Geliye Zilan
Alin
" GELIYÊ ZÎLAN " دره زیلان 🦋
Stranbêj : Alîn
خواننده : آلین
🍃 🍂 🍃 🍂 🍃
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Min go rêya me vejîn e
Ax azadî çi şirîne
Me gelek derdê wan dîne
Birin birin bavo birin
من گفتم راه ما راه احیاگر زندگی است
آخ آزادی چه شیرین است
ما خیلی از دردهای آنها را دیده ایم
بردن بردن پدر بردن
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Gur ketine geliyê Zîlan
Berxê çav reş nale nale
Ev çi hale çi zewale
Birîndaran nale nale
گرگها وارد دره زیلان شدن
بره چشم سیاه ناله میکند
این چه حالیست و چه نابودیست.
زخمی ها ناله میکنند
@buvanloo
Stranbêj : Alîn
خواننده : آلین
🍃 🍂 🍃 🍂 🍃
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Min go rêya me vejîn e
Ax azadî çi şirîne
Me gelek derdê wan dîne
Birin birin bavo birin
من گفتم راه ما راه احیاگر زندگی است
آخ آزادی چه شیرین است
ما خیلی از دردهای آنها را دیده ایم
بردن بردن پدر بردن
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Gur ketine geliyê Zîlan
Berxê çav reş nale nale
Ev çi hale çi zewale
Birîndaran nale nale
گرگها وارد دره زیلان شدن
بره چشم سیاه ناله میکند
این چه حالیست و چه نابودیست.
زخمی ها ناله میکنند
@buvanloo
❤5😢2😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدئوی کوتاه دوتا از بانوان محترم بوانلو هنر نمایی میکنند این ویدئو به سفارش یکی از اعضای کانال به اشتراک گذاشته میشود از ایشان نیز صمیمانه تشکر میکنیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍4👎1
Forwarded from کاریز
♦️علی خان بخشی، بخشی از هویت فرهنگی خراسان
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در کوچههای عشق از یاد بردۀ آبادی، در این دیار گم شده در غبار از خویش گریزی، در این سرای در بر زبان مادری بسته، در دیار تاریخی"لوجلی" شیروان، هنوز در دل خانهای ساده و صمیمی، صدای تاری میپیچد. حزنانگیزی صدایی که با ساز درهمتنیدهاند؛ تو را به سمت خویش میخواند. مردی نحیف، با تنی تکیده و چشمان به گودنشسته، ترانۀ"ئەرمان دەلالێ" را مینوازد و زمزمهاش میکند.
🔸نزدیکتر که میشوی؛ مرد تو را با لبخندی مهمان خویش و خانهاش میکند. کنارش مینشینی، صدای دلنشینش، تو را تا دوردستها میبرد. کبوتر خیالت را در دشت "تکمران" به پرواز در میآورد و از فراز "امام حاضر" بالاتر میبرد. صدای زلال علی خان در گوش سبزهها، در گوش درخت زردآلوی قد خمیده، در گوش گلهای باغچه میپیچد. با این ترانههای طربناک، باغچه همچون ریههای کم نفس بخشی، نفس تازه میکند.
🔸بخشی علی خان حسین نیا، پیر برنا دل تکمران، در نخستین روز بهار 1319 خورشیدی و هم زمان با طربناکی خاک و فرارسیدن نوروز، در "لوجلی" دیده به جهان گشوده است و مهمان خانۀ "شامالی" و "زهرا" شده است.
🔸همان کودک دیروز و بخشی 83 سالۀ امروز آبادی؛ بیش از 60 سال است که تار در دست دارد و بر لبانش ترانه میتراود. مرد هر چند فرزندی ندارد ولی میگوید: «این ترانهها، فرزندان عزیز منند». سالیان سال است او و همسرش "معصومه"، تنها با این سازوآواز دلخوشند. بهپای هم ماندهاند؛ خواندهاند؛ پیر شدهاند و هنوز هم حرمت نگهدار عشق و زندگیاند.
🔸علی خان هیچ استادی ندیده است. ترانههایش بکر و دلنشین است. گنجینهای از کهن ترانههای ناشنیده است. سینۀ این مرد نحیف، دیوان ترانههای پرشماری است که کمتر شنیده شده است و باید این سینۀ پر راز و آواز را عزیز داشت.
🔸مرد سخت شیفتۀ رادیو کرمانجی است. تمام مجریانش را به اسم میشناسد. از خانم میترا محمدی فر، مجری دانا و ادیب برنامه بسیار یاد میکند. یکباره تلفن خانم محمدی را میگیرم. با خانم محمدی هم کلام میشود. بغض گلویش را میفشارد و ترانۀ "الله خوه دێ" را برای خانم محمدی فر زمزمه میکند:
الله خوەدێ تو موبینی/ تو کو حالی مه ده وینی/ فکره ک له مه تو بکشینی
خداوندا تو مبینی/ تو که نظاره گر حالمان هستی/ فکر و چارهای برایمان بکش
🔸علی خان که چندی است بهخاطر بیماری خانهنشین شده است؛ تار در دست میگیرد. با دستهایی لرزان، با صدایی شکسته و محزون، ترانۀ "الله مزار" را میخواند. گویی در دلش شیون و ماتمی دیرین است. ترانۀ "سردار عیوض" را که میخواند؛ وجودش یکباره همه بغض میشود. همه اشک. اشکهایش بر روی تار میچکد و پرده دوتار در زلالی اشکهای بخشی پیر، تن میشوید. روزگاری، این حنجره، این پیرمرد و این تارِتنها، شادیبخش آیینهای شادمانۀ مردم بودهاند.
🔸علی خان و تار هر دو دلدادۀ هم هستند. نگاه علی خان و دوتار، نگاه دو یار است. نگاه دو نگار است. وقتی علی خان دست به تار میبرد؛ دست و دلش میلرزد. هر چند دستانش بر اثر بیماری گیرایی لازم را ندارد ولی وقتی دست به تار میبرد گویی همه صدا میشود و ترانههایش را برایمان زمزمه میکند. وقتی لب باز میکند؛ گویی صدایش از دل درههای عمیق و ژرف تاریخ میآید. علی خان میگوید ترانهها را از همان جوانی بر لب داشته است و با همان حس، عاشقانه میخواند که:
مالان بار کر بینه بینه/ ئورزه لگێ دەمی سینه/ سه وا یارێ بوونی دینه
عشایر چادرها را برچیدند و کوچیدند/ یار به اسفند دامنۀ تپه میماند/ بیتاب و بیقرار دیدار یارم.
🔸این روزها در خلوت کوچههای آبادی، در دیاری که هنر برخی پشتکردن به زبان مادری است؛ علی خان، میراثدار ترانههای بلند و پراندوهی است که این روزها ارادهای برای ثبت و ضبط این ترانههای در دل توده شده، وجود ندارد. امید که علاقهمندان، پا پیش نهند و با ثبت و مکتوب نمودن این ترانهها، بارکم کاری نهادهای فرهنگی را بر دوش کشند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در کوچههای عشق از یاد بردۀ آبادی، در این دیار گم شده در غبار از خویش گریزی، در این سرای در بر زبان مادری بسته، در دیار تاریخی"لوجلی" شیروان، هنوز در دل خانهای ساده و صمیمی، صدای تاری میپیچد. حزنانگیزی صدایی که با ساز درهمتنیدهاند؛ تو را به سمت خویش میخواند. مردی نحیف، با تنی تکیده و چشمان به گودنشسته، ترانۀ"ئەرمان دەلالێ" را مینوازد و زمزمهاش میکند.
🔸نزدیکتر که میشوی؛ مرد تو را با لبخندی مهمان خویش و خانهاش میکند. کنارش مینشینی، صدای دلنشینش، تو را تا دوردستها میبرد. کبوتر خیالت را در دشت "تکمران" به پرواز در میآورد و از فراز "امام حاضر" بالاتر میبرد. صدای زلال علی خان در گوش سبزهها، در گوش درخت زردآلوی قد خمیده، در گوش گلهای باغچه میپیچد. با این ترانههای طربناک، باغچه همچون ریههای کم نفس بخشی، نفس تازه میکند.
🔸بخشی علی خان حسین نیا، پیر برنا دل تکمران، در نخستین روز بهار 1319 خورشیدی و هم زمان با طربناکی خاک و فرارسیدن نوروز، در "لوجلی" دیده به جهان گشوده است و مهمان خانۀ "شامالی" و "زهرا" شده است.
🔸همان کودک دیروز و بخشی 83 سالۀ امروز آبادی؛ بیش از 60 سال است که تار در دست دارد و بر لبانش ترانه میتراود. مرد هر چند فرزندی ندارد ولی میگوید: «این ترانهها، فرزندان عزیز منند». سالیان سال است او و همسرش "معصومه"، تنها با این سازوآواز دلخوشند. بهپای هم ماندهاند؛ خواندهاند؛ پیر شدهاند و هنوز هم حرمت نگهدار عشق و زندگیاند.
🔸علی خان هیچ استادی ندیده است. ترانههایش بکر و دلنشین است. گنجینهای از کهن ترانههای ناشنیده است. سینۀ این مرد نحیف، دیوان ترانههای پرشماری است که کمتر شنیده شده است و باید این سینۀ پر راز و آواز را عزیز داشت.
🔸مرد سخت شیفتۀ رادیو کرمانجی است. تمام مجریانش را به اسم میشناسد. از خانم میترا محمدی فر، مجری دانا و ادیب برنامه بسیار یاد میکند. یکباره تلفن خانم محمدی را میگیرم. با خانم محمدی هم کلام میشود. بغض گلویش را میفشارد و ترانۀ "الله خوه دێ" را برای خانم محمدی فر زمزمه میکند:
الله خوەدێ تو موبینی/ تو کو حالی مه ده وینی/ فکره ک له مه تو بکشینی
خداوندا تو مبینی/ تو که نظاره گر حالمان هستی/ فکر و چارهای برایمان بکش
🔸علی خان که چندی است بهخاطر بیماری خانهنشین شده است؛ تار در دست میگیرد. با دستهایی لرزان، با صدایی شکسته و محزون، ترانۀ "الله مزار" را میخواند. گویی در دلش شیون و ماتمی دیرین است. ترانۀ "سردار عیوض" را که میخواند؛ وجودش یکباره همه بغض میشود. همه اشک. اشکهایش بر روی تار میچکد و پرده دوتار در زلالی اشکهای بخشی پیر، تن میشوید. روزگاری، این حنجره، این پیرمرد و این تارِتنها، شادیبخش آیینهای شادمانۀ مردم بودهاند.
🔸علی خان و تار هر دو دلدادۀ هم هستند. نگاه علی خان و دوتار، نگاه دو یار است. نگاه دو نگار است. وقتی علی خان دست به تار میبرد؛ دست و دلش میلرزد. هر چند دستانش بر اثر بیماری گیرایی لازم را ندارد ولی وقتی دست به تار میبرد گویی همه صدا میشود و ترانههایش را برایمان زمزمه میکند. وقتی لب باز میکند؛ گویی صدایش از دل درههای عمیق و ژرف تاریخ میآید. علی خان میگوید ترانهها را از همان جوانی بر لب داشته است و با همان حس، عاشقانه میخواند که:
مالان بار کر بینه بینه/ ئورزه لگێ دەمی سینه/ سه وا یارێ بوونی دینه
عشایر چادرها را برچیدند و کوچیدند/ یار به اسفند دامنۀ تپه میماند/ بیتاب و بیقرار دیدار یارم.
🔸این روزها در خلوت کوچههای آبادی، در دیاری که هنر برخی پشتکردن به زبان مادری است؛ علی خان، میراثدار ترانههای بلند و پراندوهی است که این روزها ارادهای برای ثبت و ضبط این ترانههای در دل توده شده، وجود ندارد. امید که علاقهمندان، پا پیش نهند و با ثبت و مکتوب نمودن این ترانهها، بارکم کاری نهادهای فرهنگی را بر دوش کشند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
Telegram
attach 📎
👍5❤4
ژ ئیشەڤ
ژ ئیشهڤ چهڵە و چاخوون ل پێشه
دلێ من ساره، تژی ژان و ئێشه
م ئیشهڤ دی ژ چاڤان قڕ دباری
زڤستانه، ژ ئیشهڤ تا تمێشه
از امشب
از امشب چلە و سرما در پیش است
دلم سرد است ، پر از درد و رنج است
امشب دیدم از چشمانش یخ میبارید
زمستان است ، از امشب تا همیشە
دوکتور_سادق_فهرهادی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
ژ ئیشهڤ چهڵە و چاخوون ل پێشه
دلێ من ساره، تژی ژان و ئێشه
م ئیشهڤ دی ژ چاڤان قڕ دباری
زڤستانه، ژ ئیشهڤ تا تمێشه
از امشب
از امشب چلە و سرما در پیش است
دلم سرد است ، پر از درد و رنج است
امشب دیدم از چشمانش یخ میبارید
زمستان است ، از امشب تا همیشە
دوکتور_سادق_فهرهادی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍2👎1👏1
Audio
👍1👎1
🔻اتمام پادشاه فصل ها و دورهمنشینی درطولانی ترین شب سال
👈فردا پاییز با تمام زیبایی ها و عاشقانه هایش رو به اتمام است، بلندترین شب سال از لابه لای انگشتان زمستان فرو می چکد تا شاید زندگی طوری دیگر و با نگاهی دیگر برای ما آغاز شود، آغازی که به سفیدی و روشنایی چشم دوخته و امید و نور و پاکی را به ما نوید می دهد و با شروعی که «یلدا» نام گرفته و رسم و سنتی ویژه برای آن مدون شده است.
هر گوشه از کشور پهناور ایران را که نگاه کنی، برپایی شب یلدا، سنت و آداب و رسوم خاص خود را داشته است، هرچند بسیاری از آن آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص شب چله به فراموشی سپرده شده است و معلوم نیست چقدر ماندگار میماند اما همچنان مناطق و استانهای مختلف کشور به برگزاری رسومات و آیین های مانند شب یلدا اهتمام می ورزند و آن را پاس می دارند.
شب یلدا، شب اول زمستان، طولانی ترین شب سال است که فردای آن با تابش خورشید، روزهای ایزدی افزونی می یابد و مردم ایران و به ویژه کردستان آداب و رسوم خاصی برای این شب دارند.
شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
واژهٔ «یلدا» ریشه سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند.
شب یلدا را در کردستان «شهو چله» (شب چله) یا شهو زمسان) شب زمستان) مینامند. شبی که پیش از فرارسیدناش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمیانگیزد.
در چند دهه گذشته آیین شب چله در سنندج با سایر شهرها و مناطق ایران تفاوتهایی دارد به طوریکه از سه ماه قبل سنندجیها در فکر شب چله بودهاند، زیرا انگورها به بند کشیده و گلابی مخصوص انتخاب شده، میوه، "به" و سیب خریداری و نگهداری شده و از همه مهمتر خربزه را در خم ترشی انداختهاند و شب چله هم دلمه کلم پیچیده میشود.
همسایگان از خانه بزرگان محله خربزه ترشی تهیه میکردند و به دلیل دوری راه و نبودن وسایل نقلیه امروزی از مرکبات مانند پرتقال و لیموشیرین و نارنگی و... خبری نبود و اگر این مواد به سنندج وارد میشد اعیان و اشراف آن را میخریدند و مردم هم چندان به مرکبات احتیاج نداشتند زیرا بهترین انگور و به و انواع (گلابی) و انار و سیب پاییزه و سرخ در سنندج به حد فراوان وجود داشت.
چنانکه از فرهنگ مردم برمیآید در دیگر مناطق ایران هندوانه شب چله مقام اول را دارد چنانکه در سنندج خربزه ترش اول است، از دیگر ویژگی این شب جمع شدن تمام افراد خانواده و تا پاسی از شب بیدار نشستن و به بحث و گفتگو کردن با همدیگر و سرور و شادی است.
قصه قدیمی و مراسم "ننه سرما و خاتون زمهریر" از جمله قصه و داستان های شب یلدا است که توسط بزرگان برای افراد خانواده مطرح می شد.
اگر چه شرایط اجتماعی، مهاجرتها و تغییر بافت فرهنگی منطقه تا حدود زیادی آداب و رسوم شب یلدا را در کردستان کمرنگ کرده، اما هنوز این سنت دیرینه در قالب شب نشینی با نام شب چله یا شب زمستان به قوت خود باقی است.
در فرهنگ ما ایرانی ها و به ویژه کردها سنت ها و باورها و آداب و رسومی وجود دارند که تلاش برای حفظ و تروج آنها هم ضروریست و هم ارزشمند، که "یلدا" یا «شب چله» یکی آز آنهاست چرا که در فضای کنونی و مشکلات زندگی که از ده ها سو برای بشر امروزی به وجود آمده بهانه ای برای توجه به خوبی ها و سپیدی ها و راهی برای کم توجهی به تاریکی و پلیدی ها و از همه مهمتر یادآوری می کند که ما که بوده و به کجا می رویم و چه آداب و رسوم و فرهنگی داشته ایم و در کنار این مهم بهانه ای بسیار ارزشمندتر است برای تکریم بزرگان و احترام و تحکیم خانوادها و فراموش کردن کدورت ها و تنهایی ها و این خوب است اگر یادمان نرود...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo☃️⛄️🌧⛈❄️☔️
👈فردا پاییز با تمام زیبایی ها و عاشقانه هایش رو به اتمام است، بلندترین شب سال از لابه لای انگشتان زمستان فرو می چکد تا شاید زندگی طوری دیگر و با نگاهی دیگر برای ما آغاز شود، آغازی که به سفیدی و روشنایی چشم دوخته و امید و نور و پاکی را به ما نوید می دهد و با شروعی که «یلدا» نام گرفته و رسم و سنتی ویژه برای آن مدون شده است.
هر گوشه از کشور پهناور ایران را که نگاه کنی، برپایی شب یلدا، سنت و آداب و رسوم خاص خود را داشته است، هرچند بسیاری از آن آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص شب چله به فراموشی سپرده شده است و معلوم نیست چقدر ماندگار میماند اما همچنان مناطق و استانهای مختلف کشور به برگزاری رسومات و آیین های مانند شب یلدا اهتمام می ورزند و آن را پاس می دارند.
شب یلدا، شب اول زمستان، طولانی ترین شب سال است که فردای آن با تابش خورشید، روزهای ایزدی افزونی می یابد و مردم ایران و به ویژه کردستان آداب و رسوم خاصی برای این شب دارند.
شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
واژهٔ «یلدا» ریشه سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند.
شب یلدا را در کردستان «شهو چله» (شب چله) یا شهو زمسان) شب زمستان) مینامند. شبی که پیش از فرارسیدناش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمیانگیزد.
در چند دهه گذشته آیین شب چله در سنندج با سایر شهرها و مناطق ایران تفاوتهایی دارد به طوریکه از سه ماه قبل سنندجیها در فکر شب چله بودهاند، زیرا انگورها به بند کشیده و گلابی مخصوص انتخاب شده، میوه، "به" و سیب خریداری و نگهداری شده و از همه مهمتر خربزه را در خم ترشی انداختهاند و شب چله هم دلمه کلم پیچیده میشود.
همسایگان از خانه بزرگان محله خربزه ترشی تهیه میکردند و به دلیل دوری راه و نبودن وسایل نقلیه امروزی از مرکبات مانند پرتقال و لیموشیرین و نارنگی و... خبری نبود و اگر این مواد به سنندج وارد میشد اعیان و اشراف آن را میخریدند و مردم هم چندان به مرکبات احتیاج نداشتند زیرا بهترین انگور و به و انواع (گلابی) و انار و سیب پاییزه و سرخ در سنندج به حد فراوان وجود داشت.
چنانکه از فرهنگ مردم برمیآید در دیگر مناطق ایران هندوانه شب چله مقام اول را دارد چنانکه در سنندج خربزه ترش اول است، از دیگر ویژگی این شب جمع شدن تمام افراد خانواده و تا پاسی از شب بیدار نشستن و به بحث و گفتگو کردن با همدیگر و سرور و شادی است.
قصه قدیمی و مراسم "ننه سرما و خاتون زمهریر" از جمله قصه و داستان های شب یلدا است که توسط بزرگان برای افراد خانواده مطرح می شد.
اگر چه شرایط اجتماعی، مهاجرتها و تغییر بافت فرهنگی منطقه تا حدود زیادی آداب و رسوم شب یلدا را در کردستان کمرنگ کرده، اما هنوز این سنت دیرینه در قالب شب نشینی با نام شب چله یا شب زمستان به قوت خود باقی است.
در فرهنگ ما ایرانی ها و به ویژه کردها سنت ها و باورها و آداب و رسومی وجود دارند که تلاش برای حفظ و تروج آنها هم ضروریست و هم ارزشمند، که "یلدا" یا «شب چله» یکی آز آنهاست چرا که در فضای کنونی و مشکلات زندگی که از ده ها سو برای بشر امروزی به وجود آمده بهانه ای برای توجه به خوبی ها و سپیدی ها و راهی برای کم توجهی به تاریکی و پلیدی ها و از همه مهمتر یادآوری می کند که ما که بوده و به کجا می رویم و چه آداب و رسوم و فرهنگی داشته ایم و در کنار این مهم بهانه ای بسیار ارزشمندتر است برای تکریم بزرگان و احترام و تحکیم خانوادها و فراموش کردن کدورت ها و تنهایی ها و این خوب است اگر یادمان نرود...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo☃️⛄️🌧⛈❄️☔️
👍4👎1
Audio
👍8
🔴فهرست جشن های باستانی ایران
فروردین:
1- جشن نوروز ، جشن سال نو
4- جشن نخستین چهارشنبه سال
6- روز امید و روز شادباش
10- جشن آبانگاه
13- جشن سیزده بدر
17- سروش روز،جشن سروشگان
19- فروردین روز،جشن فروردنگان
اردیبهشت:
2- جشن گیاه آوری
3- اردیبهشت روز، جشن اردیبهشتگان
10- جشن چهلمین روز نوروز
15- جشن میانه بهار،جشن باربد،روز پیام آوری زرتشت
خرداد:
1- ارغاسوان ، جشن گرما
6- خرداد روز،جشن خردادگا
تیر:
1- جشن آب پاشون، جشن آغاز تابستان
6- جشن نیلوفر
13- تیر روز، جشن تیرگان
15- جشن خام خواری
مرداد:
7- مرداد روز، جشن مردادگان
10- جشن چله تابستان
15- جشن میانه تابستان
18- جشن می خواره
شهریور:
1- جشن خنکی هوا
3- جشن کشمین
4- شهریور روز، جشن شهریورگان – عروج مانی
8- جشن خزان
15- بازار جشن
31- جشن پایان تابستان
مهر:
1- جشن میتراکانا – سال نو هخامنشی
13- تیر روز، جشن تیرروزی
16- مهر روز، جشن مهرگان
21- جشن رام روزی،جشن پیروزی کاوه و فریدو
آبان:
10- آبان روز،جشن آبانگان
15- جشن میانه پاییز
آذر:
1- آذر جشن
9- آذر روز، جشن آذرگان
30- جشن شب یلدا
دی:
1- روز میلاد خورشید، جشن خرم روز،نخستین جشن دیگان
5- بازار جشن
8- دی به آذر روز، دومین جشن دیگان
14- سیر سور، جشن گیاه خواری
15- جشن پیکرتراشی، دی به مهر روز، سومین جشن دیگان
16- جشن درامزینان، جشن درفش ها
23- دی به دین روز، چهارمین جشن دیگان
بهمن:
1- زاد روز فردوسی
2- بهمن روز، جشن بهمنگان
4- شهریور روز، آغاز پادشاهی داراب (کوروش)
5- جشن نوسره
10- آبان روز، جشن سده، آتش افروزی بر بام ها
15- جشن میانه زمستان
22- جشن بادروزی
اسفند:
1- جشن اسفندی
5- اسفند روز، جشن اسفندگان،گرامیداشت زمین و بانوان- جشن برزگران
10- جشن وخشنکام
19- جشن نوروز رودها
20- جشن گلدان
24- چهارشنبه سوری
25- فروردگان- پایان سرایش شاهنامه فردوسی
29- جشن پایان زمستان- زادروز زرتشت –
جشن اوشیدر ( نجات بخش ایرانی )
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
فروردین:
1- جشن نوروز ، جشن سال نو
4- جشن نخستین چهارشنبه سال
6- روز امید و روز شادباش
10- جشن آبانگاه
13- جشن سیزده بدر
17- سروش روز،جشن سروشگان
19- فروردین روز،جشن فروردنگان
اردیبهشت:
2- جشن گیاه آوری
3- اردیبهشت روز، جشن اردیبهشتگان
10- جشن چهلمین روز نوروز
15- جشن میانه بهار،جشن باربد،روز پیام آوری زرتشت
خرداد:
1- ارغاسوان ، جشن گرما
6- خرداد روز،جشن خردادگا
تیر:
1- جشن آب پاشون، جشن آغاز تابستان
6- جشن نیلوفر
13- تیر روز، جشن تیرگان
15- جشن خام خواری
مرداد:
7- مرداد روز، جشن مردادگان
10- جشن چله تابستان
15- جشن میانه تابستان
18- جشن می خواره
شهریور:
1- جشن خنکی هوا
3- جشن کشمین
4- شهریور روز، جشن شهریورگان – عروج مانی
8- جشن خزان
15- بازار جشن
31- جشن پایان تابستان
مهر:
1- جشن میتراکانا – سال نو هخامنشی
13- تیر روز، جشن تیرروزی
16- مهر روز، جشن مهرگان
21- جشن رام روزی،جشن پیروزی کاوه و فریدو
آبان:
10- آبان روز،جشن آبانگان
15- جشن میانه پاییز
آذر:
1- آذر جشن
9- آذر روز، جشن آذرگان
30- جشن شب یلدا
دی:
1- روز میلاد خورشید، جشن خرم روز،نخستین جشن دیگان
5- بازار جشن
8- دی به آذر روز، دومین جشن دیگان
14- سیر سور، جشن گیاه خواری
15- جشن پیکرتراشی، دی به مهر روز، سومین جشن دیگان
16- جشن درامزینان، جشن درفش ها
23- دی به دین روز، چهارمین جشن دیگان
بهمن:
1- زاد روز فردوسی
2- بهمن روز، جشن بهمنگان
4- شهریور روز، آغاز پادشاهی داراب (کوروش)
5- جشن نوسره
10- آبان روز، جشن سده، آتش افروزی بر بام ها
15- جشن میانه زمستان
22- جشن بادروزی
اسفند:
1- جشن اسفندی
5- اسفند روز، جشن اسفندگان،گرامیداشت زمین و بانوان- جشن برزگران
10- جشن وخشنکام
19- جشن نوروز رودها
20- جشن گلدان
24- چهارشنبه سوری
25- فروردگان- پایان سرایش شاهنامه فردوسی
29- جشن پایان زمستان- زادروز زرتشت –
جشن اوشیدر ( نجات بخش ایرانی )
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍6👎1
کسب مدال نقره پرورش اندام استان تهران در رده نوجوانان توسط فرزند بوانلو آقا پدرام محمد نژاد فرزند دلبند امیرمحمد ( گلمحمد) محمدنژاد به ایشان خانواده محترم به ویژه مردم ورزش دوست بوانلو تبریک و تهنیت عرض می کنیم .
به امید قهرمانی در سطح ملی و جهانی
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo💪💪🌺🌺
به امید قهرمانی در سطح ملی و جهانی
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo💪💪🌺🌺
🔥10👎2👍1
Forwarded from Dîroka_Kurdan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام 🍉
شب یلدای پر از خاطره ای داشته باشید
این آهنگ برای آوردن لبخند رو لباتون تولید شد
🔗 @farhadmusic._
.
.
🇯🇴🇮🇳👇
🆔 https://t.me/DirokaKurdan
شب یلدای پر از خاطره ای داشته باشید
این آهنگ برای آوردن لبخند رو لباتون تولید شد
🔗 @farhadmusic._
.
.
🇯🇴🇮🇳👇
🆔 https://t.me/DirokaKurdan
👍5👏2👎1😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دوتار نوازی(مقام لو) اقای علیرضا قوی هیکل بوانلو تقدیم اعضای محترم کانال
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍18🤮2
تفاوت های اسب ترکمن با اسب اصیل کردی.
اسب ترکمن اندامی کشیده و کمر باریکی دارد . دست و پایش بلند و ظرافت خاصی دارند .
این 🏇 اسبهای زیبا با توجه به خصوصیات بالا در دشتها با سرعت زیادی میدوند .
اسب نژاد کورد اندامی درشت تر ، دست و پای محکم تر و سینه گشادتری دارد و در نتیجه زمان بیشتری میتواند در مناطق کوهستانی(تا ارتفاع ۳۵۰۰ متر ) حرکت کرده و دوام بیاورد .
اسب ترکمن در کوهستان تاب نیاورده نمیتواند با اسب کورد هماوردی کند ، همانگونه که اسب ترکمن در دشت پیشتاز اسب کورد خواهد شد. شرایط محیطی پس از هزاران سال تغییرات ژنتیکی در نژادهای مختلف اسب به بار آورده است ، یعنی :ده هزار سال پیش ، ترکمن ها اسب خود را از میان چند نژاد اسب انتخاب نکردهاند بلکه اسب مورد انتخاب آنان به تدریج در طول تاریخ آن خصوصیات را بدست آورده . این موضوع در مورد سایر نژادهای اسب به همان گونه است .
اسب کورد هزاران سال با این ملت همراه بوده است ، در کوههای زاگرس بالا و پایین رفته و سینه فراختری پیدا کرده تا بتواند اکسیژن کافی برای بالا رفتن از کوه وارد شش های خود کند .
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
اسب ترکمن اندامی کشیده و کمر باریکی دارد . دست و پایش بلند و ظرافت خاصی دارند .
این 🏇 اسبهای زیبا با توجه به خصوصیات بالا در دشتها با سرعت زیادی میدوند .
اسب نژاد کورد اندامی درشت تر ، دست و پای محکم تر و سینه گشادتری دارد و در نتیجه زمان بیشتری میتواند در مناطق کوهستانی(تا ارتفاع ۳۵۰۰ متر ) حرکت کرده و دوام بیاورد .
اسب ترکمن در کوهستان تاب نیاورده نمیتواند با اسب کورد هماوردی کند ، همانگونه که اسب ترکمن در دشت پیشتاز اسب کورد خواهد شد. شرایط محیطی پس از هزاران سال تغییرات ژنتیکی در نژادهای مختلف اسب به بار آورده است ، یعنی :ده هزار سال پیش ، ترکمن ها اسب خود را از میان چند نژاد اسب انتخاب نکردهاند بلکه اسب مورد انتخاب آنان به تدریج در طول تاریخ آن خصوصیات را بدست آورده . این موضوع در مورد سایر نژادهای اسب به همان گونه است .
اسب کورد هزاران سال با این ملت همراه بوده است ، در کوههای زاگرس بالا و پایین رفته و سینه فراختری پیدا کرده تا بتواند اکسیژن کافی برای بالا رفتن از کوه وارد شش های خود کند .
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍5🤮3❤1
پائیز
پائیز
ای فصلِ برگریز
ای همچو مرگ
خوب و رهاننده و عزیز
گویم اگر دوستترت دارم از بهار
باور نمیکنی
شفیعی کدکنی
بدرود پائیز زیز ریز _
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🍂🍁🍂🍁
پائیز
ای فصلِ برگریز
ای همچو مرگ
خوب و رهاننده و عزیز
گویم اگر دوستترت دارم از بهار
باور نمیکنی
شفیعی کدکنی
بدرود پائیز زیز ریز _
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🍂🍁🍂🍁
👍4🤮2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروشگاه کادویی فرزاد ظروف آشپزخانه و پتو
آقای فرزاد پاسبان واقع در کوچه خانلق
تخفیف برای هم روستائیان گرامی
آقای فرزاد پاسبان واقع در کوچه خانلق
تخفیف برای هم روستائیان گرامی
👍7🤮2
📝📝📝سلطان صلاح الدین ایوبی که بود؟
➖قسمت اول➖
شرح زندگی صلاح الدین ایوبی:
▪️-صلاح الدین ایوبی، در سال 1138 میلادی در تکریت بدنیا آمد، آنگونه که از منابع مختلف بر می آید، پدر صلاح الدین (نجم الدین ایوب) اهل «دوین» یکی از شهرهای ارمنستان کنونی، و از تبار کوردها «رَوادی» بوده است.
📚1. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن علیالاکرم. الکامل فی التاریخ، تحقیق عبدالسلام تدمری، الطبعة الثانیه، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۲۰=۱۹۹۹م، ج ۹، ص ۳۴۲.
📚2. ابن خلکان، ابیالعباس ........
▪️-رَوادیان، تباری از کوردها هستند که در ارمنستان حکومت داشته اند و توسط الب ارسلان سلجوقی بر حکومت آنها پایان داده می شود.
▪️-منابع می گویند پدر ایشان سرباز جنگی بود و برای خدمت به تکریت رفته بود، سپس در شب تولد او به موصل می روند، بعد از یک سال به لبنان (بعلبک)...
▪️- صلاح الدین دوران کودکی و نوجوانی اش را در بعلبک سپری می نماید... عموی صلاح الدین(اسد الدین شیرکوه)، یکی از فرماندهان نامدار «نور الدین زنگی» (از حاکمانی که بر سوریه حکومت می کرد) بوده است. لذا در جوانی به دمشق می رود و به عمویش ملحق می گردد. البته قبل از پیوستن به ارتش، علوم فراوانی یاد می گیرد و علاقه ی وافری به علوم دینی داشته است.
▪️-زمانی که صلاح الدین همراه عمویش در سوریه خدمت می کند، در مصر حکومتی وجود داشته بنام فاطمیون. آنگونه که از منابع بر می آید، آخرین خلیفه ی فاطمی سن و سال کمی داشته و حکومت توسط وزرا اداره می شده است... دو وزیر بر سر قدرت رقابت شدیدی داشته اند، یکی از آنها (ضرغام) پسر دیگری (شاور) را می کشد...شاور از ترس به سوریه می رود و از نور الدین زنگی درخواست کمک می کند... نور الدین نیز، هم بخاطر پناه آوردن او و هم بخاطر اینکه صلیبیون در مصر در حال پیشروی هستند شیرکوه را همراه با 6هزار سرباز به مصر می فرستد، صلاح الدین نیز که جوان شجاع و دانایی بوده است همراه عمویش می رود... در جریان جنگ و باز پس گیری حکومت، ضرغام کشته می شود و دوباره شاور در منصب وزارت قدرت را به دست می گیرد...
▪️-اما شاور به شیرکوه خیانت می کند و از صلیبیون درخواست کمک می نماید...
▪️-صلیبیون در «بلبیس» شیرکوه را محاصره می کنند و اومجبور به عقب نشینی می شود و به دمشق باز می گردد، این بار نورالدین زنگی و شیرکوه بیم آن دارند که مصر دست صلیبیون بیفتد لذا لشکری بزرگ روانه ی آنجا می کنند...در آنجا نبرد بزرگی بین نیروی شیرکوه و صلیبی ها اتفاق می افتد که در نهایت منجر به صلح می شود... برای باری دیگر شاور از کرده ی خود پشیمان می شود و از ترس اینکه مصر دست صلیبی ها بیفتد از نورالدین زنگی درخواست کمک می کند... این بار نیروی شام با نیروی مصر یکی می شود و صلیبیون با خود می گویند اتحاد آنها ما را موفق نخواهد کرد و منصرف می شوند...
🔸(شام یا شامات نام یک منطقه ی جغرافیایی است، این منطقه دربرگیرنده سرزمینهایی است که امروزه کشورهای سوریه، اردن، لبنان ،فلسطین، قبرس، بخشهایی از جنوب ترکیه و شرق مصر در آن جای دارند. گاهی بخشهایی از غرب عراق را نیز جزو سرزمین شام بهشمار میآورند.)
▪️-شیرکوه در مصر می ماند و چون به شاور اعتماد ندارد (و قبلا خیانت کرده بود) آن را از میان برمی دارد و خود وزیر دولت فاطمیون می شود... بعد از مدتی شیرکوه فوت می کند و صلاح الدین ایوبی وزیر دولت می شود... با تدابیر زیادی که دارد، نا آرامی های مصر را آرام می کند و با مرگ آخرین خلیفه ی فاطمی (عاضد) طبق دستور نورالدین زنگی، صلاح الدین ایوبی حاکم مصر می گردد.
رسانە مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
➖قسمت اول➖
شرح زندگی صلاح الدین ایوبی:
▪️-صلاح الدین ایوبی، در سال 1138 میلادی در تکریت بدنیا آمد، آنگونه که از منابع مختلف بر می آید، پدر صلاح الدین (نجم الدین ایوب) اهل «دوین» یکی از شهرهای ارمنستان کنونی، و از تبار کوردها «رَوادی» بوده است.
📚1. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن علیالاکرم. الکامل فی التاریخ، تحقیق عبدالسلام تدمری، الطبعة الثانیه، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۲۰=۱۹۹۹م، ج ۹، ص ۳۴۲.
📚2. ابن خلکان، ابیالعباس ........
▪️-رَوادیان، تباری از کوردها هستند که در ارمنستان حکومت داشته اند و توسط الب ارسلان سلجوقی بر حکومت آنها پایان داده می شود.
▪️-منابع می گویند پدر ایشان سرباز جنگی بود و برای خدمت به تکریت رفته بود، سپس در شب تولد او به موصل می روند، بعد از یک سال به لبنان (بعلبک)...
▪️- صلاح الدین دوران کودکی و نوجوانی اش را در بعلبک سپری می نماید... عموی صلاح الدین(اسد الدین شیرکوه)، یکی از فرماندهان نامدار «نور الدین زنگی» (از حاکمانی که بر سوریه حکومت می کرد) بوده است. لذا در جوانی به دمشق می رود و به عمویش ملحق می گردد. البته قبل از پیوستن به ارتش، علوم فراوانی یاد می گیرد و علاقه ی وافری به علوم دینی داشته است.
▪️-زمانی که صلاح الدین همراه عمویش در سوریه خدمت می کند، در مصر حکومتی وجود داشته بنام فاطمیون. آنگونه که از منابع بر می آید، آخرین خلیفه ی فاطمی سن و سال کمی داشته و حکومت توسط وزرا اداره می شده است... دو وزیر بر سر قدرت رقابت شدیدی داشته اند، یکی از آنها (ضرغام) پسر دیگری (شاور) را می کشد...شاور از ترس به سوریه می رود و از نور الدین زنگی درخواست کمک می کند... نور الدین نیز، هم بخاطر پناه آوردن او و هم بخاطر اینکه صلیبیون در مصر در حال پیشروی هستند شیرکوه را همراه با 6هزار سرباز به مصر می فرستد، صلاح الدین نیز که جوان شجاع و دانایی بوده است همراه عمویش می رود... در جریان جنگ و باز پس گیری حکومت، ضرغام کشته می شود و دوباره شاور در منصب وزارت قدرت را به دست می گیرد...
▪️-اما شاور به شیرکوه خیانت می کند و از صلیبیون درخواست کمک می نماید...
▪️-صلیبیون در «بلبیس» شیرکوه را محاصره می کنند و اومجبور به عقب نشینی می شود و به دمشق باز می گردد، این بار نورالدین زنگی و شیرکوه بیم آن دارند که مصر دست صلیبیون بیفتد لذا لشکری بزرگ روانه ی آنجا می کنند...در آنجا نبرد بزرگی بین نیروی شیرکوه و صلیبی ها اتفاق می افتد که در نهایت منجر به صلح می شود... برای باری دیگر شاور از کرده ی خود پشیمان می شود و از ترس اینکه مصر دست صلیبی ها بیفتد از نورالدین زنگی درخواست کمک می کند... این بار نیروی شام با نیروی مصر یکی می شود و صلیبیون با خود می گویند اتحاد آنها ما را موفق نخواهد کرد و منصرف می شوند...
🔸(شام یا شامات نام یک منطقه ی جغرافیایی است، این منطقه دربرگیرنده سرزمینهایی است که امروزه کشورهای سوریه، اردن، لبنان ،فلسطین، قبرس، بخشهایی از جنوب ترکیه و شرق مصر در آن جای دارند. گاهی بخشهایی از غرب عراق را نیز جزو سرزمین شام بهشمار میآورند.)
▪️-شیرکوه در مصر می ماند و چون به شاور اعتماد ندارد (و قبلا خیانت کرده بود) آن را از میان برمی دارد و خود وزیر دولت فاطمیون می شود... بعد از مدتی شیرکوه فوت می کند و صلاح الدین ایوبی وزیر دولت می شود... با تدابیر زیادی که دارد، نا آرامی های مصر را آرام می کند و با مرگ آخرین خلیفه ی فاطمی (عاضد) طبق دستور نورالدین زنگی، صلاح الدین ایوبی حاکم مصر می گردد.
رسانە مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍5🤮3❤2