به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چارهای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتّی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.
• صادق هدایت
• صادق هدایت
•Bʀɪʟᴀ Sᴛᴇʟʟᴏ•
Sufjan Stevens@BrilaStello – Fourth Of July
خواننده تویِ یکی از صادقانهترین مصاحبههاش درباره روزهای آخر زندگی مادرش حرف زده. گفته بود : مادرم به سرطان مبتلا بود و مرگش زودتر از چیزی که فکر میکردیم فرا رسید. قبل از اینکه از دنیا بره، ما رفتیم تا برای آخرین بار ببینیمش. هنوز هوشیار بود، اما درد زیادی میکشید. نگاهش پر از ترس، ضعف، و شاید اندکی آرامش بود. دیدنش توی اون وضعیت، لحظهای بود که انگار زمان ایستاد و چیزی توی من برای همیشه شکست. در مواجهه با مرگ، فهمیدم چقدر ابراز عشق، آنهم وقتی فرصت داره از دست میره، هم سخت و هم ضروریه. وقتی بهش نگاه میکردم، فقط دلم میخواست همه عشقم رو بدون قید و شرط بهش منتقل کنم. تنها چیزی که برام مهم بود، این بود که بدونه چقدر براش ارزش قائلم. حتّی اگه دیگه صدای منو درست نشنوه.
اگه روزی تجربه چنین دردی رو داشته باشید، با تمام وجود آهنگ رو میفهمید. هر واژهش انگار زخمی رو لمس میکنه، ولی در عین حال، مثل نوازشیه برای قلبی که سوگواره. و اگه هنوز مادرتون کنار تونه، هنوز میتونید صدای نفسهاش رو بشنوید، بدونید که چه نعمت بزرگیه. لطفاً، تا جایی که میتونید، بهش عشق بدید؛ بیدریغ، بیقید و شرط. قبل از اینکه فقط یه عکس باشه روی دیوار خاطرات.
اگه روزی تجربه چنین دردی رو داشته باشید، با تمام وجود آهنگ رو میفهمید. هر واژهش انگار زخمی رو لمس میکنه، ولی در عین حال، مثل نوازشیه برای قلبی که سوگواره. و اگه هنوز مادرتون کنار تونه، هنوز میتونید صدای نفسهاش رو بشنوید، بدونید که چه نعمت بزرگیه. لطفاً، تا جایی که میتونید، بهش عشق بدید؛ بیدریغ، بیقید و شرط. قبل از اینکه فقط یه عکس باشه روی دیوار خاطرات.
هر چیزی که دیرتر از زماناش برسد دیگر هیچ معنایی ندارد. بعد از مرگ من گلها را دور بیاندازید؛ سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
• جمال ثریا
• جمال ثریا
نکند با نشان دادن اینکه تا چه حد به دوستی او محتاجم، اشتباه بزرگی کردم؟
• فرد اولمن
• فرد اولمن
هرچه انسانتر باشيم زخمها عميقتر خواهند بود. هرچه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت. بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهاییهایمان بيشتر خواهد شد. شادیها لحظهای و گذرا هستند. شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق میکند؛ تا عمق وجود آدم رخنه میکند و ما هر روز با آنها زندگی میکنيم. انگار که اين خاصيتِ انسان بودن است.
• اوریانا فالاچی
• اوریانا فالاچی
نیاز دارم استراحت کنم
و مدتی یک نفر دیگر به جای من زندگی کند.
• گلنن دویل ملتن
و مدتی یک نفر دیگر به جای من زندگی کند.
• گلنن دویل ملتن
شاید روزی از این تنگنا بیرون بیایم
اما حس میکنم که موجوداتی بینام و نشان
در اندرون من میلولند.
با آنها چه کنم؟
• آلبر کامو
اما حس میکنم که موجوداتی بینام و نشان
در اندرون من میلولند.
با آنها چه کنم؟
• آلبر کامو