🔶 ثبتنام گاز مایع یارانهای در سامانه سدف آغاز شد
👤سالارینسب، مدیرعامل شرکت ملی پخش:
🔹متقاضیان گاز مایع یارانهای در سامانه دریافت فرآوردههای نفتی سدف ثبتنام کنند.
🔹دولت سوخت را به نرخ یارانهای تحویل نیروگاهها میدهد تا برق با نرخ یارانهای تحویل مردم شود.
🔹 برای تسهیل خرید یارانهای گاز مایع کپسولی در روستاهای سختگذر نیز کارتخوان در دسترس است.
👤سالارینسب، مدیرعامل شرکت ملی پخش:
🔹متقاضیان گاز مایع یارانهای در سامانه دریافت فرآوردههای نفتی سدف ثبتنام کنند.
🔹دولت سوخت را به نرخ یارانهای تحویل نیروگاهها میدهد تا برق با نرخ یارانهای تحویل مردم شود.
🔹 برای تسهیل خرید یارانهای گاز مایع کپسولی در روستاهای سختگذر نیز کارتخوان در دسترس است.
👍5
نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت .
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ...؟..!!!
نادان گفت بسیارخوب پس گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد ...
خردمند خندید و از او دور شد .
از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند .
چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده ، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند.
خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند . دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان از روی لجاجت گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد .
اندیشمند ظریفی می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند .
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌺🌸
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ...؟..!!!
نادان گفت بسیارخوب پس گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد ...
خردمند خندید و از او دور شد .
از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند .
چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده ، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند.
خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند . دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان از روی لجاجت گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد .
اندیشمند ظریفی می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند .
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌺🌸
👍5👏1
هشدار وپیام های آموزشی پیشگیری از جرم مالخری پلیس🔽
1. به موجب ماده 622 قانون مجازات اسلامی، آگاهانه و عامدانه اموال دزدی را بخرد، مرتکب جرم مالخری شده و به تحمل 6 ماه تا 3 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم میشود.
2. هر کس جنس ارزانقیمتی را که شائبهی دزدی بودن آن وجود دارد، بخرد، ناخواسته به چرخهی سرقت کمک کرده است.
3. ریشهی سرقت را با نخریدن اموال دزدی بخشکانیم.
4. پرهیز از خرید اموال ارزانقیمت مشکوک را به فرهنگ تبدیل کنیم.
5. هر خرید کالایی که قیمت آن به نحوی عجیب ارزانتر از قیمت واقعی آن در بازار باشد، به سرقت آن کالا در جامعه دامن میزند.
6. نخریدن کالا از فروشندگان ناشناس دورهگرد، کلید اصلی مبرا شدن از جرم مالخری و مصون ماندن از پیامد خرید اجناس بیکیفیت است.
7. آیا میدانید؟
شخصی که با انتخاب مالخری به عنوان شغل از آن امرار معاش میکند، به اشد مجازات قانونی این جرم شامل 3 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم میشود.
8. آیا میدانید؟
مجازات جرم مالخری، علاوه بر خرید اموال دزدی، مواردی از قبیل نگهداری، به امانت گرفتن، هدیه دادن و حتی قبول کردن اموال مسروقه را نیز در بر میگیرد.
9. آیا میدانید؟
مالخری در زمرهی جرائم غیرقابل گذشت است و مدعیالعموم میتواند بدون نیاز به شکایت شاکی خصوصی، نسبت به جلب و دستگیری مالخر اقدام نماید.
10. آیا میدانید؟
تبرئه شدن خریدار مال مسروقه از جرم مالخری در دادگاه، نیازمند اثبات ناآگاهی از سرقتی بودن کالای خریداری شده است.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo👌
1. به موجب ماده 622 قانون مجازات اسلامی، آگاهانه و عامدانه اموال دزدی را بخرد، مرتکب جرم مالخری شده و به تحمل 6 ماه تا 3 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم میشود.
2. هر کس جنس ارزانقیمتی را که شائبهی دزدی بودن آن وجود دارد، بخرد، ناخواسته به چرخهی سرقت کمک کرده است.
3. ریشهی سرقت را با نخریدن اموال دزدی بخشکانیم.
4. پرهیز از خرید اموال ارزانقیمت مشکوک را به فرهنگ تبدیل کنیم.
5. هر خرید کالایی که قیمت آن به نحوی عجیب ارزانتر از قیمت واقعی آن در بازار باشد، به سرقت آن کالا در جامعه دامن میزند.
6. نخریدن کالا از فروشندگان ناشناس دورهگرد، کلید اصلی مبرا شدن از جرم مالخری و مصون ماندن از پیامد خرید اجناس بیکیفیت است.
7. آیا میدانید؟
شخصی که با انتخاب مالخری به عنوان شغل از آن امرار معاش میکند، به اشد مجازات قانونی این جرم شامل 3 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم میشود.
8. آیا میدانید؟
مجازات جرم مالخری، علاوه بر خرید اموال دزدی، مواردی از قبیل نگهداری، به امانت گرفتن، هدیه دادن و حتی قبول کردن اموال مسروقه را نیز در بر میگیرد.
9. آیا میدانید؟
مالخری در زمرهی جرائم غیرقابل گذشت است و مدعیالعموم میتواند بدون نیاز به شکایت شاکی خصوصی، نسبت به جلب و دستگیری مالخر اقدام نماید.
10. آیا میدانید؟
تبرئه شدن خریدار مال مسروقه از جرم مالخری در دادگاه، نیازمند اثبات ناآگاهی از سرقتی بودن کالای خریداری شده است.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo👌
👍4
فەرمانە / شوان پەروەر
دەنگ وئاهەنگی کوردی/deng_ahangi_kurdi@
فرمان
فرمان یک واژه فارسی است به معنای دستور ، در زبان پهلوی پرمان بوده و وارد زبان تازی شده است با همین معنا و کاربرد ، ترکان عثمانی انرا به کار بردهاند برای دستور کشت و کشتار ، غارتگری و چپاول که از سوی خلیفه به فرماندهان لشکری دستور کشتار مخالفان سیاسی داده شده است .
فرمان در میان ملت کورد در سوریه و عراق و ترکیه معنای رویدادهای ناخوشایند کشتار ملت کورد است ، مخصوصاً کوردان ایزدی و علویان .
در آوازهای فولکوریک کوردی فرمان بیان و یادآوری ان رویدادهای سهمناک است که بیش از ۸۰ مورد ان در تاریخ آمده است و با اشعار زیبایی سینه به سینه برای آیندگان بازگویی کردهاند .
کوردان ایزدی تعداد این کشتارها( فرمان ها ) را ۷۶ میدانند که آخرین آن فرمان ( کشتار ) یورش داعش بود .
داعشیان سیەدل در سوریه و عراق هزاران نفر از ایزدان را کشته و زنان را به اسارت بردند .
فرمان در زبان کوردی یعنی کشتار در درسیم ، دیاربکر ، حکاری ، فرات ، شنگال ، آررات ، حلب ، کوبانی ، عفرین ، حلبچه ، انفال و .... .
فرمان یعنی مرگ ، آتش و خون ، زندهبهگور ، نابودی ، دربدری و ....
دکتر شمس برهان _ ۱۰ خرداد ماه ۱۴۰۲
@buvanloo😢😔🌺🌹
فرمان یک واژه فارسی است به معنای دستور ، در زبان پهلوی پرمان بوده و وارد زبان تازی شده است با همین معنا و کاربرد ، ترکان عثمانی انرا به کار بردهاند برای دستور کشت و کشتار ، غارتگری و چپاول که از سوی خلیفه به فرماندهان لشکری دستور کشتار مخالفان سیاسی داده شده است .
فرمان در میان ملت کورد در سوریه و عراق و ترکیه معنای رویدادهای ناخوشایند کشتار ملت کورد است ، مخصوصاً کوردان ایزدی و علویان .
در آوازهای فولکوریک کوردی فرمان بیان و یادآوری ان رویدادهای سهمناک است که بیش از ۸۰ مورد ان در تاریخ آمده است و با اشعار زیبایی سینه به سینه برای آیندگان بازگویی کردهاند .
کوردان ایزدی تعداد این کشتارها( فرمان ها ) را ۷۶ میدانند که آخرین آن فرمان ( کشتار ) یورش داعش بود .
داعشیان سیەدل در سوریه و عراق هزاران نفر از ایزدان را کشته و زنان را به اسارت بردند .
فرمان در زبان کوردی یعنی کشتار در درسیم ، دیاربکر ، حکاری ، فرات ، شنگال ، آررات ، حلب ، کوبانی ، عفرین ، حلبچه ، انفال و .... .
فرمان یعنی مرگ ، آتش و خون ، زندهبهگور ، نابودی ، دربدری و ....
دکتر شمس برهان _ ۱۰ خرداد ماه ۱۴۰۲
@buvanloo😢😔🌺🌹
👍3😢2❤1
معلم ترک من
زمانیکه در ترکیه دانش آموز ابتدایی بودم ، معلم ترک من ، میدانست که من کوردم .
جواب سوالهایی را که از من میپرسید اگر درست هم میدادم باز هم فحش میداد و کتکم میزد !
بعد از فارغ التحصیلیم وقتی که اولین فیلمم را ساختم ، با خبر شدم که معلمم دچار سرطان شده است .
و من تمامی درآمد فیلمم را برای هزینه درمانش اختصاص دادم .
تمامی دوستان و فامیلهایم از کار من تعجب کردند !
گفتم :
میخوام همه بدانند که ما کوردها درنده نیستیم و
و درک کنند که ما انسانیتمان بر ملیتمان ارجحیت دارد .
بگذارید نیکی کنیم .
یلماز گونای ( کارگردان و نویسنده )
پ ن
یلماز گونی در ترکیه سالها زندانی شد ، تبعید شد و در جوانی و در غربت ( فرانسه ) بصورت مشکوک درگذشت. یادش گرامی باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌹❤️
زمانیکه در ترکیه دانش آموز ابتدایی بودم ، معلم ترک من ، میدانست که من کوردم .
جواب سوالهایی را که از من میپرسید اگر درست هم میدادم باز هم فحش میداد و کتکم میزد !
بعد از فارغ التحصیلیم وقتی که اولین فیلمم را ساختم ، با خبر شدم که معلمم دچار سرطان شده است .
و من تمامی درآمد فیلمم را برای هزینه درمانش اختصاص دادم .
تمامی دوستان و فامیلهایم از کار من تعجب کردند !
گفتم :
میخوام همه بدانند که ما کوردها درنده نیستیم و
و درک کنند که ما انسانیتمان بر ملیتمان ارجحیت دارد .
بگذارید نیکی کنیم .
یلماز گونای ( کارگردان و نویسنده )
پ ن
یلماز گونی در ترکیه سالها زندانی شد ، تبعید شد و در جوانی و در غربت ( فرانسه ) بصورت مشکوک درگذشت. یادش گرامی باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo🌹❤️
❤12👍7
#Mem_Ararat
#مم_آرارات
Li hêviya baranê
در انتظار باران
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌺🍂🌸
🌸
Havîna deşta xwarê ,li gundê hanê
به وقت تابستان در دشت های پایین آن روستا
Li ser wî kaşkaşokê li binya malê
در بالای این سراشیبی پایین تر از خانه ها
Hertim Memê zarok im hêviya baranê canê
Li hêviya baranê
همیشه من مم (خواننده) کودک بودم و در انتظار باران، ای جانا
Baranê bibar bibar
çivîka genimê te xwar
ای باران ببار ببار گنجشک ها گندم تو راخوردند(گندم حاصل از باران)
Baranê bibar bibar sêwîka nankê te xwar
ای باران ببار ببار ایتام نان تو را خوردند(نان حاصل از باران)
Çivîka genimê te xwar hêy
گنجشگها گندم تو را خوردند
Baranê bibar bibar çivîk tev bende te man
بارانا ببار ببار گنگجشان همیشه منتظرت ماندن
Zarok tev hêviya te man
Baranê bibar bibar hêyy.
همه کودکان چشم به انتظار تو ماندن
ای باران ببار ببار
Baranê bibar bibar welatê Me da
ای باران ببار ببار بر روی سرزمین ما
Şên bike her cîh û war ji rengê kulîlkan
همه ئ زمین و جاها را سرسبز کن به رنگ شکوفه ها
Tu yî dayika dayikan û hemî zarokan canê , hemî çivîkan...
جانا تویی مادر همه مادران، همه ئ کودکان و همه گنجشگان
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
#مم_آرارات
Li hêviya baranê
در انتظار باران
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌺🍂🌸
🌸
Havîna deşta xwarê ,li gundê hanê
به وقت تابستان در دشت های پایین آن روستا
Li ser wî kaşkaşokê li binya malê
در بالای این سراشیبی پایین تر از خانه ها
Hertim Memê zarok im hêviya baranê canê
Li hêviya baranê
همیشه من مم (خواننده) کودک بودم و در انتظار باران، ای جانا
Baranê bibar bibar
çivîka genimê te xwar
ای باران ببار ببار گنجشک ها گندم تو راخوردند(گندم حاصل از باران)
Baranê bibar bibar sêwîka nankê te xwar
ای باران ببار ببار ایتام نان تو را خوردند(نان حاصل از باران)
Çivîka genimê te xwar hêy
گنجشگها گندم تو را خوردند
Baranê bibar bibar çivîk tev bende te man
بارانا ببار ببار گنگجشان همیشه منتظرت ماندن
Zarok tev hêviya te man
Baranê bibar bibar hêyy.
همه کودکان چشم به انتظار تو ماندن
ای باران ببار ببار
Baranê bibar bibar welatê Me da
ای باران ببار ببار بر روی سرزمین ما
Şên bike her cîh û war ji rengê kulîlkan
همه ئ زمین و جاها را سرسبز کن به رنگ شکوفه ها
Tu yî dayika dayikan û hemî zarokan canê , hemî çivîkan...
جانا تویی مادر همه مادران، همه ئ کودکان و همه گنجشگان
🌸
🌺🍂🌸
🍂🌺🍂🌸🍂🌺
🌼🍂🌸🍂🌺🍂🌸🍂🌼
Telegram
attach 📎
👍6❤4
رویای باقروف
باقروف ( سید جعفر ، میر جعفر ) رئیس دولت اذربایجان شوروی ، در زمان سلطە استالین بر جمهوری های سوسیالیستی متحد روسیە ( USRR جمهوریهای سوسیالیستی اتحاد شوروی ) یک انسان قدرت طلب بود کە در ارزوی ورود بە هیئت رئیسە کمیتە مرکزی حزب کمونیست شوروی میسوخت چون ورود بەاین جرگە یا حلقە نومنکلاتورها ( کمیتە مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ) امتیاز بزرگی بود و در ایندە میتوانست باقروف را تا صدر هیئت رئیسە حزب کمونیست بالا بکشد ( مانند استالین کە زمانی رئیس حزب کمونیست ارمنستان بود ) ، اما یک مشکل قانونی مانع پیوستن باقروف بە کمیتە مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی میشد کە باقروف باید راهی برای ان پیدا میکرد .
این منع قانونی کم جمعیت بودن جمهوری اذربایجان شوروی بود و هیچ راە حلی نداشت . پس از تجاوز ارتش های بیگانە در روز سوم شهریور ۱۳۲٠ بە خاک ایران و سقوط سریع حکومت رضاخان و شروع هرج و مرج در ایران ، دریچە امیدی بە روی باقروف گشودە شد و او بە فکر پیادە کردن نقشە شومی افتاد .
روسای حکومتهای جمهوریهائی کە بیش از دو میلیون جمعیت داشتند بصورت خودکار و قانونی بە عضویت کمیتە مرکزی حزب کمونیست کە ریاست ان با استالین بود در میامدند ، اما در ان زمان جمعیت ازربایجان شوروی کمتر از دو میلیون نفر بود و باقروف نمیتوانست وارد کمیتە مرکزی حزب کمونیست شوروی شود ، لذا بە فکر جدا کردن ازربایجان ایران یا بە قول خودش ازربایجان جنوبی شد تا جمعیت کشورش بە حدود سە میلیون برسد و او بتواند وارد کمیتە مرکزی شود .
باقروف با استالین میانە خوبی داشت و پیشنهاد تجزیە اذربایجان ایران و تشکیل یک اذربایجان بزرگ را بە او داد . استالین با این نقشە موافقت کرد و بالاخرە پس از تمهیداتی باقروف با کمک حزب تودە و عوامل نفوذی خود کە در میان فرقە دموکرات اذربایجان همەکارە و صحنە گردان بودند ، جمهوری اذربایجان ( فرقه دموکرات ) را در تبریز تشکیل داد .
از همان روزهای اول تجاوز ارتش شوروی بە ایران ، باقروف کە میدانست اکثریت جمعیت ازربایجان غربی کورد هستند ، دائم بە کوردان فشار میاورد تا سلطە فرقە دموکرات ازربایجان را پذیرفتە و حکومت فرقە دموکرات را در تبریز برسمیت بشناسند .
سران عشایر و نخبگان کورد از سال ۱۳۲٠ تا سال ۱۳۲۳ دو بار بە باکو دعوت شدند تا تسلیم درخواستهای باقروف شدە و سلطە جمهوری اذربایجان را کە قرار بود در تبریز اعلام گردد ، بپذیرند . اما هیچکدام از دعوت شدگان کورد ، تسلیم درخواستهای باقروف نشدە و گفتند اگر قرار است کە از تهران جدا شویم ، ما هم جمهوری کوردستان را اعلام میکنیم و زیر علم جمهوری آذربایجان نخواهیم نرفت .
یکی از نمایندگان کورد به باقروف گفتە بود :
مردم کورد هرگز فشارها و بیدادگریهای حکام تبریز را در زمان قاجار از یاد نخواهند برد و نمیخواهند دوبارە زیر سلطە حکومت تبریز بروند .
پس از اینکە باقروف نتوانست سرسختی و تسلیم ناپذیری نخبگان کورد ، مخصوصا اعضای جمعیت ژێ کاف J K را ( یکی از دلایل انحلال ژ- ک در ۱۳۲۴ هم اصرار باقروف بود ) مهار کند ، مجبور شد کە با تشکیل جمهوری کوردستان موافقت کند .
باقروف بە فکر خریدن زمان بود تا در ایندە بتواند با تقویت پیشەوری و حکومت تبریز و با نیروی نظامی و فشار سیاسی مرحوم قاضی محمد رئیس جمهوری کوردستان را بە پیوستن بە حکومت جمهوری اذربایجان در تبریز وادار کند . اما جمهوری کوردستان با تمام فشارهای سیاسی و قدرتنمائیهای نظامی پیشەوری مخالفت و مبارزه کرد ، تا اینکە جمهوری ازربایجان مجبور شد با جمهوری کوردستان قرارداد صلح و دوستی ببندد( مفاد این معاهدە در اسناد تاریخی موجود است )
اگر جمهوری کوردستان تسلیم فشار باقروف و پیشەوری میشد و دو استان اذربایجان شرقی و غربی زیر سلطه جمهوری آذربایجان قرار میگرفت ، باقروف طرح جدائی اذربایجان از ایران را حتما اجرا میکرد .
تاریخ ایران مدیون درایت و ایندەنگری مرحوم قاضی محمد و جمهوری کوردستان است کە در مقابل توطئەی باقروف ، حزب تودە و دولت فرقە دموکرات اذربایجان ایستادگی کردند .
حاشیه : در آذربایجان به جای کلمه سید ، از کلمه میر استفاده می کنند .
دکتر علی شمس برهان _ چهارم شهریور ۱۳۹۹
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo👌❤️🌹
باقروف ( سید جعفر ، میر جعفر ) رئیس دولت اذربایجان شوروی ، در زمان سلطە استالین بر جمهوری های سوسیالیستی متحد روسیە ( USRR جمهوریهای سوسیالیستی اتحاد شوروی ) یک انسان قدرت طلب بود کە در ارزوی ورود بە هیئت رئیسە کمیتە مرکزی حزب کمونیست شوروی میسوخت چون ورود بەاین جرگە یا حلقە نومنکلاتورها ( کمیتە مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ) امتیاز بزرگی بود و در ایندە میتوانست باقروف را تا صدر هیئت رئیسە حزب کمونیست بالا بکشد ( مانند استالین کە زمانی رئیس حزب کمونیست ارمنستان بود ) ، اما یک مشکل قانونی مانع پیوستن باقروف بە کمیتە مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی میشد کە باقروف باید راهی برای ان پیدا میکرد .
این منع قانونی کم جمعیت بودن جمهوری اذربایجان شوروی بود و هیچ راە حلی نداشت . پس از تجاوز ارتش های بیگانە در روز سوم شهریور ۱۳۲٠ بە خاک ایران و سقوط سریع حکومت رضاخان و شروع هرج و مرج در ایران ، دریچە امیدی بە روی باقروف گشودە شد و او بە فکر پیادە کردن نقشە شومی افتاد .
روسای حکومتهای جمهوریهائی کە بیش از دو میلیون جمعیت داشتند بصورت خودکار و قانونی بە عضویت کمیتە مرکزی حزب کمونیست کە ریاست ان با استالین بود در میامدند ، اما در ان زمان جمعیت ازربایجان شوروی کمتر از دو میلیون نفر بود و باقروف نمیتوانست وارد کمیتە مرکزی حزب کمونیست شوروی شود ، لذا بە فکر جدا کردن ازربایجان ایران یا بە قول خودش ازربایجان جنوبی شد تا جمعیت کشورش بە حدود سە میلیون برسد و او بتواند وارد کمیتە مرکزی شود .
باقروف با استالین میانە خوبی داشت و پیشنهاد تجزیە اذربایجان ایران و تشکیل یک اذربایجان بزرگ را بە او داد . استالین با این نقشە موافقت کرد و بالاخرە پس از تمهیداتی باقروف با کمک حزب تودە و عوامل نفوذی خود کە در میان فرقە دموکرات اذربایجان همەکارە و صحنە گردان بودند ، جمهوری اذربایجان ( فرقه دموکرات ) را در تبریز تشکیل داد .
از همان روزهای اول تجاوز ارتش شوروی بە ایران ، باقروف کە میدانست اکثریت جمعیت ازربایجان غربی کورد هستند ، دائم بە کوردان فشار میاورد تا سلطە فرقە دموکرات ازربایجان را پذیرفتە و حکومت فرقە دموکرات را در تبریز برسمیت بشناسند .
سران عشایر و نخبگان کورد از سال ۱۳۲٠ تا سال ۱۳۲۳ دو بار بە باکو دعوت شدند تا تسلیم درخواستهای باقروف شدە و سلطە جمهوری اذربایجان را کە قرار بود در تبریز اعلام گردد ، بپذیرند . اما هیچکدام از دعوت شدگان کورد ، تسلیم درخواستهای باقروف نشدە و گفتند اگر قرار است کە از تهران جدا شویم ، ما هم جمهوری کوردستان را اعلام میکنیم و زیر علم جمهوری آذربایجان نخواهیم نرفت .
یکی از نمایندگان کورد به باقروف گفتە بود :
مردم کورد هرگز فشارها و بیدادگریهای حکام تبریز را در زمان قاجار از یاد نخواهند برد و نمیخواهند دوبارە زیر سلطە حکومت تبریز بروند .
پس از اینکە باقروف نتوانست سرسختی و تسلیم ناپذیری نخبگان کورد ، مخصوصا اعضای جمعیت ژێ کاف J K را ( یکی از دلایل انحلال ژ- ک در ۱۳۲۴ هم اصرار باقروف بود ) مهار کند ، مجبور شد کە با تشکیل جمهوری کوردستان موافقت کند .
باقروف بە فکر خریدن زمان بود تا در ایندە بتواند با تقویت پیشەوری و حکومت تبریز و با نیروی نظامی و فشار سیاسی مرحوم قاضی محمد رئیس جمهوری کوردستان را بە پیوستن بە حکومت جمهوری اذربایجان در تبریز وادار کند . اما جمهوری کوردستان با تمام فشارهای سیاسی و قدرتنمائیهای نظامی پیشەوری مخالفت و مبارزه کرد ، تا اینکە جمهوری ازربایجان مجبور شد با جمهوری کوردستان قرارداد صلح و دوستی ببندد( مفاد این معاهدە در اسناد تاریخی موجود است )
اگر جمهوری کوردستان تسلیم فشار باقروف و پیشەوری میشد و دو استان اذربایجان شرقی و غربی زیر سلطه جمهوری آذربایجان قرار میگرفت ، باقروف طرح جدائی اذربایجان از ایران را حتما اجرا میکرد .
تاریخ ایران مدیون درایت و ایندەنگری مرحوم قاضی محمد و جمهوری کوردستان است کە در مقابل توطئەی باقروف ، حزب تودە و دولت فرقە دموکرات اذربایجان ایستادگی کردند .
حاشیه : در آذربایجان به جای کلمه سید ، از کلمه میر استفاده می کنند .
دکتر علی شمس برهان _ چهارم شهریور ۱۳۹۹
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo👌❤️🌹
👍6👏4🕊1
"پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود
روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟
جز علی و پدرت، قدر تو را کس نشناخت
شب قدری و بُوَد قدر تو پنهان، زهرا(س)
سالروز شهادت حضرت زهرا (س)دختر پیامبر مهر ورحمت بر همه شیعیان جهان وامت رسول الله تسلیت و تعزیت باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
🖤🖤🥀🥀
@buvanloo
روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟
جز علی و پدرت، قدر تو را کس نشناخت
شب قدری و بُوَد قدر تو پنهان، زهرا(س)
سالروز شهادت حضرت زهرا (س)دختر پیامبر مهر ورحمت بر همه شیعیان جهان وامت رسول الله تسلیت و تعزیت باد
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
🖤🖤🥀🥀
@buvanloo
❤4👎4👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای قطعه زیبا و با اصالت
سردار عئوض خان
توسط هنرمندان خوش ذوق و جوان
آقا سینا ابراهیمی بردر
و
خانم صاینا مصرزاده اوغاز
@buvanloo
سردار عئوض خان
توسط هنرمندان خوش ذوق و جوان
آقا سینا ابراهیمی بردر
و
خانم صاینا مصرزاده اوغاز
@buvanloo
👏11❤1👍1👎1
⭕️تاریخچهای از کوردهای روسیه (۲۰۱۰ - ۱۸۰۱)
🗣 عرفان کرمی
🔹کوردهای روسیه بخشی از کوردها هستند که پس از الحاق ماوراء قفقاز در آغاز قرن نوزدهم در قلمرو امپراتوری روسیه قرار گرفتند. در قرن بیستویکم، در نتیجهٔ یک سری مهاجرتهای درون شوروی در خلال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری “آدیگه” به محل بیشترین تجمع کوردها در روسیه تبدیل شد. در قرن بیستویکم محل بیشترین تمرکز کوردها در روسیه جمهوری “آدیگه”، بهویژه سکونتگاههای روستایی کراسنوگواردیسکی و تا حدی ناحیهٔ مایکوپ و همچنین خود شهر مایکوپ بود.
🔹مهاجرت دستهجمعی کوردها به جمهوری “آدیگه”، جایی که آنها عملاً هرگز قبلاً در آن زندگی نکرده بودند، در اواخر دههٔ ۸۰ و اوایل دههٔ ۹۰ قرن گذشته از منطقهٔ درگیر مرزی بین ارمنستان و آذربایجان آغاز شد. بعداً مهاجران اقتصادی و بستگان از سراسر قلمرو هر دو جمهوری به آنها پیوستند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
🗣 عرفان کرمی
🔹کوردهای روسیه بخشی از کوردها هستند که پس از الحاق ماوراء قفقاز در آغاز قرن نوزدهم در قلمرو امپراتوری روسیه قرار گرفتند. در قرن بیستویکم، در نتیجهٔ یک سری مهاجرتهای درون شوروی در خلال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری “آدیگه” به محل بیشترین تجمع کوردها در روسیه تبدیل شد. در قرن بیستویکم محل بیشترین تمرکز کوردها در روسیه جمهوری “آدیگه”، بهویژه سکونتگاههای روستایی کراسنوگواردیسکی و تا حدی ناحیهٔ مایکوپ و همچنین خود شهر مایکوپ بود.
🔹مهاجرت دستهجمعی کوردها به جمهوری “آدیگه”، جایی که آنها عملاً هرگز قبلاً در آن زندگی نکرده بودند، در اواخر دههٔ ۸۰ و اوایل دههٔ ۹۰ قرن گذشته از منطقهٔ درگیر مرزی بین ارمنستان و آذربایجان آغاز شد. بعداً مهاجران اقتصادی و بستگان از سراسر قلمرو هر دو جمهوری به آنها پیوستند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍6
آشنایی با کردهای ترکمنستان
شادروز امانی – بجنورد
اولین نقطه پس از خروج از مرز باجگیران هودان نام دارد که بی ارتباط با ایل عشایری هودانلو نمی باشد از باجگیران تا هودانلو تقریبا ۵ کیلومتر میشود . از هودان هم تا عشق آباد ، تقریبا بیست ودوکیومتر می شود راه از داخل مسیر کوهستانی دامنه های کپه داغ می گذرد .کوه ها ادامه رشته کوه کپه داغ یا گلیل است که هرچه یگذرد خشک وکم درخت می شود . شهر عشق آباد در حال تحول عجیبی است که به سرعت دارای بناهای بسیار مدرن می شود . خیابان اصلی عشق اباد کوراوغلی نام دارد . کردها بیشتر در خود شهر عشق اباد ساکن هستند و ساکن شهرکی بنام کوپالکا . در این محله کردهای بوانلو ونامانلو بیشتر حضور دارند . پیر زنان با همان شیلوار کردی در کوچه و محله خود مشاهده می شوند .از دیگر طوایف موجود کرد میلانلو ،کیکانلویی نامانلو، ملوانلو، سیل سپور، چورمه ،.جلالی و..از شهر نسا تا سرحد شیروان پنجاه کیلومترکمتر فاصله است .از روستاهای صدرصد کرمانج ترکمنستان یکی ( باقر) است که در فاصله بیست و پنج کیلومتری عشق اباد ومتصل به گلیل است . مردمش کرد زبان هستند که به روسی و ترکمنی بیشتر صحبت می کنند آنها جلالی هستند واز اقوام سردار عوض خان جلالی از دیگر روستا های که دارای کرمانج هستند باید از : سلولی ، بکراوه ، نسا ، فیروزه ، یانباش ،بایرام علی ، چارچو ،.نبی داغ نام برد .جمعیت کردهای ترکمنستان حدود صدهزار نفر بر آورد می شود که دربرگه هویت یا شناسنامه آنها ملیت کرد قید شده است. متاسفانه زبان و فرهنگ غنی کرمانجی در ترکمنستان در حال فراموشی است و نسل جدید با زبان رسمی یعنی ترکمنی و روسی آشنا بوده و خیلی کم از تاریخ و فرهنگ و زبان گذشتگان خویش اطلاعی دارند چه زیباست در برنامه های برون مرزی صداو سیمای ما توجهی یه ایرانیان ترکمنستان علی الخصوص کردها بشود تا از تبار خویش و کشور باستانی خویش بی خبر نمانند . پس از فرو پاشی شوروی کردهای ترکمنستان برای دیدار خویشان و بستگان گروه گروه به ایران می آمدند و با محبت بسیار بالای ایرانی ها مواجه می شدند .ایرانی ها نیز متقابلا به ترکمستان شتافتند و از اقوام خود پس از هفتاد سال جدائی دیدار نمودند. در بدو امر برگه گذر مرزی کار را برای رفت و آمد آسان می نمود ،اما از اوایل سال ۱۳۸۰ ترکمنستان با سیل گردشگران ایرانی روبرو شدو شرایط را برای ورود به ترکمنستان دشوارتر نمود . هزینه های ویزا و اقامت و هتل چند برابر شد و این امر باعث کاهش روابط فی مابین گردید
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
شادروز امانی – بجنورد
اولین نقطه پس از خروج از مرز باجگیران هودان نام دارد که بی ارتباط با ایل عشایری هودانلو نمی باشد از باجگیران تا هودانلو تقریبا ۵ کیلومتر میشود . از هودان هم تا عشق آباد ، تقریبا بیست ودوکیومتر می شود راه از داخل مسیر کوهستانی دامنه های کپه داغ می گذرد .کوه ها ادامه رشته کوه کپه داغ یا گلیل است که هرچه یگذرد خشک وکم درخت می شود . شهر عشق آباد در حال تحول عجیبی است که به سرعت دارای بناهای بسیار مدرن می شود . خیابان اصلی عشق اباد کوراوغلی نام دارد . کردها بیشتر در خود شهر عشق اباد ساکن هستند و ساکن شهرکی بنام کوپالکا . در این محله کردهای بوانلو ونامانلو بیشتر حضور دارند . پیر زنان با همان شیلوار کردی در کوچه و محله خود مشاهده می شوند .از دیگر طوایف موجود کرد میلانلو ،کیکانلویی نامانلو، ملوانلو، سیل سپور، چورمه ،.جلالی و..از شهر نسا تا سرحد شیروان پنجاه کیلومترکمتر فاصله است .از روستاهای صدرصد کرمانج ترکمنستان یکی ( باقر) است که در فاصله بیست و پنج کیلومتری عشق اباد ومتصل به گلیل است . مردمش کرد زبان هستند که به روسی و ترکمنی بیشتر صحبت می کنند آنها جلالی هستند واز اقوام سردار عوض خان جلالی از دیگر روستا های که دارای کرمانج هستند باید از : سلولی ، بکراوه ، نسا ، فیروزه ، یانباش ،بایرام علی ، چارچو ،.نبی داغ نام برد .جمعیت کردهای ترکمنستان حدود صدهزار نفر بر آورد می شود که دربرگه هویت یا شناسنامه آنها ملیت کرد قید شده است. متاسفانه زبان و فرهنگ غنی کرمانجی در ترکمنستان در حال فراموشی است و نسل جدید با زبان رسمی یعنی ترکمنی و روسی آشنا بوده و خیلی کم از تاریخ و فرهنگ و زبان گذشتگان خویش اطلاعی دارند چه زیباست در برنامه های برون مرزی صداو سیمای ما توجهی یه ایرانیان ترکمنستان علی الخصوص کردها بشود تا از تبار خویش و کشور باستانی خویش بی خبر نمانند . پس از فرو پاشی شوروی کردهای ترکمنستان برای دیدار خویشان و بستگان گروه گروه به ایران می آمدند و با محبت بسیار بالای ایرانی ها مواجه می شدند .ایرانی ها نیز متقابلا به ترکمستان شتافتند و از اقوام خود پس از هفتاد سال جدائی دیدار نمودند. در بدو امر برگه گذر مرزی کار را برای رفت و آمد آسان می نمود ،اما از اوایل سال ۱۳۸۰ ترکمنستان با سیل گردشگران ایرانی روبرو شدو شرایط را برای ورود به ترکمنستان دشوارتر نمود . هزینه های ویزا و اقامت و هتل چند برابر شد و این امر باعث کاهش روابط فی مابین گردید
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
❤4👍2👎1
بیگانگی با طنز
آتش در خرمن زبان مادری
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در این عصر افسردگیها، دلشکستگیها، فقر و حسرت که بسیاری از مردم با لبخند بیگانهاند و با کولبری روزگار میگذرانند؛ در این روزگاری که یأس و ناامیدی سوهان روح بسیاری از مردم این کهن بوم و بر شده است؛ شادی آفرینی هنر بزرگی است که باید آن را قدر دانست و بانیان این هنر فاخر را عزیز داشت.
🔸اخیراً در برخی مناطق کردنشین، برخی هنرمندان عزیز در فضای مجازی، با تلاشهای شبانهروزی و با همتی ستودنی در حال ساخت و انتشار برخی کلیپهای طنز به زبان کُردی هستند تا کاهندۀ آلام و دردهای مردم باشند و بار اندوه و غم را از دلها بزدایند که باید به این شورآفرینان درود گفت.
🔸در کنار این طنز فاخر و ارزنده، سوگمندانه برخی کلیپها در فضای مجازی در حال انتشار است که نهتنها سنخیتی با طنز، هنر و فرهنگ این مردم ندارد؛ بلکه عملاً در تقابل بافرهنگ و باورهای این مردم صبور و صمیمی است و انتشار این کلیپهای لبریز هزل و هجو، نهتنها باعث آسیب جدی به پرستیژ زبانی کردها میشود؛ بلکه باعث رویگردانی نسل جوان از زبان مادری میشود.
🔸هر چند برخی از تهیهکنندگان این کلیپها بهزعم خود درحالخدمت به زبان مادریشان هستند؛ ولی با بهرهگیری از واژههای ناپخته و روح آزار و با فراموشی عفت کلام، باعث گسترش بیادبی و بیاخلاقی در جامعه میشوند که زیبنده نیست زبان کُردی که سرچشمۀ شعر و شور، نغمههای آسمانی و ملودیهای روح آشوب و لالاییهای جانبخش است اینگونه مورد تمسخر و استهزاء قرار گیرد.
🔸انتظار میرود هنرمندان عزیزی که دلدادۀ زبان مادریشان هستند و بعضاً سهواً به سمت تهیۀ این کلیپهای سطحی رفتهاند؛ با بهرهگیری از زبانی فاخر نسبت به تهیۀ کلیپهایی طنز و هدفمند اهتمام بورزند تا بتوانند ضمن احیای کهن واژههای زبان کردی و زنده کردن بسیاری از کنایههای پرمغزی که در حال فراموشی است؛ زمینۀ تقویت زبان مادری و غنای فرهنگ ملی مان را فراهم آورند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
آتش در خرمن زبان مادری
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در این عصر افسردگیها، دلشکستگیها، فقر و حسرت که بسیاری از مردم با لبخند بیگانهاند و با کولبری روزگار میگذرانند؛ در این روزگاری که یأس و ناامیدی سوهان روح بسیاری از مردم این کهن بوم و بر شده است؛ شادی آفرینی هنر بزرگی است که باید آن را قدر دانست و بانیان این هنر فاخر را عزیز داشت.
🔸اخیراً در برخی مناطق کردنشین، برخی هنرمندان عزیز در فضای مجازی، با تلاشهای شبانهروزی و با همتی ستودنی در حال ساخت و انتشار برخی کلیپهای طنز به زبان کُردی هستند تا کاهندۀ آلام و دردهای مردم باشند و بار اندوه و غم را از دلها بزدایند که باید به این شورآفرینان درود گفت.
🔸در کنار این طنز فاخر و ارزنده، سوگمندانه برخی کلیپها در فضای مجازی در حال انتشار است که نهتنها سنخیتی با طنز، هنر و فرهنگ این مردم ندارد؛ بلکه عملاً در تقابل بافرهنگ و باورهای این مردم صبور و صمیمی است و انتشار این کلیپهای لبریز هزل و هجو، نهتنها باعث آسیب جدی به پرستیژ زبانی کردها میشود؛ بلکه باعث رویگردانی نسل جوان از زبان مادری میشود.
🔸هر چند برخی از تهیهکنندگان این کلیپها بهزعم خود درحالخدمت به زبان مادریشان هستند؛ ولی با بهرهگیری از واژههای ناپخته و روح آزار و با فراموشی عفت کلام، باعث گسترش بیادبی و بیاخلاقی در جامعه میشوند که زیبنده نیست زبان کُردی که سرچشمۀ شعر و شور، نغمههای آسمانی و ملودیهای روح آشوب و لالاییهای جانبخش است اینگونه مورد تمسخر و استهزاء قرار گیرد.
🔸انتظار میرود هنرمندان عزیزی که دلدادۀ زبان مادریشان هستند و بعضاً سهواً به سمت تهیۀ این کلیپهای سطحی رفتهاند؛ با بهرهگیری از زبانی فاخر نسبت به تهیۀ کلیپهایی طنز و هدفمند اهتمام بورزند تا بتوانند ضمن احیای کهن واژههای زبان کردی و زنده کردن بسیاری از کنایههای پرمغزی که در حال فراموشی است؛ زمینۀ تقویت زبان مادری و غنای فرهنگ ملی مان را فراهم آورند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍10
Geliye Zilan
Alin
" GELIYÊ ZÎLAN " دره زیلان 🦋
Stranbêj : Alîn
خواننده : آلین
🍃 🍂 🍃 🍂 🍃
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Min go rêya me vejîn e
Ax azadî çi şirîne
Me gelek derdê wan dîne
Birin birin bavo birin
من گفتم راه ما راه احیاگر زندگی است
آخ آزادی چه شیرین است
ما خیلی از دردهای آنها را دیده ایم
بردن بردن پدر بردن
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Gur ketine geliyê Zîlan
Berxê çav reş nale nale
Ev çi hale çi zewale
Birîndaran nale nale
گرگها وارد دره زیلان شدن
بره چشم سیاه ناله میکند
این چه حالیست و چه نابودیست.
زخمی ها ناله میکنند
@buvanloo
Stranbêj : Alîn
خواننده : آلین
🍃 🍂 🍃 🍂 🍃
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Min go rêya me vejîn e
Ax azadî çi şirîne
Me gelek derdê wan dîne
Birin birin bavo birin
من گفتم راه ما راه احیاگر زندگی است
آخ آزادی چه شیرین است
ما خیلی از دردهای آنها را دیده ایم
بردن بردن پدر بردن
Ax la bavo birin birin
Birin birin talan kirin
Me qet nedî rojê şirîn
Çavê bi hêstir dilê birîn
اخ ای پدر بردن بردن
بردن بردن غارت کردن
ما اصلا ندیدیم یک روز شیرین
چشمهای اشکبار و دل زخمی
Gur ketine geliyê Zîlan
Berxê çav reş nale nale
Ev çi hale çi zewale
Birîndaran nale nale
گرگها وارد دره زیلان شدن
بره چشم سیاه ناله میکند
این چه حالیست و چه نابودیست.
زخمی ها ناله میکنند
@buvanloo
❤5😢2😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدئوی کوتاه دوتا از بانوان محترم بوانلو هنر نمایی میکنند این ویدئو به سفارش یکی از اعضای کانال به اشتراک گذاشته میشود از ایشان نیز صمیمانه تشکر میکنیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍4👎1
Forwarded from کاریز
♦️علی خان بخشی، بخشی از هویت فرهنگی خراسان
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در کوچههای عشق از یاد بردۀ آبادی، در این دیار گم شده در غبار از خویش گریزی، در این سرای در بر زبان مادری بسته، در دیار تاریخی"لوجلی" شیروان، هنوز در دل خانهای ساده و صمیمی، صدای تاری میپیچد. حزنانگیزی صدایی که با ساز درهمتنیدهاند؛ تو را به سمت خویش میخواند. مردی نحیف، با تنی تکیده و چشمان به گودنشسته، ترانۀ"ئەرمان دەلالێ" را مینوازد و زمزمهاش میکند.
🔸نزدیکتر که میشوی؛ مرد تو را با لبخندی مهمان خویش و خانهاش میکند. کنارش مینشینی، صدای دلنشینش، تو را تا دوردستها میبرد. کبوتر خیالت را در دشت "تکمران" به پرواز در میآورد و از فراز "امام حاضر" بالاتر میبرد. صدای زلال علی خان در گوش سبزهها، در گوش درخت زردآلوی قد خمیده، در گوش گلهای باغچه میپیچد. با این ترانههای طربناک، باغچه همچون ریههای کم نفس بخشی، نفس تازه میکند.
🔸بخشی علی خان حسین نیا، پیر برنا دل تکمران، در نخستین روز بهار 1319 خورشیدی و هم زمان با طربناکی خاک و فرارسیدن نوروز، در "لوجلی" دیده به جهان گشوده است و مهمان خانۀ "شامالی" و "زهرا" شده است.
🔸همان کودک دیروز و بخشی 83 سالۀ امروز آبادی؛ بیش از 60 سال است که تار در دست دارد و بر لبانش ترانه میتراود. مرد هر چند فرزندی ندارد ولی میگوید: «این ترانهها، فرزندان عزیز منند». سالیان سال است او و همسرش "معصومه"، تنها با این سازوآواز دلخوشند. بهپای هم ماندهاند؛ خواندهاند؛ پیر شدهاند و هنوز هم حرمت نگهدار عشق و زندگیاند.
🔸علی خان هیچ استادی ندیده است. ترانههایش بکر و دلنشین است. گنجینهای از کهن ترانههای ناشنیده است. سینۀ این مرد نحیف، دیوان ترانههای پرشماری است که کمتر شنیده شده است و باید این سینۀ پر راز و آواز را عزیز داشت.
🔸مرد سخت شیفتۀ رادیو کرمانجی است. تمام مجریانش را به اسم میشناسد. از خانم میترا محمدی فر، مجری دانا و ادیب برنامه بسیار یاد میکند. یکباره تلفن خانم محمدی را میگیرم. با خانم محمدی هم کلام میشود. بغض گلویش را میفشارد و ترانۀ "الله خوه دێ" را برای خانم محمدی فر زمزمه میکند:
الله خوەدێ تو موبینی/ تو کو حالی مه ده وینی/ فکره ک له مه تو بکشینی
خداوندا تو مبینی/ تو که نظاره گر حالمان هستی/ فکر و چارهای برایمان بکش
🔸علی خان که چندی است بهخاطر بیماری خانهنشین شده است؛ تار در دست میگیرد. با دستهایی لرزان، با صدایی شکسته و محزون، ترانۀ "الله مزار" را میخواند. گویی در دلش شیون و ماتمی دیرین است. ترانۀ "سردار عیوض" را که میخواند؛ وجودش یکباره همه بغض میشود. همه اشک. اشکهایش بر روی تار میچکد و پرده دوتار در زلالی اشکهای بخشی پیر، تن میشوید. روزگاری، این حنجره، این پیرمرد و این تارِتنها، شادیبخش آیینهای شادمانۀ مردم بودهاند.
🔸علی خان و تار هر دو دلدادۀ هم هستند. نگاه علی خان و دوتار، نگاه دو یار است. نگاه دو نگار است. وقتی علی خان دست به تار میبرد؛ دست و دلش میلرزد. هر چند دستانش بر اثر بیماری گیرایی لازم را ندارد ولی وقتی دست به تار میبرد گویی همه صدا میشود و ترانههایش را برایمان زمزمه میکند. وقتی لب باز میکند؛ گویی صدایش از دل درههای عمیق و ژرف تاریخ میآید. علی خان میگوید ترانهها را از همان جوانی بر لب داشته است و با همان حس، عاشقانه میخواند که:
مالان بار کر بینه بینه/ ئورزه لگێ دەمی سینه/ سه وا یارێ بوونی دینه
عشایر چادرها را برچیدند و کوچیدند/ یار به اسفند دامنۀ تپه میماند/ بیتاب و بیقرار دیدار یارم.
🔸این روزها در خلوت کوچههای آبادی، در دیاری که هنر برخی پشتکردن به زبان مادری است؛ علی خان، میراثدار ترانههای بلند و پراندوهی است که این روزها ارادهای برای ثبت و ضبط این ترانههای در دل توده شده، وجود ندارد. امید که علاقهمندان، پا پیش نهند و با ثبت و مکتوب نمودن این ترانهها، بارکم کاری نهادهای فرهنگی را بر دوش کشند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
🖋اسماعیل حسین پور
🔸در کوچههای عشق از یاد بردۀ آبادی، در این دیار گم شده در غبار از خویش گریزی، در این سرای در بر زبان مادری بسته، در دیار تاریخی"لوجلی" شیروان، هنوز در دل خانهای ساده و صمیمی، صدای تاری میپیچد. حزنانگیزی صدایی که با ساز درهمتنیدهاند؛ تو را به سمت خویش میخواند. مردی نحیف، با تنی تکیده و چشمان به گودنشسته، ترانۀ"ئەرمان دەلالێ" را مینوازد و زمزمهاش میکند.
🔸نزدیکتر که میشوی؛ مرد تو را با لبخندی مهمان خویش و خانهاش میکند. کنارش مینشینی، صدای دلنشینش، تو را تا دوردستها میبرد. کبوتر خیالت را در دشت "تکمران" به پرواز در میآورد و از فراز "امام حاضر" بالاتر میبرد. صدای زلال علی خان در گوش سبزهها، در گوش درخت زردآلوی قد خمیده، در گوش گلهای باغچه میپیچد. با این ترانههای طربناک، باغچه همچون ریههای کم نفس بخشی، نفس تازه میکند.
🔸بخشی علی خان حسین نیا، پیر برنا دل تکمران، در نخستین روز بهار 1319 خورشیدی و هم زمان با طربناکی خاک و فرارسیدن نوروز، در "لوجلی" دیده به جهان گشوده است و مهمان خانۀ "شامالی" و "زهرا" شده است.
🔸همان کودک دیروز و بخشی 83 سالۀ امروز آبادی؛ بیش از 60 سال است که تار در دست دارد و بر لبانش ترانه میتراود. مرد هر چند فرزندی ندارد ولی میگوید: «این ترانهها، فرزندان عزیز منند». سالیان سال است او و همسرش "معصومه"، تنها با این سازوآواز دلخوشند. بهپای هم ماندهاند؛ خواندهاند؛ پیر شدهاند و هنوز هم حرمت نگهدار عشق و زندگیاند.
🔸علی خان هیچ استادی ندیده است. ترانههایش بکر و دلنشین است. گنجینهای از کهن ترانههای ناشنیده است. سینۀ این مرد نحیف، دیوان ترانههای پرشماری است که کمتر شنیده شده است و باید این سینۀ پر راز و آواز را عزیز داشت.
🔸مرد سخت شیفتۀ رادیو کرمانجی است. تمام مجریانش را به اسم میشناسد. از خانم میترا محمدی فر، مجری دانا و ادیب برنامه بسیار یاد میکند. یکباره تلفن خانم محمدی را میگیرم. با خانم محمدی هم کلام میشود. بغض گلویش را میفشارد و ترانۀ "الله خوه دێ" را برای خانم محمدی فر زمزمه میکند:
الله خوەدێ تو موبینی/ تو کو حالی مه ده وینی/ فکره ک له مه تو بکشینی
خداوندا تو مبینی/ تو که نظاره گر حالمان هستی/ فکر و چارهای برایمان بکش
🔸علی خان که چندی است بهخاطر بیماری خانهنشین شده است؛ تار در دست میگیرد. با دستهایی لرزان، با صدایی شکسته و محزون، ترانۀ "الله مزار" را میخواند. گویی در دلش شیون و ماتمی دیرین است. ترانۀ "سردار عیوض" را که میخواند؛ وجودش یکباره همه بغض میشود. همه اشک. اشکهایش بر روی تار میچکد و پرده دوتار در زلالی اشکهای بخشی پیر، تن میشوید. روزگاری، این حنجره، این پیرمرد و این تارِتنها، شادیبخش آیینهای شادمانۀ مردم بودهاند.
🔸علی خان و تار هر دو دلدادۀ هم هستند. نگاه علی خان و دوتار، نگاه دو یار است. نگاه دو نگار است. وقتی علی خان دست به تار میبرد؛ دست و دلش میلرزد. هر چند دستانش بر اثر بیماری گیرایی لازم را ندارد ولی وقتی دست به تار میبرد گویی همه صدا میشود و ترانههایش را برایمان زمزمه میکند. وقتی لب باز میکند؛ گویی صدایش از دل درههای عمیق و ژرف تاریخ میآید. علی خان میگوید ترانهها را از همان جوانی بر لب داشته است و با همان حس، عاشقانه میخواند که:
مالان بار کر بینه بینه/ ئورزه لگێ دەمی سینه/ سه وا یارێ بوونی دینه
عشایر چادرها را برچیدند و کوچیدند/ یار به اسفند دامنۀ تپه میماند/ بیتاب و بیقرار دیدار یارم.
🔸این روزها در خلوت کوچههای آبادی، در دیاری که هنر برخی پشتکردن به زبان مادری است؛ علی خان، میراثدار ترانههای بلند و پراندوهی است که این روزها ارادهای برای ثبت و ضبط این ترانههای در دل توده شده، وجود ندارد. امید که علاقهمندان، پا پیش نهند و با ثبت و مکتوب نمودن این ترانهها، بارکم کاری نهادهای فرهنگی را بر دوش کشند.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
Telegram
attach 📎
👍5❤4
ژ ئیشەڤ
ژ ئیشهڤ چهڵە و چاخوون ل پێشه
دلێ من ساره، تژی ژان و ئێشه
م ئیشهڤ دی ژ چاڤان قڕ دباری
زڤستانه، ژ ئیشهڤ تا تمێشه
از امشب
از امشب چلە و سرما در پیش است
دلم سرد است ، پر از درد و رنج است
امشب دیدم از چشمانش یخ میبارید
زمستان است ، از امشب تا همیشە
دوکتور_سادق_فهرهادی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
ژ ئیشهڤ چهڵە و چاخوون ل پێشه
دلێ من ساره، تژی ژان و ئێشه
م ئیشهڤ دی ژ چاڤان قڕ دباری
زڤستانه، ژ ئیشهڤ تا تمێشه
از امشب
از امشب چلە و سرما در پیش است
دلم سرد است ، پر از درد و رنج است
امشب دیدم از چشمانش یخ میبارید
زمستان است ، از امشب تا همیشە
دوکتور_سادق_فهرهادی
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
👍2👎1👏1
Audio
👍1👎1
🔻اتمام پادشاه فصل ها و دورهمنشینی درطولانی ترین شب سال
👈فردا پاییز با تمام زیبایی ها و عاشقانه هایش رو به اتمام است، بلندترین شب سال از لابه لای انگشتان زمستان فرو می چکد تا شاید زندگی طوری دیگر و با نگاهی دیگر برای ما آغاز شود، آغازی که به سفیدی و روشنایی چشم دوخته و امید و نور و پاکی را به ما نوید می دهد و با شروعی که «یلدا» نام گرفته و رسم و سنتی ویژه برای آن مدون شده است.
هر گوشه از کشور پهناور ایران را که نگاه کنی، برپایی شب یلدا، سنت و آداب و رسوم خاص خود را داشته است، هرچند بسیاری از آن آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص شب چله به فراموشی سپرده شده است و معلوم نیست چقدر ماندگار میماند اما همچنان مناطق و استانهای مختلف کشور به برگزاری رسومات و آیین های مانند شب یلدا اهتمام می ورزند و آن را پاس می دارند.
شب یلدا، شب اول زمستان، طولانی ترین شب سال است که فردای آن با تابش خورشید، روزهای ایزدی افزونی می یابد و مردم ایران و به ویژه کردستان آداب و رسوم خاصی برای این شب دارند.
شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
واژهٔ «یلدا» ریشه سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند.
شب یلدا را در کردستان «شهو چله» (شب چله) یا شهو زمسان) شب زمستان) مینامند. شبی که پیش از فرارسیدناش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمیانگیزد.
در چند دهه گذشته آیین شب چله در سنندج با سایر شهرها و مناطق ایران تفاوتهایی دارد به طوریکه از سه ماه قبل سنندجیها در فکر شب چله بودهاند، زیرا انگورها به بند کشیده و گلابی مخصوص انتخاب شده، میوه، "به" و سیب خریداری و نگهداری شده و از همه مهمتر خربزه را در خم ترشی انداختهاند و شب چله هم دلمه کلم پیچیده میشود.
همسایگان از خانه بزرگان محله خربزه ترشی تهیه میکردند و به دلیل دوری راه و نبودن وسایل نقلیه امروزی از مرکبات مانند پرتقال و لیموشیرین و نارنگی و... خبری نبود و اگر این مواد به سنندج وارد میشد اعیان و اشراف آن را میخریدند و مردم هم چندان به مرکبات احتیاج نداشتند زیرا بهترین انگور و به و انواع (گلابی) و انار و سیب پاییزه و سرخ در سنندج به حد فراوان وجود داشت.
چنانکه از فرهنگ مردم برمیآید در دیگر مناطق ایران هندوانه شب چله مقام اول را دارد چنانکه در سنندج خربزه ترش اول است، از دیگر ویژگی این شب جمع شدن تمام افراد خانواده و تا پاسی از شب بیدار نشستن و به بحث و گفتگو کردن با همدیگر و سرور و شادی است.
قصه قدیمی و مراسم "ننه سرما و خاتون زمهریر" از جمله قصه و داستان های شب یلدا است که توسط بزرگان برای افراد خانواده مطرح می شد.
اگر چه شرایط اجتماعی، مهاجرتها و تغییر بافت فرهنگی منطقه تا حدود زیادی آداب و رسوم شب یلدا را در کردستان کمرنگ کرده، اما هنوز این سنت دیرینه در قالب شب نشینی با نام شب چله یا شب زمستان به قوت خود باقی است.
در فرهنگ ما ایرانی ها و به ویژه کردها سنت ها و باورها و آداب و رسومی وجود دارند که تلاش برای حفظ و تروج آنها هم ضروریست و هم ارزشمند، که "یلدا" یا «شب چله» یکی آز آنهاست چرا که در فضای کنونی و مشکلات زندگی که از ده ها سو برای بشر امروزی به وجود آمده بهانه ای برای توجه به خوبی ها و سپیدی ها و راهی برای کم توجهی به تاریکی و پلیدی ها و از همه مهمتر یادآوری می کند که ما که بوده و به کجا می رویم و چه آداب و رسوم و فرهنگی داشته ایم و در کنار این مهم بهانه ای بسیار ارزشمندتر است برای تکریم بزرگان و احترام و تحکیم خانوادها و فراموش کردن کدورت ها و تنهایی ها و این خوب است اگر یادمان نرود...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo☃️⛄️🌧⛈❄️☔️
👈فردا پاییز با تمام زیبایی ها و عاشقانه هایش رو به اتمام است، بلندترین شب سال از لابه لای انگشتان زمستان فرو می چکد تا شاید زندگی طوری دیگر و با نگاهی دیگر برای ما آغاز شود، آغازی که به سفیدی و روشنایی چشم دوخته و امید و نور و پاکی را به ما نوید می دهد و با شروعی که «یلدا» نام گرفته و رسم و سنتی ویژه برای آن مدون شده است.
هر گوشه از کشور پهناور ایران را که نگاه کنی، برپایی شب یلدا، سنت و آداب و رسوم خاص خود را داشته است، هرچند بسیاری از آن آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص شب چله به فراموشی سپرده شده است و معلوم نیست چقدر ماندگار میماند اما همچنان مناطق و استانهای مختلف کشور به برگزاری رسومات و آیین های مانند شب یلدا اهتمام می ورزند و آن را پاس می دارند.
شب یلدا، شب اول زمستان، طولانی ترین شب سال است که فردای آن با تابش خورشید، روزهای ایزدی افزونی می یابد و مردم ایران و به ویژه کردستان آداب و رسوم خاصی برای این شب دارند.
شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
واژهٔ «یلدا» ریشه سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند.
شب یلدا را در کردستان «شهو چله» (شب چله) یا شهو زمسان) شب زمستان) مینامند. شبی که پیش از فرارسیدناش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمیانگیزد.
در چند دهه گذشته آیین شب چله در سنندج با سایر شهرها و مناطق ایران تفاوتهایی دارد به طوریکه از سه ماه قبل سنندجیها در فکر شب چله بودهاند، زیرا انگورها به بند کشیده و گلابی مخصوص انتخاب شده، میوه، "به" و سیب خریداری و نگهداری شده و از همه مهمتر خربزه را در خم ترشی انداختهاند و شب چله هم دلمه کلم پیچیده میشود.
همسایگان از خانه بزرگان محله خربزه ترشی تهیه میکردند و به دلیل دوری راه و نبودن وسایل نقلیه امروزی از مرکبات مانند پرتقال و لیموشیرین و نارنگی و... خبری نبود و اگر این مواد به سنندج وارد میشد اعیان و اشراف آن را میخریدند و مردم هم چندان به مرکبات احتیاج نداشتند زیرا بهترین انگور و به و انواع (گلابی) و انار و سیب پاییزه و سرخ در سنندج به حد فراوان وجود داشت.
چنانکه از فرهنگ مردم برمیآید در دیگر مناطق ایران هندوانه شب چله مقام اول را دارد چنانکه در سنندج خربزه ترش اول است، از دیگر ویژگی این شب جمع شدن تمام افراد خانواده و تا پاسی از شب بیدار نشستن و به بحث و گفتگو کردن با همدیگر و سرور و شادی است.
قصه قدیمی و مراسم "ننه سرما و خاتون زمهریر" از جمله قصه و داستان های شب یلدا است که توسط بزرگان برای افراد خانواده مطرح می شد.
اگر چه شرایط اجتماعی، مهاجرتها و تغییر بافت فرهنگی منطقه تا حدود زیادی آداب و رسوم شب یلدا را در کردستان کمرنگ کرده، اما هنوز این سنت دیرینه در قالب شب نشینی با نام شب چله یا شب زمستان به قوت خود باقی است.
در فرهنگ ما ایرانی ها و به ویژه کردها سنت ها و باورها و آداب و رسومی وجود دارند که تلاش برای حفظ و تروج آنها هم ضروریست و هم ارزشمند، که "یلدا" یا «شب چله» یکی آز آنهاست چرا که در فضای کنونی و مشکلات زندگی که از ده ها سو برای بشر امروزی به وجود آمده بهانه ای برای توجه به خوبی ها و سپیدی ها و راهی برای کم توجهی به تاریکی و پلیدی ها و از همه مهمتر یادآوری می کند که ما که بوده و به کجا می رویم و چه آداب و رسوم و فرهنگی داشته ایم و در کنار این مهم بهانه ای بسیار ارزشمندتر است برای تکریم بزرگان و احترام و تحکیم خانوادها و فراموش کردن کدورت ها و تنهایی ها و این خوب است اگر یادمان نرود...
🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo☃️⛄️🌧⛈❄️☔️
👍4👎1