حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی
✅حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتیست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشیهای سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتادهاند.
کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادریشان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف میشوند.
✅ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچبری بر پیشانی آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان میباشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی به کار اجباری در سیبری گره خورده است.
✅به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید میدانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم.
✅هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشتهاند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت میکند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگیها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه.
نکات مثبت:
1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهرهگیری و بهرهمندی از واژههای ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج میزند. برخی واژههای فراموش شدهای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچنشینی و مالداری و چهروهاری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند.
2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه میشود که از نکات ارزشمند به شمار میرود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد.
ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن میشود. داخل پرانتز عرض میکنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف میکنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک.
3. بهرهگیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزنانگیز است آوای غمناک آنرا پوشش میدهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز میشود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال میگشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود میگیرد، قوشمه غوغا میکند.
تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن میباشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ میداد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خوردهاشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم میشود و اصلا به چشم نمیآید.
کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگدوستِ فرهنگمدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که میطلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات بهروز دوبارهخوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنهای سنگین به شمار آید. به آن امید.
مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه میمانیم.
@buvanloo
✅حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتیست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشیهای سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتادهاند.
کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادریشان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف میشوند.
✅ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچبری بر پیشانی آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان میباشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی به کار اجباری در سیبری گره خورده است.
✅به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید میدانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم.
✅هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشتهاند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت میکند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگیها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه.
نکات مثبت:
1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهرهگیری و بهرهمندی از واژههای ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج میزند. برخی واژههای فراموش شدهای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچنشینی و مالداری و چهروهاری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند.
2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه میشود که از نکات ارزشمند به شمار میرود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد.
ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن میشود. داخل پرانتز عرض میکنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف میکنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک.
3. بهرهگیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزنانگیز است آوای غمناک آنرا پوشش میدهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز میشود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال میگشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود میگیرد، قوشمه غوغا میکند.
تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن میباشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ میداد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خوردهاشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم میشود و اصلا به چشم نمیآید.
کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگدوستِ فرهنگمدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که میطلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات بهروز دوبارهخوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنهای سنگین به شمار آید. به آن امید.
مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه میمانیم.
@buvanloo
👍14👏2❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وطن خوب است
من بر بلندای کوه رەشییان
کوردهای جهان را صدا می زنم
ما برای خراسان جانمان را نثار کردیم
مردم! وطن چه خوب است!
از مرزها سالداتهای روس سرازیر شدند
شهید عیوض خان رفت و برنگشت
او برای وطن جانش را
هدیه کرد
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
همەی مرخها(سرو کوهی) شهدای ما هستند
دوست و قهرمان ما هستند
سایهای بر پیکر شهدای ما هستند
خدایا! وطن چه خوب است!
من کورد هستم، میهنی دارم
صاحب وطن و زبانم
غمخوار فرهنگم هستم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
به کوه انبارخانە می روم
به اقامتگاه مادر جان می روم
مادر رفت و ما جا ماندەایم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
تمام این کوهها از آن ما هستند
هنوز هم در وطن غمخوارانی هستند
نوهی سردار لبخند بر لبانش نقش بسته است
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
هەلبەستا کوردی؛
#دلبژان_ئەلیپوور
وەرگەرا فارسی؛
#مەمەد_تەقەڤی
@buvanloo
من بر بلندای کوه رەشییان
کوردهای جهان را صدا می زنم
ما برای خراسان جانمان را نثار کردیم
مردم! وطن چه خوب است!
از مرزها سالداتهای روس سرازیر شدند
شهید عیوض خان رفت و برنگشت
او برای وطن جانش را
هدیه کرد
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
همەی مرخها(سرو کوهی) شهدای ما هستند
دوست و قهرمان ما هستند
سایهای بر پیکر شهدای ما هستند
خدایا! وطن چه خوب است!
من کورد هستم، میهنی دارم
صاحب وطن و زبانم
غمخوار فرهنگم هستم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
به کوه انبارخانە می روم
به اقامتگاه مادر جان می روم
مادر رفت و ما جا ماندەایم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
تمام این کوهها از آن ما هستند
هنوز هم در وطن غمخوارانی هستند
نوهی سردار لبخند بر لبانش نقش بسته است
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
هەلبەستا کوردی؛
#دلبژان_ئەلیپوور
وەرگەرا فارسی؛
#مەمەد_تەقەڤی
@buvanloo
👍2
نویسنده کویتی، عبدالله الجار الله، صاحب نوشتەی زیر وفات کرد:
واما
[[هنگام مرگ نگران نیستم
و به جسدم اهمیتی نمی دهم،
زیرا برادران مسلمانم کارهای لازم را انجام می دهند:
- لباسهایم را از تنم در می آورند
- غسلم می دهند
- کفنم می کنند
-از خانه خارجم می کنند
-مرا به خانه جدیدم می برند ( قبر ) ...
- عده زیادی برای تشیع جنازه ام می آیند...
بلکه خیلی از آنها برای خاکسپاریم کار و بارشان را تعطیل و قرارهایشان را به هم می زنند...
درحالیکه بیشترشان روزی از روزها به فکر نصیحت کردن من نبوده است.
- به زودی از دست وسایلم خلاص می شوم...
کلیدهایم...
کتابهایم...
کیفم...
کفشهایم...
لباسهایم و ...
و اگر توفیق نصیب خانواده ام باشد پس بلافاصله برایم صدقه می دهند تا به من سود برسانند...
مطمئن باشید دنیا هرگز غم مرا نخواهد خورد.
و حرکت دنیا متوقف نخواهد شد...
و اقتصاد ادامه خواهد داشت...
و شغلم را بلافاصله به کس دیگری می سپارند تا آن را انجام دهد..
و اموالم به صورت حلال به ورثه ام داده می شود..
و تنها این من هستم که به زودی در برابر آن مورد محاسبه قرار می گیرم..
کم و زیاد... بیش و کم...
قطعا اولین چیزی که از من می گیرند اسمم می باشد...!
برای همین، هنگامی که مُردم بلافاصله در موردم میگویند " جسد" کجاست؟!
و مرا به اسمم صدا نمی زنند...
و هنگامی که مشغول دفنم هستند می گویند " میّت " را بیارید، و به نامم اشاره نمی کنند...!
به همین خاطر نسبم و طایفه ام و همچنین منصبم و شهرتم مرا فریب نخواهند داد..
چه بی ارزش است این دنیا ، و چه با عظمت است جایی که به سویش می رویم..!
پس ای کسی که الان زنده هستی... بدان که ناراحتی برایت سه نوع است:
۱- مردمی که کمتر تو را می شناسند خواهند گفت: بیچاره!
۲-دوستانت، بلافاصله برایت اندوهگین خواهند شد... ساعتها، یا روزها ، سپس برمی گردند به حرفها و بلکه خنده هایشان...!
۳- ناراحتی شدید در خانه ...
خانواده ات برایت ناراحت می شوند ، یک هفته ... دو هفته، یک ماه... دو ماه، حتی یکسال.. و پس از آن تو را در بایگانی خاطراتشان قرار می دهند...!
قصه ی تو بین مردم تمام می شود، و قصه حقیقی شروع می شود... و آن قیامت است ...!
قطعا موارد زیر از تو گرفته شده است:
۱- زیبایی
۲-مال
۳-سلامتی
۴-فرزند
۵-خانه ها و کاخها
۵- و همسرت ...!
و چیزی با تو نمی ماند بجز " عملت" ،
و حیات واقعی شروع خواهد شد!
و اینجا یک سوال:
از حالا چه چیزی برای قبرت و آخرتت آماده کرده ای؟!
این حقیقتی است که نیاز به تامل دارد...
برای همین حریص باش بر :
۱- واجبات
۲-سنتها
۳-صدقه پنهانی
۴-کار نیک
۵-نماز شب
تا اینکه نجات یابی.. ]
اگر با این مقاله به تذکر و یادآوری دیگران کمک کردی و فعلا زنده هستی، ان شاءالله اثر این یادآوری و هشدار را روز قیامت در ترازوی اعمالت خواهی دید.
(و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین)
[یادآوری کن پس قطعا یادآوری کردن به مومنان سود می رساند]]
چرا میت_اگر اجازه دهند به دنیا برگردد- صدقه را انتخاب می کند.
خداوند متعال می فرماید:
... رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
ترجمه:(... پروردگارا! چه میشود اگر مدّت کمی مرا به تأخیر اندازی و زندهام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و در نتیجه از زمرهی صالحان و خوبان شوم؟! )
و نگفت:
تا حج انجام دهم
یا نماز بخوانم
یا روزه بگیرم.
علما می گویند: میت به این خاطر "صدقه" را بیان می کند؛ زیرا عظمت و ارزش صدقه و تاثیر آن را پس از مرگش دیده است...!
پس زیاد صدقه دهید،کمک کنیدودست دیگران رابگیرید...!
از دنیا چیزی باقی نمی ماند
جز نیکی کردن.
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
واما
[[هنگام مرگ نگران نیستم
و به جسدم اهمیتی نمی دهم،
زیرا برادران مسلمانم کارهای لازم را انجام می دهند:
- لباسهایم را از تنم در می آورند
- غسلم می دهند
- کفنم می کنند
-از خانه خارجم می کنند
-مرا به خانه جدیدم می برند ( قبر ) ...
- عده زیادی برای تشیع جنازه ام می آیند...
بلکه خیلی از آنها برای خاکسپاریم کار و بارشان را تعطیل و قرارهایشان را به هم می زنند...
درحالیکه بیشترشان روزی از روزها به فکر نصیحت کردن من نبوده است.
- به زودی از دست وسایلم خلاص می شوم...
کلیدهایم...
کتابهایم...
کیفم...
کفشهایم...
لباسهایم و ...
و اگر توفیق نصیب خانواده ام باشد پس بلافاصله برایم صدقه می دهند تا به من سود برسانند...
مطمئن باشید دنیا هرگز غم مرا نخواهد خورد.
و حرکت دنیا متوقف نخواهد شد...
و اقتصاد ادامه خواهد داشت...
و شغلم را بلافاصله به کس دیگری می سپارند تا آن را انجام دهد..
و اموالم به صورت حلال به ورثه ام داده می شود..
و تنها این من هستم که به زودی در برابر آن مورد محاسبه قرار می گیرم..
کم و زیاد... بیش و کم...
قطعا اولین چیزی که از من می گیرند اسمم می باشد...!
برای همین، هنگامی که مُردم بلافاصله در موردم میگویند " جسد" کجاست؟!
و مرا به اسمم صدا نمی زنند...
و هنگامی که مشغول دفنم هستند می گویند " میّت " را بیارید، و به نامم اشاره نمی کنند...!
به همین خاطر نسبم و طایفه ام و همچنین منصبم و شهرتم مرا فریب نخواهند داد..
چه بی ارزش است این دنیا ، و چه با عظمت است جایی که به سویش می رویم..!
پس ای کسی که الان زنده هستی... بدان که ناراحتی برایت سه نوع است:
۱- مردمی که کمتر تو را می شناسند خواهند گفت: بیچاره!
۲-دوستانت، بلافاصله برایت اندوهگین خواهند شد... ساعتها، یا روزها ، سپس برمی گردند به حرفها و بلکه خنده هایشان...!
۳- ناراحتی شدید در خانه ...
خانواده ات برایت ناراحت می شوند ، یک هفته ... دو هفته، یک ماه... دو ماه، حتی یکسال.. و پس از آن تو را در بایگانی خاطراتشان قرار می دهند...!
قصه ی تو بین مردم تمام می شود، و قصه حقیقی شروع می شود... و آن قیامت است ...!
قطعا موارد زیر از تو گرفته شده است:
۱- زیبایی
۲-مال
۳-سلامتی
۴-فرزند
۵-خانه ها و کاخها
۵- و همسرت ...!
و چیزی با تو نمی ماند بجز " عملت" ،
و حیات واقعی شروع خواهد شد!
و اینجا یک سوال:
از حالا چه چیزی برای قبرت و آخرتت آماده کرده ای؟!
این حقیقتی است که نیاز به تامل دارد...
برای همین حریص باش بر :
۱- واجبات
۲-سنتها
۳-صدقه پنهانی
۴-کار نیک
۵-نماز شب
تا اینکه نجات یابی.. ]
اگر با این مقاله به تذکر و یادآوری دیگران کمک کردی و فعلا زنده هستی، ان شاءالله اثر این یادآوری و هشدار را روز قیامت در ترازوی اعمالت خواهی دید.
(و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین)
[یادآوری کن پس قطعا یادآوری کردن به مومنان سود می رساند]]
چرا میت_اگر اجازه دهند به دنیا برگردد- صدقه را انتخاب می کند.
خداوند متعال می فرماید:
... رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
ترجمه:(... پروردگارا! چه میشود اگر مدّت کمی مرا به تأخیر اندازی و زندهام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و در نتیجه از زمرهی صالحان و خوبان شوم؟! )
و نگفت:
تا حج انجام دهم
یا نماز بخوانم
یا روزه بگیرم.
علما می گویند: میت به این خاطر "صدقه" را بیان می کند؛ زیرا عظمت و ارزش صدقه و تاثیر آن را پس از مرگش دیده است...!
پس زیاد صدقه دهید،کمک کنیدودست دیگران رابگیرید...!
از دنیا چیزی باقی نمی ماند
جز نیکی کردن.
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍15❤1
حسن روشان - دکلمه ولات
@Hangekormanji
وه لاتێ من وه لاتێ سەر وە دومان
سولو گان کانیێ تە مێچێقاندن
وە لاتێ من ...
شعر :دکتر حسن روشان
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
سولو گان کانیێ تە مێچێقاندن
وە لاتێ من ...
شعر :دکتر حسن روشان
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👏9👍2❤1
بعضی عکسها هیچ وقت قدیمی نمیشوند چرا که تاریخ قدیمی نمیشود، خاطرات قدیمی نمیشوند، جانبازیها قدیمی نمیشود و مهمتر از همه، عشق قدیمی نخواهد شد... هزاران هزار جوان ایرانی برای اینکه «ایران» ایران بماند، برای آنکه مرزهایش تکان نخورد، برای اینکه حرمتش حفظ شود جان دادند، دست و پا و چشم دادند، ریههاشان شیمیایی شد و نتوانستند نفس بکشند، خون بالا آوردند، قطع نخاع شدند و کسی نفهمید آنها چه کردند...
حرمت جانبازها بدون شک همپای شهدا است؛ شهدای زندهای که ماندهاند تا زجر روزگار را بکشند و در پیچ و خم دنیا فراموش شوند.... به احترام و بزرگی همه جانبازان وطن و سرافرازان میهن کلاه از سر بر میداریم و خاضعانه در برابر آنها سر تعظیم فرود میآوریم باشد که دعای خیرشان بدرقه راه ما باشد...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
حرمت جانبازها بدون شک همپای شهدا است؛ شهدای زندهای که ماندهاند تا زجر روزگار را بکشند و در پیچ و خم دنیا فراموش شوند.... به احترام و بزرگی همه جانبازان وطن و سرافرازان میهن کلاه از سر بر میداریم و خاضعانه در برابر آنها سر تعظیم فرود میآوریم باشد که دعای خیرشان بدرقه راه ما باشد...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍8❤5
Forwarded from Muzîka Kurdî | موزیک کوردی
ترانهی دهم / 10 👇
1️⃣
تو تووفانی، ئەز ئەورێ تژێ دەردم
بگورمژ! تا پیشا دەردێن خوە بەردم
بەهار تێ و ل دل هێشن کە دیسا
کو سا جڵەی تە را ئەز ئاڤ و هەردم
ترجمە:
تو طوفانی و من آن ابر پر از دردم
مانند تندر باش تا سَدّ دردهایم را بشکنم
بهار میآید و در دلم دوباره سبز شو!
که من برای ریشههایت، همچون آب و خاکم
2️⃣
هەوا سار و زمخته، دل هەما نەرم
چ سازەک سادەیه، ژ دێر و ژ چەرم
کەن و هێستر ب چاڤان دا بوو تووفان
وه قوربانه ته و ڤا هێسترێن گەرم!
ترجمه:
هوا سرد و خشن است اما دلش نرم
چه ساز زیبایی است متشکل از چوب و چَرم
اشک و لبخند در چشمانش به طوفان بدل شد
به فدای تو شوم با آن اشکهای گرم
3️⃣
ئەز ئەو گولنارا وان دزین ب جارێ
برن ڤەندا کرن ، ژ چاڤێ یارێ
دلێ من هین ل جهم ئشقێ م گیرە
سەرێ من ئەما چوو خێوە بخارێ
ترجمه:
من آن گلنارم که یک شبه مرا ربودند
بردند و دور از چشم یارم پنهانم کردند
اگر چه دلم هنوز نزد معشوقم گیر است
ولیکن سَرَم تا "خیوه و بخارا" رفتە است
4️⃣
ژ ته دوور کەتمە، هین، ل ڤرم ئەز
لێ تو زانی! سەوا تە، دمـــرم ئەز
ب قوربانە تە بم، ئازیز هەڤالۆ!
نکۆم ناڤی تە هەتتا، بگرم ئەز
ترجمە:
از تو دور افتادەام اما هنوز هستم
تو میدانی کە برایت جان میدهم
بە فدای تو شوم ای دوست "معشوقم"
کە حتی نمیتوانم نامت را نیز بر زبان بیاورم
5️⃣
مینا بەرفا تەمووزێ، سارم و کێم
ژ شوونا خوە ب گەپا هەر کەسی نێم
رۆیەک ئەمما، ئەگەر کو تو بخوازی؟
هوورک هوورک ڤەدلێم رۆ ل تە تێم
ترجمە:
همانند برف تابستان، سَردم و اَندکم
از جایی کە هستم به حرف کسی نخواهم آمد
اما اگر یک روز تو بخواهی و فرمان دهی
ذره ذره آب خواهم شد و بسویت سرازیر میشوم
✍️ محمد حسین پور
https://t.me/Muzika_Kurdii/10342
1️⃣
تو تووفانی، ئەز ئەورێ تژێ دەردم
بگورمژ! تا پیشا دەردێن خوە بەردم
بەهار تێ و ل دل هێشن کە دیسا
کو سا جڵەی تە را ئەز ئاڤ و هەردم
ترجمە:
تو طوفانی و من آن ابر پر از دردم
مانند تندر باش تا سَدّ دردهایم را بشکنم
بهار میآید و در دلم دوباره سبز شو!
که من برای ریشههایت، همچون آب و خاکم
2️⃣
هەوا سار و زمخته، دل هەما نەرم
چ سازەک سادەیه، ژ دێر و ژ چەرم
کەن و هێستر ب چاڤان دا بوو تووفان
وه قوربانه ته و ڤا هێسترێن گەرم!
ترجمه:
هوا سرد و خشن است اما دلش نرم
چه ساز زیبایی است متشکل از چوب و چَرم
اشک و لبخند در چشمانش به طوفان بدل شد
به فدای تو شوم با آن اشکهای گرم
3️⃣
ئەز ئەو گولنارا وان دزین ب جارێ
برن ڤەندا کرن ، ژ چاڤێ یارێ
دلێ من هین ل جهم ئشقێ م گیرە
سەرێ من ئەما چوو خێوە بخارێ
ترجمه:
من آن گلنارم که یک شبه مرا ربودند
بردند و دور از چشم یارم پنهانم کردند
اگر چه دلم هنوز نزد معشوقم گیر است
ولیکن سَرَم تا "خیوه و بخارا" رفتە است
4️⃣
ژ ته دوور کەتمە، هین، ل ڤرم ئەز
لێ تو زانی! سەوا تە، دمـــرم ئەز
ب قوربانە تە بم، ئازیز هەڤالۆ!
نکۆم ناڤی تە هەتتا، بگرم ئەز
ترجمە:
از تو دور افتادەام اما هنوز هستم
تو میدانی کە برایت جان میدهم
بە فدای تو شوم ای دوست "معشوقم"
کە حتی نمیتوانم نامت را نیز بر زبان بیاورم
5️⃣
مینا بەرفا تەمووزێ، سارم و کێم
ژ شوونا خوە ب گەپا هەر کەسی نێم
رۆیەک ئەمما، ئەگەر کو تو بخوازی؟
هوورک هوورک ڤەدلێم رۆ ل تە تێم
ترجمە:
همانند برف تابستان، سَردم و اَندکم
از جایی کە هستم به حرف کسی نخواهم آمد
اما اگر یک روز تو بخواهی و فرمان دهی
ذره ذره آب خواهم شد و بسویت سرازیر میشوم
✍️ محمد حسین پور
https://t.me/Muzika_Kurdii/10342
Telegram
Muzîka Kurdî | موزیک کوردی Dengbêj Şakiro Hesen Zîrek Hozan Aydîn Kawa Diyar Dersim Xelîl Xemgîn Şivan Perwer Nasir Rezazî شاکرو
Stran:Gulnar
Stranbêj : #Esmer_Hemîdî
Alîgir: Kekocan
Helbestvan: Mihemed Husêynpûr
Derhêner : Riza Nebevî
Ahengsaz: Hesen Teqîzadêh
ترانه: گلنار
خواننده : اسمر حمیدی
اسپانسر: ککوجان
شاعر: محمد حسینپور
کارگردان : رضا نبوی
آهنگساز: حسن تقی زاده
@esmerhemidi…
Stranbêj : #Esmer_Hemîdî
Alîgir: Kekocan
Helbestvan: Mihemed Husêynpûr
Derhêner : Riza Nebevî
Ahengsaz: Hesen Teqîzadêh
ترانه: گلنار
خواننده : اسمر حمیدی
اسپانسر: ککوجان
شاعر: محمد حسینپور
کارگردان : رضا نبوی
آهنگساز: حسن تقی زاده
@esmerhemidi…
❤3
«سیب میخک کوب» سمبل عشق و دوستداشتن در میان کُردها
وقتی انسان این هدیه را میبیند بی اختیار همانند شیای جادویی در برابر چشمانش میدرخشد.
خیلی اوقات صرفا با دیدنش متوجه نمیشوی. باید در دست بگیری، آن را بو کرده و جادوییبودن آن را حس کنی. این جادو و افسون نهفته در این هدیه انسان را کنجکاو میکند. اما وقتی انسان اندکی تحقیق میکند متوجه میشود که این در واقع «سیب میخککوب» است، به عنوان یک هدیه و سوغاتی قدیمی با پیشینهای طولانی در بین کُردها. هدیهای که نماد و سمبل چند موضوع است.
سیب میخککوب در فرهنگ ملی کُردها معانی متمایز و جدایی دارد. در بسیاری نقاط به آن قسم خورده میشود و گفتههای بسیار با ارزش و گرانبهایی در مورد آن وجود دارد. در بسیاری از داستانهای کهن عاشقانه نقش بسیار مهمی دارد. وقتی که دختری دلدادهی پسری میشود و نمیتواند عشق و علاقهی خود را به وی ابراز کند، راههای زیادی را در برابر خود میبیند تا جهت آگاه کردن وی از عشق خود آنها را بیازماید.
دادن یک سیب میخککوب به عنوان یک هدیه یکی از این راه هاست. در قدیم به زبانآوردن و نشاندادن عشق و دلدادگی به طرف مقابل به جهت قاعده و قوانین موجود اجتماعی خیلی رایج نبوده است . بنابراین لزوماً نمیتوانستند یا ناچار نبودند که آن را به زبان بیاورند؛ زیرا راهها و شیوههای متفاوتی وجود داشته است تا عشق و دلدادگی خود را ابراز کنند. همانند تزیینکردن یک دستمال برای پسر همچنین هدایای دیگر. همهی این موارد نشانهها و نمادهای عاشقانهی قدیمیاند؛ سیب میخککوب هم یکی از این هدایا است که دخترها بر اساس علاقهی خود به پسرها هدیه میدادند.
مدت زیادی است که این رسم دیرینه از یادها رفته است یا خیلی مردم به آن توجه نمیکنند؛ اما باز هم در برخی مناطق هنوز زنده و رایج است. هدیهدادن سیب میخککوب تنها برای تقدیم و ابراز علاقه نیست. اگر دلتنگی و قهر و دوریای بین دو عاشق و معشوق به وجود بیاید نیز از طریق هدیه دادن سیب میخککوب بر طرف میشود. به عبارت دیگر هم آنها را با هم آشتی میدهد و هم عشق و علاقهی آنها را قویتر میکند.
برات قویاندام
(توجه: این مطلب چند سال قبل از روی یک نوشتهی کُرمانجی به فارسی ترجمه شده است)
«سیب میخک کوب» سمبل عشق و دوستداشتن در میان کُردها
وقتی انسان این هدیه را میبیند بی اختیار همانند شیای جادویی در برابر چشمانش میدرخشد.
خیلی اوقات صرفا با دیدنش متوجه نمیشوی. باید در دست بگیری، آن را بو کرده و جادوییبودن آن را حس کنی. این جادو و افسون نهفته در این هدیه انسان را کنجکاو میکند. اما وقتی انسان اندکی تحقیق میکند متوجه میشود که این در واقع «سیب میخککوب» است، به عنوان یک هدیه و سوغاتی قدیمی با پیشینهای طولانی در بین کُردها. هدیهای که نماد و سمبل چند موضوع است.
سیب میخککوب در فرهنگ ملی کُردها معانی متمایز و جدایی دارد. در بسیاری نقاط به آن قسم خورده میشود و گفتههای بسیار با ارزش و گرانبهایی در مورد آن وجود دارد. در بسیاری از داستانهای کهن عاشقانه نقش بسیار مهمی دارد. وقتی که دختری دلدادهی پسری میشود و نمیتواند عشق و علاقهی خود را به وی ابراز کند، راههای زیادی را در برابر خود میبیند تا جهت آگاه کردن وی از عشق خود آنها را بیازماید.
دادن یک سیب میخککوب به عنوان یک هدیه یکی از این راه هاست. در قدیم به زبانآوردن و نشاندادن عشق و دلدادگی به طرف مقابل به جهت قاعده و قوانین موجود اجتماعی خیلی رایج نبوده است . بنابراین لزوماً نمیتوانستند یا ناچار نبودند که آن را به زبان بیاورند؛ زیرا راهها و شیوههای متفاوتی وجود داشته است تا عشق و دلدادگی خود را ابراز کنند. همانند تزیینکردن یک دستمال برای پسر همچنین هدایای دیگر. همهی این موارد نشانهها و نمادهای عاشقانهی قدیمیاند؛ سیب میخککوب هم یکی از این هدایا است که دخترها بر اساس علاقهی خود به پسرها هدیه میدادند.
مدت زیادی است که این رسم دیرینه از یادها رفته است یا خیلی مردم به آن توجه نمیکنند؛ اما باز هم در برخی مناطق هنوز زنده و رایج است. هدیهدادن سیب میخککوب تنها برای تقدیم و ابراز علاقه نیست. اگر دلتنگی و قهر و دوریای بین دو عاشق و معشوق به وجود بیاید نیز از طریق هدیه دادن سیب میخککوب بر طرف میشود. به عبارت دیگر هم آنها را با هم آشتی میدهد و هم عشق و علاقهی آنها را قویتر میکند.
برات قویاندام
(توجه: این مطلب چند سال قبل از روی یک نوشتهی کُرمانجی به فارسی ترجمه شده است)
👍9
Diyarbekir Mala Min - Beytocan
@Muzika_Kurdii Beytocan
Beytocan - Diyarbekir Mala Min
Diyarbekir mala min
Tê de digirî gula min
Roja tu ji min dur ketî
Qîrîn kete canê min
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
Çima digirî dilberê
Bûyi hîva qemberê
Bêy te naçim de, ruhê min
Bibe roja Mehşerê
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
@buvanloo
Diyarbekir mala min
Tê de digirî gula min
Roja tu ji min dur ketî
Qîrîn kete canê min
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
Çima digirî dilberê
Bûyi hîva qemberê
Bêy te naçim de, ruhê min
Bibe roja Mehşerê
Ey yara min zû were
Êşa canê min zû were
Ez ketime zikratê
Birîndar im zû were
@buvanloo
👍5
بارش برف در بوانلو از لنز دوربین گوشی آقای حسین مردانی و ارسال همراه همیشگی کانال آقای جانمحمد قوی هیکل
همیشه خوش خبرباشید و با ارسال تصاویر زیبا برای کانال خودتان ، همراهان کانال و شاد و خنده برلبان شان بیآورید 🌷🌷🌷
همیشه خوش خبرباشید و با ارسال تصاویر زیبا برای کانال خودتان ، همراهان کانال و شاد و خنده برلبان شان بیآورید 🌷🌷🌷
❤14👏9👍6🔥2