تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
سرانجام پس از سالها مشکل تامین آب شرب روستای بوانلو، با همت دهیار محترم جناب نادری و لطف و مساعدت خیر بزرگوار جناب مهندس علیپور، یک دستگاه شناور ۱۲۰ متری جهت مرتفع شدن مورد آب شرب روستاییان به مردم زحمتکش بوانلو اهدا و نصب گردید.
از خداوند برای این هم ولایتی و خیر بزرگوار صحت و تندرستی و عاقبت بخیری وبرای دهیار محترم موفقیت روز افزون مسٱلت داریم .
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
که ایزد در بیابانت دهد باز
سرانجام پس از سالها مشکل تامین آب شرب روستای بوانلو، با همت دهیار محترم جناب نادری و لطف و مساعدت خیر بزرگوار جناب مهندس علیپور، یک دستگاه شناور ۱۲۰ متری جهت مرتفع شدن مورد آب شرب روستاییان به مردم زحمتکش بوانلو اهدا و نصب گردید.
از خداوند برای این هم ولایتی و خیر بزرگوار صحت و تندرستی و عاقبت بخیری وبرای دهیار محترم موفقیت روز افزون مسٱلت داریم .
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍19👏10❤4
♣️من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق♣️
خوشا آنان که با عزت زگیتی بساط خویش برچیدند ورفتند
زکالاهای این آشفته بازارمحبت را پسندیدند و رفتند
ایزد منان راسپاسگزاریم که درغمناکترین روزهای زندگیمان ما را از نعمت حضور هم ولایتی ها و همکاران وکلیه دوستان و سروران مهربان بهره مند ساخت که همدردیشان التیامی است بر دلهای داغدیده ما ۰
ابراز همدردی وبذل محبت شما عزیزان با حضور در مراسم ومجلس ترحیم برادر و پسرعمویمان منصور باارسال پیامهای تسلیت موجبات غرور وافتخار این خانواده رافراهم نمودید.
لذا سزاوار بهترین قدردانی و سپاسگزاری هستید.
آرزو میکنیم در مجالس و محافل شادی شما بزرگواران و عزیزان جبران زحمت نموده واز خداوند منان برای شما خوبان طلب سلامتی و تندرستی می نماییم.
▪️ازطرف خانواده های قدسی▪️
@buvanloo
خوشا آنان که با عزت زگیتی بساط خویش برچیدند ورفتند
زکالاهای این آشفته بازارمحبت را پسندیدند و رفتند
ایزد منان راسپاسگزاریم که درغمناکترین روزهای زندگیمان ما را از نعمت حضور هم ولایتی ها و همکاران وکلیه دوستان و سروران مهربان بهره مند ساخت که همدردیشان التیامی است بر دلهای داغدیده ما ۰
ابراز همدردی وبذل محبت شما عزیزان با حضور در مراسم ومجلس ترحیم برادر و پسرعمویمان منصور باارسال پیامهای تسلیت موجبات غرور وافتخار این خانواده رافراهم نمودید.
لذا سزاوار بهترین قدردانی و سپاسگزاری هستید.
آرزو میکنیم در مجالس و محافل شادی شما بزرگواران و عزیزان جبران زحمت نموده واز خداوند منان برای شما خوبان طلب سلامتی و تندرستی می نماییم.
▪️ازطرف خانواده های قدسی▪️
@buvanloo
😢13👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
طبیعت زیبای بوانلو در یک روز برفی بهمن ماه سال ۱۴۰۲ از لنز دوربین جناب جانمحمد قوی هیکل
❤8👏7
زمستان است
Mohammad Reza Shajarian
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآگین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
استاد محمدرضا شجریان
یادش گرامی🌹
@buvanloo
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآگین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
استاد محمدرضا شجریان
یادش گرامی🌹
@buvanloo
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لحظاتی با شاهنامه
همراه با خانم متینی دبیر بازنشسته ادبیات هر هفته یک شنبه ها کافه کتاب کورد واقع در پاساژ رحیمی ساعت 16.30 تا 18.30
@buvanloo
همراه با خانم متینی دبیر بازنشسته ادبیات هر هفته یک شنبه ها کافه کتاب کورد واقع در پاساژ رحیمی ساعت 16.30 تا 18.30
@buvanloo
👍8👏7❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیش از هزار کیلومتر فیلمبرداریِ هوایی برای ساختن این کلیپ شش دقیقه ای انجام شده است.
شما چند نقطه از این 76 محل را تا بحال دیده اید؟
پرواز بر سرزمین ایران همراه با صدای دلنشین همایون شجریان " کادویی بسیار زیبا...
روز و روزگار خوشی برایتان آرزومندیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@Buvanloo
شما چند نقطه از این 76 محل را تا بحال دیده اید؟
پرواز بر سرزمین ایران همراه با صدای دلنشین همایون شجریان " کادویی بسیار زیبا...
روز و روزگار خوشی برایتان آرزومندیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@Buvanloo
👏5❤1🔥1
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش یکم
✍ جواد رضایی
وقتی صحبت از زبان مادری و حفظ و پاسداشت و فعالیتهای مرتبط با آن درمیان کردهای خراسان پیش می آید پیوستاری بس ناهمگون و گاه غم انگیز از انگیزه های کنشگران این زمینه و نتایج حاصله را میتوان دید. حداقل بر اساس آنچه بنده در طول سی سال از ورودم به این عرصه, مشاهده و لمس کرده ام این مدعا را شواهد و مصداق های بسیاری است. از کسانیکه کورمانجی را منبعی برای نام و نان و حتی محلی برای ابراز وجود و لودگی و تمسخر خواسته و بکار بسته اند تا آنانکه پاکباز این راه بوده و تا پای جان برای حفظ و پاسداشت و نجات این زخمی جنگهای نابرابر پیدا و پنهان فرهنگی و این خنجرخورده از دشنه خودکم بینی و خودباختگی خودی هایش پیش رفته اند. در این مقال کوتاه به اختصار به این دو رویکرد متناقض کنشگران این عرصه و نیز آثار و نتایج حاصله پرداخته میشود.
1. دکانی با تابلوی زبان مادری:
الف ـ علیرغم وجود فعالان و دست اندرکارانی که عاشقانه و دلسوزانه با پخش گاه و بیگاه اولین ترانه های کورمانجی از رادیومشهد, مصرانه از شادروان سناتور خانلرخان قراچورلو خواستند تا پخش ترانه ها در لابلای برنامه های فارسی را به دایرشدن دائمی صدای کوردی(برنامه کورمانجی) ارتقا دهد و آن بزرگمرد نیز مجوزش را گرفت, معدود کاسبان اولیه این رشته نیز از همان دهه 1330 یعنی نخستین سالهای تاسیس رادیوکورمانجی خراسان برای خود جیب دوختند. صد البته, در کنار نام آورانی چون مرحوم ایزانلو و شادروان محمد توحدی و بسیاری دلسوزان دیگر, کم نبوده اند کسانیکه در طول قریب به هفتاد سال بی هیچ باوری و به مدد روابط در ادوار مختلف به میکروفون و دروازه این تنها رسانه کوردهای خراسان چنگ انداخته و فقط و فقط از آن بعنوان نردبان ترقی و استخدام و نان و آب بهره جستند آن هم در سازمانی که روزگاری ـ نه چون امروزـ بسیار محبوب و دست نیافتنی بود و راه یافتن به آن کار هر کسی نبود. در طول هفتاد سال فعالیت این مهمترین رسانه کورمانجی, چه بسیار کسان که خود از قلب طوایف عشایری کورمانج به رادیو راه یافتند و جایگاه نویسنده و مجری و همه کاره آن را نیز اشغال کردند اما فقط در چهاردیواری استودیو, کورمانج بودند و در خانه و خیابان فارس هایی کوردگریز و بلکه کورد ستیز میشدند. این دسته فقط و فقط به حق الزحمه آخر ماه عشق میورزیدند و استودیو در نظرشان ناندانی خانه مادری شان بود که نان میخوردند و ناندان میسوزاندند و نمکدان میشکستند. از این نسل که در سالهای اخیر بسیار بیشتر هم شده جز خسارات زبانگریزی و الگوسازی های غلط چیزی به اکراد بیچاره نرسیده است. در میان این طایفه, بوده اند حتی کسانیکه در رویای ارتقا, برای خوشامد مسئولین وقت و تقرب به درگاه حراست و بسیج سازمان و سرپوش گذاشتن بر بی هنری خود, داوطلبانه دست به جنایت نابودی آرشیو محرمانه رادیوی کورمانجی و امحای انبوه ترانه های بسیارقدیمی و گنجینه های فرهنگی برده و آتش بر این خرمن تاریخی زده اند. برخلاف خوشنامان این عرصه, بعید نیست که نام این فرد یا افراد در آینده نیز توأم با شائبه خیانت به مردم خود در صفحات تاریک تاریخ جریانهای فرهنگی کوردی در خراسان ثبت شود. همانها که امروز در کنج فراموشی و بیهودگی دوران بازنشستگی خود را طی میکنند و معلوم نیست به گذشته که نگاه میکنند چه احساسی دارند؟
ب ـ از دیگر نانخوران این سفره گروهی نیز بوده اند که از دروازه رادیو کورمانجی وارد شدند و چون سوراخ دعا را پیدا کردند به سرعت باد از آن گریزان شده و خود را به سرشاخه ها رساندند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند درحالیکه در مقاطعی همه کاره این ارگان عریض و طویل بودند و میتوانستند همچون بزرگزاده خانلرخان منشا برکاتی دیگر شوند. دریغ اما ظرفیت شان در حد همان چند روز اول بود که فقط جوهر حکم استخدام شان خشک شود! و باز صد البته بوده اند بسیار کسان که سالها بی هیچ چشمداشتی چون اساتید بزرگوار باباصفر مرادی و محمد جانعلیزاده هر هفته مسیر صدها کلیومتری شهر و دیارشان تا استودیوی رادیو کورمانجی را فقط به عشق زبان مادری رفته اند و آمده اند و از جان و مال مایه گذاشته اند و شوربختانه امروز هم جز در ذهن معدودی ارباب وفا, فراموش شده اند. این فقط شمه ای از دکان شعبه رادیو بود چرا که دیرزمانی بسیار محبوب بود و منشا برکات فرهنگی بیشمار.
@buvanloo
ـ بخش یکم
✍ جواد رضایی
وقتی صحبت از زبان مادری و حفظ و پاسداشت و فعالیتهای مرتبط با آن درمیان کردهای خراسان پیش می آید پیوستاری بس ناهمگون و گاه غم انگیز از انگیزه های کنشگران این زمینه و نتایج حاصله را میتوان دید. حداقل بر اساس آنچه بنده در طول سی سال از ورودم به این عرصه, مشاهده و لمس کرده ام این مدعا را شواهد و مصداق های بسیاری است. از کسانیکه کورمانجی را منبعی برای نام و نان و حتی محلی برای ابراز وجود و لودگی و تمسخر خواسته و بکار بسته اند تا آنانکه پاکباز این راه بوده و تا پای جان برای حفظ و پاسداشت و نجات این زخمی جنگهای نابرابر پیدا و پنهان فرهنگی و این خنجرخورده از دشنه خودکم بینی و خودباختگی خودی هایش پیش رفته اند. در این مقال کوتاه به اختصار به این دو رویکرد متناقض کنشگران این عرصه و نیز آثار و نتایج حاصله پرداخته میشود.
1. دکانی با تابلوی زبان مادری:
الف ـ علیرغم وجود فعالان و دست اندرکارانی که عاشقانه و دلسوزانه با پخش گاه و بیگاه اولین ترانه های کورمانجی از رادیومشهد, مصرانه از شادروان سناتور خانلرخان قراچورلو خواستند تا پخش ترانه ها در لابلای برنامه های فارسی را به دایرشدن دائمی صدای کوردی(برنامه کورمانجی) ارتقا دهد و آن بزرگمرد نیز مجوزش را گرفت, معدود کاسبان اولیه این رشته نیز از همان دهه 1330 یعنی نخستین سالهای تاسیس رادیوکورمانجی خراسان برای خود جیب دوختند. صد البته, در کنار نام آورانی چون مرحوم ایزانلو و شادروان محمد توحدی و بسیاری دلسوزان دیگر, کم نبوده اند کسانیکه در طول قریب به هفتاد سال بی هیچ باوری و به مدد روابط در ادوار مختلف به میکروفون و دروازه این تنها رسانه کوردهای خراسان چنگ انداخته و فقط و فقط از آن بعنوان نردبان ترقی و استخدام و نان و آب بهره جستند آن هم در سازمانی که روزگاری ـ نه چون امروزـ بسیار محبوب و دست نیافتنی بود و راه یافتن به آن کار هر کسی نبود. در طول هفتاد سال فعالیت این مهمترین رسانه کورمانجی, چه بسیار کسان که خود از قلب طوایف عشایری کورمانج به رادیو راه یافتند و جایگاه نویسنده و مجری و همه کاره آن را نیز اشغال کردند اما فقط در چهاردیواری استودیو, کورمانج بودند و در خانه و خیابان فارس هایی کوردگریز و بلکه کورد ستیز میشدند. این دسته فقط و فقط به حق الزحمه آخر ماه عشق میورزیدند و استودیو در نظرشان ناندانی خانه مادری شان بود که نان میخوردند و ناندان میسوزاندند و نمکدان میشکستند. از این نسل که در سالهای اخیر بسیار بیشتر هم شده جز خسارات زبانگریزی و الگوسازی های غلط چیزی به اکراد بیچاره نرسیده است. در میان این طایفه, بوده اند حتی کسانیکه در رویای ارتقا, برای خوشامد مسئولین وقت و تقرب به درگاه حراست و بسیج سازمان و سرپوش گذاشتن بر بی هنری خود, داوطلبانه دست به جنایت نابودی آرشیو محرمانه رادیوی کورمانجی و امحای انبوه ترانه های بسیارقدیمی و گنجینه های فرهنگی برده و آتش بر این خرمن تاریخی زده اند. برخلاف خوشنامان این عرصه, بعید نیست که نام این فرد یا افراد در آینده نیز توأم با شائبه خیانت به مردم خود در صفحات تاریک تاریخ جریانهای فرهنگی کوردی در خراسان ثبت شود. همانها که امروز در کنج فراموشی و بیهودگی دوران بازنشستگی خود را طی میکنند و معلوم نیست به گذشته که نگاه میکنند چه احساسی دارند؟
ب ـ از دیگر نانخوران این سفره گروهی نیز بوده اند که از دروازه رادیو کورمانجی وارد شدند و چون سوراخ دعا را پیدا کردند به سرعت باد از آن گریزان شده و خود را به سرشاخه ها رساندند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکردند درحالیکه در مقاطعی همه کاره این ارگان عریض و طویل بودند و میتوانستند همچون بزرگزاده خانلرخان منشا برکاتی دیگر شوند. دریغ اما ظرفیت شان در حد همان چند روز اول بود که فقط جوهر حکم استخدام شان خشک شود! و باز صد البته بوده اند بسیار کسان که سالها بی هیچ چشمداشتی چون اساتید بزرگوار باباصفر مرادی و محمد جانعلیزاده هر هفته مسیر صدها کلیومتری شهر و دیارشان تا استودیوی رادیو کورمانجی را فقط به عشق زبان مادری رفته اند و آمده اند و از جان و مال مایه گذاشته اند و شوربختانه امروز هم جز در ذهن معدودی ارباب وفا, فراموش شده اند. این فقط شمه ای از دکان شعبه رادیو بود چرا که دیرزمانی بسیار محبوب بود و منشا برکات فرهنگی بیشمار.
@buvanloo
👍5❤1
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش دوم
✍ جواد رضایی
پ ـ اما دسته دیگری از کاسبان و دکانداران زبان مادری نیز انبوهی از بەاصطلاح خوانندگان کورمانجی خوان اما بی باوری بوده و هستند که باز هم کورمانجی برایشان فقط و فقط تداعی گر نان و پول و شاباش بوده است. برخلاف معدود خوانندگان زن و مردی که علیرغم دشواریها متعهدانه به یادگیری علمی زبان و نوشتار کورمانجی همت گماشته اند تا بتوانند حداقل در بزنگاههای رسانه ای آبروداری کنند, گروه اول حتی الفبای زبان خود را نیز بلد نیستند و بخود زحمت یادگیری آن هم نمیدهند. صد البته مایه خرسندی است که زبان سبب برکات اقتصادی نیز باشد اما به شرط آنکه کاسب دِینش را به دُکان نیز ادا کند و دریغا که نکردهاند!
در کنار این گروه کسانی نیز بودهاند که به نام کورمانجی، پرچم فروش محصولات فرهنگی را برداشته و در مقاطعی نیز دوربین به دست و میکروفن در مشت، کاسبان خوبی در مراسم و عروسی های اَکراد خوش قلب ما شدند بی آنکه در اقل درجات بعنوان حقشناسی هم که شده حداقل با فرزندان خود کورمانجی حرف بزنند!! گویی کورمانجی خوب است اما برای دیگران!!! و ایضآ به این دسته اضافه کنید معدود ترانه فروشان و آهنگفروشان و جاعلان بی باور مقام های موسیقایی با نامهای جدید و پُرتیراژ!!
ت ـ و اما سمیترین و خطرناکترین کاسبان زبان کورمانجی را این روزها بعنوان مثلا اینفلوئنسر یا بلاگر در شبکه های مجازی میبینیم که برای جذب فالُوِر نه تنها زبان مادری و فرهنگ پدری خود و نیاکانشان را به سخره و استهزا میگیرند و ملتی را مَضحکه خاص و عام میکنند, بلکه بجای تکریم ظرفیتهای فرهنگی و زبانی ما, در صفحات مجازی شان، آبرو حراج کنند. از آن مثلا بانوی بی هنر و فحاش کورمانج در یکی از شهرهای شمالی با حرفهای رکیک و نمایشهای زننده و بیمزه و توهین آمیزش که آبروی ملتی را چوب حراج زده بگیرید تا آن ناجوانمردی که یک تنه عربدهکشی کرده و گویی در نبود قانون و ماموران امنیت مردمی را تهدید میکند که چرا یک کورد لباس کوردی میپوشد؟ یاللعجب!!
اینها و دهها مورد دیگر که اینروزها چاقو به دست، دسته خود را میبُرّند و تیشه به ریشه مردمی نجیب میزنند چون سَم در شاهرگ حیات فرهنگی ملتی بافرهنگ تزریق شدهاند که لازم است حداقل آگاهان و دلسوزان فرهنگ از آن تَبَری جویند تا بیش از این به سیلاب و خرابی خانمان نبازیم.
خلاصه اینکه کاسبان دکان زبان کورمانجی کم نیستند و یقینا هرکدام از خوانندگان این متن خود مصداقهای بارزی از آن سراغ دارند.
در پایان بخش دوم نیز مواکدا یاداوری میشود که هدف از طرح این موضوعات تلخ, آسیبشناسی درزمانی و همزمانی وضعیت کنشگری فرهنگی در خراسان است تا بتوانیم در طراحی نقشه راه آینده در راستای فعالیتهای فرهنگی مان موفق تر عمل کنیم و دچار چرخه تکرار اشتباهات تاریخی نشویم.
@buvanloo
ـ بخش دوم
✍ جواد رضایی
پ ـ اما دسته دیگری از کاسبان و دکانداران زبان مادری نیز انبوهی از بەاصطلاح خوانندگان کورمانجی خوان اما بی باوری بوده و هستند که باز هم کورمانجی برایشان فقط و فقط تداعی گر نان و پول و شاباش بوده است. برخلاف معدود خوانندگان زن و مردی که علیرغم دشواریها متعهدانه به یادگیری علمی زبان و نوشتار کورمانجی همت گماشته اند تا بتوانند حداقل در بزنگاههای رسانه ای آبروداری کنند, گروه اول حتی الفبای زبان خود را نیز بلد نیستند و بخود زحمت یادگیری آن هم نمیدهند. صد البته مایه خرسندی است که زبان سبب برکات اقتصادی نیز باشد اما به شرط آنکه کاسب دِینش را به دُکان نیز ادا کند و دریغا که نکردهاند!
در کنار این گروه کسانی نیز بودهاند که به نام کورمانجی، پرچم فروش محصولات فرهنگی را برداشته و در مقاطعی نیز دوربین به دست و میکروفن در مشت، کاسبان خوبی در مراسم و عروسی های اَکراد خوش قلب ما شدند بی آنکه در اقل درجات بعنوان حقشناسی هم که شده حداقل با فرزندان خود کورمانجی حرف بزنند!! گویی کورمانجی خوب است اما برای دیگران!!! و ایضآ به این دسته اضافه کنید معدود ترانه فروشان و آهنگفروشان و جاعلان بی باور مقام های موسیقایی با نامهای جدید و پُرتیراژ!!
ت ـ و اما سمیترین و خطرناکترین کاسبان زبان کورمانجی را این روزها بعنوان مثلا اینفلوئنسر یا بلاگر در شبکه های مجازی میبینیم که برای جذب فالُوِر نه تنها زبان مادری و فرهنگ پدری خود و نیاکانشان را به سخره و استهزا میگیرند و ملتی را مَضحکه خاص و عام میکنند, بلکه بجای تکریم ظرفیتهای فرهنگی و زبانی ما, در صفحات مجازی شان، آبرو حراج کنند. از آن مثلا بانوی بی هنر و فحاش کورمانج در یکی از شهرهای شمالی با حرفهای رکیک و نمایشهای زننده و بیمزه و توهین آمیزش که آبروی ملتی را چوب حراج زده بگیرید تا آن ناجوانمردی که یک تنه عربدهکشی کرده و گویی در نبود قانون و ماموران امنیت مردمی را تهدید میکند که چرا یک کورد لباس کوردی میپوشد؟ یاللعجب!!
اینها و دهها مورد دیگر که اینروزها چاقو به دست، دسته خود را میبُرّند و تیشه به ریشه مردمی نجیب میزنند چون سَم در شاهرگ حیات فرهنگی ملتی بافرهنگ تزریق شدهاند که لازم است حداقل آگاهان و دلسوزان فرهنگ از آن تَبَری جویند تا بیش از این به سیلاب و خرابی خانمان نبازیم.
خلاصه اینکه کاسبان دکان زبان کورمانجی کم نیستند و یقینا هرکدام از خوانندگان این متن خود مصداقهای بارزی از آن سراغ دارند.
در پایان بخش دوم نیز مواکدا یاداوری میشود که هدف از طرح این موضوعات تلخ, آسیبشناسی درزمانی و همزمانی وضعیت کنشگری فرهنگی در خراسان است تا بتوانیم در طراحی نقشه راه آینده در راستای فعالیتهای فرهنگی مان موفق تر عمل کنیم و دچار چرخه تکرار اشتباهات تاریخی نشویم.
@buvanloo
❤3👍3👏2😢1
پیر خرفت!
به تازگی کتاب «پیری» نوشته مهران حاجی محمدیان از سری کتاب های «مردم نگاری زندگی روزمره» که منتشر شده ، نویسنده رفته و با ۳۰ سالمند تهرانی (برخی در خانه سالمندان و برخی بیرون) مصاحبه کرده. عملا یعنی پای درد دل های شان نشسته. به نظر کسانی که در اطرافشان سالمند دارند این کتاب را بخوانند؛ شاید سختیهای زندگی در کنار سالمندان برایشان سادهتر و قابل تحملتر شود؛ چرا که زاویه نگاهشان به موضوعات متفاوت خواهد شد.
در این کتاب خاطرات و سرگذشت
برخی سالمندان آمده که فرزندان ترکشان کردهاند؛
برخی دیگر آواره و کارتن خواب شدهاند؛
برخی از فرزندان شان کتک میخورند؛
برخی دیگر را فرزندان شان بردهاند در مکان های عمومی همچون امامزاده صالح تجریش و رها کردند؛
برخی دیگر فقط خانه فرزندان شان را برای شب مانی دارند، اما فرزندان از آنها می خواهند که دیگر به خانه شان نروند؛
برخی با پیشنهاد خودشان به خانه سالمندان رفتهاند، اما فقط برای اینکه سربار فرزندان نشوند؛ این گروه اخیر گاهی روزها و هفته ها چشم به راه بازدید و سرکشی فرزندان میمانند؛ یا دوست دارند برای برخی مناسبتها آنها را برای یک روز هم که شده به خانه ببرند تا در کنار فرزندان و نوهها جشن بگیرند؛
برخیشان همچنان مجبورند کارگری، دست فروشی یا حتی گدایی کنند تا شکمشان را سیر کنند؛
بسیاریشان چون دچار فراموشی شدهاند یا نمیتوانند تند صحبت کنند، ترجیح میدهند سکوت کنند تا تمسخر نشوند.
🥲 اثرگذارترین بخش کتاب که حال آدم را خراب میکند خاطره مردی است پا به سن گذاشته که برای گذران زندگی مسافرکشی میکند:
«من بعضی وقتها در حساب کتاب بقیه پول مسافرها کم میآورم. قبلا اینطوری نبود. یک بار مردی که حساب کردن بقیه پولش طول کشید، وقتی در را بست گفت: پیر خرفت!».
خودم را جای او میگذارم و میبینم چگونه همین دو واژه، سلول سلول روانم را ویران میکند.
در برخورد با افراد سالخورده کمی صبر و حوصله به خرج دهیم.
اگر راننده جلویی پیرمرد است و کمی پشت چراغ قرمز یا پیجیدن توی کوچه معطل میکند، بوقکِشَش نکنیم.
اگر مشتری است و هنگام خرید برای لحظاتی به فکر فرو میرود بیحوصله نشویم.
اگر وسط پیادهرو به کندی راه میرود، مدارا کنیم.
اگر آمد روی صندلی پارک و کنارمان نشست و خواست صحبت کند، در حد چند دقیقه وقت بگذاریم و با او همکلام شویم.
بهطور کلی خودمان را آماده کنیم برای موج پیری جمعیت که نیازمند آشنایی بیشتر با خرده فرهنگ سالمندان است. موجی که دیر یا زود خودمان نیز به آن خواهیم پیوست
😳😔
🧚♀هزار داستان🧚♀
به تازگی کتاب «پیری» نوشته مهران حاجی محمدیان از سری کتاب های «مردم نگاری زندگی روزمره» که منتشر شده ، نویسنده رفته و با ۳۰ سالمند تهرانی (برخی در خانه سالمندان و برخی بیرون) مصاحبه کرده. عملا یعنی پای درد دل های شان نشسته. به نظر کسانی که در اطرافشان سالمند دارند این کتاب را بخوانند؛ شاید سختیهای زندگی در کنار سالمندان برایشان سادهتر و قابل تحملتر شود؛ چرا که زاویه نگاهشان به موضوعات متفاوت خواهد شد.
در این کتاب خاطرات و سرگذشت
برخی سالمندان آمده که فرزندان ترکشان کردهاند؛
برخی دیگر آواره و کارتن خواب شدهاند؛
برخی از فرزندان شان کتک میخورند؛
برخی دیگر را فرزندان شان بردهاند در مکان های عمومی همچون امامزاده صالح تجریش و رها کردند؛
برخی دیگر فقط خانه فرزندان شان را برای شب مانی دارند، اما فرزندان از آنها می خواهند که دیگر به خانه شان نروند؛
برخی با پیشنهاد خودشان به خانه سالمندان رفتهاند، اما فقط برای اینکه سربار فرزندان نشوند؛ این گروه اخیر گاهی روزها و هفته ها چشم به راه بازدید و سرکشی فرزندان میمانند؛ یا دوست دارند برای برخی مناسبتها آنها را برای یک روز هم که شده به خانه ببرند تا در کنار فرزندان و نوهها جشن بگیرند؛
برخیشان همچنان مجبورند کارگری، دست فروشی یا حتی گدایی کنند تا شکمشان را سیر کنند؛
بسیاریشان چون دچار فراموشی شدهاند یا نمیتوانند تند صحبت کنند، ترجیح میدهند سکوت کنند تا تمسخر نشوند.
🥲 اثرگذارترین بخش کتاب که حال آدم را خراب میکند خاطره مردی است پا به سن گذاشته که برای گذران زندگی مسافرکشی میکند:
«من بعضی وقتها در حساب کتاب بقیه پول مسافرها کم میآورم. قبلا اینطوری نبود. یک بار مردی که حساب کردن بقیه پولش طول کشید، وقتی در را بست گفت: پیر خرفت!».
خودم را جای او میگذارم و میبینم چگونه همین دو واژه، سلول سلول روانم را ویران میکند.
در برخورد با افراد سالخورده کمی صبر و حوصله به خرج دهیم.
اگر راننده جلویی پیرمرد است و کمی پشت چراغ قرمز یا پیجیدن توی کوچه معطل میکند، بوقکِشَش نکنیم.
اگر مشتری است و هنگام خرید برای لحظاتی به فکر فرو میرود بیحوصله نشویم.
اگر وسط پیادهرو به کندی راه میرود، مدارا کنیم.
اگر آمد روی صندلی پارک و کنارمان نشست و خواست صحبت کند، در حد چند دقیقه وقت بگذاریم و با او همکلام شویم.
بهطور کلی خودمان را آماده کنیم برای موج پیری جمعیت که نیازمند آشنایی بیشتر با خرده فرهنگ سالمندان است. موجی که دیر یا زود خودمان نیز به آن خواهیم پیوست
😳😔
🧚♀هزار داستان🧚♀
👍12
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش سوم
✍ جواد رضایی
2. ایستاده تا پای جان
در مقابل گروه اول که به کورمانجی به مثابه دُکانی بی نیاز از سرمایه اما پُررونق مینگرند و کاسبانی که حداقل حُرمت ولینعمتان نگه نداشته و سرقفلی این دُکان را نیز نپرداخته اند, چه بسیار انسانهای بزرگ و بی مدعا داشته و داریم که برای زنده نگاه داشتن و ترویج و نجات این فرهنگ و زبان تا پای جان ایستاده اند که در این بخش به پاس زحمات بیدریغشان به اختصار به ذکر فعالیتهای آنان پرداخته میشود.
الف ـ بیراهه نیست اگر بگوییم نخستین کُنشگران فرهنگی ما زنان و مردان خوشذوق و خوشصدا و نوازندگان باورمندی بوده اند که ادبیات شفاهی ما را با رعایت همه ملاحظات توامان قومی و ملی به عشق مردم شان برای دههها پاسداری کرده, خوانده و نواختهاند و در انتقال این گنجینه که بن مایه همه فعالیتهای بعدی بوده سهم بزرگی داشته و حتی چون شادروان سهراب بخشی و بانو یلدا عباسی یک تنه در عرصه های جهانی خوش درخشیده اند.
ب ـ دومین دسته از فداکاران فرهنگی که در بازآفرینی هویت, تبیین تاریخ و تعیین نقشه راه نسل حاضر، تلاشهای ارزشمند و تعیین کننده ای داشته اند نویسندگان و شاعران و پژوهشگران کورمانج بودهاند که علیرغم محدودیتها, باورمندانه دست به خلق آثار ارزشمندی زدهاند. از سرآمدان این گروه اساتید بزرگواری چون کلیمالله توحدی,دکتر علی رحمتی,دکتر یوسف متولی حقیقی, دکتر اسماعیل حسین پور, دکتر حسن روشان, ماموستا علیرضا سپاهی لایین,دکتر صادق فرهادی,دکتر هادی بیدکی,گلی شادکام و دهها اسم پرافتخار دیگر را میتوان نام برد.
پ ـ علاوه بر خالقان بی مدعای آثار فرهنگی و هنری فوق الذکر,باید همیشه قدردان بزرگانی باشیم که از اعتبار و مال و ثروتشان برای توسعه زبان و فرهنگ مان مایه گذاشتند. فهرست این گروه با نام سناتور خانلرخان قراچورلو آغاز میشود که در دهه 1330 خورشیدی با استفاده از نفوذ سیاسی خود توانست مجوز پخش دائمی رادیو کورمانجی مشهد را بگیرد. شادروان هاشم صادقی مدیر وقت رادیو نیز در دوران طلایی خود در دهه پنجاه خورشیدی توانست اعتباری دوچندان به این رسانه در بخش کورمانجی بیافزاید. به گواه پیشکسوتان رادیو مِنجمله استاد موسی الرضایی که سالها تهیه کننده این برنامه بودند, مرحوم صادقی علاوه بر حمایتهای ارزشمند اداری از بخش کوردی توانست با جذب و استخدام نویسندگان و مجریان و هنرمندان توانمند کورمانج بر غنای این برنامه بیافزاید که این مهم تاثیر زیادی بر فضای فکری و فرهنگی کورمانج ها در دهههای بعد نیز داشته است. همچنین شایسته است از بزرگانی همچون شادروان مهندس رحیمی رهورد و مرحوم ملک سیما و دیگر کسانیکه دهه ها برای ارتقای فرهنگی در خراسان هزینه های مالی زیادی را متقبل شدند نام ببریم و قدردان این دسته از خادمان فرهنگی باشیم.
ت ـ ما نباید همکاری و زحمات مسئولین وقت که با فعالان فرهنگی مان در صدور مجوزها و رفع موانع همکاری کرده و از اعتبارخودشان مایه گذاشته اند را نادیده انگاریم.
ث ـ ما نباید تلاشهای دانشجویان دهەهای هفتاد و هشتاد در دانشگاههای مشهد و تهران را فراموش کنیم که پرشور در برگزاری جنگ ها و مراسم و شب شعرهای کورمانجی فعالیت های اثرگذاری داشتند. هوشیار رمضانی,محمد رحیمی, حسین ناصری و طوبا شجاعی از دانشجویان فعال آن روزگار بوده اند.
ج ـما قدردان آغازگران ژورنالیسم کوردی در خراسان هستیم که با انتشار مجله کورمانج در دهه هشتاد این مهم را نیز ثبت کردند.نام ابوالقاسم رضاپور در این فهرست جای میگیرد.
ح ـ هرگز نباید فراموش کنیم زحمات کسانی چون قدیر ولیزاده,حسین تقدیس یا استاد احمدی شیروان, شادروان حیدر جنگجو و بسیاری دیگر در دهه هفتاد را که از پایه گذاران شبهای شعر و جُنگهای فرهنگی کورمانجی درخراسان بوده اند.از دل همین محافل بود که انجمنهای ادبی جعفرقلی, اَرمان,چیکسای, کانیادل, ئەڤین, مزگین و فستیوال ادبی ملواری جوشیدەاند.
چ ـ ما باید قدردان تلاش های اساتید و مدرسان کورمانجی در خراسان باشیم که از دهه هفتاد تا کنون در دانشگاهها و مدارس و حتی منازل شخصی خود و امروز نیز در فضای مجازی دست از آموزش زبان برنداشته اند. پیشکسوتانی چون علی اکبر چوپانی, دیار علینیا, یونس الهیاری "کەکۆجان", محمد تقوی, شادروان حسنعلی ترقی,احمد جعفری و بسیاری عزیزان بی مدعای دیگر که علیرغم همه مشکلات و محدودیتها بی هیچ چشمداشتی در جهت توسعه زبان مادری کوشیده اند. پایان بخش سوم.
@buvanloo
ـ بخش سوم
✍ جواد رضایی
2. ایستاده تا پای جان
در مقابل گروه اول که به کورمانجی به مثابه دُکانی بی نیاز از سرمایه اما پُررونق مینگرند و کاسبانی که حداقل حُرمت ولینعمتان نگه نداشته و سرقفلی این دُکان را نیز نپرداخته اند, چه بسیار انسانهای بزرگ و بی مدعا داشته و داریم که برای زنده نگاه داشتن و ترویج و نجات این فرهنگ و زبان تا پای جان ایستاده اند که در این بخش به پاس زحمات بیدریغشان به اختصار به ذکر فعالیتهای آنان پرداخته میشود.
الف ـ بیراهه نیست اگر بگوییم نخستین کُنشگران فرهنگی ما زنان و مردان خوشذوق و خوشصدا و نوازندگان باورمندی بوده اند که ادبیات شفاهی ما را با رعایت همه ملاحظات توامان قومی و ملی به عشق مردم شان برای دههها پاسداری کرده, خوانده و نواختهاند و در انتقال این گنجینه که بن مایه همه فعالیتهای بعدی بوده سهم بزرگی داشته و حتی چون شادروان سهراب بخشی و بانو یلدا عباسی یک تنه در عرصه های جهانی خوش درخشیده اند.
ب ـ دومین دسته از فداکاران فرهنگی که در بازآفرینی هویت, تبیین تاریخ و تعیین نقشه راه نسل حاضر، تلاشهای ارزشمند و تعیین کننده ای داشته اند نویسندگان و شاعران و پژوهشگران کورمانج بودهاند که علیرغم محدودیتها, باورمندانه دست به خلق آثار ارزشمندی زدهاند. از سرآمدان این گروه اساتید بزرگواری چون کلیمالله توحدی,دکتر علی رحمتی,دکتر یوسف متولی حقیقی, دکتر اسماعیل حسین پور, دکتر حسن روشان, ماموستا علیرضا سپاهی لایین,دکتر صادق فرهادی,دکتر هادی بیدکی,گلی شادکام و دهها اسم پرافتخار دیگر را میتوان نام برد.
پ ـ علاوه بر خالقان بی مدعای آثار فرهنگی و هنری فوق الذکر,باید همیشه قدردان بزرگانی باشیم که از اعتبار و مال و ثروتشان برای توسعه زبان و فرهنگ مان مایه گذاشتند. فهرست این گروه با نام سناتور خانلرخان قراچورلو آغاز میشود که در دهه 1330 خورشیدی با استفاده از نفوذ سیاسی خود توانست مجوز پخش دائمی رادیو کورمانجی مشهد را بگیرد. شادروان هاشم صادقی مدیر وقت رادیو نیز در دوران طلایی خود در دهه پنجاه خورشیدی توانست اعتباری دوچندان به این رسانه در بخش کورمانجی بیافزاید. به گواه پیشکسوتان رادیو مِنجمله استاد موسی الرضایی که سالها تهیه کننده این برنامه بودند, مرحوم صادقی علاوه بر حمایتهای ارزشمند اداری از بخش کوردی توانست با جذب و استخدام نویسندگان و مجریان و هنرمندان توانمند کورمانج بر غنای این برنامه بیافزاید که این مهم تاثیر زیادی بر فضای فکری و فرهنگی کورمانج ها در دهههای بعد نیز داشته است. همچنین شایسته است از بزرگانی همچون شادروان مهندس رحیمی رهورد و مرحوم ملک سیما و دیگر کسانیکه دهه ها برای ارتقای فرهنگی در خراسان هزینه های مالی زیادی را متقبل شدند نام ببریم و قدردان این دسته از خادمان فرهنگی باشیم.
ت ـ ما نباید همکاری و زحمات مسئولین وقت که با فعالان فرهنگی مان در صدور مجوزها و رفع موانع همکاری کرده و از اعتبارخودشان مایه گذاشته اند را نادیده انگاریم.
ث ـ ما نباید تلاشهای دانشجویان دهەهای هفتاد و هشتاد در دانشگاههای مشهد و تهران را فراموش کنیم که پرشور در برگزاری جنگ ها و مراسم و شب شعرهای کورمانجی فعالیت های اثرگذاری داشتند. هوشیار رمضانی,محمد رحیمی, حسین ناصری و طوبا شجاعی از دانشجویان فعال آن روزگار بوده اند.
ج ـما قدردان آغازگران ژورنالیسم کوردی در خراسان هستیم که با انتشار مجله کورمانج در دهه هشتاد این مهم را نیز ثبت کردند.نام ابوالقاسم رضاپور در این فهرست جای میگیرد.
ح ـ هرگز نباید فراموش کنیم زحمات کسانی چون قدیر ولیزاده,حسین تقدیس یا استاد احمدی شیروان, شادروان حیدر جنگجو و بسیاری دیگر در دهه هفتاد را که از پایه گذاران شبهای شعر و جُنگهای فرهنگی کورمانجی درخراسان بوده اند.از دل همین محافل بود که انجمنهای ادبی جعفرقلی, اَرمان,چیکسای, کانیادل, ئەڤین, مزگین و فستیوال ادبی ملواری جوشیدەاند.
چ ـ ما باید قدردان تلاش های اساتید و مدرسان کورمانجی در خراسان باشیم که از دهه هفتاد تا کنون در دانشگاهها و مدارس و حتی منازل شخصی خود و امروز نیز در فضای مجازی دست از آموزش زبان برنداشته اند. پیشکسوتانی چون علی اکبر چوپانی, دیار علینیا, یونس الهیاری "کەکۆجان", محمد تقوی, شادروان حسنعلی ترقی,احمد جعفری و بسیاری عزیزان بی مدعای دیگر که علیرغم همه مشکلات و محدودیتها بی هیچ چشمداشتی در جهت توسعه زبان مادری کوشیده اند. پایان بخش سوم.
@buvanloo
❤1👍1
زبان مادری؛ از نان تا جان
ـ بخش چهارم ( بخش پایانی)
✍ دکتر جواد رضایی
د ـ و در پایان نباید فراموش کنیم که فعالان فرهنگی ما مشتاقانه و هوشمندانه همه فرصتهای پیش آمده بویژه فضای مجازی را به کار گرفته اند. چه بسیار کلاسهای آنلاین, نشستهای مجازی در کلابهاوس، اینستاگرام، تلگرام و دیگر رسانهها به لطف کسانی ثمربخش بوده اند که نامی از آنها نیست اما عطر بجامانده گلفشانیشان تا همیشه ماناست که از پیشکسوتان این دسته در اینجا از عزیزانمان؛ محمد حسینپور و مهدی گنجبخش قدردانی میشود.
بحث و نتیجه گیری: بررسی درزمانی و همزمانی کنشگری فرهنگی کوردی در جغرافیای خراسان بزرگ از دهه 1330 تاکنون, به دو رویکرد و کنش متفاوت همراه با مصداقها و نمونههایی از هر دو نگرش و عملکرد اشاره دارد:
نخست گزارشی از رویکرد بهرهجویی شخصی و کنش منفعتطلبانه اقلیتی در پوشش فعالیتهای فرهنگی کوردی از گذشته تا حال است.
گزارش دوم نیز رویکرد و عملکرد گروهی است که صادقانه با فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری تاثیرگذار خود در راستای حفظ و توسیع زبان و فرهنگ کوردهای خراسان گام برداشته و نتایج مطلوبی نیز به بار آورده اند.
هدف از مقایسه و مقابله این دو رویکرد آسیبشناسی کنشگری فرهنگی و بهره گیری از تجارب تاریخی جهت اجتناب از تکرار اشتباهات گذشته توسط فعالان فرهنگی در آینده است.
و منالله توفیق
@buvanloo
ـ بخش چهارم ( بخش پایانی)
✍ دکتر جواد رضایی
د ـ و در پایان نباید فراموش کنیم که فعالان فرهنگی ما مشتاقانه و هوشمندانه همه فرصتهای پیش آمده بویژه فضای مجازی را به کار گرفته اند. چه بسیار کلاسهای آنلاین, نشستهای مجازی در کلابهاوس، اینستاگرام، تلگرام و دیگر رسانهها به لطف کسانی ثمربخش بوده اند که نامی از آنها نیست اما عطر بجامانده گلفشانیشان تا همیشه ماناست که از پیشکسوتان این دسته در اینجا از عزیزانمان؛ محمد حسینپور و مهدی گنجبخش قدردانی میشود.
بحث و نتیجه گیری: بررسی درزمانی و همزمانی کنشگری فرهنگی کوردی در جغرافیای خراسان بزرگ از دهه 1330 تاکنون, به دو رویکرد و کنش متفاوت همراه با مصداقها و نمونههایی از هر دو نگرش و عملکرد اشاره دارد:
نخست گزارشی از رویکرد بهرهجویی شخصی و کنش منفعتطلبانه اقلیتی در پوشش فعالیتهای فرهنگی کوردی از گذشته تا حال است.
گزارش دوم نیز رویکرد و عملکرد گروهی است که صادقانه با فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری تاثیرگذار خود در راستای حفظ و توسیع زبان و فرهنگ کوردهای خراسان گام برداشته و نتایج مطلوبی نیز به بار آورده اند.
هدف از مقایسه و مقابله این دو رویکرد آسیبشناسی کنشگری فرهنگی و بهره گیری از تجارب تاریخی جهت اجتناب از تکرار اشتباهات گذشته توسط فعالان فرهنگی در آینده است.
و منالله توفیق
@buvanloo
👍3👏2
◾️انسانها مدادرنگی اند !
ما انسانها مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت. به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم!
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌸🌺🌼
ما انسانها مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت. به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم!
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌸🌺🌼
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوه دالانپر یا دالامپر 🗻
با ارتفاع سه هزارو چهارصدو چهل و نه ، دقیقاً در نقطه مرزی سه کشور ایران، ترکیه و عراق واقع شدهاست، بهطوری که قلهٔ این کوه بهطور مشترک متعلق به این سه کشور است. این کوه در منطقهای به نام سیلوانا واقع گردیدهاست و جزء بکرترین مناطق کشور محسوب میشود.
از جاندارانی که در این منطقه زندگی میکنند میتوان به عقاب، گرگ و سمندر اشاره نمود. در روستای سوله دوکل آنتن دهی موبایل بسیار اندک است اما در طی مسیر امکان آنتندهی وجود دارد. قلهٔ این کوه تحت پوشش آنتندهی کشور ترکیه است.
این کوه از لحاظ امنیتی با توجه به مرزی بودن بسیار کم خطر است و هیچ مشکل امنیتی و نظامی کوهنوردان را تهدید نمیکند.
این کوه دارای یخچالهای دائمی است و همچنین در ضلع غربی کوه دریاچهای واقع است که ابعاد آن چهارصد متر مربع است و در فصلهای گرما جای مناسبی برای شنا کردن کوهنوردان است. از کوههای اطراف دالانپر میتوان به کوه بز سینا و کوه بنجول اشاره نمود.
داڵانپر در زبان کردی به معنی محل پرواز عقابها است.
📍استان آذربایجان غربی، چهل و پنج کیلومتری ارومیه، جاده ارومیه به اشنویه
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
با ارتفاع سه هزارو چهارصدو چهل و نه ، دقیقاً در نقطه مرزی سه کشور ایران، ترکیه و عراق واقع شدهاست، بهطوری که قلهٔ این کوه بهطور مشترک متعلق به این سه کشور است. این کوه در منطقهای به نام سیلوانا واقع گردیدهاست و جزء بکرترین مناطق کشور محسوب میشود.
از جاندارانی که در این منطقه زندگی میکنند میتوان به عقاب، گرگ و سمندر اشاره نمود. در روستای سوله دوکل آنتن دهی موبایل بسیار اندک است اما در طی مسیر امکان آنتندهی وجود دارد. قلهٔ این کوه تحت پوشش آنتندهی کشور ترکیه است.
این کوه از لحاظ امنیتی با توجه به مرزی بودن بسیار کم خطر است و هیچ مشکل امنیتی و نظامی کوهنوردان را تهدید نمیکند.
این کوه دارای یخچالهای دائمی است و همچنین در ضلع غربی کوه دریاچهای واقع است که ابعاد آن چهارصد متر مربع است و در فصلهای گرما جای مناسبی برای شنا کردن کوهنوردان است. از کوههای اطراف دالانپر میتوان به کوه بز سینا و کوه بنجول اشاره نمود.
داڵانپر در زبان کردی به معنی محل پرواز عقابها است.
📍استان آذربایجان غربی، چهل و پنج کیلومتری ارومیه، جاده ارومیه به اشنویه
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
👍7👻1