Forwarded from آرزوجات
دوستت دارم. همیشه دوستت خواهم داشت. علیه همه و حتی اگر لازم باشد علیه خودت.
#خطاب_به_عشق
#نامه_های_عاشقانه_کامو_و_ماریا
#کتاب
@doosdashtania
#خطاب_به_عشق
#نامه_های_عاشقانه_کامو_و_ماریا
#کتاب
@doosdashtania
❤2
❤3💔1
❤1💔1
بریده بریده 📚📖
[هیمه شدم جان و تن مستعد سوختن] #از_ترمه_و_تغزل #حسین_منزوی
خواهیام این سان بسوز خواهیام آن سان بساز
من همه زانِ توام سوخته، ناسوخته
#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
من همه زانِ توام سوخته، ناسوخته
#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
❤1💔1
❤1🔥1
Forwarded from Solitude
مباد سفرهی رنگینتان کپک بزند
خلاف میل شما چرخکی فلک بزند
به پاسبان محل بسپرید نگذارد
گرسنهای سر این کوچه نیلبک بزند
شما به پاکی ایمان خویش شک نکنید
درخت دین جماعت اگر شتک بزند
شما به سایهی باغات خویش خوش باشید
اگر چه باز گلویی دم از فدک بزند
رها کنید علی را که مثل هر شب خویش
به زخم کهنه و نان جُوَش نمک بزند
امیر قافله گیرم که عزم جنگ کند
نشستهاند سواران! که را محک بزند؟
خلاف میل شما چرخکی فلک بزند
به پاسبان محل بسپرید نگذارد
گرسنهای سر این کوچه نیلبک بزند
شما به پاکی ایمان خویش شک نکنید
درخت دین جماعت اگر شتک بزند
شما به سایهی باغات خویش خوش باشید
اگر چه باز گلویی دم از فدک بزند
رها کنید علی را که مثل هر شب خویش
به زخم کهنه و نان جُوَش نمک بزند
امیر قافله گیرم که عزم جنگ کند
نشستهاند سواران! که را محک بزند؟
❤1
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
پاییز را معطل تقویم کردهاست
در من مرور باغ همیشهبهار تو
از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد
بر چشمهای میشی نرگس غبار تو
فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند
از یک نگاهکردن شوریدهوار تو
کمکم به سنگ سرد سیه میشود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
چشمی به تختوپَخت ندارم مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
پاییز را معطل تقویم کردهاست
در من مرور باغ همیشهبهار تو
از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد
بر چشمهای میشی نرگس غبار تو
فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند
از یک نگاهکردن شوریدهوار تو
کمکم به سنگ سرد سیه میشود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
چشمی به تختوپَخت ندارم مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
❤1👍1
❤1
Forwarded from عصفورة قلبي🕊
❤4
❤4
Forwarded from نشر نی
آدميان به حكم طبيعت برابرند.
آنچه احتمالاً موجب مىگردد تا آدميان برابرى خود را نپذيرند تنها تصور خودپسندانه آنها دربارهٔ دانايى و درايت خودشان است؛ و تقريباً همهٔ آدميان گمان مىكنند كه نسبت به عوامالناس داراى درجهٔ بالاترى از عقل و درايت هستند: يعنى نسبت به همهٔ آدميان به استثناى خودشان و شمار اندک ديگرى كه بهواسطهٔ شهرتشان و يا به دليل موافقتشان با نظر ايشان مورد تأييد باشند. زيرا طبيعت آدميان چنان است كه هر قدر هم ديگران را با ذوقتر، بليغتر و داناتر از خود بدانند، باز هم اغلب مردم را بهاندازهٔ خود خردمند و دانا نمىشمارند؛ زيرا عقل و درايت خود را از نزديك مشاهده مىكنند و عقل و خردمندى ديگران را از دور.
از کتابِ لویاتان، توماس هابز؛ ترجمهٔ حسین بشیریه
آدميان به حكم طبيعت برابرند.
آنچه احتمالاً موجب مىگردد تا آدميان برابرى خود را نپذيرند تنها تصور خودپسندانه آنها دربارهٔ دانايى و درايت خودشان است؛ و تقريباً همهٔ آدميان گمان مىكنند كه نسبت به عوامالناس داراى درجهٔ بالاترى از عقل و درايت هستند: يعنى نسبت به همهٔ آدميان به استثناى خودشان و شمار اندک ديگرى كه بهواسطهٔ شهرتشان و يا به دليل موافقتشان با نظر ايشان مورد تأييد باشند. زيرا طبيعت آدميان چنان است كه هر قدر هم ديگران را با ذوقتر، بليغتر و داناتر از خود بدانند، باز هم اغلب مردم را بهاندازهٔ خود خردمند و دانا نمىشمارند؛ زيرا عقل و درايت خود را از نزديك مشاهده مىكنند و عقل و خردمندى ديگران را از دور.
از کتابِ لویاتان، توماس هابز؛ ترجمهٔ حسین بشیریه
