«سیب میخک کوب» سمبل عشق و دوستداشتن در میان کُردها
وقتی انسان این هدیه را میبیند بی اختیار همانند شیای جادویی در برابر چشمانش میدرخشد.
خیلی اوقات صرفا با دیدنش متوجه نمیشوی. باید در دست بگیری، آن را بو کرده و جادوییبودن آن را حس کنی. این جادو و افسون نهفته در این هدیه انسان را کنجکاو میکند. اما وقتی انسان اندکی تحقیق میکند متوجه میشود که این در واقع «سیب میخککوب» است، به عنوان یک هدیه و سوغاتی قدیمی با پیشینهای طولانی در بین کُردها. هدیهای که نماد و سمبل چند موضوع است.
سیب میخککوب در فرهنگ ملی کُردها معانی متمایز و جدایی دارد. در بسیاری نقاط به آن قسم خورده میشود و گفتههای بسیار با ارزش و گرانبهایی در مورد آن وجود دارد. در بسیاری از داستانهای کهن عاشقانه نقش بسیار مهمی دارد. وقتی که دختری دلدادهی پسری میشود و نمیتواند عشق و علاقهی خود را به وی ابراز کند، راههای زیادی را در برابر خود میبیند تا جهت آگاه کردن وی از عشق خود آنها را بیازماید.
دادن یک سیب میخککوب به عنوان یک هدیه یکی از این راه هاست. در قدیم به زبانآوردن و نشاندادن عشق و دلدادگی به طرف مقابل به جهت قاعده و قوانین موجود اجتماعی خیلی رایج نبوده است . بنابراین لزوماً نمیتوانستند یا ناچار نبودند که آن را به زبان بیاورند؛ زیرا راهها و شیوههای متفاوتی وجود داشته است تا عشق و دلدادگی خود را ابراز کنند. همانند تزیینکردن یک دستمال برای پسر همچنین هدایای دیگر. همهی این موارد نشانهها و نمادهای عاشقانهی قدیمیاند؛ سیب میخککوب هم یکی از این هدایا است که دخترها بر اساس علاقهی خود به پسرها هدیه میدادند.
مدت زیادی است که این رسم دیرینه از یادها رفته است یا خیلی مردم به آن توجه نمیکنند؛ اما باز هم در برخی مناطق هنوز زنده و رایج است. هدیهدادن سیب میخککوب تنها برای تقدیم و ابراز علاقه نیست. اگر دلتنگی و قهر و دوریای بین دو عاشق و معشوق به وجود بیاید نیز از طریق هدیه دادن سیب میخککوب بر طرف میشود. به عبارت دیگر هم آنها را با هم آشتی میدهد و هم عشق و علاقهی آنها را قویتر میکند.
برات قویاندام
(توجه: این مطلب چند سال قبل از روی یک نوشتهی کُرمانجی به فارسی ترجمه شده است)
«سیب میخک کوب» سمبل عشق و دوستداشتن در میان کُردها
وقتی انسان این هدیه را میبیند بی اختیار همانند شیای جادویی در برابر چشمانش میدرخشد.
خیلی اوقات صرفا با دیدنش متوجه نمیشوی. باید در دست بگیری، آن را بو کرده و جادوییبودن آن را حس کنی. این جادو و افسون نهفته در این هدیه انسان را کنجکاو میکند. اما وقتی انسان اندکی تحقیق میکند متوجه میشود که این در واقع «سیب میخککوب» است، به عنوان یک هدیه و سوغاتی قدیمی با پیشینهای طولانی در بین کُردها. هدیهای که نماد و سمبل چند موضوع است.
سیب میخککوب در فرهنگ ملی کُردها معانی متمایز و جدایی دارد. در بسیاری نقاط به آن قسم خورده میشود و گفتههای بسیار با ارزش و گرانبهایی در مورد آن وجود دارد. در بسیاری از داستانهای کهن عاشقانه نقش بسیار مهمی دارد. وقتی که دختری دلدادهی پسری میشود و نمیتواند عشق و علاقهی خود را به وی ابراز کند، راههای زیادی را در برابر خود میبیند تا جهت آگاه کردن وی از عشق خود آنها را بیازماید.
دادن یک سیب میخککوب به عنوان یک هدیه یکی از این راه هاست. در قدیم به زبانآوردن و نشاندادن عشق و دلدادگی به طرف مقابل به جهت قاعده و قوانین موجود اجتماعی خیلی رایج نبوده است . بنابراین لزوماً نمیتوانستند یا ناچار نبودند که آن را به زبان بیاورند؛ زیرا راهها و شیوههای متفاوتی وجود داشته است تا عشق و دلدادگی خود را ابراز کنند. همانند تزیینکردن یک دستمال برای پسر همچنین هدایای دیگر. همهی این موارد نشانهها و نمادهای عاشقانهی قدیمیاند؛ سیب میخککوب هم یکی از این هدایا است که دخترها بر اساس علاقهی خود به پسرها هدیه میدادند.
مدت زیادی است که این رسم دیرینه از یادها رفته است یا خیلی مردم به آن توجه نمیکنند؛ اما باز هم در برخی مناطق هنوز زنده و رایج است. هدیهدادن سیب میخککوب تنها برای تقدیم و ابراز علاقه نیست. اگر دلتنگی و قهر و دوریای بین دو عاشق و معشوق به وجود بیاید نیز از طریق هدیه دادن سیب میخککوب بر طرف میشود. به عبارت دیگر هم آنها را با هم آشتی میدهد و هم عشق و علاقهی آنها را قویتر میکند.
برات قویاندام
(توجه: این مطلب چند سال قبل از روی یک نوشتهی کُرمانجی به فارسی ترجمه شده است)
👍9
Diyarbekir Mala Min - Beytocan
@Muzika_Kurdii Beytocan
Beytocan - Diyarbekir Mala Min
Diyarbekir mala min
Tê de digirî gula min
Roja tu ji min dur ketî
Qîrîn kete canê min
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
Çima digirî dilberê
Bûyi hîva qemberê
Bêy te naçim de, ruhê min
Bibe roja Mehşerê
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
@buvanloo
Diyarbekir mala min
Tê de digirî gula min
Roja tu ji min dur ketî
Qîrîn kete canê min
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
Çima digirî dilberê
Bûyi hîva qemberê
Bêy te naçim de, ruhê min
Bibe roja Mehşerê
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
@buvanloo
👍5
بارش برف در بوانلو از لنز دوربین گوشی آقای حسین مردانی و ارسال همراه همیشگی کانال آقای جانمحمد قوی هیکل
همیشه خوش خبرباشید و با ارسال تصاویر زیبا برای کانال خودتان ، همراهان کانال و شاد و خنده برلبان شان بیآورید 🌷🌷🌷
همیشه خوش خبرباشید و با ارسال تصاویر زیبا برای کانال خودتان ، همراهان کانال و شاد و خنده برلبان شان بیآورید 🌷🌷🌷
❤14👏9👍6🔥2
Audio
دنگبیژ مرحومه قیمت محمد دوست
روحش شاد 🌷🌷
روحش شاد 🌷🌷
👍12
🔸ذبح زبان مادری و امید به فردایی روشن
🖋اسماعیل حسین پور
🔹در روز جهانی زبان مادری، وقتی میبینید یا میشنوید که در کشور ترکمنستان، پدر و مادر کُرمانج با فرزندانشان به زبان "ترکمنی" صحبت میکنند و حتی زن و شوهر کُرمانج نیز، با یکدیگر به زبان ترکمنی تکلم می کنند؛ به عنوان یک کُرد چه حسی به شما دست میدهد؟
🔹وقتی میبینید در ارمنستان زن و شهر کُرد با فرزندانشان به زبان "ارمنی" صحبت میکنند؛ نسبت به آن دو کُرد پشت کرده به زبان مادری چه حسی پیدا می کنید؟ چه قضاوتی درباره این خانواده و فرهنگشان میکنید؟
🔹وقتی در ترکیه دو کُرد با فرزندانشان به زبان "ترکی" سخن میگویند و در سوریه دو کُرد به زبان "عربی" با فرزندانشان تکلم میکنند؛ حستان نسبت به آن کُردها چیست؟
🔹یا وقتی میبینید زن و شوهر کُرد خراسانی نه تنها با فرزندانشان کُرمانجی صحبت نمیکنند؛ بلکه دو نفر با هم نیز به زبان مادری صحبت نمیکنند؛ چه حسی نسبت به این افراد و خانوادهها پیدا میکنید؟
🔹شگفتا این از خویش گریزان و زبان انکاران باز هم با افتخار خود را کُرد مینامند! در حیرتم وقتی زبان مادری -که سند هویتی هر ملتی است- در بین ما کُردها این گونه خاک و خاکستر میشود؛ ما کُردهای مدعی، به چه داشته دیگری افتخار می کنیم؟
🔹به راستی ما کُردها در روز جهانی زبان مادری برای پاسداشت زبان مادریمان چه کردهایم؟ جز این است که در چند سال آینده فقط بر شمار جمعیت ترکمن، ارمنی، ترک و عربزبان خواهیم افزود؟
🔹هر چند در برخی کشورها چون ترکمنستان و ترکیه سیاست یکسان سازی زبانی به شدت اعمال میشود ولی چرا کردها در سایر نقاط جهان عامدانه در حال نابودی زبانشان هستند؟ در خراسانِ ما، این ما هستیم که زبانمان را ذبح میکنیم لطفا گناه خودناباوری و بیهویتیمان را گردن دیگران نیندازیم.
🔹هر چند این بیمهریهای بزرگ نسبت به کُردی وجود دارد ولی در روز جهانی زبان مادری، سپاسگزار و حرمتدار یاران دلآگاه، فرزانه و خودباوری هستیم که هر روز با شوقی شیرین، زبان کرمانجی در خانه، خیابان و محل کار، بر لبشان گل میکند و نیک میدانند:
"شیرین و خوەشە زمانێ کوردی...".
🔹باید قدردان عزم سترگِ عزیزانی بود که در یک خانواده، گاه پدر یا مادر کُردزبان نیست؛ ولی فرزندانشان را کُردزبان پروراندهاند که این باور و اراده در کنار راه روشن جوانان خودباور، عالم و دانای کُرد که نیک میدانند ریشه در چه فرهنگ، دیار و تباری دارند و با آموزش زبان کُردی، هر خانه را مکتبخانه کردهاند؛ جانمان میبخشد و ما را به فردایی روشن امیدوار میسازد.
@buvanloo
🖋اسماعیل حسین پور
🔹در روز جهانی زبان مادری، وقتی میبینید یا میشنوید که در کشور ترکمنستان، پدر و مادر کُرمانج با فرزندانشان به زبان "ترکمنی" صحبت میکنند و حتی زن و شوهر کُرمانج نیز، با یکدیگر به زبان ترکمنی تکلم می کنند؛ به عنوان یک کُرد چه حسی به شما دست میدهد؟
🔹وقتی میبینید در ارمنستان زن و شهر کُرد با فرزندانشان به زبان "ارمنی" صحبت میکنند؛ نسبت به آن دو کُرد پشت کرده به زبان مادری چه حسی پیدا می کنید؟ چه قضاوتی درباره این خانواده و فرهنگشان میکنید؟
🔹وقتی در ترکیه دو کُرد با فرزندانشان به زبان "ترکی" سخن میگویند و در سوریه دو کُرد به زبان "عربی" با فرزندانشان تکلم میکنند؛ حستان نسبت به آن کُردها چیست؟
🔹یا وقتی میبینید زن و شوهر کُرد خراسانی نه تنها با فرزندانشان کُرمانجی صحبت نمیکنند؛ بلکه دو نفر با هم نیز به زبان مادری صحبت نمیکنند؛ چه حسی نسبت به این افراد و خانوادهها پیدا میکنید؟
🔹شگفتا این از خویش گریزان و زبان انکاران باز هم با افتخار خود را کُرد مینامند! در حیرتم وقتی زبان مادری -که سند هویتی هر ملتی است- در بین ما کُردها این گونه خاک و خاکستر میشود؛ ما کُردهای مدعی، به چه داشته دیگری افتخار می کنیم؟
🔹به راستی ما کُردها در روز جهانی زبان مادری برای پاسداشت زبان مادریمان چه کردهایم؟ جز این است که در چند سال آینده فقط بر شمار جمعیت ترکمن، ارمنی، ترک و عربزبان خواهیم افزود؟
🔹هر چند در برخی کشورها چون ترکمنستان و ترکیه سیاست یکسان سازی زبانی به شدت اعمال میشود ولی چرا کردها در سایر نقاط جهان عامدانه در حال نابودی زبانشان هستند؟ در خراسانِ ما، این ما هستیم که زبانمان را ذبح میکنیم لطفا گناه خودناباوری و بیهویتیمان را گردن دیگران نیندازیم.
🔹هر چند این بیمهریهای بزرگ نسبت به کُردی وجود دارد ولی در روز جهانی زبان مادری، سپاسگزار و حرمتدار یاران دلآگاه، فرزانه و خودباوری هستیم که هر روز با شوقی شیرین، زبان کرمانجی در خانه، خیابان و محل کار، بر لبشان گل میکند و نیک میدانند:
"شیرین و خوەشە زمانێ کوردی...".
🔹باید قدردان عزم سترگِ عزیزانی بود که در یک خانواده، گاه پدر یا مادر کُردزبان نیست؛ ولی فرزندانشان را کُردزبان پروراندهاند که این باور و اراده در کنار راه روشن جوانان خودباور، عالم و دانای کُرد که نیک میدانند ریشه در چه فرهنگ، دیار و تباری دارند و با آموزش زبان کُردی، هر خانه را مکتبخانه کردهاند؛ جانمان میبخشد و ما را به فردایی روشن امیدوار میسازد.
@buvanloo
👏11👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲ ی ڕەشەممە / 21 فڤریه/ 2 ی ئسفهندێ
ڕۆژا جیهانی یا زمانێ داییکێ ل وه کوردێن ههڤزمان پیرۆز به.
Roja cîhanî ya zimanê dayîkê, li we kurdên hevziman pîroz be.
ڕۆژا جیهانی یا زمانێ داییکێ ل وه کوردێن ههڤزمان پیرۆز به.
Roja cîhanî ya zimanê dayîkê, li we kurdên hevziman pîroz be.
👍5❤1
🔰چرا «شعرگفتن» برای حفظ و پرورش زبان کُردیِ کُرمانجی کافی نیست؟!
✍️#برات_قوی_اندام
🔹
حدود چهار پنج سال پیش از این نوشتهی کوتاهی با همین مضمون و در رابطه با کُردیِ کُرمانجی در خراسان نوشتم که افراد زیادی با آن مخالفت کردند و البته معدودی هم پسند کردند. آنچه قصد دارم دوباره بنویسم تاکید بر همان نظر قبلیام است.
در این سالها و با گسترش اهمیت زبان مادری، بیشترین فعالیت و تمرکز، در زمینه سرودن شعر بوده است که با نگاهی کوتاه بر فعالیتهای فرهنگی حول محور زبان کُردی کُرمانجی به راحتی متوجه این امر میشویم. صرف انرژی زیاد برای مباحثی همچون سهخشتی و قالبهای دیگر شعر و نمایش و برونداد تمام این فعالیتها به نام ترویج و احیای زبان! اما وقتی بعد از سالها عمیقتر به این فعالیتها نگاه میکنیم، تا ببینیم بهراستی چه پیشرفتی در حوزهی «احیای زبان» صورت گرفته است و به عبارت دیگر چقدر زبان احیاء شده است، در اکثر موارد با «شاعران» و «شعر»های آنها مواجه میشویم. گویی رفته رفته تعداد شاعران و «ماموستایان شعر» از تعداد گویشوران کُرمانج پیشی میگیرد.
آنچه زبان را کاربردی میکند و آنرا قابل ارائه به دیگران - چه صاحبان زبان و چه سایرین - میکند، «نثر» و نوشتن است، نه فقط «شعر». این نثر است که زبان را کاربردی میکند.
شعر تنگناهای دستوری و بعضا دستور زبان را دور میزند. شعر دشواریِ نظام حقوقی واژهها را ندارد. به ویژه در شرایط کنونی که نیاز به یافتن یک چارچوب علمی و قابل ارتباط با گویشوران جهت نوشتن وجود دارد، ضرورت نوشتن و تجربهی «نثر» خیلی بیشتر از «شعر» احساس میشود.
این نثر است که تنگناهای زبان را آشکار میکند و برای آنها راه حل مییابد. نثر است که زبان را گسترش میدهد و در حوزههای مختلف جاری میکند. نثر است که زبان را متناسب با نیازهای روز کارآمد و بهروز میکند.
اما؛ شعر فضای خاصی را به دور از پیچیدگیهای زبان در کاربرد واقعی ترسیم میکند و کسی که شعر کُرمانجی میخواند و یا گوش میکند، لزوما با آن صحبت نمیکند.
برای روشنتر شدن این مساله اگر به درستی دقت کنیم، اکثر گویشوران کُرمانج چه در خراسان و چه در مقیاس بزرگتر در کشور کنونی ترکیه، شعر را چه در قالب متن موسیقی و یا غیره گوش میدهند و یا میخوانند، اما لزوما به این زبان صحبت نمیکنند. هنرمندان و ترانه سرایان و ترانههایی که میخوانند، از سوی مردم مورد استقبال قرار میگیرد؛ اشعار شاعران ولو اگر آنچنان قوی نباشد، کم و بیش خوانده میشوند؛ اما خبری از تکلم به کُرمانجی نیست!
گرایش به سرودن شعر در این حجم و در این سطح، به نوعی تن ندادن به دشواری نوشتن و طفره رفتن از آن است.
به راستی اگر یک زبان زنده و کاربردی در دنیا را در نظر بگیریم، چند درصد محتوای نوشتاری آن و به عبارتی «محتوای پیادهشده در قالب حروف» را شعر تشکیل میدهد؟ جایگاه نثر چقدر است؟
ضمن اعتقاد به اهمیت «شعر» در جایگاه خود - اگر به راستی شعر باشد - و ضمن احترام به جایگاه و مقام شاعران و فعالان عرصهی شعر، باید این واقعیت را بپذیریم که در مرحلهی کنونی به نوعی کُردی کُرمانجی قربانی این حوزه میشود؛ بدون در نظرگرفتن عوامل دیگر که به نوبه خود موثر هستند، اکتفا به شعر - آنهم ماندن در یک قالب سنتی - و تن ندادن به نوشتن و «نثر» باعث افول روز به روز زبان در میان گویشوران و یا در بهترین حالت ماندن در همین سطح کنونی و شفاهی میشود؛ یعنی افرادی که شعر گوش میدهند و از آن لذت هم میبرند، اما با این زبان صحبت نمیکنند. چه کسانی که این زبان را میدانند و چه کسانی که سالهاست کلا دست از آن شستهاند. گویی ناخودآگاه این گونه القاء می شود که زبان در همین حدِ لذت از شعر و موسیقی بماند.
@buvanloo
✍️#برات_قوی_اندام
🔹
حدود چهار پنج سال پیش از این نوشتهی کوتاهی با همین مضمون و در رابطه با کُردیِ کُرمانجی در خراسان نوشتم که افراد زیادی با آن مخالفت کردند و البته معدودی هم پسند کردند. آنچه قصد دارم دوباره بنویسم تاکید بر همان نظر قبلیام است.
در این سالها و با گسترش اهمیت زبان مادری، بیشترین فعالیت و تمرکز، در زمینه سرودن شعر بوده است که با نگاهی کوتاه بر فعالیتهای فرهنگی حول محور زبان کُردی کُرمانجی به راحتی متوجه این امر میشویم. صرف انرژی زیاد برای مباحثی همچون سهخشتی و قالبهای دیگر شعر و نمایش و برونداد تمام این فعالیتها به نام ترویج و احیای زبان! اما وقتی بعد از سالها عمیقتر به این فعالیتها نگاه میکنیم، تا ببینیم بهراستی چه پیشرفتی در حوزهی «احیای زبان» صورت گرفته است و به عبارت دیگر چقدر زبان احیاء شده است، در اکثر موارد با «شاعران» و «شعر»های آنها مواجه میشویم. گویی رفته رفته تعداد شاعران و «ماموستایان شعر» از تعداد گویشوران کُرمانج پیشی میگیرد.
آنچه زبان را کاربردی میکند و آنرا قابل ارائه به دیگران - چه صاحبان زبان و چه سایرین - میکند، «نثر» و نوشتن است، نه فقط «شعر». این نثر است که زبان را کاربردی میکند.
شعر تنگناهای دستوری و بعضا دستور زبان را دور میزند. شعر دشواریِ نظام حقوقی واژهها را ندارد. به ویژه در شرایط کنونی که نیاز به یافتن یک چارچوب علمی و قابل ارتباط با گویشوران جهت نوشتن وجود دارد، ضرورت نوشتن و تجربهی «نثر» خیلی بیشتر از «شعر» احساس میشود.
این نثر است که تنگناهای زبان را آشکار میکند و برای آنها راه حل مییابد. نثر است که زبان را گسترش میدهد و در حوزههای مختلف جاری میکند. نثر است که زبان را متناسب با نیازهای روز کارآمد و بهروز میکند.
اما؛ شعر فضای خاصی را به دور از پیچیدگیهای زبان در کاربرد واقعی ترسیم میکند و کسی که شعر کُرمانجی میخواند و یا گوش میکند، لزوما با آن صحبت نمیکند.
برای روشنتر شدن این مساله اگر به درستی دقت کنیم، اکثر گویشوران کُرمانج چه در خراسان و چه در مقیاس بزرگتر در کشور کنونی ترکیه، شعر را چه در قالب متن موسیقی و یا غیره گوش میدهند و یا میخوانند، اما لزوما به این زبان صحبت نمیکنند. هنرمندان و ترانه سرایان و ترانههایی که میخوانند، از سوی مردم مورد استقبال قرار میگیرد؛ اشعار شاعران ولو اگر آنچنان قوی نباشد، کم و بیش خوانده میشوند؛ اما خبری از تکلم به کُرمانجی نیست!
گرایش به سرودن شعر در این حجم و در این سطح، به نوعی تن ندادن به دشواری نوشتن و طفره رفتن از آن است.
به راستی اگر یک زبان زنده و کاربردی در دنیا را در نظر بگیریم، چند درصد محتوای نوشتاری آن و به عبارتی «محتوای پیادهشده در قالب حروف» را شعر تشکیل میدهد؟ جایگاه نثر چقدر است؟
ضمن اعتقاد به اهمیت «شعر» در جایگاه خود - اگر به راستی شعر باشد - و ضمن احترام به جایگاه و مقام شاعران و فعالان عرصهی شعر، باید این واقعیت را بپذیریم که در مرحلهی کنونی به نوعی کُردی کُرمانجی قربانی این حوزه میشود؛ بدون در نظرگرفتن عوامل دیگر که به نوبه خود موثر هستند، اکتفا به شعر - آنهم ماندن در یک قالب سنتی - و تن ندادن به نوشتن و «نثر» باعث افول روز به روز زبان در میان گویشوران و یا در بهترین حالت ماندن در همین سطح کنونی و شفاهی میشود؛ یعنی افرادی که شعر گوش میدهند و از آن لذت هم میبرند، اما با این زبان صحبت نمیکنند. چه کسانی که این زبان را میدانند و چه کسانی که سالهاست کلا دست از آن شستهاند. گویی ناخودآگاه این گونه القاء می شود که زبان در همین حدِ لذت از شعر و موسیقی بماند.
@buvanloo
👍2❤1
فرزند عزیزم زهرا جان وقتی سخت تمرین می کردی همه ی ما می دانستیم که فقط یک قدم تا موفقیت فاصله داری
توانایی تو برای تسلیم نشدن در برابر مشکلات همیشه به تو کمک میکند تا بدرخشی
کسب مقام دوم در مسابقات والیبال بین تمام مدارس متوسطه مقطع اول رو بهت تبریک میگوییم و موفقیت روزافزون برایت آرزومندیم.. از طرف خانواده قوی اندام
توانایی تو برای تسلیم نشدن در برابر مشکلات همیشه به تو کمک میکند تا بدرخشی
کسب مقام دوم در مسابقات والیبال بین تمام مدارس متوسطه مقطع اول رو بهت تبریک میگوییم و موفقیت روزافزون برایت آرزومندیم.. از طرف خانواده قوی اندام
👍10👏6