بریده بریده 📚📖
212 subscribers
96 photos
14 videos
4 files
85 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
می‌دهد دل را نَفَس آخر به سیل اضطراب
خانۀ آیینه‌ای داریم و می‌گردد خراب

در محیط عشق تا سر در گریبان برده‌ایم
نیست، چون گرداب، رزقِ ما بغیر پیچ و تاب

پیش روی او که آتش رنگ می‌بازد ز شرم
آینه از ساده‌لوحی می‌زند نقشی بر آب

در دبستان تماشای جمالت هر سحر
دارد، از خطِّ شعاعی، مشق حیرت آفتاب

ناقصان را بیدل! آسان نیست تعلیمِ کمال
تا دمد یک دانه چندین آبرو ریزد سحاب

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
4
فغان که یک مژه جمعیتم نشد حاصل
فکند قرعۀ من آسمان به نام حباب

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
1
دعای زنده‌دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سفید با حسن است

مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است

به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است

حسین می‌شنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی‌صدا حسن است

حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است

بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیۀ شیرخدا اباحسن است


#محمد_سهرابی
دل را به حیرت کرد خون، بر عقل زد برقِ جنون
شورِ دو عالم کاف و نون، یک لب به حرف آوردنت

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
1
چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت
تو را در آینه می‌دید و جستجوی تو داشت

به دور خمکدۀ اعتبار گردیدیم
سپهر و مهر همان ساغر و سبوی تو داشت

ز خلق این‌همه غفلت که می‌کند باور
تغافل تو ز هر سو نظر به سوی تو داشت

نظر به رنگِ تو بستم نظر به رنگ تو بود
خیالِ روی تو کردم خیال روی تو داشت

ز ما و من چقدر بویِ ناز می‌آید
نفس به‌ هر چه دمیدند های و هوی تو داشت

هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبست
زبان خلق همان معنیِ مگوی تو داشت

چه جرعه‌ها که نه بر خاک ریختی زاهد!
به این حیا نتوان پاسِ آبروی تو داشت

به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافل
که خاک هم تری از خشکی وضوی تو داشت

درین حدیقه به صد رنگ پرزدن بیدل!
ز رنگ درنگذشتم که رنگ، بوی تو داشت

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
بر شکستِ تو بنایِ دو جهان موقوف است
گر تو ویران نشوی عالمِ معموری نیست

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
2
سیناپس‌های شما تمام دانش و مهارت‌هایتان را در خود ذخیره کرده است و حجم تقریبی این اطلاعات ۱۰۰ ترابایت است، در حالی که DNA فقط قابلیت ذخیره‌سازی حدود یک گیگابایت اطلاعات را دارد؛

#زندگی_۳
#مکس_تگمارک
🔥2
تا به کی نازی به حسن عاریت؟
ما و من آئینه‌داری بیش نیست

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
1
هزار آینه طوفان حیرت است اینجا
که چشم سوی تو داریم و هیچ سوی تو نیست

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
2
نسیم زلف تو، صبحی، گذشت ازین گلشن
هنوز سلسلۀ موجِ گل جنون‌خیز است

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
2
واقعا اینکه اینا رو چند سال پیش خوندم و اندک‌مقدار ازشون یادمه اذیتم می‌کنه. 🚶🏻‍♀️
باید دوباره بخونمشون.
2
جهان ز جنس اثرهای این و آن خالی‌ست
به هرزه، وهم، مچینید کاین دکان خالی‌ست

گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالی‌ست

اگرچه شوق تو لبریز حیرتم دارد
چو چشم آینه آغوشِ من همان خالی‌ست

به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاک
که از حقیقت بینش چو سرمه‌دان خالی‌ست

فریب منصب گوهر مخور که همچو حباب
هزار کیسه درین بحر بیکران خالی‌ست

گهر ز یأس، کمر بر شکست موج نه بست
دلی که پر شور از خود ز دشمنان خالی‌ست

بجیبِ تست اگر خلوتی و انجمنی‌ست
برون ز خویش کجا می‌روی جهان خالی‌ست

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
2
شما هم از بیدل‌خوانی لذت می‌برید؟
2🔥1
Forwarded from پرای‌توییت
تقصیر منه که دوره‌ی «عروض در سه روز» برگزار نمی‌کنم از ملت پول بچاپم.
باز، وحشی‌جلوه‌ای در دیده جولان کرد و رفت
از غبارم دست برهم سوده سامان کرد و رفت

پرتوِ حسنی چراغِ خلوتِ اندیشه شد
در دلِ هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت

نیستم آگه زِ نفشِ هستیِ موهومِ خویش
اینقدر دانم که بر آیینه بهتان کرد و رفت

سعی بیرون تازیت، زین بحر، پر دشوار نیست
می‌توان، چون موج گوهر، ترکِ جولان کرد و رفت

خاکِ غارت‌پرورِ بنیادِ این ویرانه ایم
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
دارم ز نفس ناله و جلّاد من اینست
در وحشتم از عمر، که صیاد من اینست

برداشته چون ریگ روان دانۀ اشکی
آوارۀ دشتِ تپشم، زادِ من اینست

مدهوشِ تغافلکدۀ ابروی یارم
جامی که مرا می‌برد از یاد من اینست

هم‌صحبتِ بخت سیه از فکر بلندم
در باغ هوس سایۀ شمشاد من اینست

چشمی نشد آیینۀ کیفیتِ رنگم
شخصِ سخنم صورتِ بنیاد من اینست

دارم به دل از هستیِ موهوم غباری
ای سیل! بیا خانۀ آباد من اینست

از الفتِ دل چاره ندارم، چه توان کرد
دام و قفس طائرِ آزاد من اینست

گردی شوم و گوشۀ دامان تو گیرم
گر بخت به فریاد رسد داد من اینست

چون اشک ز سرگشتگیم نیست رهایی
بیدل! چکنم نشئۀ ایجاد من اینست

#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی