آخر به لوح آینۀ اعتبار ما
چیزی نوشتنیست به خطِ غبار ما
چون شمع قانعیم به یک داغ ازین چمن
گل بر هزار شاخ نبندد بهار ما
ای بیخودی! بیا که زمانی ز خود رویم
جز ما دگر که نامه رساند به یار ما؟
گفتم به دل: «زمانه چه دارد ز گیرودار؟»
خندید و گفت: «آنچه نیاید به کار ما.»
بیمدعا ستمکشِ حیرانیِ خودیم
بیدل! به دوشِ کس نتوان بست بار ما
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
چیزی نوشتنیست به خطِ غبار ما
چون شمع قانعیم به یک داغ ازین چمن
گل بر هزار شاخ نبندد بهار ما
ای بیخودی! بیا که زمانی ز خود رویم
جز ما دگر که نامه رساند به یار ما؟
گفتم به دل: «زمانه چه دارد ز گیرودار؟»
خندید و گفت: «آنچه نیاید به کار ما.»
بیمدعا ستمکشِ حیرانیِ خودیم
بیدل! به دوشِ کس نتوان بست بار ما
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
ما عدمسرمایگان را، لاف هستی نادر است
ذره حیران است در وضعِ شگرفِ آفتاب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
ذره حیران است در وضعِ شگرفِ آفتاب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤1
گوشهگیرِ وسعتآبادِ غبار جهل باش
پردهپوشِ یک جهان عیب است هندستان شب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
پردهپوشِ یک جهان عیب است هندستان شب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤1
میدهد دل را نَفَس آخر به سیل اضطراب
خانۀ آیینهای داریم و میگردد خراب
در محیط عشق تا سر در گریبان بردهایم
نیست، چون گرداب، رزقِ ما بغیر پیچ و تاب
پیش روی او که آتش رنگ میبازد ز شرم
آینه از سادهلوحی میزند نقشی بر آب
در دبستان تماشای جمالت هر سحر
دارد، از خطِّ شعاعی، مشق حیرت آفتاب
ناقصان را بیدل! آسان نیست تعلیمِ کمال
تا دمد یک دانه چندین آبرو ریزد سحاب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
خانۀ آیینهای داریم و میگردد خراب
در محیط عشق تا سر در گریبان بردهایم
نیست، چون گرداب، رزقِ ما بغیر پیچ و تاب
پیش روی او که آتش رنگ میبازد ز شرم
آینه از سادهلوحی میزند نقشی بر آب
در دبستان تماشای جمالت هر سحر
دارد، از خطِّ شعاعی، مشق حیرت آفتاب
ناقصان را بیدل! آسان نیست تعلیمِ کمال
تا دمد یک دانه چندین آبرو ریزد سحاب
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤4
❤1
دعای زندهدلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سفید با حسن است
مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است
به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است
حسین میشنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بیصدا حسن است
حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است
بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیۀ شیرخدا اباحسن است
#محمد_سهرابی
که موی تیره و روی سفید با حسن است
مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است
به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است
حسین میشنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بیصدا حسن است
حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است
بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیۀ شیرخدا اباحسن است
#محمد_سهرابی
دل را به حیرت کرد خون، بر عقل زد برقِ جنون
شورِ دو عالم کاف و نون، یک لب به حرف آوردنت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
شورِ دو عالم کاف و نون، یک لب به حرف آوردنت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤1
بریده بریده 📚📖
دل را به حیرت کرد خون، بر عقل زد برقِ جنون شورِ دو عالم کاف و نون، یک لب به حرف آوردنت #بیدل #شاعر_آینه_ها #شفیعی_کدکنی
هرجا برون جوشیده ای خود را بخود پوشیده ای
در نورِ شمعت مضمحل فانوسیِ پیراهنت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
در نورِ شمعت مضمحل فانوسیِ پیراهنت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤1
چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت
تو را در آینه میدید و جستجوی تو داشت
به دور خمکدۀ اعتبار گردیدیم
سپهر و مهر همان ساغر و سبوی تو داشت
ز خلق اینهمه غفلت که میکند باور
تغافل تو ز هر سو نظر به سوی تو داشت
نظر به رنگِ تو بستم نظر به رنگ تو بود
خیالِ روی تو کردم خیال روی تو داشت
ز ما و من چقدر بویِ ناز میآید
نفس به هر چه دمیدند های و هوی تو داشت
هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبست
زبان خلق همان معنیِ مگوی تو داشت
چه جرعهها که نه بر خاک ریختی زاهد!
به این حیا نتوان پاسِ آبروی تو داشت
به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافل
که خاک هم تری از خشکی وضوی تو داشت
درین حدیقه به صد رنگ پرزدن بیدل!
ز رنگ درنگذشتم که رنگ، بوی تو داشت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
تو را در آینه میدید و جستجوی تو داشت
به دور خمکدۀ اعتبار گردیدیم
سپهر و مهر همان ساغر و سبوی تو داشت
ز خلق اینهمه غفلت که میکند باور
تغافل تو ز هر سو نظر به سوی تو داشت
نظر به رنگِ تو بستم نظر به رنگ تو بود
خیالِ روی تو کردم خیال روی تو داشت
ز ما و من چقدر بویِ ناز میآید
نفس به هر چه دمیدند های و هوی تو داشت
هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبست
زبان خلق همان معنیِ مگوی تو داشت
چه جرعهها که نه بر خاک ریختی زاهد!
به این حیا نتوان پاسِ آبروی تو داشت
به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافل
که خاک هم تری از خشکی وضوی تو داشت
درین حدیقه به صد رنگ پرزدن بیدل!
ز رنگ درنگذشتم که رنگ، بوی تو داشت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
بر شکستِ تو بنایِ دو جهان موقوف است
گر تو ویران نشوی عالمِ معموری نیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
گر تو ویران نشوی عالمِ معموری نیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤2
سیناپسهای شما تمام دانش و مهارتهایتان را در خود ذخیره کرده است و حجم تقریبی این اطلاعات ۱۰۰ ترابایت است، در حالی که DNA فقط قابلیت ذخیرهسازی حدود یک گیگابایت اطلاعات را دارد؛
#زندگی_۳/۰
#مکس_تگمارک
#زندگی_۳/۰
#مکس_تگمارک
🔥2
❤1
❤2
❤2
جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست
به هرزه، وهم، مچینید کاین دکان خالیست
گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالیست
اگرچه شوق تو لبریز حیرتم دارد
چو چشم آینه آغوشِ من همان خالیست
به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاک
که از حقیقت بینش چو سرمهدان خالیست
فریب منصب گوهر مخور که همچو حباب
هزار کیسه درین بحر بیکران خالیست
گهر ز یأس، کمر بر شکست موج نه بست
دلی که پر شور از خود ز دشمنان خالیست
بجیبِ تست اگر خلوتی و انجمنیست
برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
به هرزه، وهم، مچینید کاین دکان خالیست
گرفته است حوادث جهاتِ امکان را
ز عافیت چه زمین و چه آسمان خالیست
اگرچه شوق تو لبریز حیرتم دارد
چو چشم آینه آغوشِ من همان خالیست
به چشم زاهد خودبین چه توتیا و چه خاک
که از حقیقت بینش چو سرمهدان خالیست
فریب منصب گوهر مخور که همچو حباب
هزار کیسه درین بحر بیکران خالیست
گهر ز یأس، کمر بر شکست موج نه بست
دلی که پر شور از خود ز دشمنان خالیست
بجیبِ تست اگر خلوتی و انجمنیست
برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
❤2
Forwarded from پرایتوییت
تقصیر منه که دورهی «عروض در سه روز» برگزار نمیکنم از ملت پول بچاپم.
پرایتوییت
تقصیر منه که دورهی «عروض در سه روز» برگزار نمیکنم از ملت پول بچاپم.
باید همین کارو میکردیم. 🚶🏻♀️👀