خان کلمیشی ( خان جان )
خان کلمیشی , غیرت سرخ سالیان
در ترانه های سه مصراعی کردهای خراسان که سه خشتی اش می خوانند , شکوه نام مردی به سان گلی بی خزان بر لب بخشی ها و تک تار دوتارشان , در مویه های مادران , در میان نی لبک چوپانها , شب های پرراز کوهستان به شکوفه نشسته است. مردی که روح نا آرام نه یک ایل , که یک قوم غریب است و نامش , یادآور غیرت و دادخواهی است .
گل محمد, خان کلمیشی که هنوز در دل پر اندوه کردها « خان جان» است از ایلیاتیان دل به توفان سپرده ای است که ستم حکومتیان به یک زن بی پناه را تاب نیاورده و ستیغ کوه را بر تحمل خفت , ترجیح داد و به دادخواهی پناه آورندگان, به جنگ بی شرمان یورش آورده به مردم , رفت و با قتل مامور بی شرم , این ظلم را بی پاسخ نگذاشت .
گل محمد کلمیشی در سال 1323 خورشیدی به همراه جمعی از اطرافیانش توسط قشون پهلوی در راه دفاع از ناموس و عزت و غیرت کشته شد و پیکر او و همراهان سربلندش که مرگ سرخ را بر سیاهی ستم برگزیدند در کنار ژاندامری سبزوار به خاک سپرده شد . هر چند او بیش از 65 سال است غریبانه رفته است , ولی هنوز کوه های کلیدر و پهندشت دل کردها , رازدار دلیری این فرزند صادق کوهستانند.
او نه تنها در بین کردها عزیز است , بلکه سبزواری ها و نیشابوری ها هم مرثیه خوان او شده اند و حتی شوریده ای 91 ساله چون حاج فرج ا... امینی کاشمری هم حدیث جوانمردی او را در ترانه هایش فریاد می کرده است.
(( ننه گل محمد)) نیشابوری ها به این اندوه بلند اشاره دارد و اینها همه بیانگر این است که گل محمد کلمیشی هر روز در باور آفتابی این مردم قد می کشد , چون درختی پربار به شکوفه می نشیند و چون نسیمی دل انگیز دل ها را عطر آگین می کند .
گل محمد کلمیشی امروز در بین کردهای شمال خراسان سمبل دادخواهی , فریاد, به ستوه آمدن از ستم , بی پناهی و دربدری و غربت است . گل محمد یک راه است , راهی که خاموشی و فراموشی ندارد .
در بین ترانه های سه مصراعی , با مقایسه ی آنچه خوانندگان نام آشنایی چون «محمود قربان پور چنارانی » مراد حسن زاده, اسماعیل زاده, شریف , بیگلر باغچقی,حسنعلی اسدیان و استاد پرآوازه کلیم ا... توحدی در مورد گل محمد خوانده اند چند سه مصراعی با ترجمه ی فارسی آورده می شود , که ترانه ها با رسم الخط کردی نوشته شده است .
1- کلیده ری وه دار گوییزه
گوللان تیدا ویزه ویزه
خاتری ترپر عه زیزه
ترجمه:
کلیدر پر از دارودرخت گر دوست
صدای گلوله ها در آن به گوش می رسد
خاطرت برایمان عزیز است
خان کلمیشی
فکرامه بکشی
تا سوه پیشین
تی سه رمه قو و شین
ترجمه:
خان کلمیشی
برایمان فکر و تدبیری بیندیش
تا فردا ظهر
قشون به ما حمله ور می شود
2- وه لات خه راو وه مه قبه ره
مه ساته را شاند خه وه ره
سال و مه چوون جاری وه ره
ترجمه:
این دیار ویران و پرمزار است
برایت خبر فرستادیم یاریگرمان باشی
در گذر سال و ماه ها مارا به یاد آور و بیا
3- دوشمه نی مه پر کافره
ئه و مه ده که ده روه ده ره
ده ره نگ مه که زووتر وه ره
ترجمه:
دشمن ما کافر و سنگدل است
ما را دربدر و آواره کرده است
درنگ مکن و زودتر به یاریمان بشتاب
4- ده ردی له مه بی حه د پرن
هستی مه گوره گورن
خوینی جایلی مه بکرن
ترجمه:
دردها بر دلمان توده شده اند
اشک هایمان چون ابر باریدن گرفته اند
بهای خون جوانان ما را به حکومت بدهید و مانع اعدام شان شوید
5- دونیا له سه رمه بوو توفان
نه خان مایه نه خانمان
ئاله داغی نه وه ئیمان
ترجمه:
دنیا بر سرمان آوار و توفانی شده است
نه خان و نه خانمانی برایمان باقی مانده
آلداغی* بی شهادتین جان بسپارد
*آلداغی : از همدستان ماموران به قتل رساننده ی گل محمد
@buvanloo
خان کلمیشی , غیرت سرخ سالیان
در ترانه های سه مصراعی کردهای خراسان که سه خشتی اش می خوانند , شکوه نام مردی به سان گلی بی خزان بر لب بخشی ها و تک تار دوتارشان , در مویه های مادران , در میان نی لبک چوپانها , شب های پرراز کوهستان به شکوفه نشسته است. مردی که روح نا آرام نه یک ایل , که یک قوم غریب است و نامش , یادآور غیرت و دادخواهی است .
گل محمد, خان کلمیشی که هنوز در دل پر اندوه کردها « خان جان» است از ایلیاتیان دل به توفان سپرده ای است که ستم حکومتیان به یک زن بی پناه را تاب نیاورده و ستیغ کوه را بر تحمل خفت , ترجیح داد و به دادخواهی پناه آورندگان, به جنگ بی شرمان یورش آورده به مردم , رفت و با قتل مامور بی شرم , این ظلم را بی پاسخ نگذاشت .
گل محمد کلمیشی در سال 1323 خورشیدی به همراه جمعی از اطرافیانش توسط قشون پهلوی در راه دفاع از ناموس و عزت و غیرت کشته شد و پیکر او و همراهان سربلندش که مرگ سرخ را بر سیاهی ستم برگزیدند در کنار ژاندامری سبزوار به خاک سپرده شد . هر چند او بیش از 65 سال است غریبانه رفته است , ولی هنوز کوه های کلیدر و پهندشت دل کردها , رازدار دلیری این فرزند صادق کوهستانند.
او نه تنها در بین کردها عزیز است , بلکه سبزواری ها و نیشابوری ها هم مرثیه خوان او شده اند و حتی شوریده ای 91 ساله چون حاج فرج ا... امینی کاشمری هم حدیث جوانمردی او را در ترانه هایش فریاد می کرده است.
(( ننه گل محمد)) نیشابوری ها به این اندوه بلند اشاره دارد و اینها همه بیانگر این است که گل محمد کلمیشی هر روز در باور آفتابی این مردم قد می کشد , چون درختی پربار به شکوفه می نشیند و چون نسیمی دل انگیز دل ها را عطر آگین می کند .
گل محمد کلمیشی امروز در بین کردهای شمال خراسان سمبل دادخواهی , فریاد, به ستوه آمدن از ستم , بی پناهی و دربدری و غربت است . گل محمد یک راه است , راهی که خاموشی و فراموشی ندارد .
در بین ترانه های سه مصراعی , با مقایسه ی آنچه خوانندگان نام آشنایی چون «محمود قربان پور چنارانی » مراد حسن زاده, اسماعیل زاده, شریف , بیگلر باغچقی,حسنعلی اسدیان و استاد پرآوازه کلیم ا... توحدی در مورد گل محمد خوانده اند چند سه مصراعی با ترجمه ی فارسی آورده می شود , که ترانه ها با رسم الخط کردی نوشته شده است .
1- کلیده ری وه دار گوییزه
گوللان تیدا ویزه ویزه
خاتری ترپر عه زیزه
ترجمه:
کلیدر پر از دارودرخت گر دوست
صدای گلوله ها در آن به گوش می رسد
خاطرت برایمان عزیز است
خان کلمیشی
فکرامه بکشی
تا سوه پیشین
تی سه رمه قو و شین
ترجمه:
خان کلمیشی
برایمان فکر و تدبیری بیندیش
تا فردا ظهر
قشون به ما حمله ور می شود
2- وه لات خه راو وه مه قبه ره
مه ساته را شاند خه وه ره
سال و مه چوون جاری وه ره
ترجمه:
این دیار ویران و پرمزار است
برایت خبر فرستادیم یاریگرمان باشی
در گذر سال و ماه ها مارا به یاد آور و بیا
3- دوشمه نی مه پر کافره
ئه و مه ده که ده روه ده ره
ده ره نگ مه که زووتر وه ره
ترجمه:
دشمن ما کافر و سنگدل است
ما را دربدر و آواره کرده است
درنگ مکن و زودتر به یاریمان بشتاب
4- ده ردی له مه بی حه د پرن
هستی مه گوره گورن
خوینی جایلی مه بکرن
ترجمه:
دردها بر دلمان توده شده اند
اشک هایمان چون ابر باریدن گرفته اند
بهای خون جوانان ما را به حکومت بدهید و مانع اعدام شان شوید
5- دونیا له سه رمه بوو توفان
نه خان مایه نه خانمان
ئاله داغی نه وه ئیمان
ترجمه:
دنیا بر سرمان آوار و توفانی شده است
نه خان و نه خانمانی برایمان باقی مانده
آلداغی* بی شهادتین جان بسپارد
*آلداغی : از همدستان ماموران به قتل رساننده ی گل محمد
@buvanloo
👍11😱1
Forwarded from خبرهای فوری مهم 🔖
وزارت کشور: تا آخر تابستان همۀ ادارهها پنچشنبهها تعطیلاند
🔹️ساعت کاری ادارهها تا آخر تابستان ۶ صبح تا ۱۳ است.
🔹️دمای ساختمان همۀ ادارهها ۲۷ درجه باید باشد./فارس
✅ @Khabar_Fouri
🔹️ساعت کاری ادارهها تا آخر تابستان ۶ صبح تا ۱۳ است.
🔹️دمای ساختمان همۀ ادارهها ۲۷ درجه باید باشد./فارس
✅ @Khabar_Fouri
👍2❤1
جناب آقای قادر قادری مدیر محترم کانال بوانلو ؛ ،با تالم و اندوه فراوان در گذشت پدر خانم گرامیتان ( شادروان حاج رجبعلی محمدزاده )را خدمت جنابعالی خاصه همکارمحترمه سرکار خانم محمدزاده تسلیت عرض نموده، از خداوند برای بازماندگان عمر با عزت وسعادت ، صبر جمیل مسئلت داریم
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
از طرف مدیران کانال بوانلو و جمعی از فرهنگیان
🖤🖤🖤🥀🥀🥀
@buvanloo
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
از طرف مدیران کانال بوانلو و جمعی از فرهنگیان
🖤🖤🖤🥀🥀🥀
@buvanloo
👍14
به نام آن که خاکِ غم را با بارانِ مهر، سبز کرد...
اینجا، کنارِ آینه های شکستهٔ خاطرات، در سایه سارِ نامِ «امیر» ایستاده ایم
حالا، بادِ سردِ فراق، برگهای وجودمان را پراکنده، اما دستهای گرمِ شما، چتری شد بر فرازِ این بارانِ بی پایان.
به هر کدام از شما که آمدید؛ با پیکر یا پیام، با اشک یا دعا، با سکوتی که از هزار کلمه گویاتر بود...
خانواده های *مرادیان، آذری و قوی هیکل*، زمزمهٔ سپاس را زیرِ لب دارند.
شما، ستاره هایی بودید که در تاریکترین شبِ زندگیمان، یادآوری کردید خورشید هنوز جایی در ورای ابرها میتپد.
گُلهای سفیدِ تسلیتتان، بر مزارِ تنهایی امیر، سبزیِ امید کاشت و همدردی هایتان، زخمهای ما را مرهمی شد از جنسِ آسمان.
امشب، وقتی ماه قطرهٔ اشکی بر شانه های شب می اندازد، برای تک تک شما آرزو میکنیم:
آسمانِ زندگیتان همیشه به رنگِ آرامش باشد و زمینِ وجودتان، سبز از مهر.
امیر، اکنون در آغوشِ بادهاست، اما یادِ مهربانی هایتان، همیشه در قلبِ ما جاودانه میماند...
با احترامِ فراوان
خانوادههای مرادیان، آذری و قوی هیکل
اینجا، کنارِ آینه های شکستهٔ خاطرات، در سایه سارِ نامِ «امیر» ایستاده ایم
حالا، بادِ سردِ فراق، برگهای وجودمان را پراکنده، اما دستهای گرمِ شما، چتری شد بر فرازِ این بارانِ بی پایان.
به هر کدام از شما که آمدید؛ با پیکر یا پیام، با اشک یا دعا، با سکوتی که از هزار کلمه گویاتر بود...
خانواده های *مرادیان، آذری و قوی هیکل*، زمزمهٔ سپاس را زیرِ لب دارند.
شما، ستاره هایی بودید که در تاریکترین شبِ زندگیمان، یادآوری کردید خورشید هنوز جایی در ورای ابرها میتپد.
گُلهای سفیدِ تسلیتتان، بر مزارِ تنهایی امیر، سبزیِ امید کاشت و همدردی هایتان، زخمهای ما را مرهمی شد از جنسِ آسمان.
امشب، وقتی ماه قطرهٔ اشکی بر شانه های شب می اندازد، برای تک تک شما آرزو میکنیم:
آسمانِ زندگیتان همیشه به رنگِ آرامش باشد و زمینِ وجودتان، سبز از مهر.
امیر، اکنون در آغوشِ بادهاست، اما یادِ مهربانی هایتان، همیشه در قلبِ ما جاودانه میماند...
با احترامِ فراوان
خانوادههای مرادیان، آذری و قوی هیکل
👍19❤1
اطلاعیه فروش باغ🌳🌳
باغی به متراژ۵۰۰متر
دارای یازده درخت گردو (بزرگ و متوسط)
دارای ۱۵دقیقه آب
واقع در کوچه مدرسه
قیمت ۱۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰ میلیون تومان
متعلق به علمدار نویدی
شماره تماس
۰۹۱۵۹۸۲۱۲۷۵
@buvanloo
باغی به متراژ۵۰۰متر
دارای یازده درخت گردو (بزرگ و متوسط)
دارای ۱۵دقیقه آب
واقع در کوچه مدرسه
قیمت ۱۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰ میلیون تومان
متعلق به علمدار نویدی
شماره تماس
۰۹۱۵۹۸۲۱۲۷۵
@buvanloo
👍10
تقدیم به تمام چوپانهای گمنام
✅ داستان زندگی مهراب روایت تمام چوپان های زحمتکش این دیار است...
نیم قرن چوپانی...
در دل دشتهای خاموش و کوههای مهپوش، جایی که صدای باد با آواز پرندگان درهم میآمیزد، مردی میزیست که روزگارش با رمیدن گوسفندان گره خورده بود. نامش مهراب بود؛ چوپانی که از کودکی تا سنین پیری چشمانی خسته اما مهربان، که چینهای چهرهاش قصه سالها ایستادگی در برابر باد و بوران را روایت میکرد.
هر سحر، پیش از آنکه آفتاب به دامن کوه بخزد، مهراب چوب چوپانی اش را برمیداشت و در پی گلهاش راهی کوه و دشت میشد. نه از تنهایی گلایه داشت و نه از سرمای سوزان زمستان؛ دلش را به زمزمه باد و زنگوله گوسفندان خوش کرده بود. در سکوت آن بلندیها، تنها رفیق او صدای قلب خودش بود که با نفس زمین یکی میشد.
سالها بود که در دل طبیعت، زندگی را لمس کرده بود؛ تلخیها را، شیرینیها را، زخمها را، و امیدها را. شبها کنار آتش، با چشمان دوخته به ستارگان، قصههایی در دل میساخت که هیچگاه برای کسی نگفت. تنها گاهی با سگ وفادارش، “قره باش؛نجوا میکرد و راز دل را میسپرد به سکوت شب.
اما مهراب تنها یک چوپان نبود. او نگهبان خاطرات زمین بود. حافظ سکوتِ صخرهها، و گواه عبور فصلها. در دنیایی که آدمها با ماشین و دود سرگرمند، او هنوز با عطر گیاهان کوهی، صدای پرندگان، و نگاهِ آسمان زندگی میکرد.
و شاید روزی که مهراب دیگر در دشتها و کوه ها گام برندارد، بادها قصهاش را خواهند خواند، و زنگولهها با هر صدا، یاد او را در کوهستان زنده نگه خواهند داشت...
✅ این حکایت قطره ای از زندگی پر فرازو نشیب عشایر و عزیزانیست که سالها در پی لقمه ای حلال شب و روز نشناختند و....
از طرف مدیران و ادمین های کانال روستای بوانلو
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
✅ داستان زندگی مهراب روایت تمام چوپان های زحمتکش این دیار است...
نیم قرن چوپانی...
در دل دشتهای خاموش و کوههای مهپوش، جایی که صدای باد با آواز پرندگان درهم میآمیزد، مردی میزیست که روزگارش با رمیدن گوسفندان گره خورده بود. نامش مهراب بود؛ چوپانی که از کودکی تا سنین پیری چشمانی خسته اما مهربان، که چینهای چهرهاش قصه سالها ایستادگی در برابر باد و بوران را روایت میکرد.
هر سحر، پیش از آنکه آفتاب به دامن کوه بخزد، مهراب چوب چوپانی اش را برمیداشت و در پی گلهاش راهی کوه و دشت میشد. نه از تنهایی گلایه داشت و نه از سرمای سوزان زمستان؛ دلش را به زمزمه باد و زنگوله گوسفندان خوش کرده بود. در سکوت آن بلندیها، تنها رفیق او صدای قلب خودش بود که با نفس زمین یکی میشد.
سالها بود که در دل طبیعت، زندگی را لمس کرده بود؛ تلخیها را، شیرینیها را، زخمها را، و امیدها را. شبها کنار آتش، با چشمان دوخته به ستارگان، قصههایی در دل میساخت که هیچگاه برای کسی نگفت. تنها گاهی با سگ وفادارش، “قره باش؛نجوا میکرد و راز دل را میسپرد به سکوت شب.
اما مهراب تنها یک چوپان نبود. او نگهبان خاطرات زمین بود. حافظ سکوتِ صخرهها، و گواه عبور فصلها. در دنیایی که آدمها با ماشین و دود سرگرمند، او هنوز با عطر گیاهان کوهی، صدای پرندگان، و نگاهِ آسمان زندگی میکرد.
و شاید روزی که مهراب دیگر در دشتها و کوه ها گام برندارد، بادها قصهاش را خواهند خواند، و زنگولهها با هر صدا، یاد او را در کوهستان زنده نگه خواهند داشت...
✅ این حکایت قطره ای از زندگی پر فرازو نشیب عشایر و عزیزانیست که سالها در پی لقمه ای حلال شب و روز نشناختند و....
از طرف مدیران و ادمین های کانال روستای بوانلو
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍27❤6👏3
باسلام فروش حواله یک دستگاه ماشین تارا اتومات تحویل سه ماهه مبلغ کل برداختی طبق پیش فاکتور ۹۱۲ملیون تومن باید نقدا پرداخت شود قیمت فروش حواله هم توافقی شماره تماس ۰۹۱۵۱۸۹۱۸۴۴
قلی عقبایی
@buvanloo
قلی عقبایی
@buvanloo
👍5
گزارشی از دورهمی فرزندان بوانلودر دره عشایر
براساس تصمیم عده ای ازجوانان در سالهای اخیر مقرر گردید هرسال در نیمه دوم اردیبهشت دورهمی فرزندان بوانلو به منظور آشنایی وارتباط نسل جوان باهمدیگر و باپیشکسوتان واتحاد وهمدلی. برگزار گردد
پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه۱۴۰۴ است دلهای زیادی به رشته همگرایی چنگ زده اند .گویی زنگ صفا ویکرنگی در مدرسه ییلاق نواخته می شود .وهمه خود را موظف می دانند به موقع درکلاس دورهمی حاضر شوند شوقهای لبریز، از گوشه وکنار به حرکت درمی ایند تا در زلال پاک چشمه ها جان راصفادهند .ساعت ۱۸نزدیک غروب است چادرها ی رنگین بر سبزفرش طبیعت زیبا علم می شوند .چهره ها در نسیم مهربانی شکفته می شوند و گلهای لبخند، عطر صمیمیت را در فضای ییلاق می پراکند. گویی شوری بر جان طبیعت افتاده است .
"دره سلام می کند ،أرس قیام می کند، چشمه پیاده می رود ،کبک سوار می رسد ."
دیدارها در قالب دسته های دوستانه رنگ یک رنگی می گیرند. چادر سیاه شب بر دامن طبیعت گسترده می شود .وآرامشی در سکوت شب ،پهن دشت ییلاق را فرا می گیرد چراغهای زیادی در دل تاریکی ،درخلوت آن شب تار ، سوسو می زنند واز حضور مهمانان خودخوانده جلوتی برپا می شود باید کارها با مدیریت و طبق برنامه اجرا شود . گروه تدارکات ،بر بی بساطی طبیعت ،بساط خویش راگستردند وبفکر تهیه شام برامدند وطعامی که عطر طبیعت وزلالی چشمه ها لذیذ وانگبینش کرده بود بر بساطی ساده نوش جان کردند .
از تنه درختان خشکیده که حکایتها دردل دارند اتش افروختند که تاصبح ، روشنی وگرمابخش محفل شده بود، دوستان پروانه وار به گرد شمع وجود هنرمندان حلقه زدند
گروه هنرمندان (استاد امید جعفرزاده ،استاد مختار شجاعی وهنرمند جوان امین جعفرزاده فرزند امید)هستند
تواضع که ثمره هنر است در وجناتشان پیدا بود .موتور برق وباند موسیقی ونغمه دوتار را،کوک کردند تاامواج موسیقی رابه دست نسیم کوهستان بسپارندو موجودات ان طبیعت زیبا را به مهمانی خاطره ها فرا خوانند وبا رقص جوانان پر شور، هلهله ی شادی وامید را به دامن این کهن بوم وبر نثار کنند .
نهادند شوری به میدان و بس
که هرگزندیده است زمانه ز کس
هنرمندان تار نواز ونغمه سرا ، چنان شوری برجان دوتار افکندند که ذوقهای لطیف را بی قرار می کرد .
هنرمندی با نغمه لطیف و حزن انگیز چون نام پر مسمای قدیمش ،باکلامی نغز از یار ودلدادگی وجفای روزگار می گوید ودل را تا دوردستها در ژرفای خیال فرو می برد .
آن دیگری با پنجه های طلایی خویش دوتار را به تلاطم می اندازد و از سرگذشت بزرگانی می گوید که روزگاری نگین حلقه ییلاق بودند وامیدوار با رنجها وناملایمات ساختند تاچراغ عمرشان درطوفان حوادث به خاموشی گرایید.اکنون نغمه دوتار با صدای شورانگیز هنرمند در هم تنیده وزبان گویای آن روزهای غبار گرفته شده است
یکی در ناله دوتار می مؤید ودیگری عطر خاطره را می بوید . وان یکی دل رابه دست احساس خویش داده وهمنوایی می کند .
تاپاسی از شب جوانان ، پای صحبت بزرگترهای می نشینند و آنانکه دستی در کلام وفصاحت دارند عنان مجلس را بدست گرفته ونوک جمع راچیده اند .
آسمان ییلاق پر از ستاره است ماه در دل شب نور افشانی می کند ،گاه صدای جغدی سکوت شب را می شکند .حکومت شب به پایان می رسد ،سپیده دم از افق سر می زند ودر پهن دشت آسمان سینه مالان می خزد تا نویدبخش صبحی دلانگیز درآن فضای رؤیایی باشد دوستان یکی یکی از خواب نوشین بر می خیزند .هیمه های خشک شعله آتش را دو چندان می کند. پروانه وار به دور آتش حلقه میزنند چلقهای جوشان ،سرمای خزیده در زیر پوست را به گرمی در اغوش می گیرد .
ساعت ۶ صبح است هریک از دوستان باچای دمنوش و لب سوز جانی تازه می گیرند وآماده نرمش صبحگاهی می شوند حلقه ای ورزشی تشکیل می دهند وبا حرکات کششی ونرمشی، در صبحی لطیف وروح نواز ،رخوت وسستی را از تن می زدایند
ساعت هفت صبح می شود دوستان با نشاط ومیلی زایدالوصف برسفره رنگین صبحانه می نشینند تا دلی از عزا درآورندبعداز صرف صبحانه عوامل اجرایی برنامه ( محب علی نادری ،عظیم ایزدی ،منصور دولخانی ،وحید پاسبان وبهزاد قوی اندام واشپز افتخار ی وپر تلاش سهراب حسینزاده )بفکر طبخ ناهار می افتند .افرادمخلص وبی ادعایی که زحمت سه وعده غذا را بی چشمداشت تشکری پذیرفتند تادوستان،در آرامش کامل، برنامه ی خاطره انگیزی داشته باشند.
پس از صرف صبحانه با فراغ بال در گروههای چند نفره ، برای طبیعت گردی ،جمع کردن آنخ و آویشن و زرنگیاه وکاکوتی ، ورسیدن به چشمه های گوارا وبرف انبارها به راه می افتند
طبق برنامه ی اعلام شده ،ساعت ۱۲ گردهم می آیند .ابتدا گوش جان را به نوای دلنشین دوتار ونغمه ی شورانگیز هنرمندان می سپارند .
براساس تصمیم عده ای ازجوانان در سالهای اخیر مقرر گردید هرسال در نیمه دوم اردیبهشت دورهمی فرزندان بوانلو به منظور آشنایی وارتباط نسل جوان باهمدیگر و باپیشکسوتان واتحاد وهمدلی. برگزار گردد
پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه۱۴۰۴ است دلهای زیادی به رشته همگرایی چنگ زده اند .گویی زنگ صفا ویکرنگی در مدرسه ییلاق نواخته می شود .وهمه خود را موظف می دانند به موقع درکلاس دورهمی حاضر شوند شوقهای لبریز، از گوشه وکنار به حرکت درمی ایند تا در زلال پاک چشمه ها جان راصفادهند .ساعت ۱۸نزدیک غروب است چادرها ی رنگین بر سبزفرش طبیعت زیبا علم می شوند .چهره ها در نسیم مهربانی شکفته می شوند و گلهای لبخند، عطر صمیمیت را در فضای ییلاق می پراکند. گویی شوری بر جان طبیعت افتاده است .
"دره سلام می کند ،أرس قیام می کند، چشمه پیاده می رود ،کبک سوار می رسد ."
دیدارها در قالب دسته های دوستانه رنگ یک رنگی می گیرند. چادر سیاه شب بر دامن طبیعت گسترده می شود .وآرامشی در سکوت شب ،پهن دشت ییلاق را فرا می گیرد چراغهای زیادی در دل تاریکی ،درخلوت آن شب تار ، سوسو می زنند واز حضور مهمانان خودخوانده جلوتی برپا می شود باید کارها با مدیریت و طبق برنامه اجرا شود . گروه تدارکات ،بر بی بساطی طبیعت ،بساط خویش راگستردند وبفکر تهیه شام برامدند وطعامی که عطر طبیعت وزلالی چشمه ها لذیذ وانگبینش کرده بود بر بساطی ساده نوش جان کردند .
از تنه درختان خشکیده که حکایتها دردل دارند اتش افروختند که تاصبح ، روشنی وگرمابخش محفل شده بود، دوستان پروانه وار به گرد شمع وجود هنرمندان حلقه زدند
گروه هنرمندان (استاد امید جعفرزاده ،استاد مختار شجاعی وهنرمند جوان امین جعفرزاده فرزند امید)هستند
تواضع که ثمره هنر است در وجناتشان پیدا بود .موتور برق وباند موسیقی ونغمه دوتار را،کوک کردند تاامواج موسیقی رابه دست نسیم کوهستان بسپارندو موجودات ان طبیعت زیبا را به مهمانی خاطره ها فرا خوانند وبا رقص جوانان پر شور، هلهله ی شادی وامید را به دامن این کهن بوم وبر نثار کنند .
نهادند شوری به میدان و بس
که هرگزندیده است زمانه ز کس
هنرمندان تار نواز ونغمه سرا ، چنان شوری برجان دوتار افکندند که ذوقهای لطیف را بی قرار می کرد .
هنرمندی با نغمه لطیف و حزن انگیز چون نام پر مسمای قدیمش ،باکلامی نغز از یار ودلدادگی وجفای روزگار می گوید ودل را تا دوردستها در ژرفای خیال فرو می برد .
آن دیگری با پنجه های طلایی خویش دوتار را به تلاطم می اندازد و از سرگذشت بزرگانی می گوید که روزگاری نگین حلقه ییلاق بودند وامیدوار با رنجها وناملایمات ساختند تاچراغ عمرشان درطوفان حوادث به خاموشی گرایید.اکنون نغمه دوتار با صدای شورانگیز هنرمند در هم تنیده وزبان گویای آن روزهای غبار گرفته شده است
یکی در ناله دوتار می مؤید ودیگری عطر خاطره را می بوید . وان یکی دل رابه دست احساس خویش داده وهمنوایی می کند .
تاپاسی از شب جوانان ، پای صحبت بزرگترهای می نشینند و آنانکه دستی در کلام وفصاحت دارند عنان مجلس را بدست گرفته ونوک جمع راچیده اند .
آسمان ییلاق پر از ستاره است ماه در دل شب نور افشانی می کند ،گاه صدای جغدی سکوت شب را می شکند .حکومت شب به پایان می رسد ،سپیده دم از افق سر می زند ودر پهن دشت آسمان سینه مالان می خزد تا نویدبخش صبحی دلانگیز درآن فضای رؤیایی باشد دوستان یکی یکی از خواب نوشین بر می خیزند .هیمه های خشک شعله آتش را دو چندان می کند. پروانه وار به دور آتش حلقه میزنند چلقهای جوشان ،سرمای خزیده در زیر پوست را به گرمی در اغوش می گیرد .
ساعت ۶ صبح است هریک از دوستان باچای دمنوش و لب سوز جانی تازه می گیرند وآماده نرمش صبحگاهی می شوند حلقه ای ورزشی تشکیل می دهند وبا حرکات کششی ونرمشی، در صبحی لطیف وروح نواز ،رخوت وسستی را از تن می زدایند
ساعت هفت صبح می شود دوستان با نشاط ومیلی زایدالوصف برسفره رنگین صبحانه می نشینند تا دلی از عزا درآورندبعداز صرف صبحانه عوامل اجرایی برنامه ( محب علی نادری ،عظیم ایزدی ،منصور دولخانی ،وحید پاسبان وبهزاد قوی اندام واشپز افتخار ی وپر تلاش سهراب حسینزاده )بفکر طبخ ناهار می افتند .افرادمخلص وبی ادعایی که زحمت سه وعده غذا را بی چشمداشت تشکری پذیرفتند تادوستان،در آرامش کامل، برنامه ی خاطره انگیزی داشته باشند.
پس از صرف صبحانه با فراغ بال در گروههای چند نفره ، برای طبیعت گردی ،جمع کردن آنخ و آویشن و زرنگیاه وکاکوتی ، ورسیدن به چشمه های گوارا وبرف انبارها به راه می افتند
طبق برنامه ی اعلام شده ،ساعت ۱۲ گردهم می آیند .ابتدا گوش جان را به نوای دلنشین دوتار ونغمه ی شورانگیز هنرمندان می سپارند .
👍8👏4❤1💯1
بعد از آن برنامه رقص کرمانجی با حضور جوانان خوش ذوق برگزار می گردد
در چینشی منظم با میوه پذیرایی می شوند ودر جلسه هماهنگی برای تصمیم سازی درسال آینده شرکت می کنند.
اجرای منظم برنامه ها ، کیفیت مطلوب غذا ، نحوه پذیرایی ،اجرای به موقع طبق زمان اعلام شده ،صرف غذا وپذیرایی سه وعده در سفره همدلی ، اجرای نرمش صبحگاهی ،اجرای زیبا ی دوتار وهنر نمایی ،همگی موجب تنوع ولذت برنامه شده بود به این امید که طبع دشوارپسند دوستان را رضایتی حاصل آید.
در این جلسه اعضای شرکت کننده ضمن قدر دانی از عوامل اجرایی وزحمتهای بی دریغشان ،با اکثریت آرا همان افراد را،برای اجرای برنامه در سال آینده انتخاب کردند وبر اجرای باشکوهتر این برنامه در سالهای آتی تاکید کردند زیرا که این محفل ،نماد همدلی و وحدت ومیعادگاه فرزندان بوانلو در سرزمین خاطره ها وبزرگان عشایر است .در ساعت ۱۵ مراسم به پایان رسید و دوستان عزیز
راه رفته را با طیب خاطر ودامنی پر از گلهای خاطره به امید فرداهای بهتر به آغوش گرم خانواده بازگشتند .❤️🙏@buvanloo
در چینشی منظم با میوه پذیرایی می شوند ودر جلسه هماهنگی برای تصمیم سازی درسال آینده شرکت می کنند.
اجرای منظم برنامه ها ، کیفیت مطلوب غذا ، نحوه پذیرایی ،اجرای به موقع طبق زمان اعلام شده ،صرف غذا وپذیرایی سه وعده در سفره همدلی ، اجرای نرمش صبحگاهی ،اجرای زیبا ی دوتار وهنر نمایی ،همگی موجب تنوع ولذت برنامه شده بود به این امید که طبع دشوارپسند دوستان را رضایتی حاصل آید.
در این جلسه اعضای شرکت کننده ضمن قدر دانی از عوامل اجرایی وزحمتهای بی دریغشان ،با اکثریت آرا همان افراد را،برای اجرای برنامه در سال آینده انتخاب کردند وبر اجرای باشکوهتر این برنامه در سالهای آتی تاکید کردند زیرا که این محفل ،نماد همدلی و وحدت ومیعادگاه فرزندان بوانلو در سرزمین خاطره ها وبزرگان عشایر است .در ساعت ۱۵ مراسم به پایان رسید و دوستان عزیز
راه رفته را با طیب خاطر ودامنی پر از گلهای خاطره به امید فرداهای بهتر به آغوش گرم خانواده بازگشتند .❤️🙏@buvanloo
👍9❤3👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دورهمی جوانان بوانلو در دره عشایر بوانلو ۱۸و۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
👍9👏8❤6👎5
پریروز یعنی 15 ماه «می» و 25 اردیبهشت به مناسبت انتشار نشریه "هاوار" به عنوان «روز جهانی زبان کُردی» نامگذاری شده است. نشریهای که نقش بسیار مهمی در استاندارد سازی زبان کُردی (کُرمانجی) داشت و آزمون و تجربهای برای حوزه های گوناگون زبان کُردی از شعر و نثر گرفته تا دستور زبان و غیره بود. در روند 11 سالهی انتشار این نشریه یک تکامل نسبی در شیوهی نوشتن، دستورزبان، قواعد و حتی کاربرد حروف دیده میشود. به عنوان مثال تا شمارهی 19 این نشریه، در بسیاری از واژهها حرف «Q» به جای «K» مورد استفاده قرار میگرفت که این مورد در اولین شماره نیز کاملا مشهود است.
🔹نگاه کوتاهی به شناسنامهی «هاوار»
نشریهی «هاوار» برای اولین بار در روز یکشنبه، 15 می 1932 از سوی «جلادت علی بدرخان» و در شهر «دمشق» پایتخت سوریه منتشر شد.
زبان نشریه به کُردی کُرمانجی بود و در این نشریه برای اولین بار الفبای لاتینی برای نوشتن این زبان مورد استفاده قرار گرفت.
این نشریه، نگاهی ادبی، فرهنگی، زبانی و البته سیاسی داشت و هر ماه دو شماره از آن منتشر میشد.
تا شماره 23 از این نشریه الفبای لاتین در کنار الفبای «ئارامی» مورد استفاده قرار گرفت و از آن به بعد فقط به لاتینی نوشته منتشر شد.
در تمام شمارههای این نشریه، همواره 3 یا 4 صفحه نیز مطالب به زبان فرانسوی در آن جای میگرفت.
انتشار این نشریه تا سال 1943 ادامه یافت و تا آن زمان 57 شماره از این نشریه به چاپ رسید. گفتنی است شمار صفحات تمام شمارگان این نشریه بالغ بر 808 صفحه است.
نویسنده و رماننویس کُرد، «فرات جَوَری» در سال 1998 تمام شمارگان این نشریه را جمعآوری نموده و در قالب چند جلد از انتشارات «نودَم» منتشر کرد.
اسامی زیر در کنار «جلادت علی بدرخان» و «کامران علی بدرخان» به عنوان نویسندگان نشریه هاوار ذکر شده است:
عثمان صبری، قدری جان، جگرخون، مصطفی بوتی، احمد نامی، حسن هوشیار، بشار نیروان، رشید کُرد، گورام، توفیق وهبی، عبدالخالق عسیری، شاکر فتاح، هَویند سوری، پیروت و ...
..........................................
Roja 15'ê gulanê ji mehên Kurdî ku ewilîn kovara Hawar li Demişqa serbajara Sûrîyê bi zimanê Kurdîya Kurmancî hate weşandin li hemî Kurdên cîhanê bitayibet Kurdên Kurmanc pîroz dikim.
روز ۱۵ گلان از ماه های کوردی برابر با ۲۵ اردیبهشت ماه که اولین نشریه "هاوار" در دمشق پایتخت سوریه به زبان کوردی کورمانجی منتشر شد بر همه کوردهای جهان بویژه کوردهای کورمانج مبارک باد.
@bovanloo
🔹نگاه کوتاهی به شناسنامهی «هاوار»
نشریهی «هاوار» برای اولین بار در روز یکشنبه، 15 می 1932 از سوی «جلادت علی بدرخان» و در شهر «دمشق» پایتخت سوریه منتشر شد.
زبان نشریه به کُردی کُرمانجی بود و در این نشریه برای اولین بار الفبای لاتینی برای نوشتن این زبان مورد استفاده قرار گرفت.
این نشریه، نگاهی ادبی، فرهنگی، زبانی و البته سیاسی داشت و هر ماه دو شماره از آن منتشر میشد.
تا شماره 23 از این نشریه الفبای لاتین در کنار الفبای «ئارامی» مورد استفاده قرار گرفت و از آن به بعد فقط به لاتینی نوشته منتشر شد.
در تمام شمارههای این نشریه، همواره 3 یا 4 صفحه نیز مطالب به زبان فرانسوی در آن جای میگرفت.
انتشار این نشریه تا سال 1943 ادامه یافت و تا آن زمان 57 شماره از این نشریه به چاپ رسید. گفتنی است شمار صفحات تمام شمارگان این نشریه بالغ بر 808 صفحه است.
نویسنده و رماننویس کُرد، «فرات جَوَری» در سال 1998 تمام شمارگان این نشریه را جمعآوری نموده و در قالب چند جلد از انتشارات «نودَم» منتشر کرد.
اسامی زیر در کنار «جلادت علی بدرخان» و «کامران علی بدرخان» به عنوان نویسندگان نشریه هاوار ذکر شده است:
عثمان صبری، قدری جان، جگرخون، مصطفی بوتی، احمد نامی، حسن هوشیار، بشار نیروان، رشید کُرد، گورام، توفیق وهبی، عبدالخالق عسیری، شاکر فتاح، هَویند سوری، پیروت و ...
..........................................
Roja 15'ê gulanê ji mehên Kurdî ku ewilîn kovara Hawar li Demişqa serbajara Sûrîyê bi zimanê Kurdîya Kurmancî hate weşandin li hemî Kurdên cîhanê bitayibet Kurdên Kurmanc pîroz dikim.
روز ۱۵ گلان از ماه های کوردی برابر با ۲۵ اردیبهشت ماه که اولین نشریه "هاوار" در دمشق پایتخت سوریه به زبان کوردی کورمانجی منتشر شد بر همه کوردهای جهان بویژه کوردهای کورمانج مبارک باد.
@bovanloo
👍6❤2
Forwarded from اتچ بات
#Narin_Feqe
#نارین_فقه
Zimanê dayê
زبان مادری
🍁 @Muzika_Kurdi 🍁
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌺🍂🌸
🌸
Dîroka dêrîn e, gewher û zêrrîn e
تاریخ کهنی است، ارزشمند و طلایی است
Dayê zimanê te gelekî şirîn e
مادر زبان تو بسیار شیرین است
Wan dijminan hinde çêkirin berbende
آن دشمنان بسیار موانع ایجاد کردند
Lê çemê te her ma pirr viyan û jîn e
ولی رود تو همانا پابرجا ماند، پر از عشق و اراده
Korê te pênc in, Kurmancî û Soranî
پنج شاخه گویش داری، کُرمانجی و سورانی
Yê sêyê Kelhor, Lek, Fehêlî, Loristanî
سومی گویش کلهوری، لکی، فهیلی، لرستانی
Yê çarê Zazakî, Domilî, Kirmanckî
چهارمی گروه گویش زازاکی، دملی یا دملکی، کرمانجکی
Dayê korê pêncê Hewramî, Goranî
مادر گروه پنجم هورامی و گورانی است
Baba Tahir Uryan, Dasînî û Yarîsan
باباطاهر عریان شاعر کُرد، داسینی ایزدی و یاریسان اهل حق
Herîrî û Cizîrî, digel Feqiyê Teyran
علی حریری، ملای جزیری به همراه فقیه طیران، شاعران بزرگ کُرد
Zimanê torê te, biniya te wan danan
زبان نوادگان و پایه ات را آنها نهادند
Xanî û xane hatin, kirin birc û eywan
سپس احمد خانی ها و خان ها آمدند، از آن زبان برج و ایوان بنا کردند
Ji Hemrîn ta Qorê, Îlam heta Sîvas
از حمرین تا قوره، ایلام تا سیواس
Tevda zarokên te, kiç û kurên gernas
همگی کودکان تو، دختر و پسران شجاع
Pirr hêvî û jivan in, yekdil û yekcan in
بسیار امیدوار و مشتاق هستند، همدل و یکرنگ هستند
Zimanê te yê Kurdî, bi xwe kirin pênas
زبان کُردی تو را، برای خودشان هویت کردند
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
Wergêr: #Selah_Rojhilat
Weşangeh:@Muzika_Kurdi
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
#نارین_فقه
Zimanê dayê
زبان مادری
🍁 @Muzika_Kurdi 🍁
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌺🍂🌸
🌸
Dîroka dêrîn e, gewher û zêrrîn e
تاریخ کهنی است، ارزشمند و طلایی است
Dayê zimanê te gelekî şirîn e
مادر زبان تو بسیار شیرین است
Wan dijminan hinde çêkirin berbende
آن دشمنان بسیار موانع ایجاد کردند
Lê çemê te her ma pirr viyan û jîn e
ولی رود تو همانا پابرجا ماند، پر از عشق و اراده
Korê te pênc in, Kurmancî û Soranî
پنج شاخه گویش داری، کُرمانجی و سورانی
Yê sêyê Kelhor, Lek, Fehêlî, Loristanî
سومی گویش کلهوری، لکی، فهیلی، لرستانی
Yê çarê Zazakî, Domilî, Kirmanckî
چهارمی گروه گویش زازاکی، دملی یا دملکی، کرمانجکی
Dayê korê pêncê Hewramî, Goranî
مادر گروه پنجم هورامی و گورانی است
Baba Tahir Uryan, Dasînî û Yarîsan
باباطاهر عریان شاعر کُرد، داسینی ایزدی و یاریسان اهل حق
Herîrî û Cizîrî, digel Feqiyê Teyran
علی حریری، ملای جزیری به همراه فقیه طیران، شاعران بزرگ کُرد
Zimanê torê te, biniya te wan danan
زبان نوادگان و پایه ات را آنها نهادند
Xanî û xane hatin, kirin birc û eywan
سپس احمد خانی ها و خان ها آمدند، از آن زبان برج و ایوان بنا کردند
Ji Hemrîn ta Qorê, Îlam heta Sîvas
از حمرین تا قوره، ایلام تا سیواس
Tevda zarokên te, kiç û kurên gernas
همگی کودکان تو، دختر و پسران شجاع
Pirr hêvî û jivan in, yekdil û yekcan in
بسیار امیدوار و مشتاق هستند، همدل و یکرنگ هستند
Zimanê te yê Kurdî, bi xwe kirin pênas
زبان کُردی تو را، برای خودشان هویت کردند
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
Wergêr: #Selah_Rojhilat
Weşangeh:@Muzika_Kurdi
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
Telegram
attach 📎
👏4👍2
Forwarded from 🍁Muzîka Kurdî🍁 موزیک کوردی via @like
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Hezkirina dilê xwe bi hezkiriyên xwe re bi zimanê xwe bêje
برای کسی که دوستش داری به زبان خودت ابراز علاقه کن
Bi bedewbûna hestên xwe zimanê xwe bixemlîne
با زیبایی احساس هایت، زبان خود را آراسته کن
Fikir û ramanên xwe bi zimanê xwe têxe xizmetê
با زبان خود فکر و اندیشه ات را به کار بیاور
Hebûna xwe bi hest û destên xwe ji xelkê ra neke mîrat ! Heyf e.
وجودت را با احساس و دستان خودت برای دیگران میراث نکن ! حیف است.
Roja zimanê zikmakî ya cîhanê pîroz be
روز جهانی زبان مادری مبارک باد
🍁@Muzika_Kurdi🍁
برای کسی که دوستش داری به زبان خودت ابراز علاقه کن
Bi bedewbûna hestên xwe zimanê xwe bixemlîne
با زیبایی احساس هایت، زبان خود را آراسته کن
Fikir û ramanên xwe bi zimanê xwe têxe xizmetê
با زبان خود فکر و اندیشه ات را به کار بیاور
Hebûna xwe bi hest û destên xwe ji xelkê ra neke mîrat ! Heyf e.
وجودت را با احساس و دستان خودت برای دیگران میراث نکن ! حیف است.
Roja zimanê zikmakî ya cîhanê pîroz be
روز جهانی زبان مادری مبارک باد
🍁@Muzika_Kurdi🍁
👍6👏2