلو
🌹🌹❤️❤️✌️✌️
@buvanloo
👏28❤5👌4
📢 اطلاعیه فروش باغ
دو قطعه باغ ، دارای موقعیت عالی، و دو ساعت و نیم آب متعلق به جناب آقای حجی محمد خوشقدم به فروش میرسد.
📍 موقعیت: ناحیه خرمانه
📞 تماس:
۰۹۱۵۸۸۶۸۵۱۸
۰۹۹۳۲۴۰۹۳۲۵
قیمت توافقی.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
دو قطعه باغ ، دارای موقعیت عالی، و دو ساعت و نیم آب متعلق به جناب آقای حجی محمد خوشقدم به فروش میرسد.
📍 موقعیت: ناحیه خرمانه
📞 تماس:
۰۹۱۵۸۸۶۸۵۱۸
۰۹۹۳۲۴۰۹۳۲۵
قیمت توافقی.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤1
فرا رسیدن یکم شهریور ماه روز تولد بزرگ مرد طب ایران ابوعلی سینا و روز پزشک را به جامعه پزشکی تبریک عرض میکنم
🔺️ابوعلی سینا میگوید سه نکته را اگر رعایت کنید زندگی آرامی خواهید داشت:
🔹️خوشحال هستید ''قول'' ندهید
🔹️عصبانی هستید ''جواب'' ندهید
🔹️ناراحت هستید ''تصمیم'' نگیرید
🔹️یادش امروز گرامی
🔺️ روز پزشک مبارک باد🌺🌺
@buvanloo🌹💐
🔺️ابوعلی سینا میگوید سه نکته را اگر رعایت کنید زندگی آرامی خواهید داشت:
🔹️خوشحال هستید ''قول'' ندهید
🔹️عصبانی هستید ''جواب'' ندهید
🔹️ناراحت هستید ''تصمیم'' نگیرید
🔹️یادش امروز گرامی
🔺️ روز پزشک مبارک باد🌺🌺
@buvanloo🌹💐
❤18👏7👍3
🌹 به یاد پدرم، خان محمد نادری 🌹
۱۸ سال است که سایهی پدرانهات از زندگیام کم شده، اما یاد و نامت هیچوقت در دلم کم فروغ نگشته. هنوز قامت رشید، لبخند مهربان و روزهایی که در میادین ورزشی والیبال میدرخشیدی در خاطرات زنده است.
پدر عزیزم، همیشه قهرمان زندگی من خواهی بود.
@buvanloo
۱۸ سال است که سایهی پدرانهات از زندگیام کم شده، اما یاد و نامت هیچوقت در دلم کم فروغ نگشته. هنوز قامت رشید، لبخند مهربان و روزهایی که در میادین ورزشی والیبال میدرخشیدی در خاطرات زنده است.
پدر عزیزم، همیشه قهرمان زندگی من خواهی بود.
@buvanloo
💔20❤13😭4
شهریور و عروسیهای بوانلو
وقتی شادی، سهم همه بود
✍️ قادر قادری
شهریور که میرسید، بوانلوی ما حال و هوای دیگری داشت. انگار نسیم آخر تابستان بر شانههای کوه و دشت، نوید شادی میآورد: «وقت عروسیهاست». در این روستای با اصالت ، عروسی فقط یک مراسم خانوادگی نبود؛ جشنی بود که همهی روستا در آن سهم داشتند.
دو سه روز مانده به عروسی، مردها به بیابان میزدند تا هیزم جمع کنند. یکی مأمور دعوت میهمانان میشد، دیگری آشپز عروسی. شب پیش از عروسی، خانهی داماد پر از رفتوآمد بود. میهمانان نزدیک، آنهایی که قرار بود فردا دست به دست هم بدهند و مجلس را بچرخانند، گرد هم میآمدند. عاشقها – نوازندگان قدیمی – پیش از مراسم دعوت شده بودند. صدای سازشان در کوچهها میپیچید و شور و شوقی بیمانند به روستا میآورد.
روز قبل از عروسی، گوسفندی قربانی میشد؛ نشانی از برکت و سپیدی روزهای پیشرو. زنان روستا، با لباسهای محلی رنگارنگ، اصالت و هویت خود را به رخ میکشیدند. سفرهی شبانه پر از آبگوشت بود، غذایی که طعمش هنوز در یادها مانده. نیمهشب، مراسم حنابندان برگزار میشد و دستان عروس به رنگ سرخ زندگی آغشته میگردید.
سپیدهی روز بعد، عاشقها باز نوای سازشان را به آسمان میسپردند. زنان، گاه بیش از صد نفر، با لباسهای محلی حلقه میزدند و رقصهای محلی را اجرا میکردند. ظهر که میرسید، کاروان عروس به راه میافتاد. اسبها پیشاپیش، عاشقها در کنارشان، و جمعیت با آواز و شادی، عروس را به خانهی داماد میآوردند. داماد رسم دیرینه را بهجا میآورد: سیب و انار میان جمعیت پرتاب میکرد، میوههایی سرخ که نماد عشق و برکت بودند.
آن روزها، عروسی تنها پیوند دو دل نبود؛ جشنِ زندگی بود، خاطرهای جمعی که همه در آن سهم داشتند. حالا اما بسیاری از مراسمها محدود به چهاردیواری سالنها شده و تجمل و هزینهها جای همدلی را گرفتهاند.
با این همه، امید هنوز زنده است. تا وقتی نوای عاشقها در گوشهای از این سرزمین شنیده میشود، تا وقتی زنان لباس محلیشان را با افتخار میپوشند و سیبی میان جمع پرتاب میشود، میتوان این آیینها را زنده نگه داشت. کافی است دوباره باور کنیم که شادی وقتی ماندگار است که همه سهمی از آن داشته باشند.
#دل_ پاییزی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
وقتی شادی، سهم همه بود
✍️ قادر قادری
شهریور که میرسید، بوانلوی ما حال و هوای دیگری داشت. انگار نسیم آخر تابستان بر شانههای کوه و دشت، نوید شادی میآورد: «وقت عروسیهاست». در این روستای با اصالت ، عروسی فقط یک مراسم خانوادگی نبود؛ جشنی بود که همهی روستا در آن سهم داشتند.
دو سه روز مانده به عروسی، مردها به بیابان میزدند تا هیزم جمع کنند. یکی مأمور دعوت میهمانان میشد، دیگری آشپز عروسی. شب پیش از عروسی، خانهی داماد پر از رفتوآمد بود. میهمانان نزدیک، آنهایی که قرار بود فردا دست به دست هم بدهند و مجلس را بچرخانند، گرد هم میآمدند. عاشقها – نوازندگان قدیمی – پیش از مراسم دعوت شده بودند. صدای سازشان در کوچهها میپیچید و شور و شوقی بیمانند به روستا میآورد.
روز قبل از عروسی، گوسفندی قربانی میشد؛ نشانی از برکت و سپیدی روزهای پیشرو. زنان روستا، با لباسهای محلی رنگارنگ، اصالت و هویت خود را به رخ میکشیدند. سفرهی شبانه پر از آبگوشت بود، غذایی که طعمش هنوز در یادها مانده. نیمهشب، مراسم حنابندان برگزار میشد و دستان عروس به رنگ سرخ زندگی آغشته میگردید.
سپیدهی روز بعد، عاشقها باز نوای سازشان را به آسمان میسپردند. زنان، گاه بیش از صد نفر، با لباسهای محلی حلقه میزدند و رقصهای محلی را اجرا میکردند. ظهر که میرسید، کاروان عروس به راه میافتاد. اسبها پیشاپیش، عاشقها در کنارشان، و جمعیت با آواز و شادی، عروس را به خانهی داماد میآوردند. داماد رسم دیرینه را بهجا میآورد: سیب و انار میان جمعیت پرتاب میکرد، میوههایی سرخ که نماد عشق و برکت بودند.
آن روزها، عروسی تنها پیوند دو دل نبود؛ جشنِ زندگی بود، خاطرهای جمعی که همه در آن سهم داشتند. حالا اما بسیاری از مراسمها محدود به چهاردیواری سالنها شده و تجمل و هزینهها جای همدلی را گرفتهاند.
با این همه، امید هنوز زنده است. تا وقتی نوای عاشقها در گوشهای از این سرزمین شنیده میشود، تا وقتی زنان لباس محلیشان را با افتخار میپوشند و سیبی میان جمع پرتاب میشود، میتوان این آیینها را زنده نگه داشت. کافی است دوباره باور کنیم که شادی وقتی ماندگار است که همه سهمی از آن داشته باشند.
#دل_ پاییزی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍21❤14👏11🥰4
کانال روستای بوانلو
شهریور و عروسیهای بوانلو وقتی شادی، سهم همه بود ✍️ قادر قادری شهریور که میرسید، بوانلوی ما حال و هوای دیگری داشت. انگار نسیم آخر تابستان بر شانههای کوه و دشت، نوید شادی میآورد: «وقت عروسیهاست». در این روستای با اصالت ، عروسی فقط یک مراسم…
سلام درود بر همراهان عزیز
خواهشمند است نظر ،دیدگاه و انتقادارزشمند تان را در مورد این مطلب اینجا ارائه دهید از همراهیتان بینهایت سپاسگزاریم
@buvanloo
خواهشمند است نظر ،دیدگاه و انتقادارزشمند تان را در مورد این مطلب اینجا ارائه دهید از همراهیتان بینهایت سپاسگزاریم
@buvanloo
❤4👏2
بانو شیروانی ستاره ای در آسمان موسیقی خراسان
او نخستین زن موسیقیدان خراسانی بود که دست روزگار وی را اواره مشهد کرد تا در رادیو هنر نمایی کند و برنامه اجرا نماید .نامش مهبانو متولد حدود سال 1305 خورشیدی در ولی اباد فاروج به دنیا امد مهبانو از همان دوران کودکی به سبب نداشتن سایه مادر بر سر مورد نوازش پدر بود چون به موسیقی میراث پدری اش علاقه شدید داشت و در سن 20سالگی همسر اکبر قهرمانلو یکی از شبانان کرد ازدواج کرد متاسفانه دو سال بعد بر اثر بیماری یرقان علی اکبر فوت میکند مهبانو با یک بچه چند ماهه تنها میماند در بهار سال بعد ولی اباد را ترک کرده به میان سیاه چادر های برادر شوهرش رفته بتواند از کمک انها برخوردار شود انها نه تنها کمک نکردند بلکه پول هایی هم که داشته گرفتند و او دیگر نتوانست این اتفاق ها را تحمل کند تا این که در تاریکی شب بچه به پشت سیاه چادر ها را ترک کرد .
در کاروانسرای شهر کهنه مسکن گرفت و روز ها دنبال کار میگشت که بر اثر بیماری بچه به مطب دکتر میرود تا بچه را معاینه کند که دکتر قبلا در ولی اباد به مداوا می پرداخته .دکتر او را شناخت و کودکش را معالجه کرد و با خود به منزلش برد او یک سال در منزل دکتر کار کرد سپس دکتر به مشهد منتقل شد.مهبانو هم به همراه خانواده دکتر به مشهد رفته .در مشهد با همسر شوبری رییس دارالتربیه بوده اشنا شده پسرش در کودکستان شوبری ثبت نام می کند خودش هم به عنوان کارگر در منزل نوبری کار میکرده ودر ان زمان برنامه های رادیوی کرمانجی از رادیو شوبری گوش میکرده. هر شب که برنامه های شاد و دل انگیز موسیقی کرمانجی گوش میداده دل در سینه میتپید در یکی از روز ها برای خرید گوشت و سبزی به بازار رفته بی اختیار به سوی ایستگاه رادیو رفته نگهبان درب اداره جلویش را میگیرد که :چه کار داری؟ گفته :امدم در رادیو اواز بخوانم نگهبان متعجب شده گفته:مگر زنها هم میتوانند اواز بخوانند تا کنون هیچ زنی به اینجا نیامده که اواز بخواند .رییس اداره رادیو ان زمان اقای مجاهد بوده گفته برو متاسفانه امروز هیچ نوازنده ای نداریم که با ساز خودش شما را همراهی کند .مهبانو ناگهان چشمش به دایره ای بر میخورد گفته اجازه بدهید با همین دایره اجرا کنم.کارکنان رادیو متعجب پرسیده اند :مگر دایره زن هم هستی گفت :بلی .به ناچار کارکنان،او را به سمت اتاق ضبط راهنمایی کردند. احساساتش اوج گرفته و به یاد وطنش ولی اباد چنان نواخته و اهنگ ((لورک))را چنان از ته دل به فریاد در اورده که هوش از سرشان رفته ،افرین افرین گویان به اتاق فرمان رفتند و تبریک گفتند.
گفته بودند بهتر از این نمیشود امشب با صدای خودت که از رادیو پخش میشود کرد ها را زنده می کنی .کرد ها که جای خود دارند خراسان را مفتخر کردی .بعد از خرید بدو بدو به خانه رفت.شب همسر شوبری همچون شب های دیگر برنامه کرمانجی رادیو را گوش کرده که یکباره رادیو اعلام کرده اکنون به اواز دل انگیز بانو شیروانی گوش دهید ،اما صاحبخانه با حیرت به صدای زنی گوش میداد که به قول خودش غوغا میکرد .مهبانو ناگهان بغض گلویش را گرفته بی اختیار گریه میکند اقای شوبری و خانمش پرسیدند مهبانو چه شده ؟باید خوشحال باشی که شما کرد ها چنین هنرمندانی دارید که در دنیا بی نظیرید چرا که در مشهد چنین زن هنرمندی نیست .مثل بلبل چهچه میزند . روز بعد امیر قلی فرهادی توپکانلو رییس اداره بخش کرمانجی با ماشین به درب منزل انها رفته گفته بود که مهبانو غوغا کرده و از تمام خراسان پیام های بسیاری در تقدیر از شما رسیده که تا کنون از هیچکس این چنین تقدیر به عمل نیامده تو هنرمند هستی ما به وجودت افتخار میکنیم.
مهبانو به اعتراض گفته بود چرا اواز من را به نام کس دیگری پخش کردید؟در اداره به مهبانو گفته بودند که اقای فرهادی قوچانی بوده و از تعصب شدید قوچانی ها و مواخذه نگردد چرا که صدای یک زن کرد قوچانی از رادیو پخش میگردد به بانوی شیروانی معرفی میکنند گفته بودند اگر قوچانی ها بفهمند شهر را به هم میریزند ولی شیروان شهری کوچک و بخشی از قوچان است ،مخالفت نخواهند کرد.
27آهنگ کرمانجی در رادیو ضبط کرده وپسرش درسازمان خیریه ثریا پهلوی درس می خوانده که شهبانوفرح به بازدید آنجا آمده طبق برنامه مهبانو در جلوی شهبانو آوازودایره نوازی کرده وشهبانوفرمان داده بودکه یک قطعه زمین500متری درنزدیکی پارک ملت هدیه داده که سرپناهی برای خود بسازد تااینکه انقلاب شده مامورانی به منزلش ریخته فرمان زمین راپیدا وگفته بودند اگراین نامه را انقلابی ها ببینند تورا اعدام می کنند وفرمان را باخود بردند.بعداز این جریان مهبانو به طور مخفیانه زندگی کرده وهمه جاشایع شد ه بود که بانو شیروانی مرده است تا اینکه پسرش بزرگ شده وصاحب زن وبچه وتاکسی دار شد،بانو شیروانی یامهبانو درسال 1384درمشهد بدرود حیات گفت روحش شاد.
✍️احمد علی نیا اوغاز
@buvanloo
او نخستین زن موسیقیدان خراسانی بود که دست روزگار وی را اواره مشهد کرد تا در رادیو هنر نمایی کند و برنامه اجرا نماید .نامش مهبانو متولد حدود سال 1305 خورشیدی در ولی اباد فاروج به دنیا امد مهبانو از همان دوران کودکی به سبب نداشتن سایه مادر بر سر مورد نوازش پدر بود چون به موسیقی میراث پدری اش علاقه شدید داشت و در سن 20سالگی همسر اکبر قهرمانلو یکی از شبانان کرد ازدواج کرد متاسفانه دو سال بعد بر اثر بیماری یرقان علی اکبر فوت میکند مهبانو با یک بچه چند ماهه تنها میماند در بهار سال بعد ولی اباد را ترک کرده به میان سیاه چادر های برادر شوهرش رفته بتواند از کمک انها برخوردار شود انها نه تنها کمک نکردند بلکه پول هایی هم که داشته گرفتند و او دیگر نتوانست این اتفاق ها را تحمل کند تا این که در تاریکی شب بچه به پشت سیاه چادر ها را ترک کرد .
در کاروانسرای شهر کهنه مسکن گرفت و روز ها دنبال کار میگشت که بر اثر بیماری بچه به مطب دکتر میرود تا بچه را معاینه کند که دکتر قبلا در ولی اباد به مداوا می پرداخته .دکتر او را شناخت و کودکش را معالجه کرد و با خود به منزلش برد او یک سال در منزل دکتر کار کرد سپس دکتر به مشهد منتقل شد.مهبانو هم به همراه خانواده دکتر به مشهد رفته .در مشهد با همسر شوبری رییس دارالتربیه بوده اشنا شده پسرش در کودکستان شوبری ثبت نام می کند خودش هم به عنوان کارگر در منزل نوبری کار میکرده ودر ان زمان برنامه های رادیوی کرمانجی از رادیو شوبری گوش میکرده. هر شب که برنامه های شاد و دل انگیز موسیقی کرمانجی گوش میداده دل در سینه میتپید در یکی از روز ها برای خرید گوشت و سبزی به بازار رفته بی اختیار به سوی ایستگاه رادیو رفته نگهبان درب اداره جلویش را میگیرد که :چه کار داری؟ گفته :امدم در رادیو اواز بخوانم نگهبان متعجب شده گفته:مگر زنها هم میتوانند اواز بخوانند تا کنون هیچ زنی به اینجا نیامده که اواز بخواند .رییس اداره رادیو ان زمان اقای مجاهد بوده گفته برو متاسفانه امروز هیچ نوازنده ای نداریم که با ساز خودش شما را همراهی کند .مهبانو ناگهان چشمش به دایره ای بر میخورد گفته اجازه بدهید با همین دایره اجرا کنم.کارکنان رادیو متعجب پرسیده اند :مگر دایره زن هم هستی گفت :بلی .به ناچار کارکنان،او را به سمت اتاق ضبط راهنمایی کردند. احساساتش اوج گرفته و به یاد وطنش ولی اباد چنان نواخته و اهنگ ((لورک))را چنان از ته دل به فریاد در اورده که هوش از سرشان رفته ،افرین افرین گویان به اتاق فرمان رفتند و تبریک گفتند.
گفته بودند بهتر از این نمیشود امشب با صدای خودت که از رادیو پخش میشود کرد ها را زنده می کنی .کرد ها که جای خود دارند خراسان را مفتخر کردی .بعد از خرید بدو بدو به خانه رفت.شب همسر شوبری همچون شب های دیگر برنامه کرمانجی رادیو را گوش کرده که یکباره رادیو اعلام کرده اکنون به اواز دل انگیز بانو شیروانی گوش دهید ،اما صاحبخانه با حیرت به صدای زنی گوش میداد که به قول خودش غوغا میکرد .مهبانو ناگهان بغض گلویش را گرفته بی اختیار گریه میکند اقای شوبری و خانمش پرسیدند مهبانو چه شده ؟باید خوشحال باشی که شما کرد ها چنین هنرمندانی دارید که در دنیا بی نظیرید چرا که در مشهد چنین زن هنرمندی نیست .مثل بلبل چهچه میزند . روز بعد امیر قلی فرهادی توپکانلو رییس اداره بخش کرمانجی با ماشین به درب منزل انها رفته گفته بود که مهبانو غوغا کرده و از تمام خراسان پیام های بسیاری در تقدیر از شما رسیده که تا کنون از هیچکس این چنین تقدیر به عمل نیامده تو هنرمند هستی ما به وجودت افتخار میکنیم.
مهبانو به اعتراض گفته بود چرا اواز من را به نام کس دیگری پخش کردید؟در اداره به مهبانو گفته بودند که اقای فرهادی قوچانی بوده و از تعصب شدید قوچانی ها و مواخذه نگردد چرا که صدای یک زن کرد قوچانی از رادیو پخش میگردد به بانوی شیروانی معرفی میکنند گفته بودند اگر قوچانی ها بفهمند شهر را به هم میریزند ولی شیروان شهری کوچک و بخشی از قوچان است ،مخالفت نخواهند کرد.
27آهنگ کرمانجی در رادیو ضبط کرده وپسرش درسازمان خیریه ثریا پهلوی درس می خوانده که شهبانوفرح به بازدید آنجا آمده طبق برنامه مهبانو در جلوی شهبانو آوازودایره نوازی کرده وشهبانوفرمان داده بودکه یک قطعه زمین500متری درنزدیکی پارک ملت هدیه داده که سرپناهی برای خود بسازد تااینکه انقلاب شده مامورانی به منزلش ریخته فرمان زمین راپیدا وگفته بودند اگراین نامه را انقلابی ها ببینند تورا اعدام می کنند وفرمان را باخود بردند.بعداز این جریان مهبانو به طور مخفیانه زندگی کرده وهمه جاشایع شد ه بود که بانو شیروانی مرده است تا اینکه پسرش بزرگ شده وصاحب زن وبچه وتاکسی دار شد،بانو شیروانی یامهبانو درسال 1384درمشهد بدرود حیات گفت روحش شاد.
✍️احمد علی نیا اوغاز
@buvanloo
❤15👏6
⭕️⭕️فلسفه شکل گیری آهنگ کرمانجی"لهیاره"
«لهیاره»، یک آهنگ کُرمانجی است که از زبان یک جوان کُرد کُرمانج به نام بهمن در اسارت نامزدش گلنار بر آمده است.
پیشینه و فلسفه شکل گیری لئ یاری (Lê Yarê) به یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی که بر سر کُرمانجهای ایل باچوانلوی قوچان رخ داد، برمی گردد.
این اتفاق سحرگاه ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی توسط گروهی از غارتگران مسلح رخ داد. این گروه ، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو (باشکانلو یا باشقانلو) قوچان در مکانی در حوالی جنگاه شیروان ریخته و با کشتن مردان و آتش زدن چادرها حدود ۶۳ نفر زن و دختر از آنها را اسیر کرده و به اسارت میبرند.
متن فارسی آهنگ «لهیاره»
من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من
چشم به چادرها میدوزم ای یار من دوست من
نشانی از تو نمیبینم گلنار من
نشانی از تو نمیبینم گلنار من
درد دل من کاریه، ای یار من گلنار من
غصه ها جانم رو خورده، ای یار من دوست من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
جوانان رو کشتن زنان رو بردن ای یار من گلنار من
گلنار منو اسیر کردن ای یار من دوست من
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من
چشم به چادرها می دوزم ای یار من دوست من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
@buvanloo🌹🙏
«لهیاره»، یک آهنگ کُرمانجی است که از زبان یک جوان کُرد کُرمانج به نام بهمن در اسارت نامزدش گلنار بر آمده است.
پیشینه و فلسفه شکل گیری لئ یاری (Lê Yarê) به یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی که بر سر کُرمانجهای ایل باچوانلوی قوچان رخ داد، برمی گردد.
این اتفاق سحرگاه ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی توسط گروهی از غارتگران مسلح رخ داد. این گروه ، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو (باشکانلو یا باشقانلو) قوچان در مکانی در حوالی جنگاه شیروان ریخته و با کشتن مردان و آتش زدن چادرها حدود ۶۳ نفر زن و دختر از آنها را اسیر کرده و به اسارت میبرند.
متن فارسی آهنگ «لهیاره»
من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من
چشم به چادرها میدوزم ای یار من دوست من
نشانی از تو نمیبینم گلنار من
نشانی از تو نمیبینم گلنار من
درد دل من کاریه، ای یار من گلنار من
غصه ها جانم رو خورده، ای یار من دوست من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
دیدار مانده به قیامت گلنار من
جوانان رو کشتن زنان رو بردن ای یار من گلنار من
گلنار منو اسیر کردن ای یار من دوست من
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
اونا رو تو کوچه و بازار فروختن
من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من
چشم به چادرها می دوزم ای یار من دوست من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
نشانی از تو نمی بینم گلنار من
@buvanloo🌹🙏
👏7💔2❤1