بانوان بارانی شیروان در مسیر افتخار تا دریاچه وان ترکیه
خبرنگار: غلامرضا مینا | پایگاه خبری اندیشه شیروان
ملیکا ولیزاده، سرپرست تیم دوچرخهسواری باشگاه باران شیروان، امروز در گفتوگو با خبرنگار پایگاه خبری اندیشه شیروان، از اعزام تیم بانوان دوچرخهسوار این باشگاه به مقصد دریاچه وان ترکیه خبر داد.
این ورزشکار باسابقه شیروانی اعلام کرد که تیم اعزامی متشکل از بانوان ورزشکار شیروانی، گوهر نصیریفر و صالحه قویاندام بوانلو است که مسیر ۵۰۰ کیلومتری تا دریاچه وان را با دوچرخه و با هزینههای شخصی خود رکاب خواهند زد.
وی با اشاره به انگیزه بالای اعضای تیم، شعار این حرکت ورزشی را چنین عنوان کرد:
«ما میتوانیم؛ با تمرین و تمرکز به هدفها میرسیم.»
خانم ولیزاده افزود: این سفر ورزشی علاوه بر جنبه جسمانی، پیامآور توانمندی، اراده و روحیه خودباوری بانوان ایرانی است.
دریاچه وان، بزرگترین دریاچه داخلی کشور ترکیه، در غرب شهر وان و در نزدیکی مرز ایران قرار دارد.
این حرکت ورزشی نمادی از اراده بانوان شیروان برای فتح قلههای توانایی و شکوفایی است.
راهتان هموار، رکابهایتان پرتوان!
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanlo
خبرنگار: غلامرضا مینا | پایگاه خبری اندیشه شیروان
ملیکا ولیزاده، سرپرست تیم دوچرخهسواری باشگاه باران شیروان، امروز در گفتوگو با خبرنگار پایگاه خبری اندیشه شیروان، از اعزام تیم بانوان دوچرخهسوار این باشگاه به مقصد دریاچه وان ترکیه خبر داد.
این ورزشکار باسابقه شیروانی اعلام کرد که تیم اعزامی متشکل از بانوان ورزشکار شیروانی، گوهر نصیریفر و صالحه قویاندام بوانلو است که مسیر ۵۰۰ کیلومتری تا دریاچه وان را با دوچرخه و با هزینههای شخصی خود رکاب خواهند زد.
وی با اشاره به انگیزه بالای اعضای تیم، شعار این حرکت ورزشی را چنین عنوان کرد:
«ما میتوانیم؛ با تمرین و تمرکز به هدفها میرسیم.»
خانم ولیزاده افزود: این سفر ورزشی علاوه بر جنبه جسمانی، پیامآور توانمندی، اراده و روحیه خودباوری بانوان ایرانی است.
دریاچه وان، بزرگترین دریاچه داخلی کشور ترکیه، در غرب شهر وان و در نزدیکی مرز ایران قرار دارد.
این حرکت ورزشی نمادی از اراده بانوان شیروان برای فتح قلههای توانایی و شکوفایی است.
راهتان هموار، رکابهایتان پرتوان!
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanlo
👏15❤14👍5👎1
ادمینهای کانال بوانلو به نمایندگی از مردم فرهیخته روستابرای فرزند ورزشکار بوانلو سرکار خانم صالحه قوی اندام و تک تک فرزندان بوانلو آرزوی توفیقات روز افزون را دارد
@buvanloo
@buvanloo
👍14👏4👎1😱1🙏1
به نام خداوند سبحان
از باران تا بلندای آسمان
هنوز چهار روز از صعود به قله سماموس بام گیلان نگذشته بود که چهار نفر از دیار بوانلو از یاران باران شیروان تصمیم به صعودی سخت وبه یادماندنی می گیرند صعودی که حتی به زعم خودیاران باران تنها بر روی صفحه کاغذ قابلیت اجرا دارد.
لکن همنوردان کوهنورد فعل شدن را صرف و همچون کوهی استوار آن روز اجرا شدن طرح ارائه شده مبنی بر پیمایش سنگین ازخط الراس شیرباد تا قله بینالود واقع در استان خراسان رضوی دریک روز و بدون وقفه را به واقعیت تبدیل نموده و برگ زرین دیگری بر افتخارات صعود یاران باران در باشگاه باران شیروان افزودند.
برنامه این صعودتحت سرپرستی آقای قدسی(مربی کوهنوردی ودارنده مدال طرح سیمرغ کشور)وراهنمایی آقای جعفرزاده (برترین راهنمای کوهنوردی کشور)با همراهی اینجانب مرادقوی اندام(درشُرُف اتمام طرح سیمرغ)وآقای دولخانی(عضوثابت باشگاه باران)اجرایی شدهنگامی که نورو روشنایی بامدادان روز چهارشنبه چهاردهم خردادماه، تیرگی و ظلمت شب سیزدهم را عقب میراند و عقربه های ساعت عدد یک بامداد را به نمایش گذاشته بود حرکت گروه یاران باران از شیروان به سوی روستای دولت آبادپای کارشیربادآغازشد
ساعت ۲۰ دقیقه بعداز ۳ بامداد پیست اسکی شیرباد را پیش روی خوددیدیم.
در آمادگی خویش برای صعود بازنگری و با نرمشهای سبکی که آقای قدسی میداد خود را گرم حرکت نموده و پیمایش به سوی قله شیرباد رادرحالی که کوله ای با بیش از بیست کیلو باربرشانه هایمان سوار بود.آغاز نمودیم ودریک پیمایش سرعتی و وصف ناشدنی،دوساعته بر قله ی شیربادبام خراسان رضوی گام نهادیم.
سختی راه،سنگینی بار و سرعت صعود همه وهمه بواسطه شوق وذوق حاکم بر گروه، رسیدن به قله را آسان می نمود.
وباعث صعودی وصف ناپذیر وغیرقابل باور گردید.صعودی که دیگر همنوردان حاضر در جان پناه بینالود راِشگفت زده و به تحسین واداشت..
ساعت ۶ صبح قله شیرباد را وداع گفته و در مسیر خط الرأس قلههای آتشگاه، سیاه سنگ، مرغدراز و شارضا را فتح کردیم. کمترین زمانی که فاصله شروع تا پایان صعودمان یعنی از خط الراس شیرباد تا بینالود را شامل میگردد حداقل دو روز است اما با توجه به موارد فوق الذکر، آمادگی جسمانی اعضای گروه، تصمیم ما از قبل از حرکت،، فتح بدون وقفه قله بینالود بود
در حقیقت تصمیم بر این بود که صعود را از پای کار تا جان پناه بینالود ادامه دهیم در مسیر صعود درههای زیبا و در عین حال ترسناک و عمیقی را که گاهاً عمق آنها به ۵۰۰ تا ۶۰۰ متر میرسید پشت سر گذاشتیم و از مسیری بسیار سخت و خطرناک عبور کردیم. کوههای سر به فلک کشیده قصه پایداری و ماندگاری را برایمان نجوا مینمود.
در پاکوبی بسیار ضعیف که نشان از تردّد کمتر کوهنوردان در این خط الراس هست با تیمی شش نفره از مشهد برخورد کردیم شگفت اینکه در تیم خلاف جهت ما هم جناب امیر ولیزاده بوانلویی حضور داشتن!!!پنجاه درصد کوهنوردان امروز در این مسیر چالشی وصعب العبور بوانلویی هستن.واین گویای این است که بوانلو ضمن درخشش در زمینه های علمی در زمینه های ورزشی از جمله کوهنوردی نیز زبان زد است
حد فاصل ساعت ۵ عصر الی ۹:۳۰ شب در مسیر خط الراس گرفتار بادهای شدیدی شدیم که از شرق به غرب در حال وزیدن بود آن شب شبی کاملاً مهتابی،روشن و در عین حال پر راز و رمز همراه با طوفانهای فصلی بود که با آن شرایط امکان شبمانی در چادر وجود نداشت و به خاطر همین وزش شدید باد، وضعیت جوی حاکم، احتمال بارندگی میبایست ما به پیمایش ادامه میدادیم تا خود را به جان پناه برسانیم ما کوهنورد بودیم و استقامت و سرسختی را از کوه آموختهایم لذا با تمام سختیها و مشقتهای موجود به پیش راندیم و آن زمانی که ساعت بر عدد ۲۲ و ۱۰ دقیقه بیش ،حکمرانی میکرد به جان پناه رسیدیم و به دوستان حاضر عرض ادب و ادای احترام نمودیم و به دلیل پر بودن تختها در کف جان پناه استراحت نموده و از فرط خستگی، زمین خشک را زیراندازی بسیار نرم و لطیف پنداشتیم و به خوابی عمیق و آرام فرو رفتیم.
شب گذشت، نور بر تاریکی غلبه کرد، عقربههای ساعت که ما آنها را بر عدد ۲۲ دیده بودیم اکنون بر روی ۷ صبح خودنمایی میکرد. صبحانهای مقوی همراه با چای آتشی فراهم ساخته،نوش جان نموده و به قصد فتح قله بینالود به حرکت ادامه دادیم ساعت ده و بیست دقیقه کم چون فاتحان بر قله بینالود پرچم خویش را برافراشتیم و پس از ثلث ساعتی استراحت و عکس یادگاری گرفتن ساعت ۱۰ فرود به سوی باغات روستای فریزی ِ آغاز نمودیم پس از پیمودن پنج و نیم ساعت راس ساعت ۱۵:۴۰به باغات فریزی رسیدیم نهاری آماده نموده نوش جان کردیم و دسته جمعی خود را به ایستگاه ماشین رساندیم سوار بر ماشین از قبل تدارک دیده شده در کمال آرامش به مقصد رسیدیم تاخود را برای صعودبه قله طرح سیمرغی شاه البرزدرمورخه ۲۱ الی۲۴ خردادماه در استان البرزآماده نماییم .
تادیارودیداری دیگر بدرود
از باران تا بلندای آسمان
هنوز چهار روز از صعود به قله سماموس بام گیلان نگذشته بود که چهار نفر از دیار بوانلو از یاران باران شیروان تصمیم به صعودی سخت وبه یادماندنی می گیرند صعودی که حتی به زعم خودیاران باران تنها بر روی صفحه کاغذ قابلیت اجرا دارد.
لکن همنوردان کوهنورد فعل شدن را صرف و همچون کوهی استوار آن روز اجرا شدن طرح ارائه شده مبنی بر پیمایش سنگین ازخط الراس شیرباد تا قله بینالود واقع در استان خراسان رضوی دریک روز و بدون وقفه را به واقعیت تبدیل نموده و برگ زرین دیگری بر افتخارات صعود یاران باران در باشگاه باران شیروان افزودند.
برنامه این صعودتحت سرپرستی آقای قدسی(مربی کوهنوردی ودارنده مدال طرح سیمرغ کشور)وراهنمایی آقای جعفرزاده (برترین راهنمای کوهنوردی کشور)با همراهی اینجانب مرادقوی اندام(درشُرُف اتمام طرح سیمرغ)وآقای دولخانی(عضوثابت باشگاه باران)اجرایی شدهنگامی که نورو روشنایی بامدادان روز چهارشنبه چهاردهم خردادماه، تیرگی و ظلمت شب سیزدهم را عقب میراند و عقربه های ساعت عدد یک بامداد را به نمایش گذاشته بود حرکت گروه یاران باران از شیروان به سوی روستای دولت آبادپای کارشیربادآغازشد
ساعت ۲۰ دقیقه بعداز ۳ بامداد پیست اسکی شیرباد را پیش روی خوددیدیم.
در آمادگی خویش برای صعود بازنگری و با نرمشهای سبکی که آقای قدسی میداد خود را گرم حرکت نموده و پیمایش به سوی قله شیرباد رادرحالی که کوله ای با بیش از بیست کیلو باربرشانه هایمان سوار بود.آغاز نمودیم ودریک پیمایش سرعتی و وصف ناشدنی،دوساعته بر قله ی شیربادبام خراسان رضوی گام نهادیم.
سختی راه،سنگینی بار و سرعت صعود همه وهمه بواسطه شوق وذوق حاکم بر گروه، رسیدن به قله را آسان می نمود.
وباعث صعودی وصف ناپذیر وغیرقابل باور گردید.صعودی که دیگر همنوردان حاضر در جان پناه بینالود راِشگفت زده و به تحسین واداشت..
ساعت ۶ صبح قله شیرباد را وداع گفته و در مسیر خط الرأس قلههای آتشگاه، سیاه سنگ، مرغدراز و شارضا را فتح کردیم. کمترین زمانی که فاصله شروع تا پایان صعودمان یعنی از خط الراس شیرباد تا بینالود را شامل میگردد حداقل دو روز است اما با توجه به موارد فوق الذکر، آمادگی جسمانی اعضای گروه، تصمیم ما از قبل از حرکت،، فتح بدون وقفه قله بینالود بود
در حقیقت تصمیم بر این بود که صعود را از پای کار تا جان پناه بینالود ادامه دهیم در مسیر صعود درههای زیبا و در عین حال ترسناک و عمیقی را که گاهاً عمق آنها به ۵۰۰ تا ۶۰۰ متر میرسید پشت سر گذاشتیم و از مسیری بسیار سخت و خطرناک عبور کردیم. کوههای سر به فلک کشیده قصه پایداری و ماندگاری را برایمان نجوا مینمود.
در پاکوبی بسیار ضعیف که نشان از تردّد کمتر کوهنوردان در این خط الراس هست با تیمی شش نفره از مشهد برخورد کردیم شگفت اینکه در تیم خلاف جهت ما هم جناب امیر ولیزاده بوانلویی حضور داشتن!!!پنجاه درصد کوهنوردان امروز در این مسیر چالشی وصعب العبور بوانلویی هستن.واین گویای این است که بوانلو ضمن درخشش در زمینه های علمی در زمینه های ورزشی از جمله کوهنوردی نیز زبان زد است
حد فاصل ساعت ۵ عصر الی ۹:۳۰ شب در مسیر خط الراس گرفتار بادهای شدیدی شدیم که از شرق به غرب در حال وزیدن بود آن شب شبی کاملاً مهتابی،روشن و در عین حال پر راز و رمز همراه با طوفانهای فصلی بود که با آن شرایط امکان شبمانی در چادر وجود نداشت و به خاطر همین وزش شدید باد، وضعیت جوی حاکم، احتمال بارندگی میبایست ما به پیمایش ادامه میدادیم تا خود را به جان پناه برسانیم ما کوهنورد بودیم و استقامت و سرسختی را از کوه آموختهایم لذا با تمام سختیها و مشقتهای موجود به پیش راندیم و آن زمانی که ساعت بر عدد ۲۲ و ۱۰ دقیقه بیش ،حکمرانی میکرد به جان پناه رسیدیم و به دوستان حاضر عرض ادب و ادای احترام نمودیم و به دلیل پر بودن تختها در کف جان پناه استراحت نموده و از فرط خستگی، زمین خشک را زیراندازی بسیار نرم و لطیف پنداشتیم و به خوابی عمیق و آرام فرو رفتیم.
شب گذشت، نور بر تاریکی غلبه کرد، عقربههای ساعت که ما آنها را بر عدد ۲۲ دیده بودیم اکنون بر روی ۷ صبح خودنمایی میکرد. صبحانهای مقوی همراه با چای آتشی فراهم ساخته،نوش جان نموده و به قصد فتح قله بینالود به حرکت ادامه دادیم ساعت ده و بیست دقیقه کم چون فاتحان بر قله بینالود پرچم خویش را برافراشتیم و پس از ثلث ساعتی استراحت و عکس یادگاری گرفتن ساعت ۱۰ فرود به سوی باغات روستای فریزی ِ آغاز نمودیم پس از پیمودن پنج و نیم ساعت راس ساعت ۱۵:۴۰به باغات فریزی رسیدیم نهاری آماده نموده نوش جان کردیم و دسته جمعی خود را به ایستگاه ماشین رساندیم سوار بر ماشین از قبل تدارک دیده شده در کمال آرامش به مقصد رسیدیم تاخود را برای صعودبه قله طرح سیمرغی شاه البرزدرمورخه ۲۱ الی۲۴ خردادماه در استان البرزآماده نماییم .
تادیارودیداری دیگر بدرود
❤19👏7👍3
سورنا مرحوم رمضان عزیزی
Voice changer with effects (http://thevoicechanger.com)
به یاد نیم قرن گذشته
👍5❤2👎2👏1
🔴👈نامنویسی آزمون استخدامی آموزش و پرورش آغاز شد
🔹مرکز آزمون جهاد دانشگاهی: دفترچه راهنمای آزمون استخدامی آموزش و پرورش عصر یکشنبه ۱۸ خرداد منتشر شد
🔹داوطلبان تا پایان روز ۲۶ خردادماه فرصت دارند از طریق پایگاه اینترنتی www.hrtc.ir نسبت به نامنویسی اقدام کنند.
🔹ضریب آزمون کتبی ۷۰ درصد و ضریب ارزیابی نهایی ۳۰ درصد تعیین شده است.
🔹به گزارش کانال شبکه خبری بازنشستگان این آزمون ۲۹ هزار و ۷۵۰ نفر در مشاغل آموزگاری، دبیری، هنر آموز و هنرآموز استاد جذب میشوند.
👇👇👇
🆔 @bazneshasteganirani
https://whatsapp.com/channel/0029Vb1v3CC9hXExh7kbKx2r
@buvanloo
🔹مرکز آزمون جهاد دانشگاهی: دفترچه راهنمای آزمون استخدامی آموزش و پرورش عصر یکشنبه ۱۸ خرداد منتشر شد
🔹داوطلبان تا پایان روز ۲۶ خردادماه فرصت دارند از طریق پایگاه اینترنتی www.hrtc.ir نسبت به نامنویسی اقدام کنند.
🔹ضریب آزمون کتبی ۷۰ درصد و ضریب ارزیابی نهایی ۳۰ درصد تعیین شده است.
🔹به گزارش کانال شبکه خبری بازنشستگان این آزمون ۲۹ هزار و ۷۵۰ نفر در مشاغل آموزگاری، دبیری، هنر آموز و هنرآموز استاد جذب میشوند.
👇👇👇
🆔 @bazneshasteganirani
https://whatsapp.com/channel/0029Vb1v3CC9hXExh7kbKx2r
@buvanloo
❤6👍1👎1
Forwarded from Mn
درود بر اهالی عزیز بوانلو
دوستان و هم ولایتی های عزیز خبر خوشی در راه است که لازم است که به سمع و نظرتون برسد
دوستان اداره جهاد کشاورزی اعلام کرده که انشالله بزودی پروژه آب رسانی از چاویی تا سربند باغات روستا را استارت خواهد زد و بزودی پیمانکار به روستا اعزام خواهد شد
فقط عزیزان توجه داشته باشید که بخشی از این پروژه به گردن خود ملت بوانلوست و خود اهالی باید زحمت آنرا بکشند و قسمت های صعب العبوری که برای نهرکن که امکان کندن جای لوله ها میسر نیست باید خودمان زحمت کندن آنرا بکشیم که اینکار یا باید توسط جوانان روستا بصورت خودجوش صورت بگیرد یا باید برنامه ی ایی برای ان اندیشید، مثلا در هر جریب و مدار ۲۴ ساعته تعداد مشخصی کارگر در نظر بگیریم،خلاصه باید چاره ایی اندیشید
دوستان فراموش نکنیم که تایم زیادی برای این چاره جویی نداریم و بقول معروف تا تنور داغه باید بچسپونیم چون احتمال اینکه بودجه به روستاهای دیگه اختصاص بدن دور از ذهن نیست
لطفا پیشنهادات خودتونو اعلام فرمایید تا هرچه زودتر این مشکل روستا را با درایت و تدبیر حل کنیم و انشالله مشکل هدر رفت آب کشاورزیمون برای همیشه حل شود
دوستان و هم ولایتی های عزیز خبر خوشی در راه است که لازم است که به سمع و نظرتون برسد
دوستان اداره جهاد کشاورزی اعلام کرده که انشالله بزودی پروژه آب رسانی از چاویی تا سربند باغات روستا را استارت خواهد زد و بزودی پیمانکار به روستا اعزام خواهد شد
فقط عزیزان توجه داشته باشید که بخشی از این پروژه به گردن خود ملت بوانلوست و خود اهالی باید زحمت آنرا بکشند و قسمت های صعب العبوری که برای نهرکن که امکان کندن جای لوله ها میسر نیست باید خودمان زحمت کندن آنرا بکشیم که اینکار یا باید توسط جوانان روستا بصورت خودجوش صورت بگیرد یا باید برنامه ی ایی برای ان اندیشید، مثلا در هر جریب و مدار ۲۴ ساعته تعداد مشخصی کارگر در نظر بگیریم،خلاصه باید چاره ایی اندیشید
دوستان فراموش نکنیم که تایم زیادی برای این چاره جویی نداریم و بقول معروف تا تنور داغه باید بچسپونیم چون احتمال اینکه بودجه به روستاهای دیگه اختصاص بدن دور از ذهن نیست
لطفا پیشنهادات خودتونو اعلام فرمایید تا هرچه زودتر این مشکل روستا را با درایت و تدبیر حل کنیم و انشالله مشکل هدر رفت آب کشاورزیمون برای همیشه حل شود
👍21❤9👎3👏2
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وطن من
✅ Downloaded by:
✅ Downloaded by:
👏3
Audio
❤6👎1💔1
در نوحهی «زینب زار»، ما با تصویری شاعرانه اما بهشدت مستند و تاریخی از مصائب حضرت زینب (س) مواجه هستیم؛ تصویری که از دل منابع معتبر روایی شیعه برآمده و به زبان احساسی و بومی کردی بازگو شده است. این نوحه، نه فقط مرثیهای برای حسین (ع) بلکه فریادی از قلب زینب کبری (س) است، که تجربهی عینی و زندهی خود را از فاجعهی کربلا و پس از آن روایت میکند. وقتی به لایههای معنایی این نوحه نگاه میکنیم، درمییابیم که هر جملهاش، بازتاب لحظهای از رنجهای زینب است که در متون تاریخی آمده و در حافظهی شیعه ثبت شده است.
نوحه با بازنمایی سنگینی غم آغاز میشود؛ در واقع، آنچه در دل زینب در کربلا میگذرد، نه تنها غم از دست دادن یک عزیز، بلکه فروریزی تمام ستونهای زندگی اوست. از نگاه منابعی چون لهوف و مقتل خوارزمی، زینب نهتنها شاهد شهادت امام حسین (ع) بود، بلکه لحظهبهلحظه، فروریختن یک دودمان آسمانی را با چشمان خود دید. اندوه او چندلایه است: فقدان برادر، شهادت فرزندانش عون و محمد، فروپاشی خیمه اهلبیت، و پس از آن، حرکت کاروان اسیران.
در ادامه نوحه، به تکرار "برادر، برادر" میرسیم. این ذکر، در منابع تاریخی به شکل «وا اخاه» یا «وا حسیناه» آمده است. گزارشهای معتبر مانند نفسالمهموم و ارشاد شیخ مفید نشان میدهند که زینب پس از شهادت امام، مدام با این عبارات ناله میزد. این تکرار نه یک سبک ادبی، بلکه پژواک یک حقیقت است: زنی که تمام هستیاش در برادرش خلاصه شده بود و اکنون تنها واژهای که در زبانش مانده، «برادر» است. از نظر روانی و عاطفی نیز، چنین تکراری بازتاب تروما و شوک شدیدی است که زینب تجربه کرده است.
نقطه اوج رنج در این مرثیه، آنجاست که زینب میگوید سر حسین را بر نیزه دید. این اتفاق در منابع تاریخی مانند تاریخ طبری، الفتوح ابن اعثم و لهوف آمده است و از مهمترین صحنههای پساعاشورایی است که زینب در آن به نماد رسوایی ظلم تبدیل شد. این صحنه، تنها صحنهای نیست که زینب نظارهگر آن بود، بلکه نقطه گرهگاه میان مصیبت و رسالت اوست. از اینجا به بعد، زینب دیگر فقط سوگوار نیست؛ او به راوی نهضت و افشاگر جنایت اموی بدل میشود.
در بخش دیگری از نوحه، زینب از آن لحظهای سخن میگوید که مرگش آغاز شد؛ همان لحظهای که حسین را از دست داد. این گزاره کاملاً با روح حاکم بر خطبههای او در کوفه و شام هماهنگ است. در این خطبهها – که در لهوف و احتجاج طبرسی آمده – زینب خود را نه بازماندهی یک حادثه، بلکه ادامهدهندهی آن میداند. در واقع، او با وجود آنکه دلمرده شده، رسالتش را ترک نمیکند. اینجاست که ویژگی یگانهی زینب آشکار میشود: انسانی که در اوج مصیبت، شعلهی آگاهی را روشن نگه میدارد.
نوحه در ادامه به حس شهودی زینب اشاره میکند: وقتی قدم به کربلا میگذارد، گویی دلش برای غم باز میشود. این تطابقی کامل با آن روایت دارد که زینب هنگام ورود به کربلا گفت: "هنا تُقتل رجالنا..."؛ یعنی او با بصیرتی فراانسانی، میدانست این خاک، سرزمین شهادت است. این دریافت باطنی، نه فقط یک الهام عرفانی، بلکه نوعی آمادگی روحی برای پذیرش عظیمترین مصیبت تاریخ است.
در نهایت، نوحه به این جمعبندی عاطفی میرسد که دیگر چیزی برای گفتن نمانده جز «برادر»، و این تکرار نشان میدهد که سوگ زینب تمامنشدنی است. زینب، تا پایان عمرش، آن شب و آن نیزه و آن قتلگاه را از یاد نبرد. در منابع تاریخی آمده که وقتی کاروان اهلبیت به مدینه بازگشت، زینب به مزار پیامبر (ص) رفت و فریاد زد: "یا جداه! قُتل الحسین بکربلا..." و با صدایی که از اعماق دلش برخاسته بود، مردم را گریاند. این یعنی مصیبت او، تنها در زمان و مکان خاصی محصور نماند، بلکه تا همیشه، فریادی شد که از دل تاریخ برمیخیزد.
در یک نگاه کلی، نوحه «زینب زار» را باید نه فقط یک قطعهی سوگواری، بلکه یک متن آیینی-تاریخی دانست که در آن، اسطورهی زینب با واقعیتهای مستند تاریخی درآمیخته است. زبان ساده و بومی آن، احساسات تند و تلخ را مستقیم به جان شنونده میریزد، اما پشت این زبان ساده، حجم عظیمی از واقعیت نهفته است. این نوحه، سندی است از زنی که در اوج مصیبت، زبان به رسالت گشود، فاجعه را روایت کرد، و حقیقت را تا همیشه جاودانه ساخت.
@buvanloo🖤🖤🖤
نوحه با بازنمایی سنگینی غم آغاز میشود؛ در واقع، آنچه در دل زینب در کربلا میگذرد، نه تنها غم از دست دادن یک عزیز، بلکه فروریزی تمام ستونهای زندگی اوست. از نگاه منابعی چون لهوف و مقتل خوارزمی، زینب نهتنها شاهد شهادت امام حسین (ع) بود، بلکه لحظهبهلحظه، فروریختن یک دودمان آسمانی را با چشمان خود دید. اندوه او چندلایه است: فقدان برادر، شهادت فرزندانش عون و محمد، فروپاشی خیمه اهلبیت، و پس از آن، حرکت کاروان اسیران.
در ادامه نوحه، به تکرار "برادر، برادر" میرسیم. این ذکر، در منابع تاریخی به شکل «وا اخاه» یا «وا حسیناه» آمده است. گزارشهای معتبر مانند نفسالمهموم و ارشاد شیخ مفید نشان میدهند که زینب پس از شهادت امام، مدام با این عبارات ناله میزد. این تکرار نه یک سبک ادبی، بلکه پژواک یک حقیقت است: زنی که تمام هستیاش در برادرش خلاصه شده بود و اکنون تنها واژهای که در زبانش مانده، «برادر» است. از نظر روانی و عاطفی نیز، چنین تکراری بازتاب تروما و شوک شدیدی است که زینب تجربه کرده است.
نقطه اوج رنج در این مرثیه، آنجاست که زینب میگوید سر حسین را بر نیزه دید. این اتفاق در منابع تاریخی مانند تاریخ طبری، الفتوح ابن اعثم و لهوف آمده است و از مهمترین صحنههای پساعاشورایی است که زینب در آن به نماد رسوایی ظلم تبدیل شد. این صحنه، تنها صحنهای نیست که زینب نظارهگر آن بود، بلکه نقطه گرهگاه میان مصیبت و رسالت اوست. از اینجا به بعد، زینب دیگر فقط سوگوار نیست؛ او به راوی نهضت و افشاگر جنایت اموی بدل میشود.
در بخش دیگری از نوحه، زینب از آن لحظهای سخن میگوید که مرگش آغاز شد؛ همان لحظهای که حسین را از دست داد. این گزاره کاملاً با روح حاکم بر خطبههای او در کوفه و شام هماهنگ است. در این خطبهها – که در لهوف و احتجاج طبرسی آمده – زینب خود را نه بازماندهی یک حادثه، بلکه ادامهدهندهی آن میداند. در واقع، او با وجود آنکه دلمرده شده، رسالتش را ترک نمیکند. اینجاست که ویژگی یگانهی زینب آشکار میشود: انسانی که در اوج مصیبت، شعلهی آگاهی را روشن نگه میدارد.
نوحه در ادامه به حس شهودی زینب اشاره میکند: وقتی قدم به کربلا میگذارد، گویی دلش برای غم باز میشود. این تطابقی کامل با آن روایت دارد که زینب هنگام ورود به کربلا گفت: "هنا تُقتل رجالنا..."؛ یعنی او با بصیرتی فراانسانی، میدانست این خاک، سرزمین شهادت است. این دریافت باطنی، نه فقط یک الهام عرفانی، بلکه نوعی آمادگی روحی برای پذیرش عظیمترین مصیبت تاریخ است.
در نهایت، نوحه به این جمعبندی عاطفی میرسد که دیگر چیزی برای گفتن نمانده جز «برادر»، و این تکرار نشان میدهد که سوگ زینب تمامنشدنی است. زینب، تا پایان عمرش، آن شب و آن نیزه و آن قتلگاه را از یاد نبرد. در منابع تاریخی آمده که وقتی کاروان اهلبیت به مدینه بازگشت، زینب به مزار پیامبر (ص) رفت و فریاد زد: "یا جداه! قُتل الحسین بکربلا..." و با صدایی که از اعماق دلش برخاسته بود، مردم را گریاند. این یعنی مصیبت او، تنها در زمان و مکان خاصی محصور نماند، بلکه تا همیشه، فریادی شد که از دل تاریخ برمیخیزد.
در یک نگاه کلی، نوحه «زینب زار» را باید نه فقط یک قطعهی سوگواری، بلکه یک متن آیینی-تاریخی دانست که در آن، اسطورهی زینب با واقعیتهای مستند تاریخی درآمیخته است. زبان ساده و بومی آن، احساسات تند و تلخ را مستقیم به جان شنونده میریزد، اما پشت این زبان ساده، حجم عظیمی از واقعیت نهفته است. این نوحه، سندی است از زنی که در اوج مصیبت، زبان به رسالت گشود، فاجعه را روایت کرد، و حقیقت را تا همیشه جاودانه ساخت.
@buvanloo🖤🖤🖤
❤11👎1