بر شکستِ تو بنایِ دو جهان موقوف است
گر تو ویران نشوی عالمِ معموری نیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
گر تو ویران نشوی عالمِ معموری نیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤2
سیناپسهای شما تمام دانش و مهارتهایتان را در خود ذخیره کرده است و حجم تقریبی این اطلاعات ۱۰۰ ترابایت است، در حالی که DNA فقط قابلیت ذخیرهسازی حدود یک گیگابایت اطلاعات را دارد؛
#زندگی_۳/۰
#مکس_تگمارک
#زندگی_۳/۰
#مکس_تگمارک
🔥2
❤1
❤2
❤2
جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست
به هرزه، وهم، مچینید کاین دکان خالیست
گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالیست
اگرچه شوق تو لبریز حیرتم دارد
چو چشم آینه آغوشِ من همان خالیست
به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاک
که از حقیقت بینش چو سرمهدان خالیست
فریب منصب گوهر مخور که همچو حباب
هزار کیسه درین بحر بیکران خالیست
گهر ز یأس، کمر بر شکست موج نه بست
دلی که پر شور از خود ز دشمنان خالیست
بجیبِ تست اگر خلوتی و انجمنیست
برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
به هرزه، وهم، مچینید کاین دکان خالیست
گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالیست
اگرچه شوق تو لبریز حیرتم دارد
چو چشم آینه آغوشِ من همان خالیست
به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاک
که از حقیقت بینش چو سرمهدان خالیست
فریب منصب گوهر مخور که همچو حباب
هزار کیسه درین بحر بیکران خالیست
گهر ز یأس، کمر بر شکست موج نه بست
دلی که پر شور از خود ز دشمنان خالیست
بجیبِ تست اگر خلوتی و انجمنیست
برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤2
Forwarded from پرایتوییت
تقصیر منه که دورهی «عروض در سه روز» برگزار نمیکنم از ملت پول بچاپم.
پرایتوییت
تقصیر منه که دورهی «عروض در سه روز» برگزار نمیکنم از ملت پول بچاپم.
باید همین کارو میکردیم. 🚶🏻♀️👀
باز، وحشیجلوهای در دیده جولان کرد و رفت
از غبارم دست برهم سوده سامان کرد و رفت
پرتوِ حسنی چراغِ خلوتِ اندیشه شد
در دلِ هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت
نیستم آگه زِ نفشِ هستیِ موهومِ خویش
اینقدر دانم که بر آیینه بهتان کرد و رفت
سعی بیرون تازیت، زین بحر، پر دشوار نیست
میتوان، چون موج گوهر، ترکِ جولان کرد و رفت
خاکِ غارتپرورِ بنیادِ این ویرانه ایم
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
از غبارم دست برهم سوده سامان کرد و رفت
پرتوِ حسنی چراغِ خلوتِ اندیشه شد
در دلِ هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت
نیستم آگه زِ نفشِ هستیِ موهومِ خویش
اینقدر دانم که بر آیینه بهتان کرد و رفت
سعی بیرون تازیت، زین بحر، پر دشوار نیست
میتوان، چون موج گوهر، ترکِ جولان کرد و رفت
خاکِ غارتپرورِ بنیادِ این ویرانه ایم
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
دارم ز نفس ناله و جلّاد من اینست
در وحشتم از عمر، که صیاد من اینست
برداشته چون ریگ روان دانۀ اشکی
آوارۀ دشتِ تپشم، زادِ من اینست
مدهوشِ تغافلکدۀ ابروی یارم
جامی که مرا میبرد از یاد من اینست
همصحبتِ بخت سیه از فکر بلندم
در باغ هوس سایۀ شمشاد من اینست
چشمی نشد آیینۀ کیفیتِ رنگم
شخصِ سخنم صورتِ بنیاد من اینست
دارم به دل از هستیِ موهوم غباری
ای سیل! بیا خانۀ آباد من اینست
از الفتِ دل چاره ندارم، چه توان کرد
دام و قفس طائرِ آزاد من اینست
گردی شوم و گوشۀ دامان تو گیرم
گر بخت به فریاد رسد داد من اینست
چون اشک ز سرگشتگیم نیست رهایی
بیدل! چکنم نشئۀ ایجاد من اینست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
در وحشتم از عمر، که صیاد من اینست
برداشته چون ریگ روان دانۀ اشکی
آوارۀ دشتِ تپشم، زادِ من اینست
مدهوشِ تغافلکدۀ ابروی یارم
جامی که مرا میبرد از یاد من اینست
همصحبتِ بخت سیه از فکر بلندم
در باغ هوس سایۀ شمشاد من اینست
چشمی نشد آیینۀ کیفیتِ رنگم
شخصِ سخنم صورتِ بنیاد من اینست
دارم به دل از هستیِ موهوم غباری
ای سیل! بیا خانۀ آباد من اینست
از الفتِ دل چاره ندارم، چه توان کرد
دام و قفس طائرِ آزاد من اینست
گردی شوم و گوشۀ دامان تو گیرم
گر بخت به فریاد رسد داد من اینست
چون اشک ز سرگشتگیم نیست رهایی
بیدل! چکنم نشئۀ ایجاد من اینست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤1