کانال روستای بوانلو
2.09K subscribers
4.49K photos
801 videos
101 files
397 links
بهشت شمال شرق خراسان شمالی

ارتباط با مدیران کانال


@Payamirib

@erdelan44
Download Telegram
👏
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیش از هزار کیلومتر فیلمبرداریِ هوایی برای ساختن این کلیپ شش دقیقه ای انجام شده است.

شما چند نقطه از این 76 محل را تا بحال دیده اید؟

پرواز بر سرزمین ایران همراه با صدای دلنشین همایون شجریان " کادویی بسیار زیبا...

‌‌‌روز و روزگار خوشی برایتان آرزومندیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@Buvanloo
👏51🔥1
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش یکم

جواد رضایی

وقتی صحبت از زبان مادری و حفظ و پاسداشت و فعالیتهای مرتبط با آن درمیان کردهای خراسان  پیش می آید پیوستاری بس ناهمگون و گاه غم انگیز از انگیزه های کنشگران این زمینه و نتایج حاصله را میتوان دید. حداقل بر اساس آنچه بنده در طول سی سال از ورودم به این عرصه,  مشاهده و لمس کرده ام این مدعا را شواهد و مصداق های بسیاری است. از کسانیکه کورمانجی را منبعی برای نام و نان و حتی محلی برای ابراز وجود و لودگی و تمسخر خواسته و بکار بسته اند تا آنانکه پاکباز این راه بوده و تا پای جان برای حفظ و پاسداشت و نجات این زخمی جنگهای نابرابر پیدا و پنهان فرهنگی و این خنجرخورده از دشنه خودکم بینی و خودباختگی خودی هایش پیش رفته اند. در این مقال کوتاه به اختصار به این دو رویکرد  متناقض کنشگران این عرصه و نیز آثار و نتایج حاصله پرداخته میشود.

1. دکانی با تابلوی زبان مادری:

الف ـ علیرغم وجود فعالان و دست اندرکارانی که عاشقانه و دلسوزانه با پخش گاه و بیگاه  اولین ترانه های کورمانجی از رادیومشهد, مصرانه از شادروان سناتور خانلرخان قراچورلو خواستند تا پخش ترانه ها در لابلای برنامه های فارسی را به دایرشدن دائمی صدای کوردی(برنامه کورمانجی) ارتقا دهد و آن بزرگمرد نیز مجوزش را گرفت,  معدود کاسبان اولیه این رشته نیز از همان دهه 1330 یعنی نخستین سالهای تاسیس رادیوکورمانجی خراسان برای خود جیب دوختند. صد البته, در کنار نام آورانی چون مرحوم ایزانلو و شادروان محمد توحدی و بسیاری دلسوزان دیگر, کم نبوده اند کسانیکه در طول قریب به هفتاد سال بی هیچ باوری و به مدد روابط در ادوار مختلف به میکروفون و دروازه این تنها رسانه کوردهای خراسان  چنگ انداخته و فقط و فقط از آن بعنوان نردبان ترقی و استخدام و نان و آب بهره جستند آن هم در سازمانی که روزگاری ـ نه چون امروزـ  بسیار محبوب و دست نیافتنی بود و راه یافتن به آن کار هر کسی نبود. در طول هفتاد سال فعالیت این مهمترین رسانه کورمانجی, چه بسیار کسان که خود از قلب طوایف عشایری کورمانج به رادیو راه یافتند و جایگاه نویسنده و مجری و همه کاره آن را نیز اشغال کردند اما فقط در چهاردیواری استودیو,  کورمانج بودند و در خانه و خیابان فارس هایی کوردگریز و بلکه کورد ستیز میشدند. این دسته فقط و فقط به حق الزحمه آخر ماه عشق میورزیدند و استودیو در نظرشان ناندانی خانه مادری شان بود که نان میخوردند و ناندان میسوزاندند و نمکدان میشکستند. از این نسل که در سالهای اخیر بسیار بیشتر هم شده جز خسارات زبانگریزی و الگوسازی های غلط چیزی به اکراد بیچاره نرسیده است. در میان این طایفه, بوده اند حتی کسانیکه در رویای  ارتقا, برای خوشامد مسئولین وقت و تقرب به درگاه حراست و بسیج سازمان و سرپوش گذاشتن بر بی هنری خود, داوطلبانه دست به جنایت نابودی آرشیو محرمانه رادیوی کورمانجی و امحای انبوه ترانه های بسیارقدیمی و گنجینه های فرهنگی برده و آتش بر این خرمن تاریخی زده اند. برخلاف خوشنامان این عرصه, بعید نیست که نام این فرد یا افراد در آینده نیز توأم با شائبه خیانت به مردم خود در صفحات تاریک تاریخ جریانهای فرهنگی کوردی در خراسان ثبت شود. همانها که امروز در کنج فراموشی و بیهودگی دوران بازنشستگی خود را طی میکنند و معلوم نیست به گذشته که نگاه میکنند چه احساسی دارند؟

ب ـ از دیگر نانخوران این سفره گروهی نیز بوده اند که از دروازه رادیو کورمانجی وارد شدند و چون سوراخ دعا را پیدا کردند به سرعت باد از آن گریزان شده و خود را به سرشاخه ها رساندند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند درحالیکه در مقاطعی همه کاره این ارگان عریض و طویل بودند و میتوانستند همچون بزرگزاده خانلرخان منشا برکاتی دیگر شوند. دریغ اما ظرفیت شان در حد همان چند روز اول بود که فقط جوهر حکم استخدام شان خشک شود! و باز صد البته بوده اند بسیار کسان که سالها بی هیچ چشمداشتی چون اساتید بزرگوار  باباصفر مرادی و محمد جانعلیزاده هر هفته مسیر صدها کلیومتری شهر و دیارشان تا استودیوی رادیو کورمانجی را فقط به عشق زبان مادری رفته اند و آمده اند و از جان و مال مایه گذاشته اند و شوربختانه امروز هم جز در ذهن معدودی ارباب وفا,  فراموش شده اند. این فقط شمه ای از دکان شعبه رادیو بود چرا که دیرزمانی بسیار محبوب بود و منشا برکات فرهنگی بیشمار.

@buvanloo
👍51
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش دوم

جواد رضایی


پ ـ اما دسته دیگری از کاسبان و دکانداران زبان مادری نیز انبوهی از بەاصطلاح خوانندگان کورمانجی خوان اما بی باوری بوده و هستند که باز هم کورمانجی برایشان فقط و فقط تداعی گر نان و پول و شاباش بوده است. برخلاف معدود خوانندگان زن و مردی که علیرغم دشواریها متعهدانه به یادگیری علمی زبان و نوشتار کورمانجی همت گماشته اند تا بتوانند حداقل در بزنگاههای رسانه ای آبروداری کنند, گروه اول حتی الفبای زبان خود را نیز بلد نیستند و بخود زحمت یادگیری آن هم نمیدهند. صد البته مایه خرسندی است که زبان سبب برکات اقتصادی نیز باشد اما به شرط آنکه کاسب دِینش را به دُکان نیز ادا کند و دریغا که نکرده‌اند!
در کنار این گروه کسانی نیز بوده‌اند که به نام کورمانجی، پرچم فروش محصولات فرهنگی را برداشته و در مقاطعی نیز دوربین به دست و میکروفن در مشت، کاسبان خوبی در مراسم و عروسی های اَکراد خوش قلب ما شدند بی آنکه در اقل درجات بعنوان حق‌شناسی هم که شده حداقل با فرزندان خود کورمانجی حرف بزنند!! گویی کورمانجی خوب است اما برای دیگران!!! و ایضآ به این دسته اضافه کنید معدود ترانه فروشان و آهنگ‌فروشان و جاعلان بی باور مقام های موسیقایی با نامهای جدید و پُرتیراژ!!

ت ـ  و اما سمی‌ترین و خطرناکترین کاسبان زبان کورمانجی را این روزها بعنوان مثلا اینفلوئنسر یا بلاگر در شبکه های مجازی میبینیم که برای جذب فالُوِر نه تنها زبان مادری و فرهنگ پدری خود و نیاکانشان را به سخره و استهزا می‌گیرند و ملتی را مَضحکه خاص و عام میکنند, بلکه بجای تکریم ظرفیتهای فرهنگی و زبانی ما, در صفحات مجازی شان، آبرو حراج کنند. از آن مثلا بانوی بی هنر و فحاش کورمانج در یکی از شهرهای شمالی با حرفهای رکیک و نمایشهای زننده و بیمزه و توهین آمیزش که آبروی ملتی را چوب حراج زده بگیرید تا آن ناجوانمردی که یک تنه عربده‌کشی کرده و گویی در نبود قانون و ماموران امنیت مردمی را تهدید میکند که چرا یک کورد لباس کوردی می‌پوشد؟ یاللعجب!!
اینها و دهها مورد دیگر که این‌روزها چاقو به دست، دسته خود را می‌بُرّند و تیشه به ریشه مردمی نجیب میزنند چون سَم در شاهرگ حیات فرهنگی ملتی بافرهنگ تزریق شده‌اند که لازم است حداقل آگاهان و دلسوزان فرهنگ از آن تَبَری جویند تا بیش از این به سیلاب و خرابی خانمان نبازیم.
خلاصه اینکه کاسبان دکان زبان کورمانجی کم نیستند و یقینا هرکدام از خوانندگان این متن خود مصداق‌های بارزی از آن سراغ دارند.
در پایان بخش دوم نیز مواکدا یاداوری میشود که هدف از طرح این موضوعات تلخ,  آسیب‌شناسی درزمانی و همزمانی وضعیت کنشگری فرهنگی در خراسان است تا بتوانیم در طراحی نقشه راه آینده در راستای فعالیتهای فرهنگی مان موفق تر عمل کنیم و دچار چرخه تکرار اشتباهات تاریخی نشویم.

@buvanloo
3👍3👏2😢1
Sor Gula Min - Nasêr Moradiyan
@Muzika_Kurdii Nasêr Moradiyan
🎤 #Nasêr_Moradiyan
🎵 Sor Gula Min
📆 2024
👏32
Audio
زیر خاکی
صدایی دلنشین
گرم
زیبا
اصیل
بدون آهنگ گذاری
از هنرمند دنگبیژ نام آشنا

ساریگل بوانلو

تقدیم شما هنردوستان
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍73👏3
پیر خرفت!

به تازگی کتاب «پیری» نوشته مهران حاجی محمدیان از سری کتاب‌ های «مردم ‌نگاری زندگی روزمره»  که منتشر شده ، نویسنده رفته و با ۳۰ سالمند تهرانی (برخی در خانه سالمندان و برخی بیرون) مصاحبه کرده. عملا یعنی پای درد دل‌ های‌ شان نشسته. به نظر کسانی که در اطراف‌شان سالمند دارند این کتاب را بخوانند؛ شاید سختی‌های زندگی در کنار سالمندان برای‌شان ساده‌تر و قابل تحمل‌تر شود؛ چرا که زاویه نگاه‌شان به موضوعات متفاوت خواهد شد.

در این کتاب خاطرات و سرگذشت
برخی سالمندان آمده که فرزندان ترک‌شان کرده‌اند؛
برخی دیگر آواره و کارتن‌ خواب شده‌اند؛
برخی از فرزندان‌ شان کتک می‌خورند؛
برخی دیگر را فرزندان‌ شان برده‌اند در مکان‌ های عمومی همچون امام‌زاده صالح تجریش و رها کردند؛
برخی دیگر فقط خانه فرزندان‌ شان را برای شب‌ مانی دارند، اما فرزندان از آنها می‌ خواهند که دیگر به خانه‌ شان نروند؛
برخی با پیشنهاد خودشان به خانه سالمندان رفته‌اند، اما فقط برای اینکه سربار فرزندان نشوند؛ این گروه اخیر گاهی روزها و هفته‌ ها چشم به راه بازدید و سرکشی فرزندان می‌مانند؛ یا دوست دارند برای برخی مناسبت‌ها آنها را برای یک روز هم که شده به خانه ببرند تا در کنار فرزندان و نوه‌ها جشن بگیرند؛
برخی‌شان همچنان مجبورند کارگری، دست‌ فروشی یا حتی گدایی کنند تا شکم‌شان را سیر کنند؛
بسیاری‌شان چون دچار فراموشی شده‌اند یا نمی‌توانند تند صحبت کنند، ترجیح می‌دهند سکوت کنند تا تمسخر نشوند.

🥲 اثرگذارترین بخش کتاب که حال آدم را خراب میکند خاطره مردی است پا به سن گذاشته که برای گذران زندگی مسافرکشی می‌کند:
«من بعضی وقت‌ها در حساب کتاب بقیه پول مسافرها کم می‌آورم. قبلا این‌طوری نبود. یک بار مردی که حساب کردن بقیه پولش طول کشید، وقتی در را بست گفت: پیر خرفت!».
خودم را جای او می‌گذارم و می‌بینم چگونه همین دو واژه، سلول سلول روانم را ویران می‌کند.

در برخورد با افراد سالخورده کمی صبر و حوصله به خرج دهیم.
اگر راننده جلویی پیرمرد است و کمی پشت چراغ قرمز یا پیجیدن توی کوچه معطل می‌کند، بوق‌کِشَش نکنیم.
اگر مشتری است و هنگام خرید برای لحظاتی به فکر فرو می‌رود بی‌حوصله نشویم.
اگر وسط پیاده‌رو به کندی راه می‌رود، مدارا کنیم.
اگر آمد روی صندلی پارک و کنارمان نشست و خواست صحبت کند، در حد چند دقیقه وقت بگذاریم و با او هم‌کلام شویم.
به‌طور کلی خودمان را آماده کنیم برای موج پیری جمعیت که نیازمند آشنایی بیشتر با خرده فرهنگ سالمندان است. موجی که دیر یا زود خودمان نیز به آن خواهیم پیوست

😳😔

🧚‍♀هزار داستان🧚‍♀
👍12
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش سوم

جواد رضایی


2. ایستاده تا پای جان

در مقابل گروه اول که به کورمانجی به مثابه دُکانی بی نیاز از سرمایه اما پُررونق می‌نگرند و کاسبانی که حداقل حُرمت ولی‌نعمتان نگه نداشته و سرقفلی این دُکان را  نیز نپرداخته اند, چه بسیار انسانهای بزرگ و بی مدعا داشته و داریم که برای زنده نگاه داشتن و ترویج و نجات این فرهنگ و زبان تا پای جان ایستاده اند که در این بخش به پاس زحمات بی‌دریغ‌شان به اختصار به ذکر فعالیتهای آنان پرداخته میشود.

الف ـ بیراهه نیست اگر بگوییم نخستین کُنشگران فرهنگی ما زنان و مردان خوش‌ذوق و خوش‌صدا و نوازندگان باورمندی بوده اند که ادبیات شفاهی ما را با رعایت همه ملاحظات توامان قومی و ملی به عشق مردم شان برای دهه‌ها پاسداری کرده, خوانده و نواخته‌اند و در انتقال این گنجینه که بن مایه همه فعالیتهای بعدی بوده سهم بزرگی داشته و حتی چون شادروان سهراب بخشی و بانو یلدا عباسی یک تنه در عرصه های جهانی خوش درخشیده اند.
ب ـ دومین دسته از فداکاران فرهنگی که در بازآفرینی هویت, تبیین تاریخ و تعیین نقشه راه نسل حاضر، تلاشهای ارزشمند و تعیین کننده ای داشته اند نویسندگان و شاعران و پژوهشگران کورمانج بوده‌اند که علیرغم محدودیتها, باورمندانه دست به خلق آثار ارزشمندی زده‌اند. از سرآمدان این گروه اساتید بزرگواری چون کلیم‌الله توحدی,دکتر علی رحمتی,دکتر یوسف متولی حقیقی, دکتر اسماعیل حسین پور, دکتر حسن روشان, ماموستا علیرضا سپاهی لایین,دکتر صادق فرهادی,دکتر هادی بیدکی,گلی شادکام و دهها  اسم پرافتخار دیگر را می‌توان نام برد.
پ ـ علاوه بر خالقان بی مدعای آثار فرهنگی و هنری فوق الذکر,باید همیشه قدردان بزرگانی باشیم که از اعتبار و مال و ثروتشان برای توسعه زبان و فرهنگ مان مایه گذاشتند. فهرست این گروه با نام سناتور خانلرخان قراچورلو آغاز میشود که در دهه 1330 خورشیدی با استفاده از نفوذ سیاسی خود توانست مجوز پخش دائمی رادیو کورمانجی مشهد را بگیرد. شادروان هاشم صادقی مدیر وقت رادیو نیز در دوران طلایی خود در دهه پنجاه خورشیدی توانست اعتباری دوچندان به این رسانه در بخش کورمانجی بیافزاید. به گواه پیشکسوتان رادیو مِنجمله استاد موسی الرضایی که سالها تهیه کننده  این برنامه بودند,   مرحوم صادقی علاوه بر حمایتهای ارزشمند اداری از بخش کوردی توانست با جذب و استخدام نویسندگان و مجریان و هنرمندان توانمند کورمانج بر غنای این برنامه بیافزاید که این مهم تاثیر زیادی بر فضای فکری و فرهنگی کورمانج ها در دهه‌های بعد نیز داشته است. همچنین شایسته است از بزرگانی همچون شادروان مهندس رحیمی رهورد و مرحوم ملک سیما و دیگر کسانیکه دهه ها برای ارتقای فرهنگی در خراسان هزینه های مالی زیادی را متقبل شدند نام ببریم و قدردان این دسته از خادمان فرهنگی باشیم.
ت ـ ما نباید همکاری و زحمات مسئولین وقت که با فعالان فرهنگی مان در صدور مجوزها و رفع موانع همکاری کرده و از اعتبارخودشان مایه گذاشته اند را نادیده انگاریم.
ث ـ ما نباید تلاشهای دانشجویان دهەهای هفتاد و  هشتاد در دانشگاههای مشهد و تهران را فراموش کنیم که پرشور در برگزاری جنگ ها و مراسم و شب شعرهای کورمانجی فعالیت های اثرگذاری داشتند. هوشیار رمضانی,محمد رحیمی, حسین ناصری و طوبا شجاعی از دانشجویان فعال آن روزگار بوده اند.
ج ـما قدردان آغازگران ژورنالیسم کوردی در خراسان هستیم که با انتشار مجله کورمانج در دهه هشتاد این مهم را نیز ثبت کردند.نام ابوالقاسم رضاپور در  این فهرست جای میگیرد.
ح ـ هرگز نباید فراموش کنیم زحمات کسانی چون قدیر ولیزاده,حسین تقدیس یا استاد احمدی شیروان, شادروان حیدر جنگجو و بسیاری دیگر در دهه هفتاد را که از پایه گذاران شبهای شعر و جُنگ‌های فرهنگی کورمانجی درخراسان بوده اند.از دل همین محافل بود که انجمن‌های ادبی جعفرقلی, اَرمان,چیکسای, کانیادل, ئەڤین, مزگین و فستیوال ادبی ملواری جوشیدەاند.
چ ـ ما باید قدردان تلاش های اساتید و مدرسان کورمانجی در خراسان باشیم که از دهه هفتاد تا کنون در دانشگاهها و مدارس و حتی منازل شخصی خود و امروز نیز در فضای مجازی دست از آموزش زبان برنداشته اند. پیشکسوتانی چون علی اکبر چوپانی, دیار علینیا, یونس الهیاری "کەکۆجان", محمد تقوی, شادروان حسنعلی ترقی,احمد جعفری و بسیاری عزیزان بی مدعای دیگر که علیرغم همه مشکلات و محدودیتها بی هیچ چشمداشتی در جهت توسعه زبان مادری کوشیده اند. پایان بخش سوم.
@buvanloo
1👍1
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش چهارم ( بخش پایانی)

دکتر جواد رضایی

د ـ و در پایان نباید فراموش کنیم که فعالان فرهنگی ما مشتاقانه و هوشمندانه همه فرصتهای پیش آمده بویژه فضای مجازی را به کار گرفته اند. چه بسیار کلاسهای آنلاین, نشست‌های مجازی در کلاب‌هاوس، اینستاگرام، تلگرام و دیگر رسانه‌ها به لطف کسانی ثمربخش بوده اند که نامی از آنها نیست اما عطر بجامانده گلفشانی‌شان تا همیشه ماناست که از پیشکسوتان این دسته در اینجا از عزیزان‌مان؛ محمد حسین‌پور و مهدی گنجبخش قدردانی میشود.

بحث و نتیجه گیری:  بررسی درزمانی و همزمانی کنشگری فرهنگی کوردی در جغرافیای خراسان بزرگ از دهه 1330 تاکنون,  به دو رویکرد و کنش متفاوت همراه با مصداق‌ها و نمونه‌هایی از هر دو نگرش و عملکرد اشاره دارد:
نخست گزارشی از رویکرد بهره‌جویی شخصی و کنش منفعت‌طلبانه اقلیتی در پوشش فعالیت‌های فرهنگی کوردی از گذشته تا حال است.
گزارش دوم نیز رویکرد و عملکرد گروهی است که صادقانه با فعالیت‌های علمی, فرهنگی و هنری تاثیرگذار خود در راستای حفظ و توسیع زبان و فرهنگ کوردهای خراسان گام برداشته و نتایج مطلوبی نیز به بار آورده اند.
هدف از مقایسه و مقابله این دو رویکرد  آسیب‌شناسی کنشگری فرهنگی و بهره گیری از تجارب تاریخی جهت اجتناب از تکرار اشتباهات گذشته توسط فعالان فرهنگی در آینده است.
و من‌الله توفیق

@buvanloo
👍3👏2
◾️انسانها مدادرنگی اند !

ما انسان‌ها مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت. به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم!


🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو

@buvanloo🌸🌺🌼
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوه دالانپر یا دالامپر 🗻

با ارتفاع سه هزارو چهارصدو چهل و نه ، دقیقاً در نقطه مرزی سه کشور ایران، ترکیه و عراق واقع شده‌است، به‌طوری که قلهٔ این کوه به‌طور مشترک متعلق به این سه کشور است. این کوه در منطقه‌ای به نام سیلوانا واقع گردیده‌است و جزء بکرترین مناطق کشور محسوب می‌شود.
از جاندارانی که در این منطقه زندگی می‌کنند می‌توان به عقاب، گرگ و سمندر اشاره نمود. در روستای سوله دوکل آنتن دهی موبایل بسیار اندک است اما در طی مسیر امکان آنتن‌دهی وجود دارد. قلهٔ این کوه تحت پوشش آنتن‌دهی کشور ترکیه است.
این کوه از لحاظ امنیتی با توجه به مرزی بودن بسیار کم خطر است و هیچ مشکل امنیتی و نظامی کوهنوردان را تهدید نمی‌کند.

این کوه دارای یخچال‌های دائمی است و همچنین در ضلع غربی کوه دریاچه‌ای واقع است که ابعاد آن چهارصد متر مربع است و در فصل‌های گرما جای مناسبی برای شنا کردن کوهنوردان است. از کوه‌های اطراف دالانپر می‌توان به کوه بز سینا و کوه بنجول اشاره نمود.

داڵانپر در زبان کردی به معنی محل پرواز عقاب‌ها است.

📍استان آذربایجان غربی، چهل و پنج کیلومتری ارومیه، جاده ارومیه به اشنویه

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃

🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
👍7👻1
Audio
Stran: Welat
Sitranbêj: Elî Kerîmî
Helbestvan: Dilwejan Elîpûr
Rêkûpêk: Hesen Teqîzade
Berhevkar: Elî Dilferaz
Birêveberê çêkirinê: Husêyn Fîrûze
Birêveberê kargêr: Hemîd Ehmedî
Wênekêş: Celal Beratzade
Derhêner: Zanyar Rizayî

آهنگ: وەلات (وطن)
با صدای: علی کریمی
شاعر: دلوَژان علی پور
تنظیم کننده: حسن تقی زاده
تهیه کننده: علی دلفراز
مدیر تولید: حسین فیروزه
مدیر اجرایی: حمید احمدی
تصویربردار: جلال براتزاده
کارگردان: زانیار رضایی

@kaniyadil
👏6👍2🥰1
با تقدیم احترام

دکتر حمید حسنعلی پور محقق ,نویسنده و استاد دانشگاه

۲۲بهمن۱۴۰۲👇👇👇

@buvabloo
👍6🔥2
حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی


حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتی‌ست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشی‌های سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتاده‌اند.

کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادری‌شان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف می‌شوند.

ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچ‌بری بر پیشانی‌ آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان می‌باشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی‌ به کار اجباری در سیبری گره خورده است.

به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید می‌دانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم.

هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشته‌اند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت می‌کند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگی‌ها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه.


نکات مثبت:
1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهره‌گیری و بهره‌مندی از واژه‌های ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج می‌زند. برخی واژه‌های فراموش شده‌ای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی و مالداری و چه‌روه‌اری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند.

2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه می‌شود که از نکات ارزشمند به شمار می‌رود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد.
ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن می‌شود. داخل پرانتز عرض می‌کنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف می‌کنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک.

3. بهره‌گیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزن‌انگیز است آوای غمناک آنرا پوشش می‌دهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز می‌شود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال می‌گشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود می‌گیرد، قوشمه غوغا می‌کند.

تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن می‌باشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ می‌داد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خورده‌اشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم می‌شود و اصلا به چشم نمی‌آید.


کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگ‌دوستِ فرهنگ‌مدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که می‌طلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات به‌روز دوباره‌خوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنه‌ای سنگین به شمار آید. به آن امید.
مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه می‌مانیم.

@buvanloo
👍14👏21
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وطن خوب است

من بر بلندای کوه رەشی‌یان
کوردهای جهان را صدا می زنم
ما برای خراسان جانمان را نثار کردیم
مردم! وطن چه خوب است!
از مرزها سالداتهای روس سرازیر شدند
شهید عیوض خان رفت و برنگشت
او برای وطن جانش را
هدیه کرد
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
همە‌ی مرخ‌ها(سرو کوهی) شهدای ما هستند
دوست و قهرمان ما هستند
سایه‌ای بر پیکر شهدای ما هستند
خدایا! وطن چه خوب است!
من کورد هستم، میهنی دارم
صاحب وطن و زبانم
غمخوار فرهنگم هستم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
به کوه انبارخانە می روم
به اقامتگاه مادر جان می روم
مادر رفت و ما جا ماندەایم
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!
تمام این کوه‌ها از آن ما هستند
هنوز هم در وطن غمخوارانی هستند
نوه‌‌ی سردار لبخند بر لبانش نقش بسته است
مردم! وطن چه خوب است!
خدایا! وطن چه خوب است!

هەلبەستا کوردی؛
#دل‌بژان_ئەلیپوور

وەرگەرا فارسی؛
#مەمەد_تەقەڤی
@buvanloo
👍2
نویسنده کویتی، عبدالله الجار الله، صاحب نوشتەی زیر وفات کرد:
واما

[[هنگام مرگ نگران نیستم
و به جسدم اهمیتی نمی دهم،
زیرا برادران مسلمانم کارهای لازم را انجام می دهند:

- لباسهایم را از تنم در می آورند
- غسلم می دهند
- کفنم می کنند
-از خانه خارجم می کنند
-مرا به خانه جدیدم می برند ( قبر ) ...
- عده زیادی برای  تشیع جنازه ام می آیند...
بلکه خیلی از آنها برای خاکسپاریم کار و بارشان را تعطیل و قرارهایشان را به هم می زنند...
درحالیکه بیشترشان روزی از روزها به فکر نصیحت کردن من نبوده است.
- به زودی از دست وسایلم خلاص می شوم...
کلیدهایم...
کتابهایم...
کیفم...
کفشهایم...
لباسهایم و ...
و اگر توفیق نصیب خانواده ام باشد پس بلافاصله برایم صدقه می دهند تا به من سود برسانند...
مطمئن باشید دنیا هرگز غم مرا نخواهد خورد.
و حرکت دنیا متوقف نخواهد شد...
و اقتصاد ادامه خواهد داشت...
و شغلم را بلافاصله به کس دیگری می سپارند تا آن را انجام دهد..
و اموالم به صورت حلال به ورثه ام داده می شود..
و تنها این من هستم که به زودی در برابر آن مورد محاسبه قرار می گیرم..
کم و زیاد... بیش و کم...

قطعا اولین چیزی که از من می گیرند اسمم می باشد...!
برای همین، هنگامی که مُردم بلافاصله در موردم میگویند " جسد" کجاست؟!
و مرا به اسمم صدا نمی زنند...
و هنگامی که مشغول دفنم هستند می گویند " میّت " را بیارید، و به نامم اشاره نمی کنند...!
به همین خاطر نسبم و طایفه ام و همچنین منصبم و شهرتم مرا فریب نخواهند داد..
چه بی ارزش است این دنیا ، و چه با عظمت است جایی که به سویش می رویم..!
پس ای کسی که الان زنده هستی... بدان که ناراحتی برایت سه نوع است:
۱- مردمی که کمتر تو را می شناسند خواهند گفت: بیچاره!
۲-دوستانت، بلافاصله برایت اندوهگین خواهند شد... ساعتها، یا روزها ، سپس برمی گردند به حرفها و بلکه خنده هایشان...!
۳- ناراحتی شدید در خانه ...
خانواده ات برایت ناراحت می شوند ، یک هفته ... دو هفته، یک ماه... دو ماه، حتی یکسال.. و پس از آن تو را در بایگانی خاطراتشان قرار می دهند...!

قصه ی تو بین مردم تمام می شود، و قصه حقیقی شروع می شود... و آن قیامت است ...!

قطعا موارد زیر از تو گرفته شده است:
۱- زیبایی
۲-مال
۳-سلامتی
۴-فرزند
۵-خانه ها و کاخها
۵- و همسرت ...!
و چیزی با تو نمی ماند بجز " عملت" ،
و حیات واقعی شروع خواهد شد!

و اینجا یک سوال:
از حالا چه چیزی برای قبرت و آخرتت آماده کرده ای؟!
این حقیقتی است که نیاز به تامل دارد...

برای همین حریص باش بر :
۱- واجبات
۲-سنتها
۳-صدقه پنهانی
۴-کار نیک
۵-نماز شب
تا اینکه نجات یابی.. ]

اگر با این مقاله به تذکر و یادآوری دیگران کمک کردی و فعلا زنده هستی، ان شاءالله اثر این یادآوری و هشدار را روز قیامت در ترازوی اعمالت خواهی دید.

(و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین)
[یادآوری کن پس قطعا یادآوری کردن به مومنان سود می رساند]]

چرا میت_اگر اجازه دهند به دنیا برگردد- صدقه را انتخاب می کند.

خداوند متعال می فرماید:
... رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
ترجمه:(... پروردگارا! چه می‌شود اگر مدّت کمی مرا به تأخیر اندازی و زنده‌ام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و در نتیجه از زمره‌ی صالحان و خوبان شوم؟! )

و نگفت:
تا حج انجام دهم
یا نماز بخوانم
یا روزه بگیرم.
علما می گویند: میت به این خاطر "صدقه" را بیان می کند؛ زیرا عظمت و ارزش صدقه و تاثیر آن را پس از مرگش دیده است...!

پس زیاد صدقه دهید،کمک کنیدودست دیگران رابگیرید...!


از دنیا چیزی باقی نمی ماند
جز نیکی کردن.

🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو

@buvanloo
👍151
حسن روشان - دکلمه ولات
@Hangekormanji
وه لاتێ من وه لاتێ سەر وە دومان
سولو گان کانیێ تە مێچێقاندن
وە لاتێ من ...
شعر :دکتر حسن روشان
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👏9👍21
بعضی عکس‌ها هیچ وقت قدیمی نمی‌شوند چرا که تاریخ قدیمی نمی‌شود، خاطرات قدیمی نمی‌شوند، جان‌بازی‌ها قدیمی نمی‌شود و مهم‌تر از همه، عشق قدیمی نخواهد شد... هزاران هزار جوان ایرانی برای اینکه «ایران» ایران بماند، برای آنکه مرزهایش تکان نخورد، برای اینکه حرمتش حفظ شود جان دادند، دست و پا و چشم دادند، ریه‌هاشان شیمیایی شد و نتوانستند نفس بکشند، خون بالا آوردند، قطع نخاع شدند و کسی نفهمید آن‌ها چه کردند...

حرمت جانبازها بدون شک هم‌پای شهدا است؛ شهدای زنده‌ای که مانده‌اند تا زجر روزگار را بکشند و در پیچ و خم دنیا فراموش شوند.... به احترام و بزرگی همه جان‌بازان وطن و سرافرازان میهن کلاه از سر بر می‌داریم و خاضعانه در برابر آن‌ها سر تعظیم فرود می‌آوریم باشد که دعای خیرشان بدرقه راه ما باشد...

🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو

@buvanloo
👍85
ترانه‌ی دهم / 10 👇

1️⃣
تو تووفانی، ئەز ئەورێ تژێ دەردم
بگورمژ! تا پیشا دەردێن خوە بەردم
بەهار تێ و ل دل هێشن‌ کە دیسا
کو سا جڵەی تە را ئەز ئاڤ و هەردم

ترجمە:
تو طوفانی و من آن ابر پر از دردم
مانند تندر باش تا سَدّ دردهایم را بشکنم
بهار می‌آید و در دلم دوباره سبز شو!
که من برای ریشه‌هایت، همچون آب و خاکم

2️⃣
هەوا سار و زمخته، دل هەما نەرم
چ سازەک سادەیه، ژ دێر و ژ چەرم
کەن و هێستر ب چاڤان دا بوو تووفان
وه قوربانه ته و ڤا هێسترێن گەرم!

ترجمه:
هوا سرد و خشن است اما دلش نرم
چه ساز زیبایی است متشکل از چوب و چَرم
اشک و لبخند در چشمانش به طوفان بدل شد
به فدای تو شوم با آن اشک‌های گرم

3️⃣
ئەز ئەو گولنارا وان دزین ب جارێ
برن ڤەندا کرن ، ژ چاڤێ یارێ
دلێ من هین ل جه‌م ئشقێ م گیرە
سەرێ من ئەما چوو خێوە بخارێ

ترجمه:
من آن گلنارم که یک شبه مرا ربودند
بردند و دور از چشم یارم پنهانم کردند
اگر چه دلم هنوز نزد معشوقم گیر است
ولیکن سَرَم تا "خیوه و بخارا" رفتە است

4️⃣
ژ ته دوور کەتمە، هین، ل ڤرم ئەز
لێ تو زانی! سەوا تە، دمـــرم ئەز
ب قوربانە تە بم،  ئازیز هەڤالۆ!
نکۆم ناڤی تە هەتتا، بگرم ئەز

ترجمە:
از تو دور افتادە‌ام اما هنوز هستم
تو می‌دانی کە برایت جان می‌دهم
بە فدای تو شوم ای دوست "معشوقم"
کە حتی نمیتوانم نامت را نیز بر زبان بیاورم

5️⃣
مینا بەرفا تەمووزێ، سارم و کێم
ژ شوونا خوە ب گەپا هەر کەسی نێم
رۆیەک ئەمما، ئەگەر کو تو بخوازی؟
هوورک هوورک ڤەدلێم رۆ ل تە تێم

ترجمە:
همانند برف تابستان، سَردم و اَندکم
از جایی کە هستم به حرف کسی نخواهم آمد
اما اگر یک روز تو بخواهی و فرمان دهی
ذره ذره آب خواهم شد و بسویت سرازیر می‌شوم

✍️ محمد حسین پور
https://t.me/Muzika_Kurdii/10342
3